چرا در انتخابات فرمایشی رژیم جمهوری اسلامی نباید شرکت کرد؟

۲ اردیبهشت ۱۳۹۶

wyw

.   اردیبهشت 1396

اعتراضات و تظاهرات میلیون ها تن از مردم کشورمان پس از انتخابات تقلبی سال ۸۸ و ۹۲ حداقل یک پیام روشن داشته است و آن خواست انتخابات آزاد و پایان دادن به دیکتاتوری حاکم بر کشورمان است.

آزادی و حاکمیت مردمی از خواست ها و شعارهای اساسی و اصلی در انقلاب بهمن ۵۷ بود که در حکومت بر آمده از انقلاب، از همآن ابتدا به اشکال مختلف و به بهانه های گوناگون نقض شد. به جای احترام به رای مردم و تشکیل یک مجلس بر آمده از رای ملت که می توانست به تعادل سیاسی جامعه عمل بپوشاند و ایران را به یک کشور دمکراتیک و پیشرو مبدل سازد، جوخه های اعدام و گروه های ترور تشکیل شدند و هزاران تن از انسان هائی که میتوانستند در ساختن کشور و در رشد و پیشرفت و ترقی میهن نقش مثبت و مفیدی به عهده گیرند، یا کشته شدند و یا با مهاجرت، از سرزمین مادری کنده شدند. تحمیل جنگ خانمانسوز و ادامه غیرمسئولانه آن، خشونت را با نیروی دو چندان، به جای انتخاب نشاند.

امروز با‌ گذشت نزدیک به چهار دهه، دیگر بار این فکر در بین میلیون ها نفر از هم وطنانمان ریشه دوانده  که ایران کشوری است که در تاریخ، همواره کثرت گرا و با تنوع فکری و فرهنگی و زبانی و منافع مادی گوناگون بوده و هست. این تنوع و کثرت گرائی را نمی توان از بین برد و یک کاسه کرد. حتی اگر کشور ایران تکه پاره شود، هر قطعه از آن در درون خود، کثرت گرا است.

چاره در پذیرش این تنوع و گوناگونی و کثرت گرائی است و سازماندهی آن به نحوی که به جای عاملی برای درگیری، تخریب و عقب ماندگی تبدیل گردد، باید عاملی برای احترام متقابل و همکاری و همرائی به خاطر پیشرفت و ترقی کشور باشد. پذیرش انتخابات آزاد و بدون تبعیض، در واقع پذیرش وجود گوناگونی و کثرت گرائی در ایران است.

محتوای انتخابات آزاد، چیزی به غیر از پذیرش حق دیگران و دگر اندیشان برای حضور و رقابت سیاسی نمی تواند باشد. نیروئی که برای دیگری این حق را قائل نباشد، عملا نافی انتخابات آزاد است و عمدا فعالیت سیاسی خود را در جهت جایگزینی یک نوع دیکتاتوری به جای دیکتاتوری حاکم بر ایران به پیش می برد.

از این رو طیف طرفداران انتخابات آزاد و بدون تبعیض، شامل تمام نیروهائی می شود که به این اصل و خواست و مطالبه میلیون ها تن از مردم کشورمان احترام می گذارند و آمادگی دارند تا برای دستیابی به آن قدمی بردارند و دست به مبارزه سیاسی بزنند.

این مسئله که چگونه انتخابات آزاد در ایران اجرا خواهد گردید، تماما به این مهم بستگی دارد که این شعار عملا چه طیف وسیعی از نیروها و شخصیت های منفرد سیاسی را می تواند جلب نماید و بر سر این هدف و خواست و مطالبه مشخص به توافق برساند.

کوشش برای انسجام طیف نیروهای سیاسی پذیرای انتخابات آزاد، کوشش برای ایجاد صدای رسای واحدی است که مطالبه اصلی اکثریت مردم کشورمان را در وضعیت کنونی فریاد می زند.

بیش از سه دهه است که شرایط لازم یک انتخاب راستین و واقعا آزاد، مورد بحث و بررسی نیروهای دمکراتیک و آزادی خواه قرار دارد. هر نیرو و نهادی بر حسب تعلقات ایدئولوژیک و سیاسی خود به آن پاسخ می دهد. اما متاسفانه از روز اول انقلاب تا به امروز، هیچ انتخاباتی آزاد برگزار نشده است.

اگر چه بدرستی از سوی نیروهای سیاسی ، همواره مطرح می شود که در چارچوب نظام جمهوری اسلامی تحقق آزادی انتخابات ناممکن است، اما طرح این مسائل به روشن شدن خواست و توقع مردم کشور نسبت به یک انتخابات واقعی کمک خواهد کرد. چنانچه سطح مطالبه میلیون ها نفر از رای دهندگان درسالهای ۸۸ و ۹۲ به واسطه آگاه سازی ها بالا رفت و سپس همگی به چشم دیدند و در عمل تجربه کردند که در چارچوب “اصل ” و قانون اساسی جمهوری اسلامی، محال است که بتوان به یک انتخابات آزاد و بدون تبعیض دست یافت. با وجود این، واکنش برآمده از انتخابات غیر آزاد و سراسر تبعیض آمیز و قلابی سال های ۸۸ و ۹۲ برای نظام “” نیز زلزله ای در برداشت که بنای پوسیده آن را به لرزه در آورد و ترک عمیقی را در باور به حقانیت چنین نظامی موجب شد. از این پس هر انتخاباتی که رژیم برگزارکند، بیشتر خود را افشا خواهد نمود. چرا که اگر کم شماری از مردم در آن شرکت کنند، انزوای رژیم بیشتر می شود و اگر پرشماری از مردم در آن شرکت کنند، سطح اعتراضات به نتایج قلابی و تقلب در آن گسترده ترخواهد گردید. در این بازی باخت ـ باخت مخالفان انتخابات آزاد، شانسی برای کسب پشتیبانی مردم را ندارند. تا آزادی همه زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه گروه‌ها و احزاب سیاسی، پایبندی مسئولان به قانون اساسی و فراهم آوردن ساز و کاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد فراهم نشود، با انتخابات آزاد فرسنگ ها فاصله وجود دارد.

با توجه به اینکه شرایط ابتدائی و بسته انتخابات در ایران، تنها از آن نیروهای خودی نظام است، از”ولایت فقیه” بسیار بعید می نماید که راه را برای برگزاری آزاد انتخابات مهیا سازد، مگر آن که نیروی مردمی پشتیبان انتخابات آزاد بتواند در سطح ملی و ، فشار سیاسی کافی به دستگاه دیکتاتوری وارد نماید. باید دید که اصلاح طلبان چه سازی برای کسب پشتیبانی مردم و سازماندهی افکار عمومی در سطح ملی خواهند زد و چه ترفندهایی را به کار خواهند برد؟ آیا آنان در تبلیغات خود از حق مساوی با اصولگرایان بر خوردار خواهند بود؟

اپوزیسیون راستین و سرنگونی طلب رژیم جمهوری اسلامی که شرایط حداکثری انتخابات آزاد را مطرح می کنند، چگونه خواهند توانست برای به عمل در آوردن رادیکال ترین شعارها و برای جذب و سازماندهی توده های مردم،  نیروی های لازم و موثر را در سراسر کشور به صورت آزاد سازماندهی کنند؟ بدیهی است که عملی کردن این گفته، در نظام  کنونی غیر ممکن است، اتفاق بیفتد.

مبارزه برای انسجام فکری و مبارزاتی طیف طرفداران انتخابات آزاد و بدون تبعیض، می تواند در شرایط امروز به انزوای ارتجاعی ترین جناح های جمهوری اسلامی منجر شود و پایه های دمکراسی و رواداری سیاسی را در ایران تحکیم بخشد.

امروز دیگر زنده نیست تا نقشه ” انتخابات مهندسی شده ” را ترسیم کند و بگوید که چه کسی کاندیدای جناح او باشد تا بتواند در مقابل جناح دیگر عرض اندام سیاسی کند؟ کاندیدایی که بتواند با در اختیار داشتن پول‌های میلیاردی باد آورده و دزدیده شده از سفره توده ها و با ولخرجی های مبلغان و ثنا گویان ستادهای انتخاباتی به اصطلاح “اصلاح طلبان”، با تبلیغات دروغین و عوامفریبانه، مردم را بار دیگر به پای صندوق های آرا بکشاند.

دیگر نه محمد خاتمی، نه حسن خمینی، نه ناطق نوری و نه حسن روحانی، با وجود اینکه همگی از دست پروردگان مکتب دروغ، ریا و توطئه رفسنجانی هستند، قادر نخواهند بود جای خالی او را پر کنند. اوضاع کنونی به خوبی نشان می‌دهد که آنان هر چقدر هم با بوق و کرنا تبلیغ کنند و شخصیت سازی نمایند، مردم با هوشیاری و عدم شرکت خود در این مضحکه، باعث شکست “اصلاح طلبان” و جناح به ظاهر رقیب، “اصولگرایان”، خواهند شد. شرایط زندگی قشرهای گوناگون زحمتکشان به مراتب بدتر از همیشگی است و نارضایتی توده ها به عیان در چهار گوشه کشور به خوبی نمایان است. به این دلیل مردم خیلی کمتر از دفعات پیشین در این انتخابات ریاست جمهوری پیش ساخته شرکت خواهند کرد و هر دو جناح به طور ملموس از سوی مردم پشتیبانی نخواهند شد.

همیشه قبل از برگزاری نمایش انتخابات هر دو جناح حرف های خوبی می زنند و وعده هایی به مردم داده و دروازه های بهشت را به آنان نشان می دهند. از مردم تجلیل و از منافع ملی حمایت می کنند. برای حفظ کلیت نظام اسلامی، از وحدت و دوستی سخن به میان می آورند. آنان فراموش می کنند که به رهبری خامنه ای اصولگرا و رفسنجانی ، چه جفاهایی بر مردم روا داشته و چه بلاهائی را بر سر آنان آورده اند.

مردم ایران که مانند اسیران این نظامند، در زیر فشار های اقتصادی و اختلافات فاحش قدرت طلبی هر دو جناح له و لورده می‌شوند. اما با آگاهی یاقتن به تقلب های انتخاباتی دوره های گذشته که از اول به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی تا به امروز ادامه دارد، به طور میلیونی از کلیت این رژیم نا امید شده و از آن دل می‌کنند و با رای منفی و یا با شرکت نکردن در انتصابات، نارضایتی خود را ابراز می کنند.

هاشمی رفسنجانی در پایان زندگی خود، مجبور به عقب نشینی سیاسی و خانه نشینی در مقابل جناح دیگر شد. حزب کار گزاران وابسته به او و دولت روحانی که نتوانستند مسأله بازداشت خانگی هم فکران خود، موسوی، رهنورد و کروبی را حل و فصل کنند، چگونه قادر خواهند بود، به خواست های حداقل مردمی که به آن ها امید بسته بودند و به نفعشان رأی دادند، جوابگو باشند؟

در تاریخ ۲۶ آذر ماه۱۳۹۱، قانون انتخابات را تحت عنوان “طرح اصلاح انتخابات ریاست جمهوری ایران” در مجلس تصویب و در ۴ بهمن ۱۳۹۱ در “شورای نگهبان” تائید کردند.

اولین انتخابات ریاست جمهوری در۵ بهمن ۵۸ بر گزار شد و از میان بر جسته ترین کاندیداهای مورد تائید خمینی، بنی صدر، مدنی، فروهر، قطب زاده، حبیبی، سامی، طباطبائی، آیت، خلخالی و مکری بودند که بنی صدر، کاندیدای جامعه روحانیت مبارز، با کسب بیش از ده میلیون رأی انتخاب شد. از پر هیاهوترین حادثه آن دوران، ، به دلیل قبول نداشتن قانون اساسی و رای ندادن به آن، توسط خمینی مجبور به کناره گیری شد.

حسن روحانی با بیش از ۱۸ میلیون رای با توافق خامنه ای و “شورای نگهبان”، از جانب “اصلاح طلبان” و “اعتدالگرایان” و مردم فریب خورده انتخاب شد.

دوازدهمین انتصابات ریاست جمهوری نظام اسلامی در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶بر گزار خواهد شد. از هم اکنون اسباب فریب مردم از طرف وزارت کشور در حال آماده شدن است تا یک بار دیگر همگی آماده شوند کلاه شرعی بر سر مردم بی پناه و گرفتار ایران بگذارند و مردم را با هزار ترفند به صندوق های رای گیری جهت انتخاب منتخب خامنه ای و” شورای نگهبان” بکشانند و فرد منتخب نظام را به مردم تحمیل کنند تا در سطح بین المللی نشان بدهند که در ایران انتخابات آزاد بر گزار می شود و دمکراسی حاکم است. “ولایت فقیه” تا کنون توانسته است، هر کس را که بخواهد از صندوق رای بیرون بیآورد و رای مردم هیچ تاثیری در بهبود زندگی آنان نداشته باشد و فقط به نظام دیکتاتوری اسلامی مشروعیت ببخشد.

تا بحال شرکت در انتخابات رژیم، هیچ فایده ای برای مردم در بر نداشته است. تنها راه نجات مردم، عدم حضور در پای صندوق های رای گیری می باشد، کاری که به انحلال و اضمحلال این رژیم می انجامد.

روی سخن با افرادیست که به هر دلیل موجه، دانسته یا ندانسته، بر خلاف میلیون ها نفری که به کاندیدای رژیم رای نمی‌دهند و در بازی انتصابات شرکت نکرده و در این فریبکاری ها شریک جرم نمی شوند، بدانند که دارو دسته حزب اله و آخوند ها سعی می کنند با صدها ترفند و توجیه مردم را فریفته و ترغیب به شرکت در انتخابات نمایند. باید به آن هائی که هنوز پس از گذشت ۳۸ سال از عمر ننگین حکومت ترور، شکنجه و اعدام، تبعید و تبعیض، کشتار مردم بی دفاع در ایران، ، سوریه و…  به این حکومت دل بسته اند، گفت که از شراکت در این همه جرم و جنایت و کشتار و آوارگی دست بردارند. باید به آن دسته از افرادی که به روحانی رای داده و برای او تبلیغ کردند و مردم را تشویق به شرکت در انتخابات نمودند،  گفت که در واقع با آرای خود و به طور مستقیم به اعدام بیش از دو هزار نفر در دوران ریاست جمهوری این قاتل کمک کردند و شریک جرم در اعدام ها می باشند.

همه ترفندهای سران حکومت و سپاه پاسداران و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی در امور انتصابات برای به نتیجه رساندن انتخابات فرمایشی و نمایشی است. باید در انتخابات این دوره، برنامه‌های از پیش تعیین شده “ولی فقیه”در دخالت مستقیم برای انتخاب مهره مورد نظرش را با تحریم یکپارچه، نقش بر آب کرد.

انتخابات (انتصابات) در ایران اسلامی ابزاری برای تحکیم قدرت “ولایت فقیه” است. بر گزاری انتخابات در ایران مشروعیت غیر حقیقی به جمهوری اسلامی بخشیده است.

انتخابات  پیش رو برای رئیس جمهوری رژیم اسلامی در ایران باید تحریم شود. ” اقتدارگرایی ” و ” اصلاح طلبی “، هر دو، دو روی یک سکه اند. هر دو به هم متصل اند و در نهایت ادامه بقای رژیم را در نظر دارند. هر دو دست پرورده نیات پلید مکتب خمینی و خامنه ای می‌باشند و برای گمراه کردن مردم، به انواع ترفندها متوسل می شوند. بخش قابل توجهی از مردم با عدم شرکت خود در انتخابات پیشین، به خوبی نشان دادند که آنان دیگر برای دسیسه چینی های عوامل رژیم اعتباری قائل نیستند. تعداد زیادی از مردم  متوجه شده اند که رژیم آن ها را دست انداخته و بازیچه اهداف شوم خود کرده است. تحریم های فردی و جمعی می توانند تأثیر گذار باشند. رژیم به خوبی می داند که اگر مردم به اهمیت شرکت نکردن در بازی های انتخابات آگاهی بیابند، دیگر قادر نخواهد شد نقشه های پلید خود را عملی سازد وبرای خارج از کشور، وجود دمکراسی و آزادیخواهی در حکومت اسلامی را تبلیغ کند.

متاسفانه بخشی از “اپوزیسیون”، شما بخوانید حافظین و مبلغین رژیم در خارج از کشور، با تجزیه و تحلیل های بی پایه، با صدور اعلامیه و حضور در تلویزیون های وابسته، بی بی سی و آمریکا و امثالهم در دوران انتخابات، در خوش خدمتی به نظام جمهوری اسلامی مسابقه می‌گذارند. این هم یک نوع دیگری از  شعبده بازی است که تحت نام “اپوزیسیون” برای مخدوش کردن جو سیاسی تحریم  از جانب آنها صورت می‌گیرد و آنان به وظیفه محول شده یا نشده خود در راه حمایت و استمرار نظام، گام های مخرب و ضد مردمی برمی دارند.

در ایران فضای شدید پلیسی و امنیتی بر”اصلاح طلبان”، از بالاترین شخصیت آن که باشد، گرفته، تا بخش بسیار زیادی از اعضای دولت، حاکم می باشد. شیوه کار بخش قابل توجه ای از “اصلاح طلبان” مانند جناح های دیگر رژیم توام با سرکوب و قهر آمیز است. اگر چه آنان به دروغ، در حرف طرفدار شیوه های مسالمت آمیزند، اما در عمل با محدود کردن فضای مبارزه سیاسی برای مخالفان بیرون از حکومت، موافقند. قانون و همه مزایا را برای خود

می خواهند. برای اظهار نظر مخالفین ارزشی قائل نمی باشند. “اصلاح طلبان” از یک طیف نیستند. مسئله اصلی آن ها تنها شرکت در قدرت دولتی است و با دمکراسی و آزادیخواهی هیچگونه سنخیت و همخوانی ندارند. “اصلاح طلبان” در دوران آینده، از جمله در انتخابات پیش رو، تن به تعامل بیشتر و سازش خفت بارتر با سیستم ترور و خفقان خواهند داد. جناح حاکمیت یک مجموعه یک دست حزب الهی و امام زمانی است و با هم در ادامه روش سرکوب و بربریت همداستانند. در دورانی که مردم میهن عزیز ما ایران در گردونه کشاکش رویدادها گرفتار بختک اسلامی شده اند و غمگینانه نظاره‌گر مشاطه گران ظلم و تعدی به حقوقشان هستند، دقیقا”اصلاح طلبان” آتش بیار این معرکه می باشند.

دست آورد انتخابات گذشته علیرغم ادعاهای تو خالی و گمراه کننده هر دو جناح حاکمیت که یکی دیگری را نمی تواند حذف کند دروغ محض است، برای کسب قدرت بیشتر دست

به هر اقدام ناشایستی علیه هم می زنند، هیچگونه تفاهمی در  تقسیم قدرت در میان آنها موجود نیست. تنها تفاهم قابل ذکر این است که اگر در شرایطی کلیت نظام به خطر بیفتد، اختلافات کنار گذاشته می شود و متحدا اقدام به سرکوب، زندان و اعدام می کنند. در غیر این صورت تسویه حساب‌های داخلی در کلیه زمینه ها ادامه دارد. دزدی و جنایت از خصوصیات فیمابین آن‌ها است. هر دو جناح ملتزم به قانون اساسی ارتجاعی می‌باشند و آنرا در جامعه پیاده می کنند. به گذشته سراپا ننگین خود هیچگونه انتقادی نکرده و نمی کنند. برای مثال حتی نمی توانند در دفاع از یکی از سردمداران خود که به موجودیت نظام ترور و خفقان خدمت زیادی کرده است (خاتمی) و  در تشییع جنازه رفسنجانی اجازه حضور به وی داده نشد، یک اعتراض خشگ و خالی بکنند.

“اصلاح طلبان ” در این نظام از هیچگونه هویتی بر خوردار نیستند. بعد از شعار مردم در سال ۸۸ که گفتند رای ما چه شد ، چه جوابی دادند؟ جز اینکه رهبران دولتی همیشه سر تعظیم

به منویات و نظرات و قوانین عهد حجر اسلامی”ولایت فقیه” فرود آورده و قسم خوردند و از ۸ ماده دوران خمینی دفاع و صحبت به میان آوردند و دهن کجی به مردم کردند.

آیا توانستند هویت خود را آن طور که مدعی آن هستند، بقبولانند؟ مجموعه داده‌ها حکایت از آن می کنند که “اصلاح طلبان”در یک عقب نشینی آشکار و رسوا کننده، مانند بیان ” آشتی ملی” خاتمی، پیشنهاد می کنند که رژیم  باز هم، این بار در  غیاب رفسنجانی، یکدست شود. از ترس روی کار آمدن ترامپ سرمایه دار در آمریکا و به بهانه مدارا،  می‌خواهند به تفاهم ملی برای سرکوب بیشتر روی بیاورند. انگیزه “آشتی ملی”، تفاهم و همگرائی چیزی جز وحشت از دست دادن حاکمیت ترور و خفقان نیست. البته اینگونه تفاهمات تا رفع خطر ترامپ می توانند ادامه داشته باشند. به محض رفع خطر، جنگ قدرت و بی آبروئی دو باره ادامه خواهد یافت. این جماعت در شرایط بسیار خطرناک، کشور و مردم ایران را دو دستی در اختیار روسیه یا( ک گ ب) پوتین قرار خواهند داد.

مردم ایران اگر دریافته باشند و به این نتیجه رسیده باشند که “اصولگرا” و “اصلاح طلب” بند نافشان به هم گره خورده است و یکی تکمیل کننده دیگریست و در تاراج ثروت مردم شریک دزد و رفیق غافله اند. کسانی که آن ها را در سوء‌استفاده های مالی، در رانت خواری ها و زمین خواری ها شریک نکنند و سهم آنان را ندهند، به بازی گرفته نخواهند شد یا از دور بازی اخراج خواهند شد. هر کسی با هر گرایشی از این حاکمیت، با هر زد و بندی که به ریاست جمهوری برسد، تلاش خواهد کرد مانند پیشینیان خود، به مدت ۴ سال دیگر، راه‌های رسیدن به آزادی، عدالت اجتماعی، جدایی دین و دولت و آزادی‌های بیان و رسانه‌ها را به روی شهروندان ایرانی سد کند.

در نتیجه مردم نباید سرنوشت خود رابدست این دو طایفه عقب گرا و متحجر بسپارند. تا زمانی که در یک جامعه، احزاب آزاد نباشند و رقابت سالم انتخاباتی صورت نگیرد، جامعه هیچگونه تغییری نخواهد کرد و در به  روی همین پاشنه خواهد چرخید. هم چنان که تا بحال هیچگونه تغییری اساسی رخ نداده است،و روز به روز وضعیت معیشتی،فقر و بیکاری  مرذم بدتر شده است.

در ایران “شورای نگهبان” و خود “ولی فقیه” و “شورای مصلحت” و نیروهای امنیتی، بزرگترین دشمنان مردم و انتخابات آزاد می باشند. “اصولگرایان” به دستور خامنه ای قوه قضائیه را قبضه کرده‌اند و قوه قضاییه را به ارگانی سرکوبگر و پرونده ساز بدل ساخته‌اند. آنان دهان روزنامه نگاران، وکلا و رهبران احزاب ملی را دوخته و قلم ها را به پیروی از خمینی می شکنند و دهان آزادیخواهان و مبارزان و پیشگامان جنبش های مدنی را با ترفند های اسلامیشان می بندند.

در گزارش گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل (عاصمه چهانگیر) از موارد بیشمار نفقض حقوق بشر از جمله”سطح هشدار دهنده”اعدام ها،محدودیت آزادی بیان و تبعیض علیه زنان و بقوانین ضد زن،اقلیتها و…اشاره شده است.همچنین اضافه کرده که برای هر گونه تغییر قابل توجه جهت بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران لازم است که تغییرات عمیق قانون ساختاری اعمال شود.

همچنین به  آزار،دستگیری و باز داشت گسترده افراد به دلیل طرح نظر و فعالیت در راستای حقوق بشر نیز اشاره شده است.

آش آنقدر شور شده که سعید جلیلی به احمد جنتی اعتراض میکند که چرا قالیباف را “با این میزان مشگل فسادی که مشخص شده” “تائید صلاحیت میکنید”. حسن روحانی مدعی میشود که انتخابات در ایران “آزاد،سالم،رقابتی و دموکراتیک” است آیا مردم باور میکنند که او آشکارا دروغ میگوید.

در نظام اسلامی منطق و عقل حکمفرما نبوده است،در ایران عملا دو ارتش دو دادگستری حکم میرانند،جمهوری اسلامی باید به پذیرد که سیاست دولت دینی یا دین و دولت شکست خورده و باید مردم در تدارک تشکیل یک دولت لائیک حرکت کنند.نود درصد جوانان از نظام دینی روی برگردانده اند،نگاهی به نتایج انتخابات درصد کاهش آراءرا آشکار میسازد،مردم باید قبول کنند که اصلاحات گام بگام معنی ندارد و یک کلاه شرعی است تبلیغات افرادی مانند زیبا کلام و امثالهم در امتداد به انحراف کشاندن مسیر تحریم انتخابا ت است،بجای ترساندن مردم باید در کنار آنها ماند و تشویق کرد که از راه مسالمت آمیز بوسیله تحریم  فعال انتخابات  دروغین انحلال دولت اسلامی را ممکن ساخت.البته در میان اقشار مختلف نظام هم افراد دلسوز موجودند و درشرایط مشخص به مردم خواهند پیوست.

هم زمان با فرا رسیدن موعد انتخابات(انتصابات) در ایران، یک بار دیگر تبلیغات وسیع و هدفمند سردمداران حکومت ننگ و تقلب و ترور از قماش”اصلاح طلب” و “اصولگرا” و “حامیان بهار” آغاز گردیده است. هجوم تبلیغاتی را با ترفندهای مخصوص به خود و مزورانه به قصد کشاندن مردم ایران مانند اسرای جنگی به پای صندوق های رای گیری به کارگرفته اند. خامنه ای می‌گوید هر کس با نتیجه انتخابات در بیفتد، در مقابلش می ایستیم. یعنی هر کار دلمان خواست انجام می دهیم و کسی حق اعتراض ندارد. اگر فردی اعتراض کند مانند سال ۸۸ سرکوب می کنیم. او می افزاید، برای من شرکت در انتخابات مهم است، آن را پر شور کنید.

امروز موضع گیری صریح در قبال انتخابات ریاست جمهوری در ایران از عمده ترین وظایفی است که می بایست در دستور کار کلیه احزاب و سازمان های سیاسی مخالف رژیم قرارگیرد.  هر سازمان یا گروه سیاسی بدون ریا و با پرهیز از دو پهلو گویی باید به آشکارا موضع خود را در این باره به مردم بیان کند تا سره ار ناسره تشخیص داده شود.

تیم کودتاگر احمدی نژاد، بقائی و مشائی که وقاحت خود را در دوران هشت ساله ریاست جمهوریشان به ایرانیان ثابت کرده اند، به مثابه لولوی سر خرمن به میدان فرستاده شده اند. صف آرائی این تیم سه نفره، مکمل “اصلاح طلبان” و “اصولگرایان”می باشد تا خامنه ای به مردم بفهماند که اگر پشت به دو گروه دیگر کردند، این دیوانگان را بار دیگر بر جان و مال  آنان تحمیل خواهد کرد.

جدا از دست اندر کاران مستقیم رژیم، ماشین تبلیغاتی رانده شدگان داخلی و اعزامی های آن به خارج، در کنار حزب توده و اقمارش، چون مسعود بهنودها، تاج زاده ها، حجاریان ها، زیبا کلام ها، مهدی خزعلی ها،عباس عبدیها و… به کار افتاده است. آنان همچون دوره های پیشین، این بار نیز با همآهنگی رادیو و تلویزیون های وابسته، مانند (بی بی سی و امریکا)، عامدا به تحریف تاریخ می پردازند و متحدا پرده‌ای از غبار ضخیم جعلیات همراه با توهم پراکنی به نفع “اصلاح طلبان” رژیم را در برابر دیدگان مردم می کشند.

تا کنون همواره اصلاح طلبان با سو استفاده از اعتماد مردم و با تقلب و خیمه شب بازی‌های خود، در کلیه انتحابات های بر گزار شده، نتیجه را به سود کلیت رژیم به پایان برده اند. همیشه سنگینی سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی این بازی ها بردوش مبارزان خستگی ناپذیر و مردم محروم و ستمدیده گرفتار در نظام جمهوری اسلامی بوده است. ماشین هماهنگ کننده تثبیت نظام، پیوسته نتایج انتخابات ها را به نفع قوم ظالمه، استثمارگر و مفتخور تمام کرده است. این روشنفکر نمایان به خاطر خوش خدمتی به ولایت فقیه و کسب جاه و مقام، در همه نابسامانی های کشور و فقر و تنگدستی مردم، مقصر و شریک جرم حکومت هستند.

غافل از اینکه توده های محروم اما واقع بین، قادرند کسانی را که حقیقت‌ها را می نویسند و منافع مردم را دنبال می کنند، از آن هائی که از منافع رژیم دفاع می‌کنند و  مصلحت اندوزی کرده و نان به نرخ روز می‌خورند و از ذکر حقایق خودداری می ورزند، تشخیص داده و حساب این دو را از هم جدا کنند.

تا کنون حزب توده همواره نشان داده که چگونه به هنگام هر انتخاباتی، منافع مردم زحمتکش ایران را بدون لحظه ای درنگ فدای منافع سیاسی خود و قدرت سلطه گرای ارباب روسی  می نماید. مگر نه اینکه وظیفه این حزب ورشکسته، از اول انقلاب این بود که به بهانه حرکت در “راه رشد غیر سرمایه داری” و استقرار حاکمیت ارتجاع موتلفه حاکم بر ایران، از بر قراری رژیم اسلامی پشتیبانی کند. سرنوشت محتوم زحمتکشان ایران بدست چه نیروی وابسته و نوکر صفتی افتاده است! حزب توده بنا به ماهیتش، تن به هر خفت و خواری می دهد، اگر لازم با شد حتی دربست ایران را در خدمت اهداف شوم پوتین قرار می دهد. این حزب مزورانه و فرصت طلبانه از هم اکنون دست به کار تبلیغات شرکت در انتخابات شده است و در خوش خدمتی به رژیم، بیشرمانه دروغ پراکنی می‌کند و نوید از بهبود و گشوده شدن گره های بسته اوضاع اقتصادی رژیم جمهوری اسلامی را به مردم می دهد. در این برهه از زمان، موضع گیری حزب توده از آن جهت دارای اهمیت خاص است که بار دیگر دست های بیگانه از آستین این حزب وابسته بیرون می‌آید.

عنصر معلوم الحالی چون مسعود بهنود پیشقدم خدمت به نظام جمهوری اسلامی شده است. او در تحلیل‌هایی که می کند، نگران آینده نظام است. از دگرگون شدن اوضاع سیاسی رنج برده و می گوید، نکند یک پوپولیست یا به قول معروف یک فاشیست بر سر کار بیاید.  بهنود خود را به نادانی و ندانم کاری و ریاکاری آغشته کرده و قلم او به عنوان یک روزنامه‌نگار، در خدمت اهداف بدون قید و شرط نظام بوده و هست. قلم یک روزنامه‌نگار مستقل باید طوری باشد که راه و رسم کار را به مردم نشان دهد و درخدمت مردم باشد. اما بهنود همچون دوران گذشته، از خدمت به بیگانگان از جمله ( بی بی سی) و از خوش رقصی برای نظام حاکم در ایران، سر بر نمی دارد. او نقش ترساندن مردم از آمدن گروه احمدی نژاد را انجام می‌دهد و وقیحانه اظهار می کند که مردم باید فشارها را تحمل کنند. همچنین او نیز مانند مزدوران کیهان شریعتمداری، نگران شورش کارگران می باشد. او می ترسد که دولت دست نشانده روحانی در این میان ضرر ببیند. انگار نه اینکه دارودسته روحانی، دست پوپولیست های نظام را از پشت بسته اند. بهنود شک و تردید در مردم و افکار عمومی ایجاد می‌کند و فراموش می کند که در دوران حکومت ولی نعمت ایشان، روحانی، بیش از دو هزار نفر اعدام شده اند. به خاطر دریافت چه امتیازاتی چشمان بهنودها بر واقعیت ها بسته شده اند؟ از اتاق فکری صحبت به میان می‌آورد که با ده‌ها اتاق فکری دیگر در جهان در ارتباط است. لابد مستاجر یا صاحب خانه یکی از این اتاق‌ها خود بهنود هست. مسلماً این کارها را رژیم بی مزد و اجر نمی‌گذارد و پاداش هایی را برای خوش خدمتی های بعضی‌ها در نظر می گیرد. او به تملق گوئی از ظریف، وزیر امورخارجه گرفته تا زنگنه، وزیر نفت می پردازد. کسانی مانند بهنود مطمئن اند که اگر قطار روی ریل ظریف ـ روحانی و به طور کلی اصلاح طلب به حرکت در بیاید، تمام مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در ایران حل خواهند شد و پریشانی ها را برطرف خواهند کرد. او از طرف مردم وعده ماندن روحانی را می دهد. او با بی شرمی معتقد است که خامنه ای در روند انتخابات دخالت نکرده و نمی کند. قالیباف را به عنوان رقیب روحانی پیشنهاد می‌کند و می‌گوید، چون در همه جای دنیا مهندسی انتخابات صورت می گیرد، پس در ایران هم این دخالت رواست. بهنود، روحانی را کاندیدای اپوزیسیون قلمداد می کند و پیشنهاد مصالحه به ” طرفین ” در گیر انتخابات می دهد.

۳۸ سال است که جمهوری اسلامی ایران با کاست حکومتی روحانیت و با پوشش سپاه پاسداران، استبداد مذهبی خود را روز به روز در جامعه ما گسترده تر می کند و به سرکوب مخالفان خود و نقض فاحش حقوق شهروندان ایران ادامه می دهد. به اختلافات داخلی و نمایشی بین جناح ها نظم داده می شود و با برگزار کردن انتخابات (انتصابات) فرمایشی ریاست جمهوری و مجلس در هر چهار سال و همچنین با فروش نفت، گاز و دیگر ذخائر زیر زمینی و با توسل به بازداشت، سرکوب، شکنجه و اعدام، توانسته است نیروهای مخالف خود را مهار کرده و به اصطلاح ” آرامش” را در جامعه حاکم کند. در این راه افراد شناخته شده، نوکرمنش، پول پرست و قدرت طلب نیز به تملق  گوئی و خوش خدمتی به بقای رژیم ترور و خفقان یاری رسانند. اگر چه مردم و نیروهای مخالف از جمله زنان، کارگران و دانشجویان با اعتراضات صنفی و سیاسی خود “جزیره آرامش” دار و دسته آدم خواران را پریشان می کنند، ولی کو گوش شنوا که به اعتراضات گسترده اجتماعی مردم از اقشار مختلف که اعتراض به وضع فلاکت بار، گرسنگی، بیکاری دارند، توجه کنند.

چیدن مهره های ارتجاعی فاسد و واپس گرا و آرایش آن ها در مقابل مردم با تبلیغات رسانه ای و مخارج میلیونی که در نهایت یک نفر را به مردم حقنه کنند تا بر سر غارت منافع، گوی سبقت را از هم ببرند، از دیگر شگردهای اتاق‌های فکر رژیم است.

پس از گذشت سال‌ها از عمر این حکومت ننگین و برگزاری انتصابات در دوره های گوناگون، برای اکثریت مردم آشکار شده است که رسانه های وابسته اروپائی و آمریکائی با تبلیغات خود به سود “اصلاح طلبان” به چشم بدیل برای آینده ایران، به ناروا از این جماعت دفاع می‌کنند و به دروغ ادعا می کنند که در ایران انتخابات به طور آزاد و دموکراتیک بر گزار می شوند. این شیپورهای تبلیغاتی منکر هر گونه اقدام مخالفان می‌باشند. اما خبرهای اعتراضات کارگران در مراکز مختلف کارگری، نشان گویای وضع متلاطم و شکننده حکومت ترور و خفقان اسلامی است. کارگران به دلایل مختلف، از جمله عدم دریافت مزد و پائین بودن دستمزدها از  استانداردهای بین‌المللی و زیر خط فقر قرار داشتن، دارای وضع شکننده هستند. شرایط موجود به خوبی نشان می‌دهند که جنبش کارگری در حال انفجار است و کارگران در چند قدمی قیام علیه جباریت می باشند.

وضع آشفته است و نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی بر جامعه حاکمند. دیگر وعده های پوچ و تو خالی دولت و کارفرمایان و سرمایه داران اعتباری ندارند. اصولا سردمداران حکومتی، هیچ گونه مسئولیتی برای پاسخگوئی به خواست های مردم را در خود نمی بینند. آنان عامدا مردم را در فقر و شرایط چه کنم نگهداشته اند. آیا کارگران، معلمان، زنان، کارتن خوابان، خود زنده به گوران و کودکان بی سرپرست فریادرسی دارند یا خودشان باید همت کنند و به جای حاضر شدن پای صندوق های قلابی رای گیری، صدای اعتراضات را به خیابان ها کشانند؟

البته دست اندر کاران رژیم تلاش خواهند کرد که به هر وسیله ای که شده، اقشار و طبقات مختلف جامعه را به رای دادن مجاب کنند، زیرا برای جمهوری اسلامی مهم است که به آمریکا و کشورهای منطقه بقبولاند که مردم ایران طرفدار رژیم اسلامی هستند تا موقعیت لرزان خود را تحکیم بخشد.

مردم ایران بر این امر آگاهند که وعده های روحانی مکار تنها برای گول زدن مردم بوده است و  نتوانسته هیچ کدام از وعده های داده شده خود را عملی کند و او نیز مانند خامنه ای فقط شرکت مردم را در انتخابات طالب بوده و هست و تنها به شور و شوق مردم احتیاج دارد.

دستگاهای امنیتی موازی سپاه و بیت رهبری(حراست و وزارت اطلاعات) که در واقع هر دو  ماهیتی یگانه دارند، در بگیر و ببند معترضین و در وحشیگری نسبت به آنان و درشکنجه کردن، با یک دیگر رقابت و مسابقه دارند. هر دو عامل ناامنی و بی ثباتی و برای ترس مردمند.

اکثر مردم بر این امر واقفند که به دلایل فقر و بیکاری، فساد و خود فروشی بیداد می کنند. آیا خامنه ای و شرکاء نباید شرم کنند و کلاهشان را بر دارند که در شهر های قم و مشهد فاحشه گری را امری قدسی کرده اند؟ یازده هزار نفر در مشهد زیر پوشش آخوند فاسدی به نام علم الهدا، سکاندار فاحشه خانه ها، روسپیگری می‌کنند و از در آمد خود، سهم امام (خامنه ای) می پردازند.

در حقیقت فساد در جمهوری اسلامی به امری نهادینه تبدیل شده است. سران جمهوری اسلامی معتقد به قرآن، پرده بر چشمان و ذهنیت واپس گرای خود افکنده اند و وقیحانه تبلیغ فساد می کنند. ایمان این دار و دسته واژه ای پوچ بی معنی و تهی از محتوای  است.

جمهوری اسلامی با کسب تجربه و درس آموزی از تقلب در نتایج انتخابات مهندسی شده دریافته است که بحران های گذشته از جمله در سال ۱۳۸۸، برایش تعیین کننده و تکرارش خطرناک است و رژیم را وادار به سرکوب و مقابله بیشتر در برابر مردم قرار خواهد داد. از آن جایی که ممکن است سرکوب های حکومتی با عکس العمل مردم روبرو شوند و نتایج ناگواری برایش به بار آورند، هماهنگی های شدیدی در بین دشمنان دموکراسی در ایران، در حال تدارک است. خامنه ای برای فرار به جلو مجبور شده بگوید که وضع اقتصادی مردم از آنچه گفته می شود وخیم تر است. در این شرایط نا مطمئن و خطرناک و هرج و مرج اقتصادی در ایران که به فردایش هیچگونه اعتباری نیست، کدام سرمایه دار خارجی و داخلی پیدا می‌شود که با اطمینان خاطر سرمایه گذاری کند تا رونقی به اقتصاد ورشکسته نظام داده شود؟ در آخرین گزارش صندوق بین المللی پول در مورد اقتصاد ایران هشدار جدی داده شده است که به سرمایه گذاری در شرایط امروز ایران اطمینان ندارد.

روحانی یا بهتر بگوئیم کلیت دستگاه حاکمه در انتخابات ۱۳۸۸ که ایران در محاصره اقتصادی بود و فضای تحریم شدت بیشتری داشت و می رفت که با اعتراضات میلیونی روبرو شود، مجبور بود باوعده های دروغین سر خرمن، در باغ سبز بهبودی و رونق اقتصادی در جامعه را به مردم نشان دهد. این بار نیز با سوار شدن بر موج نارضایتی، فقر و بیکاری، خامنه ای پیشقدم شده و مجددا وعده های تو خالی و دروغین به قصد جلب حمایت مردم  می دهد که هدف فقط  رونق دادن به انتخابات و ربودن آرای آنان است.

در هفته های گذشته، توسط نیروهای امنیتی، ده ها روزنامه‌نگار و فعالان حقوق مدنی و زنان باز داشت و روانه زندان شده اند که حتی مورد اعتراض مطهری و تعدای از نمایندگان مجلس نیز قرار گرفت. این عمل زشت و خائنانه که مرتبا از نیروهای امنیتی از جمله سپاه پاسداران سر می زند، نشان بارزی از دخالت مستقیم آنان در امور “انتخابات” است. در واقع، بازداشت ها با توافق هر دو جناح امنیتی صورت می گیرند و سرکوب جامعه مدنی، تشکل های صنفی، روزنامه نگاری و شبکه های اطلاع رسانی را در دستور کار خود دارند. این کار نشان بارزی از ورشکستگی اخلاق و انجطاط فرهنگی و کردار امنیتی در نظام حاکم است. حکومت قانون در ایران افسانه است. حتی قانون اساسی خود نظام اجراء نمی شود. هیچ گونه امنیتی، به خصوص امنیت سیاسی وجود ندارد. دلیل عمده اینگونه نا امنی و بی قانونی نهادینه شده در جامعه را باید در وجود مراکز متعدد قدرت جستجو کرد. رفتارهای انسانی و رعایت حقوق مدنی، در جمهوری اسلامی جای خود را به اهانت، دزدی، فحشا، سرکوب، ارعاب و فریب داده است. در یک کلام می‌توان گفت که دست اندر کاران حکومتی، فاقد صلاحیت قرار گرفتن در راس جامعه اند و مسئول مستقیم معضلات جامعه و اقتصاد ورشکسته می باشند. بی لیاقتی سردمداران حکومتی و ناتوانی دستگاه قضائی نشان می دهند که نه شایستگی حکومت داری و نه دانش و صلاحیت اخلاقی لازم را دارند. دین اسلام دولتی، تنها دست آویز دار و دسته‌ای است که بنا به گفته زنده یاد احمد شاملو، ۱۴ سده دیر به دنیا آمده اند. آنان مردم را به وسیله عوامفریبی های خود به گروگان نگاه داشته اند. این رژیم ارزش و اعتبار ملی ـ فرهنگی و اجتماعی ندارد و مردم نباید در بازی های انتخاباتی آن ها حضور یابند. فروپاشی و سقوط این رژیم حتمی است. کابوس بزرگ رژیم، نه گفتن مردم به انتخابات و نرفتن آنان به پای صندوق های رأی می‌باشد، کاری که پیشاپیش قابل لمس است. با نه گفتن به کلیت این رژیم ارتجاعی، کابوس را به واقعیت بدل سازیم.اپوزیسیون مستقل ایرانکه رژیم جمهوری اسلامی را در کلیتش قبول ندارد، در انتصابات او نیز شرکت نکرده و نمیکند.

مردم ایران باید در راه برپایی یک حکومت مردم سالار جمهوری راستین بدون دخالت دین در امور مملکتی باشند.

پس از موشک باران فرودگاه نظامی سوریه توسط آمریکا به بهانه بمباران شیمیائی، هفت کشور صنعتی جهان (آمریکا، کانادا، انگلیس، ایتالیا، آلمان، ژاپن و فرانسه) خواستار قطع حمایت روسیه از دولت اسد شدند. این خواست زمانی مطرح می‌شود که هنوز روشن نیست که دولت اسد یا ترکیه یا و یا یک نیروی دیگری مرتکب این جنایت بمباران شیمیائی شده است. بدیهی است که استفاده از بمب شیمیایی از سوی هر کشوری باشد، عملی محکوم، شرم آور، فاشیستی و به آشکارا از مصادیق آدم کشی است.

این کشور های سرمایه داری جهان که در اکثر جنگ ها حضور مستقیم دارند و برای منافع خود، هیزم بیار معرکه ( فروش اسلحه و مواد شیمیائی) و چخماق زن آتش جنگ‌ها می باشند، در آخرین نشست خود هشدارهای مستقیم به حامیان دولت اسد یعنی ایران و روسیه داده اند:

*” ما از ایران می خواهیم نقش مثبتی در منطقه داشته باشد.” یعنی اینکه ایران نقش منفی و مخرب در منطقه دارد.

*” ایران کمک کند به یافتن راه حل سیاسی، آشتی و صلح در سوریه، عراق و سایر مناطق.” یعنی ایران رفتار و عملش سیاسی نیست و به دنبال آشتی و صلح نمی گردد، بلکه در سوریه، عراق و سایر مناطق جنگ طلب می باشد.

*” ما از ایران می خواهیم که نقش مثبتی در مبارزه با گسترش ، افراط گرائی و علیه خشونت ایفا کند.” یعنی نقش ایران مثبت نیست و باید از گسترش و افراط گرائی و ایجاد خشونت در منطقه و جهان دست بر دارد.

*در ضمن پیشنهاد به روسیه می کنند:” که کریمه را به رسمیت می شناسند و پانصد میلیارد دلار در روسیه سرمایه گذاری می کنند. ” آمریکائی ها به پوتین پیشنهاد می کنند که روسیه بین آمریکا و متحدان اسد (ایران)، یکی را انتخاب کند.

به این صورت، هشدارهای رسمی به ایران نشان می دهد که ایران مرکز جنگ، تروریسم است و ایجاد نا امنی در منطقه می کند و نقش مخربی دارد.

ماهیت سلطه گرانه و جنگ طلبانه هفت کشور سرمایه داری نام برده بر کسی پوشیده نیست و در اینکه آن‌ها کلیه نابسامانی ها در منطقه را هدایت می کنند، جای هیچگونه شک و تردیدی نیست. امریکائی ها و شرکاء بدنبال بی ثباتی، آشوب و نا امنی در منطقه اند تا  بتوانند به آمال و برنامه از پیش تعیین کرده خود برسند و به چپاول سرمایه های مردم  بی پناه بپردازند.

حوادث بالکان، لیبی، عراق، افغانستان و سوریه را به یاد بیاوریم که بمباران و ویران کردند، کشتند و رها کردند و رفتند. اکنون هم با بمباران فرودگاه سوریه، اشگ تمساح برای کودکان «زیبای» سوریه ای می ریزند. مخالفت با مداخلات امپریالیستی آمریکا و غرب جدا از مخالفت با روسیه و ایران در سوریه نیست. کار هر دو جناح با اصول بشریت مدرن هیچگونه هم خوانی ندارد. کلمات “بشر دوستانه ” که از جانب جنگ طلبان تکرار می شود، بی نهایت تهوع آور است. مقیاس کشتار در سوریه به منتهای درجه وحشیگری خود رسیده است. مداخله آدم کشان روسیه و ایران هم به همان اندازه مداخله جنایتکارانه آمریکا و شرکاء محکوم است.

بر خلاف منافع استراتژیک ملت ایران، جمهوری اسلامی  به یاری سپاه پاسداران(قدس) یک پای اصلی جنگ داخلی در سوریه، عراق و… است. تا به امروز به بهانه‌ و روش های مختلف، میلیاردها دلار از ثروت مردم ما جهت حفظ حکومت دیکتاتوری اسد صرف شده است و عملا کشور ایران را به ورشکستگی کشانده اند. حکومت اسلامی ایران در کنار و در پناه روسیه در جنایات علیه مردم بی پناه سوریه نقش به سزایی را بازی می‌کند. سردمداران رژیم به دروغ می‌گویند که اگر ما در عراق و سوریه نجنگیم، باید در ایران با داعش بجنگیم. این ادعا در حالیست که داعش در ایران حکومت می‌کند. همه نهادهایی مانند شورای نگهبان، شورای مصلحت نظام، پاسداران، مداحان، امام جمعه ها، سیستم و بارگاه خلیفه ولایت فقیه و امثالهم از قماش داعش و تولیدکنندگان باندهای آدم کش از نوع داعش هستند.

ادامه این گونه سیاست ها نشانه آنست که ملا ها تحت نظام  “ولایت فقیه” و با بر نامه های بی خردانه خود، سیاستی خانمان بر انداز، ضد ملی و نقشه های شوم برای آینده مردم ایران تدارک دیده اند.

وضعیت شکننده و متلاطم کشور با اوضاع حاکم شده بر خاور میانه، آینده ایران را تاریک تر از آنچه که تصورش می رود، جلوه می دهد . از طرفی تهدیدات بیگانگان، ایران و ایرانی را به از هم پاشیدگی شیرازه کشور نزدیک می‌کند. از طرفی دیگر رژیم برای بقای خودش از موضع ضعف و ترس به بی نظمی، سرکوب داخلی اقدام کرده و در برنامه پیش انتخاباتی خود به دستگیری فعالان سیاسی، حقوق بشری. زیستگاهی، کارگری و زنان … پرداخته و ثروت های باد آورده از فروش نفت ملت را به سوریه و عراق منتقل می کند.

چند روز پیش، احمد منتظری شجاعانه کاندیداتوری رئیسی را توهین به ملت ایران دانست، اما فراموش کرد که بگوید حکومت جمهوری اسلامی و قانون اساسی ارتجاعی او  اهانت و توهین به ایرانیان است. مردم ایران باید بساط نیرنگ و ریای دستگاه ضد ایرانی این دار و دسته را بر چیند تا جامعه روی آرامش و آسایش را ببیند و بتواند با جامعه جهانی مراوده پایاپای و دوستی بر قرار کند. ملا های بی سواد، همه چیز را در ایران دگرگون کرده اند. اگر بخشی از مردم بخوا هند به دین وارداتی پایبند باشند، مسئله شخصی و حق آنان است. اما باید کل جامعه را از قید و بند اسارت دین دولتی رهانید و نسل های آینده را نجات داد.

آن نیروهائی که هنوز دل به اصلاحات از درون نظام بسته اند، بدانند که آگاهانه یا ناآگاهانه،  سیاستی غلط و عملا ضد ایرانی را دنبال می کنند و سبب کمک به دوام رژیم می شوند. باید به این جماعت گوشزد کرد که بیت ضد ایرانی رهبر سیاست های داعش گونه خود را علنا در جامعه پیاده می کند و شما به عبث به دنبال اصلاح کردن این سیاست و این فرد اصلاح ناپذیر هستید.

“انتصابات”

وزارت کشور جمهوری اسلامی شاهد نام نویسی چند تن از زنان بود که در جای خود، امری مثبت می‌باشد. این که آن ها می دانند یا نمی دانند که در قانون اساسی ارتجاعی، چنین حقی از آنان سلب شده است، جای خود دارد، اما آنچه که مسلم است، بنا بر سیاست‌های ارتجاعی و ضد زن در حکومت اسلامی ایران، آن ها را رد صلاحیت خواهند کرد.

همه آگاهند که از فردای بهمن ۵۷، آخوند ها ی مرتجع با تصویب قوانین ضد زن، فشار ها بر زنان را نسبت به مردان دو چندان کردند. آخوندها فرهنگ دینخویی و مردسالاری را بر جامعه حاکم کردند و بدین ترتیب دوباره جامعه ایران را به قهقرا بردند. نیمی از جمعیت کشور را از حقوق مساوی احتماعی محروم ساختند. در پی این سیاست نادرست، زنان را نصف مردان به حساب آوردند. آنان بی شرمانه و از روی بی‌خردی گفتند که عقل زنان کمتر از مردان است. از آن پس، زنان از هیچگونه حقوق برابر با مردان بر خوردار نیستند (خانه، ارث، شهادت، کار و درآمد، اجازه سفر و…). زنان به جای گرم کردن تنور انتخابات فرمایشی و شرکت در آن، باید برای رسیدن به حقوق مساوی همت کنند و سد دین دولتی را بشکنند. زنان ایران هر گز نخواهند توانست در چار چوب قوانین ارتجاعی اسلام، به برابر حقوقی خود دست یابند. اگر بر فرض محال زنانی از فیلتر شورای نگهبان بگذرند، بی گمان مغزشان قبلا شستشوی کامل داده شده اند و در ولایت ذوب گشته اند و افکار عقب مانده و ارتجاع مذهبی داعشی بدتر از مردان دارند. چرا بعضی از زنان ما، با این همه سرکوب و بی‌حرمتی نسبت به آنان، باز هم می‌خواهند از مسیر مذهب بگذرند و از آلت دست شدن نمی پرهیزند؟ در مجلس زنان کاسه داغ تر از آش می‌باشند و به مراتب افراطی تر و عقب افتاده تر از مردان عمل می‌کنند که نشان از همان شستشوی مغزی و منافع کوتاه مدت فردی دارد. متاسفانه زنان در موقع انتخابات مورد سوء استفاده حکومت مرد سالار دینی قرار می گیرند تا به وسیله آن ها شور و شوق انتخاباتی ایجاد کنند.

در این دوران چهار دهه که سکان حکومت در دستان ملایان بی کفایت بوده، قانون جنگل بر کشور ما حاکم شده است و بلوک های قدرت در هر گوشه از کشور، به طور ملوک الطوایفی،  به چپاول سرمایه های مملکت پرداخته اند. مشکلاتی از قبیل مسأله زنان با بر گزاری انتخابات مسخره و ضد دمکراتیک این چنینی، لاینحل باقی خواهند ماند تا هنگام انفجار سر برسد.

رئیسی در تمام عمر نکبت بارش مسئولیت هائی که به او واگذار کرده اند از روشی داعشی استفاده کرده است. او چهره پلید واقعی جمهوری اسلامی ایران است. کار به جائی رسیده که عنصر قاتلی بنام رئیسی، علت کاندیدا شدنش را  وجود “مفاسد و نواقص در سازمان ها و دستگاه های اجرائی” می داند.

امروز نیروهای تحول خواه و دمکرات که مخالف جمهوری اسلامی و عملکرد سی و هشت ساله آن می باشند، برای عبور از استبداد مذهبی و رسیدن به آزادی، باید هر آنچه را که در توان دارند، به کار گیرند. باید به نیروی ملت ایران باور داشت و بدان پایبند و امید وار بود.

امروز وضعیت جامعه بحرانی است و ما باید در راستای بر چیدن سیستم “ولایت فقیه” گام برداریم و به مردم هشدار دهیم تا از دور و بر رژیم رو به سقوط پراکنده شوند. زمان آن رسیده که آخوند ها را از اریکه قدرت پائین کشید. بنا بر این به جای شرکت در ” انتخابات “،  باید خود را برای محاکمه  قاتلین فرزندان خود آماده کرد.

بدیهی است که در همه جای دنیا، مردم به بر نامه نامزدهای نمایندگی و نه به خود اشخاص رای می‌دهند. در ایران هیچ کدام از کاندیداها از جمله روحانی و رئیسی برنامه‌ای ندارند.

البته بخشی از مردم که می دانند و با ماهیت آخوند ها آشنایند، مانند انتخابات های پیشین در رای گیری شرکت نخواهند کرد.

انسان های شرافتمند، آگاه و آزاده که در این جنگل توحش آخوندی گرفتارند، در سیرک انتصابات حضور نخواهند یافت و به این رفتار توهین آمیز تن نخواهند داد. آنان به اعتراضات خیابانی خواهند پیوست. یک عزم ملی برای خروج از این شرایط ضرورت زمان است.

گر چه ظاهرا “انتخابات” این دوره چهار قطبی شده است،اما دو قطب اصلی دارد.

۱ ـ ” اصلاح طلبان ” ( شیادها)، ۲ـ اصولگرایان( قاتلین )، ۳ ـ بهاریون (دیوانگان)، ۴ ـ آقازاده ها، اما همه این نیروها در زیر پرچم امام، شعار حفظ نظام سر می دهند. در زمانی که شخصیت های مردمی و ملی را به زور زندان و شکنجه و تهدید، خانه نشین کرده اند، رئیسی ها، روحانی ها، بقائی ها و احمدی نژادها، میدان داران معرکه شده اند و در گوش به فرمانی خامنه ای صف بسته اند و گوی سبقت از هم دیگر می برند.  خامنه ای که در بستر مرگ است، اعتبار و آینده‌ای ندارد و بخشی از مردم که هنوز نظاره گرند و وارد صحنه نشده اند، باید فکر اساسی کنند. باید آرزوهای گرگ های درنده را به یأس تیدیل کرد. خیانت و فساد به اوج خود رسیده است و حتی خود دستگاه رژیم هم به این امر اذعان دارد. جامعه مدنی در انتظار فرصت مناسب است. ولی کی و چگونه؟ مافیاهای نظامی و مالی وارد دعواهای صوری “انتخابات ” شده اند و برای رسیدن به قدرت، از دریدن یکدیگر هیچ ابائی ندارند. اما در اینجا نقش اصلی و در هم کوبنده همه توطئه ها مردم هستند که نباید در این بازی زینبار شرکت کنند، بلکه باید در تدارک ضربه سیاسی و کارساز بر پیکر بیمار رژیم(خامنه ای)، متحدا وارد عمل اعتراضی شوند. تحریم گسترده عمومی جامعه مدنی و یکپارچگی نیروهای دموکرات، نویدبخش پیروز در فردای ایران آزاد و مستقل و لائیک است.

 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
  • Twitter
  • Facebook
  • Google Reader
  • Tumblr
  • Delicious

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *