مردم و هسته‌ها، و خشونت‌زدائی

۲۵ دی ۱۳۹۲

کفت:

اوباما مرگ آریل شارون رو تسلیت میگه

شارون قصاب شتیلا

اسد هم قصاب است

و خیلی ها پشت سر این قصاب جدید صف آرایی میکنند

نه اوباما حافظ حقوق بشر است و نه حامیان اسد

حقوق بشر یک بهانه است

یک دروغ است برای غارتگری ملتها

برای بیشتر چاپیدن

دل هیچکدامشان برای کودکان تکه تکه شده نمیسوزد

درد همه شان قدرت است

حالا اوباما شیک و پیک و اینا هم جهان سومی

هر دو به یک اندازه کثیف و جنایتکارند …..

 کودک سوری

گفتم: 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گفت:

فعلان قصابها ریسند ……….

 

 

گفتم:

 Ali Sedarat  آقای ………. آیا نسل ما از اینکه در مقابل ریاست این “قصابها” فقط نظاره‌گر و منفعل بماند هر گونه عذری پذیرفته است؟ این “قصابها” و بخصوص این “قصابها”ی وطنی، خودشان داوطلبانه کجا برویند از اینجا بهتر؟

 

 

گفت:

باید انها را فراری داد … ؟ تنها راه مردم نیازمند را باید مسلح به نیازهاشان کرد و بر علیه انها شوراند

 

گفتم:

Ali Sedarat  موثرترین سلاح برای همۀ ما مردم، عرفان به حقوق و عمل به آن است. اگر مردم به این سلاح مسلح شوند، میتوان در کمال خشونت‌زدائی، بیشمار ابتکارها را خلق نمود و برای استقرار و پیشبرد و استمرار مردمسالاری، در صحنۀ تعیین سرنوشت حاضر ماند، و پیوسته زنده و فعال باقی ماند

 

گفت:

مردم را به مسلح کردن نیازها شان …….. ساده تر و شدنی تر از بالا بردن شعور و اخلاقشان است ……. و هیچ خوشونتی هم ندارد …..البته نظر شما ایده ال است ولی عمر نوح لازم دارد

 

گفتم:

…..

می‌بینیم که چشم آز دوختن به این فرد و یا آن گروه سیاسی، جز یاس و فقر و خشونت و خفقان و جنگ و کشتار و…. برای کشورمان چیز دیگری نداشته است. می‌بینیم که چشم نیاز به واردات دموکراسی از خارج، بر سر کشورهای همسایۀ ایران چه گلی زده است.  انتقاد سازنده، همیشه و از همه کس، پسندیده است.  ولی پسندیده‌ترین آنها، انتقاد سازنده از خویش است. گرچه دولتهای خارجی در تاریخ معاصر ما اکثرا نقش داشته‌اند، ولی نمی‌توان مفعولانه، همۀ تقصیرها را به گردن  “شیطان بزرگ”  انداخت و یا تا ابد هر تحلیل سیاسی و ریشه‌یابی حوادث مملکتی را  “کار انگلیسها”  دانست!  گرچه در تاریخ معاصر کشورمان افراد فراوانی را میتوان نام برد که به درجات مختلف، برای سرنوشت فعلی کشورمان مقصر هستند، ولی نمیتوان مفعولانه، همۀ تقصیرها را به گردن این یا آن فرد و یا این یا آن حزب و گروه سیاسی انداخت. باید یک قدم فراتر رویم، هر کداممان از خود بپرسیم که تقصیر من در این وضعیت کنونی چقدر است؟ خود را انتقاد کنیم که در جریان استقرار و استمرار ولایت مطلقۀ فقیه، من به سهم خود، چقدر مقصر بوده‌ام؟  اگر با توجیهاتی از قبیل  “اینها همه جنگ زرگریست”  و یا “سیاست پدر و مادر ندارد”…. در لاک خود فرو رفته‌ایم و به کار و کسب و تحصیل و زندگی…. خود مشغول شده‌ایم و  “کلاه خود را گرفته‌‌ایم که باد نبرد” ، می‌بینیم که برای مشکلی عمومی، راه حلی خصوصی و فردی جسته‌ایم و هر کداممان، دیر یا زود و به انحاء مختلف، تجربه خواهیم کرد که این باد به هیچ کلاهی رحم نمی‌کند و تر و خشک را با هم می‌سوزاند.
حتی اگر در رهائی مملکت شب و  روز کوشیده‌ایم، باز جا دارد از هر کداممان از خود بپرسیم که چگونه می‌توانم نقش خود را در آزادی خود و میهن و هموطنانم، موثرتر کنم……
 

https://alisedarat.com/1390/11/03/nahadine-farhang-mardomsalari/

 

 

گفت:

سرور گرامی من سخنان شما می خوانم و کوش میدهم و لذت می برم … ولی شما به کتابهای مهندسی ساختمان بنگر انهمه کتاب کامل و زیبا ……….. ایا مشکل بی مسکنی مردم را حل کرد ؟ اگر ان جواب داده این هم میدهد …..؟ مردم ایران به اندازه نیاز جامعه دانشمند و متخصص شبهه شما دارد که بتواند جامعه را هدایت کند … چیزی که نیاز امروز است انها را متحد و اراسته به نیازشان باید کرد و بعد از پیروزی مردم تازه کار شما اغاز میشود که جامعه را بشکلی که میدانید هدایت کنید ……. و از شر این جانیها رها شوند

 

گفتم:

Ali Sedarat آقای……..   گرامی، از حسن نظر شما بسیار سپاسگزارم. – بعد از مراجعه به کتابهای مهندسی ساختمان، از خود میپرسم که اگر تا این حد هم به مطالب آنگونه کتابها عمل نمیشد (نه در تخلیلات ایدالیستیک، بلکه در عالم واقع) مشکل بی‌مسکنی چقدر از اینی که هست فاجعه‌آمیزتر می‌بود! هموطن گرامی، “آن” جواب داده و “این” هم جواب داده…میدهد…و خواهد داد، ولی هم “این” و هم “آن” میتواند سرنوشت موجودش در زمان حاضر بهتر باشد و آنهم به شرطی است که من و شما و همۀ ما، به یک اصولی (حقوق) پیوسته پای‌بندتر شویم. من برای خود (و برای هر شخص و یا گروه دیگری) نقش “هدایت” کنندۀ جامعه را قائل نیستم، نه امروزه و نه فردا. از دید من، این خود جامعه است که خود را باید هدایت باید بکند. عرفان به این واقعیت است که یکی از “نیاز”های هموطنان ما است برای دارا بودن سرنوشتی بهتر. “نیاز” مردم این نیست که منتظر و منفعل بنشینند تا توسط من یا شما و یا هر کس دیگری آنها “متحد و آراسته” بگردند. برازندۀ انسان آزاده اینست که به طور خودانگیخته به پا خیزد و در راه، قدم بردارد و اگر راهی وجود نداشت، با خلاقیت و ابتکار راهی بسازد. در این صورت است که اولا رسیدن به زمان “از شر این جانیها رها” شدن نزدیکتر و نزدیکتر میشود و در ثانی، گذار از این رژیم، در کمال خشونت‌زدائی انجام خواهد شد (برعکس سوریه که خلاء حضور مردم در تعیین سرنوشتشان توسط خشونت‌گستران پرشده است) و ثالثا، بعد از رفتن “این جانیها” (و در صورتیکه ما مردم ایران بالاخره تصمیم بگیریم که در میدان تعیین سرنوشت خود، پیوسته حی و حاضر بمانیم) نخواهیم گذاشت که آنها جای خود را به “جانیها”ی دیگری با صورتی دیگر بدهند و باز بر نسلهای دیگر هم‌میهنان حاکم شوند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
  • Twitter
  • Facebook
  • Google Reader
  • Tumblr
  • Delicious

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *