آیا مردم به خاطر آیا خمینی به بنی صدر رای دادند؟

۱۸ بهمن ۱۳۹۵

ESS_PasteBitmap005835

بعد از کودتای خرداد 60، کودتاچیان بروش معمول دست به ترور شخصیت اولین زدند و در زمانی که سنگها بسته و سگها رها بودند، طوفانی از اتهامات را به اولین منتخب تاریخ ایران روا داشتند، از جمله اینکه در خیانت کرد و یا اینکه مامور و عامل سازمان سیا بود.  البته در خارج از کشور نیز مخالفان رژیم، در رابطه ای اورگانیک، به یاری رژیم شتافتند و در این ترور شخصیت با رژیم همکاری کردند.  اینگونه شد که کیهان لندن، سوال دختر خانم دانشجویی از را در مورد اشعه موی سر را تبدیل به نظر برای توجیه حجاب کردند و از طرف دیگر، او را مسئول حمله به دانشگاه ها معرفی کردند و باز از طرف دیگر، او را فردی معرفی کردند که را به خاک خون کشیده است.

یک اتهام هم بود که کودتاچیان طرح و به سرعت از طرف مخالفان در خارج به عاریت گرفته شد و آن این بود که مردم به خاطر آقای خمینی بود که به اولین رئیس جمهور رای دادند.  متاسفانه این اتهام بسرعت وارد فضا آکادمیک خارج از کشور هم شد.  اینکه چرا این اتهام بوسیله آکادمیکهای خارج از کشور پذیرفته شد چند دلیل دارد.

اول دلیل آن نخبه گرایی می باشد که عارض اکثریت مطلق روشنفکران جهان سومی می باشد.  به این معنی که مردم را توده ای عاری از شعور و قوه تشخیص تصور می کنند که مانند گله ای بدنبال چوپان می افتند و البته از آنجا که چوپانی به نام آقای خمینی میل به بنی صدر داشته، مردم هم به روش سمعا و طاعتا به او رای داده اند.

دوم دلیل، تعصبات سیاسی و ایدئولوژیک می باشد که نقاط کور برای دارنده آن ایجاد و اینگونه ناتوان از دین واقعیت می شود.

سوم دلیل، تنبلی ذهنی و فکری می باشد.  چرا که اکثریت مطلق روشنفکران جهان سومی، روشنفکرانی مصرف کننده هستند و اینگونه است که ناتوان از نقدی که گفتمانهای حاکم را به چالش بکشد هستند.  ترس از گفتن سخنی دارند که آنها را در خارج از گفتمانهای حاکم قرار می دهد.

دلیل چهارم عقده حقارت نهادینه شده در این نخبگان می باشد و بنا بر این سخت به دشمنی با فردی بر می خیزند که باورهای آنها را که بر گرفته از چشمه اندیشمندان غربی است را به نقد کشیده است و از خود اندیشه و حرف و سخن دارد (یکی از اصلی ترین علل به تمسخر گرفتن  بنی صدر در گفتگوهای بین خود که نویسنده بسیار شاهد آن بوده است، همین است.  به تمسخر می گیرند چرا که غیر غربی را توانا به تولید اندیشه نمی دانند و هیچ متوجه نیستند که  جوهر این تمسخرها خود تحقیری مزمنی است که در انها ایجاد شده است.)

این در حالیست، که انتخاب اولین رئیس جمهور، همانطور که خواهیم دید ناشی  از این بود که بنی صدر از خود اندیشه و برنامه داشت و از آنجا که استعداد رهبری را ذاتی تمامی انسانها می دانست، در سفر به سراسر ایران و در سخنرانی های بیشمار برنامه های خود را با آنها در میان گذاشته بود و مردم در این برنامه ها بود که آینده امید بخشی را برای خود می دیدند.  به همین علت بود که با وجود سونامی تبلیغات بر علیه بنی صدر بوسیله حزب جمهوری و اقمارش (آقای بهتشی گفته بود که یا نمی شود یا بنی صدر رئیس جمهور نمی شود.) و با وجودی که رسانه ها را در اختیار داشتند و باز، با وجودی که بنی صدر قرانی برای تبلیغات خرج نکرد، این مردم بودند که  در شکل هزارها گروه بطور خود جوش خود را سازماندهی کرده و کاری را که در تا آن زمان، حتی در کشورهای دموکراتیک نیز بیسابقه بود (شما هیچ نامزدی را نمی در این کشورها نمی یابید که بودجه سنگینی را برای تبلیغات اختصاص نداده باشد.) با بیش از 76 درصد او را به ریاست جمهوری رساندند.

البته اجرای همین برنامه ها و کوشش در ایجاد اقتصاد تولید محور بود که با وجود جنگ خارجی و داخلی  و محاصره اقتصادی و کارشکنی های دائم حزب جمهوری، بنا بر آمار وزارت دارایی، تنها در این دو سال (چه پیش و چه بعد از انقلاب.) است که در آمد متوسط خانواده روستایی و شهری بر هزینه آنها فزونی گرفت (فقط تصور این را بکنید که کودتا انجام نشده بود و رئیس جمهور قادر به پیش بردن برنامه های خود شده بود.)

بهر حال، در این تحقیقی که قبلا انجام داده ام، نشان داده ام که اینکه مردم برای آقای خمینی به اولین رئیس جمهور رای دادند افسانه ای بیش نیست و جامعه ملی از روی شعور و آگاهی بود که این رای را به صندوق اناخت و می دانست که به چه کسی و برای چه رای می دهد.  پیشنهاد می کنم که بخصوص نسل جوان که قربانی های اصلی  سانسورهای چند لایه تاریخ انقلاب هستند، این تحقیق را با نگاهی نقاد بخوانند:

خمینی و انتخاب بنی صدر

در اولین انتخابات ریاست جمهوری شورای نگهبانی وجود نداشت تا از قبل تصمیم بگیرد که چه کسانی حق دارند که خود را نامزد ریاست جمهوری کنند یا نکنند. از این نظر و اینکه در این انتخابات بر خلاف انتخابات بعدی، هیچ ادعای تقلب در انتخابات، چه در آنزمان و چه بعدا نشد، می توان گفت که این انتخابات  آزادانه ترین انتخابات ریاست جمهوری بوده که در تاریخ جمهوری اسلامی انجام شده است.   یکی از آخرین نمو نه های آن سخنان علی لاریجانی میباشد، که انتخاب بنی صدر را نه نتیجه تقلب در آرا بلکه: ” بنی صدر با لفاظی و فریب کاری توانست آرا را جمع کرده و رئیس جمهور شود.”[1]  ولی بسیاری، هم در محافل سیاسی و هم در محافل آکادمیک، این امر واقع را در کانتکستی مجازی قرار داده اند تا نشان دهند که با وجودی که بنی صدر در انتخاباتی آزاد انتخاب شده بود، ولی چون اکثریت مردم ایران از خود نظری مستقل نداشتند، به این علت رای خود را برای آقای بنی صدر به صندوقها ریختند که خیال می کردند که رای آقای خمینی هم همین است.  به بیان دیگر، بنا بر رابطه مرجع و مقلد، مردم خود را مکلف دانسته اند که به بنی صدر رای دهند زیرا فکر می کردند نظر آقای خمینی بر بنی صدر معطوف است. بنا براین رای به بنی صدر را نمی توان رای اصیلی به باورهای آزادیخواهانه او و یا تاییده ای بر مخالفتش با دیدگاههای استبدادی حزب جمهوری و اقمارش قلمداد کرد، بلکه باید آن را در ساختار سنتی و تقلیدی جامعه آن روز ایران که تبعیت از نظر مرجع تقلیدی مثل آقای خمینی را بی چون و چرا کرده بود، فهمید. بگذریم از اینکه این تفسیر از رای اکثریت مردم ایران در درون خود به نوعی توهین به شعور و وجدان جمعی مردم را داراست، ولی از آنجا که در میان تحلیلگران سیاسی مقبولیت دارد لازم است با دقت مورد بررسی قرار دهیم.

اعتبار نظریه بالا منوط به تحقق حد اقل دو شرط  است؛ 1. آقای خمینی صریحا و یا تلویحا از نامزدی بنی صدر حمایت کرده باشد و 2. نامزدهای دیگر با  توجه به نظر مثبت آقای خمینی به بنی صدر، و بنا براین علیرغم اطمینان از شکست خود پذیرفته بودند که در مسابقه ای شرکت کنند که از قبل می دانستند آنرا باخته اند.

آیا آقای خمینی صریحا و یا تلویحا از نامزدی بنی صدر حمایت کرده بود؟ همانگونه که در ادامه بحث خواهیم دید امور واقع-نه تحلیل و تفسیرهای ذهنی محض- به ما می گویند که نه تنها آقای خمینی، صریحا و یا تلویحا، از هیچ نامزدی حمایت نکرد، بلکه بر بسیاری معلوم بود که اصلا با نامزد شدن بنی صدر مخالف بوده است. اول اینکه خود بنی صدر صریحا شرط نامزدی خود را این قرار داده بود که آقای خمینی در انتخابات ریاست جمهوری دخالت نکنند و این را در همان زمان اظهار کردند: ” …آنروز رفتم خدمت امام – امام حاضر است، از او بپرسید- گفتم که اگر شما می خواهید دخالت بفرمایید، تاییدی بکنید، من داوطلب نیستم، برای اینکه رئیس جمهور باید روی پای خودش بایستد. و اگر نتواند رای عمومی را خودش بدست بیاورد، مشکل که پیش آمد نمی تواند مقاومت کند. تجربه دولت بازرگان کافیست.  گفت، نه، من هیچ قصد مداخله ندارم. گفتم پس من داوطلبم.”[2]

دیگر اینکه نه تنها آقای خمینی از بنی صدر حمایتی به عمل نیاورد، بلکه بر بسیاری از مردم واضح بود که آقای خمینی با ریاست جمهوری بنی صدر مخالف است.  برای نمونه اریک رولو فرستاده روزنامه لوموند در ایران نوشت: “در محافل عموما مطلع گفته می شود که رهبر انقلاب از موضعگیریهای آقای بنی صدر که زمانی فرزند معنوی او به شمار می رفت، ناراضی می باشد.  با اینحال به نظر می رسد که برادر، نوه و داماد رهبر انقلاب از آقای بنی صدر حمایت می کنند، اما دختر امام از زنها دعوت کرد که به آقای حبیبی رای دهند. ایرانیان بدون اینکه بدرستی بدانند کدامیک از کاندیداها از پشتیبانی امام خمینی برخوردار است، با اینکه این اطلاع برای بسیاری از آنها ضرور است، به سوی صندوقهای رای خواهند رفت.” [3] البته قبلا هم خود آقای خمینی به بنی صدر گفته بود که به سه دلیل با نامزدی اش مخالف است: ” اول اینکه مخالف ولایت فقیه هستم.  دوم اینکه، مخالف مالکیت خصوصی هستم و سوم، اگر رئیس جمهور شوم دست و پای آخوندها را از ادارات جمع می کنم.”[4] مخالفت آقای خمینی با نامزدی بنی صدر تا حدی بود که حتی روزقبل از رای گیری سعی کرد که بنی صدر از نامزدی کناره بگیرد: ” روز پیش از رای گیری، هاشمی وارد جلسه شورای انقلاب شد و گفت: احمد آقا تلفن کرد و گفت مدرسین قم می گویند که بنی صدر بسود حبیبی کنار برود و بعد نخست وزیر بشود. گفتم: خوب می دانم که ریاست جمهوری در کار نیست، بلکه انتخابات فردا، تعیین راست و دو ادعاست: شما آقایان که حزب جمهوری را تشکیل داده اید مدعی هستید که مردم به اطاعت از روحانیان انقلاب کرده اند.  ادعای من اینست که مردم برای تحقق اصولی انقلاب کردند که در طول قرن، دو انقلاب دیگر برای متحقق کردنشان بعمل آورده اند.”[5] در همین رابطه بود که بنی صدر بعد از پیروزی در چند مصاحبه اعلام کرد که یکی از معانی پیروزی عظیم او این بوده که جامعه ایرانی در این انتخابات کوشید حزب جمهوری را به جهت انحصارگرایی و قبضه کردن انقلاب رد کند. او در یکی از اولین مصاحبه هایش بعد از پیروزی اعلام می کند که ملت ایران به او این وظیفه را محول کرده تا “اهداف انقلاب را بازسازی دوباره کرده و آن را از دست مشتی فاشیست روحانی نجات بخشد.”[6] یا: “این تنها انتخابات ( ریاست جمهوری) نبود، بلکه یک انقلاب بود. با وجود رفتار شرم آور رادیو و تلویزیون و نقض مستمر به اصطلاح بی طرفی اشان، و با وجود تبلیعات فریبکارانه مطبوعات بر علیه من که به وسیله حزب جمهوری رهبری می شد، که در واقع مشتی از روحانیان فاشیست می باشند که ادعای پیروی از امام را دارند، و با وجود موجی از اتهامات، مردم من را بر گزیدند.”[7] غیظ و خشم آقای خمینی نسبت به انتخاب شدن بنی صدر، آنهم با آن رای باورنکردنی، حتی در مراسم سوگند در بیمارستان قلب، از چشمان تنها خبرنگار خارجی حاضر در مراسم، پنهان نماند. اریک رولو در مصاحبه با نویسنده گفت ؛ “من بسیار متعجب شدم، وقتی رفتار سرد و با فاصله خمینی را در برابر بنی صدر دیدم.”[8] امر واقع دیگری که به صراحت نشان از شدت مخالفت آقای خمینی با بنی صدر می دهد این است که در مراسم سوگند، بنی صدر این واقعیت را تکرار کرد که رئیس جمهور مشروعیتش را از آرا مردم گرفته است. شاید دانستن این موضوع برای نسل امروز جالب باشد که به نظر میرسد که به امر مستقیم آقای خمینی این قسمت از سخنان رئیس جمهور در پخش سراسری از تلویزیون سانسور شد ولی به علت جنجالی که به پا شد و هنوز آقای خمینی و حزب جمهوری در موقعیتی نبودند که از سانسور علنی اولین رئیس جمهور  در مراسم سوگند خوردن دفاع بکنند، مجبور شدند که کاسه کوزه ها را بر سر موسوی خوئینی ها که تنها دستور را اجرا کرده بود بشکنند و او را مجبور به استعفا کنند.[9]

دیگر اینکه در زمان تبلیغات، گروه تبلیغاتی بنی صدر برنامه ریزی کرده بودند در پوسترهای تبلیغاتی بنی صدر هیچ تصویر و گفته ای از آقای خمینی بکار گرفته نشود. به گفته آقای احمد سلامتیان که در آنزمان مسئول کمپین بنی صدر بود، هم خود آقای بنی صدر و هم تیم مشاورانش مصمم شده بودند که در پوستر ها از عکسهای آقای خمینی استفاده نشود و این بدین خاطر بود که همگی بر این نظر بودند که رای به بنی صدر باید تنها رای به برنامه و نظرات خود او باشد.[10] و این در حالی بود که تمامی کاندیداهای دیگر، حتی دریادار سکولار، احمد مدنی نیز از تصویر آقای خمینی استفاده کرده بودند و در جملاتی التزام و احترام تا حد جان نثاری خود را به آقای خمینی اظهار کرده بودند.[11] البته خود آقای بنی صدر می گوید این تصمیمی نبود که فقط در همان زمان گرفته شده بود. از شروع انقلاب و ورود آقای خمینی به پاریس و همراهی شبانه روزی بنی صدر با وی در آنجا، وی تصمیم گرفته بود که هیچ عکسی از او با آقای خمینی منتشر نشود. اینکه در پاریس هیچ عکسی از بنی صدر و خمینی در کنار هم موجود نیست، نیز به همین علت است: ” در تمام مدتی که امام در پاریس بود- چند ماه بود؟- یک عکس بیاورید که من در کنار امام باشم. این همه پرهیز داشتم و دارم.  با فالاچی (آن خبرنگار ایتالیایی) رفته بودند و چندین عکس با امام گرفتند.  بسیار اصرار کردند که من بگذارم آن عکسها را منتشر کنند، چون حالت خیلی چیزی { = صمیمی} دارد.  امام با حالتی به من نگاه می کند و می خندد.  من مخالفت کردم. تا همین لحظه که در حضور شما هستم مخالفم.[12]

سرانجام آنکه آقای خمینی در سالها بعد و در جریان برکناری آیت الله منتظری در نامه معروفش نوشتند که به بنی صدر هرگز رای نداده بودند: “والله من به بنی صدر رای ندادم”[13]

با اینحال انبوه آکادمیکها و سیاستمداران که این نظر را مطرح کرده اند، متوجه این تناقض در گفتار خود نشده اند که اگر قرار بر این بود که نزدیکی و دوری به آقای خمینی عامل انتخاب شدن باشد و نه حضور و وجود شخصی خود نامزد، کاندیداهای دیگری بودند که بیشتر از بنی صدر برای انتخاب شدن شانس داشتند. برای مثال کاندیدای حزب جمهوری، حزبی که با حمایت آقای خمینی ایجاد شده بود. ” …به همین جهت با مشورت با جنابعالی و جلب موافقت و گرفتن وعده حمایت غیر مستقیم از شما، با همه گرفتاریها از همان روزهای اول پیروزی، مسئولیت تاسیس ” حزب جمهوری اسلامی” را به عهده گرفتیم…”[14] و در تبلیغات گسترده خود این را در کاملا در میان مردم جا انداخته بود که  آقای خمینی پدر روحانی حزب می باشد و حزب مجری نظرات و باورهای ایشان می باشد می باید بیشترین آرا را به خود اختصاص می داد.  و یا آقای صادق طباطبایی که از برادر زن احمد خمینی و از اهل بیت بودند و یا آقای قطب زاده که آقای خمینی علنا اظهار کرده بود که او را بیست سال است می شناسد و بعد از انقلاب، ایشان را به ریاست رادیو و تلویزیون منصوب کرده بودند. ولی در عمل دیدیم که که آقای حبیبی کمتر از 4 درصد، یعنی فقط نیم میلیون رای آورد، و آراء آقای طباطبایی به یک در صد هم نرسید، کمتر از صدو پانزده هزار، و آراء قطب زاده در حدود نیم در صد، کمتر از پنجاه هزار. ولی بنی صدر بیش از 76% از آرا، نزدیک یازده میلیون، را به خود اختصاص داد.[15]  البته این نظر مطرح شده که علت کمی آرای حبیبی این بود که نه تنها آقای خمینی مانع شد که دکتر بهشتی خود را نامزد کند، بلکه کاندیدای دیگر حزب، آقای جلال الدین فارسی، نیز به علت ایرانی نبودن مجبور شد که کنار بکشد و وقت زیادی برای تبلیغ روی آقای حسن حبیبی که به عنوان جانشین تعیین شده بودند، نماند. این نظر تنها زمانی می تواند از درجه ای از صحت برخوردار باشد که بپذیریم که عده زیادی از مردم به علت تغییر کاندیدای حزب در انتخابات شرکت نکردند. اما این تفسیر چندان منطقی به نظر نمی رسد که طرفداران حزب که قرار بوده است رای خود را برای آقای بهشتی یا فارسی بریزند، به جای حبیبی که رسما جانشین فارسی شده است و برایش تبلیغات وسیع انجام می شود به بنی صدر رای داده باشند. علت هم اینست که از ماهها پیش مخالفت رهبران حزب جمهوری با بنی صدر اظهر من الشمس شده بود و واضح بود که رای به بنی صدر رای بر ضد حزب جمهوری نیز می باشد و بالعکس.  البته واقعیت اینست که در انتخابات ریاست جمهوری حدود شش میلیون نفر کمتر از اولین انتخابات بعد از انقلاب شرکت کردند. ولی نمی توان گفت که این عده کسانی بوده اند که به خاطر کناره گیری فارسی از نامزدی، انتخابات را تحریم کرده اند.  در همین رابطه باید بدانیم که بدنه اصلی هواداران حزب جمهوری را مذهبیون سنتی تشکیل می دادند، و در حالیکه آقای خمینی بارها از مردم خواسته بود که در انتخابات شرکت کنند، این افراد نمی توانستند که بر خلاف نظر مرجع و یا رهبر خود عمل کنند.  دیگر اینکه سازمانهای سیاسی مانند مجاهدین خلق که هواداران زیادی در میان جوانان داشتند، به علت کناره گیری رجوی از نامزدی ریاست جمهوری (چراکه خمینی اعلام کرده بود که کسانی که به قانون اساسی رای نداده اند، نمی توانند عهده دار اجرای آن قانون شوند) انتخابات را تحریم کرده بودند و این سوای سازمانهای سیاسی منطقه ای، مانند حزب دموکرات کردستان و کومله بود، که آنها نیز انتخابات را تحریم کرده بودند که بر تعداد تحریم کنندگان افزوده بودند.  دیگر اینکه به این علت که حزب جمهوری عمدا انتخابات را وسط زمستان در ماه بهمن برگزار کرد، بسیاری از دهات و حتی شهرستانهای کوچک به علت برف سنگین و . بسته شدن بسیاری از راههای روستایی عملا نمیتوانستند که در انتخابات شرکت کنند.  و آخر اینکه این سوای بسیاری افراد دیگر است که به علل مختلف از انقلاب سر خورده بودند تا حدی که تا آنزمان صدها هزار نفر ایران را ترک گفته بودند.


 

[1] http://www.abrarnews.com/politic/1389/890407/html/rooydad.htm#s74736

[2] مظفر- محمد جواد. ” اولین رئیس جمهور” تهران- انتشارات کویر 1378. ص. 89. J. Muzzaffar, Avaleen reis jomhoor[The First President] (Tehran: Enteshaaraat-e Kavir, 1378 [1999]), p. 89

[3] Eric Rouleau, “Iran in search of a president”, Le Monde, 25 December 1980.

[4] Hamid Ahmadi, Darse tajrobeh [Lessons of Experience: Abol-Hassan Banisadr’s Memoir in Conversation with Hamid Ahmadi] (Enghelabe Eslami Zeitung, 2003 [1380]), pp. 209

 [5] شرح زندگی بنی صدر: Sharhe zendeghiye Banisadr” [Banisadr’s life], accessed online athttp://www.banisadr.com.fr/life/pdf/bani-san.pdf.

[6] Shaul Bakhash, The Reign of Ayatollahs (London: I. B. Tauris and Co., 1985), p. 97

[7]  اریک رولو، ” ایران بدنبال رئیس جمهور”، روزنامه لوموند. 25 دسامبر 1980

Eric Rouleau, “Iran in search of a president”, Le Monde, 25 December 1980.

[8] مصاحبه اریک رولو مسئول بخش خاورمیانه ای روزنامه لوموند با نویسنده به تاریخ نهم ژوئن2005

Eric Rouleau, interview by the author, 9  June 2005. Eric Rouleau, the only foreign journalist present in the ceremony, was amazed to observe Khomeini’s cold and distant behaviour towards Banisadr.

 [9] حمید احمدی، درس تجربه، خاطرات بنی صدر، انتشارات انقلاب اسلامی، 1380، ص 256-27

See also My Turn to Speak. Washington, DC: Brassey, 1991 p. 12

[10] . مصاحبه با آقای احمد سلامتیان، 20 ماه می 2005

[11]  پوستر ایشان را در روزنامه کیهان را همراه عکس آقای خمینی میبینیم و با زیر نویس: مدنی کارگزار و یار جان بر کف امام: روزنامه کیهان، 3.11.1358

His poster in Keyhan read,“Madani at the service [of the people] and ready to die as the companion of Imam”, see “Madani kaargozaar va yaare jaan bar kafe mardom”, Keyhan, 23 January 1980 [3.11.1358].

 [12] مظفر، محمد جواد؛ اولین رئیس جمهور،  تهران: انتشارات کویر 1378. ص. 89

  1. J. Muzzaffar, Avaleen reis jomhoor [The First President] (Tehran: Enteshaaraat-e Kavir, 1378 [1999]), p.

[13]  نامه آیت الله خمینی به آیت الله منتظری،  6 فروردین  1368.  صحیفه نور، مرکز مدارک انتشارات اسلامی، جلد  21ص331.  البته آقای منتظری نظر بر این داشتند که این نامه را احمد خمینی جعل کرده بود.  . ولی در هر صورت این مشخص بود که آقای خمینی موافق رئیس جمهور شدن بنی صدر نبوده است: خاطرات آیت الله منتظری، چاپ بهار، ص. 664

letter to Ayatollah Montazeri, 27 March 1989 [06 farvardin 1368] in Ruhollah Khomeini, Sahifeh-ye nour [The Book of Light], vol. 21 (Tehran: Markaz-e Madarek-e Entersharat-e Eslami, [1378] 1999), p. 331.  Ayatollah Montazeri, however, argues that it is possible the letter was forged by Khomeini’s son, Ahmad.  See Ayatollah Montazeri, Khaterate Ayatollah Montazeri [Montazeri’s Memoir] (Chaape Bahar, n.d.), p. 664.

[14]  ، عبور از بحران، جلد اول. تهران: موسسه فرهنگی هنری طاهر لیلی 1378. ص 15

, Oboor az bohran [Storming the Crisis], Tehran: Moaseseye Farhangee Honari-ye Taher-Leyla, 1999 [1378]), p.15

 [15] مظفر، اولین رئیس جمهور، ص16

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
  • Twitter
  • Facebook
  • Google Reader
  • Tumblr
  • Delicious

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *