تکمیل همایون-یادی از دوست! با افزودن بر تلاش‌ها برای استقرار، و استمرار، و پیشبرد مردمسالاری، روحش را شاد می‌کنیم

ناصر تکمیل همایون، هموطن فرهیخه، پرتلاش، پرتولید، آزاده، ایران‌دوست، ایرانی‌دوست- یادی از دوست!

با افزودن بر تلاش‌ها برای استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری، روحش را شاد می‌کنیم

دکتر ناصر تکمیل همایون (۲ آذر ۱۳۱۵ – ۲۵ آبان ۱۴۰۱) جامعه‌شناس و تاریخ‌نگار ایرانی و استاد پژوهشکده تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بود.

تحصیلات
او بین سال‌های ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۷ دوره کارشناسی فلسفه و علوم تربیتی و کارشناسی ارشد علوم اجتماعی را در دانشگاه تهران گذراند و دوره دکترای تاریخ و دکترای جامعه‌شناسی را به ترتیب در سال‌های ۱۳۵۱ و ۱۳۵۶ در دانشگاه پاریس به پایان برد.

تکمیل‌همایون نخستین کتاب خود را با عنوان میهن‌دوستی در ایران در سال ۱۳۵۹ منتشر کرد. شاهین آریامنش در نقد و بررسی کتاب میهن‌دوستی در ایران چنین نوشته است که چاپ کتاب میهن‌دوستی در ایران در آن سال‌ها که حزب توده از بی‌میهنی دم می‌زد و دیگرانی نیز به دلیل این‌که حکومت پهلوی از تاریخ ایران برای خود کلاهی نمدین بافته بود از میهن و ملی‌گرایی گریزان بودند، بسیار مهم جلوه می‌کند. دکتر تکمیل‌همایون به روشنی جایگاه و مفهوم میهن را در نزد ایرانیان از کهن‌روزگاران تا روزگار معاصر بررسیده است و نشان داده است که ایرانیان چگونه به ایران و میهن و سرزمینشان می‌نگریسته‌اند و نیز در چه برهه‌ای شماری چند از بی‌وطنی و دل کندن از میهن دم می‌زدند.

فعالیت‌های سیاسی
تکمیل همایون از اعضای سازمان جوانان جبهه ملی ایران در سال ۱۳۳۹ بود. او همچنین از اعضای حزب ملت ایران و دوستان و همراهان داریوش فروهر محسوب می‌شد و تا پیش از دستگیر شدن در سال ۱۳۶۰ در این حزب فعالیت داشت. (ویکی)

 

در سوگ دوستی که انسانیت بود و انسانیت آموخت

درگذشت دوست عزیزمان، شادروان ناصر تکمیل همایون را به خانواده محترم آن مرحوم، مهین خانم، نادر، آزاده و نوه عزیزشان، جانان و به همه فامیل، دوستان و نزدیکان و جامعه فرهنگی ایران و پیروان راه آزادی و استقلال ایران تسلیت می گویم. و برای آن مرحوم طلب مغفرت دارم.

آقای تکمیل همایون دوست خانوادگی ما بود و ما بیش از ۵۰ سال با هم دوست بودیم. فرزندانمان با هم بزرگ شدند. دوستی ما پایدار و عمیق بود. حتی در مواقع سختی، این دوستی را ادامه داد. او در کودتای خرداد ۶۰ که برای همسرم ۷ بار تقاضای اعدام کردند، حاضر شد جان خود را به خطر بیاندازد و مخفیگاهی برای او، پیدا کند. بعدها او را به همین جرم، دستگیر کردند و به زندان افتاد و تحت بازجوییها و خشونتهای بسیار قرار گرفت و ابتدا به اعدام محکوم شد. و چندین سال از عمر خود در زندان سپری کرد. و متاسفانه دوستان سیاسی او از حزب ملت ایران هم که خانه خود را در اختیار بنی صدر گذاشتند، آقایان قائمی، و لقایی پدر و فرزند، همگی دستگیر، زندانی و اعدام شدند. روحشان شاد!

من و فرزندانم مدیون آقای تکمیل همایون و دوستان سیاسی که اعدام شدند می دانیم.

در مواقع سخت که اکثراً تنهایت می گذارند، آنها بزرگی و انسانیت بخرج دادند و همسرم را تنها نگذاشتند. بگفته تکمیل همایون «من نمی خواستم که بعدها گفته شود که اولین منتخب مردم ایران تنها و بی پناه ماند». تکمیل همایون انسانی شریف و عاشق ایران بود. او عمر خود را وقف ایرانشناسی و ایران شناختن به جوانان کرد. او از هواداران دکتر مصدق بود.

حیف و صد افسون که وطنمان ایران، محروم بزرگانی چون او و یارانش است.

نامشان زنده و روحشان شاد

عذرا بنی صدر

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

در یکی از روزهای انقلاب که با شادروان داریوش فروهر از چهارراه استانبول به شمال لاله زار نو می رفتیم، مرحوم رایین را که در همان مسیر افتان و خیزان(به علت بیماری شدید قلبی)راه می رفت و گاه می‌نشست و استراحت می‌کرد، ملاقات کردیم.

پس از احوالپرسی ایشان با شادروان فروهر، جسارت کردم و با آن که از سالها پیش به چگونگی کتاب ایشان آگاهی داشتم، از وی پرسیدم آقای رایین! شما در کتاب تان آورده اید که جامع آدمیت ارتباطی با تشکیلات فراماسونی نداشت، حتی با یکدیگر نقار و اختلاف خط مشی داشتند. پس چرا زیر تصویر قسم نامه مرحوم دکتر مصدق نوشته‌اید “قسم نامه فراماسونری دکتر مصدق” ؟

ایشان فرمودند “آن جمله جواز چاپ کتاب بود!”  و کفی بالله شهیدا.

دکتر محمد مصدق در دوران سلطنت قاجار

زنده یاد ناصر تکمیل همایون

ص ۹۵ – انتشارات نگارستان اندیشه، چاپ نخست ۱۴۰۰

[تاريخ تحليلي درگذشت این نیروی صدیق ملی را به ایرانیان وطن دوست تسلیت می گوید.]

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

به یاد و نام دوست و هم محبسی ام، دکتر ناصر تکمیل همایون – محمد جعفری

https://enghelabe-eslami.com/index.php/component/content/article/19-didgagha/maghalat/49451-2022-11-20-22-59-00.html?Itemid=0

بهتانی  که او را تا مرز اعدام برد
لازم میدانم قبل از ورود به موضوع، پرواز روح پاک دوست و یار دیرینه ام دکتر ناصر تکمیل همایون به بیکران هستی را از جانب خود و خانواده ام به همسر گرامی و فرزند عزیزش و دوستان و یاران و شاگردان ایشان تسلیت عرض نموده، علًو درجات برای آن مرحوم و صبر و استقامت برای خانواده و دوستدارانش آرزو نمایم. اما، در مورد استعداد، توان علمی، مبارزات ملی سیاسی و آثار قلمی به جا مانده از او، سلوک و رفتار علمی و سیاسی او با دیگران، زبان شیرین و مجلس آرائی و دلگرم کننده اش و نیز سخنان شیرین و بویژه در دوران سخت، برای خندان از رنج و درد به در آوردن دیگران، همه داد سخن داده اند و من نمی خواهم که آنها را تکرار کنم. من مایلم که به شرح آشنائی و دوستی ام با آن شادروان در دوران مختلف و رنجی که از ناحیه تهمت و یا بهتانی که بر او زده شده بود که او را به مرز اعدام کشاند، به عنوان تجربه ای، به این نسل و نسلهای دیگر منتقل کنم، که بدانند، اتهام دروغ و بهتان زدن به دیگران چه اثرات زیان باری در بر خواهد داشت.
اینجانب با نام دکتر ناصر تکمیل همایون در دورانی که در خارج از کشور و در آلمان تحصیل می کردم،   از طریق شادروان بنی صدر با بعضی از اعضای حزب ملت ایران و از جمله با تکمیل همایون آشنا شده بودم ولی افتخار آشنائی حضوری با آن مرحوم را نداشتم. بعد از پیروزی انقلاب تا کودتای خرداد 1360 علیه اولین منتخب ملت ایران، و تا زمانی که هر دوی ما به دست رژیمی که سالها، در وسع خود برایش مبارزه کرده بودیم، سر و کارمان به محبس افتاد و تا مرز اعدام کشیده شده بود، دو سه بار کوتاه با هم ملاقات و گفتگوی مختصری داشتیم. اما رابطه و دوستی و تبادل اطلاعات از یکدیگر در زندان جمهوری ولایت مطلقه آغاز شد و تا شادروان دکتر ناصر تکمیل همایون در قید حیات بود بعد از آزادی از زندان و بویژه در سفرهائی که به پاریس داشت، ملاقات و گفتگوهای مفصل در زمینه های تاریخی، فرهنگی، سیاسی و دینی ما بین ما صورت می گرفت. اما قبل از اینکه به دوران زندان و بعد از آزادی از زندان  بپردازم لازم است که به تهمت و بهتانی که در خارج از کشور در سال 56 و  زمانی که تکمیل در ایران بود،  توسط بعضی از مخالفان نادانش به او زده شده بود که او سخنگوی رادیو اسرائیل بوده است اشاره کنم. این بهتان در روزنامه ای در خارج از کشور منتشر شده بود، بعد ازدستگیری به جرم اینکه وی به بنی صدر اولین منتخب ملت ایران زمانی که او هنوز به زعم آنها رئیس جمهور قانونی بود و آقای گیلانی او را باغی با غین خواند و 7 بار حکم اعدام برایش صادر کرده بود، او برای مخفی شدن بنی صدر جا و مکان تهیه کرده بود، تهمت سخنگویی رادیو اسرائیل  نیز به جرمش افزوده شده و نزدیک بود  که کار او را به اعدام بکشاند.
چگونگی دیدار با هم در زندان:
در مرداد ماه و یا شهریور سال 60 اتفاقی در کمیته مشترک دیداری دست داد. برای كنترل و بردن افراد درون سلولها به دستشویی و حمام بازجو ها از افراد بسیجی و سپاهی استفاده می كردند و برای اینكه با زندانیان رابطه ای برقرارنكنند، مرتب آنها راعوض می كردند. روزی هنگام بردن به دستشویی، پاسداری كه لهجه یزدی داشت آمد و بدون توجه به مقرراتیكه در آنجا رایج بود، در چند سلول را زد و همه را بدنبال هم قطار كرد و به دستشویی برد. وقتی به درون دستشویی رسیدم، فردی را دیدم كه داشت پیراهنش را زیر آب سرد می شست. تا او را دیدم شناختم. وی دكتر ناصر تكمیل همایون بود كه بطورباور نكردنی عوض شده و قیافه اش از شدت فشار بطوركلی تغییر كرده بود. جرأت اینكه با هم آشنایی نشان بدهیم نداشتیم. او هم مرا شناخته بود چون بعد ازلحظه ای با لهجه ای خاص خود گفت: ’’ برادر ازكرمانشاه می آیید؟.‘‘ او این جمله را گفت چون مرا در كرمانشاه دستگیر كرده بودند. شنیدن این جمله بطور كلی فكرم را تغییر داد و با خود گفتم این تكمیل همایون نیست و من اشتباه كرده ام. از او پرسیدم چرا داری اینطوری زیر این شیر آب سرد لباس می شویی؟ اینطور كه چرك لباس بیرون نمی رود. گفت: ’’ چكاركنم؟‘‘ گفتم سطلی ویا ظرفی از برادران پاسدار بگیر و پرازآب كن و كمی هم پودر روی آن بریز وبگذارحداقل ده دوازده ساعتی بماند تا چركها و كثافتها كاملا درآب حل شود. در جواب گفت: ’’ برادر، ظرف كه اینها به من نمی دهند.‘‘
   بعد كه به سلول برگشتم با خود گفتم ای دل غافل،  این تكمیل همایون بود. بعد دانستم كه سلول تكمیل همایون كنار سلول من است. پاسدارها خیلی به او بی احترامی می كردند و برای بردن وی به دستشویی خیلی سختگیری می كردند. او گاهی در سلول با صدای بلندی كه پاسدارها متوجه نشوند این جمله را می خواند: یا “صاجبی السّجن”  كه من متوجه شوم وی در آن سلول است. در تمام طول مدتی كه در سال 60 دركمیته مشترك بسر می بردم، تمام راهروهای بندهای مختلف پر ازافراد دستگیرشده بود و آنهایی كه در راهروها بودند را با چشم بسته شب و روز نگاه می داشتند و اغلب این بستن چشم از چند هفته تا چند ماه طول می كشید و این كار یكی به خاطر ایجاد جو رعب و ترس در دل زندانی و دیگر برای تنبیه و شكنجه زندانی بود. به عنوان مثال آقای دکتر ناصر تکمیل همایون چشم بسته و با بیماری پرستات یک هفته در کنار توالت و دستشویی بسر می برد. در آن موقع، چون اجازه نمی دادند که قبل از موعد مقرر به دستشویی بروند، کسانیکه پرستات داشتند، ادرار خود را  شبها در قوطی و یا… ذخیره کرده و صبحها که زندانیان را به توالت  می بردند، آنها هم ادرار را در توالت خالی می کردند. دیگر او را ندیدم تا اینکه بعد از ختم بازجوئی در کمیته مشترک در اواخر سال 60 دوباره برای  دادگاه مرا با چند نفر دیگر به اوین بردند. در جلسه دادگاه که قاضی القضات آقای گیلانی رئیس دادگاه بود، بعد از قرائت  کیفرخواست که در آن آمده بود من مفسد و محارب باغی هستم ، آقای گیلانی رو کرد به من و گفت دفاعیات خود را بفرمائید. من با چند آیه قران شروع کردم و بعد از آن گفتم، جریان از اینقرار است كه: تامن این جمله را گفتم یك مرتبه آقای گیلانی حرف مرا قطع كرد و گفت: ’’‌آقای جعفری در اینكه شما مفسد و محارب و باغی هستید، بردادگاه محرز است. كسانی اینجا آمده اند كه جرمشان سنگین بوده است ولی چون مثل شیر،  تمام حرفها را راست زده اند با وجودیكه حكمشان اعدام بوده است ولی مدت كمی زندان گرفته اند. مثلا سودابه سدیفی مثل شیر ایستاد و تمام حرفها را زد و منهم یك حكم مختصری به او دادم و یا حكم آقای تكمیل همایون اعدام است ولی من بعنوان محمدی گیلانی می خواهم راهی پیدا كنم كه او از اعدام رهایی یابد. این دادگاه برای این است كه میخواهد بفهمد شما حرف راست می زنید یانه و چه حرفهایی دارید و تمام وكمال و دقیق آنها را می گوئید یا خیر!‘‘
تکمیل قبل از من به دادگاه رفته و به نوعی منتظر اعدام بود تا اینکه بعد از اینکه من به دادگاه رفته بودم روزی در اواسط اسفند ماه سال60، بار دیگر او را در حسینیه اوین دیدم. آقای اسدلله لاجوردی معروف به قصاب اوین در حسینه اوین، گهگاهی با زندانیان برنامه پرسش و پاسخ می گذاشت. در یكی از شبها كه همه افراد بند ما را به حسینیه بردند، وقتی در جای مخصوص خود قرار گرفتیم دیدم كه ردیف، عقب ما، افراد بند پنج از واحد329 هستند و تكمیل همایون نیز در همان صف عقب تقریبا پشت من نشسته بود. همدیگر را دیدیم و خوشحال شدیم و یك جوری كمی بهم نزدیك شدیم كه می شد گهگاهی با هم پچ پچ كنیم. تكمیل از سرنوشت خودش بسیار نگران  و در انتظار اعدام بود. من برایش نقل كردم و گفتم:  كه در جلسه دادگاه من آقای گیلانی بمن گفت: ’’ حكم تكمیل همایون اعدام است ولی من بعنوان محمدی گیلانی می خواهم راهی پیدا بكنم كه از اعدام بگذرد.‘‘ نگران نباش من مطمئن هستم كه تو از اعدام جسته ای. ناصر تكمیل همایون با شنیدن این جمله كه ندای امیدواركننده ای درآن بود، خیلی خوشحال و شاد شد. علاوه برآن جسته و گریخته وضعیت خودم را برایش تعریف كردم. بعد از آن که دوباره هر دوی ما را در نیمه دوم سال 61 به کمیته مشترک بردند و مدتی با هم، هم سلول بودیم، تکمیل برایم تعریف کرد که در روز دادگاه، آقای گیلانی به من گفت جرم شما این است که به کسی که باغی با غین و اعدامی است، جا و مکان برای مخفی شدنش تهیه کرده ای و این خود حکمش اعدام است. در این مورد چه می گوئی؟ و چرا چنین جرمی مرتکب شدی؟ من استدلال کردم که اولاً زمانی که من برایش جا و مکان تهیه کرده بودم او هنوز رئیس جمهور قانونی کشور بود. و در ثانی من که جامعه شناس و تاریخدان هستم و در آداب و سنن حوانمردان و عیاران ایران خوانده بودم که چگونه آن ها در زمان و شرایط سخت و تنهائی به کمک گرفتاران شتافته اند، من هم خلاف جوانمردی دیدم که در این شرایط سخت به یاری او نشتابم، چون نمی خواستم که در آینده در تاریخ ایران زمین گفته شود که اولین منتخب ملت ایران تنها ماند و حتی جوانمردی پیدا نشد که به او یاری رساند و من به خاطر جوانمردی دست به این کار زدم  و فکر می کنم  که مسئولیت و وظیفه میهنی و دینی و جوانمردی خود را انجام داده ام و حال هم در دست شما هستم. بعد از آن آقای گیلانی به من گفت که جرم دیگر شما این است که شما سخنگوی رادیو اسرائیل هم بوده اید و این هم به تنهایی برای اعدام شما کافی است. من با شواهدی که داشتم و با دلایل و استدلال متقن و متین ثابت کردم که این مطلب بکلی دروغ وتهمت و بهتانی است که در خارج از کشور به دلایل سیاسی به من زده شده است. و بعد او هم رو کرد به من و گفت خوب فرض کنیم که از این اتهام مبری شدی و من هم قبول کردم. اما شما کسی را که من حکم اعدامش را داده بودم، مخفی کرده و جا داده ای این هم حکمش اعدام است! ؟ و بعد ختم جلسه اعلان شد. یادآوری می شود که دو نفر از دوستان حزب ملت ایران شهیدان لقائی و قائمی که منزل در اختیار بنی صدر قرار داده بودند اعدام شدند و نفر سوم هم از حزب ملت ایران آقای اخوان طباطبائی که مدت کوتاهی هم با من همبند بود به حبس ابد محکوم کرده بودند که او هم بعداً آزاد شد.
در هر حال اول به تکمیل حکم اعدام داده بودند، همچنانکه گیلانی به من گفت’’ حكم تكمیل همایون اعدام است” ولی او باز همچنان ادامه داد که «ولی من بعنوان محمدی گیلانی می خواهم راهی پیدا بكنم كه از اعدام بگذرد.» بنا بر اطلاعی که من پیدا کردم، آقای دکتر بهروز برومند از اعضای حزب ملت ایران که جراح کلیه و مجاری ادراری (اورولوژی) است، آقای گیلانی هم که بیمار او بوده و نزد او مداوا می شده است. وی در مورد تکمیل همایون اتهامات بی پایه ای که در خارج از کشور  بر او زده شده است و از استعداد و توان علمی او سخن می گوید و از او تقاضا می کند، که از اعدام او صرفنظر شود که ابتدا حکم اعدام او به حبس ابد تبدیل می شود و بعد او  چهار سال و اندی با کمک مرحوم آیت الله منتظری از زندان آزاد شد و یکسر به کارهای علمی و نوشتن کتب در زمینه های مختلف پرداخت.
دوستی و رابطه ما بعد از زندان:
شادروان تکمیل یکسال و اندی زودتر از من از زندان آزاد شد. بعد از اینکه من هم از زندان آزاد  شدم  تا زمانی که در ایران بودم گهگاهی همدیگر را می دیدیم و چون هر دوی ما از نگاه جمهوری اسلامی آدم های مارکداری بودیم و ماهانه هم خود را به کمیته محل باید معرفی می کردیم و از ما سئوال و جواب می شد، در رابطه با مسائل مختلف که چه می شود کرد  و یا اینکه چه باید کرد؟ با احتیاط لازم با هم صحبت می کردیم. تا اینکه من در خارج از کشور رحل اقامت افکندم و بعد از اندک مدتی که به زندگی خانوادگی سرو سامانی  داده شد، مشغول نوشتن آنچه به زعم خودم به مام وطن رفته به کار نگارش و تحقیق پرداختم و به ترتیب هر چه سامان داده می شده به صورت کتاب و مقاله برای اطلاع عموم منتشر می شد. شادروان تکمیل هم در داخل کشور مشغول کارهای علمی، تاریخی، تحقیقی و دانشگاهی و نشر آثار خود و تربیت دانش آموختگان بود. بعد از اینکه او توانست پاسپورت بگیرد و به خارج و بویژه به پاریس مسافرت کند، هر سفری که او به پاریس می آمد، هم تلفنی و هم حضور با هم دیدار و گفتگو می کردیم. تمامی دیدارهای حضوری ما در پاریس در محل اقامتگاه شادروان بنی صدر دوست و همکار مشترک ما بود.
در این سفرها که او به پاریس می آمد، علاوه بر بحثهای مختلف، هر کتابی را که تا آن زمان منتشر کرده بود، یک نسخه تقدیم او می کردم و او هم با علاقه تمام و به سرعت آن ها مطالعه می کرد و همراه با پیشنهادهای سازنده دیگر آن را به من باز می گرداند. و هر دفعه می پرسید که اثر جدید چه در دست دارید؟ حتی چندین اثر مرا به نوعی و با پیشنهاد جدید جهت بهبود کتاب ادیت کرده و به من باز گردانده است. علاوه بر دوستی ما بین ما که تا آخرین لحظه حیات بر جا بود، من خود را مدیون راهنمائی ها و پیشنهادهای سازنده او می دانم. و شادی روح و روانش را از دریای بیکران غفران خداوند مسئلت می نمایم.
محمد جعفری  29 آبان 1401

❊❊❊❊❊❊❊❊❊!❊

درگذشت دکتر ناصر تکمیل همایون، مصدقی و ایران شناس بزرگ

ناصر تکمیل همایون امروز ۲۵ آبان ۱۴۰۱ در بیمارستان طالقانی تهران درگذشت. ناصر تکمیل همایون، متولد سال ۱۳۱۵ در شهر قزوین، مدرسه ابتدایی را در زادگاهش گذراند. او درباره تحصیلات ابتدایی‌اش می‌گوید: «اگر مادربزرگ من پا در یک کفش نمی‌کرد و نمی‌گفت که نوه من باید پشت استول (قزوینی‌ها به نیمکت می‌گفتند) بنشیند و من را نمی‌برد تا در مدرسه «بدر» اسم‌نویسی کند، ممکن بود فرد دیگری شوم.» او همچنین از اخراجش از دبیرستان علامه تهران توسط مدیر چپ مدرسه به خاطر عقاید مصدقی‌اش به عنوان نقطه عطفی در زندگی خود و البته خاطره‌ای تلخ یاد می‌کند و این‌گونه روایت می‌کند: «آن مدیر چپ بورژواصفت مدرسه علامه، من را از مدرسه بیرون کرد و حتی شفاعت پدرم را نپذیرفت و اشک او را درآورد.» ناصر تکمیل همایون اضافه می‌کند: «من در طول زندگی سه بار گریه پدرم را دیدم. یک بار همین موقع بود که این مدیر، حرف ناجوری زده بود بار دوم بعدازظهر ۲۸ مرداد هم در خیابان آشیخ هادی بودیم؛ یخچال خانه مصدق را کسی به کولش گرفته بود، مستراح فرنگی خانه‌اش هم دست کسی دیگر بود. پدر من که دید گریه کرد و گفت یک روز خانه شاه را هم همین‌طور می‌کنند و ما زنده بودیم و دیدیم که این اتفاق افتاد. آن روز هم گریه کرد و بار آخر در فوت مادرم.»

دکتر ناصر تکمیل همایون جامعه‌شناس، تاریخ‌نگار و استاد پژوهشکده تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بود. او همچنین از اعضای سازمان جوانان جبهه ملی ایران در سال ۱۳۳۹ بوده است. در سالهای ۱۳۳۳–۱۳۳۷ دوره کارشناسی فلسفه و علوم تربیتی و کارشناسی ارشد علوم اجتماعی را در دانشگاه تهران گذراند. ناصر تکمیل همایون رساله خود را با راهنمایی مرحوم دکتر غلامحسین صدیقی که از استادان برجسته بود، تألیف کرد. او درباره‌ی استادش چنین می‌گوید: «تأثیرگذار‌ترین شخصیت در زندگی، استادم در دانشسرای عالی غلامحسین صدیقی بود؛ ما مصدقی بودیم و خوشمان می‌آمد. هر چند استدلالی که امروز بلدم را آن روزها بلد نبودم. این در ذهنم بود که مصدق چه کسی است که چنین آدمی طرفدار و وزیرش بوده است. این به من روحیه می‌داد.» و نیز در خاطره‌ای از کلاس درس صدیقی می‌گوید: «قرار بود من درباره آپولوژی سقراط صحبت کنم. سخنرانی که کردم، خواستم خودم را لوس کنم، گفتم سقراط در دادگاه فرمایشی آتن محاکمه شد. یک دفعه دکتر صدیقی گفت: «آقا این چه حرف‌هایی است می‌زنید؟ کجا در آتن دادگاه فرمایشی وجود داشته است. به شیوه دموکراتیک سقراط را محاکمه کردند. دادگاه فرمایشی امروز و در ایران است.» این درس بزرگی بود و متوجه شدم هر چیزی را نباید گفت و هر تشویقی نباید کرد و باید در تاریخ، حقایق و واقعیات را گفت و از حب و بغض کناره گرفت.»

بعد از تحصیل در ایران، ناصر تکمیل همایون دستیار دکتر احسان نراقی در دانشسرای عالی تهران شد. او از اعضای حزب ملت ایران و از دوستان نزدیک شهید داریوش و پروانه فروهر بود. دوستی او با ابوالحسن بنی صدر که تا پایان عمر آقای بنی صدر پابرجا بود از آن زمان آغاز می‌شود. ناصر تکمیل همایون در سال ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل به پاریس آمد و دوره دکترای تاریخ و دکترای جامعه‌شناسی را به ترتیب در سال‌های ۱۳۵۱ و ۱۳۵۶ در دانشگاه پاریس به ترتیب با پروفسور ژآن اوبن و پروفسور ژرژ بالاندیه به پایان برد.

او ابتدا در کلاس بالاندیه نام‌نویسی کرد و قرار بود پایان‌نامه خود را با موضوع مدرنیزاسیون در ایران عصر قاجار بنویسد. همان جا بود که با دکتر اوبن آشنا شد؛ استادی که به او گفت تا تاریخ بلد نباشی نمی‌توانی جامعه‌شناسی بخوانی و از او خواست که در کلاسش شرکت کند: «یا علی گفتیم و عشق آغاز شد. پنج سال سر کلاسش رفتم و دکترای تاریخ گرفتم.» بعد از دریافت این دانشنامه به کلاس استادش دکتر بالاندیه رفت، تا پایان‌نامه‌اش را در رشته جامعه‌شناسی با‌‌ همان موضوع مدرنیزاسیون در عصر قاجار بنویسد. پایان‌نامه‌ای که بعد از پنج سال و پژوهش‌های گسترده و بحث‌های پیاپی با عنوان «دگرگونی‌های سیاسی در ایران دوران قاجاریه» در دانشگاه دولتی دفاع شد و باعث شد تا از سوی وزارت آموزش عالی فرانسه برای تدریس در سوربن دعوت به کار شود. تکمیل‌همایون اما این دعوت را نپذیرفت: «اینجا کسی قاضی نیست و قسم هم دلیل نمی‌شود؛ اما به مقدساتم قسم می‌خورم دو روز بعد از دفاع گفتند چون دکترای دولتی گرفتید می‌توانید در سوربن به صورت رسمی به تدریس مشغول شوید. اینجا بمانید و دانشیار جامعه‌شناسی شوید. با دوستان صحبت کردم. همه گفتند قبول کن. گفتند اینجا هم می‌توانی خدمت کنی. گفتم من نوگل این باغم، اگر تشنه دهم جان، حاشا که به گلخانه همسایه گریزم. بار و زندگی را جمع کردم و به ایران برگشتم.»

او در پاریس در آپارتمان کوچکی به همراه همسر و پسرش زندگی می کرد و در پی زد و بند و مال و منال و جاه و مقام نبود. در این برهه یکی از فعالان سیاسی در خط مصدق و از همراهان ابوالحسن بنی صدر در پاریس بود. او می گوید «وقتي براي تحصيل به اروپا رفتم، ديدم بخش عمده طرفداري‌هاي مصدقي‌هاي ساكن امريكا و اروپا احساسي است. در اين ميان بني‌صدر استثنا بود. او در شناساندن مصدق، خط استقلال، موازنه منفي، دموكراسي و … بسيار موثر بود. ما شب‌ها باهم در اين زمينه بسيار بحث مي‌كرديم. اين بحث‌ها باعث شد طرفداري من از آن حالت صرفا احساسي به حالت تعقلي تغيير كند. من هيچ كتابي درباره مصدق نخواندم ولو آنها كه مخالف او بودند كه وجه اخلاقي و سياسي و ملي بودن او را برجسته نسازد».

وی در سال ۱۳۵۶ به ایران بازگشت. او در خاطره‌ای از بازگشت خود چنین می‌گوید: «یک روز مطلع شده بودم که در مسجد فیروزآباد بزرگداشت مرحوم آل احمد است. من به مسجد رفتم و در آنجا با نویسندگان آشنا شدم. پس ازآن، ساواک من را در بهمن ماه ۵۶ احضار کرد. پرویز ثابتی با من صحبت کرد خیلی هم محترمانه صحبت کرد، ولی اندک اندک لحن سخنانش تند شد و خلاصه به آنجا رسید که اگر با بازرگان و فروهر تماس بگیرید با مشت آهنین ما روبرو می شوید. من قبلاً با مرحوم داریوش فروهر صحبت کرده بودم و فروهر به من گفته بود: «ثابتی روش اش این است، ابتدا از تو تجلیل می‌کند ولی سرانجام به تهدید می‌رسد. به محض اینکه تهدید کرد بلند شو بایست و بگو آقای ثابتی معذرت می‌خواهم سلول من کجاست؟!! من در کیفم خمیر دندان و حوله‌ام را آورده‌ام با من این‌گونه صحبت نکنید» … [من به همین ترتیب عمل کردم و ثابتی به من] گفت «بنشین این حرفها را فروهر به تو یاد داده است». من خنده‌ام گرفت و او هم خنده‌اش گرفت.»

پس از کودتای خرداد ۱۳۶۰، به جرم کمک به اختفای بنی‌صدر، توسط دادگاه انقلاب ابتدا به اعدام محکوم شد. خود او روایت می‌کرد که در زندان هر روز در انتظار اعدام بود. روزی او را از سلول صدا می‌زنند و او به گمان اینکه نوبت اعدامش شده است، با هم‌سلولی‌ها خداحافظی می‌کند اما وقتی به دفتر مسئول زندان می‌رسد، فوت مادرش را به او اطلاع می‌دهند. آن لحظه را به عنوان یکی از تلخ‌ترین لحظات زندان و زندگی خویش به یاد می‌آورد. بالاخره با تلاش آیت الله منتظری، حکم اعدام به حبس ابد تبدیل شد و سپس با تخفیف در حکم، در سال ۱۳۶۴ از زندان با حکم تعلیقی آزاد شد.

تکمیل‌همایون درباره دوران زندانش می‌گوید: «به جرم پناه‌دادن به بنی‌صدر دستگیر شدم. بعد که از زندان خارج شدم، یارانی که ما را می‌شناختند از ما برحذر بودند که نکند در زندان ساخت و پاخت کرده باشد. دشمنانم هم فکر می‌کردند این با کاری که کرده باید اعدام می‌شد چرا نشده است؟! آنجا فهمیدم نباید درباره آدم‌ها زود قضاوت کرد».

پس از آزادی از زندان، هیچ مرکز علمی و دانشگاهی او را نمی‌پذیرفت و نمی‌توانست کاری از پیش ببرد تا آنکه در مؤسسه مطالعات فرهنگی استخدام شد.

تلاش علمی ۶۰ ساله ناصر تکمیل همایون در ایران‌شناسی از او شخصیتی استثنایی ساخته است. تألیفات بسیاری از وی به جا مانده است که مورد استفاده جمع وسیعی از پژوهشگران قرار می‌گیرد. با اینکه ایشان استاد و عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بود حتی پس از بازنشستگی به تلاش خود ادامه داد و در مؤسسه دفتر پژوهش‌های فرهنگی سرپرست بخش فرهنگ و تاریخ شد و این فعالیت را تا قبل از دوره‌ی بیماری اخیر ادامه داد.

دکتر ناصر تکمیل همایون همیشه دل در گرو خاک میهن داشت. کوشش او برای شناخت ایران و فرهنگ ایرانی و تاریخ و جغرافیا و جامعه ایران در برهه‌های مختلف در کتابها و مقالات متعددش نمود پیدا کرده است. «تاریخ ایران در یک نگاه»،‌ «آبسکون، یا، جزیره آشوراده»، «دانشگاه گندی‌شاپور»، «مشروطه‌خواهی ایرانیان »، «جاده ابریشم»، «تاریخ اجتماعی و فرهنگی تهران»، «خلیج فارس»، «سرگذشت دریای مازندران»، از جمله آثار او است.

در باره شهر قزوین نیز مقالات متعددی نوشته است: «درآمدی بر موقعیت فرهنگی – تاریخی قزوین»، «نگاهی به جامعه شناسی تاریخی شهر قزوین»، «تاسیس بلدیه قزوین»، «نگاهی به آموزش کودکان و نوجوانان و نظام مکتب خانه های قزوین»، «دیرینه شناسی قومی در پهنه قزوین». آخرین کتاب او در باره زندگی مصدق در عهد قاجار است.

ناصر تکمیل همایون در حفاظت از میراث فرهنگی، به ویژه در حفظ بناهای تاریخی قزوین که مورد تهدید بودند، تلاش بسیار کرد. برای نمونه در حفاظت از مسجد مدرسه حیدریه، بنایی از دوره سلجوقی و گچ‌بری محراب آن که شهرتی جهانی دارد، بسیار کوشید و عده‌ای را از تهران بسیج کرد و مانع تخریب این اثر باستانی شد.

خوش‌خویی و خوش‌قلبی او زبانزد همه بود. مردی اجتماعی که محافل را با اندیشه و دانسته‌ها و همچنین خوش‌زبانی خود همیشه گرم می‌کرد. روزی یکی از زندانیان همبند وی گفته بود: «اگر روزی تکمیل همایون آزاد شود تازه زندان ما آغاز می گردد». انسانی باصفا، باوفا و قدرددان بود. به پیشنهاد او، ۱۲ آذر، زادروز دکتر غلامحسین صدیقی، استاد گرامی‌اش، به عنوان روز علوم اجتماعی در کشور درآمد. او به محض اطلاع یافتن از بیماری ابوالحسن بنی‌صدر، ‌خود را برای آخرین دیدار به بستر دوست دیرینه‌اش رساند.

بنا به وصیت خودش در قزوین و در کنار مادرش به خاک سپرده می‌شود.

یاد این استاد بزرگ، رهرو مصدق که زندگی را به تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ ایران گذراند گرامی باد. راهش پر ره رو باد.

همکاران سایت انقلاب اسلامی در هجرت، مراتب تأثر عمیق خود را به همسر گرامی‌اش مهین تکمیل همایون و فرزند گرامی‌اش نادر ابراز می‌نمایند و صمیمانه تسلیت می‌گویند.

 

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

فیروزه بنی صدر: به یاد ناصر تکمیل همایون

عکس: از راست به چپ، حسن حبیبی، ناصر تکمیل همایون، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده و فیروزه بنی صدر در فرودگاه اورلی پاریس - ۱۳۴۷
عکس: از راست به چپ، حسن حبیبی، ناصر تکمیل همایون، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده و فیروزه بنی صدر در فرودگاه اورلی پاریس – ۱۳۴۷

عکس: از راست به چپ، حسن حبیبی، ناصر تکمیل همایون، ابوالحسن بنی صدر، صادق قطب زاده و فیروزه بنی صدر در فرودگاه اورلی پاریس – ۱۳۴۷

ایران زمین یکی دیگر از فرزندان فرهیخته، وطن‌دوست، مردم‌دوست و خادم خود را از دست داد. ناصر تکمیل همایون، جامعه‌شناس و تاریخ‌دان، دوست ۶۰ ساله‌ی پدر و مادرم بود. دوستی، بین ناصر تکمیل همایون و پدرم در اواخر دهه‌ی ۳۰، در دوارن دانشجویی و فعالیت در سازمان دانشجویی جبهه ملی آغاز شد. پس از آن، سالها در پاریس، همرزم بودند و هم‌زمان با تحصیل، از طریق فعالیت‌های علمی و سیاسی، در عمق بخشیدن به خط استقلال و آزادی و شناساندن این اندیشه و مظهر آن در ایران، دکتر محمد مصدق، می‌کوشیدند.

در دوران کودکی‌ام، تقریباً تنها رفت و آمد خانوادگی ما با خانواده‌ی آقای تکمیل همایون بود. امکانات مالی هر دو خانواده بسیار محدود بود. آقای تکمیل همایون و همسرش، مهین، و فرزندشان، نادر، در یک آپارتمان دو اتاقه، در طبقه‌ی پنجم ساختمانی بدون آسانسور زندگی می‌کردند. مهم‌ترین تفریح ما بچه‌ها، من، خواهرم زهرا و نادر، دید و بازدید‌های خانوادگی و رفتن به پارک لوگزامبورگ در نزدیکی منزل آقای تکمیل همایون و بازی کردن در آن‌ بود. از دعوت شدن به منزل خانواده‌ی آقای تکمیل بسیار شاد می‌شدیم، خصوصاً که ما تلویزیون نداشتیم و آن‌ها داشتند. اما شب‌ها، بازگشت از آن‌جا برای ما که بچه بودیم سخت بود؛ غرق خواب بودیم و باید هم پیاده‌روی می‌کردیم و هم مترو سوار می‌شدیم تا به منزل برسیم. از آن‌جا که پدر و مادرهای‌مان انگیزه‌ی قوی برای مبارزه داشتند وروحیه‌ای پر از امید و نشاط و زندگی‌ای سالم، ما دوران کودکی بسیار آرام و شادی داشتیم.

پس از کودتای خرداد ۶۰، در تیر ماه، آقای تکمیل همایون به جرم کمک به مخفی کردن و پناه دادن به پدرم، زندانی و محکوم به اعدام شد. گرچه این فداکاری را برای یاری قدیمی و به رسم مروت کرده بود اما آن‌چه برای او – در مقام تاریخ‌دان و آگاه به قضاوت تاریخی – بسیار اهمیت داشت، این بود: «من نمی‌خواستم که بعدها گفته شود که مردم سرزمینم، اولین منتخب مردم ایران را تنها و بی‌پناه گذاشتند». او که شاهد کودتای ۲۸ مرداد علیه دکتر مصدق بود، می‌دانست که مقاومت نکردن و نایستادن چه ضربه‌ای به اعتماد به نفس مردم وارد می‌کند. در آن لحظات دهشتناک خرداد ۶۰، او نگران سربلندی مردم ایران بود و با آگاهی کامل، در تلاش بود که تاریخ و مردم این سرزمین به فرزندانش افتخار کنند. او در دفاعیات خود نوشته بود: «من هیچ‌گونه شغل و مقامی نداشته‌ام و طالب هیچ پست و مقامی نبوده و نیستم. کار من صرفاً یک حرکت جوانمردانه برای نجات دوست دیرینه‌ام بوده، اگر کشته شوم تاریخ قضاوت خواهد کرد و خواهد گفت: جوانمردی را برای اهداف انسانی و معرفت رفاقتی از پای درآورده‌اند». او در زندان، تحت فشارهای بسیار قرار گرفت. یکی از روش‌های فشار بازجویان آن بود که از او نوشته‌ای بگیرند که پدر من شراب و … می‌نوشید تا بتوانند او را از زبان دوستانش به عنوان فردی نامتدین در جامعه معرفی کنند. بالاخره، تحت فشارهای سنگین، به فکرش می‌رسد که برای آن‌که چند روزی از دست آنها آسوده بماند، نام‌های نوشیدنی‌های غیرالکلی فرانسه را به زبان فرانسوی به آن‌ها بگوید – مثلاً limonade citron vert – و آن‌ها را وادارکند زمانی را برای تحقیق درباره‌ی اسامی صرف کنند (در آن زمان اینترنت نبود…). هم‌چنین نقل می‌کرد که لاجوردی گروه‌هایی از زندانیان را می‌برد در شهر و برای نمایش، جلوی چشم مردم می‌گرداند تا به خیال خود، مردم آن‌ها را سرزنش و نفرین کنند. اما برخورد مردم با این زندانیان چنان پر از احساس و مهر بود که رژیم از تکرار آن منصرف شد.

سال‌ها بعد از آزادی از زندان، آقای تکمیل موفق شد دوباره به فرانسه بیاید. در هر سفر به فرانسه، تعدادی از کتاب‌هایی را که جدیداً چاپ شده بود همراه با کتاب‌های جدید خودش برای پدرم به ارمغان می‌آورد. پدرم هم کتاب‌ها و نوشته‌های جدید خود را به او می‌داد. و هر دو نوشته‌های یکدیگر را مطالعه می‌کردند و در دیدارهای بعدی، با هم مشغول بحث، نقد و بررسی می‌شدند.

آقای تکمیل همایون، زبان بسیار شیرین، شوخ و پرمهری داشت. از سخت‌ترین دوره‌های زندگی‌اش، خاطره‌هایی می‌گفت که باعث خنده و شادی می‌شد و این‌چنین، با او زندگی سبک‌تر می‌گشت. پدرم در کنارش شاد بود و با او، از ته دل می‌خندید. صفا، مهربانی، انسانیت و زبان شیرین‌اش چنان بود که بر همگان تأثیر می‌گذاشت. او این هنر را داشت که در بدترین انسانها نیز، جوهر انسانیت را تا حدی بیدار کند. از آن‌جا که عارف بود و هم به قرآن و تاریخ ادیان و هم به اشعار بزرگان ادبیات کشور و هم به تاریخ ایران تسلط داشت، حرفش گاه به یک آیه گاه به بیتی شعر یا روایتی تاریخی آمیخته بود و با زبانی شیرین و پر از طنز بیان می‌شد. این‌گونه بود که سخنان پرحکمتش خشونت را تا حد ممکن خنثی می‌کرد تا آن‌جا که حتی زندانبانان را تحت تاثیر می‌گذاشت و بعضی از آن‌ها را وامی‌داشت که به او کمک کنند. به یاد دارم که مرحوم عمویم، فتح الله بنی صدر، که او نیز پس از خرداد ۶۰ زندانی شده بود، از این هنر آگاه بود. با خنده تعریف می‌کرد که روزی سلولش را تغییر داده بودند و در سلول جدید دیده بود که به جای یک پتو، دو پتو روی زمین است. بلافاصله از نگهبان زندان پرسیده بود که آیا قبل از من آقای تکمیل در این سلول بوده است. آقای تکمیل تاب دیدن درد و ناراحتی دیگران را نداشت و هنر عجیبی داشت تا سریعاً سخنی به زبان بیاورد که فضا را کمی سبک کند و کمی شادی در دل دوستان ایجاد نماید. روزی در زندان، در بند، یکی از دوستان خویش را سخت ناراحت می‌بیند. می‌پرسد: «چرا ناراحت هستی؟» او پاسخ می‌دهد که همسر یکی از زندانیان هم‌بندش، در ملاقات، تقاضای طلاق کرده است. آقای تکمیل به شوخی جواب داده بود: «نگران نباش من و تو از این شانسها نداریم».

پدرم، در دوران بیماری، زمانی که در بخش مراقبت‌های ویژه بود، چند بار در خواب، اسم آقای تکمیل را برد. بلافاصله وقتی بیدار شد، من با فیس تایم، با آقای تکمیل تماس گرفتم تا دو دوست بتوانند همدیگر را ببینند و صحبت کنند. با دیدن چهره‌ی او، بعد از مدت‌ها، لبخند بر لبان پدرم نشست. اما، از صدای آقای تکمیل، متوجه شدم که او از دیدن پدرم در چنین شرایطی، بسیار منقلب شده. اما زود برخودش مسلط شد و لحنش را شاد نمود و به او گفت به زودی می‌آیم تا دوباره پیشانی مبارک‌تان را ببوسم. آقای تکمیل، با کوشش بسیار، موفق شد خود را برای آخرین دیدار به پاریس برساند و در ماه آخر زندگی پدرم، در کنار دوست دیرینه‌اش باشد.

عمق دوستی این دو انسان شریف، ریشه در عشق به ایران و مردم ایران، در اعتقاد به خط استقلال و آزادی، در عشق به مفاخر ایران زمین از جمله دکتر مصدق داشت. هر دو، خود را از مردم و برای مردم می دانستند و خدمت به وطن را وظیفه‌ی اساسی و اصلی عمر خود می‌دانستند. یقیناً در طول ۶۰ سال دوستی، اختلاف نظر سیاسی و سلیقه کم نبوده است اما هر دو به حق اختلاف اعتقاد داشتند و اختلاف را مانع دوستی نمی‌دانستند. آقای ناصر تکمیل همایون، در گذر از آزمایش‌های سخت زندگی، به الگویی از وطن‌دوستی، فرهیختگی، معرفت، شرافت و مروت تبدیل شد. او از نادر کسانی بود که با همه‌ی دشواری‌هایی که خود و خانواده اش متحمل شدند، نه از دوستان، نه از مردم و نه از زندگی گله‌مند شد و نه هرگز منتی بر کسی گذاشت.

از او به خاطر میراثی که برای مردم ایران به جا گذاشته است و خدماتی که به مردم کرده است، برای صفایی که به زندگی ما بخشید، بی‌نهایت سپاس‌گزارم.

به مهین بانو و برادرم نادر، به آزاده و جانان بسیار عزیز و گرامی‌ام، به خانواده‌ام، به دوستان، به مبارزان خط استقلال و آزادی و به مردم ایران از صمیم دل تسلیت عرض می‌کنم.

روحشان شاد و یادشان همیشه ماندگار!

فیروزه بنی‌صدر


بیشتر از رسانه‌های ملیِ همگانی به‌مثابه شاخه‌ چهارم دولت ❊سایت شخصی علی صدارت❊ کشف کنید

برای دریافت آخرین پست‌ها به ایمیل خود مشترک شوید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

پیمایش به بالا

بیشتر از رسانه‌های ملیِ همگانی به‌مثابه شاخه‌ چهارم دولت ❊سایت شخصی علی صدارت❊ کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب