دکتر محمود دلخواسته: کودتای خرداد۱۳۶۰ و «روشن‌فکران» ایران، عامل وضعیت اسفبار امروز میهن

۳۰ خرداد ۱۳۹۹

دکتر محمود دلخواسته

دکتر محمود دلخواسته: کودتای خرداد۱۳۶۰ و «روشن‌فکران» ایران، عامل وضعیت اسفبار امروز میهن.

 

وضعیت اسفبار کنونی، نتیجه کودتای خرداد ۶۰: مصاحبه عصر جدید با آقای دلخواسته

فایل صوتی را همینجا بشنوید:

https://soundcloud.com/a-banisadr/delkhasteh-99-04-05asrjadid

Delkhasteh 99-04-05=وضعیت اسفبار کنونی، نتیجه کودتای خرداد ۶۰: مصاحبه عصر جدید با آقای دلخواسته

 

https://www.youtube.com/watch?v=sk8WAFVF_Mo&feature=emb_logo

 

منبیع:

https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/35-didgagha/nevisandegane-ma/38512-2020-06-26-17-01-39.html?Itemid=0

 

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

روشنفکران ایران و کودتای خرداد۱۳۶۰، مصاحبۀ تلویزیون سپیدۀ استقلال و آزادی با محمود دلخواسته

 

روشنفکران ایران و کودتای خرداد۱۳۶۰، مصاحبۀ مرتضی عبداللهی با محمود دلخواسته در تلویزیون سپیدۀ استقلال و آزادی:

 

 

https://www.youtube.com/watch?v=d7CgLq4T84w&feature=emb_logo

منبع:

https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/35-didgagha/nevisandegane-ma/38488-2020-06-24-22-45-40.html?Itemid=0

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

 

منبع:

https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/35-didgagha/nevisandegane-ma/38412-2020-06-18-15-00-42.html?Itemid=0 

یکی از تظاهر کنندگانی که دقایقی پیش در جریان کشتار ۳۰ خرداد ۶۰ بدست پاسداران به قتل رسیده بود، بدنش کنار چاله‌ای در خیابان فردوسی، بغل پمپ بنزین افتاده و خونش چاله را تقریبا پر کرده بود. یکی دو ساعت بعد از کشتار، دوباره به میدان باز گشتم و دیدم که دخترانی با چادرهای سیاه و کتانی به پا به دور آن چاله جمع شده و آرام آرام به گریه کردن مشغولند. از یکی از جوانان حزب اللهی که او هم حالتی اندوهگین داشت سوال کردم که برادر چه اتفاقی افتاده؟ با چشمانش اشاره به خون دلمه زده کرد و با صدایی بغض گرفته گفت که این خون یکی از برادران است که بدست منافقین شهید شد.»

به مناسبت کودتای خرداد ۱۳۶۰ که به روایت به سرقت رفته انقلاب ایران تبدیل شده و بدون وارد کردن آن در روایت انقلاب بهمن، چرایی و چگونگی تحول انقلابی که برای استقرار آزادی‌ها در نظامی مردم سالار و مستقل انجام شد ولی به باز سازی استبدادی سرکوبگر تر از استبدادی که سبب ساز انقلاب شد، قابل توضیح نیست. در طول سالها، تحقیق‌ها و تحلیل‌های گسترده‌ای در مورد کودتای خرداد ۶۰ انجام داده‌ام و به مناسبت سالگرد این تصمیم گرفتم که بخشی از آن را در اینجا بیاورم. چرا که تا جامعه ملی و بخصوص نسل جوان نداند که چرا اینگونه شد پاسخی در خور به سوال “چه باید کرد؟ ” را نخواهد یافت.

ولی قبل از آن لازم است که این تحقیقات را با مقدمه‌ای همراه کنم:

وقتی اولین تحقیق آکادمیک در مورد کودتای خرداد ۶۰ را برای یکی از ژورنالهای معتبر خاورمیانه در انگستان فرستادم، یکی از دو اساتیدی که باید موافقت خود را با انتشار مقاله نشان می‌دادند، مخالفت خود را با انتشار آن اینگونه اظهار کرد که کودتایی در کار نبوده است و:

” فرایند حقوقی به دقت رعایت شده بودند و کمبود‌های قانون اساسی… با استقاده از قوه مقننه ترمیم شدند… “. و اینگونه مانع انتشار تحقیق شدند.

این سخن “متخصص” انقلاب ایران در انگلستان، از جمله، به این معنی بود که صدور فتوای ۷ بار اعدام رئیس جمهور، زمانی که هنوز رئیس جمهور بود، اعدام تعدادی از نزدیکترین همراهان رئیس جمهور، اعدام کسانی که در خانه‌های خود به رئیس جمهور پناه داده بودند، زندانی کردن و شکنجه تعدادی دیگر از همکاران وی، پرتاب شبانه بمبها به خانه رئیس جمهور و حمله به دفاتر هماهنگی و همکاری با رئیس جمهور در سراسر کشور و دستگیری و شکنجه و اعدام بسیاری از اعضای آن دفاتر، کوشش در ترور دو نماینده طرفدار رئیس جمهور (دکتر احمد سلامتیان و آقای احمد غضنفر پور) در حال خارج شدن از مجلس و ایجاد جو رعب و وحشت در میان نمایندگان، حملات پی در پی چماقداران حزب جمهوری اسلامی و مجاهدین انقلاب اسلامی و اقمار آنها به تظاهرات طرفداران رئیس جمهوری قانونی کشور، و به گلوله بستن مردم در تظاهرات ۳۰ خرداد و شروع اعدامهای فله‌ای نوجوانان، دروغ گفتن رئیس مجلس در جلسه کودتا و…، همه قانونی بوده است و “فرایند حقوقی به دقت رعایت شده ” بودند.

به همین علت، به سردبیر ژورنال پیام دادم که این تصمیم، نه تصمیمی بر اساس موازین آکادمیک که تصممیی سیاسی بوده و به قصد سانسور کودتای خرداد ۶۰ انجام شده است.

تحقیق را برای مشهور ترین روشنفکر چپ آمریکا فرستادم و او در پاسخ نوشت، و سخت اظهار شگفتی کرد، که چگونه ممکن است جلوی انتشار چنین تحقیق مهمی را گرفته باشند و اینکه انتشار آن لازم است.

در نتیجه برای روشنگری، مقاله‌ای را در باره این کودتا و چرایی جلوگیری از انتشار آن در سایت متخصصان سیاسی، اوپن دموکراسی (Open Democracy) منتشر کردم.

رابرت پاری، به عنوان معتبرترین پژوهشگر در باره موافقت پنهانی دستگاه ریگان با آقای خمینی و رهبران حزب جمهوری بر سر گروگانهای آمریکایی، که به افتضاح های”اکتبر سورپرایز” و نیز “ایران گیت” منجر شد، مقاله منتشر شده در اوپن دموکراسی را در سایت خود با این مقدمه انتشار داد:

” رسانه‌های اصلی همیشه از بکار گیری کلمه کودتا در رابطه با برکناری رهبران نامطلوب (برای دولتها) خوداری می‌کنند، اما سکوت در باره کودتای ۱۹۸۱ (۳۰ خرداد ۶۰ بر علیه بنی صدر) هدف دیگری را هم می‌توانسته تعقیب کند و آن منافع شخصی-سیاسی ریگان می‌باشد در کودتایی که خود انجام داد (اکتبر سورپرایز)، آنگونه که محمود دلخواسته در این باره تامل می‌کند. “

حال سوال این است که چرا این کودتا، که تاریخ انقلاب و تبدیل آن به ضد انقلاب و باز سازی استبدادی سهمگین را رقم زد، از هر طرف سانسور شده است و می‌شود؟ توضیح آن را در مقاله اوپن دموکراسی که ترجمه آن را در اینجا می‌بینید، داده‌ام.

در هر حال، یکی از اصلی ترین وظائف مبارزی که بر دو اصل اساسی استقلال و آزادی و حقوق انسان و حقوق ملی و حقوق شهروندی مبارزه می‌کند، کوششی مستمر و خستگی ناپذیر در سانسور شکنی است. از اینرو حساسیت شدید رژیم و نیز جریانهای مخالف ولی هم جنس رژیم و نیز همکاری اورگانیک آنها در رابطه با کوشش همه جانبه برای جلوگیری از ورود این کودتا به وجدان سیاسی جامعه ملی را به اختصار در این قسمت می‌آورم:

پس از آنکه تحقیق در مورد کودتا را به فارسی انجام دادم، آن را برای سردبیر قبلی سایت زمانه فرستادم و پیشنهاد کردم که در ۷ مقاله منتشر شود. ایشان موافقت کرد. بعد از انتشار مقاله اول، مقاله دوم با تیتری متفاوت منتشر شد. پیام دادم بااین ترتیب خواننده نمی‌تواند دنباله تحقیق را ببیند، و خواستم که تیتر را تغییر ندهند، ولی به آن اعتنایی نشد و هر بار با تیتری متفاوت منتشر می‌شد و حتی بخشی از مقاله که مربوط به سخن خانم زهرا رهنورد، که در جریان حمله به دانشگاه‌ها خواستار اخراج اساتید و دانشجویان “غربزده” شده بود، حذف شد. وقتی از انتشار بخش آخر مقاله، که مهمترین بخش مقاله بود، خودداری کردند، در پاسخ به اعتتراض اینجانب گفتند که تحقیق بیش از پیش طولانی شده است. و این در حالی بود که، همانطور که پیشتر، گفتم تمامی تحقیق را قبلا فرستاده بودم و سردبیر نیز موافقت کرده بود. بنا براین مقاله را در دیگر سایتها منتشر کردم.

بعد از این تحقیق، ناگهان آقای اکبر گنجی، که تا آن زمان حتی از بردن نام بنی صدر خوداری می‌کرد، ۱۴ مقاله در مورد بنی صدر منتشر کرد تا از طریق تحریف و سانسور نتیجه بگیرد که “خمینی و بنی صدر سر و ته از یک کرباس ” هستند (عنوان تیتر آخرین مقاله اشان بود.) تا اینگونه کودتا را لوث کرده و به نسل جوان، بگویند که برخورد خمینی و بنی صدر نه بر سر دفاع رئیس جمهور از آزادی‌ها و حقوق انسان که بر سر قدرت بوده است و بنی صدر کارتهایش را بد بازی کرده و حذف شده است.

این کافی نبود، ناگهان در سایت زمانه، فردی با نام مستعار آقای سحاب سپهری شروع به انتشار مقالاتی در مورد بنی صدر کرد و از طریق تحریف اسناد کوشش کرد به نتیجه آقای اکبر گنجی و بسیاری دیگر برسد. حجم مقالات ایشان بیش از ده برابر حجم تحقیق اینجانب بود و به این ترتیب مسلم شد که مشکل سایت زمانه نه با حجم مقالات که با محتوای مقالات من بوده است. در این مقالات، از جمله تحریفهایی که انجام شد تحریفی بود که در رابطه با آقای محمد جعفری، مدیر انجام شد. ایشان که بعد از کودتا سالها در زندان بسر برده و بی شمار مورد بازجویی قرار گرفته بودند، متوجه شدند که این مقالات با بکار گیری روشهای باز جویان رژیم نوشته شده است و اینکه نویسنده از ماموران اطلاعاتی رژیم است. این اطلاع را با سایت زمانه و اینکه چگونه مقالات وزارت اطلاعات کشور را منتشر می‌کنند مطرح کرد و مقاله‌ای نیزدر نقد تحریف نوشت و ارسال کرد. سایت زمانه از نشر آن خوداری کرد و به منظور ساکت کردن ایشان، و اینکه می‌خواهند کتاب خاطرات زندان ایشان را منتشر کنند، کوشش در رشوه دادن به ایشان کرد. ایشان پاسخ دادند که اول مقاله ایشان را منتشر کنند، که امتناع کردند. در نتیجه ایشان مقاله را در دیگر سایتها منتشر کردند.

باز این کافی نبود. در ایران، سپاه پاسداران کتابی در مورد بنی صدر منتشر کرد که کوشش در نفی اطلاعات مطرح شده در تحقیق اینجانب بود. باز این هم کافی نبود. و صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران فیلم مستندی با همین هدف در مورد بنی صدر ساخت.

منظور اینکه حساسیت رژیم به این کودتا تا این حد بود که منابعی گستدره را هزینه کوشش در خنثی کردن ۷ مقاله کرد.

زمانهای تاریخ ساز

در بیشتر تاریخ بشر سالها، دهه‌ها و حتی قرنهایی هستند که اتفاق‌های تاریخ سازی رخ نمی‌دهند اما به ناگهان وضعیتی ایجاد می‌شود و روزها و حتی ساعت هایی زاده می‌شوند که تاریخ سازند و یک تصمیم، یک عمل، و یا یک بی عملی می‌تواند سرنوشت کشور، منطقه و حتی جهانی را برای ده‌ها سال و حتی قرنها بعد رقم بزند. برای مثال، روزی که ژولیوس سزار از رود روبیکون، با سربازانش عبور کرد. یعنی از خط قرمزی که جمهوری روم برای دفاع از جمهوریت خود در برابر نظامیان، رسم کرده بود را درنوردید و نه تنها روم را دچار جنگی داخلی و سهمگین کرد، بلکه، جمهوری را به نظام دیکتاتوری سلطنتی تبدیل کرد و تاثیری عمیق بر سرنوشت روم و نیز اروپا در قرنهای آینده گذاشت.

میشلت (Michelet) تاریخدان مشهور فرانسوی وصف حال دوران پس از سقوط بوربونها در جریان انقلاب فرانسه را اینگونه توصیف می‌کند: “در آن روز همه چیز شدنی بود… آینده حال شده بود… بدین معنا که زمان دیده نمی‌شد، هر چه بود نور درخشان ابدیت بود. “

پیش تر رویم و به جنگ جهانی دوم برسیم. یعنی زمانی که حزب محافظه کار انگستان، بعد از استعفای چمبرلین، نخست وزیر، تصمیم بر این داشت که لرد هالیفاکس، با نظرات موافقی که با هیتلر، بخصوص در رابطه در مقابله با کمونیسم و شوروی داشت را، به نخست وزیری انتخاب کند، که می‌توانست تاریخ جنگ جهانی دوم را گونه‌ای دیگر رقم بزند. این در حالی بود که چرچیل که فردی تکرو و بی حساب شناخته می‌شد و مسئول شکست بزرگ ارتش بریتانیا از قوای عثمانی در گالیپولی، در آغاز جنگ جهانی اول، و نیز در آغاز جنگ جهانی دوم که ارتش هیتلری، قوای انگستان در نروژ را در هم شکست، شناخته می‌شد، شانسی برای نخست وزیری برای خود نمی‌دید و تنها در لحظات آخر و بدنبال تغییر نظر هالیفاکس از نامزدی نخست وزیری بود که راه را برای نخست وزیری چرچیل باز کرد. تصمیمی که مجلس عوام انگستان در عرض ۶ دقیقه گرفت و اینگونه فردی نخست وزیر و وزیر جنگ شد که مخالف هر گونه سازش و طرفدار مقابله با هیتلر به هر قیمت بود.

حال به ایرانمان بر گردیم و به کودتای ۲۸ مرداد برویم. کودتایی که در اثر بی کفایتی اکثر اطرافیان مصدق از طریق چند صد نفر از اوباش تهران به پیروزی رسید و اینگونه یک دموکراسی بی سابقه به استبدادی سرکوبگر تر تحول کرد. بی کفایتی به اندازه‌ای بود که زمانی که چماقدارها از طریق روحانیونی چون آیت الله کاشانی، آیت الله بهبهانی و دکتر مظفر بقایی و برادران رشیدیان و دربار سلطنتی از روزها قبل با دلار‌های آمریکایی سازماندهی شده بودند، بیشتر دولتیان مصدق از آن بی خبر و یا بی توجه بودند و حتی در روز کودتا بسیاری از وزای مصدق بجای رفتن به محلات خود و بسیج مردم، دور مصدق جمع شده و به هیچ کار نکردن مشغول بودند، تا جایی که به قول شهید داریوش فروهر، در اوج کودتا، یکی از وزرا به مصدق می‌گوید که باید برود خانه که برای ناهار مهمان دارند! و اینگونه کودتایی که در ۲۵ مرداد شکست خورده بود و اسناد منتشر شده دولت آمریکا می‌گویند که این این کشور را به این نتیجه رسانده بود که باید با مصدق کنار آمد و با او کار کرد، سه روز بعد پیروز شد.

گونه‌ای دیگر از این روزها و تصمیم‌های تاریخی را در جریان کودتای ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و در روزهای آخر می‌بینیم که رئیس جمهور مردم را به ایستادگی و مقاومت می‌خواند و جبهه ملی و نهضت آزادی در ۲۵ خرداد برای حمایت از رئیس جمهور از مردم دعوت به گرد همایی می‌کنند. در واکنش، آقای خمینی در ساعت ۲ بعد از ظهر، جبهه ملی را مرتد اعلام می‌کند و نهضت آزادی را نیز تهدید می‌کند. در چنین وضعیتی، در آن روزهای سرنوشت ساز که بنی صدر هشدار می‌داد که بار دیگر غول استبداد سر بر آورده است و اگر در برابرش مقاومت نشود دمار از روزگار مردم در خواهد آورد، به عوض ادامه حمایت از رئیس جمهور، رهبران جبهه ملی پنهان می‌شوند و مهندس بازرگان نیز ساعت ۳ بعد از ظهر به رادیو می‌رود و از تظاهراتی که خود از فراخوانان آن بوده است تبری می‌جوید و با چنین عقب نشینی ۱۸۰ درجه‌ای در آن روز تاریخ ساز، ضربه شدید روانی به جوانانی که آماده مقابله بودند وارد می‌کند.

این کافی نبود، وقتی که کوشش آقای بهشتی در پوشش “قانونی” دادن به کودتا از طریق شورای عالی قضایی با شکست روبرو می‌شود (قضات شورا گفته بودند که رئیس جمهور نه تنها عملی خلاف قانون اساسی انجام نداده است بلکه با نقض قانون اساسی بطور مرتب مخالفت کرده است و بنا براین نمی‌شود او را تحت عنوان نقض قانون اساسی عزل کرد.) ناچار می‌شوند که از طریق مجلس عمل کنند. این در حالی بود که اگر نمایندگان عضو نهضت آزادی در مجلس کودتا حضور نمی‌یافتند، مجلس از اکثریت می‌افتاد و نمی‌توانست تشکیل شود. البته این روش را دو روز انجام می‌دهند، ولی باز در برابر تهدید، کرنش کرده و نه تنها در مجلس کودتا شرکت و به آن رسمیت می‌بخشند، بلکه، تعدادی از آنها که برای دفاع از رئیس جمهور اسم نویسی کرده بودند، یا مانند خانم اعظم طالقانی شمشیر را از رو بسته و از پاپ کاتولیکتر شده و خواستار سرنگونی رئیس جمهور شده و یا مانند مهندس عزت الله سحابی به وسط بازی روی می‌آورند، و تنها مهندس معین فر است که از خود شجاعت و درایت نشان داده و از رئیس جمهور دفاع می‌کند و مجلس را در واقع مجلس خیمه شب بازان کودتا چیان می‌داند چرا که تصمیم به برکناری قبلا و در خارج ازمجلس گرفته شده است.

گفتن این مطلب مهم است که در زمانی که مشغول بر رسی سخنرانی‌ها‌ی موافق و مخالف بر کناری رئیس جمهور در ۳۰ و ۳۱ خرداد در مجلس بودم، وقتی به سخنرانی مهندس سحابی رسیدم، بر خلاف انتظارم دیدم که ایشان به وسط بازی روی آورده‌اند، و این سوالی برایم ایجاد کرد. بنا بر این با آقای بنی صدر تماس و نظر ایشان را در مورد موضع مهندس سحابی جویا شدم. ایشان گفتند که در دیدار آخر، که مهندس سحابی به دفتر ایشان آمده بود، مهندس به ایشان گفته بودند که رفسنجانی پیام داده است که بهتر است در مورد بنی صدر موضع دفاعی نگیرد، چرا که قرار است بعد از بر کناری بنی صدر او را به نخست وزیری منصوب کنند. آقای بنی صدر گفتند که به او هشدار داده است که این امر فریبی بیش نیست و مقام نخست وزیری در کار نخواهد بود و برنامه آنها این است که بعد از زدن من به سراغ شما بیایند و دمار از روزگارتان در آورند. ولی متاسفانه ایشان هشدار را جدی نگرفت.

اهمیت وارد کردن کودتای خرداد ۶۰ به روایت انقلاب نه فقط به این علت که دانستن حق مردم است، بلکه وارد کردن روایت کودتای خرداد ۶۰ به وجدان سیاسی جامعه و بخصوص نسل جوان، سبب خواهد شد که بجای پرسش “چرا بر ضد دیکتاتوری پهلوی انقلاب کردید تا وضع بدتر شود؟ ” سوال “چرا کودتای خرداد ۶۰ انجام شد؟ ” و در ادامه آن: “چرا این کودتا از هر طرف سانسور می‌شود و به روایت به سرقت رفته انقلاب ایران تبدیل شده است؟ ” طرح کنند تا در نتیجه، و در راستای این تغییر و تحول، جامعه ملی بتواند پاسخی در خور برای سوال “چه باید کرد؟ ” بیابد.

DARKEST HOUR: THE PEOPLE WHO HELPED SHAPE THE FUTURE OF BRITAIN IN MAY 1940

ایستادگی/عدم ایستادگی مردم

با این وجود، در تظاهرات ۳۰ خرداد وضعیتی پیش آمد که به عنوان فردی که از آغاز تا پایان در صفهای جلو شرکت داشت، به ضرس قاطع می‌گویم که اگر تظاهرات تنها دو ساعت دیگر و با همان پویایی ادامه یافته بود، شهر تهران در تمامیت خود در اختیار مردم قرار گرفته و ساختمان مجلس و رادیو و تلویزیون و دیگر نهادها و سازمانهای اساسی، به کنترل مردم در آمده و رهبران حزب جمهوری و دیگران کودتا گران دستگیر و آقای خمینی که همیشه در برابر مقاومت، عقب نشینی می‌کرد، حمایتش را از جنبش مردم بر علیه باز سازی استبداد اعلام می‌کرد. چاره‌ای نمی‌یافت جز اینکه بر تعهدی که در پاریس کرده و بنا بر آن به قم مراجعت و در امور رهبری دخالت نکند عمل کند.

از جمله تظاهراتی که با چند ده نفر شروع و در عرض ۴۰ دقیقه به نیم میلیون نفر رسیده و به حرکت خود به طرف مجلس ادامه و به بازار می‌رسید به میلیونها نفر می‌رسید و این اقیانونس مردمی، هر مانعی را از پیش پای خود بر می‌داشت. آقای فخر الدین حجازی گفته بود که حوالی ظهر به مجلس رفته بود و آقای رفسنجانی را سخت مغموم دیده بود و به دیوار تکیه زده بود و گفته بود که همه چیز تمام شد.

ولی چرا اینگونه نشد و در میدان فردوسی، چند ماشین پاسدار با به قتل رساندن و زخمی کردن دهها نفر موفق شدند تظاهراتی نیم میلیون نفری را به شکست بکشانند، در حالیکه، باز به عنوان شاهد، در تظاهرات ۱۷ شهریور، با وجودی که تعداد شرکت کننده‌ها از ۵ هزار نفر بیشتر نبود و حدود ۴۰۰ نفر کشته و زخمی شدند، تظاهر کنندگان حداقل ۶ ساعت خیابان محل اعتراض خود را در اختیار داشتند؟

دلایل مختلفی در این باره ذکر شده است، ولی بنظر این جانب، اگر همکاران رئیس جمهور، از خود سرعت عمل نشان داده و رئیس جمهور را به محل تظاهرات رسانده بودند، حضور او چنان شور و اراده‌ای در مردمی که شعار اصلی اشان <بنی صدر/تو استقامت کن ما حمایت> ایجاد می‌کرد که براحتی، از پس آن چند ماشین و پاسدارانش و بسیار بیشتر از آنها بر می‌آمدند و واحدهای ارتش مستقر در تهران، که در جریان جنگ بشدت طرفدار رئیس جمهور شده بودند، نیز به مردم می‌پیوستند و تیر اندازی پاسداران کمیته‌ها بطرف مردم، بجای ایجاد ترس، ایجاد خشم می‌کرد. این در حالی بود که همه پاسداران حاضر هم یکدست نبودند و همه حاضر به شلیک کردن نبودند و برای نمونه یکی از دوستانم، روز بعد بمن گفت که یکی از پاسدارها را که در دوران نظام وظیفه در خرم آباد از دوستانش نزدیکش بوده را شناخته و با خشم بر سر او فریاد زده است که چرا به طرف مردم شلیک کرده است و او قسم خورده است که به به مردم شلیک نکرده است.

البته در امور اجتماعی، هیچگاه فقط یک علت برای رویداد/عدم رویداد آن وجود ندارد، ولی گاهی فقط یک علت می‌تواند علل دیگر را تحت الشعاع قرار دهد.

با این مقدمه، نخست به سراغ مقاله در اوپن دموکراسی رفته و بعد به تبار شناسی کودتای خرداد ۶۰ پرداخته خواهد شد.

DARKEST HOUR: THE PEOPLE WHO HELPED SHAPE THE FUTURE OF BRITAIN IN MAY 1940

کودتای خرداد ۱۳۶۰: روایت به سرقت رفته انقلاب ایران

منبع: Open Democracy

“پرسشی که در اینجا مطرح است این است که چگونه می‌توانیم چنین دانشی را از پستو خارج کرده جلوی چشمِ جامعه بیاوریم؟ مطابقِ فوکو، روش‌های نقدِ «باستان‌شناسانه» (archaeological) و «تبارشناسانه» (genealogical) می‌توانند این دانش‌های مقهور و سرکوب‌شده را «غیرِمقهور» کرده آنها را رهایی بخشند؛ به عبارتِ دیگر، روش‌های مذکور می‌توانند دانش‌های سرکوب‌شده را «توانایی بخشند برای مقابله با و مقاومت در برابرِ اجبارِ گفتمانِ علمیِ نظریِ رسمی و یکه‌محورانه».

توماس کون در مبحثِ مهمِ «تحولِ الگوها» (paradigm shifts) در دانشِ علمی نشان داد که تحولات در اجماعِ علمی نیز شاملِ همین قضیه می‌شوند، چرا که بنیان‌های عقاید و نهادهای «دانشِ نورمال» برای امتدادِ حیات‌شان به اجماعِ عمومی نیازمندند. به نظر می‌رسد برای به چالش کشیدنِ اجماعِ درونیِ گفتمان‌های سیاسی و آکادمیک نیز چنین برخوردی لازم باشد.

مبارزه برای شکستنِ اجماعِ ارتودکس در بابِ چرایی و چگونگیِ برکناریِ بنی‌صدر در سالِ ۱۳۶۰ می‌تواند با تفسیرهای دگرگونه و از پرده برون افکندنِ حقایقی که در اجماعِ ارتودکس جایی ندارد، بنیانِ گفتمانِ غالب را به چالش بکشد. به عبارتی، با نقلِ روایاتی که تا به امروز مجوزِ نقل شدن نداشته‌اند، ما می‌توانیم به طورِ بنیادی فهمِ خود از انقلابِ ایران را دچارِ تحول کنیم. “

توضیح: مقاله سال قبل منتشر شد و بنا بر اهمیت آن، با افزدون نکاتی از چند سخنرانی در مجلس کودتا در ۳۰ و ۳۱ خرداد ۶۰، در اینجا باز نشر می‌شود.

خانم دمیلا روسف (رئیس جمهور پیشین برزیل) طرح استیضاح خود را یک کودتا میخواند. علیرغم این واقعیت که همه ابزار قانونی برای استیضاح رئیس جمهور مراعات شدند، بسیاری از اندیشمندان و کارشناسان سیاسی بر این باورهستند که نخیگان ساختار قدیمی و سرمایه داری فاسد، رئیس جمهور را سرنگون را کردند. به گفته یکی از حامیان برزیلی روسف، این ” یک کودتای مدنی بود: سرمایه داری نیازی به تفنگ و سرباز ندارد، تنها قوه قضائیه ضد دمکراتیک کفایت میکند”.

حال به ایران ۳۵ سال پیش برگردیم: کمتر از دو سال و نیم از انقلاب میگذرد. روحانیت بتدریج دولت را در انحصار خود در آورده است. هدفشان همانگونه که آیت الله بهشتی، رهبر حزب جمهوری اسلامی، بیان کرد استقرار دیکتاتوری صلحا” بود. تنها مانع باقیمانده برای انحصار کامل قدرت، مقام ریاست جمهوری است که اخیرا به آن مقام انتخاب شد. بنی صدر بر دفاع از هدفهای انقلاب اصرار میورزد، هر چند که به او پیشنهاد میشود که اگر او آن هدف‌ها را نادیده بگیرد به وی قدرت بیشتری داده میشود. از اینرو است که به خمینی مینویسد: ” من چون شما را پایبند به عمل بر پایه عقیده دیدم به شما پیوستم. مقام ریاست جمهوری را نیز از این رو پذیرفتم که بر پایه عقیده به مردم خدمت کنم و تمام نیرویم را برای دفاع از این اصول به کار بردم. اما بر من آشکار گشت که شما کسی را نمیخواهید که بر پایه عقیده عمل کند بلکه یک عروسک میخواهید. ریاست جمهوری مقامی نیست که به خاطر آن اصول و ارزش‌هایم را زیر پا بگذارم. آگر نتوانم خدمت کنم دیگر این مقام‌ها جذابیتی برای من نخواهند داشت. اگر به دنبال ابزار دست میگردید از من چنین انتظاری نداشته باشید؛ بسیاری دیگر هستند. ما نطام سلطنتی را واژگون نکردیم تا نظامی بدتر از آن را جایگرین کنیم. ” پس در مقابل تهدید‌های خمینی سر خم نکرد و به مردم درباره کودتائی که در حال اجرا است هشدار میدهد و آنها را به مقاومت میخواند. و در حالی که بنی صدر هنوز رئیس جمهور است، ایت الله گیلانی، رئیس دادگاه‌های انقلاب، طی فتوا ئی حکم هفت بار اعدام بنی صدر را صادر میکند.

از سوی دیگر فرماندهان ارتش به او پیشنهاد میکنند که بر علیه روحانیون کودتا کند، که مورد موافقت بنی صدر قرار نمیگیرد: اول آنکه او مخالف دخالت ارتش در سیاست است؛ دوم، از آنجائی که هنوز بخش هائی از خاک ایران در کنترل ارتش عراق قرار دارد، وی نمیخواهد موجب تضعیف نیروهای مدافع خاک وطن در مقابل ارتش عراق شود.

در حالی که، آنگونه که حسین خمینی، نوه آیت الله خمینی، پس از مدتی افشا کرد، روحانیون رهبر حزب جمهوری اسلامی، آیت الله بهشتی، هاشمی رفسنجانی و علی خامنه‌ای، نه تنها چنین نگرانی هائی نمیداشتند بلکه ترجیح میدادند که نصف خاک ایران را از دست بدهند تا بنی صدر در جنگ پیروز شود. او گفت ” من با آنها (رهبران حزب جمهوری اسلامی) بحث کردم و آنها به من گفتند حتی اگر خوزستان و یا نصف ایران را از دست بدهیم بهتر از آن است که بنی صدر در جنگ پیروز شود”. آنها حتی واحدهائی از سپاه پاسداران را از جبهه‌های جنگ به تهران منتقل کردند تا کودتای خود را به اجرا بگذارند.

در این مقطع است که بنی صدر به مخفیگاه میرود و در پیامی به مردم میگوید: ” مساله مهم نه حذف رئیس جمهور، بلکه این واقعیت است که دیو استبداد و سرکوب بر آن است که بار دیگر خود را به شما مردم تحمیل کند و خون‌های مقدس ریخته شده در راه اسلام و آزادی را بی ارزش نماید”. در اقامتگاه رئیس جمهور بمب منفجر میکنند، دفتر رئیس جمهوری مورد حمله قرار میگیرد، بسیار‌ی از دوستان وی و اعضای دفتر ریاست جمهوری دستگیر شده و برخی نیز اعدام میشوند: (از جمله) منوچهر مسعودی، مشاور رئیس جمهور در امور حقوق بشر، که شکنجه‌های گسترده در زندان‌ها را افشا کرده بود؛ حسین نواب صفوی، روزنامه نگار و مشاور رئیس جمهور؛ رشید صدرالحفاظی، مشاور رئیس جمهور، که با تحقیقات مفصل و موشکافانه توافق پنهانی خمینی و ریگان برای به تاخیر انداختن آزادی ۵۲ گروگان آمریکائی، که به “اکتبر سورپرایز” معروف شد، را برملا کرد: ووو… در این دوران دفاتر هماهنگی همکاری‌های مردم با رئیس جمهور، تنها سازمان سیاسی که به صورت دمکراتیک و افقی در سراسر گشور ایجاد شده بود وحشیانه مورد حمله قرار میگیرند، هزاران نفر بازداشت میشوند و بسیاری مورد شکنجه قرار میگیرند و اعدام میشوند. تنی چند از افرادی که به رئیس جمهور در مخفیگاه پناه داده بودند نیز دستگیر و اعدام میشوند.

آیت الله بهشتی، رهبر حزب جمهوری اسلامی و رئیس قوه قضائیه، ابتدا تلاش کرده بود تا یه اتهام نقض قانون اساسی بنی صدر را از طریق دیوانعالی کشور برکنار کند. اما قضات دیوانعالی کشور، که تا آن زمان استقلال خود را حفظ کرده بودند (بر خلاف سیستم قضائی ضد دمکراتیک در برزیل) مقاومت کرده و اعلام میکنند که زمینه‌های قانونی برای عزل رئیس جمهور وجود ندارند. پس از مدتی آبت الله موسوی اردبیلی، دادستان کل کشور دلایل ناکامی تلاش برای عزل بنی صدر از طریق دیوانعالی کشور را فاش ساخت: “… در سیستم قضائی دادگاه‌ها هنوز آماده نبودند، و قضات هم هنوز پاکسازی نشده بودند و همفکران رئیس جمهور و طرفداران لیبرالیسم و گروهک‌ها هنوز دارای مقامات بالا در دادگاه‌ها بودند…. “.

آیت الله خمینی بار دیگر، و با نقض صریح قانون اساسی، به رفسنجانی، رئیس مجلس، دستور میدهد تا فرایند برکناری رئیس جمهور از طریق مجلس را آغاز کند. رفسنجانی، به عوض تذکر به غیر قانونی بودن چنین دستوری، با هیجان ماشین برکناری بنی صدر را در اسرع وقت به راه می‌اندازد و در کمتر از ۲ ساعت با جمع آوری امضای ۱۲۰ نماینده مجلس، طرح بحث برکناری رئیس جمهور به دلیل عدم کفایت سیاسی به دلیل ” نقض متعدد و مکرر قانون اساسی” را به تصویب میرساند.

احمد غضنفرپور، یکی از نمایندگان مجلس با شجاعت بسیار پیام رئیس جمهور را در مجلس قرائت میکند. در این پیام بنی صدر به آگاهی مردم میرساند که دولت عراق طرح صلحی با ایران را پذیرفته است که به سود ایران میباشد و بنا بر این طرج نه تنها صدام پذیرفته است نیروهای عراقی را از مناطق اشغالی ایران به درون مرزهای عراق عقب بکشد بلکه آماده است مبلغ سنگینی نیز بابت غرامت بپردازد. (باید در نظر داشت که اگر فرایند برکناری بنی صدر حتی برای یک هفته به تاخیر انداخته میشد طرح صلح با صدام به امضا میرسید). به دنبال قرائت پیام بنی صدر توسط غضنفرپور به جان وی و برخی از دوستانش در حال خروج از مجلس سوء قصد میشود اما آنها موفق میشوند جان سالم بدر برند.

طی دو روز آینده که مجلس به بحث کفایت بنی صدر مشغول بود ساختمان مجلس در محاصره و اشغال نیروهای حزب الله بود که شعارهائی بر علیه بنی صدر میدادند، از جمله “بنی صدر ضد الله اعدام باید گردد”، و نمایندگان مجلس را تهدید میکردند که که در صورت ایراد نطقی در دفاع از بنی صدر، به قتل خواهند رسید. رفسجانی، رئیس مجلس، مدتی پس از این روزها، ایحاد وحشت در نمایندگان طرفدار بنی صدر را این چنین ستود: ” و اکنون نیروی واقعی، یعنی همان (نیروی) حزب الله، نیروی واقعی خط امام، وارد خط مقدم شده است. این حزب اللهی‌ها بودند که مجلس را به محاصره در آورده و چنین بلائی بر سر نمایدگان (مخالف) آوردند. “

از ۱۰ نماینده‌ای که برای دفاع از رئیس جمهور ثبت نام کرده بودند، پنج نماینده آن چنان وحشت زده شدند که در مجلس حضور نیافنتد و سه تن نیز تغییر موضع دادند و خواستار برکناری رئیس جمهور شدند. تنها یک نماینده، علی اکبر معین فر، در دفاع از رئیس جمهور سخن گفت. معین فر با آیه “انا لله و انا الیه راجعون” سخنانش را به پایان برد، گوئی که خود را آماده مرگ به دست نیروهای حزب اللهی کرده بود.

اما نمانیدگانی که خواستار برکناری رئیس جمهور شدند نتوانستند مدارکی برای اثبات نقض قانون اساسی از سوی بنی صدر ارائه کنند. مهم ترین دلائلی که برای عدم کفایت وی مطرح کردند از این قرار میباشند:

(۱) مخالفت با اشغال سفارت آمریکا:

موسوی خوئینی‌ها می‌گوید: “آقای بنی صدر به یازده میلیون رای تاکید می‌کند ولی آیا اشغال لانه جاسوسی امریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام مورد تایید سراسر کشور واکثریت قاطع ملت ایران جز وابستگان به امریکا قرار نگرفت؟ آیا امام این اقدام انقلابی را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نخواند… ولی آیا فکر می‌کنید که چرا آقای بنی صدر از اولین مخالفین این حرکت بود واز هر وسیله‌ای برای درهم شکستن این حرکت استفاده می‌کرد؟ آیا فکر کرده‌اید که چرا آقای بنی صدر به دانشجویان پیرو خط امام می‌گفت که شماها از چریکهای فدائی خطرناکتر هستید؟ آیا فکر کرده‌اید… آیا هرگز فکر کرده‌اید که چرا آقای بنی صدر تمام تلاش خود را برای آزادی

(۲) مخالفت با شکنجه و اعدام در زندان‌ها:

(۳) مخالفت با اصل ولایت فقیه:

برای مثال آقای معصومی می‌گوید که: “بنی صدر در خبرگان بگوید من با ۹دلیل با ولایت فقیه مخالف هستم. چون او نه فقه را فهمیده ونه فقیه رامی شناسد وبه دموکراسی ایمان آورده و لذا بعد از انتخاب به ریاست جمهور تکیه او تنها بر یازده میلیون رای است. بنی صدر با قبول دموکراسی غربی ولایت فقیه را نفی می‌کند. “

آقای خامنه‌ای: “نام امام، آری فقط نام امام را گرامی می‌داشت اما در عمل همه جوانب حیطه ولایت فقیه را مورد تعرض قرار می‌داد. “

(۴) طرفداری از حقوق بشر و دمکراسی:

معصومی: ” بنی صدر با قبول دموکراسی غربی ولایت فقیه را نفی می‌کند و با قبول حقوق بشر کذائی غرب به اعدام فرخ رو پارسا اعتراض می‌کند و تعزیر را شکنجه می‌نامد و لایحه قصاص را غیرانسانی تلقی می‌کند. “

(۵) مخالفت با شکنجه و اعدام:

سید علی خامنه‌ای: “… (ن: با اشاره به بنی صدر) آزادی را درایران بکلی پایمال شده وانمود کردن، شایعه شکنجه را علیرغم گزارش صلیب سرخ ونیز کمیسیون تحقیق در سطح عالم گستردن و خلاصه رژیم کنونی را از رژیم شاه هم بدتر معرفی کردن جزو شاه‌ بیتهای اظهارات آقای بنی صدر است. به گوشه‌ای از مصاحبه با لوموتن توجه کنید. آقای بنی صدر می‌فرمایند “اکنون دیگر قانون وجود ندارد همچون گذشته افراد را دستگیر می‌کنند، شکنجه می‌کنند، شکنجه می‌دهند. کمیسیونی برای تحقیق در این زمینه تشکیل شد و گزارش مسخره‌ای نیز تنظیم کرده‌اند انسان هیچ حقی ندارد، او را دستگیر می‌کنند و چون زباله از میان می‌برند… “

موسوی خوئینی‌ها: ” آقای بنی‌صدر از پایگاه خط آمریکاست که با دادگاههای انقلاب به مخالفت برمی خیزد و تاسف می‌خورد. این عین سخن آقای بنی صدر است که چرا ما از روز اول از حقوق انسانی آن محکومین دفاع نکردیم تا کار به اینجا رسید. این حرف آقای بنی صدر است. که چرا در هنگامی که دادگاههای انقلاب آقای هویدا و نمی‌دانم نصیری وخسروداد وامثال این جانورها را محکوم به اعدام می‌کرد واعدام می‌کرد می‌گوید چرا از حق‌ انسانی آنها ما دفاع نکردیم که کار دادگاهها به اینجا کشید، به کجا کشید کار دادگاهها (خلخالی: دو سه مرتبه آمد ولی ماگوش به حرفش نکردیم) (خنده نمایندگان)… “

(۶) مخالفت با ایجاد کیش شخصیت خمینی:

امامی کاشانی می‌گوید: “گفتید (ن: اشاره به بنی صدر) اوضاع کشور عوض نشده مثل زمان شاه است، فقط زمان شاه روزی دوبار سرود شاهنشاهی می‌خواندند امروز از صبح تا به شب سرود ۰۰ چه من بگویم (نمایندگان: بگویید، آقا بگویید) سرود خمینی می‌خوانند، امروز صبح تا به شب سرود خمینی می‌خوانند. (یکی از نمایندگان: خدا لعنتش کند) ” و یا اینکه آقای دیالمه از دیگر دلایل بی کفایتی بنی صدر را این می‌داند که: “احسان نراقی عنصر فعال فراماسونر، همان فردی است که آقای بنی صدر بسیار کوشیدند تا او را از زندان آزاد کنند. “

معین فر در سخنان خود چنین استدلال کرد که دلائل ارائه شده برای عدم کفایت بنی صدر در واقع کفایت وی در تلاش برای پاسداری از قانون اساسی را ثابت میکنند و از این منظر باید بنی صدر را ستود.

چرا سی و پنج سال سکوت؟

برکناری بنی صدر به عنوان رئیس جمهور در خرداد ۱۳۶۰ دستاورد انقلاب ایران و وضعیت سیاسی ایران پس از را انقلاب را یه شدت دگرگون کرد، به ویژه از این نظر که مسیر دمکراتیک آنرا به محاق برد و گذرگاه استبدادی آنرا نهادینه کرد.

اما پرسش اساسی اینجاست که از چه رو جامعه علمی هنوز از درک این اقعیت به عنوان یک کودتا ناتوان است و روایت رسمی برکناری رئیس جمهور را با مفاهیمی چون “برکناری”، “استیضاح”، “اخراج”، ووو.. به کار میبرند.

در پاسخ به مقاله‌ای در این باره، که سعی داشتم در یک ژورنال معتبر علمی منتشر نمایم، یک منتقد چنین استدلال کرده است که: ” قرایند حقوقی به دقت رعایت شده بودند و کمبود‌های قانون اساسی… با استقاده از قوه مقننه ترمیم شندند… “. چرا در این سی و پنج سال هیچ تحقیقی در رایطه با طبیعت یک چنین واقعه تاریخی، که انبوهی از مدارک و شهادت‌ها آشکارا بر وقوع یک کودتا دلالت دارند صورت نمیگیرد و مورد غفلت واقع میشود؟

آلبته این امر از سوی حاکمان، چه اصول گرایان و چه اصلاح طلبان، قابل درک است، زیرا منافع آنها چنین حکم میکند که برکناری بنی صدر را مطابق قانون اساسی و قانونی بنمایانند: همه آنها در این کودتا نقش مستقیم و فعالی ایفا کرده‌اند، و اذعان به آن به عنوان کودتا تمامی حکومت‌های پس از آن را غیر قانونی خواهد ساخت.

اما هنوز توضیحی برای این واقعیت که از چه رو بسیاری از کارشناسانی که در غرب زندگی میکنند، حتی به بهای فدا کردن آزادی علمی و عقل نقاد، از روایت رسمی حمایت میکنند در حالی که نوک پائی نیز در حاشیه رژیم ندارند. چرا به جای ایجاد فضا برای روایت هائی متفاوت، حد اکثر سعی خود را در خاموش کردن کور سوی تفحص نقادانه یک واقعه تاریخی، که بازخوانی آن میتواند درک از انقلاب ۱۳۵۷ و وضعیت سیاسی ایران امروز را به صورت بنیادی متحول نماید، بکار میبرند.

جدای از جریاناتِ سیاسی و ایدئولوژیک که مشخصا بر این موضوع تاثیر می‌گذارند، شاید بشود چنین مقاومتِ انعطاف‌ناپذیری در مقابلِ ورودِ این روایتِ خاص به جریانِ اصلیِ روایات را در سایه‌ی آگاهی از گفتمانی درک کرد که قصد دارد چنین رویدادی را «نامرئی» کند. چنانکه میشل فوکو نشان داده، یکی از کاربردهای اصلیِ «گفتمان» در رژیم‌های روایت‌ساز این است که به توسطِ آن هر چیزی خارج از محدوده‌ی خود را به «دیگری» و به امری «غیرقابلِ اندیشیدن» و «غیرقابلِ گفتن» تبدیل می‌کنند. اگر گونه‌ا‌ی «ساختارزدایی» از چنین گفتمانی صورت بگیرد، شاید بنیان‌های نظریِ آن را به لرزه درآورد.

روایت است که آلبرت انیشتن یک بار از همکارش نیلز بور پرسید: «به نظرِ تو اگر کسی به ماه نگاه نکند، آیا ماه باز هم وجود دارد؟» بور پاسخ داد: «من نمی‌توانم ثابت کنم که وجود دارد.» در همین راستا، جرج بارکلی پرسیده: «اگر درختی بیفتد و در جنگل کسی نباشد که صدای افتادنش را بشود، آیا صدایی تولید شده؟» پاسخ «نه» است، چرا که برای «شنیدنِ» صدا باید «شنونده‌»‌ای وجود داشته باشد. حال سوال این است: اگر واقعه‌ای در حیطه‌ی واقعیتِ اجتماعی اتفاق بیفتد و مشاهده هم بشود، اما «نگهبانانِ مرزهای دانشِ مجاز» از پذیرفتنش سر باز می‌زنند، چه اتفاقی برای آن واقعه خواهد افتاد؟

میشل فوکو واضعِ اصطلاحی است تحتِ عنوانِ «دانشِ مقهور». وی برای این اصطلاح دو تعریف ارائه می‌کند: (۱) محتویاتِ تاریخی که در ارتباطاتِ کاربردی یا در سیستم‌سازی‌های رسمی مدفون شده یا پوشانده شده‌اند.» (۲) دانش‌هایی که با برچسبِ «دانشِ غیرِنظری» یا «دانشی که به طورِ کافی توضیح داده نشده» یا «دانشی که در طبقه‌بندیِ دانش‌ها در طبقه‌ی پایین‌تری قرار می‌گیرد» یا «دانشی که پایین‌تر از سطحِ موردِ نیاز برای دانش شمرده شدن قرار دارد» ردِ صلاحیت شده‌اند.

پرسشی که در اینجا مطرح است این است که چگونه می‌توانیم چنین دانشی را از پستو خارج کرده جلوی چشمِ جامعه بیاوریم؟ مطابقِ فوکو، روش‌های نقدِ «باستان‌شناسانه» (archaeological) و «تبارشناسانه» (genealogical) می‌توانند این دانش‌های مقهور و سرکوب‌شده را «غیرِمقهور» کرده آنها را رهایی بخشند؛ به عبارتِ دیگر، روش‌های مذکور می‌توانند دانش‌های سرکوب‌شده را «توانایی بخشند برای مقابله با و مقاومت در برابرِ اجبارِ گفتمانِ علمیِ نظریِ رسمی و یکه‌محورانه».

توماس کون در مبحثِ مهمِ «تحولِ الگوها» (paradigm shifts) در دانشِ علمی نشان داد که تحولات در اجماعِ علمی نیز شاملِ همین قضیه می‌شوند، چرا که بنیان‌های عقاید و نهادهای «دانشِ نورمال» برای امتدادِ حیات‌شان به اجماعِ عمومی نیازمندند. به نظر می‌رسد برای به چالش کشیدنِ اجماعِ درونیِ گفتمان‌های سیاسی و آکادمیک نیز چنین برخوردی لازم باشد.

مبارزه برای شکستنِ اجماعِ ارتودکس در بابِ چرایی و چگونگیِ برکناریِ بنی‌صدر در سالِ ۱۳۶۰ می‌تواند با تفسیرهای دگرگونه و از پرده برون افکندنِ حقایقی که در اجماعِ ارتودکس جایی ندارد، بنیانِ گفتمانِ غالب را به چالش بکشد. به عبارتی، با نقلِ روایاتی که تا به امروز مجوزِ نقل شدن نداشته‌اند، ما می‌توانیم به طورِ بنیادی فهمِ خود از انقلابِ ایران را دچارِ تحول کنیم.

در اینجا می‌توانید به خاطرات اینجانب از این روز مراجعه کنید:

https://www.tribunezamaneh.com

در اینجا نیز کتابچه تحقیق اینجانب در باره کودتای خرداد ۶۰ و نیز مشکلات و نیز واکنشها در رابطه با انتشار آن را می‌توانید ملاحظه کنید:

http://enghelabe-eslami.com/pdf/digar_mataleb/tabar_chenasi_khordade_60.pdf

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *