صدارت- کانون تعامل و روابط: حقوق! نفی و رفعِ تبعیض با بهانهُ عقاید- خنثی کردن زور/خشونت- خشونتزدایی! =لائیسیته
بحث امروز ما و سالروز لائیسته، همزمان شد با از دست دادن دوستی گرامی، شیدان وثیق که در زمینهٌ لائیسیته، کارهای باارزشی را در اختیار افکار عمومی قرار داد. فقدان این هموطن مبارز را به سایر هموطنان تسلیت عرض میکنیم.
با افزودن بر تلاشها برای استقرار، و استمرار، و پیشبرد مردمسالاری، روحش را شاد میکنیم.
🖤❤️🤍💚🖤
سه اصل بنیادین لائیسیته:
۱-تکیه بر حقوق
۲-تفکیک دولت از نهادهای دینی
۳-نفی تبعیض
–
لائـیـسـیـتـه، و ابـهـامزدایـی از تـعـریـف و توضیح آن:
وقتی پندار، از قدرت و سلطهسالاری دوری بجویید و به سمت و سوی حقوقمداری میل کند، تعریف و توضیح مفهوم لائیسیته را، در مفهومی بالینی و معنایی عملی، اینگونه میتوان ارائه نمود:
هر شهروندی مختار است که به طور هرچه خودانگیختهتر، عقاید دینی و دنیوی را بدون هیچ اکراهی، خود اتخاذ کند؛ هر شهروندی وظیفهمند است که این حق را برای دیگری و دیگران هم قائل باشد.
هر شهروندی مختار است که به طور هرچه خودانگیختهتر، نوع آن عقاید دینی و دنیوی را بدون هیچ اکراهی، خود انتخاب کند؛ هر شهروندی وظیفهمند است که این حق را برای دیگری و دیگران هم قائل باشد.
هر شهروندی وظیفهمند است که اگر به این حقوق وی، و یا به این حقوق شخص دیگر و یا اشخاص دیگری، توسط قدرتهای دولتی و قدرتهای غیر دولتی، و یا توسط فرد و یا افراد دیگر، هر گونه تجاوزی شد، آن تجاوز را منفعلانه نپذیرد و با خشونتزدایی آن تجاوزات را نفی کند، و به آنها اعتراض کند، و برای توقف آن تجاوزها بکوشد، و برای احقاق آن حقوق تلاش کند.
این خودانگیختگی و این وظیفهمندی است که لائیسیته را در سطح فرد، و در سطح افراد، و در سطح هستههای مردمی، و به تبع آن در سطح جامعۀ مدنی و ملت، به طور عملی، متبلور میکند.
این تبلور، با اشراف به حقوق ذاتی بشر و حقوق شهروندی و حقوق ملی، و حقوق ملتها و کشورها در جامعهٌ بینالملل، و بر اساس این حقوق (از جمله، و به خصوص، استقلال و آزادی) استوار است.
یک چنین جامعه و ملتی به این ترتیب، نوعی از قانون اساسی را تدوین میکند که آکنده از حقوق و واکنده از هرگونه مرام دیگری باشد،
و بدین ترتیب مردم و هستههای مردمی، به طور مداوم،
و با حضور هرچه فراگیرتر و هرچه خودانگیختهتر در میدان ساختن سرنوشتهای خوب و خوبتر حضوری مستمر دارند، و با خشونتزدایی، لائیسیته را هرچه بیشتر به سلطهسالاران و قدرتهای دولتی و قدرتهای غیردولتی تحمیل میکنند، که قدرت و دولت نسبت به نهادهای دینی و عقیدتی، پیوسته بیطرفتر بگردد، و گسترۀ خصوصی از هرگونه سانسور و ممیزی و خشونت و تجاوز قدرتها، پیوسته به میزان بیشتری مصون بماند،
و قلمرو خصوصی افراد و جامعۀ مدنی از تجاوز سلطهسالاران و قدرتهای دولتی و غیردولتی، پیوسته به میزان بیشتری مصون بماند.
مصون ماندن قلمرو خصوصی، به معنای منزوی کردن افراد نیست. لائیسیته نباید دستاویزی برای قدرتها و سلطهسالاران باشد، که در روند هرچه فردیتر کردن و منزویتر کردن افراد، بکار برده شود. لائیسیته برای از انزوا بیرون آوردن افراد و افزایش سرمایههای اجتماعی است. سلطهسالاران و قدرتها، برای پیشبرد منویات خود، در روند هرچه فردیتر کردن و منزویتر کردن افراد، انسانها را تا حد یک شماره ناچیز کرده و میکنند. در مدیریت این روند توسط سلطهسالاران و قدرتها، عقاید دینی و دنیوی و تبعیضهای مربوطه، برای هرچه فردیتر کردن و منزویتر کردن افراد، و چندقطبی کردن و دسته دسته کردن جامعه، وسیلهی بسیار موثری بوده است. با افزایش سرخوردگیها از دینهای دولتی و عقاید دینی و دنیویِ آغشته به قدرت، متاسفانه میبینیم که سلطهسالاران، از «لائیسیته» هم یک «دین» ساختهاند و از آن به عنوان یک وسیلهای برای خشونتگستری و اِعمال انواع تبعیضهای مثبت و یا منفی استفاده میکنند. در حالیکه این روش و منش، با تعریف و توضیح مفهوم لائیسیته کاملا در تناقض است…..
