از B۱ و B۲ و B۵۲ نترسید- از Bوطن و Bشرف و Bغیرت بترسیم

صدارت- مردم برای ادامه حیات به صلح نیازمندند، ولی ادامه جنگ‌ها برای قدرت‌ها نیازی وجودی است

یک هفته از اعلام شروع «عملیات طرد اقتصادی» (“Operation Economic Outcast”) توسط اسکات بسنت (Bessent)، وزیر خزانه‌داری امریکا می‌گذرد. «روز ’دی‘ اقتصادی» (Economic D-Day) از جمله عبارات دیگری بودند که به عنوان یک جبهه جدید در جنگ روانی قدرت‌ها علیه ایران و ایرانیان، مانند گردبادی در یک طوفان، در رسانه‌ها چرخانده شده‌اند! ولی در ایران، آن‌چه ترامپ و شرکا، به عنوان وعده، یا تهدید، و یا هدف اعلام کرده بوده‌اند به‌جایی نرسیده، و در عمل هنوز آسمان به زمین نخورده است! با شکست این شق‌القمر اقتصادی، امریکا خود را مجبور دید که از دیروز(یکشنبه ۸شهریور۱۴۰۵) عملیات نظامی را از سر بگیرد! نقشهٌ گردانندگان در صهیونیسفر این است که خشونت‌های اقتصادی و سیاسی را با چاشنیِ تجاوزات تکرار شوندهٌ نظامی، ادامه دهد و بر شدت آن‌ها بیافزاید. این تجاوزهای اقتصادی و سیاسی و نظامی، بیش از هر چیز برای افزایش شدت و حدت جنگ روانی در جبهه‌های مختلف آن است، تا با افزایش تنش و فشار بر ایرانیان، آن‌ها را وادار به تسلیم کنند. ولی تجربه به مردم ایران ثابت کرده است که سلطه‌گران، هر تسلیمی را به عنوان مقدمه‌ای برای تسلیم‌های بعدی مدیریت کرده‌اند. این واقعیت را نه تنها در ایران، بلکه در رابطه با فلسطین و لبنان و سوریه و… هم شاهد بوده‌ایم…
… خشونت‌گستری‌های امریکا و شرکا، از همان ماه‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، شروع شد، و به‌تدریج ابعاد گسترده‌تری یافته، و از همان زمان‌ها، شامل خشونت‌های اقتصادی هم شده است. ابعاد وسیع تجاوزها و خشونت‌های اقتصادی، کمتر از تروریسم اقتصادی نیست. از سوی دیگر، «تحریم»ها برای عده‌ای، هم در کشورهای تحریم‌کننده، و هم در کشورهای تخریم‌شونده، به یک دکان پر آب و نان مبدل می‌شوند! و قربانی واقعی این تروریسم اقتصادی، مردم معمولی هستند. مثال بارز این مدعی، تحریم‌ها علیه کوبا و عراق و… بوده‌اند. تحریم‌ها علیه عراق، تلفات و زیان‌های جانی و مالی زیادی از مردم عراق گرفت، ولی در عین حال، جیب‌های خانوادهٌ صدام و شرکا، پرپول‌تر شدند. بر اساس گزارشات، تا سال۲۰۰۳ حدود ۱.۷میلیون عراقی در نتیجه پیامدهای تحریم‌ها جان باختند که حدود ۵۰۰هزار نفر از آنان کودک بودند. در سال۲۰۰۰ نیز یک مقام یونیسف گزارش داده بود که حدود یک‌چهارم کودکان عراقی از سوءتغذیه رنج می‌برند.
ایرانیانی که به‌خاطر اِعمال تحریم‌ها علیه ایران، برای قدرت‌ها کف می‌زدند و حتی آن‌ها را توجیه می‌کردند و لازم و موجه می‌دانستند!، آیا هنوز تبعات فاجعه‌بار این تصمیم خود را درنیافته‌اند؟ این رفتارشناسی بود که زمینهٌ دخالت‌های بیشتر قدرت‌های خارجی را در امور داخلی ما فراهم آورد، و با قتل قاسم سلیمانی ادامه یافت، و سپس به تجاوزات ۲۳خراد۱۴۰۴ و ۹اسفند۱۴۰۴ انجامید! تا جایی که امروز وطن‌فروشانِ دشمن ایران و ایرانیان، به ابعاد خیانت‌های خود برای «مداخله بشردوستانه» افزوده‌اند و دهان به توجیه لزوم بمباران اتمی ایران گشوده‌اند! و با مقایسه با ژاپن، آن‌را تنها راه رسیدن به خوشبختی امروز ژاپنی‌ها تجویز کرده‌اند! پشت کردن به مردم، و روی کردن به قدرت‌ها توسط هر کسی از مردم معمولی، از موارد بسیار کوچک شروع می‌شود. ولی وقتی پا در این راه بگذاری، ممکن است در این جنگ روانی آن‌چنان شکست بخوری و به جایی سقوط کنی که با پشتیبانی از تحریم‌ها و تجاوزهای نظامی ۱۴۰۴ و مجلس ختم گرفتن برای سربازان متجاوز امریکایی و توهین به کودکان به‌قتل رسیده در میناب و… تصویر خودت را هم در آینه نشناسی! و کم‌کم از لزوم حمله اتمی به ایران بگویی!
تحریم می‌تواند اقتصاد یک کشور را ویران کند، اما ویرانی اقتصادی الزاماً به فروپاشی سیاسی منجر نمی‌شود، و کوبا باز هم مثال مناسبی است…
…گفتند که فشار اقتصادی می‌تواند رژیم را تضعیف کند، اما آنچه آن را سرنگون می‌کند معمولاً تنها بحران اقتصادی نیست، و شکاف در ساختار قدرت ضروری است. ولی در این ادعا و در این‌گونه تحلیل‌ها و پیش‌گویی‌ها، مردم فراموش شده، و اصلا هیچ نقشی برای مردم در نظر گرفته نشده است! در صورتی‌که هرچه تعداد بیشتری از ما مردم دست از انفعال برداریم و در حقوق‌مداری ایستادگی کنیم، این سرنگونی و گذار، مستقلانه، توسط خود ما مردم، و با خشونت‌زدایی انجام خواهد بود. وگرنه فرد یا افرادی از درون رژیم، با قدرت‌های خارجی تبانی می‌کنند، و کشور را به زیر یوغ سلطه‌سالاری و استعمار می‌برند، یعنی رویدادنما و سناریویی که اکنون در ونزوئلا شاهد آن هستیم…
… ارتش امریکا باز دیروز، تجاوزات نظامی به خاک میهن ما را از سر گرفت. ادعای امریکا این است که مرکز پرتاب پهپادها(پرنده هدایت‌پذیر از دور) و شهپادها(شناور هدایت‌پذیر از دور) را مورد حمله قرار داده.
این بازآغاز تجاوزات نظامی، خود باز اعتراف به شکست تروریسم اقتصادی رژیم اسرائیل و امریکا، و اعتراف به استیصال و در باتلاق گیرکردن این «قدرت»ها است!…
… حدود یک ماه و نیم به انتخابات رژیم اسرائیل، و جدود دو ماه و نیم به انتخابات میان‌دوره‌ای در امریکا مانده. موفقیت جنگ روانی قدرت‌ها علیه مردم اسرائیل و مغزشویی آن‌ها برای افزایش خشونت‌ها و تجاوزها، بسیار موفق‌تر بود تا مردم سایر نقاط دنیا. در حالی‌که اکثریت بلایی از مردم اسرائیل خواهان ادامه و تشدید جنگ‌ها هستند، جنگ ایران در افکار عمومی امریکا، یک اقلیت پایینی داشته است، و روزبه‌روز کمتر هم می‌شود.
عاملی که می‌تواند این بحران را به نفع مردم هدایت کند، خود ما مردم هستیم. هرچه تعداد ما مردمی که پشت به قدرت(قدرت‌های داخلی و خارجی) می‌کنند، و روی به ملت(افکار عمومی داخلی و خارجی) می‌کنیم بیشتر باشد، به همه نسبت اسلحهٌ تجاوز در دست قدرت‌های خارجی، و اسلحهٌ سرکوب در دست قدرت‌های داخلی، بی‌اثرتر می‌شود. افکار عمومی ایرانیان، با فعالیت‌های خشونت‌زدا و حقوقی، به‌خصوص در شبکه‌بندی‌های اجتماعی در فضای مجازی، باز هم به همان نسبت، با افکاز عمومی مردم منطقه و مردم دنیا درمی‌آمیزند و قدرت‌ها را از تجاوزها و خشونت‌گستری‌ها بازمی‌دارند…

صدارت- مردم برای ادامه حیات به صلح نیازمندند، ولی ادامه جنگ‌ها برای قدرت‌ها نیازی وجودی است بیشتر بخوانید »

دلخواسته، کتاب تراژدی اکراین- چگونه نقض استقلال، فاجعه رقم زد

دلخواسته- کتاب تراژدی اکراین- چگونه نقض استقلال، فاجعه رقم زد

…هم‌زمان با هر نبرد نظامی، «نبرد روایت‌ها» نیز شکل می‌گیرد. سازمان ناتو با بهره‌گیری از همکاری مؤثر رسانه‌های بزرگ غرب، موفق شد با سرعتی بی‌سابقه روایت خود از این نبرد را به روایت غالب تبدیل کند. در این فرآیند، کارشناسان منتقد برچسب «پوتینیسم» و «مخالفت با دموکراسی» خوردند. روایت رسمی، این نبرد را نه یک جنگ «تحریک‌شده» (provoked)، بلکه جنگی «بدون تحریک» (unprovoked) میان «دموکراسی» و «استبداد» معرفی کرد که هدف پوتین از آن، بازسازی اتحاد جماهیر شوروی بوده است.

در نتیجه این فضای رسانه‌ای، نه تنها بسیاری از تحلیل‌گران ناچار به سکوت شدند و عرصه را به روایت‌سازان ناتو واگذار کردند، بلکه برخی نقدها با برخوردهای شدید مواجه شد. برای نمونه، حساب‌های بانکی ژاک باود (Jacques Baud)، سرهنگ بازنشسته اطلاعاتی سوئیس، مسدود شد؛ تا جایی که همسایگان و دوستانش برای او غذا تهیه می‌کردند.  درسی بود برای سایر منتقدان. به‌این‌ترتیب، هر پژوهش یا نقدی که روایت حاکم را به چالش می‌کشید، به‌سرعت با اتهام وابستگی به پروپاگاندای پوتین و نظام استبدادی او روبه‌رو می‌شد.

با این حال، گروهی از کارشناسان آمریکایی، اروپایی و اوکراینی — برخی به سبب شهرت جهانی‌شان نظیر پروفسور جان میرشایمر، پروفسور جفری ساکس، پروفسور یانیس واروفاکیس و هنری کیسینجر، و برخی دیگر با پذیرش ریسکِ برچسب خوردن — به وظیفه آکادمیک و ژورنالیستی خود عمل کردند. آنان با اتکا به اسناد و داده‌ها، ریشه‌ها و چرایی جنگی را آشکار ساختند که اگر نخبگان سیاسی اوکراین اصل بی‌طرفی در قانون اساسی خود را رعایت کرده بودند، هرگز رخ نمی‌داد.

میان روایت ناتو و روایت این پژوهشگران، دو تفاوت اصلی وجود دارد:

۱. نقطه آغاز جنگ: برای راویان ناتو، نقطه صفر جنگ ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ است؛ یعنی زمان ورود ارتش روسیه به اوکراین و نقض حقوق بین‌الملل. این روایت، تمام زمینه‌های تاریخی جنگ را سانسور می‌کند. در مقابل، پژوهشگران مستقل همانند هر محقق علمی، این حمله را در بستر تاریخی و علل ایجادکننده آن تحلیل می‌کنند. نقطه آغاز در این تحلیل، نه اعتراضات ۲۰۱۴ و سرنگونی رئیس‌جمهور قانونی اوکراین (که از آن به عنوان کودتا یاد می‌شود)، و نه کنفرانس سال ۲۰۰۸ ناتو در بخارست (که با الحاق اوکراین و گرجستان موافقت شد)، بلکه زمان تعهد آمریکا و رهبران ناتو به گورباچف است؛ متعهد شدنی که بر اساس آن قرار بود در صورت خروج ارتش سرخ از آلمان شرقی، ناتو «حتی یک اینچ» به سمت شرق گسترش نیابد.  تعدهدی که نقض شد و ناتو در سه مرحله به طرف مرزهای روسیه گسترش یافت.

۲. روش‌شناسی و مبنای داده‌ها: روایت ناتو به‌دلیل حذف بستر تاریخی و تحریف وقایع کلیدی پس از آغاز جنگ، بنایی ناپایدار دارد و به همین دلیل با شدت با تحلیل‌های منتقد برخورد می‌کند. در مقابل، روایت چالشی بر پایه داده‌ها، اسناد و ارجاعاتِ عمدتاً دستِ‌اول (Primary Sources) شکل گرفته است.

در این تحقیق، به‌طور گسترده از منابع اوکراینی، انگلیسی و آمریکایی استفاده شده و حتی در یک مورد نیز از اسناد رسمی روسیه بهره گرفته نشده است. شایان ذکر است که تا پیش از حمله روسیه به اوکراین، روایت رسمی ناتو هنوز به‌طور کامل بر رسانه‌ها دیکته نشده بود؛ از این‌رو، آن رسانه‌ها اطلاعات ارزشمندی منتشر کرده بودند که بخشی از آن‌ها در این پژوهش مورد استفاده قرار گرفته است.

دلخواسته- کتاب تراژدی اکراین- چگونه نقض استقلال، فاجعه رقم زد بیشتر بخوانید »

صدارت- اعتراف به شکست تجاوزهای نظامی، افزایش تروریسم اقتصادی ۴۷ساله، در روز اجرای آخرالزمان اقتصادی

بعد از شکست عملیات نظامی رژیم اسرائیل و امریکا علیه ایران، و بعد از اینکه قدرت‌ها بالاخره فهمیدند که تهدیدهایی چون «بمباران بی‌سابقه از جنگ جهانی دوم» برای باز گرداندن ایران به «عصرحجر» کارآیی‌های سابق اِعمال قدرت وو تهدید «تنها ابر قدرت دنیا» و «بزرگترین ارتش دنیا در تاریخ بشریت» را از دست داده است، چند روز پیش ترامپ تهدید افزایش ابعاد کیفی و کمیِ تروریسم اقتصادی را، با عنوان «روز ’دی‘ اقتصادی»(Economic D-Day)، مطرح نمود. در هنگام این تهدیدات، و از مدتی قبل از آن، اصلا از تجاوزهای نظامی، کلامی هم آورده نشده است. در رابطه با روش‌های تجاوزهای نظامی، ترامپ و شرکا، و حتی وزیر جنگ هگزت که همیشه به تهدیدهای آخرالزمانی معروف است، اخیرا دیگر فقط به توجیه شکست‌ها و کمبودهای نظامی پرداخته‌اند. در کنار صدمات و تخریب پایگاههای نظامی امریکا در منطقه، ناو جنگی هواپیمابر لینکن، که ترامپ آن را با افاده «بزرگترین ناو دنیا» می‌خواند، به‌طور بی‌سابقه و غیرِقابل انتظار و پیش‌بینی نشده‌ای، در شرایط بسیار بدی قرار دارند. امریکا مجبور شد لینگن را از منطقه خارج، و ناو واشنگتن را به‌جای آن به منطقه بیاورد، که از چند روز پیش، همراه با ناوهای رزمی گروه ضربت خود، وارد حوزه عملیاتی فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه شد!
رژیم اسرائیل و امریکا، اهداف خود در تجاوز به وطن ما را، پایان دادن به برنامه‌های هسته‌ای، از بین بردن نفوذ ایران در منطقه، براندازی رژیم حاکم بر ایران، و تکه‌پاره کردن میهن ما اعلام کرده بودند که بنا بر قول مکرر ترامپ قرار بود در یک «سفر تفریحی یکی دو روزه» به نتیجه برسد! این در حالی است که تجاوزهای نظامی علنی به وطن ما در ۲۳خرداد۱۴۰۴ شروع شد! یعنی این «سفر تفریحی یکی دو روزه»، اکنون بیش از یک سال به‌طول انجامیده، و ادامهٌ آن، ضعف‌های «ابرقدرت اتمی منطقه» و «ابرقدرت اتمی دنیا» با «عظیم‌ترین ارتش تاریخ بشریت» را به وضوح نمایان کرده، و هرچه می‌گذرد شکست‌های بیشتری را برای آن‌ها به هممراه داشته است!
…حال امروز، روز موعود دونالد ترامپ و اسکات بسنت (وزیر خزانه‌داری آمریکا) برای شروع عملی کردن تهدیدها علیه ایران، با عنوان «روز دی اقتصادی» (Economic D-Day) است. این استعاره، اشاره به D-Day یا «روز ’دی‘» دارد که بزرگ‌ترین عملیات آبی‌ـ‌خاکی تاریخ خوانده می‌شود، که در ژوئن ۱۹۴۴ در جریان جنگ جهانی دوم انجام شد، و قرار است شامل تعدادی عملیات گسترده و شدید برای فشار مالی و اقتصادی بر ایران باشد. جزئیات این تروریسم اقتصادی هنوز اعلام نشده است.
…قبلا تحرکات دیپلوماتیک کشورهای منطقه را به بحث گذاشتیم، و امضای پیمان دفاعی مشترک بین سعودی(بزرگترین قدرت مالی منطقه) ترکیه(بزرگترین ارتش ناتو، بعد از امریکا) و پاکستان(قدرت اتمی منطقه) را بررسی و تحلیل کردیم، و گفتیم که کشورهای منطقه دریافته‌اند که «حمایت» رژیم اسرائیل و امریکا، چیزی به غیر از ناامنی و بی‌ثباتی و خشونت‌گستری نداشته است! و گفتیم که غیرقابل اجتناب بودن حضور جغرافیای ایران در منطقه به کشورهای منطقه تفهیم شده است! و نیز گفتیم که با دیپلوماسی موثر، ایران باید در این‌گونه قراردادهای منطقه‌ای حضور داشته باشد. امروز هاآرتز امکان حضور ایران در این پیمان دفاعی مشترک را مطرح کرد.
…ولی تروریسم اقتصادی-فرهنگی و جنگ روانی علیه ایران و ایرانیان که به خاطر خنثی‌سازی انقلاب ۱۳۵۷ شروع شد، فعلا ادامه دارد. ولی همانطور که محدودیت‌های قدرت نظامی این «ابرقدرت» در تجاوز به ایران واضح و نمایان شد، محدودیت‌های اقتصادی آن هم، با ظهور ترامپیسم، واضح‌تر و نمایان‌تر شده است! 

صدارت- اعتراف به شکست تجاوزهای نظامی، افزایش تروریسم اقتصادی ۴۷ساله، در روز اجرای آخرالزمان اقتصادی بیشتر بخوانید »

صدارت- مصدق، عکسی روی طاقچه!؟

در این روزهای پایانی مردادماه، بار دیگر فضای رسانه‌ای کشور لبریز از بحث و جدل درباره کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ شده است. ترور شخصیت و تخریب مصدق توسط سلطه‌سالاران، از همان وقتی که وی قبول مسئولیت برای خدمت به مردم کرد شروع شد، و تا به امروز ادامه دارذ. تا وقتی که سازوکارهای سلطه‌سالاری ادامه داشته باشد، این تخریب‌ها و این جنگ روانی ادامه خواهد داشت. قدرت‌ها از مردهٌ مصدق هم وحشت دارند! تکلیف سلطه‌سالاران و قدرت‌ها و دشمنانِ مردم روشن است، ولی آنچه که دوستانِ مردم باید به خود یادآور شوند، این نکتهُ مهم است که «مصدق» را در یک عکسی بر روی طاقچه‌ای، و یا یک تصویری در تابلویی بر دیواری نباید ناچیز کرد. اگر ما مصدق را فقط در چهارچوب قاب عکس‌هایش حبس کنیم، در واقع به همان چیزی تن داده‌ایم که قدرت‌ها می‌خواهند. قدرت‌های جهانی و استبداد داخلی همواره به دنبال تخریب یا بی‌اثر کردن این الگو هستند، زیرا می‌دانند اگر پندار جامعه به سمت حقوق‌مداری و خشونت‌زدای متمایل گردد، پایه‌های سلطه آن‌ها متزلزل خواهد شد. در نتیجه سلطه‌سالاران برای بقای خود، ناچار هستند خادم‌ها به ایران و ایرانیان را خائن، و خائن‌ها را، خادم جلوه دهند! و این هدف را با جنگ روانی علیه مردم پیش می‌برند…
زندگی به سبک موازنه منفی در روزمرگی‌های زندگیِ معمولی روزانه، راه حل عبور از بحران‌های خطیر امروز ما، نه در شعار دادن، بلکه در زندگی کردن در نفی موازنهُ قوا، با اندیشه موازنه منفی، است. تقلیل مصدق به یک عکس بر روی طاقچه، و «زندگی کردن» در زندان موازنهُ قوا، در خشونتِ زندگیِ اِثباتی موازنهٌ قوا، در موازنهٌ مثبت، فقط ریختن نفت بر روی آتش جنگ‌طلبی‌ها و خشونت‌گستری‌هایی است که ایران و ایرانیان امروزه گرفتار آن‌ها هستند.
موازنه منفی یعنی نفی ورود به بازی توازن قوا؛ یعنی نپذیرفتن منطق «‘انتخاب’ بین بد و بدتر». این اندیشه و پندار نباید تنها در متون فلسفی و در کتب تاریخی حبس شود، بلکه باید در پندار، کردار و گفتار هر روزه ما جاری شود، و این آن چیزی است که قدرت‌ها، با جنگ روانی علیه ملت‌ها، مجبورند آن را تخریب کنند…
…ما توانا هستیم که «مصدق» را از قاب عکس‌های بی‌جان بر روی طاقچه‌های سنگین، بیرون آوریم! مصدقی بودن یعنی انتخاب راه استقلال و آزادی و اخلاق در برابر وسوسه قدرت و سلطه‌سالاری! یعنی نه سلطه‌گر باشم و نه سلطه‌پذیر!

مکانی گه اندیشهُ راهنما و پندارِ هر فردی می‌تواند در آن قرار بگیرد، در دو سرِ یک طیف است: قدرت‌مکانی، و حقوق‌مکانی! این یک انتخاب است! انتخاب با ماست!

هر فردی، و هر جمعی، و هر ملتی انتخاب می‌کند که پندارش در چه محلی از این طیف قرار بگیرد. مکانی که اندیشهُ راهنما و پندارِ یک فرد یا جمع یا ملت قرار دارد، تعیین کنندهُ کردار و عمل‌کرد آن‌ها در رابطه با دیگری و دیگران،و در رابطه با طبیعت،  و حتی در رابطه با خود است!

زیستن در موازنهٌ منفی یعنی دور کردن پندار از قدت‌مکانی، و نزدیک کردن آن به حقوق‌مکانی! 

مصدقی بودن یعنی زیستن در نفی توازن قوا و زندگی در موازنهٌ منفی! یعنی از جنس قدرت‌ها نشدن!

صدارت- مصدق، عکسی روی طاقچه!؟ بیشتر بخوانید »

صفری: ارتجاع مذهبی به رهبری کاشانی و بهبهانی درکودتا 28مرداد 1332 شرکت فعال داشتند

*امریکا شکست کودتا را قطعی می داند اما کاشانی و بهبهانی در تدارک  کودتای ٢٨ مرداد اند:
١ – در خاطرات زنده یاد نصرت الله امینی از یاران مصدق آمده است: شروع مخالفت مرحوم کاشانی با آقای دکتر مصدق از اینجا شروع شد که عرض کردم همین ایشان می‌ خواست در تمام شئون دخالت بکند و اشخاصی را منصوب کند، و اشخاصی را بردارد. بنده رفتم … پیش آقای کاشانی … آقای کاشانی با یک طرز عجیبی گفتند که «این فرماندار کی است که برای سبزه‌ وار انتخاب کردند، این خیلی آدم مزخرفی است و …». گفتم: «آقا این از عوامل و از ارداتمندان شما بوده است که انتخاب شد، اتفاقاً اسم او را من داده بودم». گفت: «نه این حالا با من بد شده است». گفتم که «کی می‌ تواند با شما بد باشد، شما مقامی دارید و حالا منظور چیست؟ فرماندار سبزه‌ وار که اینقدر مهم نیست». گفتند: «[این به قول خودشان] آقای معال می‌ خواهد از آنجا وکیل بشود، باید وکیل بشود. این [یکی] ممکن است، مخالفت کند». منظور او از آقای معال، آقای سید ابوالمعالی، پسر ایشان بود که بعد از مصطفی بود.
در رابطۀ کاشانی و بهبهانی، به دو سند اکتفا می کنم. در زیر، از منبع این سند که از سایت انقلاب در هجرت است، خلاصه آنرا در اینجا می آورم:
به مناسبت کودتای شوم و ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سندِ منتشر شده توسط وزارت امور خارجه امریکا را در اختیار خوانندگان می گذاریم. این گزارش که رایزن سفارت امریکا در ایران برای سفیر امریکا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۰ نوشته بود، به شخصیت و جایگاه آیت الله کاشانی اختصاص دارد. قدرت های خارجی همیشه سعی در شناخت ضعف‌های افراد دارند تا در صورت لزوم بتوانند از آنها استفاده کنند. در این سند، ملاحظه می شود که آمریکایی ها ضعف بزرگ آیت‌الله کاشانی، یعنی خودپسندی و خودبزرگ بینی شدید و جاه طلبی‌اش را به خوبی دریافته بودند. اما آنچه در این سند اساسی است، آنست که طبق آن، حداقل دو سال قبل از کودتای ۲۸ مرداد ١٣٣٢، معلوم می شود که آیت الله کاشانی به سراغ امریکایی ها رفته و درخواست کمک مالی کرده است، «که در ازای آن، احتمالاً از سیاست های ایالات متحده امریکا حمایت کند». در نتیجه، رایزن سفارت امریکا در گزارش خود در بارۀ آیت الله کاشانی نتیجه گیری می کند که «او می تواند رشوه بگیرد …».

صفری: ارتجاع مذهبی به رهبری کاشانی و بهبهانی درکودتا 28مرداد 1332 شرکت فعال داشتند بیشتر بخوانید »

مقاومت! ایستادگی بر حقوق! خشونت‌زدایی! تو مگو همه به‌جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزاری! تو چراغ خود برافروز!

صدارت- سرنوشت بحران تجاوزها به ایران، در گروگان دو بینش در سه کشور بازیگر در جنگ! نگرشی به بینش سوم

در این زمان، بازیگران اصلی جنگ در خلیج فارس، ایران و امریکا هستند. نقش «قوای نیابتی» در این خشونت‌گسترهایِ فاجعه‌آمیز، غیرقابل انکار بوده است. وقتی صحبت از «قوای نیابتی» می‌شود، توجه و تمرکز بسیاری، ناخودآگاه، به سمت «قوای نیابتیِ ایران» منعطف می‌گردد، و حزب‌الله و انصارالله و… تداعی می‌شود. دلیل این توجه و تمرکزِ ناخودآگاه هم واضح است! و آن این‌که اکثریت نزدیک به اتفاق رسانه‌ها و شبکه‌های خبریِ بزرگ، زیر سلطهٌ صهیونیسفر بوده‌اند، که به علت انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، از همان آغاز دشمنی با ایرانیان را شروع کرده و به مدت ۴۷سال ادامه داده‌اند، و جبهه‌های متعدد از جنگ روانی علیه ایران و ایرانیان را مدیریت می‌کنند. ولی حقیقت این است که استفاده از «قوای نیابتی» نه تنها در ابتدا از طرف مقابل شروع شده و ادامه یافته، بلکه بسیار تشدید هم شده است!…
…با توجه به روابط رژیم اسرائیل و امریکا، این‌که در هر زمانی، کدامیک از این دو،  «قوای نیابتیِ» آن دیگری است، قابل تامل است! آیا رژیم اسرائیل «قوای نیابتیِ» آمریکا در منطقهٌ ماست؟ و یا امریکا «قوای نیابتیِ» رژیم اسرائیل در دنیا است؟ ولی در هر دو صورت، رژیم اسرائیل و امریکا، بدون سایر «قوای نیابتی» خود در منطقه، این تجاوزها را حتی نمی‌توانستند آغاز کنند، چه رسد به این‌که جنگ را به مدت ۱۴ماه ادامه دهند…
…بسیاری هستند که هم در جامعه مدنی، و هم در جامعه سیاسی، و هم در رژیم اسرائیل، به این شعار واقعا معتقد هستند: «جنگ، جنگ تا پیروزی!» و بلکه «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در دنیا!» از دید آن‌ها «پیروزی» یعنی «اسرائیل بزرگ» به عنوان «سرزمین موعود» برای «قوم برگزیده»،  و «فتنه» هم یعنی هر کسی و کشوری که در سر راه هدفِ «اسرائیل بزرگ» قرار بگیرد! که البته در این میان، ایران و ایرانیان را بزرگترین مانع رسیدن به آن هدف می‌دانند!
بسیاری هستند که هم در جامعه مدنی، و هم در جامعه سیاسی، و هم در دولت امریکا، به همین نوع شعارهای «جنگ، جنگ تا پیروزی!» و بلکه «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در دنیا!» باور دارند. جان هیگی و مارک بیلتز دو کشیشی هستند که این شعارها را در باورهای آخرالزمانی تبلیغ می‌کنند. کشیش جان هیگی از جمله این باور را تبلیغ می‌کند: «…برای تعجیل و تسریع ظهور دوباره مسیح، باید از اسرائیل پشتیبانی کرد. در هنگام ظهور دوباره مسیح، جهودها مجبور خواهند شد به مسیحیت بگروند، و گرنه باید سوزانده شوند!…» طرفه اینکه امثال این تفکر توسط همان «جهودها» یعنی رژیم اسرائیل و لابی آن‌ها، حمایت می‌شوند!…
…گرچه اکثریت مردم ایران و امریکا خواهان پایان جنگ هستند، ولی خواسته‌های مردمِ اسرائیل و طرفداران آن رژیم، طور دیگری است!
مقایسهُ دغدغه‌ها و خواسته‌های مردم ایران و امریکا، قابل تامل است. در حالی‌که نگرانی اکثر امریکایی‌ها تورم چند دهمِ درصدی و قیمت بنزین است، دل‌نگرانی و اضطراب ایرانیان، حیات و ممات انسان‌ها و بلکه حیات ملی، تکه‌پاره شدن ایران توسط جدایی‌خواهان وتجزیه‌طلبان و جنگ‌های بی‌پایان مابین طرفدارانِ «فدرالیسم استانی» برای تعیین کردن حدود و مرزهای استانی بعد از تکه‌پاره کردن میهن ما است! ولی ایرانیان آمادکی و توانایی خود را برای تحمل سختی‌های اقتصادی، نشان داده‌اند. میزان تحمل ایرانیان در ادامه این وضعیتِ صبر و انتظار، و انسداد تنگه هرمز، بسیار بیشتر از امریکایی‌ها است. تا کنون هیچ تحلیل‌گری را ندیده‌ام که مخالف این نظر را ابراز کند…
…در رابطه با بینش دوم، ایرانیان، تسلیم ایران را با پوششِ صلح نمی‌پذیرند. بی‌اعتمادی به رژیم اسرائیل و امریکا، بی‌دلیل نیست، و سابقهٌ آن منحصر به کودتای ۱۳۳۲ و ۱۳۶۰ نمی‌شود. آن‌ها باعث بسیاری از بحران‌ها و بی‌ثباتی‌سازی‌ها از انقلاب ۱۳۵۷ تا به‌حال بوده‌اند، که  مستقیما و یا به‌طور غیر مستقیم، باعث وصعیت فعلی ایرانیان شده است. چرا که ۴۷سال است که هرگاه ایرانیان تمایل به سیاست ملایم‌تری را با امریکا از خود نشان داده‌اند، با زیاده‌خواهی و انتظار تسلیم مطلق ایرانیان در مقابل امریکا روبرو شده‌ و تحریم‌ها علیه ایران را ادامه داده و سخت‌تر کرده‌اند. شکی نیست که رژیم اسرائیل و لابی آن در شکست تمایلات دو طرف برای برقراری روابط طبیعی عامل اصلی بوده است! امریکا دولتی است که سابقهٌ فراموش نشدنیِ شروع و بازشروع تجاوزهای نظامی به وطن ما را دارد، آن هم درست در میانهٌ «مذاکرات»! این بدقولی و خیانت از دیدهٌ کسی پوشیده نمانده و از یادها نمی‌رود!…
…با احقاقِ حقِ استقلال، اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس ملی افزایش می‌یابد. در این صورت است که دست گدایی به سوی قدرت‌ها دراز نمی‌شود! باید مرتب به خود یادآور شویم که میدان ساختن سرنوشت، نمی‌تواند خالی بماند. اگر ما مردم منفعلانه میدان ساختن سرنوشت خود را خالی بگذاریم، این خلاء به‌ناچار و بلافاصله توسط قدرت‌ها و «قوای نیابتی» آن‌ها پر می‌شود. فقط در آن صورت است که امثال فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» و سایر وابستگان به قدرت‌ها، امکان فعالیت پیدا می‌کنند. اگر ما امکان ورود آن‌ها را در جنبش‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ فراهم نمی‌کردیم، به‌طور یقین الان این سرنوشت فاجعه‌آمیز و خطیر را برای خود نمی‌ساختیم!…
…یادآوری و توجه به دو روایت واقعی لازم و بسیار مهم است:
۱- رژیم اسرائیل و امریکا و شرکا، بدون ساختن و پرداختن روایت فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» نمی‌نوانستند جنبش‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را از جوشش بیاندازند و جنگ و ستیزهای ۱۴ماه اخیر را شروع کنند و ادامه بدهند!
۲- فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» نمی‌نوانستند بدون حمایت یک حداقل لازمی از مردم، مطرح شوند و اصلا موضوعیتی پیدا کنند!…
…سرنوشت بحران تجاوزها به ایران و ایرانیان، توسط ما مردم تعیین می‌گردد، هر کدام از تک‌تک همهٌ ما به سهم خود و به نوبهٌ خود!

صدارت- سرنوشت بحران تجاوزها به ایران، در گروگان دو بینش در سه کشور بازیگر در جنگ! نگرشی به بینش سوم بیشتر بخوانید »

صدارت- بحران تجاوزات نظامی به ایران، و برخی ریشه‌های آن

جان لیمبرت از کارمندان گروگان‌گیری شدهٌ سفارت امریکا در تهران، اخیرا(پنج روز پیش) مطلب سِّریِ بسیار مهمی را فاش گفت که ارتباط مستقیمی دارد با بحران تجاوزات نظامی رژیم اسرائیل و امریکا به ایران، که در واقع یکی از ریشه‌های اصلی آن است! «او [بیل کیسی] ایرانی‌ها را متقاعد کرده بود… او به ایرانی‌ها رشوه داده بود تا ما را سه ماه بیشتر نگه دارند، تا انتخاب شدن ریگان در [نوامبر] ۱۹۸۰ را تضمین کند. منظورم این است که توافق انجام شده بود، توافق در سپتامبر-اکتبر ۱۹۸۰ انجام شده بود [«اکتبر سورپرایز»]»…
…ابراهیم یزدی: سه نفر کارتر را ناچار کردند به پهلوی اجازه ورزو به امریکا را بدهد، با علم به اینکه می‌دانستند آمدن پهلوی به امریکا باعث گروگانگیری میشود!…
این خود زمینه‌ساز و هستهٌ اولیهٌ بهانه‌ای شد برای آماده‌سازی افکار عمومی ایران برای توجیه حمله به سفارت امریکا در تهران، که به‌گروگان گرفتن اعضای آن منتهی شد. ایرانیان دخالت‌های قدرت‌ها در امور داخلی خود را تجربه کرده بودند و از تگرار کودتا از نوع ۲۸مرداد۱۳۳۲ توسط امریکا و انگلیس، بسیار مضطرب و نگران بودند.
با اینکه تا فقط مدت کوتاهی قبل از انقلاب، پهلوی برای قدرت‌های غربی، به‌عنوان مهرهٌ دست‌نشانده و وابسته به غرب، مهمترین حاکم در کشورهای منطقه بود و برایشان یکی از محبوب‌ترین آن‌ها به‌شمار می‌رفت! افکار عمومی دنیا(از جمله مردم امریکا) در سال ۱۳۵۷، آن‌چنان طرفدار و حامی انقلاب ایران و ایرانیان بود که هیچ کشوری حاضر نمی‌شد که به خانوادهٌ پهلوی اجازه ورود به خاک خود را بدهد. با این یادآوری که در «جنبش سبز» در ۱۳۸۸ و در جنبش «زن، زندگی آزادی» در ۱۴۰۱ هم مردم جهان شاهد توانایی مردم ایران را برای درآمیختن با افکار عمومی دنیا از خود بروز دادند. این جو باید می‌شکست! چهرهُ ایران انقلابی و چهرهُ ایرانیان منقلب شده که با خودانگیختگی و استقلال، رژیم شاهنشاهی پشتیبانی شده توسط غرب را، بدون کمک قوای نظامی خارجی، و یا میلیشیا و جنگ داخلی، برانداخته بودند، باید به یک چهرهُ تیره و تار و پلید مبدل می‌شد. در این رابطه، پروژهٌ قدرت‌ها مبنی بر «گروگان‌گیری» و تاخیر در آزاد کردن آن‌ها، بسیار موفق بود. ابعاد کیفی و کمی این موفقیت، در عرض حدود نیم قرنی که از آن می‌گذرد، بیشتر هم شده است!
رابرت مالی، رئیس تیم مذاکره‌کننده حکومت بایدن گفت: «امریکا خواهان یک نظام دموکراتیک برای ایران نیست.» او هم با این اعتراف صریح، در زمرهّ افرادی قرار گرفت که دلیل تخاصم‌ها و تقابل‌ها و تجاوزهای رژیم اسرائیل و امریکا و شرکا را، علیه ایران و ایرانیانِ بعد از انقلاب، به‌طور واضح و روشن اعلام کرده‌اند…
… به علت ایستادگی پیروزمندانهٌ ایرانیان در مقابل تجاوزهای دو «ابرقدرت هسته‌ای»، افکار عمومی دنیا در رابطه با ایرانیان، مثبت‌تر شده است. ما مردم با دفاع پیروزمندانه از خود، در جنگ احساسی-روانی قدرت‌ها علیه ملت‌ها، اسلحه را در دست متجاوزان، بی‌اثر کرده‌ایم. دیوید بارنیا، بعد از شکست در تلاش‌های پنج‌سالهٌ خود برای تکه‌پاره‌کردن ایران دیگر رئیس موساد نیست، و برخی دیگر ژنرال‌های جنگ روانی در رژیم اسرائیل به علت شکست در مقابل ایرانیان حذف شده‌اند. همین امروز هم در خبرها دیدیم که رئیس جدید موساد دو مقام ارشد این سازمان جاسوسی را به‌دلیل شکست طرح تجزیه و تکه‌پاره کردن ایران برکنار کرده است. یکی از مقام‌های برکنارشده ریاست اداره اطلاعات موساد را بر عهده داشت و دیگری رئیس بخش ایران این سازمان بود.
کم‌کم برای باری دیگر پشتیبانی و حمایت‌های افکار عمومی دنیا، به کمک ایران و ایرانیان می‌آید. در صورتی‌که ما با استقامت و ایستادگی، بیشتر به فرهنگِ ایرانیِ استقلال و آزادگی و حقوق‌مداری و خشونت‌زدایی و مردمسالاری وفادار بمانیم، افکار عمومی دنیا مانند سال ۱۴۰۱، و ۱۳۸۸ به پشتیبانی ما خواهند آمد. اگر بیشتر تلاش کنیم و حمایت افکار عمومی از ایران و ایرانیان را به حالتی که در دوران انقلاب ایران، بهار ایران در سال۱۳۵۷  شاهد بودیم، برسانیم، پیروزی ما برای استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری نزدیک‌تر خواهد بود!

صدارت- بحران تجاوزات نظامی به ایران، و برخی ریشه‌های آن بیشتر بخوانید »

صدارت- سرنوشت تنگه هرمز، سرنوشت ایران و ایرانیان!

…اکنون، سرنوشت تنگه هرمز، بدون شک و تردید، تعیین‌کنندهٌ سرنوشت ایران و ایرانیان خواهد شد…
…بدین ترتیب، اهمیت آب‌راه‌ها برای اِعمال نفوذ و سلطه، و برای به تاراج بردن منابع ملی کشورهای منطقه توسط قدرت‌ها، مسبوق به سابقه است. در سابقهٌ کانال سوئز، ارتش امپراطوری بریتانیا نه تنها نتوانست مانع از شتابگیر شدن افول امپراطوری شود، بلکه به آن سرعت بخشید! به نظر می‌رسد بعد از ۷۰سال، وضعیت امپراطوری امریکا در رابطه با تنگه هرمز، سرنوشت امپراطوری بریتانیا در رابطه با کانال سوئز را تداعی می‌کند! در رابطه با ناکارآمدی قدرت نظامی امپراطوری، یک تفاوت مهم که خوش‌خیم‌تر بودن سرنوشت ایران را نوید می‌دهد، قدرت نظامی ایران، آن هم توانایی‌هایِ نظامیِ بومی‌شده و مستقل ایرانیان، از جمله توانایی ساختن موشک و پهپاد و… است. عامل برتری جغرافیایی ایران در تنگه هرمز را هم نباید فراموش کرد. از سوی دیکر، مهمترین عامل در سرنوشت تنگه هرمز، انگیزهٌ ایرانیان در استقامت و ایستادگی و دفاع از وطن است…
فشارها بر ایرانیان، از جمله بر مذاکره‌کنندگان، برای تسلیم، بی‌سابقه بوده است. ولی تجربه به وضوح ثابت کرده که هر تسلیمی از جانب ایران، طلبکاری‌های بیشتری را به دنبال آورده، و موج جدیدی از تجاوزها و زیاده‌خواهی‌ها را بر ایران و ایرانیان تحمیل کرده است.
پیش‌نیاز جنبش‌های خشونت‌زدای ایرانیان، همیشه کاهش تحدیدها و تهدیدهای قدرت‌های خارجی بوده است. برای استقرار و استمرار و پیش‌برد مردمسالاری، باید دخالت‌های قدرت‌های خارجی در امور داخلی ایران را به صفر متمایل کنیم. 
هدف رژیم اسرائیل، به‌عنوان قوایِ نیابتیِ امریکا و صهیونیسم در منطقهٌ ما، برپاییِ «اسرائیل بزرگ» است، با ادعایِ آخرالزمانیِ «سرزمین موعود» برای «قوم برگزیده»! بنا بر اعترافات علنی مقامات ریز و درشت صهیونیست، و به دلایل متعدد، آن‌ها ایران و ایرانیان، مهمترین مانع برای رسیدن به اهدافِ خود می‌دانند…
هدف قدرت‌ها:
بعد از تحقیر و توهین به ایرانیان،
بعد از خُرد و خمیر کردن ایرانیت و خنثی‌سازی آن،
دوقطبی و چندقطبی کردن جامعه، و به جان هم انداختن مردم!
ناممکن ساختن زندگی در میهن، و تحمیل مهاجرت‌های اجباری!
تکه‌پاره کردن ایران! و تحمیل جنگ‌های بی‌پایان با بهانه‌های دین و مذهب و قوم و «اتنیک»، و… و اگر بتوانند فدرالیسم استانی» را جا بیاندازند، جنگ‌های دائمی برا تعیین مرزها بین استان‌های ادعایی آن‌ها!
چپاول و به یغما بردن منابع طبیعی ایران!
در مذاکرات جاری، هر پذیرش و قراردادِ بدون تضمینی بی‌تردید با کارشکنی و عهدشکنی و خیانت رژیم اسرائیل و امریکا و شرکا روبرو خواهد بود. این در حالی است که گزارش‌هایی حاکی از خرید مقدار زیادی اسلحه (بمب سنگرشکن و پهپاد «هرمس ۹۰۰») توسط امارات از رژیم اسرائیل منتشر شده است. گروهها و احزاب جدایی‌خواه تجزیه‌طلب «اتنیکی» فدرالیست، هنوز به مسلح بودن خود، و در واقع به وابسته و مزدور بودن خود، افتخار می‌کنند. آن‌ها و فرقهٌ ولایت مطلقه رجوی، در کمین نشسته‌اند که با تحریک‌ها رژیم اسرائیل و امریکا، به وطن ما حمله کنند! این قوایِ نیابتیِ جیره‌خوارِ رژیم اسرائیل و امریکا، به همراه فرقهٌ ولایت مطلقه پهلوی، ابزار کار قدرت‌ها برای تکه‌پاره کردن ایران هستند! و باید اربابان آن‌ها را مجبور کرد که از حمایت آن‌ها دست بردارند.
مساله بسیار مهم در مذاکرات با امریکا و شرکا، خشونت‌زدایی و یافتن راه‌حلی پایدار است برای بازدارندگی و پیش‌گیری موثر برای انواع تجاوزات و خشونت‌ها علیه ایران و ایرانیان، که برای موثر بودن، باید توسط روش‌های خشونت‌زدا اِعمال شود. ما ایرانیان، با درآمیختن با افکار عمومیِ مردم دنیا، نباید اجازه دهیم که در آینده، امثال ترامپ و شرکا (بسته به اینکه آن روز از کدام دنده بیدار شد ه‌اند!) برای باری دیگر به میهن ما در آن روز حمله می‌کنند؟ و یا اینکه آن‌را به روزی دیگری واگذار می‌کنند!؟

صدارت- سرنوشت تنگه هرمز، سرنوشت ایران و ایرانیان! بیشتر بخوانید »

جعلی بودن “سند نامه” منسوب به ابوالقاسم کاشانی به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ حاکی از هشدار وقوع کودتا به نخست‌وزیر محمد مصدق

در نشست «کودتا یا گسست ملی؟ مروری بر تقصیر ها و تصمیم‌ ها»، محمود کاشانی، فرزند ابوالقاسم کاشانی، می‌پذیرد که نامۀ منسوب به کاشانی به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ که در آن وقوع کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را به محمد مصدق هشدار می‌دهد، جعلی است.
❊    …..بهررو، نیم قرن گذشت و نوبت به زمان رسید که شهادت قطعی بدهد : گزارش سیا در باره کودتای 28 مرداد انتشار یافت و مسلم شد که این دو ﺁیت الله، یکی بهبهانی و دیگری کاشانی بوده اند که کودتای شکست خورده 25 مرداد را، در 28 مرداد، به کودتای موفق بدل کرده اند .
     و 25 سال پیش از انتشار این سند و نیز گزارشهای وقت سفیر امریکا در تهران به وزارت خارجه امریکا، در رورزهای اول بعد از پیروزی انقلاب، ناگهان، « خط سید ضیاء »، امثال حسن ﺁیت و منسوبان کاشانی، نامه مجعولی را انتشار دادند :   
    دکتر سالمی نوة کاشانی می گوید: «بعد از حرف‌های آيت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان در احمدآباد، هنگامی که قلب حقيقت کردند فکر کرديم ديگر لازم است (نامه) چاپ شود.» (‌گفت‌وگو حمید شوکت در دی ١٣٧٣(دسامبر ١٩٩٤) با آقای حسن سالمی (نوه‌ی بزرگ آيت‌اله کاشانی) به نقل از  نشريه‌ی پيام امروز، شماره‌ی هفتم، شهريور ١٣٧٤)
    بدنبال آن، حسن آیت در تیر 1358 ضمن مقاله ای در روزنامة جمهوری  اسلامی  نوشت: «ما این نامه و پاسخ دکتر مصدق  را برای اولین بار منتشر می سازیم. (کتاب روحانیت اسرار… بدون ذکر نویسنده ای خاص، که« پیشگفتار» آن تاریخ اردیبهشت 1358 را دارد، این دو نامه را  درج  کرده است ) :  
    حضرت نخست وزير معظم جناب آقاى دكتر محمد مصدق دام اقباله
   عرض مى شود گرچه امكانى براى عرايضم نمانده ولى صلاح دين و ملت براى اين خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصى است و عليرغم غرض ورزيها و بوق و كرناى تبليغات شما، خودتان بهتر از هر كسى مى دانيد كه هم و غمم در نگهدارى دولت جنابعالى است كه خودتان به بقاء آن مايل نيستيد. از تجربيات روى كار آمدن قوام و لجبازيهاى اخير بر من مسلّم است كه مى خواهيد مانند سى ام تير كذايى يكبار ديگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه برويد. حرف اينجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجراى رفراندوم نشنيديد و مرا لكه حيض كرديد خانه ام را سنگباران و ياران و فرزندانم را زندانى فرموديد و مجلس را كه ترس داشتيد شما را ببرد بستيد و حالا نه مجلسى است و نه تكيه گاهى براى ملت گذاشته ايد. زاهدى را كه من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگهداشته بودم با لطائف الحيل خارج كرديد و حالا همانطورى كه واضح بوده در صدد باصطلاح كودتا است.
   اگر نقشه شما نيست كه مانند سى ام تير عقب نشينى كنيد و بظاهر قهرمان زمان بمانيد و اگر حدس و نظر من صحيح نيست كه همانطور كه در آخرين ملاقاتم در دزاشيب به شما گفتم و به هندرسون هم گوشزد كردم كه امريكا ما را در گرفتن نفت ازانگليسى ها كمك كرد و حالا به صورت ملى و دنياپسندى مى خواهد بدست جنابعالى اين ثروت ما را به بچنگ آورد. و اگر واقعاً با ديپلماسى نمى خواهيد كنار برويد اين نامه من سندى در تاريخ ملت ايران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بديهاى خصوصى تان نسبت به خودم از وقوع حتمى يك كودتا وسيله زاهدى كه مطابق با نقشه خود شماست آگاه كردم كه فردا جاى هيچگونه عذر موجهى نباشد. اگر براستى در اين فكر اشتباه مى كنم با اظهار تمايل شما سيدمصطفى و ناصرخان قشقايى را براى مذاكره خدمت مى فرستم. خدا بهمه رحم بفرمايد.
ايام بكام باد سيدابوالقاسم كاشانى
* جواب دکتر مصدق به این نامه:
27  مرداد
 مرقومه حضرت آقا وسيله آقا حسن آقاى سالمى زيارت شد. اينجانب مستظهر به پشتيبانى ملت هستم.
والسلام. دكتر محمد مصدق
 برای روشن شدن تناقض مواضع کاشانی پیش و بعد از کودتا بر ضد حکومت ملی مصدق با نامة فوق و جعل بودن این نامه توضیح زیر را می دهیم:………..

جعلی بودن “سند نامه” منسوب به ابوالقاسم کاشانی به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ حاکی از هشدار وقوع کودتا به نخست‌وزیر محمد مصدق بیشتر بخوانید »

صدارت- آسیب‌شناسیِ برخی عوارضِ احساسی-روانیِ ناشی از تجاوزها به حقوق توسط قدرت‌ها

…با افزایش تهدیدهای قدرت‌ها برای گسترش ابعاد جنگ، متاسفانه جوِ اضطراب از افزایش تجاوزها به میهن سنگین‌تر شده است. توجه به نقشی که هر کدام از ما در ساختن سرنوشت خود داریم، اهمیتی حیاتی و وجودی دارد. برای بررسی نحوهُ عمل‌کرد هر کدام از ما، از جمله باید به حالات احساسی-روانی، به عنوان کانون اصلی تصمیم‌گیری‌های ما، پرداخته شود…
…همهٌ قدرت‌ها، برای مطیع و منفعل کردن ملت‌ها و کنترل کردن جامعه، مجبورند جبهه‌های مختلفی از جنگ روانی را علیه ما مردم مدیریت کنند. زیرا که جنگ روانی، مادر همهٌ جنگ‌ها است.
جنگ روانی را خامنه‌ای «جهاد تبیین» می‌گفت، و نتانیاهو و شرکا «هازبارا» می‌گویند. رسانه‌ها، اسلحه و ابزارهای اصلی جنگ روانی هستند. بر کسی پوشیده نیست که صهیونیست‌ها بر حجم عظیمی از انواع رسانه‌ها در سراسر دنیا، سلطه‌ای بلامنازع داشته‌اند. این واقعیت بدون شک، مهمترین عامل برای اِعمال قدرت و زور و خشونت رژیم اسرائیل، برای سلطه‌گری، برای هجمونی و تمامت‌خواهی، برای استعمارگری استیطانی، برای خشونت‌گستری و جنگ‌افروزی، و این همه تجاوزها به حقوق بوده است. اخیرا گزارش‌های متعددی در رسانه‌های مختلف، روایت از این دارند که امنیتی-اطلاعاتی‌های صهیونیسفر، بودجه‌های عظیمی را برای رام کردن مردم اختصاص داده‌اند. کم و کیف این «جهاد» برای «تبیین»، بعد از ۷اکتبر۲۰۲۳، چندین برابر شده، و ابعاد عظیمِ بی‌سابقه‌ای پیدا کرده است. 
در هر فردی و در تمام افراد، پایهٌ همهٌ باورها(و به عبارت کلی‌تر «وژدان عمومی») آگاهی‌ها از روایت‌ها و اطلاعات است.
همهٌ جنگ‌های احساسی-روانی، از مهندسی روایت شروع می‌شوند، «روایت‌سازی» و «روایت‌پردازی» توسط وسایل ارتباط جمعیِ در اختیار قدرت‌ها.
 قدرت‌ها برای باوراندن «روایت» مطلوب خود به جامعه، و هدایت ملت در جهت مطلوب خود، و کنترل مردم، با پراکندن سوءاطلاعات و ضداطلاعات، انتشار آزاد و مستقل اطلاعات و روایت واقعی را مختل می‌کنند. اِعمال سانسور، یک نوع تجاوز به حقوق است، تجاوز به حقِ اطلاع‌یابی، و تجاوز به حقِ اطلاع‌رسانی. 
ایجاد خودسانسوری در مردم، جبههٌ مهم دیکری از جبهه‌های مختلف در جنگ احساسی-روانیِ قدرت‌ها علیه مردم است. اگر افراد جامعه در مقابل ترفندها و فشارهای قدرت‌ها مقاومت نکنند، و خودسانسوری را پذیرا شوند، یک پیروزی بزرگ به قدرت‌ها هدیه داده‌اند! چرا که خود رضایت داده‌اند که خودشان با دستِ خویش، یک مامور اطلاعاتی-امنیتی در مغز خود تعبیه کنند!…
…انسان، موجودی نسبی و فعال است. انسان موجودی دارای هوش و تفکر است که با هوش مصنوعی و کامپیوتر و ربات یک فرق اساسی دارد، و آن وجود حس و عاطفه و حالات  احساسی-روانی متفاوت در شرایط مختلف است. یک پله هم بالاتر! حالت‌های احساسی-روانی انسان در کانون مرکزی تصمیمات در همهٌ زمینه‌های زندکی آدمی، یعنی زمینه‌های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی قرار دارد. همهٌ تصمیمات انسان در این زمینه‌ها بر اساس دانسته‌های علمی، و اخلاقی، و تاریخی است. اندیشهٌ راهنما و باورها و عقاید دینی و دنیوی هم عامل دیگری است که در وجود فیزیکی یک فرد(تن) و در وجود فیزیکی یک جامعه و یک ملت(وطن) قرار دارد. این‌ها همه با هم و بر هم عمل و عکس‌العمل و تعامل‌های چندجانبهٌ متقابل دارند. ولی در کانون و کنه همهٌ اینها، شرایط احساسی-روانی انسان قرار گرفته که از بقیه متاثر می‌شود، و در نهایت به عنوان مرکز ثقل، بر بقیه تاثیر گذار است. 
اگر مخاطب گرامی، هر جمله و خط به خطِ این پراگراف آخر را با نگریستن به تصویر داخل این پست دوباره بخواند، درک مطلب ساده‌تر می‌شود:…

صدارت- آسیب‌شناسیِ برخی عوارضِ احساسی-روانیِ ناشی از تجاوزها به حقوق توسط قدرت‌ها بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا

رسانه‌های ملیِ همگانی به‌مثابه شاخه‌ چهارم دولت ❊سایت شخصی علی صدارت❊

رسانه‌ای برای هم‌رسانی مستقل و آزادِ اندیشه و خبر و نظر... عقل را با عقل یاری یار کن، امرهم شوری بخوان و کار کن

پرش به محتوا ↓