تاریخ‌نگاری حقایق کودتای ۱۳۶۰، (جلسه۳از۷) به نقل از آقای بنی‌صدر در گفتگو با علی صدارت

۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

در گفتگو با آقای بنی‌صدر: تاریخ‌نگاری حقایق واقعی کودتای خرداد ۱۳۶۰

(جلسه سوم از هفت جلسه)

به شهادت آقای ابوالحسن بنی‌صدر 

“شاید ۹۰-۹۹% از واقعیات کودتای ۱۳۶۰ علیه بنی‌صدر بی‌خبرند“

مطلب را به شکل صوتی، در همین‌جا بشنوید: 

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

یوتیوب YouTube

این گفتگو قابل دسترسی است در کانال یوتیوب علی صدارت، برای اشتراک(subscription) در کانال، ابراز نظر(کامنت) و پسندیدن(لایک) و یا نپسندیدن،  و هم‌رسانی:

https://www.youtube.com/watch?v=562BjUPW7r8

فایل صوتی در ساندکلاد استقلال و آزادی، برای پیاده کردن (دانلود)، و پسندیدن (لایک) و یا نپسندیدن و لطفا هم‌رسانی:

#کودتا #خرداد۱۳۶۰ علیه اولین منتخب مردم ایران (۳) گفتگوی علی با

https://soundcloud.com/a-banisadr/banisadr-96-03-25

(با تشکر فراوان از هموطنان عزیزی که مسئولیت پیاده کردن نوشتار این گفتگو، و ویراستاری آن را متقبل شدند)

علی صدارت:

خب آقای بنی صدر عرض سلام دارم آرزوی سلامتی و خوشبختی دارم برای شما و خانواده محترم با خوشحالی در جلسه سوم در این روز دوشنبه ۲۱ تیر ماه ۱۳۹۵ برابر با ۱۱ ماه جولای ۲۰۱۶ جلسه سوم از گفتگو راجع به کودتای خرداد ۱۳۶۰ ،  یا به طور کلی حوادث خرداد ۱۳۶۰ در خدمت شما هستیم ، بدون گرفتن وقت بیشتر خواهش می‌کنم که شما شروع بفرمایید ادامه بحثمون رو بفرمایید .

 

 آقای بنی صدر : بله عرض کنم که ماه اسفند از جهت آن کودتا در واقع یکی از ماههای مهم و تعیین‌ کننده بوده به لحاظ اینکه :

  • ۱۴  اسفند سخنرانی من در دانشگاه و حمله چماقداران به آن سخنرانی ، پیامد هایی که پیدا کرد ، جلسه ۲۵ اسفند در خانه آقای خمینی به دعوت ایشان که در آنجا آقای گفت یک طرف بماند یک طرف برود

عرض کنم :

  • آمدن سران هشت کشور عضو سازمان کشورهای اسلامی و نمازی که آنها با آقای خمینی خواندند 
  • صحبت آقای خمینی که بنی صدر بر قلبها حکومت میکند ،

 عرض کنم به شما :

  • در مجلس طرح در واقع سلب اختیار از همان اختیارات منتها سر قانون اساسی 

این که کودتای خزنده 

  • صحبت کودتای خزنده با آقای خمینی 
  • و اینکه بنای این کودتاچیان این است که این جنگ را هم ادامه بدهند تا در شکست تمام کنند 
  • پیشنهاد همه پرسی به آقای خمینی که بگذارید مردم بیایند تکلیف را معین کنند ،

 اینها همه در این ماه واقع شده و

  • اینکه بعد هم در آن نامه که به آقای خمینی نوشته شده گفته شده است که بعد از این طرح ، نوبت طرح دو فوریتی عزل رئیس‌جمهور می رسد .

آقای صدارت : آقای بنی صدر منظورتون نامه ای که شما نوشتید به ایشون

آقای بنی صدر : نامه ای که من به آقای خمینی نوشتم در ۷ اسفند 

یعنی می‌شود حدود ۴ ماه قبل از پیشنهاد آن طرح به مجلس ، به اصطلاح یک وقت هست که آنچه که گفته می‌شود پیش از وقوع و بعد واقع می‌شود یک گویایی مهم دارد و آن این است که یک طرف سر حق ایستاده ، یک طرف دارد زور می‌گوید وگرنه هیچ دلیلی نداشته آن طرف که بر حق ایستاده ۴ ماه پیش بداند که قدم بعدی آنها بر می دارند که عزل رئیس جمهوری است آن هم ۴ ماه بعد واقعیت پیدا کند حالا من به ترتیب این ها را یک به یک بر میگردم و توضیح میدهم :

عرض کنم در ۷ اسفند یک طرحی را برده بودند به مجلس که بنابر آن طرح نخست وزیر میتوانست وزارت‌ خانه‌های بدون تصدی را تصدی کند و با منصوب کردن معاونین یا سرپرست برای این وزارتخانه ها عملاً به اصطلاح قانون اساسی را بلا اجرا بکند 

برای اینکه قانون اساسی میگفت  باید نخست وزیر ،  وزیر را به رئیس جمهور پیشنهاد بدهد و رئیس جمهور تصویب کنه و آن وزیر وزارت خانه را بگرداند 

  چون اینها  آن زد و بند را کرده بودند مقامات اقتصادی برایشان اهمیت حیاتی داشت چون می خواستند محرمانه معامله اسلحه بکنند هم بانک مرکزی را بهش نیاز مبرم داشتند هم وزارت دارایی را و اینها را می خواستند به هر طریق تصرف کنند و همینطور قوای نظامی را ، 

قبلاً در همان روزی که آقای ریگان رئیس جمهور شد در امریکا در انتخابات ماه نوامبر یعنی ۱۳ آبان ۵۹ یک طرحی هم اینها بردند به مجلس که عزل رئیس جمهور بود از فرماندهی کل قوا ،

تقاضا از خمینی برای اینکه رئیس جمهور از فرماندهی کل قوا برکنار کنند ، حالا در ۲۵ اسفند هم دوباره همین را آقای بهشتی حضورا طرح کرد ،  خب حالا که این نشد از طریق آقای خامنه‌ای کوشیدند که به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع ، ارتش را قبضه کنند اینها همه در این ماه واقع شده بود 

پس آن طرحی که بردند مجلس من به آقای خمینی نامه نوشتم ، عرض کنم که نامه نوشتم که این طرح آن نکاتی که در آن نامه هست یکی این است که

 این طرح سلب اختیار از رئیس جمهوریست خلاف قانون اساسی است و اظهار نگرانی کردم که این آقایان با این کارهایشان وقتی که یک رئیس جمهوری را مسلوب الاختیار کردند ،  هدف این است که این جنگ را به شکست بکشانند و مثل کارهای دیگر در شکست تمام کنند.

 علاوه بر این ، مردم یک کشوری ۱۱ میلیون رای دادند و مردم و رایشان اعتبار دارد ، اینگونه طرح ها یعنی اینکه این مردم و رایشان فاقد اعتبار است و این برای استقرار رژیم جدید که با انقلاب مردم پدید آمده ، 

از همان ابتدا شروع کند با بی اثر کردن و بی نقش کردن مردم این خلاف است

 و  راه حلی که هست این همه پرسی از ایشون خواستم که موافقت کنند با این همه پرسی . 

این که بعدها ایشان جواب داد که ملت موافقت کند من مخالفت می‌کنم ، سی و پنج میلیون بگوید بله من می گویم نه ،

 اول بار خطاب به خودش بود و   منهم  البته علنی این مسئله را طرح کردم و در این نامه نوشتم که با دست و پای بسته چگونه میشود فرماندهی نظامی جنگ را پیش برد و توضیح دادم که :

 مجلس مخالف رئیس جمهور ،

 شورای عالی قضایی که بر خلاف قانون اساسی آقای خمینی نصب کرده بود ، ضد رئیس جمهور ، 

حکومت هم که این مجلس انتخابات قلابی و

 آن دستیاری آقای بهشتی و فشار آقای خمینی تحمیل شده بود آن هم که مخالف رئیس جمهور ، 

این چه جور کشوریست که :

یک رئیس جمهوری مردم انتخاب میکنند و همه به اصطلاح سه قوه با او که مردم نقشی در انتخاب اونها نداشتند ضد او میشوند

 البته این دوگانگی انتصابی و انتخابی تا امروز همچنان ادامه دارد 

آنجا در آن نامه توضیح دادم اگر ما در این جنگ پیروز بشویم موجهای انقلاب سراسر منطقه را میگیرد و چهره جهانی اسلام دگرگون میشود 

اگر هم شکست بخوریم فاجعه میشود وارونه اش میشود 

حالا بعدها آن گفتگوی آقای صدام با خانم گاسپی سفیر دربغداد به طور نیمه رسمی توسط رژیم صدام منتشر شد که در آن گفتگو صدام میگوید :

ما موج انقلاب ایران را از منطقه بر گرداندیم 

یعنی آنچه که من در آن نامه به آقای خمینی نوشتم کاملا صحت داشت ،

 اما در واقع او نبود که موج انقلاب ایران را برگرداند آقای خمینی و دستیاران او بودند که با کودتای خرداد ۶۰ سبب ادامه جنگ به مدت  از اون به بعد حدود هفت سال و نیم شدند که در جمع میشد حدود ۸ سال و بلایی سر این کشور آوردند و چهره ای از اسلام ، خشن فوق العاده خشن ساختند که بیزار کردند همه را از انقلاب در حال حاضر خود مردم ایران را هم ،

 

و باز در این نامه نوشتم به اینکه از این رویه ی مجلس :

 خوب توجه کنید بوی تند استبداد و وابستگی می آید ” بوی تند استبداد و وابستگی می آید “ 

چون استبداد مستقل در تاریخ کسی ندید، یک وقت هست استبداد از موضع سلطه گر میشود یک زمان در موقعیت سلطه گر نباشد در موقعیت زیر سلطه میشود و وابسته ،

حالا بعدها نامه های افتضاح اکتبر سورپرایز و ایران گیت و اینها رو شد و وضعیتی که الان‌کشور دارد اینها به تدریج بعد از آن کودتا بر مردم ایران آشکار شد ،

و عرض کنم به شما در پایان آن نامه هم گفتم که اقدام بعدی همانطور که قبلا هم گفتم اقدام بعدی طرح دو فوریتی عزل رئیس جمهوریست امری که واقع شد 

آقای صدارت : آقای بنی صدر بخشید قبل از اینکه ادامه بدید از خانم گلسپی صحبت کردید برای شنوندگان جوان‌تر ما خانم ایپریل گلسپی هستش که سفیر امریکا در بود در زمان صدام 

آقای بنی صدر : بله وقتی که می‌خواست به کویت حمله کند

آقای صدارت : بله که اونم  البته فقط در فرمودید در نوشته های صدام یا اسناد صدام بوده اون‌ بعدا خانم گلاسپی خودش هم به صورت به اصطلاح رسمی گفته مثلاً نیویورک تایمز توی ۲۳ سپتامبر ۱۹۹۰ گفته که تو اون‌ مقالش ، مقاله تحقیقی که چاپ شده گفته که ما در مورد کانفلیکت یا برخوردهایی که بین اعراب وجود داره هیچ نظری نداریم نظر به اصطلاح امریکا این است که ما بیطرفیم هیچ نظری نداریم  در نتیجه صدام آنرا یک چراغ سبزی دیده برای حمله به کویت فکر کرده که امریکا موافقه این است 

آقای بنی صدر :  بله رو دست خورده ولی در آن گفتگو صدام توضیح داده که جنگ با ایران را با هم شروع کردیم و ما موج طوفان انقلاب ایران را از منطقه پس زدیم حالا کو پاداش ما ؟

آقای صدارت : دقیقا ، بله بفرمایید 

آقای بنی صدر : بله عرض کنم در نامه ۹ اسفند به آقای خمینی نوشته‌ام که خوب با این نامه ۷ اسفندکه ایشان گفتم بعدها یکی دو نفر شورای نگهبان را تماشا کنید که مثلا باید بی‌طرف باشد خیر با آقای رجایی می روند افرادی از  شورای نگهبان با آقای رجایی پیش آقای خمینی که اگر این طرح تصویب نشود شکست آن برای مجلس است بی اعتبار می‌شوند  او هم گفته بود خب بروید تصویب کنید به این ترتیب کار کشور اینجوری بود 

در ۹ اسفند نامه به ایشان نوشتم چون من در همان ۷ اسفند به شورای نگهبان هم نامه نوشتم که این طرح خلاف قانون اساسیست اصولش هم ، اصولی که اون طرح  با آن اصول در تضاد بود و نقض می‌کرد آنها را هم برشمردم درنامه ۹ اسفند گفتم خب آقا شما حالا که این طور است پس بگذارید که من 

۱ – نامه ۷ اسفند به شما و شورای نگهبان را انتشار بدهم یک ، 

۲-  به مردم گزارش بدهم چرا با وزرای پیشنهادی آقای رجایی موافقت نمی کنم 

۳- موارد نقض قانون اساسی را برای مردم بر بشمارم  که بخش مهم این حرف ها توسط خود آقای خمینی انجام می‌گرفت 

۴-  چرا نمی توانم مسئولیت حکومت آقای رجایی را برعهده بگیرم 

خوب حالا ایشان طبیعتاً موافق نبود که اینها با مردم در میان گذاشته بشود ،  پس اون فرزندش را فرستاد که نه حالا این را منتشر نکنید و درست می شود و نگران نباشید و از این وعده هایی که می دانید متاسفانه رویه است 

 به هر حال در نامه بعد دنبال او در ۱۱ اسفند نامه به آقای خمینی نوشتم که این آقای رجایی بر خلاف قانون اساسی باز می‌خواهد رئیس بانک مرکزی را تغییر بدهد

آقای صدارت : آقای نوبری را 

آقای بنی صدر : بله و یک کس دیگری بگذارد به جای او که از بانک بانکداری هم سررشته ندارد در همین نامه گفتم آقای بهزاد نبوی ۵ میلیارد دلار نه دلار امروز دلار آن روز ، از پشتوانه اسکناس بابت قروض ایران به بانک‌های خارجی داده و مسئولانه بانک ها گفتند ما به ایران به عنف کردیم این بلا را سر ایران آوردیم ! 

عرض کنم که باز در آن نامه در باب شکنجه نوشتم که اگر این هایی که گزارش می کنم من به شما می نویسم موجب نشود که باز دوباره این هایی که به من اطلاع می‌دهند از ‌ها و این چیزها گرفتار عذاب الیم بشوند 

 به شما اطلاع می‌دهم که در اوین شکنجه رایج است خب یادآور می شوم که در  ماهِ عاشورا واقع بود و من سخنرانی کردم و گفتم ۶ نوع زندان در ایران است و شکنجه در این زندان ها میشود و پرسیدم مگر قانون اساسی و اسلام این شکنجه را ممنوع نکرده چرا اینها هست ؟!

خب حالا پس در این نامه دوباره به این آقا گفتم که شکنجه هست تا نتواند بگوید که نمی دانست و کسی به او نگفته بود 

حالا یک مسئله مهم :

آن اینکه برادری داشت سرلشکر باقری 

که فرمانده نیروی هوایی بود که او را هم گرفتند و حالا می‌گویم او را چرا گرفتند برادر او را گرفته بودند در زندان تحت فشار هایی که می دانید قرار داده بودند

 که بنی صدر رئیس جمهوری با اون آدم مواضعه داشته برای انجام کودتای خزنده نه من چون مرتب از کودتای خزنده می‌گفتم و می‌نوشتم در کارنامه ، خب اینها باید بگویند نه خود ایشان مشغول این کار است منتها دزد ناشی به کاهدان می‌زند

 چون برادر ایشان در شرکت نفت بود آنجا مهندس بود آنجا کار می کرد و کودتای خزنده با او چگونه می‌شد انجام داد؟

 بعد از شش ماه هم که این بیچاره را تحت فشار قرار داده بودند که پرونده بسازند و  به جایی نرسیده بود رهاش کردند ،

 بعد خود اون آقای باقری را گرفتند برای اینکه این باقری آمد پیش من و گفت به اینکه فرزند او اینطور که یادم هست داماد یک سناتور امریکایی هست ، و از طریق آن سناتور مطلع شده که معامله شده بر سر گروگان ها ، و بعد از این که فرماندهی نیروی هوایی کنار رفت پیشنهاد کرد که برود به خارج و اطلاعات دقیق راجع به آن مسئله حاصل کند و به ما گزارش کند 

آقای صدارت : سرهنگ باقری ؟

آقای بنی صدر : بله سرلشکر باقری 

این یک قسمت ، یک قسمت دیگر اینکه او یک کسی را آورد نزد من که اون کس می گفت که اسنادی از روابط آقای بهشتی با CIA هست که آن که داره این را حاضر هست بفروشد 

خب من که آقای خمینی را فکر میکردم تو این بازی های معامله های پنهانی با آمریکا نیست آنوقت چه میدانستم این آقا در زمان‌کندی به اون‌نامه نوشته ، پیام‌داده ببخشید پیام داده که ما منافع آمریکا در ایران را قبول داریم 

آقای صدارت : بله سندی که جدیدا منتشر شده 

آقای بنی صدر : بله خب به آقای خمینی گفتم گفتم این را اجازه بدهید برود خارج ببینیم این ها چه هست اینها که می‌گویند معاملات پنهانی و اینها چه هست مسائلش؟

 اسناد و اینها چه هست اینها این را در فرودگاه گرفتند خب غیر من و آقای خمینی کسی اطلاع نداشت که این آقا هم موافقت کرده که اون رفت فرودگاه

 با این حال من گفتم شاید مثلاً پسر او احمد این کار را کرده مثلا اطلاع داده هنوز حاضر نشدم بپذیرم که خب بابا این حرف را من در حضور این آقا گفتم ، بعد سبب دستگیری این آقا شده و در  زندان هم از این می خواستند بپرسند که کی بوده چی بوده چه کسی پیشنهاد فروش اسناد را به بنی صدر داده به اصطلاح از او شخص را پیدا کنند 

اینا مردم ایران متاسفانه هیچی اون‌آدمهایی که باید از امور مطلع باشند هم نیستند که این چیزها داشت می گذشت بر کشور ما 

خب عرض کنم به شما آن را گرفتند و نگه داشتند تا اینکه از او در بیاورند به اینکه :

 اولاً اون پیشنهاد کننده فروش اسناد را گیر بیاورد البته گمان نمیکنم که آن شخص چون واسطه را بروز نداده بود اون واسطه هم تو ایران نموند و رفت که این ها دسترسی به او پیدا نکردند اینکه گمان‌ نمیکنم  که به آن فروشنده دسترسی پیدا کرده باشند 

خب این هم به این ترتیب می‌بینید که در این نامه مطالب مهمی را با این آدم آقای خمینی در میان گذاشته شده به جای اینکه ایشان را بر آن بدارد که جانب حق و عدالت را بگیرد و قانون را ، نه ، وارونه عمل کرده است

در نامه ۱۳ اسفند نامه ای به آقای خامنه ای کنونی آقای رهبر موجود ،

 گفتم که اینها طرح برکناری رئیس جمهوری را داده بودند در همان روز انتخاب شدن یا یک روز بعد از انتخاب ریگان به ریاست جمهوری ،

 ایشان آقای خمینی این هم یک دلیل دیگر که آقای خمینی اختیاری نزد من نداشت که عزل مرا از فرماندهی کل قوا برای اینکه این دوتا عضو شورای عالی را خودش نصب کرد فرماندهان سه نیرو  هم با موافقت خود او نصب شدند غیر از این هم اختیاری نداشت که از من بگیرد بنا بر این  آن عملش جز کودتا نبود 

به هر حال ایشان همچنان که منصوب شد به عضویت شورای عالی دفاع ولی مثل اینکه خودشان را جانشین فرماندهی کل قوا فرمودند و یک بخشنامه ای صادر کرده بود که :

 اولاً مصوبه های شورای عالی دفاع را ایشان باید ابلاغ کند

دوم  عزل و نصب فرماندهان نیروها را ، نه فرماندهان سه نیرو بالا  آنهایی که این فرماندهان نصب می‌کنند باید با صلاح ایشان باشه و وقتی که ایشان جانشین ایشان هم باید در شورا عالی دفاع حق رای داشته باشه و مسئله صیاد شیرازی 

خوب حالا من در جواب آن نامه به ایشان گفته ام که :

  1. شما عضو شورای عالی دفاع شدید شما مصوبات شورای عالی دفاع را رئیس شورا باید ابلاغ کنند شما سرکار که عضو آن شورا هستید یک
  1. عزل و نصب فرماندهان به شما چه ربطی دارد؟
  1. اینکه شما وقتی خودت حاضر هستی جانشین شما چه حق رای دارد یک نفر که دو رای نمی تواند داشته باشد 
  1. راجع به آقای صیاد شیرازی که بعدها بعد از کودتا این را  کردند فرمانده نیروی زمینی و این هم یکی از عواملی شد که ارتش در جنگ هشت ساله فرسوده بگردد و سپاه بشود نیروی اول خودش هم بعد آخر سر کشته شد و

 این را آن زمان چون عزل شده بود این ها هر روز از این مجلس به آن مجلس می بردند از کمیسیون مجلس بگیر تا نزد آقای و و و  ،  به این ترتیب در این نامه خواننده امروزی اگر آن کتاب نامه ها را بخواند یا این صحبت‌ها را بشنود متوجه می‌شود که:

 این بنا بر خلع ید عملی از رئیس جمهوری بوده در مقابل نیروهای مسلح 

تصرف نظام بانکی بوده و وزارت دارایی و  

برای اینکه اقتصاد کشور و نیروهای مسلح را در اختیار بگیرند برای عمل به آن معامله پنهانی ، به خیال خودشان اسلحه از امریکا بگیرند 

چون گروگانها را نگه داشتند تا ریگان بشود رئیس‌جمهور و بعد در جنگ با صدام پیروز بشوند 

آن هم که مانع از آن شدند هیات به ایران بیاید در خرداد ۶۰ که در نوار قبلی هم شما گذاشتید و گوش کردیم که ایشان گفته هفت سال و نیم پیش صدام حاضر بوده به ترک جنگ و 

به خیال خودشان عراق را بشکنند و کمربند سبز را به اصطلاح بر شرق و غرب بر کمر شرق و غرب دنیای مسلمانان بندند و ایشان بشوند خلیفه المسلمین 

و این فریب سبب شد که هشت سال جنگ را ادامه دادند و در شکست تمام کردند که این شکست تمام کردنش هشداری بوده که در نامه ۷ اسفند داده بودم به آقای خمینی

 که البته بعد در هشدار نامه‌ای که در ۲۲ خرداد در مجلس خوانده شده بود تکرار کردم بعد هم در خیانت به امید هدف های کودتا را برشمرد

خب حالا میرسیم به ۱۴ اسفند سالروز مرگ مصدق .

آقای صدارت : آقای بنی‌صدر ببخشید یه لحظه اجازه بدید شما در مورد سرلشکر باقری صحبت کردید با توجه به اینکه یک باقری هم جدیدا منصوب شده برای جوان ها برای اینکه مشخص بشود اون سرلشگر امیر بهمن باقری بود که در همان روز ۲۲ شهریور ۱۳۵۸ اون موقع به اصطلاح در فرودگاه به اون ترتیب که شما توضیح دادید بوده امیر بهمن باقری اسمشون

 آقای بنی صدر : بله اون عضو ارتش بود این آقا پاسدار است او خلبان بود و این آقا اطلاعاتچی است رفیق آقای تائب 

آقای صدارت : بله برای به اصطلاح مشخص شدن این اسم کوچک را هم آوردم که برای شنوندگان عزیز مشخص باشه که راجع به کی داریم حرف میزنیم بله ببخشید بفرمایید در مورد ۱۴ اسفند

آقای بنی صدر : در ۱۴ اسفند سالروز مرگ مصدق قرار بود در دانشگاه مردم تهران اجتماع کنند و من رئیس‌جمهور برای آنها صحبت کنم ، آقای میر سلیم  عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بود حالا هم ظاهرا مشاور آقای خامنه‌ایست یعنی عملاً بیکار است یک دور هم وزیر اطلاعات و ارشاد شده بود

 آن زمان سرپرست شهربانی بود همان روز این را از این سمت بر داشتم و او اطلاع داد یعنی یک مقام مسئولی به اصطلاح سرپرست شهربانی کشور بود اطلاع داد که آنروز دو دسته قرار است بیایند و اجتماع را بر هم بزنند نه این که مثلاً یک افراد عادی نه رئیس سرپرست وقت شهربانی

 عرض کنم به شما حالا اون رفتیم به آقای مهدوی آن وقت وزیر کشور بود تلفن شد که آقا همچین قراریست و بنا بر اطلاعاتی که داده شده این دو دسته چماقدار از افراد کمیته ها هستند و سپاه پاسدار ! 

شما که سرپرست کمیته ها هستید ممنوع کنید که این افراد  کمیته‌ها بیایند آنجا برای چماقداری 

خب حالا فرض اینست که ایشان فهمیده آقای وزیر کشور فهمیده که رئیس‌جمهور می‌داند که همچین آدمهایی خواهند آمد برای او  و این کار را نخواهند کرد 

نخیر کردند اون آقای رشیدیان و که از این  بقایی چی ها بود که در خیلی از جنایات دست داشت او هم به اصطلاح نماینده مجلس بود او به اصطلاح نماینده مجلس بود او هم آمده بود به عنوان سردسته ،

آقای صدارت : آقای بنی صدر اسم‌کوچکشان خاطرتان هست رشیدیان را ؟

آقای بنی صدر : نه  ،،، خب حالا قبل از اینکه من سخنرانی کنم اینها های و هوی شروع کردند همین که شروع کردم به صحبت کردن بلندگو قطع کردند شروع کردن به سنگ پرانی من هم از جمعیت خواستم که اینها را بدون خشونت از دانشگاه بیرون کنند

 این جمعیت هم به حرکت درآمد و اینها را عده‌ای از اینها را هم دستگیر کردند که از جیب اونها معلوم شد که افراد کمیته هستند و سپاه پاسدار آنهایی که دستگیر شده بودند که من در آنجا خواندم مال کمیته ها را خواندم مال سپاه رو نخوندم به لحاظ جنگ و اثری که میتونست در جبهه ها بگذارد خب این دیگه واضح و روشن شد دیگه که به اصطلاح

افرادی که باید تحت فرماندهی کل قوا باشند آمده اند آنجا بر ضد اجتماع مردم ایران یا به اصطلاح پاسدار انقلاب تشریف داشتندا ! 

 آمدن بر ضد مردمی که انقلاب کرده بودند حالا اجتماع کرده بودند برای یک خدمتگزار ایران این اجتماع را بر هم بزنند عرض کنم به شما 

آقای صدارت : آقای بنی صدر ببخشید یک توضیحی اگه اجازه بدهید اینجا واقعا لازم است که گفته شود برای شنوندگان عزیز عرض می کنم که روز جمعه گذشته یعنی سه روز پیش در پاریس یک سخنرانی یک‌بحث  آزادی بود در مورد همین وقایع خرداد ۱۳۶۰ و یکی از به اصطلاح حاضرین نه شرکت کنندگان حاضرین در جلسه گفت :آقای بنی صدر اون روزه یا فکر میکنم خود شرکت کننده در جلسه بود به هر حال در آن جلسه ذکر شد از طرف کسانی که مستقیم و غیرمستقیم در کودتا دست داشتند که آقای بنی‌صدر به عنوان رئیس جمهور چه معنی داشت که خودش را بیاورد پایین و در سطح یک اصطلاح بسیجی و این لفظ را  فکر می کنم استفاده کرد که دهن به دهن یک بسیجی بزاره که کارتهاشو بیاره اونجا  رو بکنه و معرفی بکند به مردم ولی این را نمی گفتند و نگفتند و الان شما به خوبی توضیح دادید که این یک داستان معمولی بود که در هر جلسه ای که طرفداران خط استقلال و آزادی می خواستند صحبتی داشته باشند گردهمایی داشته باشند روشنگری داشته باشند اغتشاش ایجاد می شد و عرض کنم که آن اوجش به قول اینها قائله ۱۴ اسفند بود که سیم بلندگوی رئیس جمهوری کشور را قطع می کردند 

آن وقت آنها می‌گفتند که این‌ها مردم هستند که به پا خاستند و دارند مخالفت می‌کنند با عناصر ضد ولایت فقیه در صورتی که اینطور نیست این یک تروریسم دولت به اصطلاح دولتی منهای حکومت البته که شما در ریاست جمهوری قرار داشتید بود بر ضد رئیس‌جمهور که آن هم باز یک چیز نوبری هست به قول معروف که رئیس جمهور در مقام یک اپوزیسیون قرار داشته باشد در یک دولت و این یک روشنگری یک به اصطلاح یک موقعیت خیلی خوبی فرصت خیلی خوبی داده شد به شما خط و ربط  که نشون داده بشه با سند و مدرک که با اینها که دستگیر شدند

مال همان عناصری هستند که کشور را به طور کلی به هم ریختند و حالا هم سند ها رو شده و بیشتر و بیشتر آن واقعیت داشتن آن اعتراض و شما مردم می توانند دسترسی داشته باشند بله بفرمایید

آقای بنی صدر : بله آن کتاب غائله ۱۴ اسفند گفتم که یک اثر بی مانندیست در  تاریخ قضایی جهان  که قوه قضایی بردارد یک  همچین کتابی را منتشر کند و از جمله در آن کتاب بگوید  حزب الله باید این کارها را می‌کردیم این هم که الان شما گفتید من نشنیده بودم حالا که الان شما گفت شنیدم وارونه قلب حقیقت است به اصطلاح یک حقیقت مهمی را تبدیل کنی به یک مثل اینکه یک چیز مبتذلی بوده یک عده ای هم آمدند آنجا و شلوغی هم کردند چه جا داشته که کارت های آنها را آنها آدمها و افراد عادی نبودند آنها افراد کمیته‌ها و سپاه پاسداران بودند که باید مراقب نظم می بودند که مردم در آزادی اجتماعاتشان را ترتیب بدهند خود آنها متجاوز بودند به این حقوق اساسی مردم 

و سازماندهی چماقداری یک مسئله کوچکی نیست از آن انقلاب تا امروز ایران گرفتار این چماقدارهاست سازمان چماق داری ، حالا در نامه ۱۷ اسفند به آقای خمینی نوشته‌ام که اولاً آقای میرسلیم که گفتم در همان روز برکنار شد این اطلاعات را داده بود ، 

به او نوشتم که رئیس‌جمهوری که شما گفتی بر قلب ها حکومت می‌کند این چماقدار ها افراد رسمی یعنی عضو سازمان رسمی کمیته ها و سپاه پاسداران عرض کنم که آمده بودند برای بر هم زدن این 

و سازمان چماقداران صحبت کردم که بانیش حزب جمهوری اسلامی بود

 مسئله بسیجی پسیجی  تو کار نبود مسئله سازمان چماق داری در کار بود که این حزب جمهوری اسلامی این چماق داری را  بعد که اصلا رسمی شد عضوی و رکنی از ارکان ولایت مطلقه فقیه که تا امروز هم هست 

خب حالا اینجا گفتم که در این نامه نوشتم که شما گفتید که بنی‌صدر بر قلب ها حکومت می کند و از آن روسای ۸ دولت خواست که آنها از من یاد بگیرند حکومت بر قلبها رو ، 

حالا همین آدم به اصطلاح در خردادماه  وارونه همین حرف‌ها را زد و کرد، به هر حال

 حالا چه بود ماجرا این هم یک ماجرا به اصطلاح میگم که هر چیزی را انسان از دید حق و حقوق ملی و عرض کنم به شما استقلال و آزادی نگاه کنیم یک معنی دارد و یک روشه ،

از دید قدرت نگاه کنیم یک چیز مبتذل و بی ربطی می شود و جای سود زیان می‌رساند

 آن هیئت هشت کشور که به ایران آمدند در این همین آقایان همه بودند آقای خامنه ای بود آقای رجایی بود عرض کنم که آقای چمران بود اینهایی که اعضای شورای عالی دفاع بودند ، 

عرفات در این جلسه گفت به این که کاری که ارتش ایران کرد یک حماسه نبود یک معجزه بود برای اینکه همه می دانستند ارتش ایران متلاشی است یک ارتش متلاشی بتواند به خودش تجدید سازمان بکند در زیر ضربات دشمن و دشمن را متوقف کند و بعد شروع کند به عقب نشاندن او این یک حماسه نیست این یک معجزه است همین آقایان در آن جای الله اکبر سر دادند

البته من هم صحبت کردم برای صحبت‌های من هم الله اکبر گفتند آقای عرفات پیشنهاد کرد که این سرانه هشت کشور نماز جماعت اقامه کنند با آقای خمینی که ایشان بشوند به اصطلاح امام آنها هم اقتدا کنند

 خب این معناش این است که دنیای اسلام اقتدا می کند به آقای خمینی آنها سنی ایشان شیعه خوب حالا من هم به آقای خمینی گفتم این پیشنهاد خوبی است اگر بشود بسیار مطلوب اوهم قاپید 

خب تا اینجاش که مسئله نداشت حالا رفتیم آنجا که نماز جماعت با ایشان بخوانیم میبینیم بساط آوردند حالا مثل امروز نبود یک دستگاهی گنده گذاشتند آنجا که مثلا این فیلم را مستقیم پخش کنند من به آن پسرش گفتم این بساط چی هست آوردید؟

 این یک نماز است در پیشگاه خداوند نه یک صحنه تبلیغاتی این اثر منفی دارد معناش این است که برای آقای خمینی نماز هم بازی است اثر نکرد به اصطلاح همان نمایش انجام شد و بعد از نمایش هم خب حالا سران هشت کشور هستند خوشی بشی فلانی

 چند دقیقه بیشتر این آقای خمینی با این جمع ننشست همین دو سه جمله را گفت که رئیس جمهور ما بعد یک مقداری مکث کرد گفت نخست وزیر ما بر قلب ها حکومت می کنند و شما هم رویه ای در پیش بگیرید که بر قلب های مردم خودتان حکومت کنید همین بعد هم بلند شد رفت همین آخه صحبتی ابدا ، 

همین به اصطلاح اسباب بزرگی همه هم فراهم باشه اون طرف باید خودش این چیز را داشته باشه جنم را داشته باشه و بداند که چه باید بکند یه باورهایی هم لازمه همه چیز نمایش نیست به هر حال آن پیشنهاد هم اونجوری عمل شد با خیلی تاسف ، 

حالا در همین نامه غیر از همین که نوشتم که شما گفتید که بر قلبها حکومت می‌کند روز قبل روز بعد این بازی را در آن دانشگاه با او کردن، این پاسدار و کمیته و سپاه و سازمان چماقداران که گفتم که شما می‌دانید که این آقایان این سازمان را ایجاد کردند

 باز هم در همان نامه صحبت از نامه کردم بلکه بر فرزندان خود او در قم منتشر شده بود و اینکه هم در اون بوده که این نوه های این آقا رفتند به مشهد آن زمان به پول آن زمان حالا شصت هزار تومان شما یک وعده غذا هم نمیتونی بخوری دو سه روزه ۶۰ هزار تومان خرج کردند

 بعد باز از وضعیت ارتش که الان در چه وضعیتی هست صحبت کردم و باز هم گفتم که خطر این هست که جنگ ادامه پیدا کند و باید ما در اولین فرصت جنگ را تمام کنیم حالا باز به او  گفتم که اگر شما مصلحت  را در این می دانید که من بمانم پس این اسباب کار را لطف فرموده موانع ایجاد نکنید 

حالا اسباب خودتون پیشکش سه روز بعد در ۲۰ اسفند نامه دیگری نوشتم در آن نامه گفتم که این حمله چماقداران به گروه‌های سیاسی خاطرنشان کردم و گفتم توضیح دادم در عمل و تجربه هم معلوم شد که راه حل بحث است

 ولی نه چماق راه حل گروه های سیاسی شناخته شده و دارد از این راه حل استفاده می‌شود آن طرحی که قرار بود که ایشان مانع بشود به من قول داد که مانع بشود نخیر تصویب شد در آن مجلس کذایی و به ایشان نوشتم که خوب به این ترتیب از آن قانون اساسی چی باقی ماند؟

در نامه ۲۳ اسفند یک اطلاع بسیاد مهم دادم به این آقا این قسمت این نامه فوق العاده اهمیت دارد از لحاظ تاریخ به لحاظ اینکه معلوم می‌کند که چرا صدام با آن پیشنهاد عدم تعهد موافقت کرد و قطعاً جنگ پایان می یافت در خرداد ۶۰ اگر این کودتا را انجام نمی‌دادند 

 در آن نامه نوشتم که آقای حافظ اسد پدر این آقای بشار اسد اطلاع داده که قشون صدام تا دو ماه بیشتر دوام نمی آورد تا دوماه بیشتر دوام نمی آورد ، ما هستیم اینجا ۲۳ اسفند دو ماه بعدش می شود خرداد پس این که صدام حاضر بود با اون پیشنهادی که واقعا شکست بود برای او پیشنهاد عدم تعهد آن پیشنهاد را پذیرفت به این دلیل بود ، 

متاسفانه این آدم فکر کند که چون او گفته این دو ماه بیشتر دوام نمی‌آورد پس جنگ را ادامه بدهد عراق را تصرف می‌کند وارونه فهمید و این بلا آمد سر ایران که آمد علاوه بر جنگ ۸ ساله و کودتای خرداد ۶۰ و اون سازش های ننگین  پنهانی و آن جنایت ها و خیانت ها و فساد ها همه برمی گردد به این عطش این آدم و دستیاران او برای اینکه به خیال خودشان صدام را قشون صدام را بشکنند کمربند سبز را بسازند

 یک دفعه هم عرفات آمد در تهران قسم خورد در حضور من والله بالله به شما دروغ می‌گویند نه می گذارند قشون شما به بغداد برسد نه می‌گذارند قشون صدام به تهران برسد ،  

کمربند سبزی در کار نیست این ها شما فریب نخورید جنگ را ادامه ندید ادامه جنگ پدر ما فلسطینی‌ها را درمی‌آورد اسرائیل از این فرصت استفاده می کند ارباب منطقه میشود ، از یک طرحی صحبت کرد که در خیانت به امید آوردم طرح آکاردئونی بود یک چیزی شبیه به این که همچین طرحی اسرائیل به اصطلاح آماده کرده برای اجرا که پدر جد فلسطینی ها را در بیاره که بعد هم اجرا شد و حمله اسرائیل شد به لبنان و اون کشتار صبرا و شتیلا انجام گرفت در لبنان و به اصطلاح سازمان مقاومت فلسطینی از لبنان رانده شدند و رفتن در تونس آنجا مستقر شدند تازه اسرائیل هم اونجا بمبارانشان  کرد

(۱۸۰۰۰ کشته نتیجه طرح آکاردئونی و حمله اسرائیل به لبنان شد )

 همه اینها به این آدم گفته شده ولی به جای اینکه به اصطلاح اثر صحیح بکنند نخیر ،

 حالا  آدم واکنش که شد اینجوری میشه دیگه ،  خوب میگه خوب حالا هرچی اون طرف گفت تو عکسش را بکن ،  این فریب رو خورد ، اینکه ما اسباب ادامه اش رو فراهم کردیم وزیر دفاع خانم تاچر (آلن کلارک ) که گفت که جنگ در نفع انگلستان و غرب بود  اسباب ایجاد ادامه اش را فراهم کردیم

 به این ترتیب ادامه را فراهم کردند خوب در همین نامه به ایشان نوشتم که آقای بهشتی رفته در قم برای برانگیختن روحانیون خصوصاً آقای مشکینی و امثال او بر ضد رئیس جمهوری ،

 می‌بینید که ماه اسفند بسیار پر حادثه ای بوده ، آنکه در خرداد واقع شد اگر در این ماه این هایی که توضیح داده شد نمی‌شد ، خصوصاً اگر آقای خمینی می‌فهمید معنای اینکه صدام نمی‌تواند دو ماه بیشتر بجنگد چیست ،  ایران کودتای خرداد ۶۰ را به خودش نمی دید و  جنگ پایان می یافت 

البته چون آن سازش محرمانه شده بود ، برای ایشون مشکل بود ، می‌ترسید که بالاخره یه روز این لو می رود و فضاحتش یقه  او  رو میچسبه و این هم حاصلی نداره ،  برای اینکه جنگی به عنوان بهانه آن  نمونده

 این است که در واقع یکی از گره گاه های کودتای خزنده همین ماه اسفند بود با آن توضیحاتی که دادم ، حالا موند که در ۲۵ اسفند در خانه آقای خمینی به دعوت ایشان جلسه تشکیل شد یک چند جمله ای هم راجع به این بگیم و بحث امروز را تمام کنیم

عرض کنم که در اون رفتیم حضور ایشان و عرض کنم که ایشان روی نیمکت نشسته بود من هم کنار ایشان نشستم آقای مهندس بازرگان زمین نشست من گفتم بفرمایید اینجا روی نیمکت بنشینید ایشان را  هم نشوندم روی نیمکت بقیه هم زمین نشستند 

خوب آقای خمینی شروع کرد به اینکه خب شما دارید که آقای رئیس جمهور میگه بریم در تلویزیون بحث آزاد بکنیم خوب برید اونجا بگید که شما بگید اون دروغ میگه اون بگه شما دروغ میگید شما بگید اون  فاسده اون بگه شما فاسدید خب این دنیا میگن که اینها که انقلاب کردند و حکومت را در دست گرفتن همشون فاسدند رفتن در تلویزیون فسادهای هم را رو کردند 

گفتم نه اینطور نیست ،  یک طرف فاسد است یک طرف بر حق ایستاده ، آنجا معلوم می‌شود که طرفی که بر حق  ایستاده کیه مردم ایران مردم دنیا می فهمند دعوا سر چیه ، دعوا سر حق است و زور

 و آن طرف ناحق خلع ید می‌شود از او و دنیا می فهمد که این دولت مثل رژیم نیست ، حق می ماند و باطل می رود

 آقای خمینی گفت که : شما در ایران نبودید و در ایران هم وارد شدید به ایران اینجا هم کسی نمی شناختید ،  این آقایان در ایران بودند همه را می شناختند مواضع را در دستگاه‌ دولت گرفته‌اند 

گفتم : آقا این حرف‌ها چیه شما می‌زنید شما این کشور را دادید تصرف اینها مواضع در دست گرفتن بسیار خوب امتحانش زحمت نداره مشکل نداره ، شما یک هفته اعلام کنید همین امروز تا یک هفته دیگر در هیچ امری از امور کشور مداخله نمی‌کنید ، اگر این هایی که شما می‌گویید مواضع را گرفتند یکی از اینها توانست بره بنشین پشت میزش معلوم میشه اینها رفتند و  گرفتند اگرنه معلوم میشود شما تحویل اینها دادید

 آقای بهشتی گفت که: ما با آقای بنی صدر نمی‌توانیم کار بکنیم ایشان معتقدند که عقل در این قرن عقلی به عقل ایشان نمی رسد عقل اول است و ما را هم بی سواد می داند ،  و من گفتم که بی سواد و بی دین

 آقای خمینی هم خنده اش گرفت یک کلمه هم نگفت اینها سواد دارند ،

 و این آقایی که آنجا حاضر بود حالا تازه آقای بهشتی پیش  این آقای خامنه‌ای علامه بود ، اینکه اصلاً که روضه خوان تلقی می‌شد آن زمان کسی برای این خامنه ای  سوادی قائل نبود ، حالا این آقا رهبر است خود را مرجع هم می‌داند بعد 

آقای بهشتی گفت که : یک طرف بماند ، آقای خمینی گفت که خوب پیشنهادهاتون را بدهید هرکس پیشنهادهای خود را بدهد 

من گفتم آقای بهشتی که داد پیشنهادش را گفتم : حالا من می گویم ایشان چه نوشته در پیشنهادشان پیشنهاد ایشان چیست

 آقای احمد خمینی گفت : به اینکه خوب چی نوشته ایشون ؟

گفتم : نوشته که آن آقایان بمانند بنی‌صدر برود حالا باز کردن معلوم شد همین رو هم نوشته 

آقای صدارت : یعنی شما قبل از این که آن نامه را یعنی پیشنهادات

آقای بنی صدر : قبل از اینکه باز بشه گفتم این پیشنهادی که ایشون کرده اینه ، خوب من هم پیشنهاد من این بود که برگردیم به قانون اساسی و آنچه که نقض شده از قانون اساسی ترمیم بشود و کشور بر طبق قانون اداره بشود و مزاحمت در اداره جنگ فراهم نشود تا پایانش که امیدواریم زود باشد.

 آقای مهندس بازرگان وسط را گرفت پیشنهاد هیئتی کرد که به اصطلاح به شکایت دو طرف رسیدگی کند که آن مصیبت شد هیئت سه نفره خب میگم که آدمی که یک وضعیتی رو میشناسه باید بدونه که این پیشنهادی که میکند این غیر ممکنه به نفع اون طرف کودتاچی نباشه برای اینکه یه نفر رو که اون طرف  معین میکنه یه طرف که آقای خمینی معین میکنه که باز مال اونطرفه نتیجه اکثریت مال اون طرفه حالا من هر کس را معین کنم

من هم برای این که این هیئت را بی اعتبار کنم معلوم بکنم که هرچه هست زیر سر آقای خمینی است در این گونه امور ، هنوز البته من به این نتیجه نرسیده بودم که این زد و بند محرمانه با امریکاییها هم زیر سر خود این آقاست 

اون آقای اشراقی رو کردم نماینده با اینکه برادر ایشون گفت آماده است که او نماینده بشه از ناحیه من گفتم فایده نداره شما بشی نماینده دو به یک‌اکثریت میگن رای میدن شما دائم در اقلیتی و بعد هم میگن بنی‌صدر خودش نماینده داشت و این جور شد 

حالا آقای اشراقی همه می‌دانند داماد آقای خمینی هست و مطیع امر ایشان است پس میدانند که من در واقع در این هیئت نماینده ندارم یه نوع رد آن پیشنهاد است و عملاً هم همینجور از  کار درآمد این هم اون گفتگوی ۲۵ خرداد در حضور آقای خمینی حالا بعد ماههای پیش هم مختصر تر گفتگو می‌کنیم به اصطلاح یه نوع تاریخ شفاهی کودتای خزنده میشود 

علی صدارت: آقای بنی صدر چیز دیگه ای می خواستید بگید 

آقای بنی صدر : نه دیگه تمام شد گفتم 

آقای صدارت : بسیار خب یک سوال هست اینجا پیش میاد اینم باز دوباره برمیگردد به جلسه‌ای که روز جمعه گذشته سه روز پیش در پاریس جلسه بحث آزادی که بود این را حالا شاید در ابتدا اگر می گفتم بهتر بود که فرصت به اصطلاح صحبت کردن راجع بهش بیشتر باشه

 ایشون این آقایان گفتند که تضاد دو قدرت طلب بود دو خط قدرت‌طلب بوده ، و این آقایان تصمیم گرفتند که اگر این درست بود که درست نبود طرف اون طرف قدرت را بگیرند یعنی باز دوباره این انتقاد به اینها وارد است که طرف حق را چرا نگرفتند؟

 این یکی دوم اینکه اصلا فرض بکنیم که تمام آن چیزهایی که در مجلس این ها گفتند درست ، تمام آن دلایل عدم کفایت رو بگیم که همش درست چه عجله ای بود چه دلیلی داره که اینقدر عجله ضرب‌العجل باشه که در این موقعی که جنگ است در این موقعی که به اصطلاح یک کم و زیاد شدن در به اصطلاح نیروهای وطن ما ، به خصوص فرماندهی کل قوا رو بشه به اصطلاح آن را مخدوش کرد تواناییش رو دست و پاش رو بست ، تواناییش در ارتش را مخدوش کرد چه عجله ای هست که ۲ سال بیشتر که نمانده ک

 این مسائلی هم که گفته شد اینا چیزهایی به اصطلاح حیاتی که اگر که امروز بهش نرسیم فردا خیلی دیر میشه نبود که یه دو سال صبر بکنیم بعد مردم بیان خودشان دوباره رای بدهند  که آقا این رئیس جمهور را می‌خواهیم یا نمی‌خواهیم ، ولی نخیر همانطور که گفتید این عجله بود به خاطر اینکه طبق گفته حافظ اسد باید بگم تا همان حول و حوش خرداد که کودتا انجام شد و نامه یا پذیرفتن صلح از طرف صدام اومد مجبور بود 

صدام تمام کند قضیه را و این ها مجبور بودند که نگذارند که صلح انجام بشود به قول خودشون خوزستان که هیچی نصف ایران هم برود بهتر از این است که بنی‌صدر پیروز بشود باعث پیروزی ایران بشود در جنگ 

آقای بنی صدر : عرض کنم که فرض هم نباید گفت ، برای اینکه چرا باید تخفیف داد به دروغگو ؟

اصلا اون مقدمات برای همین بود کودتا برای این بود که جنگ ادامه پیدا کنه همه آن دلایلی که بخاطر آن کودتا شد را هم در هشدار ۲۲ خرداد که در همین مجلس قلابی خوانده شد گفته‌ام ، 

هم در خیانت به امید گفته‌ام کودتا برای ان  هدف ها بود، یک سازش پنهانی شده بود باید کودتا انجام می‌گرفت ،  بعد هم دعوای قدرت وقتی معنا دارد که :

در آن مجلس اون دلایلی که آقایان آوردند برای بی کفایتی رئیس جمهور نمی‌آوردند یک مسئله بسیار مهم اینکه عقل قدرت مدار و زبان قدرت و آنهایی که در پی قدرت هستند ، به اصطلاح روشی که بهش توسل می کنند این است وقتی پای اصل به میان می آید تبدیلش می کنند به مسئله شخص وقتی پای شخص به میان می آید که به اصطلاح این آدم اینطور است اونجور است میبرند روی اصل در این مورد شما توی اون مجلس دوازده دلیل آوردید حاضر صورتجلسه مذاکرات مجلس موجود این دلیل ها را آورده اید

یکی از این دلایل این نیست که بنی صدر  دنبال قدرت است ،

 شما در آن دوازده دلیل میگید ایشان طرفدار حقوق بشر غربی است این که قدرت نیست ،

طرفدار دموکراسی است این هم که قدرت نیست ،

مخالف ولایت فقیه است این هم که قدرت نیست ،

مخالف قرارداد الجزایر است این هم که استقلال است ،

مخالف گروگانگیری است اینهم که استقلال است ،

آن دلیلی که شما آوردید که بنابر آن دلیل بنی صدر قدرتمدار بوده و قدرت می خواسته کدام بوده ؟ 

بعد از به اصطلاح سی و چند سال که از کودتا گذشته حالا که آمدید بررسی کنید خب به جای اینکه بگید کلی حرف بزنید اینا صحبت اصول است شما روی این اصول رای دادید ،  نگفتید که این بنی‌صدر قدرتمدار است این هم دلایلش ،

مثلاً این آدمی که فرمانده کل قواست که سازماندهی دموکراتیک را در ارتش پیاده کرده که خلاف قدرت مداری است ، 

در وزارت دارایی بوده همین کار را کرده که خلاف قدرت مداری است ،

 این آدم در مقام قدرت مداری این کارها را کرده حالا بعد از ۳۵ سال چرا نگفتی ؟

کلی همینجور بگی دو طرف هر دو قدرت بود ؟

 خب طرف مقابل معینه چی میخواسته به قول خودش موافق ولایت فقیه بوده 

 مخالف حقوق بشر بوده

 مخالف دموکراسی بوده

موافق گروگانگیری بوده

 موافق قرارداد الجزایر بوده 

 این را نمیگویند دو طرف همینجور کلی !

 این تقلب است و،  شما در آنجا یک انتخاب کردید طرفی را انتخاب کردید که از آن روز تا امروز خیانت جنایت فساد روش او  است .

برای مقایسه باید بگویید :

بنی صدر این خیانت را کرد 

این جنایات را کرد

 این فساد را کرد

 این میشود مقایسه ای که بعد بگویید دو طرف هم قدرت مدار بودند بر فرض این ها … توجه بکنید 

هیچ تخفیفی با متقلب روا  نیست اینها دانسته اون روز می‌دانستند خیانت می کنند امروز می دانند اونروز خیانت کردند، منتها کدوم خائن هست که بیاید بگوید من خیانت کردم ؟

مگر آن پهلوی چی ها میگن که ۲۸ مرداد به وطنشون خیانت کردند ؟

آقای صدارت : میگن مصدق کودتا کرد 

آقای بنی صدر : آره آره برادر شاه کتاب نوشته همین  غلامرضا که بله مصدق کودتا می‌کرد که کودتا شکست خورد وارونه شد امریکا عذرخواهی کرده این ها میگن کودتا کجا بود برکناری قانونی بوده همینجور که این آقایان میگویند کودتا کجا بوده 

آقای صدارت : بله اردشیر زاهدی هم گفت آقای بنی‌صدر که اعلا حضرت 

آقای بنی صدر :  او هم گفت همشون گفتند غلامرضا گفت این پهلوی چی ها همشون مرتب می گویند به هر حال روز بر شما خوش 

آقای صدارت : خیلی ممنونم تشکر جلسه خوبی بود به امید جلسه بعدی خیلی ممنون و متشکر روز شما خوش خداحافظ 

آقای بنی صدر : خداحافظ

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

راههای ارتباط با ما:

https://alisedarat.com/contact-us/

برای مشترک شدن و دریافت خودکار مطالب جدید، به آدرس ذیل مراجعه و آدرس ایمیل خود را بنویسید:

https://feedburner.google.com/fb/a/mailverify?uri=alisedarat

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

با جنگ روانی است که رژیم ولایت مطلقه، توانسته است ۴دهه مردم ایران را منفعل و بی‌عمل نگاه دارد که بتواند بر آنها سلطه داشته باشد. تا جایی که بعضی از مردم با پای خود به حوزههای رای‌گیری میروند و با دست خود به این رژیم مشروعیت میدهند، تا باز هم بر سر کار بماند و به تجاوزها به حقوق آنها، ادامه دهد!

و نیز با جنگ روانی است که رژیم  ولایت مطلقه، توانسته و می‌تواند افراد یگان ویژه و سایر قوای سرکوب و قوای اطلاعاتی و امنیتی را، به مانند حیوانات وحشی،  به جان هموطنانشان، خواهران و برادرانشان، بیاندازد. 

همه به کمک همدیگر میتوانیم هرگونه سانسوری را از بین ببریم، و برای اینکار وسایل متعددی در اختیار شما و همهٌ ما موجود است.

جنگ واقعی، جنگ روانی است.

❊❊❊❊❊

❊❊❊❊❊

هم‌وطن و هم‌زبان عزیز، آنچه که در اینجا آورده شده، همان مطلب فوق است که در  شبکه‌بند‌های اجتماعی مختلف، و به این منظور که کار شما عزیزان، در گسترش فرهنگ مردم‌سالاری، با مشارکت در مبارزه با سانسورها، آسان‌تر گردد.

دیگر اینکه، به علت انواع فیلترهای اینترنت و سانسورها در وطن، همه هموطنان، به همه سایت‌ها دسترسی ندارند و طبق پیشنهاد بعضی از هموطنان تلاش‌گر در داخل ایران، محتواهای تولید و ارائه شده، در شبکه‌بندی‌ها و سایت‌های مختلف متشر می‌شوند که مشارکت در کارِ مهم هم‌رسانی، آسان‌تر گردد.

امیدواریم که هرکدام از ما، به سهم خود و به نوبه خود، خویشتن را از لذت همکاری در خوب و خوب‌تر، برخوردار کنیم.

❊❊❊❊❊

لینک مطلب در شبکه‌بندی‌های اجتماعی، برای: عضو شدن و دنبال کردن و مشترک شدن، رای‌دادن، ابراز نظر، پسندیدن، پیاده کردن، و لطفا هم‌رسانی:

پادکست گوگل

https://podcasts.google.com/feed/aHR0cDovL2ZlZWRzLmZlZWRidXJuZXIuY29tL2FsaXNlZGFyYXQ

اپل پادکست:  Apple Podcasts

https://podcasts.apple.com/ca/podcast/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AA/id1526471145

پادکست انکر:

https://anchor.fm/sedarat

Telegram

توضیحی درباره مطالب ارائه شده در کانال تلگرام در مورد کودتای خرداد ۱۳۶۰:

https://t.me/sedaratMD/290

دسترسی به گفتگو در کانال تلگرام برای هم‌رسانی و عضویت در کانال:

جلسه سوم:   https://t.me/sedaratMD/251 

واتساپ:

https://chat.whatsapp.com/IT11IqMZ44v9L62gPRghhu

اینستاگرام Instagram

آدرس لینک مطلب برای ابراز نظر(کامنت)، و پسندیدن(لایک) و یا نپسندیدن، و هم‌رسانی،  و دنبال کردن(follow)مطالب در اینستاگرام:

 

https://www.instagram.com/ali.sedarat/

فیس‌بوک :

https://www.facebook.com/Sedarat57

  تویتر :

https://twitter.com/sedaratmd

سایت نشریهٌ انقلاب اسلامی در هجرت :

دربارۀ کودتای خرداد ١٣۶۰، گفتگوی علی صدارت با ابوالحسن بنی صدر، قسمت های (١) تا (٣)

https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/10-banisadr/mosahebe/24745-2017-06-14-22-32-16.html?Itemid=0

دربارۀ کودتای خرداد ١٣۶۰، گفتگوی علی صدارت با ابوالحسن بنی صدر، قسمت های (١) تا (۵)

https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/10-banisadr/mosahebe/24850-2017-06-22-13-19-27.html

دربارۀ کودتای خرداد ١٣۶۰، گفتگوی علی صدارت با ابوالحسن بنی صدر، قسمت های (١) تا (۶)

https://www.enghelabe-eslami.com/component/content/article/10-banisadr/mosahebe/24957-2017-06-30-06-06-10.html

لینک گفتگو در وب سایت علی صدارت:

https://alisedarat.com/1400/02/01/7310/

لینک مطلب در شبکه‌بندی‌های اجتماعی، برای: عضو شدن و دنبال کردن و مشترک شدن، رای‌دادن، ابراز نظر، پسندیدن، پیاده کردن، به دوستان خود ایمیل کردن، و…، و لطفا هم‌رسانی:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *