اولین فیلم مستند در باره زندگی مصدق چگونه ساخته شد ؟

۹ فروردین ۱۳۹۴

65df4gdfg444fفیلمی که در زیر می بینید اولین فیلمی است که توسط طرفداران مصدق در سال ۱۳۴۸ ساخته شد. مخارج ساختن این فیلم توسط آقای هدایت متین دفتری تهیه شد. عکس و بخشهائی از فیلم را آقای هدایت متین دفتری از ایران برای آقای که در پاریس بود فرستاد. آقایان و حسن حبیبی فیلمهائی از مصدق را در سینماتک پاریس انتخاب کرده و سپس خریدند. آقایان و حسن حبیبی به لندن رفتند و به اتفاق آقای علی متین دفتری، نوه دختری مصدق، فیلم را تهیه کردند. متن فیلم توسط آقایان و حسن حبیبی نوشته و با صدای آقای علی متین دفتری خوانده شد. این فیلم برای اولین بار در اجتماعی در زاربروکن در اوائل دهه ۵۰ پخش شد که مورد استقبال گرمی قرار گرفت. در روزهای اول انقلاب که هنوز مصدق تحریم نشده بود، فیلم توسط تلویزیون ایران پخش شد.

مصدق: «… مللی که دچار پنجه های غدار و چنگال دول استعماری هستند، باید فداکاریها نمایند تا بتوانند آزادی و استقلال کامل خود را تامین کرده و منابع خداداد کشور خویش را از دست دیگران بدر آورده، استفاده هایی را که دیگران از کشور آنها  می بردند، خودشان ببرند. نیل به این مقصود مقدس در ابتدای شروع به عمل، مستلزم محرومیتها و از خودگذشتگی ها و ناکامی ها می باشد. نابرده رنج گنج میسر نمی شود.»

مصدق ۱۲۵۸- ۱۳۴۵

گوینده: «این فیلم گزارشگری کوتاه و راستین از زندگانی سیاسی دکتر مصدق، مظهر استقلال ایران و پیشگام نهضتهای ضد استعماری است، بخواست جبهه ملی سوم ایران، توسط انتشارات مصدق تهیه شده است و تقدیم می شود به ایرانیان آزاده و به کسانیکه وقتی پای مصالح عموم بمیان آید از مصالح خصوصی و نظریات شخصی صرف نظر می کنند.»

مصدق: «بکسانیکه در سیاست مملکت اهل سازش نیستند تا انجا که موفق شوند مرد و مردانه می ایستند. و یک دندگی به خرج می دهند و به کسانی که در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود می گذرند».

تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من اینست که صنعت نفت ایران را ملی کردم و بساط اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم ترین امپراتوریهای جهان را از این مملکت برچیدم.

عمر من و شما و هرکس چند صباحی دیر یا زود به پایان می رسد ولی آنچه میماند حیات و سرافرازی یک ملت مظلوم و ستمدیده است.»

دکتر مصدق در دادگاه نظامی فرمایشی:

مصدق: «موضوع نفت واجد عظمت خاصی است که در راه حل آن به موانع عظیم برخورد کرده و می کنیم ولی آنها را ما باید را از میان برداریم. خرد کننده  های صخره های موانع تنها استقامت و پایداری و از خود گذشتگی است.»

گوینده: «مصدق قلمزن چیره دستی که بر صفحه تاریخ مردم ما نقشی جاوید پرداخت، به سال ۱۲۵۸ شمسی در تهران بدنیا آمد. پدرش، میزا هدایت و مادرش، نجم السلطنه بود. مشروطه طلب بود. به هنگام استبداد صغیر، برای تحصیل، در اروپا بود. پیش از کودتا در مقام والیگری فارس، با پلیس جنوب در افتاد. پس از دوره ششم در احمد آباد زیر نظر قرار گرفت و در ۱۳۱۹ به زندان بیرجند فرستاده شد».

مصدق: «کسانیکه از جریان زندگی سیاسی اینجانب مستحضرند، بخوبی می دانند که انگلیسها در اجرای مواد برنامه استعماری، یک قسمت از  مساعی خود را  از سالها پیش، یعنی چند سال قبل از کودتا تا امروز برای مایوس و مغلوب کردن اینجانب، همواره مصروف داشته اند.»

گوینده: «پس از شهریور، نماینده مردم تهران در دوره های چهاردهم و شانزدهم بود. قانون ملی کردن نفت را، از تصویب مجلس شانزدهم گذراند و در ۶ اردیبهست ۱۳۳۰، به نخست وزیری ملت برگزیده شد. در آغاز، برای جلب توجه عموم به دشمنانی که در کمین جانش بودند، در مجلس بست نشست. در ۲۹ خرداد ۱۳۳۰، از شرکت نفت خلع ید شد. از نظر وی: «تا زمانی که اصول رفتار و اخلاقی را که باعث تسلط بیگانه شده است، از دلهای خود نرانیم، به این خلع ید نخواهیم توانست جنبه قطعیت بدهیم».

مصدق و یارانش، متکی به مردم بودند. درباره یار شهیدش، دکتر حسین فاطمی، نوشت که «پیشنهاد ملی کردن نفت از وی بود». در برابر سفیران و فرستادگان بیگانه، مظهر استقلال طلبی و اراده ملت ایران بود. پیشنهادها و هم تهدید به محاصره های نظامی و اقتصادی گریدی، هریمن، استوکس و هیئتهای دیگر در اراده استوار و آهنین وی، خللی وارد نمی آورد. پس از خلع ید، دولت مصدق، کارشناسان انگلیس را از خوزستان اخراج کرد و قسمتی از خاک کشور را که قبضه کرده بودند، از زیر سلطه آنان بدر آورد. در نظر مصدق، مجلس واقعی و تصمیم گیرنده نهائی مردمند.»

مصدق: «یک اصل ثابت و تغییر ناپذیر برای حکومتی که به افکار عمومی تکیه دارد، اینست که هر وقت با مشکلی روبرو می شود، به منبع قدرت و سرچشمه لایزال نیروی ملت، متوجه می گردد.»

گوینده: «مصدق در هر فرصت برای مردم ایران و جهانیان، نهضت ملی ایران را توضیح می داد.»

مصدق: «آن جنبش تاریخی زائیده تصادفات کوچک و مولود اغراض سیاسی نبوده و نیست بلکه ریشه عمیق و نفوذی غیر قابل تصور در جامعه ایرانی دارد که یک سلسه علل و وقایع مهم تاریخ اخیر ایران آنرا پی ریزی و شالوده گذاری کرده است.»

گوینده: «در مهر ماه ۱۳۳۰ به شورای امنیت رفت. در پاسخ به پیشنهاد سازش، گفت:«جامعه ملل هم تکلیف صلح و آشتی را به ایران و انگلیس کردند اما تصدیق می فرمایید که آشتی گرگ با میش به هیچ وجهمناسبت ندارد».

گوینده: «سپس در واشنگتن به ترومن گفت:«من اکنون نیامده ام که از شما چیزی بخواهم. من آمده ام که شما در این اختلافی که .ما راجع به نفت داریم رویه بی طرفی اتخاذ کنید».»

گوینده: «آنگاه در قاهره، شاهد انعکاس رستاخیز ایران شد. مصدق: «انعکاس رستاخیز ملی ما، از مرزهای کشور گذشت و جهانیان را متوجه ساخت و الهام دهنده قیامهای ملی، در ملل دیگر نیز شد».»

گوینده: «پیشنهاد نمایندگان بانک بین الملل را نپذیرفت و پیش از سفر لاهه، در خانه خود، خطاب به نمایندگان دوره ۱۷، برنامه مقاومت ملی را تشریح کرد. در ۱۹ خرداد ۱۳۳۱، رهسپار لاهه شد و در دادگاه گفت که :« هیچ امکان اخلاقی و سیاسی وجود ندارد تا به استناد آن، دادگاه ملی کردن صنعت نفت ایران را مورد رسیدگی قرار دهد»، در این دعوا نیز، پیروز شد. در ۳۰ تیر ۱۳۳۱، با قیام مردم به حکومت بازگشت. درباره شهیدان این قیام، گفت:« مزار ابدی شهدای ۳۰ تیر، یک نمونه جاوید و بارز از احساسات مقدس و میزان فداکاری رادمردان این سرزمین، برای همیشه محسوب خواهد شد.»

گوینده: «با وجود همه تشبثات امپریالیستها، نفت ملی شده به بازارهای جهان راه گشود. توطئه ها، این از پی آن ترتیب یافتند. کودتای ۲۵ مرداد به نتیجه نرسید و دست بت شکن ملت از آستین بدر آمد. سیا و ایادی سلطه، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را تدارک دیدند.»

مصدق: «هر کجا که بخواهند مقاصد خود را پیش ببرند، نقشه هایی دارند که هر یک از آنها با اوضاع و احوال روز تطبیق کند، آنرا انتخاب نموده، به اجرا می گذارند و از هرگونه اختلاف و اختلاف داخلی کشورها، سو استفاده می کند. در طول ۱۵۰ سال اخیر در این مملکت با کسانی که به حمایت منافع وطن خویش برخاسته، با حربه های گوناگون مبارزه کرده است. هر یک از آنها را به نوعی از میان برده اند. و به همین جهت است که گفته ام، پادشاه سلطنت می کند، نه حکومت.»

گوینده: «در آخرین جلسات دادگاه گفت: «چون از مقدمات کار، طرز تعقیب جریان دادرسی معلوم است که در گوشه زندان خواهم مرد، بدین وسیله از مردم رشید و عزیز ایران، مرد و زن، تودیع کرده و تاکید می نمایم که در راه پر افتخاری که قدم برداشته اند، از هیچ حادثه ای نهراسند».»

گوینده: «در سال ۱۳۳۵ از زندان لشکر ۲ زرهی به احمدآباد تبعید گردید. پس از چندی، از گردش وی در حوالی دهکده نیز جلوگیری شد. همسر خود را بهترین دوست خود می دانست و به هنگام درگذشت این همسر فداکار نوشت: «وی در سختی ها همراه من بود و هر وقت نزد من می آمد، من را تسلی می داد». با وجود زندانی بودن، نگران سرنوشت نهضت و آزادی و استقلال ایران بود. از اعتراض به کاپیتولاسیون غفلت نکرد و به سال ۴۳ در باره تشکیلات و راه و رسم جبهه ملی، اظهار نظر قاطع کرد. در این راه، امید خود را به جوانان هنوز به همه چیز نرسیده بسته بود. مصدق تا پایان عمر زندانی بود و تنها اعضای خانواده اش اجازه ملاقات وی را داشتند.

مصدق: «مادرم بسراغم آمد و گفت: تو باید بدانی که وزن اشخاص در جامعه، به قدر شدایدی است که در راه مردم تحمیل می کنند. هر قدر در این راه به تو بیشتر سخت بگذرد، هر قدر سفره حقانت تو بیشتر باشد، مردم قدر تو را بیشتر می دانند».

گوینده: «در اواخر آذر ماه ۱۳۴۵ شدیدا بیمار شد و در ساعت ۶:۴۵ بامداد یکشنبه ۱۴ اسفند ماه ۴۵ در بیمارستان نجمیه تهران درگذشت. وصیت کرده بود که در مزار شهدای ۳۰ تیر به خاکش سپارند، از اجرای این وصیت جلوگیری گردید. در احمدآباد دفن شد و بدین سان، پس از وفات، پیکر این انقلابی راستین نیز زندانی گردید».

مصدق: «فرزندان عزیر وطن، با چشمان باز و بیدار، مراقب سرنوشت خانه کهنسال خود باشید تا مبادا تاریخ فردا از نسل امروز به زشتی یاد کند.»


این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *