صدارت- پذیرش سلطهگری! نقشِ برجستهٌ سلطهبران در پویاییِ ساختارِِ استبداد!
……….تحولات اجتماعی و سیاسی دهههای اخیر ایران، نشاندهنده فراز و نشیبهایی در میزان باور جامعه به اصالت قدرت، و در نتیجه سلطهپذیری و سلطهبری بوده است.
در سال ۱۳۸۸، باور به اصالت قدرت، و ناباوری به خود و حقوقِ حقهٌ خود، باعث شد که جامعه، یا حداقل بخشهایی از مردم، فکر کنند که «…از ما که کاری ساخته نیست!… ما که نمیتوانیم کاری بکنیم!». این تفکر، باعث شد تا به جای اتکا به خود، تلاش برای اصلاح درونی رژیم از طریق ورود به ساختار (یعنی تکرار همان اشتباه که در سال ۱۳۷۶ با انتخاب آقای خاتمی صورت گرفت!)، دنبال شود. در نتیجه، حتی بهجای شعارِ حقوقیِ «حق من کو»، شعار و مطالبهٌ جنبش نیز به «رأی من کو» تقلیل یافت! این باور به اصالت قدرت، به مقامات اجازه داد تا با توحشِ بیشتری به سرکوب و تجاوز حقوق بپردازند. این پیام مردم مبنی بر باور به اصالت قدرت، به قدرت (به رژیم) این پیام را داد که ما احقاقِ حقِ اعمالِ حاکمیتِ ملی خود را نمیخواهیم! تو بمان! ولی در «انتخابات» مهندسی نکن، و رای من را از صندوق بیرون بیاور! در نتیجه دستور رژیم هم به قوای سرکوب این بود: …مردم به من (به رژیم) میگویند تو بمان! پس توی مامور ضد شورش، و توی بسیجی بزن و بگیر و ببر و بکش! تو ماموری برای «حفظ نظام» که در واقع خواسته همین مردم بنا بر شعارشان است!
در سال ۱۴۰۱ جنبش خودجوش به اعتراض قتل مهسا امینی، خوب شروع شد و خوب پیش میرفت، تا موقعی که به مردم باورانده شد که برای تغییر وصعیت فاجعهبار امروز، از خودِ ما کاری ساخته نیست، و باید از قدرتها کمک و پشتیبانی بگیریم!
بلافاصله پس از قتل مهسا امینی، نسل جوان («دهه هشتادیها») از خود رشد کیفی و کمی چشمگیری نشان دادند و توسری خوردن و پذیرش سلطه را قبول نکردند. در ابتدا، این جنبش به صورت خودجوش و خودانگیخته تجمعات را شروع کرد، و اعتراضات را پرتعدادتر کرد، تا جایی که کنترل از دست سرکوبگران خارج شد. با این حال، متأسفانه، یک حداقل لازم از جامعه ایرانی مجدداً با باور به اصالت قدرت، به وابستگان به قدرت روی آورد. این گروه، با عدم اعتماد به نفس فردی و عدم اعتماد به نفس ملی، و عدم اعتقاد به حقوق ذاتی انسان، خود به حقِ استقلالِ خویش تجاوز کردند، و با رفتن به زیر بیرق پهلوی و شرکا (وابستگان به قدرتهای خارجی) اجازه دادند آنها ظرف چند ماه ما مردم را زمینگیر کنند، و جنبش از از جوشش بیاندازند. جنگ روانی با«توئیتگیت» (بازیِ کودکانهٌ بیمزهٌ توئیت زدن هممتن و همزمانِ پهلوی و شرکا، دقایقی بعد از نیمهشب ۳۱ دسامبر ۲۰۲۲ برابر با ۱۰ دی ۱۴۰۱ یعنی سالِ نوی میلادی!) شروع شد. سپس با ادامهٌ انفعالِ ما مردم، رسواییهایی نظیر «وکالتگیت» (در دیماه ۱۴۰۱ – ژانویه ۲۰۲۳) و «منشورِ مهسا گیت» (اسفند ۱۴۰۱ – مارچ ۲۰۲۳ میلادی) را در پی داشت.
«پنجاه و هفتیها» به خود باور داشتند! برای راه حل، از طریق قدرتهای داخلی (اصلاحات رژیم ولایت پهلوی توسط شاپور بختیار)، و یا از طریق قدرتهای خارحی (نه شرقی، نه غربی)، و یا از طریق مبارزات قهرآمیز (مجاهدین و چریکها و پیشمرگهها و…) عمل نکردند! بنبستِ سرنوشت را نپذیرفتند! جبر را نپذیرفتند، جبر زندگی زیر یوغ ولایت پهلوی را نپذیرفتند، ثابت کردند که مجبور نیستند، بلکه مختارند!
«…گفت توبه کردم من از جبر ای عیار— اختیار است، اختیار است، اختیار!…»
بعد از تجربهٌ جنبش ۱۴۰۱،…….
صدارت- پذیرش سلطهگری! نقشِ برجستهٌ سلطهبران در پویاییِ ساختارِِ استبداد! بیشتر بخوانید »
