گفتگوی آقای بنی‌صدر و علی صدارت – کارنامه رئیس جمهور بنی‌صدر، و بازخوانی(۱)هشدارهایی که بعد از کودتای خرداد۱۳۶۰ به وقوع پیوستند

۹ تیر ۱۳۹۹

بنی‌صدر صدارت – کارنامه بنی‌صدر، و بازخوانی هشدارهایی که بعد از کودتای خرداد۱۳۶۰ به وقوع پیوستند

گفتگوی آقای ابوالحسن بنی‌صدر و علی صدارت – کارنامه رئیس جمهور بنی‌صدر، و بازخوانی هشدارهایی که بعد از کودتای خرداد۱۳۶۰ به وقوع پیوستند

یک سینه سخن

تاریخ تولید و انتشار: ۹ تیر ۱۳۹۹ برابر با ۲۹ ژوئن ۲۰۲۰ دوشنبه

مطلب را به شکل صوتی، در همین‌جا بشنوید: 

یوتیوب: 

https://youtu.be/A4X3y_DsfkY

 

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

آقای بنی‌صدر در مقام ، گزارش کار خود را، به طور روزانه، در روزنامه اسلامی، تحت عنوان سرمقاله و کارنامه و «روزها بر رئیس جمهور چگونه می‌گذرد» با مردم در میان می‌گذاشت. 

هشدارها، و خبرها، و نظرها، و… که آن موقع ارائه شده بود، هیچ کدام خلاف واقع نبود و هیچ کم و کاستی نداشتند. با توجه به این واقعیت بود که حزب جمهوری اسلامی، و حزب توده، و سایر  ضدانقلاب هیچ نمی‌توانستتند آن‌ها را نفی و یا تکذیب کنند، و خود را مجبور دیدند که بنی‌صدر را حذف کنند. 

برای همین آقای خمینی و شرکا، این کارنامه را، به شدت، مزاحم خود در امر تبدیل انقلاب، به ضدانقلاب ‌می‌یافتند.

 آقای خمینی، توسط برادرزاده خود،  در خرداد ۱۳۶۰ به آقای بنی‌صدر در کرمانشاه پیام داد، و او را تهدید و ترغیب کرد که به شرایطی که معین می‌کند گردن نهد، و گفت که در این صورت رئیس جمهور باقی خواهد ماند و به خواسته‌های خود هم خواهد رسید. ولی اگر فرمان نبرد، آقای خمینی تهدید کرد که تا آخر می‌رود. یکی از شرایطی که بنی‌صدر باید قبول میکرد تا «عزیز باشد…» ادامه ندادن نوشتن کارنامه و «روزها بر رئیس جمهور چگونه می‌گذرد» بود! که خود بیانگر اهمیت این تاریخ‌نگاری، و بازگویی آن است. 

آن‌ها که نمی‌توانند نظامی مردمسالار را در تحمل کنند، طیف وسیعی در غرب و شرق، و نیز در داخل هستند. این قدرت‌پرستان، در جنگ روانی علیه مردم، انقلاب را مساوی با خشونت و جنگ و خونریزی و… تبلیغ می‌کنند و مجبورند را ملتی جنگ‌طلب، و حتی اسلام را، دینی خشن بخوانند. 

اگر آن روز، یک حداقل لازمی از مردم به هشدارهای کارنامه، و «روزها بر رئیس جمهور چگونه می‌گذرد» و سرمقاله‌های گوش فرا داده بودند، امروز چنین سرنوشتی را نمی‌داشتیم.

جمعیت کفر، از پریشانی ماست—آبادی بتخانه، ز ویرانی ماست

اسلام به ذات خود ندارد عیبی—هرعیب که هست، از مسلمانی ماست

لینک برای پیاده کردن (download) کتاب فعلی روزها بر رئیس جمهور چگونه می گذرد 

https://banisadr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=37:2013-03-03-09-22-02&catid=9&Itemid=141 

(توضیح: در حال حاضر، آقای بنی‌صدر مشغول تصحیح و تکمیل این کتاب، برای بازنشر آن هستند. این گفتگوها، بازخوانی شفاهی آن کتاب و فرازهای از مطالب بسیار مهم آن هستند)

خمینی، تا خرداد۱۳۶۰، بیش از ۷۵ بار قانون اساسی را نقش کرد. 

نوه خمینی، از جلسه سرکردگان حزب جمهوری اسلامی برای بنی‌صدر خبر آورد که در جلسه گفته‌اند: …نصف ایران برود، بهتر از این است که بنیصدر در جنگ پیروز شود…

نخست وزیر رجایی در مسجد سپهسالار (مطهری): …با این ارتش، ما پیروزی در جنگ را نمی‌خواهیم…

شرایط مدیریت دفاع از میهن در مقابل ارتش صدام، بسیار وخیم بود. پاسداران، فرمانده نیروی زمینی را، سر راه رفتن به نزد رئیس جمهور برای ارائه گزارش به فرمانده کل قوا، برای تفتیش می‌گیرند و با وی با خشونت و اهانت برخورد می‌کنند. در چنین شرایطی ارتش ایران در دفاع از وطن، به قول آقای یاسر عرفات، نه فقط حماسه ، بلکه معجزه آفرید!

در آبان  ۱۳۵۹ کودتاگران، این پروپاگندا را در جنگ روانی براه انداختند که: …اگر بنی‌صدر در جنگ پیروز شود، سوار تانک‌ها می‌شود و می‌آید تهران، و آن وقت دیگر خمینی هم نمی‌تواند در مقابلش مقاومت کند…

احمد خمینی، یک ماه قبل ز مرگش به بنی‌صدر پیام داد و حلالیت طلبید. اطلاعاتت را ضبط کن و از دسترس خارج کن. 

آقای خمینی هشدارها را نشنید و بیدار نشد تا بعد از اینکه دیگر دیر شده بود، و از بیان انقلاب  (https://alisedarat.com/1396/11/17/3788/)  رسید به : باید زبان‌ها را می‌بریدیم قلمها می‌شکستیم….  (https://www.youtube.com/watch?v=T6mUvqEoTZY&t=2s)

آقای بنی‌صدر در مورد انزوای کسانی که پندار در قدرت و زور و خشونت داشتند و سیاست موازنهٌ مثبت پیش گرفته بودند، به آقای محمد یزدی گفت اینهایی که شما می‌گویید فقط ۵٪ جامعه هستند…. او پاسخ داد ما می‌خواهیم همین ۵٪ بر مردم حکومت کنند.

آقای خمینی، به قول خودش «تا آخر رفت» و بالاخره، واضح و صریح در مقابل مردم قرار گرفت و در خرداد ۱۳۶۰، ثابت کرد که مکان پندارش در میان مردم و حقوق نیست و بلکه درست در نقطهٌ مقابل و در قدرت و زور است و در آن خرداد ماه،  سه بار این واقعیت را اعلام کرد:

در ۶ خرداد: …اگر ملت موافقت کند، من مخالفت می‌کنم!

در ۲۵ خرداد: …اگر ۳۵ میلیون نفر بگوید آری من می‌گویم نه!

و در ۳۱ خرداد، بهنگام امضای حکم عزل اولین منتخب تاریخ ایران گفته بود: …اگر ۳۶ میلیون مرگ بر خمینی بگویند من این حکم را امضاء می کنم! (لازم به یادآوری است که ۷۶٪ این ۳۶ میلیون به بنی‌صدر رای داده بودند، و به ضرس قاطع می‌توان گفت که در خرداد ۱۳۶۰، تعداد بسیار بیشتری از مردم ایران مخالف خمینی بودند که خودش می‌دانست که در دل‌ها «مرگ بر خمینی» جاری است)

❊❊❊❊❊❊❊

لینک مطلب در شبکه‌بندی‌های اجتماعی، برای: عضو شدن و دنبال کردن و مشترک شدن، رای‌دادن، ابراز نظر(کامنت)،پسندیدن(لایک)،و لطفا هم‌رسانی:  

واتساپ:

https://chat.whatsapp.com/IT11IqMZ44v9L62gPRghhu 

سایت: 

https://alisedarat.com/1399/04/09/6268/ 

اینستاگرام: 

https://www.instagram.com/p/CCBy4fFJIoj/ 

تلگرام: 

https://t.me/sedaratMD/1088 

فیس‌بوک: 

پست:

https://www.facebook.com/notes/علی-صدارت/گفتگوی-آقای-بنیصدر-و-علی-صدارت-کارنامه-رئیس-جمهور-بنیصدر-و-بازخوانی-هشدارهایی-که/۳۰۰۳۲۰۷۸۵۶۴۲۲۴۷۷/ 

تویتر: 

https://twitter.com/sedaratmd/status/1277687779447705601 

یوتیوب: 

https://youtu.be/A4X3y_DsfkY 

  • پادکست:

https://podcasts.google.com/feed/aHR0cDovL2ZlZWRzLmZlZWRidXJuZXIuY29tL2FsaXNlZGFyYXQ/episode/aHR0cHM6Ly9hbGlzZWRhcmF0LmNvbS8_cD02MjY4?ved=2ahUKEwiL5oCo4qfqAhV-nnIEHdaIAFoQkfYCegQIARAF 

 

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

مطالب مرتبط:

مخالفت ابوالحسن بنی صدر از همان ابتدای انقلاب ۱۳۵۷ با اعدام ها و مسابقۀ تقاضای اعدام اکثریتی بزرگ از فعالان سیاسی و احزاب و سازمان ها

سؤال: آقای بنی صدر، شما جزو بنیانگذاران جمهوری اسلامی بودید، و یک سال و نیم رئیس جمهوری در جمهوری اسلامی بودید. آن دوران، درست دورۀ کشت و  کشتار بود. دورۀ “محاکمات” بود، دورۀ “آیت الله” خلخالی بود. سؤالم تقریباً شخصی است، … اولاً آیا مخالف این “دادگاه ها” بودید، یا موافق شان؟ و اگر مخالفشان بودید، چرا زودتر خودتان را کنار نکشیدید؟ … ناراحتی وجدان داشتید، یا موافق اعدام ها بودید؟
: دو مطلب جدایی هستند. من در دوره ای که آقای خلخالی اعدام ها را می کردند، رئیس جمهوری نبودم، بعد شدم، اما مسأله فرق نمی کند. مسأله این است که آیا با یک رویۀ غلطی، موافق بودم، مخالف بودم، سکوت کردم، یا مخالفت کرده و مبارزه کردم؟ در اولین اعدام ها که ۴ افسر بودند، سر شبی، پسر آقای خمینی، در حیات مدرسۀ علوی، مرا دید. گفت که آقا گفتند، با این زندانی ها بدرفتاری شده، شما به اینها یک دلداری بدهید که نه، اینجا حکومت قانون است، حکومت اسلام است، حکومت معنویت است و از این حرف ها. من خیلی خوشحال شد، به خودم گفتم، عجب آدم با معنویتی! بسیار خوب. پذیرفتم و رفتم. او گفت من هم با شما می آیم و با من آمد. افسرها در یک اتاق بودند و آقای هویدا [نخست وزیر در دوران رژیم پهلوی] در یک اتاق دیگر. من برایشان صحبت کردم که نه، ترتیباتی که شما داشتید، در این نظام نخواهد بود. اینجا قانون است و عدالت است و اصرار به حفظ حقوق شما بیشتر است، برای اینکه شما متهم شدید و الان هم اینجا گرفتارید. بعضی از آنها، از جمله سپهبد ربیعی خیلی به هیجان آمده و گریه کرد . … صبح، بعد آن، در خبر ساعت ٧ گفتند که ۴ افسر [سپهبد مهدی رحیمی، سرلشکر رضا ناجی، سرلشگر خسروداد و ارتشبد نصیری] از آنها را بعد از رفتن ما اعدام کردند! من رفتم پیش آقای خمینی. گفتم آقا، نظیر مراسم گوسفند قربانی کردن، که نبات دهانش می گذارند، آینه جلوی صورتش می گیرند، و …   مثل اینکه برای شما، نقش من این بوده است!؟ شما اگر می خواستید اینها را شب اعدام کنید، پس چرا مرا آنجا فرستادید؟ گفت در مورد آنها، چپی ها سوء استفاده می کردند. بعد هم نصیری با دستش یک علامت هایی می داد و ساواکی ها شب ها در خیابان ها اشخاص را ترور می کردند و اگر ما قاطعیت بخرج نمی دادیم، خون های زیادی ریخته می شد. گفتم اینها هیچ مجوزی برای کسی که خود را مرجع تقلید می داند، و انقلابی که حود را اسلامی می داند، نیست. برای اینکه شما گفتید، حکومت قانون. حکومت قانون دیگر با چپی استفاده می کند و راستی چه می گوید و او با دست چه اشاره کرد، جور در نمی آید. و همان روزها من در دانشگاه صنعتی شریف  صحبت می کردم. صحبت هایی که خواهم گفت مربوط به آن روز است. در آنجا گفته بودم: “من با این اعدام ها مخالفم، الان هم به شما می گویم اگر جلوی این اعدام ها نایستید و جلوی این اعدام ها گرفته نشود، از بدترین ها شروع می کنند و به بهترین ها ختم خواهد شد. قربانی های آیندۀ بساط اعدام که راه بیفتد، شما جوان ها خواهید بود”. خیلی متأسفم که این پیش بینی عیناً به حقیقت پیوست. تمام این مدتی که این اعدام ها بوده– الان سازمان های بین المللی هستند و می توانند به شما شهادت بدهند، هنوز هم با ما همکاری دارند ولی آنوقت-، ما به عفو بیت المللی و به دیگر سازمان های حقوق بشری اصرار داشتیم که شما از بیرون و ما هم از داخل، مانع راه افتادن این خط– که متأسفانه در غالب انقلاب ها پیش می آید-، بشویم. آنقدر که توانستیم، ایستادیم. آیا غیر از ما کسی بوده، …؟ متأسفم، مسأله اینجا است که آن زمان همه انقلابی را در این می دانستند که باید در تقاضای اعدام مسابقه بدهند! و من هر جا برای صحبت می رفتم، عمومی ترین سؤال این بود: چرا شما با اعدام طاغوتی ها مخالفید؟ و من هر بار، توضیحی که همین الان دادم، برای آنها می دادم.
❊❊❊❊❊

 

 

 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *