اکتبر سورپرایز: و بالاخره سند حاکی از حضور کیسی در مادرید پیدا شد

۲۳ تیر ۱۳۹۲

20596_675

دولت خامنه ای و و دستیاران آنها، فرآورده سازش پنهانی با سلطه طلب ترین بخش از دستگاه حاکمه ، و است. جنگ و استبداد ملاتاریا و تشکیل مافیاهای نظامی مالی، دنباله طرح گروگانگیری است که در امریکا، توسط کیسینجر و راکفلر و افسران سیا در خدمت حزب جمهوریخواه امریکا تهیه و در ایران اجرا شده است. به تازگی سند جدید از سانسور خارج شده و مسلم می کند کیسی، رئیس ستاد تبلیغات ریگان و بوش، در ریاست جمهوری نوامبر ۱۹۸۰ و نخستین رئیس سیا در حکومت ریگان، در همان تاریخ که شاهد شهادت داده بود برای دیدار با مهدی کروبی و معامله بر سر گروگانها به مادرید رفته بود، در مادرید بوده است. از این رو، ضرور است که ایرانیان، بخصوص نسل امروز، به خود زحمت آگاه شدن به تاریخ تحول ایران از انقلاب به این سو را بدهد. این فصل و فصل بعدی، می تواند به او در آگاه شدن از وضعیتی که اینک دارد، کمک کنند:

این نشریه، هم در ایران، پیش از توقیف و هم در خارج از ایران، تنها نشریه ایرانی است که گروگانگیری و دو افتضاح اکتبر سورپرایز (معامله پنهانی برسر اعضای سفارت امریکا در ایران که به گروگان گرفته شده بودند در اکتبر ۱۹۸۰) و ایران گیت (فروش محرمانه اسلحه به ایران به سه برابر قیمت و خرید اسلحه برای کننتراها با یک سوم از آن پول و تشکیل سیای خصوصی با یک سوم دیگر از آن پول) را پی گرفته است. اما در امریکا، کسی که بطور پی گیر در باره اکتبر سورپرایز تحقیق کرده است، روبرت پاری است. سندها و گزارشهای بسیار را یافته و انتشار داده است. و اینک، ۳۳ سال بعد از ماجرای اکتبر سورپرایز، سند را یافته و انتشار داده است که جا برای کمترین تردید باقی نمی گذارد که کیسی، رئیس وقت ستاد انتخاباتی ریگان – بوش، صبح روز ۲۸ ﮊوئیه ۱۹۸۰ در مادرید بوده است. این همان سندی است که در اختیار کاخ سفید بوده و به کمیته تحقیق نداده است. کمیته تحقیق در گزارش خود آورده است که سندی دال بر حضور کیسی در مادرید نیافته است. امروز، ، رئیس آن کمیته، می گوید، اگر این سند در اختیار کمیته قرار گرفته بود، داوری کمیته دیگر می شد. طرفه این که بهنگام گزارش سفارت امریکا در اسپانیا در باره سفر کیسی به مادرید، رئیس جمهوری بوده است. او و حکومتش برآن نشده اند بدانند کیسی چرا به مادرید رفته است. از این که در کمیته، اعضای دموکرات از وجود این گزارش اطلاع نداشته اند و از این که گاری سیک، مسئول ایران در ملی در آن تاریخ نیز از وجود گزارش اطلاع نداشته است وگرنه در کتاب خود می آورد و از این که کارتر نیز کلمه ای در باره وجود این گزارش نگفته و ننوشته است، مسلم می شود که دستگاه اداری وزارت خارجه امریکا در خدمت او نبوده است. وقتی یک دموکراسی یک ابر قدرت می شود، در معرض فساد قرار می گیرد. و وقتی یک کشور موقع مسلط در جهان پیدا می کند، از رهگذر تخریب نیروهای محرکه، روی به انحطاط می نهد. تسلط ریگانیسم بر امریکا که، در آن، گروگانگیری نقش اول را بازی کرده است و تسلط خمینیسم بر ایران که باز گروگانگیری نقش اول را در آن بازی کرده است، ممکن نمی گشت هرگاه گروههای بیرون از دولت بخش هائی از دستگاه دولت که نقش تعیین کننده در طراحی و اجرای طرحی از نوع گروگانگیری ایفا می کنند، اتصال نمی داشتند(اتصال «دانشجویان خط امام» با سپاه و با موسوی خوئینی ها و از طریق او با احمد در ایران و اتصال گروه کیسنجر و راکفلر طراحان طرح و ریگان و بوش با سیا و دستگاه وزارت خارجه و حتی مقاماتی از کاخ سفید).

     بنی صدر بهنگام مهاجرت، در نخستین مصاحبه خود، گفت: برای افشای  رابطه ارگانیک خمینیسم با ریگانیسم مهاجرت کرده ام. از تابستان ۱۹۸۱ تا امروز، افشای این روابط که ایران را به این روز انداخته اند، بدون وقفه، دنبال شده است. تا که امروز، سندی انتشار می یابد که صحت وقوع معامله پنهانی را که اکتبر سورپرایز نام گرفت، قطعی می کند. در تاریخ ایران و تاریخ وسائل ارتباط جمعی ایران، کوشش مستمر این نشریه در افشای سازشهای پنهانی که همه ناقض استقلال ایران و عامل نگون روزی ایرانیان و کوشش این نشریه در افشای جنایتهای این رﮊیم، ترورها و کشتارها در زندانها و در شهرها، و کوشش این نشریه در افشای فسادهای بزرگ و مافیاها و شبکه روابط شخصی قدرت، ماندگار هستند.شهیدان، حسین نواب صفوی و صدرالحفاظی که پیش از کودتای خرداد ۶۰ روابط پنهانی دستگاه خمینی و حزب جمهوری اسلامی را پی جو بودند و همه آنها که از آن کودتا بدین سو، این روابط را پی جوئی کرده اند و با خون دل ادامه انتشار این نشریه را ممکن کرده اند، خدمتگزاران بی مزد و منت ایران هستند. پیام آنها به مردم ایران اینست: افتضاح های اکتبر سورپرایز و ایران گیت، ایران، وطن ما و شما مردم را گرفتار روزگاری کرده اند که اینک دارید. هرگاه شما به سرنوشت وطن و خود بها می دادید و برآن می شدید، که مسئولیت این سرنوشت را خود برعهده بگیرید، کجا ممکن بود، باوجود همین نوع سازشهای پنهانی که کودتاهای رضا خانی و ۲۸ مرداد را ببار آوردند، در شکل گروگانگیری تجدید شوند و وطن و شما را گرفتار محاصره اقتصادی و جنگ ۸ ساله و استبداد مطلقه، بنام دین و با عنوان ولایت مطلقه فقیه کند؟ زندگی در این جهان ایجاب می کند که تمام حواس خویش را جمع سرنوشت وطن و خود کنید و اختیار آن را از خود سلب و به هیچکس نسپارید.

  در ۸ ﮊوئن ۲۰۱۳، ۳۳ سال پس از معامله پنهانی در اکتبر ۱۹۸۰، میان ستاد تبلیغاتی ریگان بوش، نامزدهای ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه امریکا با دستگاه خمینی بر سر به تأخیر انداختن آزادی گرگانها تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری امریکا، سند جدیدی بدست آمد از حضور، کیسی در مادرید. کیسی رئیس ستاد تبلیغاتی ریگان – بوش بود. او طرف معامله با فرستاده خمینی بود و نخستین دیدار این دو در مادرید انجام گرفته بود. هامیلیتون گفته بود هرگاه سندی پیدا شود بر حضور کیسی در مادرید، نظر کمیته تحقیق را تغییر می دهد. زمانی که آن کمیته تحقیق می کرد، سندها راسانسور می کرد و در پی یافتن سندی نبود که اگر پیدا می شد، نظر کمیته تحقیق را تغییر می داد. اینک آن سند پیدا شده و بر محور آن، روبرت پاری، مقاله جدیدی  انتشار داده است:

گزارش ویژه: سند جدید، اعتماد لی هامیلتون، رئیس کمیته تحقیق درباره اکتبر سورپرایز، را نسبت به داوری دو دهه پیش آن کمیته را در باره اکتبر سورپرایز و شستن دست ریگان و بوش، متزلزل کرده است

     لی هامیلتون رئیس دو کمیته تحقیق کنگره امریکا در باره معامله پنهانی ستاد انتخاباتی ریگان با ایران بود. او می گفت: سندی که حاکی از این که ستاد انتخاباتی ریگان، بقصد جلوگیری از به نتیجه رسیدن کوششهای پرزیدنت کارتر، رئیس جمهوری وقت، برای رها کردن گروگانهای امریکائی باشد، یافت نشده است.

     در مصاحبه تلفنی ۶ ﮊوئن، در باره سندی که برای هامیلیون ایمیل کرده بودم، سندی که گویای سفر در مادرید در رابطه با معامله ایست که اکتبر سورپرایز نام گرفت، با او گفتگو کردم و او به پرسش من پاسخ داد. سند می گوید سفارت امریکا در اسپانیا، در همان تاریخ، به وزارت خارجه امریکا گزارش کرده است که کیسی به مادرید آمده است. سند، داوری او را نسبت به ماجرا متزلزل کرده است.

سفر کیسی به مادرید، از دید کمیته تحقیق تحت ریاست هامیلیتون که در سالهای ۱۹۹۱ و ۱۹۹۲ در باره وقوع معامله پنهانی بر سر گروگانها، اهمیت یک محور را داشت. کمیته بر مدارک موجود چشم پوشید و گفت سندی بر سفر کیسی به مادرید، نیافته است. هامیلتون به من گفت: سندی که تصدیق کند کیسی به مادرید رفته است، یافت نشد. ما نمی توانستیم ثابت کنیم که کیسی به مادرید رفته است. کاخ سفید وقتی بوش (پدر) رئیس جمهوری بود، سند گویای سفر کیسی به مادرید را در اختیار ما نگذاشت. آیا باید این سند را در اختیار کمیته می گذاشت؟ آری. زیرا می دانست که ما در باره موضوع تحقیق می کنیم و چنین سندی مورد توجه ما است.

پرسیدم: اگر بر کمیته مسلم می شد که کیسی به مادرید سفر کرده است، آیا نظر کمیته نسبت به اکتبر سورپرایز تغییر می کرد؟ هامیلتون پاسخ داد: از آنجا که موضوع سفر کیسی به مادرید، در تحقیقات کمیته، نقش کلیدی داشت، «اگر کاخ سفید می دانست کیسی در مادرید بوده است، قطعا می باید ما را از این امر آگاه می کرد. وقتی تقاضای سند و اطلاع می کنی، می باید بتوانی اعتماد کنی که سند و اطلاع را در اختیار تو قرار می دهند».

سند فاش می کند که کاخ سفید از سفر کیسی آگاه بوده است. زیرا مدرکی که بایگانی کتابخانه بوش در اختیار من گذاشته است، صراحت دارد بر این که سفارت امریکا در مادرید، در همان تاریخ، به وزارت خارجه امریکا گزارش کرده است که کیسی به مادرید آمده است. این گزارش توسط ادوین د. ویلیام سون، مشاور  وزارت خارجه به چستر پل بیچ جی ار، کنسول کاخ سفید، در اوائل نوامبر ۱۹۹۱، درست هم زمان با تشکیل کمیته تحقیق درباره اکتبر سورپرایز، داده شده است.

     بیچ در یادداشت روز ۴ نوامبر ۱۹۹۱، نوشته است: ویلیام سون می گوید در میان مدارک موجود که به اکتبر سورپرایز مربوط هستند، گزارشی بود که سفارت امریکا در مادرید مخابره کرده است.

سازمان دادن پوشاندن حقیقت

دو روز دیرتر، در ۶ نوامبر ۱۹۹۱، بویدن گری، رئیس بیچ، در کاخ سفید، جلسه ای با اعضای بخشهای مختلف تشکیل می دهد برای شرکت کنندگان در آن، توضیح می دهد چرا باید تحقیق درباره اکتبر سورپرایز را قبضه کرد. زیرا می باید مانع از آن شد که افتضاح رو شود و مانع از تجدید انتخاب ﮊرﮊ بوش به ریاست جمهوری، در انتخابات ۱۹۹۲، بگردد.

     در جلسه، بهنگام بحث در باره جلوگیری از به نتیجه رسیدن تحقیق پیرامون اکتبر سورپرایز، گفته می شود که این تحقیق دنباله تحقیق درباره ایران گیت می شود و بسی خطرناک است. بر کمیته تحقیق در باره ایران گیت، در سال ۱۹۸۷ نیز، هامیلیون ریاست کرده بود. تحقیق لورنس والش، دادستان مستقل نیز در ۱۹۹۱، ادامه داشت و برخی از تحقیق کنندگان او ظن برده بودند که تماسها که به افتضاح ایران گیت سرباز کرد، در ۱۹۸۰، بهنگام مبارزات انتخاباتی ریگان و بوش، آغاز شده اند

     تا آن زمان، توجه معطوف فروشهای غیر قانونی اسلحه به ایران در ازای آزادی گروگانها، در سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ بود. باوجود این، برخی شهود رویداد اکتبر سورپرایز ادعا کرده بودند که فروش محرمانه اسلحه به ایران، از طریق اسرائیل، در جریان مبارزات انتخاباتی ۱۹۸۰، مقرر گشت.

     این امر که دو رویداد اکتبر سورپرایز و ایران گیت یک رویداد هستند، تهدید سختی برای ﮊرﮊ بوش، آنهم در زمانی بود که او در تدارک مبارزه انتخاباتی، برای تجدید انتخاب بود.همانطور که رونالد ونلامبک، مشاور وقت کاخ سفید گفته است، هدف کاخ سفید در ۱۹۹۱، کشتن تحقیق پیرامون اکتبر سورپرایز بوده است. برای رسیدن به این مقصود، جمهوریخواهان حمله متقابلی را، در دفتر گریس، تحت سرپرستی ﮊانت رنکویست، دختر قاضی فقید، ویلیام رنکویست، ترتیب دادند.

گریس استراتژی کاخ سفید را این سان توضیح داده است: هر روندی که تحقیق در باره اکتبر سورپرایز بخود می گرفت، با توجه به تحقیق در باره ایران گیت، برای رئیس جمهوری، اهمیت ویژه می داشت. از این رو، بنابر سند، اساس کار بر این گذاشته شد که نباید کاخ سفید از تحقیق کمیته غافل شود بگونه ای که حاصل تحقیق غافلگیرش کند. پس مقرر شد که مدت تحقیق را محدود کنیم و موضوع  محدود شود به آنچه در ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ روی داده است. بخصوص نباید گذاشت این تحقیق همانند تحقیق والش در باره ایران گیت،بطول بیانجامد

     حال آنکه کلید درک رویدادی که اکتبر سورپرایز نام گرفت، این بود که ایران گیت دنباله آن ماجرا است: معامله بر سر ۵۲ گروگانها انجام می گیرد. بنا بر آن، گروگانها پیش از انتخابات ریاست جمهوری امریکا آزاد نمی شوند. در نتیجه، کارتر شکست می خورد و ریگان رئیس جمهوری می شود و گروگانها در ۲۰ ﮊانویه ۱۹۸۱، همزمان با ادای سوگند از سوی ریگان، رها می شوند. به دنبال آن، اسلحه امریکائی، محرمانه و از طریق اسرائیل، در ۱۹۸۱، به ایران فروخته می شود. فروش اسلحه ادامه می یابد و در سال ۱۹۸۶، از پرده بیرون می آید و افتضاح ایران گیت را پدید می آورد.

 چگونه تحقیق را کشتند

● مدارکی که، بنا بر قانون دسترسی شهروندان به اطلاعات، بدست آوردم نشان می دهند که وفاداران به ریگان و بوش مصمم بوده اند مانع از به نتیجه رسیدن هر تحقیقی بگردند که به این دو افتضاح ربط داشته باشند. حمله متقابل حزب جمهوریخواه در بر می گرفت:

۱ – به تأخیر انداختن از دادن مدارک به کمیته و هر بار ممکن شد امتناع از دادن مدارک. و

۲ – داشتن کسی در کمیته، برخوردار از قدرت، که بتواند هر مدرکی در اختیار کمیته قرار گرفت، از دسترس خارج کند و کار تحقیق گر از حزب دموکرات پی گیر را خنثی کند.

۳ – از دسترس کمیته دور کردن شاهدان کلیدی.

۴ – فشار آوردن به سناتور جمهوری خواه  براین این که بیشتر مانع ایجاد کند به ترتیبی که دسترسی به مدارک طبقه بندی محدود بگردد

۵ – هرچه محدود تر کردن دامنه تحقیق بدانحد که به تقلاهای ریگان و بوش و ستاد تبلیغاتی آنها در ناکام کردن کوشش کارتر برای رها کردن گروگانها، راه نبرد.

۶ – تبلیغات گسترده در باره زیادی هزینه تحقیق و لزوم پرهیز از آن. و

۷ – برانگیختن روزنامه نگاران موافق جمهوریخواهان به تبلیغ بر ضد تحقیق و بی پایه جلوه دادن «ادعا بر وقوع سازش پنهانی» که اکتبر سورپرایز نام گرفت

     در جمع، استراتژی جمهوریخواهان بس کار ساز شد. نمایندگان و روزنامه نگاران دموکرات تا ممکن بود کم روئی نشان دادند و محافظه کاران جدید – که در حال تبدیل شدن به یک قدرت متوفق در وسائل ارتباط جمعی واشنگتن بودند – دست بالا را پیدا کردند. اکتبر سورپرایز را ادعا و ادعا را دروغ خواندند. وسائل ارتباط جمعی از افتضاح بغرنجی که ایران کنترا بود، خسته شده بودند و اینان از این خستگی، در جلوگیری از پیشرفت تحقیق، استفاده کردند.

      دو دهه لازم شد برای این که اسناد پنهان شده رو شوند و کارکنان دخیل در تحقیق ببینند که حقیقت را اظهار نکرده اند و دریابند که مدارک بس مهم پنهان شده و یا تحقیق کنندگان نادیده شان گرفته اند و کارها جمهوریخواهان دارای نقش کلیدی، در آن تاریخ، کرده اند، به درست تحقیق نشوند

 گرفتن کمک

در کوتاه مدت، جمهوریخواهان در پوشاندن حقیقت، موفق شدند. از امداد دو مجله نیوزویک و نیو ریپالیک سخت برخوردار شدند. در اواسط نوامبر ۱۹۹۱، آنها داستانها منتشر کردند و درآنها مدعی شدند که سال ۱۹۸۰، به هیچ رو کیسی به مادرید سفر نکرده و با فرستاده خمینی در باره به تأخیر انداختن آزادی گروگانها گفتگو نکرده است.

     بهنگام ریاست جمهوری بوش، کاخ سفید گزارش سفارت امریکا در مادرید را در باره سفر کیسی به مادرید، در اختیار داشت و این سند ناقض تأکید این دو مجله بود بر این که کیسی به مادرید سفر نکرده است. باوجود این، سند را ارائه نکرد. در مصاحبه، هامیلتون تصدیق کرد که از وجود گزارش سفارت امریکا در باره سفر کیسی به مادرید، آگاه نبوده است.

● باوجود این، حتی بدون یادداشتهای بیج، دلایل و مدارک محکم وجود داشتند بر نقض مقاله های دو مجله و بی اعتبار کردن داستانهای دروغ آنها وجود داشتند. این دو مجله از راه فریفتاری، سفر ۲۸ ﮊوئیه ۱۹۸۰ کیسی به لندن را چنان ساختند که قول جمشید هاشمی در باره دیدار کیسی با مهدی کروبی، در آن تاریخ و در مادرید، فرستاده ایران، بی اعتبار شود.

       دو مجله اصرار ورزیدند که بنا بر آنچه در دفاتر ثبت شده است، کیسی یک سفر از امریکا به لندن، برای شرکت در کنفرانسی برسر تاریخ، انجام داده است و صبح در جلسه حاضر بوده است. بنا براین، نمی توانسته است صبح آن روز هم در مادرید باشد و هم در لندن. اما دو مجله به خود زحمت مراجعه به متصدیان آن کنفرانس را ندادند تا بدانند کیسی صبح روز اول در جلسه شرکت نداشته است. کیسی بعد از ظهر در جلسه شرکت می کند. بنا بر این، صبح آن روز می توانسته است در مادرید باشد و اینک، به یمن گزارش سفارت امریکا در اسپانیا، می دانیم که او در مادرید بوده است

من در PBS کار می کردم. در تحقیق در باره اکتبر سورپرایز دخیل شدم. ما با امریکائی ها و دیگرانی که در کنفرانس لندن شرکت کرده بودند، صحبت کردیم. مهم تر این که ما از روبرت دالک، تاریخ شناس، پرسیدیم. صبح آن روز، او در سالن کنفرانس بریتیش امپریال وار میوزیوم، برای شرکت کنندگان، سخن گفته بود. دالک  Dallek به ما گفت از این که کیسی که رئیس ستاد تبلیغاتی ریگان و بوش بود، در کنفرانس شرکت می کند، خوشحال شده بود. اما چون کیسی را در جلسه صبح حاضر نیافت، خود را بور شده یافت. امریکائیان دیگری هم که در کنفرانس شرکت کرده بودند، گفتند او در جلسه صبح شرکت نکرد و در جلسه بعد از ظهر شرکت کرد. بدین سان، دو مجله بقصد فریب، داستانی دروغ از اکتبر سورپرایز ساختند و انتشار دادند اما فریفتاری آنها، بنوبه خود، فریفته بود چرا که نخواسته بداند کیسی در چه زمان در کنفرانس شرکت کرده است و پیش از آن، کجا بوده است. با وجود این، تبختر مأبی جمهوریخواه ها و ناتوانی ما در جلب توجه ها به سفر کیسی به مادرید، سبب شدند که این دو مجله، دروغ فاحش خود را باز نشناسند.

شکها که از آنها غفلت شد

 ●   دیرتر، آگاه شدم که نابکاری روزنامه نگارانه نیوزویک باز هم زشت تر بوده است. کرگ آنجر  Craig Unger روزنامه نگاری که نیوزویک او را استخدام کرده بود تا که در باره اکتبر سورپرایز  کار کند، به من گفت، پیش از آنکه نیوزویک مقاله را انتشار دهد، دفاتر و آنچه در آنها ثبت شده بود را مشاهده کرده و دیده است آنچه در مقاله آمده، دروغ شده راست است. گروه تحقیق مجله را آگاه کرده است. گروه را مینارد پارکر، سردبیر مجله، مدیریت می کرده است. «آنها به من گفتند برو پی کارت»!

در سالهای ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۰ که من در نیوزویک کار می کردم، پارکر رئیس و دشمن من بود. اما به سران محافظه کاران جدید، از جمله با الیوت آبرامس که در ایران – کنترا، نقش می داشت و نیز با جمهوریخواهی چون هانری کیسینجر، وزیر خارجه اسبق امریکا، نزدیک بود. پارکر همچنین عضو شورای بانک داوید راکفلر بود. بنا بر این موافق بود که ماجرای ایران کنترا هرچه زودتر به باد فراموشی سپرده شود و بر این باور بود که برای حفظ اعتبار دوستان پر نفوذ، چه باک از داستان ساختگی را جایگزین واقعیتی که رخ داده است.

گزارشهای قلابی که این دو مجله در باره اکتبر سورپرایز انتشار دادند، امتیاز تعیین کننده ای در اختیار کاخ سفید قرارداد: در واشنگتن، خرد معمول بر این شد که چون اکتبر سورپرایز ادعائی بی پایه ایست، نباید آن را پی گرفت. کاری که باید می شد این بود که اطمینان حاصل شود هیچ دلیل و مدرک محکمی بر وقوع معامله پنهانی بر سر گروگانها، در دسترس کنگره  نباشد. از این رو، گزارش سفارت امریکا در باره سفر کیسی به مادرید، در ۲۸ ﮊوئیه ۱۹۸۰، برغم درخواست مدارک، در اختیار کمیته تحقیق قرار داده نشد.

بخش بزرگی از اعضای حکومت بوش در کار شدند تا که کمیته تحقیق به ریاست هامیلتون – مهلت تحقیقش تا ﮊانویه ۱۹۹۳، بودنتواند تحقیق خود را به نتیجه برساند. تأخیر در دادن مدارک و ندادن آنها که نباید داده می شدند و از دسترس کمیته خارج کردن شهود، بسی کار ساز شدند.

      برای مثال، در ۱۴ مه ۱۹۹۲، یک مقام سیا، باتفاق ﮊانت رنکویست که در کاخ سفید گروه مأمور ناکام کردن کمیته تحقیق را سرپرستی می کرد، در باره همکاری سیا با این گروه و سطح همکاری سیا با کمیته تحقیق، را همآهنگ کرده است. در آن تاریخ، روبرت گیت، رئیس سیا بود و سیا تا می توانست از در اختیار کمیته قراردادن مدارک درخواستی، طفره می رفت.

     بوش روبرت گیت را که در اکتبر سورپرایز شرکت داشت را، در پائیز ۱۹۹۱، به ریاست سیا، منصوب کرد. پس او در این مقام قرار گرفته بود، خوب می دانست چگونه تقاضاهای کمیته تحقیق را مدارک پیرامون نقش بوش و گیت و دونالد گر – یک مقام دیگر سیا که در افتضاح شرکت داشته است، به تعلل برگزار کند.

مدارک کتابخانه بوش فاش می کنند که گیت و گرگ در معامله پنهانی که اکتبر سورپرایز نام گرفت، شرکت داشته اند. در ۲۶ مه ۱۹۹۲، هامیلتون به سیا نامه نوشت و پرونده های گیت و گرگ را از اول ﮊانویه ۱۹۸۰ تا ﮊانویه ۱۹۸۱، شامل سفرها و مرخصی های آنها را مطالبه کرد. تأخیر در دادن این دو پرونده سبب شد که لورانس بارسلا، وکیل مدافع و سرپرست گروه تحقیق، در ۹ ﮊوئن ۱۹۹۲، نامه بنویسد و خاطر نشان کند که سیا به تقاضای کمیته که سه بار، در تاریخهای ۲۰ سپتامبر ۱۹۹۱ و ۲۰ آوریل ۱۹۹۲ و ۲۶ مه ۱۹۹۲، بعمل آمده، پاسخ نداده است

تاریخی ساخته از دروغها

گرگ و گیت در ایران – کنترا نیز شرکت گسترده داشته اند. هر دو مظنون بودند به دروغ گفتن در باره اطلاعشان از فروش اسلحه به ایران و تحویل محرمانه اسلحه (که با پول حاصل از فروش اسلحه به ایران، به سه برابر قیمت، خریداری می شد !!) به کنتراهای نیکاراگوا

      بوش که خود رئیس اسبق سیا بود، با گفتن دروغ در مورد افتضاح ایران گیت، مرتکب جرم مشهود شده بود. دروغ آشکار او این بود که گفت: هواپیمائی که در ۱۹۸۶، در حال بردن اسلحه برای کنتراها سرنگون شد، هیچ ارتباطی با حکومت امریکا نداشته است. حال آنکه تحویل اسلحه به کنتراها را گرگ سازمان می داد که مشاور امنیتی بوش در مقام معاونت ریاست جمهوری بود.

     و باز، بوش به دروغ گفت از تصمیم ها در باره فروش اسلحه به ایران و خرید اسلحه برای کنتراها، به او هیچ اطلاعی داده نمی شد. حال آنکه مدارکی که دیرتر در اختیار قرار گرفتند معلوم کردند که نقش مهمی در تصمیم گیریها داشته است. برابر اسناد موجود در کتابخانه بوش، مسلم است مخفی کردن اسناد مربوط به اکتبر سورپرایز و ممانعت از به نتیجه رسیدن تحقیق کمیته تحقیق بخشی از کوشش برای سرپوش گذاشتن به نقش شخص بوش در سامان دادن هر دو معامله پنهانی بوده است.

      برای مثال، والش، دادستان مستقل که کار تحقیق قضائی در باره ایران گیت را بر عهده گرفته بود، در دسامبر ۱۹۹۲، کشف کرد که بویدن گری، مشاور حقوقی بوش بهنگامی که معاون رئیس جمهوری بود، یادداشتهای شخصی بوش در سالهای ۱۹۸۵ و ۱۹۸۶،  در باره تحویل اسلحه به ایران و کنتراها را، به موقع، در اختیار نگذاشته است. گری اصرار ورزید که تأخیر عمدی نبوده است و والش ادعای او را نپذیرفت.

      علاوه بر تعلل در دادن مدارک، حکومت بوش ترتیبی را داد که شاهد های کلیدی، در دسترس  تحقیق گران کمیته قرار نگیرند. برای مثال، گرگ سفیر امریکا در کره جنوبی شده بود و به این عذر، در ۱۹۹۲، برای شهادت در کمیته حاضر نشد.

      همانند گیت و بوش، گرگ در گفتگوهای پنهانی با ایرانیان، در طول مبارزات انتخاباتی امریکا در ۱۹۸۰، شرکت داشته است. بازجویان والش که از گرگ در باره ایران گیت بازجوئی کردند، به این نتیجه رسیدند که او به قصد فریب آنها دروغ می گوید (صفحه ۵۰۱ جلد اول گزارش والش در باره ایران – کنترا).

طفره رفتن از شهادت دادن

چون نوبت به پاسخ دادن به درخواست کمیته برای حضور در آن و پاسخ دادن به پرسشها در باره اکتبر سورپرایز رسید، گرگ برای سرباز زدن از حضور در کمیته و شهادت دادن، عذرها تراشید: در تلگراف ۱۸ ﮊوئن ۱۹۹۲، از سفارت امریکا در سئول به وزارت خارجه امریکا، گرگ نوشت او آگاه شده است که تحقیق گران کمیته تحقیق از او خواسته اند در ۲۴ ﮊوئن در کمیته حاضر و به پرسشهای آنان در باره «به اصطلاح اکتبر سورپرایز» پاسخ گوید. دعوت به نشانی وکیل من، جودا بست، فرستاده شده است. او دعوتنامه را به کمیته برگردانده است زیرا اختیار دریافت آن را نداشته است

     هرگاه کمیته همچنان خواستار پرسش از من است، به کمیته اطلاع دهید حاضر به همکاری هستم و وقتی به امریکا آمدم، احتمالا در ماه سپتامبر، با کمیته همکاری خواهم کرد.هر تقاضای دیگری می باید برای جودا بست، وکیل من، فرستاده شود. اما بست از من می خواهد دعوت کمیته را نپذیرم.

     بدین ترتیب، گرگ اطمینان یافت که قانونا مجبور نیست در تاریخی که کمیته معین می کند، حاضر شود و شهادت دهد. پس می تواند تعلل کند تا مدت تحقیق کمیته به سرآید. استراتژی به تأخیر انداختن شهادت در کمیته او را ﮊانت رنکویست تصویب کرده بود.

     در نامه ای به تاریخ ۲۴ ﮊوئن ۱۹۹۲، رن کوئیست به گری نوشته است: «من باید بدانم آیا گرگ بنا دارد هفته آینده به واشگتن بیاید و در کمیته تحقیق شهادت بدهد یا خیر. اگر قرار برآمدن دارد، ما باید از او بخواهیم از این کار منصرف شود».

رنکوئیست نوشته است: نیامدن و شهادت ندادن، امتیاز برای اکیپ بوش است. زیرا کمیته ناگزیر است از طریق یک ویکل مدافع، پرسشهای کتبی از گرگ به عمل آورداین امر به ما امکان می دهد شرکت گرگ در اکتیر سورپرایز را مدیریت کنیم. امیدوار باشیم که از حالا تا سپتامبر ۱۹۹۲، شهادت گرگ و پرسشها از او به دست فراموشی سپرده شوند.

وقتی از هامیلتون در باره استراتژی تأخیر در دادن مدارک و شهادت شهود پرسیدم، هامیلتون پاسخ داد که زمان خریدن با به تأخیر انداختن، روش شناخته شده ایست. برای این که تحقیق های کنگره به موقع انجام نگیرند، فراوان این روش را بکار می برند. حکومت بوش می دانسته است که مدت تحقیق کمیته، تا پایان دوره کنگره است. مدت تحقیق که در پایان دسامبر ۱۹۹۲ به پایان می رسید، سبب شد که مدرکهای دال بر مجرمیت جمهوری خواه ها، در ماه دسامبر در اختیار کمیته قرار گیرندزیرا حکومت بوش می دانست که در پایان این ماه مهلت تحقیق کمیته بسر می رسد.

در ۲۰۱۰، بارسلا، رئیس گروه تحقیق گران، کمی پیش از مرگش،  به من گفت مدارک حاکی از مجرمیت ستاد انتخاباتی ریگان – بوش در ماه دسامبر در اختیار گروه تحقیق قرار گرفتند. من از هامیلتون خواستم مدت تحقیق را به مدت سه ماه  تمدید کند تا که به مدارک در اختیار قرار گرفته، رسیدگی شود. هامیلتون تقاضای مرا نپذیرفت. هامیلتون می گوید به یاد نمی آورد که  بارسلا از او چنین تقاضائی را به عمل آورده باشد. او افزود اگر این تقاضا بعمل آمده بود او نمی توانست از کنگره، در پایان دوره، موافقتش را با این مهلت بدست آورد. آنچه می توانستم بکنم این بود که به گنگره بعدی مراجعه کنم و بخواهم با این مهلت موافقت کند. در عمل، باوجود این که مدارک کلیدی در اختیار کمیته قرار نگرفته بودند و آنها هم که قرارگرفته بودند، بررسی نشده بودند و اعضای جمهوریخواه کمیته به هیچ رو با تمدید مدت تحقیق موافقت نمی کردند، هامیلتون پایان بخشیدن به تحقیق و حاصل تحقیق را با داوری انتشار دهد که ریگان و بوش و کیسی و دیگر شرکت کنندگان مفروض در ماجرای اکتبر سورپرایز را مجرم نمی شناسد.

● و اینک که معلوم می شود کاخ سفید گزارش در باره سفر کیسی به مادرید را در اختیار داشته و در اختیار کمیته قرار نداده است، هامیلتون دیگر مطمئن نیست که تحقیق کمیته از دقت و صحت برخوردار بوده است.

انقلاب اسلامی: برای آنکه نسل امروز بداند چرا ایران گیتی ها همچنان بر ایران حکومت می کنند و ماجرای گرگان ها چگونه پایان یافت بحرانها را در پی آورد و یکبار خمینی را ناگزیر از نوشید جام زهر کرد و اینک ایران در وضعیتی است که باید جام زهر دیگری سرکشیده شود، از گروگانگیری تا امروز را از نظرش می گذرانیم:

نشریه انقلاب اسلامی در هجرت شماره ۸۳۱ از ۹ تا۲۳ تیر ۱۳۹۲


این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *