تحول دموکراسی و نقش رسانه‌های همگانی

۳۱ مرداد ۱۳۹۰

علی   صدارت: تحول دموکراسی و نقش ‌های همگانی

در پی رسوا شدن تقلب بزرگ و نمایش توهین آمیز  “انتخابات” ریاست جمهوری ۱۳۸۸، و اعتراضات و تظاهرات خیابانی و دستگیریهای وسیع، “اعتراف”ها  و “مصاحبه”های تلوزیونی دوباره شروع شدند. رسانه های جمعی، دوباره مملو از نمایشهایی تهوع آوری شدند که همه در یک سو حرکت میکنند: شستشوی مغزی!  سوال این است که آیا علیرغم بی اعتباری و عدم مشروعیت هرآنچه در رسانه های صوتی و تصویری رژیم پخش میشود، این روش کریه هنوز هم کارآیی دارد؟

با توجه به انقلاب الکترونیک و انفورماتیک، در مدت زمان نیم قرن گذشته، شاهد تغییرات بسیار عظیم و عمده در قلمرو سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و….. در سراسر جهان بوده ایم. مملکت ما ایران هم از این قاعده عمومی مستثناء نبوده است. از اهم وقایع اتفاقیه،  بیشتر از پیش شدن نقش افکار عمومی است.  قابل تامل اینکه، این نقش، دیواره های مرزهای شهرها و کشورها و منطقه ها…. را در هم شکسته و حتی قاره ها را هم در می نوردد.  با امکان ضبط  صوتی و تصویری مطالب و وقایع و سهولت انتقال آنها توسط اینترنت،  نقش افکار عمومی و رسانه های جمعی،

 فرامکانی تر و حتی فرازمانی میشود.  بعد از فروپاشی بلوک شرق و خالی ماندن عریضه،  امریکا در مقام  “اولین ابرقدرت” دنیا قرار گرفت. بسیار جای تأمل است که در محافل روشنفکری این کشور، وجدان جمعی و افکار عمومی،  تا درجۀ  رفیع “ابرقدرت دوم”  ترفیع یافته است.

 زمان شاهد است، که واقعیات روزمره، انصافانه،  “اول ابر قدرت جهانی” را به ما، و به وضوح، افکار عمومی آحاد و توده های مردم و وجدان جمعی می نمایاند.  همچنین، توجه نمودن به ساری و جاری بودن این مقوله در قلمرو مکان و زمان از درجۀ اهمیت والایی برخوردار است. علم و عرفان به این مطلب، نه تنها اعتماد به نفس بایسته را به هر یک از شهروندان جوامع  زیرسلطه و غیر آن،  برای مبارزه در راه آزادی، رشد، استقلال و حاکمیت ملی میدهد، بلکه وی با علم به  اینکه او تنها نیست و حتی اگر آن فرد،  در گوشۀ زندان انفرادی هم باشد “ابر قدرتی” پشت و پشتیبان اوست،  خلاقیت خویش را در ابتکار و بکار بردن روشهای موفق در جهت احقاق حقوق خود و دیگرانشکوفاتر میکند. و بدین ترتیب،  یک شهروند جامعۀ دموکراتیک هم از این ایمان به خود بهره میجوید تا در حفظ  نظام مردمسالار و توسعۀ آن  بکوشد، باشد که دنیا در کل خود شامل خشونت کمتری باشد.

دیدیم که چگونه رژیم ولایت مطلقه فقیه از دهه فجر و حتی جلوتر از آن سعی در ترغیب و تشویق شرکت “امت همیشه در صحنه”  در انتخابات خرداد ۸۸ مینمود. این احتیاج واجب و نیاز حیاتی نظام ولایتی  به مشروعیت گیری از به نمایش گذاشتن شرکت مردم در انتخابات نه تنها در عرصه سیاسی داخلی، بلکه مهمتر از آن،  در اذهان عمومی دنیا در روزهای قبل و بعد از انتخابات به وضوح مشهود بود.  بررسی و تاملی در عملکردها و واکنشهای عمال رژیم ، از راس تا قاعده، در روزها و هفته های بعد از “انتخابات” ۱۳۸۸،  از جمله خطبه‌های نماز جمعه آقای خامنه ای، به سادگی  این مدعی را شهادت میدهد که حتی ولی مطلقه فقیه و دولت منزوی  تحت امر نظام ولایتی هم برای ادامه بقای خویش، احتیاج به حفظ ظاهر و مشروعیت جستن از افکار عمومی دنیا دارد. و نیاز به توضیح نیست که برآوردن این نیاز حیاتی نظام ولایت مطلقه،  بدون  رسانه های جمعی، ناممکن است.  

علی رغم پیشرفت کشورهایی که قدرت در یک شخص و یا حتی گروه متمرکز نمیشود در مقایسه با عقب ماندگی کشورهایی با نظامهای تمامیت خواه، متاسفانه  عده ای هنوز معتقد هستند که برای پایه ریزی مملکتی آباد و حتی آزاد نیاز به “زور مثبت” بوده و مثلا برای رسیدن به “دروازه های تمدن بزرگ” باید یک نفر قدر قدرت و با اختیارات تام بر همه امور نه تنها نظارت، بلکه ولایت داشته باشد و در راس همه چیز قرار گیرد.  طیف این قوم را از طرفداران “قلدری پیشرو” چون رضا شاه گرفته تا “ذوب‌شدگان در ولایت مطلقه فقیه” میتوان در تاریخ معاصر،  بررسی و امتحان کرد و به رای‌العین،  در بوته آزمایش زمان،  نتیجه جمع شدن قدرت را در یک فرد مشاهده نمود. البته این طرز فکر، قدیم است و به یونان و نظریهَ رهبری جامعهَ  “نادانان”  توسط فیلسوفان و نخبگان، و در نهایت به رهبری این فیلسوفان توسط  “فیلسوفِ فیلسوفان”  قدامت مییابد (مثل حجت‌الاسلام و آیت الله و آیت الله العظمی…. و بالاخره ولی مطلقۀ فقیه خودمان!).  نظامهای شاهنشاهی کشورهای غربی در قرون قبل هم از این جنس بودند.

هشت قرن پیش و ابتدا در بریتانیا، پایه های دموکراسی به قسمی که اکنون میشناسیم ریخته شد.  بدین ترتیب که جان، پادشاه انگلیس، در سالی قبل از مرگ خود و بعد از شانزده سال سلطنت،  مجبور گردید به بوجود آمدن منشور بزرگ آزادی ( Magna Carta Libertatum )  تن در دهد. بواسطه این منشور، شاه مجبور شد که بپذیرد که منویاتش از محدوده قانونی تجاوز نکند؛ بعضی حقوق را ارزانی کند؛  و نیز به مراحل قانونی احترام بگذارد (روندی که ولی مطلقۀ فقیه بعد از گذشت هشت قرن معکوس آنرا در سر می‌پروراند و بلکه به اجراء میگذارد).  بدین ترتیب شاه که قانونگذاری و نیز حق قضاوت را  جمیعاً در اختیار داشت و در عین حال مجری هم خود وی بود و خلاصه  تمام قوا در او جمع میشد، مجبور شد قسمتی از اختیارات خویش را از خود سلب کند. گرچه در ابتدا این جدایی قوا مفاهیم  امروزی را نداشت و قطعا، نه تنها شاه بلکه حتی خود کسانی که عامل این تحولات عظیم  تاریخی بودند تصور و تصویر روشنی از چند و چون تئوریک و عملی آن نداشتند، ولی به هر حال شروعی بود برای رسیدن به ترکیب فعلی نظامهای دموکراتیک امروزی. در ابتدا اعضاء پارلمان توسط شاه انتصاب میشدند ولی بعدها به دلایل واضح و بی نیاز به توضیح، انتخابی شدن این اعضا به شاه تحمیل شد. بعد از خلع شاه از تقننین،  تا مدتی، شاخۀ مقننه بطور نسبتاً مستقل کار میکرد ولی در عمل هنوز قوۀ مجریه و قوۀ قضائیه در ید شاه متمرکز و خلاصه میشد. اتفاقات دهه ها و صده های بعدی لزوم  جدا شدن شاخۀ مجریه را از شاخۀ قضائیه و مقننه روشن و قدرت متمرکزه را ناگزیر از قبول آن کرد تا به امروز رسیدیم.

با توجه به خلاصۀ بالا و با مطالعه سیر تحول مدنیت در دنیا و نیز با مروری بر حوادث سیاسی اخیر دنیا و خصوصاً وطنمان، بعضی از اهم دلایل جدایی شاخه های دولت از یکدیگر، از این قرارند:

            الف- دولت در نهایت متعلق به مردم است و نه مالک آنها!  مردم میبایست در کنترل این مالمیک خویش توانا باشند و نه، چنانچه در حال حاضر در کشورمان ملاحظه میکنیم، درست برعکس آن باشد به قسمی که یکی از عمال قدرت در مورد جنگ عراق، به خود اجازه داده، بگوید “ملت به دولت خیانت کرد!!”. این کنترل سه شاخۀ دولت،  بدون با-خبری مردم از اوضاع و احوال یکدیگر و نیز بدون آگاهی دو طرفۀ مردم و دولت از یکدیگر توسط رسانه های عمومی غیر وابسته، ناممکن خواهد بود.

ب- از جمله حقوق احاد مردم این است که با شفافیت کامل در جریان اوضاع و عملکرد سه قوۀ دولت قرار بگیرند. طبق روال مرسوم در سیستم ولایت مطلقۀ فقیه نقش رسانه های گروهی درست عکس آن است.  بدین ترتیب که صدا و سیما سعی میکند امور واقع و آنچه را مردم به آن آگاهند را با شستشوی مغزی و پخش سوءاطلاعات قلب کرده، خورشید و روز  روشن را به صورت شب تیره و تار  در حلق مردم فرو کند.

ج- هرآینه در هر جامعه ای،  تمامی و یا بخشی از اختیارات و عملکرد هر شاخه در ید اختیار شاخه و یا شاخه های دیگر قرار گیرد، آن جامعه از مردمسالاری دور و دورتر شده و در جهت دیکتاتوری حرکت میکند. (برای مثال میتوان یاد کرد از سوء استفادۀ آقایان بوش و چینی در قوۀ مجریه امریکا، از امثال آقایان جان یو http://www.salon.com/opinion/kamiya/2009/03/10/john_yoo/   و اشکراف http://www.sourcewatch.org/index.php?title=Threat_Advisory_security_alert_nonsense:_John_Ashcroft  برای اعمال نفوذ در قوه قضائیه  برای مشروعیت قانونی بخشیدن به اعمال شکنجه و همچنین استفادۀ آنها از وسایل ارتباط جمعی و اعمال نفوذ و فشار در قوۀ مقننه در تصویب قانون “وطن پرستی!” http://www.sourcewatch.org/index.php?title=Patriot_Act_I    و قانونی کردن  بی-قانونی های جاسوسی، خفقان و سرکوب….) وظیفۀ هر قوه است که از این روند به شدت ممانعت نماید.  این اعمال و خشونتهای اعمال شده توسط حکومتهای آقایان بوش و بلر، چندین سال ادامه داشت و روشهای شستشوی مغزی، پروپاگندا و خط دهی ها و تلقینات القا شده توسط رسانه های جمعی در خدمت دیکتاتوری سرمایه، آنها را در افکار عموی،  نه تنها صحیح و قانونی، بلکه مقبول و لازم  جا انداخته بود.  و حالا که کار از کار تهاجم به عراق و افغانستان و سایر خشونتهای بعد از یازدهم سپتامبر گذشته است و در کاخ سفید واشنگتن بینش دیگری حاکم میباشد، این بی‌قانونی‌ها یکی بعد از دیگری بر ملا میشوند و افکار عمومی امریکا و انگلیس  از جنگ  و زندانهای گوانتانمو و ابوقریب…. و  سایر خشونتها   پشیمان و منزجر میباشند.

د- مشروعیت و اعتبار دولت و هر کدام از شاخه های آن از مالکش، یعنی مردم، سرچشمه میگیرد. در نتیجه این مردم هستند که باید از کژروی هر شاخه از دولت و یا تمامی دولت به موقع، و به واسطۀ رسانه های جمعی،  با خبر شده و آن را مانع شوند و حرکت دولت را در طریق و خواست ملت  ضامن شوند.

ه- بدون نظارت شفاف و موشکافانۀ رسانه های جمعی غیروابسته  و  مستقل از تمام  دولت و هر یک از سه قوه، اطلاع مردم از اوضاع و احوال یکدیگر و در نتیجه مملکت، دچار اختلال و صدمه شده  در نتیجه توان آنها در تصمیمگیری در مورد سرنوشت خویش خدشه دار میشود.  ونیز اطلاع غیرمغرضانه  و نایکسویه  از سایر کشورها و مردم بقیۀ  نقاط  دنیا، خواست مردم را در ارتباط با بقیۀ ممالک دنیا متبلور می‌مناید.

و- همانطور که جمع شدن تمام و یا حتی قسمتی از هر قوه در شاه  فسادآفرین و ناصواب است، دخالت هر یک از شاخه ها در امور یکدیگر (و بدتر از آن، دخالت یک گروه و یا یک نفر مانند ولی مطلقۀ فقیه)  نیز جامعه را از مردمسالاری و دموکراسی دور میکند. بدون اطلاع یابی، نظارت و دخالت مردم،  تجمع قدرت و دخالت آن در شاخه های دولت حتمی است، که این، البته ره به بیراهۀ استبداد و تمامیت خواهی میبرد و از مرمسالاری بدور میشود.

            در این برهۀ  زمانی، با توجه به کثرت انفاس  و پیچیدگی سامانه های مدنی، هنگام آن رسیده است که در اهمیت نحوۀ  نقشبازی افکار عمومی در ترسیم سرنوشت خویش، و  فلسفۀ وجودی دولت و شاخه های آن و لزوم جدایی آنها از مرکز یا مراکز قدرت انباشته ، نظری دوباره بیافکنیم.  با علم  به اهمیت نقش رسانه های گروهی و نقش آفرینی آنها در نوع نظام حاکم ، و با یادآوری علتها و نحوۀ جدا شدن هر یک از سه شاخۀ دولت در برهات زمانی مختلف گذشته،  وقت آن رسیده است که نظری هم به  وجوب  وجود رسانه های جمعی  آزاد و مستقل افکنده، به این “ابرقدرت” جایگاه بایسته را ارزانی داریم. دقیقا به همان دلایل که هشتصد سال پیش لازم شد که قدرت مردم درشروع بوجود آمدن سه شاخۀ فعلی تبلور بجوید، امروز نیز لازم است ابر قدرت افکار عمومی، شاخۀ چهارمی را از سه شاخۀ فعلی، متبلور و متولد ساخته،  قدمی بزرگ در طریق طویل مردمسالاری واقعی دخالت مستقیم  مردم در امور خود برداریم و  در این زمینه نیز،  وطنمان ایران را در دنیا پیشرو بداریم. 

در مورد نحوۀ گرداندن شاخۀ چهارم، امکانات و نکات ذیل قابل تأمل و رای-زنی و بحث است:

·         ترکیب و شکل شاخۀ چهارم، مجموعه ای از سه شاخۀ دیگر بخصوص شاخه های مجریه و مقننه میباشد.  

·         نمایندگانی از گروههای مختلف مردم، توسط انتخابات بلاواسطۀ مردم، مسئولیت  گردانندگی شاخۀ چهارم را، برای مدتی معین و محدود، تصدی میکنند.

·         مردم بطور مرتب، بدون سانسور و تبلیغات و هوچیگری، در جریان کارنامۀ روزانۀ تمام و جزءجزء دولت قرار میگیرند. این اطلاع یابی نه تنها در سطح کل مملکت و سیاستها و عملکردهای  کلان دولت در قلمرو ملی و بین‌المللی است، بلکه در مورد مسائل منطقه ای و شهری… نیز میباشد.

·         با توجه به این مهم که وطن ما ایران، از همزیستی اقوام و فرهنگهای مختلف قوام گرفته و هویت ملی ما از تعامل آنها در طی قرون و اعصار ثبوت یافته است، با احترام و شناسایی و  ترویج این فرهنگها و اذعان اهمیت و نقش یکایک آنها در ثبات و پیشرفت کل کشور، قدمهای ممتد و بزرگی در تمامیت ارضی مملکت و برقراری صلح و دوستی و همزیستی مسالمت آمیز و توام با عشق و محبت خانوادۀ بزرگمان، ایران  برداشته میشود.

·         عقاید و مسائل سیاسی و ایدئولژیکی، دینی و فرهنگی….. و نیز علمی، آموزشی و تاریخی….  باید در رسانه های جمعی غیر وابسته مجال رایزنی، تبادل نظر و بحث آزاد را پیدا نمایند. همه چیز را همگان دانند! و نه فقط یک شخص  و یک گروه و یک دین و یک ایدئولژی و یک قوم و یک فرهنگ و…. خاص!

·         نتیجۀ تحقیقات وسیع علمی و دانشگاهی عالی در مورد مردمسالاری و خواص و لوازم آن….، و نیز اختناق و دیکتاتوری و استبداد و نحوی استقرار و استمرار آن میبایست به صورت سمعی و بصری در اختیار مردم قرار بگیرند.  به یاد آوردن وقایع  بعد از انقلاب پنجاه و هفت  و بررسی سازوکارهای مشروعیت بخشیدن و شروع اعدامها، زندانهای سیاسی و عقیدتی، شکنجه ها و تغییر اسم آنها به  حدود  و تعزیرات “شرعی”  و توجه  به این مهم که در رژیم ولایت فقیه، زندانبانان و شکنجه گران بعضا خود قبلا زندانیان و شکنجه شوندگان بودند، از اهم روشهای جلو گیری از تکرار آنها در فردای رهایی از استبداد فقیه  میباشد.  با نظارت شفاف و اطلاع کامل مردم از کژرویهای هر یک از سه شاخه  در جهت برپایی  پایه های استبداد و اختناق و فساد….، قبل از اینکه ابعادش به جایی برسد که دوباره ضررهای غیرقابل جبران به کشور، جامعه، طبیعت،…. زده شود، سایر شاخه ها و در نهایت مردم وارد عمل شده و شروع و استقرار استبداد را در نطفه خفه میکنند.

·         تهیه و پخش برنامه های تفریحی سرگرم کننده خالی از تقدیس خشونت و تخریب و آموزش خودتخریبی و خشونت به خود و دیگران…. و همچنین ترویج فرهنگ زن به عنوان کالا و شی جنسی دون مرد و کمک به آزاد شدن نیمی از جمعیت جامعه و رهائیش از بندها و موانع موجود در ایفای نقش والای وی در پرورش و پیشرفت جامعه.

·         تهیه و پخش برنامه های آموزشی خالی از تبلیغات تجارتی، برای گروههای مختلف مردم  (دانشجویان، کشاورزان، کارگران، معلمان، صنعتگران،…..  نحوه های علمی کشت و زرع  و صنعت…… درسهای آموزشی دانشگاهها … مدارس….) در جهت پیشبرد سواد و آگاهی کلان و  سرمایه گذاری در مهمترین منابع  طبیعی کشور، یعنی انسان!

بدیهی است که این تلخیص مختصر از این مهم، فقط گشایش بابی از ابواب محاورات لازم در دامنۀ وسیع لوازم برپایی و استمرار مردمسالاری است. در شلوغی فردای فروپاشی نظام استبدادی،  فرصتها  برای تفکر و تبادل نظر کمتر، و تعجیل ها در تصمیمهای کمتردرست و یا نادرست، بیشتر خواهد بود. امیدوارم هموطنان علاقمند و تلاشگران استقرار آزادی، رشد و استقلال، در پرورش اینگونه ایده ها شرکت و تا فرصت باقی است در روشنگری و شفاف سازی پیش نیازهای فرهنگی براندازی استبداد و برقراری و استمرار مردمسالاری پویا، پویا بکوشند. بدون آموزش (و از جمله خودآموزی) مستمر فرهنگ صلح و آزادیخواهی و دموکراسی، اگر هم این برود، نظام ظالم دیگری خواهد آمد.

علی  صدارت

امرداد ماه ۱۳۹۰

Sedaratmd (at) gmail (dot) com

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *