صدارت- لائیسیته، کلاس اول! رفع ابهام در صورتِ مساله، و در مفاهیمِ اصلیِ ابتدایی پیش از آغاز گفتگو!
دولت «دینی» را ما ایرانیان نزدیک به نیم قرن تجربه کردهایم.
در این مدت، دینستیزی و بهخصوص اسلامستیزی، در دنیا قوت بیشتری گرفته است. در چنین حالتی، مردمِ باورمند به دین، به خاطر باورهایشان، از هر سو تحت فشارهای فراوان قرار میگیرند. این فشارها منحصر به خارج از ایران نیست و در داخل کشور هم فراوان دیده میشود. فشارهایی که منجر به بحران هویت با درجات مختلف، بهخصوص در جوانها میشود.
از سوی دیگر، به برخی باورمندان قبولانده شده که با فروپاشی رژیم ولایت فقیه و رفتن «جمهوری اسلامی» دین و ایمان هم از ایران خواهد رفت! در تصور بسیاری، لائیسیته به عنوان دینستیزی نقش بسته شده است. این تصویر نادرست، به «اپوزیسیون» منحصر نمیشود، و بسیاری از باورمندان نیز به همین شکل میاندیشند. متاسفانه نزد بسیاری از ایرانیان، مقولهٌ ارتباط باورهای دینی و دنیوی، با قدرت، از مطالعهٌ عمیقی برخوردار نبوده، و برخی هم خرافات را بهجای علم نشاندهاند! تاسف بیشتر این است که این پدیده در کسانی که خود را «اپوزیسیون لایک» میدانند بسیار بیشتر مشهود است!
با مشاهدهُ وقایع اخیر در منطقه، اهمیت جدایی و استقلال دولت از عقاید دینی و دنیوی، بیش از پیش نمایان است.
قدرتها برای ادامهٌ سلطهگری، مجبور هستند در جوامع «خلق رضایت» بکنند. عقاید دینی، وسیلهٌ مهمی برای این منظور هستند. برای سلطهسالاری، استفاده از عقاید دینی بسیار راحتتر است، تا عقاید دنیوی. دیگر اینکه ساخت و پرداخت خرافات در باورهای «دینی» بسیار سادهتر است، تا در باورهای دنیوی.
باورهایی چون «قوم برگزیده» و «سرزمین موعود» و «عمالقه» و «داهیه» «هانیبال» و «مسعده» و «سامسون» و «عمالیق» و… تبعات فاجعهآمیزی را در مقابل دیدگان دنیا، از تئوری به عمل درآورده است، که……
