صدارت: جنگ عراق علیه ایران، و نقش قدرت‌ها در ایجاد و ادامه آن، و نقش انفعال مردم در این بحران

۳۱ شهریور ۱۴۰۱

علی صدارت: جنگ عراق علیه ایران، و نقش قدرت‌ها در ایجاد و ادامه آن، و نقش انفعال مردم در این بحران.

انفعال و عدم مشارکت مردم در ساختن سرنوشت خویش، همیشه خلائی را به‌وجود آورده و می‌اورد و خواهد آورد که لاجرم توسط قدرت‌های داخلی و خارجی دولتی و غیردولتی، برای حفظ منافع خود، پر شدنی است. محال ممکن است که این روند، بدون تجاوزها به حقوق، انجام پذیرد. در و عراق، این خلاء توسط ولایت مطلقه پهلوی و فقیه، و در عراق توسط ولایت مطلقه بعث و صدام پر شدند، که توسط آن‌ها منافع قدرت‌های دولتی و غیر دولتی دیگر، در منطقه و در جهان تامین شدند. 

قدرت‌های داخلی و خارجی دولتی و غیردولتی، در منطقه و در دنیا، رژیم‌های ولایت مطلقه در عراق، برای بقای خود، به بحران و بی‌ثباتی نیازمند هستتد. 

جنگ و تجاوز عراق به وطن عزیز ما ایران، فقط یکی از دسیسه‌هایی است که قدرت‌ها برنامه‌ریزی و اجرایی کردند، از جمله: 

   در زمستان ۵۹، در گزارش‌های روزانه، رئیس جمهوری، اظهارات مناخیم بگین نخست‌وزیر اسرائیل را در کنست نقل کرده ‌است:

مناخیم بگین: «…انقلاب ایران، بیشتر از همه، به زیان اسرائیل است. ما نباید بگذاریم مسئولان جدید در هیچ کاری موفق بشوند. باید در درون، ایرانیان را به جان هم بیاندازیم و اگر کافی نشد، از بیرون، برایشان مشکل و حتی جنگ ایجاد کنیم…»

طرفه این‌که، پیش از آن، نوار گفتگوهای حسن آیت بدست آمد و انتشار یافت. او نیز گفته بود نباید بگذاریم بنی‌صدر در هیچ کاری موفق بگردد.

ربط میان دو سخن همسان، واضح است: بین مأموران کودتا بر ضد انقلاب که در کار بازسازی استبداد وابسته بودند، و قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای، همسویی و همکاری وجود داشت، حتی اگر در ظاهر با هم دشمن بودند.

تاریخ رسمی حمله همه‌جانبه صدام به میهن ما ایران، در روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ بود. خسارت‌های واقعی آن «حماقت» را باید در و عراقی آزاد و مستقل، موضوع تحقیقات علمی اکادمیک و غیرجانب‌دارانه قرار داد. درس‌های فراوانی از این‌گونه تحقیقات و بررسی نقش قدرت‌ها، و نیز نقش انفعال مردم، می‌توان یافت. درس‌هایی که یقینا در پیش‌گیری از ایجاد تکراری این بحران‌ها، و نیز سایر بحران‌ها می‌توان آموخت. ظرف چند روز از تجاوز به وطن ما ایران، صدام متوجه خطای مهلک خود شد و تقاضای صلح کرد که در ۸ مهر ۱۳۵۹ منتشر شد. 

‎⁨ تقاضای صلح صدام ۸مهر۱۳۵۹، فقط یک هفته بعد از تجاوز عراق⁩، که با مخالفت خمینی و شرکا روبرو شد، در خراداد۱۳۶۰ علیه بنی‌صدر کودتا شد، و جنگ بعد از ۸سال در شکست پایان یافت

https://alisedarat.com/1399/02/09/6044/

‎⁨ تقاضای صلح صدام ۸مهر۱۳۵۹، فقط یک هفته بعد از تجاوز عراق⁩، که با مخالفت خمینی و شرکا روبرو شد، در خراداد۱۳۶۰ علیه بنی‌صدر کودتا شد، و جنگ بعد از ۸سال در شکست پایان یافت

جان بولتون، و کالین پاول، استیو بنن،  و… سایر کارکشته‌گان سیاسی امریکا که به اسناد سری و طبقه‌بندی شده سازمان‌های جاسوسی و امنیتی امریکا دسترسی دارند، اعتراف کرده‌اند که روش‌های جنگ روانی که طی دهه‌ها در کشورهایی مثل ایران بکار برده‌اند (بی‌ثباتی‌سازی، القای ترس و اضطراب در جامعه، بحران‌سازی، ایجاد خصومت و کینه و دشمنی‌سازی، دوقطبی و چندقطبی کردن جامعه، تنش‌آفرینی، بی‌ثباتی‌سازی، ایجاد ناامنی، ایجاد تزلزل در قلمروهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی، انتشار ضداطلاعات و سوءاطلاعات، ترور شخصیت، اخبار دروغ، خشونت‌گستری، قدیس کرن قدرت و تقدیس و پرستش قدرت، اعمال سانسور و تحمیل خودسانسوری، و…)، و شرکا برای چیزی که کمتر از کودتا نبود، خودشان در کشور خود امریکا بکار بردند. 

کالین پاول که سابقه ۳۵ سال خدمت در ارتش، ریاست ستاد نیروهای مسلح، مشاور امنیت ملی، و وزارت خارجه امریکا را دارد، ساعت ۶ شب ۷ژاتویه۲۰۲۱ یک روز بعد از حمله به کنگره (۶ژانویه۲۰۲۱) در مصاحبه زنده خود با Wolf ولف BLITZER بلیتزر CNN به وضوح گفت:

سوال: شما فکر می‌کنید دشمنان خارجی ما (…ایران،…) که این صحنه‌ها را می‌بینند [فیلم‌های حمله به کنگره آمریکا که به طور زنده در سراسر دنیا تماشا می‌شد] چگونه فکر می‌کنند؟

جواب پاول: آنها با اشتیاق فراوان تماشا می‌کنند و باور نمی‌کنند ما اینکار را در مورد خودمان انجام دادیم.

توضیح اینکه روشهای جنگ روانی که امریکا برای سلطه‌گری بر کشورهایی مانند ایران بکار برده و میبرد را برای سلطه‌گری بر جامعه سیاسی و مدنی امریکا بکار برد که مورد اعتراض و تعجب پاول و بولتون و… قرار گرفت. یکی از اولین روشهای تخریبی ترامپ در سال‌هایی که منجر شد به مقام ریاست جمهوری برسد، انتشار سواطلاعات در مورد اوباما بود که می‌گفت او مسلمان است،… و در امریکا بدنیا نیامده، و در نتیجه نمی‌تواند رئیس جمهور بشود. 

http://transcripts.cnn.com/TRANSCRIPTS/2101/07/sitroom.02.html

کالین پاول، استیو بنن، مایک گالگر، جان بولتون در مورد حمله به کنگره و روشهایی که در کشورهای دیگر بکار میبردند برای خودشان کردند

https://www.mediamatters.org/steve-bannon/steve-bannon-and-his-co-host-discuss-beheading-dr-anthony-fauci-and-fbi-director

STEVE BANNON (HOST): Second term kicks off with firing Wray, firing Fauci.

Now I actually want to go a step farther but I realize the president is a kind-hearted man and a good man. I’d actually like to go back to the old times of Tudor England, I’d put the heads on pikes, right, I’d put them at the two corners of the White House as a warning to federal bureaucrats. You either get with the program or you’re gone — time to stop playing games. blow it all up, put Ric Grenell today as the interim head of the FBI, that’ll light them up, right.

JACK MAXEY (CO-HOST): You know what Steve, just yesterday there was the anniversary of the hanging of two Tories in Philadelphia, these were Quaker businessmen who had cohabitated if you will with the British while they were occupying Philadelphia. These people were hung. This is what we used to do to traitors.

BANNON: That’s how you won the revolution. No one wants to talk about it. The revolution wasn’t some sort of garden party, right? It was a civil war. It was a civil war.

https://www.cnbc.com/2020/11/05/steve-bannon-makes-beheading-comment-about-fauci-on-war-room-podcast-.html

https://www.cnbc.com/2020/11/05/steve-bannon-makes-beheading-comment-about-fauci-on-war-room-podcast-.html

****

Aired January 7, 2021 – ۱۸:۰۰   ET

WOLF BLITZER, CNN HOST: Welcome to our viewers here in the United States and around the world. 

I am Wolf Blitzer in THE SITUATION ROOM. 

We are following breaking news. 

BLITZER: I want to put your secretary of state hat on.

POWELL: We have to be careful.

BLITZER: Yes, you have got to be really careful. 

Let me put your secretary of state hat on for a moment. Today, the House speaker, Nancy Pelosi, said all of President Trump’s many gifts — of all of this many gifts to Vladimir Putin, yesterday, she says, was the biggest gift. 

You’re the former secretary of state. How do you think foreign adversaries, whether the Russians, the Chinese, the North Koreans, the Iranians, Venezuela, what they’re seeing here in the United States? They’re watching all of this unfold. And people are watching us right now all over the world. 

How are they reacting to this? 

POWELL: They’re watching with great interest, and they can’t believe 

we have done this to ourselves. So, that’s the gift for Mr. Putin, who I know quite well. 

We like to pick on them and say they’re doing things wrong or bad or they’re not good. 

[۱۸:۳۰:۰۳]

http://transcripts.cnn.com/TRANSCRIPTS/2101/07/sitroom.02.html

در ذیل، مطالبی مربوط به تجاوز صدام به مام وطن را در اختیار مخاطبان عزیز این سایت قرار می‌دهیم:

How the Thatcher government secretly armed both sides in the war between Iran and Iraq

Kit Klarenberg

https://www.counterfire.org/articles/opinion/17446-made-in-britain-tory-profiteering-from-iran-iraq-war

“It’s a pity they can’t both lose…”

Henry Kissinger, Nobel Peace Prize recipient

Margaret Thatcher’s numerous wrongdoings at home and abroad are generally fairly well-documented. One felonious policy of her conception, however, is little known about today, and rarely spoken of.

In short, in contravention of numerous UN Resolutions and international law, Thatcher pursued a prolonged strategy of supplying the warring Iran and Iraq with weapons during the 1980s; receipts ran into the billions.

The UK arming repressive regimes and questionable groups (often illegally) is a time-honoured tradition. Never previously, however, had the UK endeavoured to supply two opposing sides in a conflict (as far as we know).

You may wish to consider the application this philosophy has in the present day. In Syria, for instance, President Bashar al-Assad’s government has been fighting a progressively pitiless war of attrition against rebel factions since spring 2011. Last Easter, William Hague pledged to “tear up” an international arms embargo and start further weaponising the already well-armed rebel forces, and that summer both the UK and US pushed (unsuccessfully) for military strikes against the Assad regime.

Since then, the insurgents have fractured, with the more fundamentalist elements creating the Islamic State of Iraq and Syria. In response, Barack Obama has announced a plan to train and equip Syrian forces to fight Isis, and John Kerry has mooted cooperating with previously foremost US nemesis Iran to destabilise the group. Meanwhile, Syria continues to be ground into nothingness from all angles.

Whilst this constant side-switching and the worst of enemies becoming the closest of allies in the blink of an eye might recall a famous phrase in Orwell’s 1984 (‘Oceania has always been at war with Eastasia’), Alan Clark (former Minister for Trade) revealed the true motivation for such initiatives many years ago, when asked to give evidence on the government’s role in the Arms to Iraq Affair;

“The interests of the West were best served by Iran and Iraq fighting each other…the longer the better.”

It was a good wheeze, the Arms to Iraq/Iran affair; it flourished for nigh-on half a decade before discovery and swift cessation. In the process, Parliament was repeatedly deceived, over a million people died, and British politicians and tycoons became very rich indeed.

The story starts in earnest in Iran, circa January 1979. Mass demonstrations and violent campaigns of civil resistance have turned to outright revolution, deposing Iran’s pro-Western ruler (Shah Mohammad Reza Pahlavi) in the process. The US Embassy in Tehran is invaded by militants, and its staff taken hostage. Numerous rescue plots are attempted; every one fails.

Despairing US President Carter then contacts Saddam Hussein – at that point an American ally– offering financial support and killing apparatuses at knock-down rates in return for attacking his presumptuous proximate.

Hussein, seeing Shiite fundamentalism as a threat to his rule, accepts; Iran is invaded on September 22nd 1980. Both he and Carter banked on a swift collapse of Ayatollah Khomeini’s fledgling regime; what resulted was the 20th Century’s longest conventional war.

Enter stage right Republican Presidential candidate Ronald Reagan. His Chief Campaign Organiser was a man by the name of William Joseph Casey, whose avowed approach to justice was “*** the law”.

Knowing Carter stood a cat in hell’s chance of re-election without the return of the hostages, Casey conducted back channel negotiations with Khomeini’s administration. He offered to sell Iran all the weapons it needed to fight its war, provided the hostages were safely released – but only after the 1980 Presidential Election. Khomeini agreed.

On January 20th 1981, the day Reagan was sworn in as President, the hostages were freed; Casey also became CIA Director. The new appointee was now charged with actualising his proposal; the only question was how.

That’s some catch, that Catch-22…

A minor snag in Casey’s plan, of course, was that it was completely illegal; UN export regulations unambiguously prohibited the sale and export of munitions to warring countries, as did US law.

However, legislation in Perfidious Albion afforded Thatcher more latitude. Britain could, theoretically, ship any sort of military paraphernalia to any part of the world; however, their ability to do so was contingent on arms manufacturers and suppliers securing ‘End-User Certificates’, signed off by the Ministry of Defence.

So it was that Reagan got on the ‘hot line’ to Number 10; the Iron Lady’s acquiescence was a formality.

To kick things off, a front organisation named Allivane International was set up in Glasgow in 1982, using CIA cash; the Scottish Business Development Fund dropped the dummy corporation a wodge of UK taxpayer money for both good measure and matters of legitimacy. Allivane’s true owner, Chilean arms dealer Carlos Cardoen, never set foot on British soil; the firm’s Directors were a local father and son duo, both named Terence Charles Byrne.

Fraudulent papers certifying sizeable shipments of flesh-rending ordnance to Cyprus, Jordan and Spain were duly provided to the MoD by Allivane; as the MoD was in on the con, they were reflexively rubber stamped. The arms then snaked across the world on boats and planes to their bogus termini, before being packed up and shipped out anew by the CIA to their true endpoints.

So it was that Allivane dispatched almost £۱٫۵B worth of weaponry to Iran, and over £۳٫۶B worth to Iraq, over the course of four years.

In addition to assisting in the deaths of over one million Iranians and Iraqis, the arrangement made many involved at the state level very wealthy too. Ministers, advisors, and assorted insiders wise to the gimmick saw the setup as a nice little earner, and duly invested in the companies involved, or helped bring in unsuspecting suppliers for a commission fee.

As with most Thatcherite flirtations with redistributing taxpayer money for the advantage of others, the only ones benefitting were the already rich and powerful. With no end to the war in sight, there appeared to be no end in sight to the conspiracy, either.

That was until 1986, when the complex network of deceit, duplicity and fraud began to unstitch and fray – although only at the edges. It came unstuck because of one of Allivane’s suppliers, Astra (an explosives manufacturer based in Kent). Whilst initially an independent supplier unconnected to and unsuspecting of the wider machinations at work, the firm was later penetrated by the intelligence services as the operation hotted up; unbeknownst to senior management not party to the intrigue, factory floor staff were working overtime every single night to meet the increasingly voluminous orders issued by Allivane, at the behest of these plants.

Gerald James, the firm’s Managing Director, became curious as to why millions in unaccountable income was surging into the company’s coffers. He dutifully instigated an internal investigation, but was removed from his post in a boardroom upheaval, engineered by the experts in coup d’état stealthily parachuted onto the company’s board.

Spurned, and not consciously bound by the Official Secrets Act, James began to blurt his suspicions to anyone who would listen. UK cops became aware of his misgivings, and interviewed him – given the global character of his allegations, they were subsequently transmitted to international police forces the world over.

Feds in the Netherlands recognised Allivane’s name from a separate investigation they were conducting into the activities of Dutch gunpowder producer Muiden Chemie, and attempted to subpoena Allivane’s accounts – accounts that were hastily emptied. Quietly, the operation was wound down, and the company left to sputter into insolvency; with the firm’s two Directors tethered by Official Secrecy to non-compliance with any investigation, an extensive tidy up operation was deemed unnecessary.

Allivane was eventually raided by Customs & Excise operatives in 1987 – although too little, too late by that juncture, a ton of documents were confiscated, some of them vaguely incriminating. A whole host of suppliers were directly or indirectly implicated, chief among them machine tool manufacturer Matrix Churchill (their products could be used to make artillery shells and missile parts, amongst other things); the firm’s directors were arrested.

Then, in a cacophonous sonata of intersecting injustice, they were rearrested under the Official Secrets Act when they started to tell their interrogators what they knew (which, in the event, wasn’t very much); Gerald James was asked by police to provide further statements, before being warned by spooks that he faced imprisonment for doing so; the Serious Fraud Office began raiding companies associated with the fiasco and threatening their Directors.

Matrix Churchill’s Directors were eventually taken to court, but the case buckled when Alan Clark admitted that he had been “economical with the actualité” in answering questions posed to him during the trial. He was obligated by Official Secrecy to do so.

This in turn led to the Scott Inquiry, a whitewash farce that took four years to complete; it inevitably exonerated Thatcher and her minions from any wrongdoing. Its conclusion was that;

“The Government only violated the embargo in an effort to keep the country’s machine-tool industry in business.”

The Scott Report’s findings were nonetheless hard to refute, given that roughly 90% of the report was classified – until the release of some substantiating documentation at the National Archives in 2012. Many more documents will remain sealed for another 30 years, and some will never be deemed fit for public consumption.

Despite the pooled illusions of British liberalism, democracy and openness, it’s not an exaggeration to say that the UK’s culture of state secrecy isn’t too far removed from the super-clandestine milieu of such state-mandated enemies as Cuba and North Korea. Whether these states will eventually become valuable Western allies remains to be seen.

ساخت بریتانیا: چگونه محافظه‌کاران انگلستان هر دو طرف را در جنگ و عراق مسلح کردند[۱]  

نویسنده: کیت کلارنبرگ

ترجمه: حنیف یزدانی

مقدمه مترجم

مقاله کوتاه زیر روایت پرجزییات رسوایی هایی عظیمی است که سرنوشت انقلاب را از آزادی به استبداد رقم زد؛ اکتبر سورپرایز و ایران گیت. چگونه خمینی به کمک کرد تا بر کارتر پیروز بشود و در ازای آن با طولانی کردن جنگ عراق با سلاحهای سازمان سیا، کلیه نیرویهای دموکرات انقلاب را از صحنه خارج کند؟ این مقاله به این سوالات پاسخ می‌دهد.
اکتبر سورپرایز، گیت، ایران کنترا رسوایی‌های بزرگ میان سران جمهوری اسلامی و جمهوری خواهان امریکایی بودند که هنوز بعد از ۴۰ سال برای اکثریت مطلق ایرانی‌ها و حتی روشنفکران و اپوزیسیون ناشناخته مانده‌اند. تنها کسی که به صورت مستمر در این باره حرف می‌زد و می‌نوشت شادروان ابوالحسن بنی صدر بود که حتی برای افشای این رسوایی‌ها به کنگره امریکا هم رفت! دیگران از کمونیست‌های ضد امریکا گرفته تا ملی‌ها و ملی مذهبی‌ها و دیگران سکوت مطلق کرده‌اند! آیا چیزی نمی‌دانند یا این مصیبت‌های خانمانسوز را مهم نمی‌دانند؟! آیا به وطن خود علاقه ندارند؟! علت این سکوت چیست؟ 

تنها گروه دیگری که تنها در یک مقطع به افشای ایران‌گیت پرداخت، نزدیکان مرحوم منتظری بودند که منجر به اعدام مهدی هاشمی شد. اما آنها نیز به دلایلی از بازگو کردن حقیقت برای نسل جوان و مردم خودداری کردند!
از آنجا که شناخت انقلاب، و دلایل ایجاد وضعیت موجود بدون دانستن این حقایق ممکن نیست مقاله زیر را ترجمه کرده‌ام و امیدوارم روزی این مسایل به حقایق دانسته روشنفکران و مردم ایران تبدیل شود.

متن ترجمه
کیت کلارنبرگ به چگونگی مسلح کردن مخفیانه هر دو طرف در جنگ بین ایران و عراق توسط دولت تاچر می‌پردازد.

حیف که هر دو نمی‌توانند ببازند…
هنری کیسینجر، برنده جایزه صلح نوبل

اشتباهات متعدد مارگارت تاچر در داخل و خارج از کشور عموماً کاملاً مستند هستند.
با این حال، یکی از ‌های جنایتکارانه طراحی شده توسط او، امروزه کمتر شناخته شده است و به ندرت درباره آن صحبت می‌شود.
به طور خلاصه، بر خلاف قطعنامه‌های متعدد سازمان ملل متحد و قوانین بین‌المللی، تاچر استراتژی طولانی ‌مدتی برای تامین سلاح ایران و عراق در طول دهه ۱۹۸۰ دنبال کرد. دریافتی‌ها به میلیاردها رسید.
تسلیح رژیم‌های سرکوبگر و گروه‌های مشکوک (اغلب غیرقانونی) یک سنت قدیمی بریتانیا است. با این حال، هرگز پیش از این، بریتانیا تلاشی برای تأمین دو طرف متضاد در یک درگیری نداشته است (تا جایی که ما می‌دانیم).
شاید بخواهید کاربرد این فلسفه را در روزگار کنونی در نظر بگیرید. برای مثال، در سوریه، دولت بشار اسد، رئیس‌جمهور بشار اسد، از بهار ۲۰۱۱ در حال مبارزه با یک جنگ فرسایشی تدریجی بی‌رحمانه علیه گروه‌های شورشی بوده است. عید پاک گذشته، ویلیام هیگ متعهد شد که تحریم‌های تسلیحاتی بین‌المللی را نقض کند و شروع به بیشتر مسلح کردن نیروهای شورشی کند که در حال حاضر به خوبی مسلح هستند. در آن تابستان هر دو دولت بریتانیا و ایالات متحده برای حملات نظامی علیه رژیم اسد (به طور ناموفق) فشار آوردند.
از آن زمان، شورشیان از هم پاشیدند و عناصر بنیادگرا دولت اسلامی عراق و سوریه را ایجاد کردند. در پاسخ، باراک اوباما طرحی را برای آموزش و تجهیز نیروهای سوری برای مبارزه با داعش اعلام کرده است و جان کری نیز همکاری با دشمن سابق آمریکا، ایران را برای بی‌ثبات کردن این گروه مطرح کرده است. در همین حال، سوریه از همه جهات به نابود شدن ادامه می‌دهد.
در حالی که تغییر مداوم جناحبندی‌ها و تبدیل شدن بدترین دشمنان به نزدیکترین متحدان در یک چشم به هم زدن ممکن است جمله معروفی اورول در رمان ۱۹۸۴ (“اوسیانا همیشه با ایستازیا در جنگ بوده است”) را به یاد بیاورد، آلن کلارک (وزیر سابق تجارت) انگیزه واقعی چنین ابتکاراتی را سالها پیش، هنگامی که از او خواسته شد تا مدرکی در مورد نقش دولت در امر تسلیحات به عراق ارائه دهد، آشکار کرد:
منافع غرب از طریق جنگ ایران و عراق با یکدیگر به بهترین شکل تامین می‌شد… هر چه طولانی‌تر، بهتر. [۲]
این یک ایده خوب بود، تجارت سلاح به عراق/ایران، قبل از کشف و توقف سریع، نزدیک به نیم دهه بسیار پربار بود. در این روند، پارلمان بارها فریب خورد، بیش از یک میلیون نفر جان باختند، و سیاستمداران و سرمایه داران بریتانیایی بسیار ثروتمند شدند.
داستان به طور جدی در ایران، حدود ژانویه ۱۹۷۹ آغاز می‌شود. تظاهرات‌های مردمی و مبارزات خشونت‌آمیزِ مقاومتِ مدنی به انقلابی آشکار تبدیل شده و حاکم طرفدار غرب ایران (شاه محمدرضا پهلوی) را در این روند سرنگون می‌کند. سفارت آمریکا در تهران مورد تهاجم شبه نظامیان قرار می‌گیرد و کارکنان آن گروگان گرفته می‌شوند. طرح‌های نجات متعددی امتحان می‌شود؛ اما همه طرحها شکست می‌خورند.
سپس، کارتر، ناامید ایالات متحده، با صدام حسین – که در آن زمان یکی از متحدان آمریکا بود – تماس می‌گیرد و در ازای حمله به همسایه متکبر خود، حمایت مالی و تسلیحات کشنده بسیار مخرب را ارائه می‌دهد.

حسین که بنیادگرایی شیعه را تهدیدی برای حکومت خویش می‌دانست، می‌پذیرد؛ ایران در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ مورد حمله قرار گرفت. هم او و هم کارتر بر فروپاشی سریع رژیم نوپای آیت الله خمینی حساب می‌کردند. اما نتیجه آن طولانی ترین جنگ متعارف قرن بیستم بود.
نامزد جمهوری خواه راستگرای ریاست جمهوری رونالد به صحنه وارد می‌شود. سازمان‌دهنده اصلی کمپین او مردی به نام ویلیام جوزف کیسی بود که رویکردش نسبت به عدالت «قانون***» بود.
کیسی با علم به اینکه کارتر بدون بازگرداندن گروگان‌ها هیچگونه شانسی برای انتخاب مجدد ندارد، مذاکراتی را با دولت خمینی انجام می‌دهد. او پیشنهاد داد که تمام سلاح‌های مورد نیاز ایران برای جنگیدن را به ایران بفروشد، مشروط بر اینکه گروگان‌ها به سلامت آزاد شوند – اما فقط پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۹۸۰. خمینی موافقت می‌کند.

در ۲۰ ژانویه ۱۹۸۱، روزی که به عنوان سوگند یاد کرد، گروگان‌ها آزاد شدند. کیسی هم رئیس سیا شد. شخص منصوب شده جدید اکنون موظف به تحقق بخشیدن به پیشنهاد خود بود. تنها سوال این بود که چگونه؟
این یک گرافتاری بود، یک گرفتاری غامض[۳]…
در طرح کیسی، البته یک مشکل کوچک وجود داشت و آن اینکه کاملاً غیرقانونی بود. مقررات صادرات سازمان ملل متحد به طور صریح فروش و صادرات مهمات به کشورهای متخاصم را منع می‌کرد، همانطور که قوانین ایالات متحده نیز چنین بود.
با این حال، قانون در آلبیون خیانتکار[۴] به تاچر آزادی عمل بیشتری داد. بریتانیا از نظر تئوری می‌تواند هر نوع ابزار نظامی را به هر نقطه از جهان ارسال کند. با این حال، توانایی آنها برای انجام این کار مشروط به این بود که سازندگان و تامین کنندگان اسلحه “گواهی‌های کاربر نهایی” را که توسط وزارت دفاع امضا شده بود، تضمین کنند.
به همین خاطر روی «خط داغ» [۵] شماره ۱۰ قرار گرفت. رضایت بانوی آهنین[۶] یک امر رسمی بود.

برای شروع کار، یک سازمان ظاهری به نام آلیوان اینترنشنال[۷] در سال ۱۹۸۲ با استفاده از پول نقد سیا در گلاسکو تأسیس شد. صندوق توسعه کسب و کار اسکاتلند، پول مالیات دهندگان بریتانیا را هم برای معیارهای خوب و هم برای مسائل مشروعیت، از شرکت ساختگی حذف کرد. مالک واقعی آلیوان، دلال اسلحه شیلیایی کارلوس کاردوئن، هرگز پا به خاک بریتانیا نگذاشت. مدیران شرکت یک زوج محلی پدر و پسر بودند که هر دو ترنس چارلز برن نام داشتند.
اسناد تقلبی که محموله‌های قابل توجهی از مهمات گوشت شکن به قبرس، اردن و اسپانیا را تأیید می‌کرد، توسط آلیوان به وزارت دفاع ارائه شد. همانطور که وزارت دفاع می‌دانست که به آنها دروغ گفته شده است. با این وجود بدون توجه آن را تایید کردند. سپس این سلاحها در سراسر جهان با قایق‌ها و هواپیماها به سمت پایانه‌های ساختگی‌شان رفتند، قبل از اینکه سیا آن را بسته‌بندی کرده و دوباره به نقاط پایانی واقعی‌شان فرستاد.
بنابراین آلیوان در طول چهار سال تقریباً ۱. ۵ میلیارد پوند تسلیحات به ایران و بیش از ۳. ۶ میلیارد پوند به عراق ارسال کرد.

این ترتیبات علاوه بر کمک به مرگ بیش از یک میلیون ایرانی و عراقی، بسیاری از افراد درگیر در سطح دولتی را نیز بسیار ثروتمند کرد. وزرا، مشاوران و افراد مختلف که در این کار عاقلانه بودند، این راه‌اندازی را به عنوان در آمد کم خوبی می‌دانستند و به درستی در شرکت‌های درگیر سرمایه‌گذاری کردند، یا به تامین‌کنندگان نامطمئن برای هزینه کمیسیون کمک کردند.
مانند بسیاری از لاس زدنهای تاچری‌ها با توزیع مجدد پول مالیات دهندگان به نفع دیگران، تنها کسانی که سود می‌بردند ثروتمندان و قدرتمندان بودند. بدون پایانی برای جنگ، به نظر می‌رسید که پایانی برای توطئه نیز وجود ندارد.
این تا سال ۱۹۸۶ بود، زمانی که شبکه پیچیده فریب، دوگانگی و کلاهبرداری شروع به باز کردن و از هم پاشیده شد – البته فقط در لبه‌ها. به دلیل یکی از تامین کنندگان آلیوان به نام آسترا[۸] (یک تولید کننده مواد منفجره مستقر در کنت) طرح شکست خورد. در حالی که در ابتدا یک تامین کننده مستقل و بی خبر از دسیسه‌های گسترده تر بود، اما بعداً با داغ شدن عملیات سرویس‌های اطلاعاتی در آن نفوذ کردند. بدون اطلاع مدیران ارشد که طرف این توطئه نبودند، کارکنان کف کارخانه هر شب اضافه کاری می‌کردند تا به دستور این کارخانه‌ها به سفارشات گسترده صادر شده توسط آلیوان پاسخ دهند.

جرالد جیمز، مدیر عامل شرکت، کنجکاو شد که چرا میلیون‌ها درآمد مشکوک به خزانه شرکت سرازیر شده است. او مسئولیت شناسانه تحقیقات داخلی را شروع کرد، اما در یک تحول در اتاق هیئت مدیره، که توسط کارشناسان مهندسی شده بود در یک کودتای پنهان که به هیئت مدیره شرکت پنهانی وارد کرده بودند، از سمت خود برکنار شد.

طرد شده، جیمز که آگاهانه به قانون اسرار رسمی[۹] ملزم نبود، شروع به آشکار کردن سوء ظن خود برای هر کسی کرد که به آن گوش می‌داد. پلیس بریتانیا از تردیدهای او آگاه شد و با او مصاحبه کرد – با توجه به ماهیت جهانی ادعاهای او، آنها متعاقباً به نیروهای پلیس در سراسر جهان منتقل شدند.

در هلند دولت فدرال از تحقیقات جداگانه‌ای که در مورد فعالیت‌های تولید کننده باروت هلندی “مویدن شومی[۱۰] ” انجام می‌دادند، نام آلیوان را شناسایی کردند و سعی کردند حساب‌های آلیوان را شناسایی کنند – حساب هایی که به سرعت خالی شدند. اما عملیات بی سر و صدا متوقف شد، و شرکت برای رد گم کردن در ورشکستگی رها شد. با توجه به اینکه دو مدیر شرکت توسط اسرار رسمی به عدم انطباق با هر گونه تحقیقاتی مرتبط شده بودند، یک عملیات مرتب و گسترده غیرضروری تشخیص داده شد.

سرانجام در سال ۱۹۸۷، آلیوان توسط ماموران گمرک و مالیات غیرمجاز مورد حمله قرار گرفت – اگرچه در آن مقطع بسیار کم، خیلی دیر بود، تعداد زیادی اسناد ضبط شد که برخی از آنها به طور مبهم مجرمانه بودند. بسیاری از تامین کنندگان به طور مستقیم یا غیرمستقیم دخیل بودند، از جمله تولید کننده ماشین ابزار ماتریکس چرچیل[۱۱] (محصولات آنها را می‌توان برای ساخت گلوله‌های توپخانه و قطعات موشک و موارد دیگری استفاده کرد). مدیران این شرکت دستگیر شدند.
سپس، در یک سونات نامتعارف از بی عدالتی متقاطع، آنها دوباره تحت قانون اسرار رسمی دستگیر شدند، زمانی که شروع کردند به بازجویان خود آنچه را که می‌دانستند (که در واقع خیلی هم نمی‌دانستند) بازگو کنند. پلیس از جرالد جیمز خواسته بود تا اظهارات بیشتری را ارائه دهد، قبل از اینکه توسط افراد مرموزی به او هشدار داده شود که به خاطر انجام این کار با مواجه می‌شود. اداره تقلب‌های سنگین[۱۲] شروع به حمله به شرکت‌های مرتبط با فاجعه و تهدید مدیران آنها کرد.
مدیران ماتریکس چرچیل در نهایت به منتقل شدند، اما زمانی که آلن کلارک اعتراف کرد که در پاسخ به سوالاتی که در جریان محاکمه برای او مطرح شده بود، “در گفتن حقایق کم گویی” کرده است، پرونده به هم خورد. او توسط رازداری رسمی موظف به انجام این کار بود.
این به نوبه خود منجر به تحقیق اسکات[۱۳] شد. یک لودگی برای ماست مالی کردن که چهار سال طول کشید. این امر به ناچار تاچر و سوگلی‌هایش را از هر گونه تخلف مبرا کرد. نتیجه آن این بود که؛
» دولت تنها در تلاش برای حفظ صنعت ماشین آلات کشور، تحریم را نقض کرد.»
با این حال، تکذیب یافته‌های گزارش اسکات دشوار بود، زیرا تقریباً ۹۰ درصد گزارش طبقه‌بندی شده بود – تا زمان انتشار برخی اسناد اثبات‌کننده در آرشیو ملی در سال ۲۰۱۲. بسیاری از اسناد دیگر برای یک دوره ۳۰ ساله دیگر مهر و موم خواهند ماند و برخی دیگر هرگز برای مصرف عمومی مناسب تشخیص داده نخواهند شد.
علیرغم توهمات همگانی لیبرالیسم انگلیسی، دموکراسی و آزادی، اغراق نیست اگر بگوییم فرهنگ اسرار دولتی بریتانیا از محیط فوق مخفی دشمنانش مانند کوبا و کره شمالی خیلی دور نیست. اینکه آیا این کشورها در نهایت به متحدان ارزشمند غربی تبدیل خواهند شد، باید دید.

۱ https://www.counterfire.org/articles/opinion/17446-made-in-britain-tory-profiteering-from-iran-iraq-war
۲ The interests of the West were best served by Iran and Iraq fighting each other…the longer the better.

[ Alan Kenneth Mackenzie Clark     (۱۳ April 1928 – ۵ September 1999) was a British Conservative Member of Parliament (MP), author and diarist. He served as a junior minister in Margaret Thatcher‘s governments at the Departments of Employment, Trade and Defence. He became a member of the Privy Council of the United Kingdom in 1991.]

۳ That’s some catch، that Catch-۲۲…
۴ منظور انگلستان است (مترجم)
۵ شماره تلفن مستقیم
۶ منظور مارگارت تاچر است. (مترجم)
۷ Allivane International
۸ Astra
۹ the Official Secrets Act
۱۰ Muiden Chemie
۱۱ Matrix Churchill
۱۲ the Serious Fraud Office
۱۳ Scott Inquiry

در ذیل، به مقاله‌ای از بروکینگ اینستیتیوت توجه بفرمایید:

Lessons from America’s First War with Iran

Bruce Riedel Wednesday, May 22, 2013

https://www.brookings.edu/articles/lessons-from-americas-first-war-with-iran/

President Barack Obama has committed the United States to preventing Iran from acquiring nuclear weapons. Iran seems determined to acquire them. As the United States and Iran approach confrontation and possible war to halt Tehran’s nuclear program, it is useful to remember that America has already fought one war with the Islamic Republic of Iran. During the late 1980s, President Ronald Reagan intervened in the Iran- Iraq War in support of Baghdad and Saddam Hussein, ultimately leading to an Iraqi victory. The United States engaged in an undeclared yet bloody naval and air war, while Iraq fought a brutal land war against Iran. The lessons of the first war with Iran should be carefully considered before the United States embarks hastily on a second.

In hindsight, the central lesson of the war in the 1980s is that it is easy to start a conflict with Iran and very difficult to end it. The Islamic Republic of Iran is not easy to intimidate and is likely to retaliate asymmetrically. Another key lesson is to beware the advice of your allies, both Arabs and Israelis, who are prone to give irresponsible recommendations on how to deal with Tehran.

The Toll of the Iran-Iraq War

The Iran-Iraq War was devastating. It was one of the largest and longest conventional interstate wars since the Korean War ended in 1953. A half million lives were lost, and perhaps another million were injured. The economic cost of the war exceeded one trillion dollars.1 Yet, the battle lines at the end of the war were almost exactly where they had been at the beginning of hostilities. It was also the only war in modern times in which chemical weapons were used on a massive scale.

Although the war ended in 1988, it led to numerous aftershocks that rippled throughout the region including the Iraqi invasion of Kuwait in 1990, the liberation of Kuwait a year later, and the U.S. invasion of Iraq in 2003. The bloody U.S. war that President Obama recently ended in Iraq was the finale in this march of folly. The seeds of multigenerational tragedy were planted in the Iran-Iraq War. The world will live with its consequences for decades, if not longer.

U.S. Policy During the War

America had no natural partners in the Iran-Iraq War, but its interests dictated that the United States allow neither Saddam nor Khomeini to dominate the region and the world’s energy supply. For most of the war, it was Iran that appeared on the verge of victory, so Washington had little choice but to support Iraq.

For those who aspire to a national security policy built on the principles of the United Nations Charter or a moral high ground, Iran-Iraq was an immoral swamp. For American policymakers in the 1980s, there was a simple difference. When the war began, Iran held dozens of American diplomats hostage and even tortured some. Only after 444 days in captivity did Iran let the American hostages go. In contrast to Khomeini, many Americans hoped that the Iraqi leader was somehow redeemable and could be worked with as a difficult but manageable partner. We realize now that this was a mirage, but in the 1980s it was still a hope. Thus, America tilted toward Iraq, hoping it would hold back the “medieval fanatics” to the east from gaining control of the world’s oil reserves.

But “our side” kept breaking the rules. First, Iraq was the aggressor in September 1980. Certainly Iraq had been provoked by Iranian actions along the border, but the main act of aggression was carried out by the Iraqi army in the form of a massive attack. As long as Iraq held Iranian territory, Washington did not call for the restoration of the status quo ante as would be the norm for most international conflicts; only when the tables turned did the United States call for respect for the international border. Then Iraq began using chemical weapons—first, in a piecemeal and largely ineffectual fashion, but by the war’s end, on an industrial scale and with decisive effect. The threat of Iraqi chemical warheads on long range missiles cleared Tehran of many of its inhabitants in 1988, and Saddam began using chemical warheads to systematically kill his own people. Rather than fall silent, the guns of war merely changed theaters with the 1988 cease-fire, as the Anfal campaign against the Iraqi Kurds began, an act of pure genocide by the government that the United States had supported during the war.

The conflict was not President Ronald Reagan’s finest hour:

 At first he tilted toward Iraq, sending the CIA to Baghdad with critical intelligence in 1982 to thwart Iran’s war plans. It worked. 

Then Reagan tilted toward Iran, sending sophisticated arms to Tehran in an effort to get American hostages in Lebanon freed. It didn’t work. A few hostages were released but more hostages were taken. Then Reagan tilted back toward Iraq and Washington’s undeclared war followed in 1987 and 1988. The principal architect of the policy was Reagan’s Director of Central Intelligence, Bill Casey, who died before the Iran scandal forced his resignation and possible indictment.

Lessons for Today

So what are the lessons of this war for America today? 

The first lesson is that we should expect to be blamed for all that goes wrong. Both Iraqis and Iranians came to believe the United States was manipulating each of them during the war. Ironically, and perhaps naively, the United States tried to reach out to both belligerents through the course of the war— in great secrecy both times—to try to build a strategic partnership. The disastrous arms-for-hostages policy, which came to be known as the Iran- Contra affair, convinced Iraqis rightly that the United States was trying to play both sides of the conflict. The result was that when the war ended, the Iraqi regime and most Iraqis regarded the United States as a threat, despite Washington’s support during the war. That support had taken the form of critical intelligence assistance to Baghdad, considerable diplomatic cover, and largesse from our Arab allies who loaned tens of billions of dollars to Baghdad to sustain Iraq’s war effort.

Iranians call the war the “Imposed War” because they believe the United States subjected them to the conflict and orchestrated the global “tilt” toward Iraq. They note that the United Nations did not condemn Iraq for starting the war. In fact, the UN did not even discuss the war for weeks after it started, and it ultimately considered Iraq to be the aggressor only years later, as part of a deal orchestrated by President George H.W. Bush to free the remaining U.S. hostages held by pro-Iranian terrorists in Lebanon.

Although the war had tragic consequences for Iran, by portraying the conflict as a “David and Goliath” struggle imposed by the United States and its allies, Iranian leaders managed to consolidate the Islamic Revolution of 1979. The Revolution was fairly short in duration and its cost was miniscule in comparison to the Iran-Iraq War. For the generation of Iranians who are now leading their country, including men like President Mahmoud Ahmadinejad and Supreme Leader Ali Khamenei, the war was the defining event of their lives and a major force in shaping their worldview. Their anti-Americanism and deep suspicion of the West can be traced directly to their understanding of the Iran-Iraq War. We should thus expect the next war to make Iran more extreme and more determined to get the bomb.

Another lesson of the first war is that Iran will not be easily intimidated by the United States. By 1987, Iran was devastated by the war, many of its cities had been destroyed, its oil exports were minimal. and its economy was shattered. But it did not hesitate to fight the U.S. Navy in the Gulf and to use asymmetric means to retaliate in Lebanon and elsewhere. Even with most of its navy sunk by U.S. Naval forces, Iran kept fighting and the Iranian people continued rallying behind Ayatollah Khomeini.

Iran fought a smart war, avoiding too rapid and too dangerous an escalation. As General Martin Dempsey, chairman of the Joint Chiefs, has noted, Iranian behavior is rational, not suicidal.2 Iran will not take steps that endanger the revolution’s survival; the country will look to exploit America’s vulnerabilities in Afghanistan and Bahrain, as well as Israel’s in Lebanon and the Saudis’ in Yemen. In the 1980s, Iran created Hezbollah in Lebanon to attack American, French, and Israeli targets as punishment for American support of Iraq. Hezbollah then tried to assassinate the emir of Kuwait to punish that country for being Iraq’s outlet to the Persian Gulf. In essence, Iran expanded the battlefield of the Iran-Iraq War to other countries where it could exploit security vulnerabilities. We should expect the same in a future war, one for which Iran and Hezbollah have had decades to prepare. Indeed, Iran and Hezbollah are already waging a low intensity terror campaign against Israel from Bulgaria to India, and they have reportedly used cyber warfare against Saudi and Qatari oil companies.3

Another lesson is that ending a future war will be a challenge. In 1988, Iran sued for a cease-fire only after suffering catastrophic defeat on the ground against Iraqi forces and after Saddam Hussein threatened to fire Scud missiles armed with chemical warheads into Iranian cities.4 Iranians feared they would face a second “Hiroshima” if they did not accept a truce; indeed many evacuated Tehran in fear of an Iraqi chemical attack. For Khomeini, accepting the truce was like “drinking poison.”۵ No two wars are identical, but history suggests that Iran will not back down easily.

The final lesson is to always scrutinize the advice of allies. Ironically, in the 1980s the closest U.S. partner in the region, Israel, pressed Washington hard and repeatedly to essentially switch sides and offer assistance to Iran. Israeli leaders, generals, and spies were obsessed by the Iraqi threat in the 1980s just as they are preoccupied by the Iranian threat today, and they longed to restore the cozy relationship they had with the Shah in the 1960s and 1970s. Through the Iraq-Iran War, Israel was the only consistent source of spare parts for the Iranian air force’s U.S.-made jets.6 Israeli leaders, notably Yitzhak Rabin and Shimon Peres, brought considerable pressure to bear on Washington for an American engagement with Tehran, and Iran-Contra was in many ways their idea. American diplomats and spies deployed abroad were told to turn a blind eye to Israeli arms deals with Tehran, even when it was official U.S. policy (in the Washington euphemism of the day) to “staunch” all avenues by which the Iranians might obtain weapons or other material needed for their war effort.7

America’s Arab allies provided equally bad advice. Egypt’s President Mubarak, Jordan’s King Hussein, and Saudi King Fahd all urged support for Saddam and Iraq, while turning a blind eye to Saddam’s use of chemical weapons against his own people. Egypt sent arms, Jordan sent volunteers, and the Saudis bankrolled Saddam’s war, while telling America that he was a born-again moderate who could be worked with and trusted. It was not to be.

Looking back a quarter century after the war in 1988 is revealing and sobering. America accomplished its immediate goals in the first war: it halted Iran’s advance into Iraq, defended the tankers in the Gulf, and contained the war from spreading into the Arabian Peninsula. Khomeini did not conquer Basra and Baghdad and march on Jerusalem as he dreamed he would. But today, Iran is the dominant foreign power in Baghdad, thanks in large part to another war America fought in the Gulf. President George W. Bush toppled Saddam and ended his brutal dictatorship, but in doing so, Bush opened the door to a Shia majority government which is much friendlier to Tehran than to Riyadh or Amman, or Washington. These are sobering reminders of the unintended consequences of wars.

The first American war with Iran helped make Iran a more radical and extreme country. A second war may well do the same. Thus another war with Iran to stop its nuclear program may ultimately prove to be the catalyst that pushes Iran to acquire a dangerous nuclear weapons arsenal. Rather than stopping proliferation, it could incite it further.

History of course does not repeat itself, but it does rhyme. Lessons of old wars should be carefully considered before entering new ones. Many Americans have forgotten the lessons of our undeclared war in the 1980s. We have fought so many other wars since: in Iraq (twice), in Afghanistan, and in Libya. While it may be easy for Washington to forget, no Iranian has.

Endnotes
۱ Janet Lang et al, Becoming Enemies: U.S.-Iran Relations and the Iran-Iraq War, 1979-1988 (Plymouth, Rowman & Littlefield, 2012), ix.

۲ Fareed Zakaria, “Chairman of the Joint Chiefs of Staff: We are of the opinion that the Iranian regime is a ‘rational actor,’” CNN Pressroom, February 21, 2012.

۳ Nicole Perlroth, “In Cyberattack on Saudi firm, U.S. sees Iran firing back,” New York Times, October 23, 2012.

۴ Lang, 169.

۵ Lang, 196.

۶ Lang, 89.

۷ Lang, 90.

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

لینک مطلب در شبکه‌بندی‌های اجتماعی، برای: عضو شدن و دنبال کردن و مشترک شدن، رای‌دادن، ابراز نظر، پسندیدن، پیاده کردن، به دوستان خود ایمیل کردن، و…، و لطفا هم‌رسانی:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.