امید کشوری: گروگانگیری طرحی برای مهار ایران و شکست انقلاب. و آغازی برای پایان

۱۰ آبان ۱۳۹۹

– گروگانگیری – معامله پنهانی و شرکا با و شرکا

امید کشوری: گروگانگیری طرحی برای مهار ایران و شکست انقلاب. و آغازی برای پایان

گروگانگیری‌آغازِ پایان انقلاب ونه گفتن به خواسته های مردم بود، به عبارتی آغاز شکست انقلاب وشکستن مردم است که تبعات آن هنوز هم ادامه دارد…
آغازی بود برای به اجرا درآمدن سلسله ای از برنامه های مدون و اهدافی که باید مدون وعملی می‌شدند.
برای پایان دادن به  خواسته های عمیق ایرانیانی که صد سال آنها را بر دوش می‌کشیدند وهرگاه فضائی خلق می کردند وفرصت را مناسب می‌یافتند، خواسته های خویش راعیان بیان می‌کردند.
انقلاب ۵۷ بیان خواسته های صد ساله وپایان دادن به استبداد بود، گروگانگیری اما آغازی برای پایان انقلاب مردمی۵۷ ایرانیان بود.
چنین آغاری در چنان زمانی، سازِ برنامه سازی علیه ملتی که بهترزندگی کردن را با شیوه ای انسانی فریاد می‌زدند نواخته شد. برنامه ای پیچیده، عظیم وبنیان افکن اما سازمان یافته برای اجرائی کردن آغازکودتایی خزنده، برضد اهداف انقلابِ مردم ایران طراحی شد.
به عبارتی طرح گروگانگیری، تدوین برنامه ای همه جانبه وچند سویه وچند لایه ای بود، برای توقف ملتی که  سازصلح ورشد درآزادی و  استقلال را می نواخت، برای تصمیم سازان وتصمیم گیران وعاملان وآمران داخلی آنها حیاتی، برای مجریان مأموریتی خطیر اما پر آب ونان بود.
ملت ایران که قبل از۱۳۵۷بارها به جنبش وانقلاب برای احقاق حقوق خود بپا خاسته بود و هربار از طریق ضد فرهنگ زورمداری با همکاری چهارعنصر استبداد طلب تاریخی ایران( شیخ، ، بزرگ مالکی وسلطه خارجی ) درهم شکسته و متوقف می گشت.  هنگام گروگانگیری بزرگ مالکی به تاریخ پیوسته بود، اما سه ستون پایه دیگراستبداد ایران با دراختیار داشتن امکانات وسیع داخلی وجهانی، برای شکستن مردم وبه شکست کشاندن انقلاب صلح آمیز ایران فعالیت خود را دوچندان کردند.   درکوران فعالیت مردم برای دستیابی  به حقوق خویش، فعالان مهار  و مانعان حقوق ملی ایرانیان برای شکست انقلاب که بیان خواسته های ملی وتاریخی مردم بود در داخل وخارج به  فعالیت گسترده ای دست زدند.
اما گروگانگیران چه جریانی بودند؟
دست اندرکاران شکست مردم  و مهارِانقلاب، در جریان گروگانگیری لایه های مختلفی داشتند:
-تصمیم سازان وطراحان که عمدتاً خارجی بودند،
-آمران، مجریان داخلی
-و حامیان”
تصمیم سازان که عرصه جهانی را در اختیار و برآن سلطه همه جانبه داشته و دارند، درپاسداری ازنظامها ویرانگرروابط سلطه ید طولایی داشته ودارند چرا که منافع وحتی  بود خود را بود نظام سلطه جهانی می پندارند و دربرابر بیرون روندگان از آن بشدت واکنش نشان میدهند:
۱- نظام جهانی برمبنای روابط سلطه زیر سلطه استوار گردیده است. درساختار جهانی زیرسلطه ها دربرخی مناطق حساس استراتژیک، ژئوپولوتیک و دارای منابع انرژی، که دراصل بخشی از مجموعه اقصادی سیاسی جهان سلطه هستند، برای حفظ وضع موجود لازم است زیر سلطه باقی بمانند. وسلطه‌گران  بشدت نسبت به حفظ  این نظم در آن مناطق حساسند که مبادا بهم بخورد شیشه عمر آنها ترک بردارد، خاورمیانه وبرخی جاهای دیگر از این مناطقند :
۲-  علت تدارک جنگ در نیکاراگوا، تنها تمایل ساندینیستها به کمونیسم نبود. بلکه پاسداری از نظم و وضعیتی بود که در آن منطقه درمنفعت سلطله گران برقرار بود وبایستی نخورده باقی بماند.  چنانچه آن کشور با دولتی که خواسته های مردم را دنبال می کرد از نظر اقتصادی و سیاسی راه خود را می رفت با راه حلی که  برای برون رفت از  فقر  و فساد  وتبعیض می‌جست،  مسیر  رشد را درپیش می‌گرفت و از نظر  نظامی داراى ارتشی قوی در امریکاى مرکزى مى‏شد،  اثر مستقیم وغیر مستقیم برکشورهای منطقه می‌گذاشت. آیا غولهای نظام سلطه جهانی که عرصه جهانی در تصرف آنها بود با چنین موضوعی به سادگی کنار می آمدند؟ تاریخ می گوید:”نه”
۳- همچنانکه سلطه‌گران جهانی و زیرمجموعه‌های آنها، نهضت ملی ایران به رهبری مصدق راکه می رفت اقتصاد بدون را نفت تجربه ای موفق بگرداند، تحمل نکرد.  مجموعه مسلط های جهانی در همکاری تنگاتنگ  با زیر مجموعه داخلی خود برای توقف مردمی که مسیر رشد درصلح و آزادی در استقلال را درپیش گرفته بودند کودتا کردند. ازاین رو برای مجموعه سلطه‌گران اروپائی، امریکائی و روسی و زیرمجموعه های سلطنت باور آنها ایران  مستقل  وآزاد و رشدیابنده کا بوس بود وکودتای ۱۳۳۲ به این کابوس پایان داد.
۴- انقلاب ۵۷ اما ادامه نهضتی بود که ریشه در خواسته های تاریخی مردم این سرزمین داشت. ایرانیان ۵۷ آزادی وطنشان را  از زندان استبداد وسانسور، ازتبعیض‌های  اقتصادی، اجتماعی، سیاسی فریاد می زدند. رشد وصلح وآزادی امکانات، برای همه می خواستند. اینها وهمه خواسته هایی که  در انقلاب از زبان مردم جاری گشت درایرانی  دموکرات، با دولتی  مردمی و صلح طلب، مستقل و دررابطه متوازن با دنیا، با اقتصاد تولید محور میسر می‌گشت.  دموکراسی  وحرکت به سوی دموکراسی پایدار برای ایران ومنطقه خاورمیانه به زعم  قدرتهای بزرگ به مثابه طوفان است وباید  قبل از اینکه موقعیت خاورمیانه را برای منافع  آنها را بخطر بیندازد جلوی آن گرفته شود، همانطور که در سالهای  اول انقلاب هم برخی از بازیگران آمریکائی  مثل  هنری کیسنجر دراظهاراتی می گفتند:” تحمل دوژاپن درآسیا راندارد”. ویا انقلاب ایرن پیروز نمیشود!
در استراتژی غولهای عرصه جهانی،  جنبش های رهایی بخش برای رهایی ازاستبداد داخلی وسلطه  مسلط ها باید به تجربه ای شکست خورده ومنزجر کننده تبدیل و به دنیا عرضه شود. تاعبرتی برای نسلهای آینده ومردم منطقه شود، انقلاب ایران هم از این مثتنی نبوده است باید متوقف و از تجربه پیروز بازداشته می شد .
۵- از نمایند گان و فعالان غولهای۲۱سرجهانی درجریان گروگانگیری که آغاز مهار و شکست انقلاب ایران بود یکی دیویدراکفلر است.
خانواده راکفلر مالک چیس منهتن بانک ند و از سهامداران عمده  در دیگر بانکهای بزرگ  و در عـین حـال از سـهامداران بزرگ هفت غول نفتی، هچنین سهام عمده صنایع هواپیمائی و فضائی،  آنها از سـال ۱۹۳۷ تـا کنون سهام بزرگ سه کمپانی بزرگ نفتی جهان را در دست دارند.  باید گفت هفت بانک بزرگ آمریکـائی از صـاحبان عمـده سـرمایه ۵ شرکت نفتی از ۷ شرکت هستند وچون در رابطه با موضوعات حساس  هماهنگ وهمرأی عمل می کنند اکثرا موفق می‌شوند. چیس منهتـن بانـک اداره کننده فروش نفت به کمپانی های نفتی وتا انقلاب ایران  خرید اسلحه بخصوص سلاح هوائی بحساب دولت ایران می‌شود به سخن دیگر نزدیک به ۷۵ درصد ارز حاصل از فروش نفت را این بانک در اختیار می گیرد.
چیس منهتن بانـک، تنهـا از سـپرده هـای ایـران، سـالانه ۴۵ میلیون دلار نفع می‌بُرد، کمیسیونی که بابت ۳۰ میلیارد دلار بهای نفت میگرفت، سالی ۲۰ میلیون دلار بود و .. این مجموعه پولی- نفتی- صنعتی، که با سیا و سازمانهای سیاسی، بخصوص جناح راست حزب جمهوری رابطه تنگاتنگ داشت، همراه با دیگر غولهای ۲۱ سر و دستگاه های بزرگ سرمایه داری جهانی با وقوع انقلاب ایران احساس خطر می‌کردند. آنها ضمن اینکه  بخشی از منافع روزانه وسالانه خود را ازدست می دادند، انقلاب ایران را تهدیدی جدی می دیدند که  اگر در مسیری که در پیش گرفته است موفق شود، منطقه وجهان را تحت تاثیر قرار میدهد و زیان آن برای نظام سلطه زیر سلطه جبران ناپذیرخواهد بود.
از یک سو دولتهای تا اروپا بدون بهانه حتی نمی‌توانستند علیه انقلاب موضع بگیرند، چه رسد به اقدام علیه آن. خصوصاً وقتی جهان شاهد جنبش همگانی گسترده و صلح آمیز یک ملت بود که منجر به انقلاب شد ودر میان مردم دنیا حامیانی دارد، ازاین رو مقامات سیاسی، اقتصادی و دولتی غربی به  این نتیجه رسیدند که بدون بهانه سیاسـی، نتیجه دلخواه بدست نمی‌آید.
اما متنفذترین شخصیتهای سیاسی و بزرگ سرمایه داران مادر شهر سرمایه دارای یعنی آمریکا  درجستجوی طرحی برمی آیند تا با به اجرا گذاشتن آن تنـایج دلخواه را ببار آورد، از بدو پیروزی انقلاب منافذ چندی را مورد بررسی بررسی قراردادند. تا به گروگانگیری که مقصدومقصود آنها درآن نهفته بود رسیدند. از جمله پنجره هایی که  کردند :
۱- یکی طرح  ملا تئوری بود  بدین معنی، درایران دولت و مقام قانونی  پاسخگو وجود ندارد و روحانیان که مقام مسئول نیستند  تصمیمات مهم را می‌گیرند.  برای توقیف پولهای ایران که استارت مهاروتوقف انقلاب هم بود، این تئوری را تا بدانجا دنبال کردند که حقوقدانانی برای جمع آوری مدارک معتبر وقانون پسند  به ایران فرستاند.  اما درنهایت متوجه شدند که شدنی نیست
۲- موضوع دیگربرای مهار انقلاب ایران که باید کلید زده می‌شد،  استفاده از اختیارات رئیس جمهور بود که مورد بررسی قرار گرفت: گزارشی تهیه شد که رئیس جمهوری می‌تواند وضع سیاسی ایران را برای امنیت امریکـا، یـا منـافع اقتصادی امریکا، خطرناک بخواند و از اختیار قانونی خود استفاده کند اما دریافتند که این  تصمیم در دادگـاه قابل دفاع نیسـت و دولـت ایران هم می‌تواند نقض آن را از دادگاه بخواهد
۳- راه دیگربهانه عدم صدور نفت ایران را  مورد بررسی قراردادند، به این عنوان که عدم صدور نفت  ایران برای غرب ایجاد خطر کرده است، به این بهانه وضعیت فوق العادها اعلام کنند، وزیر انرژی در کمیته سنای امریکا گفت که قطع صدور نفت ایران، موقعیت خطرنـاکی را بوجود آورده است . این اظهارات درست ۵ روز پیش از گزارش مهم وزارت خزانه دا ری دربـاره ضـرورت توقیـف پولهـای ایران بود.  وزیر انرژی تصویر بغایت تاریکی از وضعیت نفت برای اعضای کمیسیون انرژی و منابع ملـی امریکـا، کشـید و گفـت وضع بسیار وخیم تر از ایام بعد از تحریم نفتی ۱۹۷۳ است. درحالی که ایران روزی چهار میلیون بشکه نفت صادر می کرد واین بهانه هم با واقعیت متباین بود.
۴- درنهایت به طرحی را موردبررسی قراردادندکه درصورت عملی شدن بطورهمه جانبه، دروجوه مختلف و ودرابعادگسترده ایران تحت فشار  قرار میگرفت  و در کوتاه ومیان ودرازمدت منافع  غرب، آمریکا وزیرمجموعه های آنها در منطقه وجهان را تضمین می‌کرد وآن گروگرگانگیری بود.
با توجه به گزارشهائی دریافتی از سرویسهای جاسوسی، هفت ماه قبل ازورود شاه به امریکا، دیوید نیوسام معاون وزیر خارجه درامور سیاسی اطلاع می‌دهد که در صورت انتقال شاه به آمریکا،  ممکن است جان آمریکائی ها درایران بخطر بیفتد.  کارتر و دستگاه دولت اوهم از ابتداتا هنگام بردن شاه به آمریکا از خطرآگاه بوده اند و خودمی‌گوید  به کیسینجر وراکفلر وبرژنسکی ودیگران بارها گوشزد کرده است که با اینکار اعضای سفارت آمریکا در تهران درخطر قرار می‌گیرند .   اما هنری کیسینجر ودیگر نمایندگان سرمایه داری جهانی  درآمریکا  آن را نادیده می‌گیرند و  با اجرای آن بسیاری از موازین آگاهانه زیر پا گذاشته می شد، طرحی که پیامد آن آرزوهایی که نسلها برای وقوع آن مبارزه شده بود بر با د رفت، ملتی اسیرگشت وامکاناتش در آتش جنگ واستبداد باز سازی شده سوخت و به تاراج رفت، ممالکی ویران شد وحتی جان کارکنان سفارتی (آمریکا) که مبتکر چنین فلاکتی بود  بخطر می افتاد. برای گروگانگیری شاه باید به امریکا برده می شد تا بهانه ای برای  اشغال سفارت  توسط نیروهای داخلی مهار انقلاب در ایران فراهم شود. تصمیم واستراتژی غولهای ۲۱سرعرصه جهانی بادستیاری عمال ضدمیهنی داخلی تاریخی آنها “شیخ و شاه” ،  ملت و بلکه ملتهایی را، چهل سال گرفتارعوامل متعدد داخلی وخارجی کردند، تبعات داخلی وبرون مرزی آن برای ایران و منطقه خاورمیانه بسیار ویرانگر وتاسفبار بود وهست وجهان را تحت تاثیرآثار مخرب خود قرار داده است.
تأمل برانگیز اینکه طرح امریکائی سلطنت‌طلبی، وقتی به ایران می رسد توسط عناصر داخلی گروگانگیران، بعنوان طرح انقلابی وضد امریکا وسلطنت به اجرا در می آید!! آمران ومجریان درداخل  هم بدون کم و کاست برنامه های خود را  گام به گام برای مهار وشکست انقلاب وتصرف ارکان قدرت یکی پس ازدیگری بعمل درمی‌آوردند. بطوریکه کمتر از دوسال تمام  قدرت را متصرف ‌شده وحاکم مطلق ایران گشتند.
اما، حمایت کنندگان ازیک جنس نبودند.  طیف های گسترده ای را تشکیل می‌دادند، بسیاری از پشت پرده بی خبربودند، مثل جریانهای دانشجویی مستقل، برخی نویسندگان ،  سازمانها واحزاب چپ مارکسیستی ومذهبی و شخصیتهای بعضاً مستقل، غافل  از این بودند که طراحان غولهای جهانی  وسیاستمداران آمریکایی وسلطنت طلبانند وگروگانگیران داخلی با آنها هماهنگ هستند. درنتیجه، بسیاری ازگروه‌ها وشخصیت‌ها ناآگاهانه حداقل برای مدتی آلت فعل استبدادطلبان شدند و درعقب‌گرد ایران به ساختاربسته استبدادی شرکت جستند.
تنها برخی شخصیت‌های ملی از جمله ، مهندس مهدی بازرگان و دکترابوالحسن حمایت نکردندودر نهایت آن را نقد کردند.
اما  آثار گروگانگیری درجامعه ایران:
-گروگانگیری‌ آغازی شد برای بسته شدن فضای آزادی که بعد ازانقلاب بازشده بود.
-نخبه گرایی جای تصمیم جمعی جامعه را گرفت.
-بازسازی استبداد زمانی آغاز شد که  گروگانگیران، بدون اینکه  مردم آنها را انتخاب  یا به آنها ماموریت داده باشند به جای مردم تصمیم گرفتند. ستون پایه ساختمانِ استبداد چیزی غیر از نیست.
-زورباوران‌گروگانگیر بدون اینکه مردم به آنها اجازه داده باشند، خود راجانشین جمهورمردم کردند.
-خود رائی راجایگزین حق تصمیم و انتخاب مردم کردند، از این رو بعد از گروگانگیری خود رأیی رسماً سنتی گشت که ستون پایه های استبداد را ترمیم کرد و استبداد طلبان مستمر به آن  وفادار ماندند :
-قدرت پرستان  بنام حزب الهی خود را قیم مردم وانقلاب پنداشتند.
-قابل تأمل اینکه گروه‌های دیگر به اندازه زوری که داشت قیممومیت را لحاظ می‌کرد وبنام دفاع ازانقلاب، اعمالی رامرتکب شدند که زبان ضدانقلاب و زبان استبداد و در جهت تسلط برجامعه بود
-با گروگانگیری، بطوررسمی زبان دروغ که زبان استبداد ودیکتاتوری است، جای زبان راستگویی که زبان انقلاب ومردم بود را گرفت.
-این زبان استمرار پیدا کرد وبه زبان هیئت حاکمه ایران تبدیل شد.
-وارونه سازی  و وارونه‌گویی توسط گروه‌های تندرو و اقتدارگرا رواج یافت و در روند شکل گیری استبداد جدید به سنت حاکمان تبدیل گشت.
-باگروگانگیری التهاب وافراطگرایی تقویت شد و مردم را در پیروی از آن ناچیز کرد،  نیروی عقلانی جامعه را به محاق برد، شکل جای محتوا را گرفت و شعار به جای شعورنشست، بگونه ای که غلیان هیجان گروه‌ها پوششی شدبرای ترویج زورگویی وعقب راندن منطق و وفاداران به انقلاب وفعالان ملی که برای رشد همه جانبه ایران برنامه داشتند .
-با گروگانگیری خشونت گستری برنامه روزشد و برای بازگشت به استبداد راه تعقل را بست. دراین روند شفافیت رخت بربست وسه عنصر ابهام، بهتان، اتهام،  رواج  پیدا کرد و استبداد طلبان با دوسلاح اتهام وابهام بازدن برچسب های ناچسب با بهتان به هیچ آزادی خواهی رحم نکردند و جاده بازگشت به استبداد همه جانبه را برای ورود سلطه طلبان داخلی که با مسلط های جهانی درحال زد وبند بودند هموار کردند.  درواقع  نفی انقلاب مردم یعنی همین. برنامه عدم  پیروزی مردم در رسیدن به خواسته هایشان  و زمینه شکست انقلاب که امریکا گفته بود،  درقالب دفاع از انقلاب ساماندهی شد وشدت یافت.
نفس گروگانگیری نفی انقلابی بود که حامل  وگفتمان خواسته های مردم بود.
هرگاه در سلسله حوادثی که بعد از گروگانگیری رخ  داد تحقیق  شود، محقق با واقعیتی دهشتناک مواجه می شود که: گروگانگیری برای تنبیه مردم ایران  و زیر پا گذاشتن خواسته ها وحقوق انسانی وملی مردم ایران طراحی شد .
مردم ایران که از صد سال قبل حقوق خویش را دنبال می‌کردند. در سال ۵۷ درسراسر ایران به خیابان آمدند صلح وآزادی را فریاد زندند، با بیان خواسته های خود، به سربازان وافسران ارتش گل هدیه ‌می‌کردند.
آن مردم می‌خواستند به فقر وتبعیض ونابرابری وبی عدالتی  وعدم امکانات پایان داده شود، صلح وآزادی، استقلال وعدالت  وامکانات برای همه  ایرانیان به جامعه برگردد. مردم درچهارچوب استبداد مطلقۀ نظام شاهیِ برآمده از کودتای۳۲ ، که  بر تبعیض و نابرابری واستبداد  در وجوه مختلف استوار گردیده بود دربن بست قرارگرفته بودند. بگونه ای که زندگی در صلح وآزادی، امکانات وعدالت ورشد متوازن برای مردم امکان ناپذیرشده بود. در انقلاب مردم، جامعه وساختاری را فریاد می‌زدند که در آن خود سرنوشت خویش را بدست گیرند وقاطبه مردم درساختن آن شرکت کنند. امنیت بر مبنای حقوق انسان، صلح اجتماعی و جامعه ای تولید محورمی خواستند.
باگروگانگیری این مسیر مسدود ومسیر بیگانه باحقوق مردم  ویگانه با منافع استبدادطلبان وسلطه گران خارجی درپیش گرفته شد.
مردم با تلاش ازدام سلطنت مطلقه شاه رهیدند، اما باگروگانگیری بگونه ای دردام دوقلوی شاه “= شیخ” اسیر گشتند .
با گروگانگیری که برنامه وعمل سه ضلع استبداد تاریخی ایران: سلطه گران خارجی- نوادگانِ شیخ وبازماندگان شاه بود، حقوق وخواسته های تاریخی مردم نقش برآب شد.
درواقع گروگانگیران، باگروگانگیری در تنبه مردم ایران ماهرانه موفق شدند، بطوری که مردم در طی مبارزات صد ساله خود نه استقلال وآزادی را بدست آوردند. نه به امکانات برابروعدالت اجتماعی رسیدند ونه ازتبعیض رستند ونه طعم رفاه عمومی و صلح برمبنای حقوق انسان را چشیدند.
در مقابل به استبدادی صدها برابر خشن ترازاستبداد پیشین دچار گشتند.
با گروگانگیری آتشی به جان مردم ایران افتاد که که چهل سال است  زمان به زمان شعله های آن بلندترمی‌شود.
اما ازخان نعمت گروگانگیری هرجریانی را سهمی عاید شد:
۱- سهم مردم ایران از گروگانگیری آتش بود.
آتشی پایان نایافتنی که جان و مال مردم را در برگرفت:
محروم شدن از نیروهای متخصص، ملی و دموکرات که برنامه ساختن ایران را استراتژی خود می‌دانستند.
برمصدر قدرت نشستن غیر متخصص ها، ودستیاران دستگاه ریگان که فقر وعقب ماندگی ووابستگی  ایرانیان در ابعاد مختلف نتیجه آن است.
غرق شدن ایران در بحرانهای سریالی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی که هر روز ابعاد آن گسترده تر می شود..
ضبط اموال و دارایی های ایران توسط حکومت آمریکا.
گرانترشدن ۲۰درصد کالادرهمان زمان، که آغازی بود  برای نامتعادل شدن قیمت‌ها که بعداز چهل سال ادامه دارد.
محاصره اقتصادی وتحریم گسترده ودامنه دار، ایجاد موقعیت برای  باندهای حاکم برای خوردوبرد
واردشدن کشوردر بحران های داخلی، منطقه ای  وجهانی که هنوز از آن بیرون نیامده است.
انزوای ایران وایرانیان درجهان،  در مقابل بیرون آمدن آمریکا ازانزوا.
جنگ  و سازش های پنهانی” اکتبرسورپرایز وایرانگیت و کودتاعلیه مردم وانقلاب مردم درسال ۶۰″
متهم شدن ایرانی ها و انقلاب‌شان به خشونت طلبی.
گروگانگیری فرصتی فراهم آورد که اسلام به مثابه بیان آزادی که آزادی وصلح  ورشد را نوید می‌داد، مورد هجوم فراگیر قراربگیرد، فراموش شود و باورمندان آنها از جمله طالقانی اسلام مدارا، بازرگان اسلام درخدمت ایران  وبنی صدر اسلام آزادی و اسلام به مثابه بیان حقوق انسان وموازنه عدمی مورد تعقیب قرار بگیرند. اسلام های غوغاسالار بیگانه با قرآن با شعار های تند اما پوشالی،  مناسک باور اما خشونت طلب  با ولایت های مطلقه  جای آن را پرکنند.  قابل تأمل اینکه قدرت‌محوران خشونت‌طلب ازدوسو از موافق ومخالف شبانه روز تبلیغ می‌کردند ومی‌کنند اسلام همین است که آخوندهای ایران وطالبان وداعش می‌گویند.
ازاین روست که گروگانگیری دین ستیزی را دربطن خود نهفته داشت، چراکه با اسلام های  فقاهتیِ بنیادگرا ومطلقه پرورکه بر زور استوار و با روح و بیان  قرآن  بیگانه اند، براسلامی که  برعدم زوراستوار و حامل صلح و دوستی با همه وآزادی  واستقلال وعدالت اجتماعی وکرامت انسان بود، غلبه پیدا کرد و دین زدائی درجامعه ایران امری روزانه گشت.
همچنین
گروگانگیری بهانه ای شد برای تجاوزهمه جانبه داخلی وخارجی بطور مستمربه حقوق مردم  و دخالت دول خارجی درسرنوشت مردم ایران ومنطقه ،از جمله درایران :
جریان طبس.
کودتای نوژه توسط بختیار و سلطنت طلبان برای متلاشی کردن ارتش طراحی شد. طراحان آن ‌را برای شکست طراحی کردند. برای فروپاشی سازمان ارتش و بی دفاع ماندن مام میهن در برابرمهاجمان برون مرزی، به چنین عمل ضد ملی ومردمی اقدام کردند. در همراهی با این طرح  ضد میهنی عناصرداخلی استبداد به بهانه کودتا، ارتش را متلاشی کردند. با متلاشی شدن ارتش راه برای تجاوزعراق به میهن ما باز شد. تا بدانجا  که بختیار به صدام می‌گوید یک هفته هم طول نمی‌کشد که ایران را به تصرف درمی‌آورید.
آغاز و ادامه جنگ باهمکاری قدرتهای بزرگ جهانی  واستبدادطلبان داخلی  که ۸سال  دونسل از ایرانیان نابودشد و هزاران میلیارد دلارسرمایه های ایران هدر رفت، بطوری که اثر آن تا نسلها نازدونی است.
تداوم نابسامانی هایی که مردم  بدان گرفتار شدند، امید مردم برای زندگی در استقلال وآزادی  را فروکاست.
.
باتجاوزعراق به ایران، بهانه برای بستن فضای سیاسی وتحت قرارفشار قرار دادن مطبوعات توسط استبدادطلبان مهیا گشت. جامعه گام به گام به سوی استبداد رفت و با کودتای سال۶۰،  گروگانگیران قدرت مطلق یافتند وبازگشت به ساختار استبدادی قبل از انقلاب اما بسیارخشونت بارتر فراهم شد
با ادامه جنگ عراق با ایران، گروگانگیران داخلی وخارجی موقعیت یافتند  ودر سود خود وبه زیان مردم ایران وملتهای منطقه هماهنگ عمل کردند، درادامه منطقه هم در جنگ فرو رفت وصلح وآرامش برای مردم منطقه آرزویی دست نیافتنی گشت.
گسیل ارتشهای جهان به منطقه ونظامی کردن آن،دراین میان  مردم وحتی حکومتها عملا فاقداختیارشدند.
زمام امور وتولید و فروش نفت را از کف کشورهای تولید کننده بدر برده شد.
با مطالعه سلسله حوادثی که با گروگانگیری حادث شد، این دریافت می شود که گروگانگیری به زیان مردم ایران، منطقه ودر سود اکثرحکومت های منطقه، غرب وآمریکا  شد.
با گروگانگیری انقلاب ایران که زبان صلح ودوستی وبیان حقوق ملی ایرانیان بود قربانی شد. حقوق مردم پایمال وایران اسیر یکی ازخشن ترین استبدادهای تاریخ گشت.

 ۲-سهم گروگانگیران ایرانی:
آنها درکار خود موفق به نابودی ایران  شدند.
موفق شدند انقلاب که بیان خواست وبرای برآورده کردن خواسته های مردم بوقوع پیوسته بود را مهارومتوقف کنند.
مردم را در رسیدن به  حقوق خود ناکام گردانند.
بازدوبند با دستگاه ریگان به تصرف کامل ارکان قدرت نائل آیند، سیطره خود را بطورمطلق بر ایران اعمال کنند، با جنگ طلبان  آمریکائی وبریتانیایی  واسرائیلی همراه وجنگ را ادامه بدهند،  همه  منتقدان ومخالفان را حذف، استبداد را بطور گسترده بازسازی کنند، خشونت را روش و خشونت‌گستری  را شیوه خویش گردانند.
از سوی دیگر خودرا مالک ایران بپندارند : سه قوه و دیگر قوا  را بین خود تقسیم کنند،  وزیر و وکیل موروثی شوندو صاحب اموال دستگاه‌های دولتی وحکومتی وحتی طبیعی وملی  شوند.  با دستیابی به ثروتها ومنابع وسرمایه های کشور خورد برد وتخریب مملکت را جزء لاینفک زیست خود گردانند.
۳- سهم آمریکا و گروگانگیران شاخه آمریکا :
میوه گروگانگیری برای آمریکائیها، و غرب بسیار لذیذ و آبدار بود.
باگروگانگیری موقعیتی طلائی برای آمریکا و غرب واسرائیل فراهم شد که دهه‌هااست منافع عظیم وسرشارخود را از منطقه می برند بدون اینکه متهم بشوند.
گروگانگیری موجب روی کار آمدن جمهوریخواهان وپدیده ریگانیسم شد.
ازاین سو موجب روی کارآمدن دولتی استبدادی وضد مردمی درایران شدکه منافع غرب را تأمین می‌کرد، بدون اینکه انگشت اتهام به سوی غرب وآمریکا نشانه گرفته شود.
ویژگی این دولت درشعار ضد غرب وآمریکا واسرائیل و درعمل همراه وحافظ منافع آنها درمنطقه بود.
وجود چنین دولتی در ایران منافع حاکمان ایران و قدرت‌های جهانی ذی نفوذ درمنطقه را تأمین می‌کرد.
با ادامه جنگ در سال ۱۳۶۰ مردم بعنوان صاحبان  وتصمیم سازان وطن و تمام نشریات بسته وگروه‌های سیاسی و وفاداران به انقلاب وایران ازجمله چپ‌ها، ملی ها، مصدقی‌ها  وملی مذهبی‌ها وشخصیتهای مستقل ووطن دوست حذف شدند وامکان برای تسلط غرب وآمریکا ووابستگی واز رشدماندگی ایران فراهم شد.
بلوکه و مصادره کردن اموال و دارائی های ایران از امرهایی بود که انجام گرفت.
برای بیدار و فعال کردن غول، “شوکی” بزرگ لازم بود تا مگر تمایل امریکائیان تغییرکند و با هیجان و عصبیت از سیاست جهانی قدرت طلبانه و ماجراجویانه حمایت کنند  باگروگانگیری این این مقصود حاصل گردید، روانشناسی مردم امریکا ازروحیه انزوا و بی میلی به مداخله در اموردیگر کشورها به  روحیه تهاجمی  ودخالت در مسائل کشورها تغییر یافت که فضا وفرصت مناسب برای تجاوز در اختیار جمهوریخواهان قرار داد:
بیرون آمدن امریکا از انزوای بعد از جنگ ویتنام.
باز یافتن روحیه تهاجمی در آمریکا،
فعال شدن سیاستهای جنگ طلبانه درآمریکا، جنگ عراق علیه ایران گام اول بود. ادامه جنگ گام دوم و…
فروش اسحله به سه برابرقیمت به ایران برای ادامه جنگ عراق وایران.
کمک به ضد انقلابیون نیکاراگوئه ازحاصل پولهای اضافه که از ایرانیان گرفتند.
نظامی شدن منطقه با ادامه جنگ عراق و ایران در سود آمریکا و غرب، به زیان مردم منطقه و ایران، جنگی که منطقه را فراگرفت وادامه دارد.
آزمایش سلاحهای مخرب برروی مردم منطقه.
فروش صدها میلیارددلار اسلحه وتجهیزات نظامی به ایران و عراق وکشورهای عرب منطقه که موجب رونق کارخانجات اسلحه سازی واقتصادی غرب وآمریکا وضعیف شدن  مردم منطقه گشت.
حضور پرنگ آمریکا وغرب در منطقه  و تسلط  بیشتر برکشورهای منطقه به بهانه دفاع  وحمایت از متحدین منطقه ای خود.
ارزان شدن نفت. کم رنگ شدن جنبش های دموکراسی خواهی  در منطقه  وویران شدن بخش مهمی از سرزمینهای ما.
بعد از گروگانگیری روابط ومنافع پنهان دوجانبه و دشمنی درآشکار ومنافع در نهان با امریکا شیوه حکومتی‌ها شد.
اگرگروگانگیری انجام نمی شد، انقلاب راه خود را که راه رشد و صلح با جهان و آزادی  وتولید همه جانبه برای ایران و ایرانیان بود ادامه پیدامی کرد. منطقه واردجنگهای ویرانگر نمی شد. مسیرمردم سالاری هموارمی‌گشت
گروگانگیران ایرانی چیزی که با خواسته های مردم و اهداف انقلاب هماهنگ باشد، برای عرضه نداشتند.
هدفشان رسیدن به قدرت به هر بهایی بود،  بهای تسلط آنهابرقدرت،  ویرانی وطن، باز سازی استبداد  وناکامی ونابرابر و تبعیض  وشکافهای طبقاتی  وفقر مردم وعقب ماندگی کشوربود.
۴- سهم بسیاری از حامیان سیاسی  و گروههای سیاسی بیرون از حکومت، تکفیر، زندان و اعدام بود.——————————————————————————-
– آمریکائی ها برای بلوکه کردن پولهای ایران که کلید فعالیت علنی برای توقف ایران بود را  از اسفند ۵۷ دنبال  کردند تا به گروگانگیری  رسیدند.
۲- ضمیه دو کتاب سیر تحول سیاست آمریکا درایران  کتاب دوم.
۳- p .D .F  کتاب سیر تحول سیاست آمریکا در ایران کتاب دوم  اکتبر سورپرایز گروگانگیری صص۱۵و۱۴
۴-  p .D .F  کتاب سیر تحول سیاست آمریکا در ایران کتاب دوم  اکتبر سورپرایز گروگانگیری، قسمت اول تدارک ؛چکیده کتاب ” طراحاهان یک ماجرا INTERLOCK” : از مارک هولبرت (نیویورک ۱۹۸۲)تدارک گروگانگیری ابوالحسن بنی صدرص۱۶
۵- همان ص۱۶
۶- همان ص۱۷
۷-همان صص ۱۷ و ۲۶به بعد
۸- نقش اشرف پهلوی در گروگانگیری واکتبر سورپرایز.ص۸  و تحقیقها و یافته های جدید پیرامون« اکتبر سورپرایز »و« »ترجمه و تنظیم : ابوالحسن بنی صدرص۳۴ . و کتابی بعنوان اینترلوک  نویسنده  هولبردر سال ۱۹۸۲ /۱۹۸۳ در آمریکا منتشر شده است دراین زمینه مفصل نوشته است،  همچنین مقاله “مرگ راکفلر؛ بانکداری که شاه را به آمریکا برد  نویسنده  رابرت پاری ترجمه سامان صفرزائی

۹- برای  اطلاع از برنامه عمل به  بیانیه ملی نویسنده مراجعه شود.  همچینین به اولین  پیش نویس قانون اساسی  بعد از انقلاب  که توسط  جمعی از روشنفکران  وحقوقدانان  به رشته تحیری در آمد.
۱۰- خانواده پهلوی در گروگانگیری در قاچاق اسلحه برای ادامه  جنگ نقش اساسی  داشتند
۱۱- وزیر دفاع در دولت تاچر می گوید جنگ به نفع انگلستان وغرب بود ترتیب آغاز وادامه ان را دادیم.
۱۲- کتاب سیر تحول سیاست آمریکا در ایران کتاب دوم  اکتبر سورپرایز گروگانگیری، قسمت اول تدارک ؛ ابوالحسن بنی صدر

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊
منبع:
https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/19-didgagha/maghalat/35766-2019-11-25-12-11-48.html?Itemid=0
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *