صدارت: پیام رفسنجانی-خامنه‌ای به امریکا: ایران باید در جنگ با عراق شکست بخورد! ❊پیشنهاد خامنه‌ای و رفسنجانی برای قتل خمینی، ❊اسنادی پیرامون رهبر شدن خامنه‌ای

علی صدارت: سه مطلب را در باره خیانت‌کاران به ایران و ایرانیان، و ضد انقلاب‌هایی که به انقلاب بزرگ بهمن ۱۳۵۷ خیانت کردند را در اینجا به شما تقدیم می‌کنیم.

با غنای وژدان تاریخی، با انتشار حقایق مربوط به دوران انقلاب ۱۳۵۷، ایرانیان در هر عصری منقلب و منقلب‌تر می‌شوند، و انقلاب را ادامه می‌دهند.

دکتر محمود دلخواسته: پیام رفسنجانی-خامنه‌ای به ریگان: ایران باید در جنگ با عراق شکست بخورد!

دکتر مهران مصطفوی: اسنادی پیرامون رهبر شدن خامنهای.

دکتر محمود دلخواسته: پیشنهاد قتل آقای خمینی به دستگاه ریگان از طرف خامنه‌ای و رفسنجانی

❊❊❊❊❊❊❊

محمود دلخواسته: پیام رفسنجانی-خامنه ای به ریگان: ایران باید در جنگ با عراق شکست بخورد!

منبع:

https://enghelabe-eslami.com/index.php/component/content/article/35-didgagha/nevisandegane-ma/50592-2023-02-19-09-55-23.html

خانم فائزه رفسنجانی در پیامی به مناسبت در گذشت پدرشان، مانند همیشه، کوشش کردند از ایشان شخصیتی وطن دوست و آزادیخواه و صلح‌دوست ارائه دهند. در بهترین حالت، البته برای فرزند سخت است که پدر را آنگونه که بود و کرد ببینند. ولی این نمی تواند توجیه گر کوشش در پوشاندن حقیقت شود و فریب دادن طرفداران خود. آقای ظریف نیز کوشش دوباره ای در اسطوره سازی از این سلطان جنایت، فساد و خیانت، که با جعل نامه ای که با فریب احمد خمینی (1) و بدست او نوشته شد و یک نقل قول دروغ از آقای خمینی، وطن را گرفتار فاجعه آقای خامنه ای کردند و در آخر کار هم رفیق 50 سال، ایشان را استخری کرد، می باشند. بنا بر این:

–       برای آنکه نسل جوان بهتر متوجه شود که وضعیت فاجعه بار حاضر نه نتیجه انقلاب که نتیجه کودتای آقایان رفسنجانی، خامنه ای، بهشتی و همراه کردن خمینی با خود بر ضد اهداف آزادیخواهانه و عدالت خواهانه می باشد.

–       برای اینکه نشان داده شود که رهبران حزب جمهوری اسلامی برای کسب قدرت حاضر به انجام هر خیانتی بودند و هر چه توانستند کردند، در این تحقیق و در دو مقاله فقط به دو موضوع می پردازم:

در تحقیق اول، بگونه ای مستند نشان داده خواهد شد که قرار بر پایان جنگ در خرداد 1360 و با پیروزی ایران و گرفتن غرامت سنگینی بوده است و رهبران حزب جمهوری اسلامی برای جلوگیری از پایان جنگ به فرماندهی بنی صدر، آقای خمینی را با خود همراه و دست به کودتا بر علیه اولین و تنها منتخب ایران زده اند. اینگونه جنگ پیروز را 7 سال دیگر ادامه که در نتیجه بین یک تا دو میلیون نفر از دو طرف کشته و زخمی شدند. (*) در آخر کار، آقایان خامنه ای و رفسنجانی، شکست در جنگ را مهندسی کرده تا اینگونه بتوانند در بعد از جنگ، دولت و حکومت را بطور کامل قبضه کنند.

در مقاله دوم، خواهیم دید که آقایان خامنه ای و رفسنجانی، بنا بر خاطرات مک فارلین، مشاور ارشد امنیتی رونالد ریگان، از طریق دیوید کیمجی، مدیر ارشد موساد اسرائیل به ریگان پیام داده بودند که در مقابل حمایت ریگان از آنها حاضر به زهر کش کردن خمینی می باشند.

تا نسل جوان نداند که چگونه اینگونه شد و اینگونه پیوند خود را با جنبشهای انقلابی پیشین استحکام نبخشد، نه تنها جنبش انقلابی 401 وسعت لازم برای سرنگونی رژیم خیانت، جنایت و فساد را نخواهد یافت، بلکه ضد انقلابیون سلطنت طلب، اسب تراوای آقای رضا پهلوی را وارد قلعه انقلاب کرده تا انقلاب را از درون ویران و اینگونه دیکتاتوری پهلوی سوم را بر قرار کنند.

پیام خامنه ای-رفسنجانی به ریگان: ایران باید در جنگ با عراق شکست بخورد

زمانی که آقای حسن خمینی، فرزند احمد خمینی، پدرش را گنجینه اسرار نظام توصیف می کرد، حتما بر بسیاری از آن اسرار آگاهی داشته است ولی هنوز لب فرو بسته است. اگر چه از تحقیق آقای عماد الدین باقی، در مورد به قتل رساندن پدرش حمایت کرده بود. (2)

ولی هنوز در مورد استخری کردن آقای هاشمی رفسنجانی (3) و بسیاری از جنایتهای قبل از آن که مثلث خامنه ای، رفسنجانی و احمد خمینی، مرتکب شدند سخنی نگفته اند.

اینها کسانی بودند که از آغاز دست در دست یکدیگر داشته و برای قبضه قدرت و به سرقت بردن انقلاب بهمن و تبدیل آن به ضد انقلاب، مرتکب همه گونه فساد و جنایتی شدند. ولی بنا بر قاعده قدرت که هم شریک را بر نمی تابد و هم بعد از رسیدن به قدرت، به حذف کسانی که نقش نردبام را برای او بازی کرده اند، دست می زند. اینگونه است که آقای خامنه ای، رفیق 50 ساله خود، یعنی کسی که بعد از انقلاب، دست او را گرفته و به نزد خمینی برده بود و امام جمعه اش کرده بود و بعد با جعل نامه ای از خمینی و نقل قولی دروغ، (4)

خامنه ای را که در مجلس خبرگان گفته بود: «باید خون گریست بر جامعه اسلامی که من رهبرش باشم.» (5)

را ولی مطلقه فقیه کرده بود، استخری می کند.

البته این قاعده ای است که مستبدان همیشه بکار برده اند. ولی رفسنجانی از آنجا که بنا بر قول آیت الله منتظری، هوش بازاری داشت و در نتیجه فقط منافع کوتاه مدت را می دید، بر این باور که رفیق ایران گیتی خود را که همه چیزش را مدیون او بود و بر بی کفایتی او آگاه، را در مقام رهبری قرار می دهد تا سلطنت کرده و او حکومت.

رفسنجانی قادر به فهم این واقعیت نبود که وقتی فردی را، هر قدر بی کفایت و بی عرضه، در مقامی با چنان اختیارات عظیمی قرار می دهد، چوب هم که باشد شروع می کند به استفاده از آن اختیارات و در آخر کار هم نردبام را می اندازد پایین و او را حذف خواهد کرد. رفسنجانی باز هم باور نمی کرد که رفیق پنجاه ساله به خانه نشینی او هم قناعت نخواهد کرد و غر زدن گهگاه او را تاب نخواهد آورد و استخر را سرنوشت او.

تاریخ انباشته از حذف نردبامها در حکومتهای استبدادی است. شاید معروفترین آنها، کودتای هیتلر بر ضد رفیق صمیمی خود، ارنست روم/Ernst Röhm رهبر پیراهن قهوه ای ها که بازوی نظامی و چماقداران هیتلر را تشکیل، که تمامی مخالفان هیتلر را با خشونت کامل حذف کرده بود می باشد که در جریان آن، روم و صدها تن از افراد نزدیک به او را به این بهانه که قصد کودتا داشته اند، ترور کرد. (6)

چرا خامنه ای و رفسنجانی و بهشتی مانع شدند تا جنگ در خرداد 60 به پایان برسد؟

ولی سالها قبل از اینکه کار به استخری کردن بکشد، اینها دست در دست یکدیگر داشته تا به هر قیمت شده است، قدرت را در دست بگیرند. حرص قدرت و بدست گرفتن آن به هر قیمت آنگونه شده بود که زمانی که ارتش ایران موفق شد ارتش عراق را متوقف و به باز پس گیری زمینهای اشغالی با کمترین تلفات دست بزند (برای مثال در در جریان باز پس گرفتن بلندی های بازی دراز، حدود حدود 2000 نظامی عراقی کشته و 1800 نفر به اسارت گرفته شدند، نیروی زمینی ایران تنها   23 نفر. 5 تانک را از دست داد که 14 نفر آنها به علت لغو دستور کشته شدند) و اینگونه وحشت از شکست ارتش ایران، (که عامل اصلی آن حزب جمهوری اسلامی و ویران کردن ارتش بود. تا جایی که یک ماه قبل از حمله عراق، آقای بهشتی و دیگر سران حزب، تصمیم بر انحلال ارتش گرفته بودند و تنها تهدید بنی صدر به استعفا بود که مانع اجرای تصمیم شد فقط تصور سرنوشت وطن را بکنید که ارتش منحل شده و عراق حمله کرده بود) جای خود را به وحشت از پیروزی ارتش داد. چرا که و به درستی آن را پیروزی فرماندهی بنی صدر که شب و روز را در جبهه بسر برده بود، می دانستند. تا جایی که آقایان خامنه ای، رفسنجانی و بهشتی به سید حسین خمینی، فرزند سید مصطفی خمینی گفته بودند:

«من با آنها (رهبران حزب جمهوری) صحبت کردم و بمن گفتند که ما حتی اگر خوزستان و یا نصف ایران را از دست بدهیم، بهتر از این است که بنی صدر در جنگ پیروز شود».(7)

اینگونه بود که با وجودی که آقای خمینی در آغاز با پیشنهاد کشورهای عدم تعهد برای پایان جنگ و خروج نیروهای عراق از باقیمانده زمینهای اشغالی (تا آن زمان حدود نیمی از زمینها آزاد شده بود) و دادن غرامت سنگینی موافقت کرده بود. این آقایان مانع به پایان رسیدن جنگ در خرداد 60 شدند.( 8)

آقای علی امیر حسینی، مسئول تماس دفتر ریاست جمهوری با روحانیت که از جمله پیامهای بنی صدر و آقای خمینی را بین آن رد و بدل می کرد، در مصاحبه ای با اینجانب، بعد از دادن پیام بنی صدر به آقای خمینی، از جمله به اینجانب فرمودند:

«از طرف آقای بنی صدر به نزد آقای خمینی رفته و طرح کشورهای عدم تعهد را به ایشان عرضه و آقای خمینی در ضمن اعلام موافقت گفتند که می ترسند که عراق در ایران باقی مانده و ماننده لکه بر فرش، لکه ننگی برای ما شود. در ادامه گفتند که فقط به آقای بنی صدر بگویید که اسم آن را صلح نگذارند. گفتم که اسم دیگری جز صلح بر آن نمی شود گذاشت. پاسخ دادند که آقای بنی صدر ادیب است و خود می داند چکار کند. دوباره گفتم که بر فرض هم اسم دیگری بکار ببرند ولی در قطعنامه سازمان ملل اسمی جز صلح نخواهد آمد. پاسخ دادند که من این را برای خود آقای بنی صدر می گویم تا فردا روزنامه جمهوری اسلامی و رسالت به ایشان بر چسب سازشکار را نزنند. گفتم که اگر شما موافقت خود را اعلام کنید آنها جرئت نخواهند کرد که چنین حرفی را بزنند.

پس به احمد آقا گفتند که فردا به جلسه شورای امنیت رفته و موافقت ایشان را اعلام کنند. در جلسه شورای امنیت که حضور داشتم، رئیس شورا، آقای بنی صدر و فرماندهان ارتش و سپاه و مصطفی چمران و خامنه ای حضور داشتند و همگی با طرح پیشنهادی صلح که قبلا صدام حسین هم موافقت خود را اعلام کرده بود، اعلام کرده و آقای احمد خمینی موافقت نظر پدر را هم اعلام کرد».

ادامه دادند که بعد از آن موافقت بود که آقایان خامنه ای و رفسنجانی و بهشتی و موسوی اردبیلی نزد آقای خمینی رفته بودند و آقای رفسنجانی گریه کرده بود که اگر جنگ تمام شود، پیروزی بنی صدر خواهد بود و شما هم حریفش نخواهید شد.»

روایت سلاخی شده این دیدار که به خمینی گفته بودند که اگر جنگ تمام شود، بنی صدر پیروز آن خواهد بود و سوار تانکهایش شده و وارد تهران خواهد شد و استفاده از نقطه ضعف آقای خمینی، که میل شدید به قدرت بود، را چند سال قبل آقای شمخانی بیان کردند. (9)

و اینگونه از نقطه ضعف آقای خمینی که میل شدید به قدرت بود استفاده و از آنجا که بنی صدر نپذیرفت در ازای گرفتن قدرت بیشتر (آقای خمینی وعده داده بود که در صورت همکاری بنی صدر و محکوم کردن 8 گروه سیاسی، آقار رجایی را برکنار و نخست وزیر مورد نظر او می تواند نخست وزیر شود) عهد خود با مردم را شکسته و دست از دفاع از آزادی ها بر دارد، در 20 خرداد 60 در ساعت 10 شب و قبل از ورود نمایندگان کشورهای عدم تعهد، به یکباره رئیس جمهور را از فرماندهی کل قوا عزل کرد. (10)

از دفتر آقای رجایی نیز به وزیر خارجه کوبا، که به عنوان سخنگوی کشورهای بیطرف قرار بود و به در قبرس منتظر پرواز به ایران بود، تلفن کرده که اتفاقاتی در حال انجام است و فعلا به ایران نیایند.

اگر کودتا بر علیه رئیس جمهور را حتی یک هفته به تاخیر انداخته بودند، جنگ با پیروزی ایران به پایان رسیده بود. تا آن زمان تعداد شهدای ایران 6 هزار و زخمی ها 24 هزار نفر بود.

کوشش در پنهان کردن توافق برای پایان جنگ آنگونه بود که وقتی آقای غضنفر پور، پیام بنی صدر به مردم ایران که در آن به توافق برای پایان جنگ اشاره کرده بود را در مجلس خوانده بود، (11) خشم آقای خمینی را بر انگیخته و پاسداران رفسنجانی در هنگام خروج ایشان و دکتر احمد سلامتیان از مجلس، سعی در ترور آنها کرده بودند که آقای رفسنجانی در خاطرات آن بروش معمول و به گونه ای مبهم به آن اشاره می کند:

«اطلاعیه خیلی بدی است که صدا و سیما نخوانده و جراید ننوشته اند و اثر بسیار شدیدی روی امام و نمایندگان و مردم در طرد سریعتر رئیس جمهور دارد…..غضنفر پور و سلامتیان از مجلس بیرون رفتند و در درب مجلس با یک فرد سپاهی برخوردی داشتند که کار به اسلحه کشی رسید….» (12)

بعدا برای پنهان کردن این خیانت، آقای خامنه ای با اشاره به جلسه شورای عالی دفاع، گفته بودند که طرح کشورهای عدم تعهد، به اتفاق آراء رد شد. ( 13)

این در حالی بود که در همان زمان روزنامه ها نوشته بودند که بنی صدر به عنوان فرمانده کل قوا و فرماندهان ارتش با طرح موافق بودند:

«روز یکشنبه 20 اردیبهشت 1360 هیئت صلح سازمان کشورهای غیرمتعهد، مرکب از وزیر خارجه کوبا، وزیر خارجه هند، وزیر خارجه زامبیا، رئیس دایره سیاسی سازمان آزادی‌بخش فلسطین و نماینده این تشکیلات در سازمان ملل وارد تهران شد. این هیئت با مقامات کشور از جمله رئیس‌جمهور دیدار کرد و پیشنهاد داد همراه با خروج نیروهای عراقی، یک منطقه غیرنظامی در خاک ایران ایجاد شود. «رئیس‌جمهور و برخی از سران ارتش تمایل داشتند با تعدیلی این طرح را بپذیرند» (14)

آقای رفسنجانی هم در همان زمان در کوشش خود برای جلوگیری از پایان جنگ ادامه داده و در مصاحبه ای با روزنامه الموقف عربی گفته بود:

«… نمی خواهیم در سایه رژیم فعلی عراق، به هیچ توافقی با بغداد برسیم. این سری نیست که آن را فاش کنم. صدام حسین توسط میانجی ها موافقت کرد طبق مواد و شرایط قرارداد الجزایر و بدون قید و شرط، عقب نشینی کند. ولی ما این پیشنهاد را رد کردیم و با هرگونه توافقی مخالفت خواهیم کرد. مادامیکه رژیم فعلی عراق، طرف دوم توافق باشد. این توافق باید با ملت عراق و پس از پیروزی امضا گردد. ما حاضر نیستیم دست از حمایت ار سازمان های مخالف رژیم عراق برداریم.» (15)

علت مخالفت و جلوگیری کردن از جنگ در خرداد 60، بنا بر گفته سید حسین خمینی هیچ نبود جز اینکه:

«با آنها (رهبران حزب جمهوری اسلامی) صحبت کرده ام و بمن گفتند که اگر خوزستان و حتی نصف ایران را از دست بدهیم، بهتر از این است که بنی صدر در این جنگ پیروز شود.» (16)

این در وضعیتی بود که پیروزی های ارتش ایران (در آن زمان در کل ایران تعداد سپاه پاسداران از 20 هزار نفر بیشتر نبود و اکثریت حتی آموزشهای اولیه نظامی را ندیده بودند) سبب شد که عراق تنها 40% از سرزمینهایی را که در آغاز اشغال کرده بود در کنترل خود داشته باشد:

«تیمسار فلاحی در پاسخ به سئوال دیگری که چه مقدار از خاک ایران از اشغال نیروهای بعث خارج شده است گفت: حدود 45 درصد از سرزمین های اشغالی را پس گرفته ایم که 15 درصد دیگر زمینهائی است که قابل سکونت نبوده و در دست عراق نیز نیست ولی در اختیار ما هم نمی باشد لذا فقط 40 درصد زمینهای اشغالی هنوز در دست نیروهای مهاجم است. وی افزود: از منطقه سومار در کرمانشاهان تا نزدیک مهران نیروهای ما روی مرز قراردادی 1975 می باشند.» (17)

اینگونه شد که آقایان خامنه ای، رفسنجانی و بهشتی و آیت الله اردبیلی، با گریه های آقای رفسنجانی و استفاده از ضعف آقای خمینی، در لحظات آخر مانع به پایان رسیدن جنگ شدند. این در حالی بود که بنی صدر به خمینی گفته بود که اجازه دهند تا جنگ را به تمام رسانده و بعد از آن استعفا خواهند کرد و حتی استعفا نامه خود را هم نزد ایشان گذاشته بود. (18)

ایران باید در جنگ شکست بخورد تا خامنه ای و رفسنجانی قدرت را بطور کامل قبضه کنند

این خیانت و جلوگیری از پایان جنگی پیروز کافی نبود و نیز خیانت جلوگیری از پایان پیروز مندانه جنگ در سال بعد و بعد از آزاد سازی خرمشهرهم جنگ باید ادامه می یافت. ولی در جریان ادامه جنگ، ایران گیتی ها، به این نتیجه رسیدند که سپاه پاسداران دیگر آن سپاه ضعیف و نا کار آمد اوائل جنگ نیست و در حال تبدیل به رقیبی برای آنها شده است. بنا بر این همانگونه که آقایان رفسنجانی و خامنه ای از پیروزی ایران در جنگ در زمان بنی صدر چنان به وحشت افتاده که گفته بودند که نصف ایران برود بهتر از آن است بنی صدر پیروز شود، حال از پیروزی ایران در جنگ به وحشت افتاده و در پی مهندسی کردن شکست شده تا اینگونه پر و بال فرماندهان سپاه را بچینند.

در این رابطه است که ملاقات فرستاده رفسنجانی با فرستاده مک فارلین، در لندن و انتقاد و خواسته آنها از آمریکا، قاب فهم می شود:

یکی از کسانی که نقش اول در جریان ایران- گیت/ ایران- کنترا را بازی کرد، مایکل لدین/Michael Ledeen، مشاور مخصوص مک فارلین، مشاور ارشد امنیتی رونالد ریگان می باشد. ایشان در کتاب خاطرات خود: Perilous Statecraft /سیاستمداری خطرناک، به زمانی اشاره می کنند که مک فارلین ایشان را برای مذاکره با فرستاده رفسنجانی به لندن می فرسند.

مایکل لدین نام فرستاده را ذکر نمی کند و فقط از او به عنوان: «عالیجناب» نام می برد. بنی صدر در تحقیقات مستمر خود و با مقایسه اطلاعات داده شده در دیگر گزارشها که فرستاده را با اسم و رسم معرفی می کنند، فرد فرستاده شده از طرف رفسنجانی را آقای مهدی کروبی می داند. یعنی فردی که در جریان «اکتبر سورپرایز» و معامله خائنانه آقای خمینی با دستگاه ریگان بر سر گروگانهای آمریکایی و برای شکست جیمی کارتر و پیروزی ریگان، آزادی گروگانها را به بعد از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا موکول کردن، یکی از طرفهای اصلی مذاکره به فرستادگان ریگان در مادرید و در هتل رافائل بوده است که به «ملاقات در پله های مرمرین» معروف شد.

قبل از در اختیار گذاشتن ترجمه بخش مورد نظر کتاب مایکل لدین، این توضیح لازم است که در این دیدار، مهدی کروبی، موجب منابع دیگر، فهرستی از اسامی 1000 «طرفدار غرب» را در اختیار سیا گذاشته است! البته بنی صدر در گفتگویی با اینجانب گفتند که فرزاد بازفت، ژورنالیست ایرانی، روزنامه ایندپندنت لندن که در سال 1990 بدستور صدام حسین اعدام شد، به ایشان گفته بود که فهرست سیاسیون ایرانی 600 نفر می باشد و نه 1000 نفر و او به آن اسامی دست یافته است. متاسفانه با سفر بازفت به عراق و دستگیری و اعدام او، معلوم نیست که بر سر اسناد و اسامی این افراد چه آمد.

ترجمه بخش مورد نظر کتاب «سیاستمداری خطرناک»:

« این مقام عالیرتبه می گفت: به نام ده ها نفر در ایران صحبت می کند که در حکومت، در ارتش، در روحانیت، و حتی در سپاه پاسداران، مقام های کلیدی دارند و نیروی بسیار کارآمدی را تشکیل می دهند که می تواند نقش نیروی تغییر دهنده را بازی کند. از توضیح های او، فهمیدم این اشخاص کسانی نیستند که بخواهند در کار انقلاب شیعه، خرابکاری کنند و هیچیک از آن ها را نمی توان مصداق کلمة «میانه رو» در معنای عادی کلمه شمرد.

با وجود این، بسیاری دلایل جمع آمده بودند و این گروه را بر آن داشته بودند تا در پی روابط بهتری با آمریکا بروند و سیاست های دولت خویش را تغییر بدهند. گذشته از اعتقادهای مذهبی شان، سخت ضد کمونیست بودند و بر این باور اتفاق داشتند که ایران در انزوای از غرب، نمی تواند بزیید. بدین خاطر، آماده بودند در جهت معتدل کردن سیاست های ملی عمل کنند. از این جهت، و تنها از این جهت، اصطلاح «میانه رو» را می شود در حق آن ها بکار برد. «طرفدار غرب»، اصطلاح مناسب تری است و به بیان تمایل ها و رفتارهایشان، رساتر است.

   این بار اول نبود که این مقام عالیرتبه می کوشید مجرای ارتباطی با حکومت آمریکا برقرار کند. وی در اواخر 1984، با قاشقچی و قربانی فر در هامبورگ دیدار کرده بود. و نیز در ژانویه 1985، در اروپا، با شویمر و نیمرودی و کیمچی، دیدار و گفت و گو کرده بود. این دیدار، در همان روزها واقع شد که کیمچی با مک فارلین گفت و گو کرد و مک فارلین تصدیق کرد سود آمریکا در پی نگرفتن ابتکار ایران، یعنی مبادلة اسلحه با گروگان ها است.

   در گفت و گوهای ژوئیه 1985، این امر مشخص شد که مقام عالیرتبه به ادامة گفت و گوهای سیاسی با آمریکا علاقمند است. اما به تحصیل اسلحه برای ایران نه! در نیمة دوم گفت و گوهای سه ساعته، اسرائیلی ها از این مقام عالیرتبه پرسیدند آیا می تواند به رهائی گروگان های آمریکا در لبنان کمک کند؟ به او گفتند اگر این کار انجام بگیرد، آمریکائیان شوق بیشتری در گفت و گو با او و حامیانش نشان خواهند داد و به کشور او در جنگ بر ضد عراق کمک خواهند کرد. به او گفتند:

«ما می توانیم کاری کنیم که عراق با آهنگ دیگر برقصد»

و او به اسرائیلی ها گفت:

«شما اشتباه می کنید. اگر ما بکوشیم این مسئله را مورد به مورد حل کنیم، به نتیجة بدی خواهیم رسید»

و اصرار ورزید که کوشش هایی را بر روی مسئله کانونی متمرکز کنیم: و آن، مسئله تغییر دادن طبیعت رژیم ایران است.

مقام عالیرتبة ایرانی: تمام شدن جنگ در شکست، به زیان رادیکال ها است:

   در دیدار اکتبر 1985، که در آن قربانی فر و شویمر و نیمرودی و از آمریکا، من و از ایران، آن مقام عالیرتبه شرکت داشتیم، بعد از مبادلة تعارف ها …، مقام عالیرتبه به استدلال در رد نظر موافق با فروش اسلحه به ایران پرداخت و با عصبانیت پرسید:

«چرا شما برای رژیم اسلحه می فرستید؟ آیا نمی بینید که با این کار رادیکالترین عناصر را تقویت می کنید؟ چگونه انتظار دارید سیاست ها تغییر کنند وقتی شما اسلحه ای را که برای جنگ کردن نیاز دارند، در اختیارشان می گذارید؟» (19)

در اینجا می بینیم که فرستاده رفسنجانی، برای کنترل کامل دولت و حکومت و منزوی کردن رقبای خود که سران سپاه بودند، خواستار قطع فرستادن اسلحه به ایران و در نتیجه شکست ایران، می شود تا “رادیکالها” تقویت نشوند! اینگونه است که در سال آخر جنگ و در زمان رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا که جورج بوش به «تابستان صلح» نیاز داشت، نیروهای نظامی ایران، 4 شکست نظامی پیاپی که هیچ توجیه نظامی نداشت می خورند و اگر آنها برای نوشاندن زهر شکست به خمینی کافی نبود، هواپیمای مسافری ایران به عمد توسط نیروی دریایی آمریکا سرنگون می شود و 290 نفر کشته می شوند. دولت آمریکا اعلام می کند که اشتباهی رخ داده و فرمانده ناو فکر کرده بود که هواپیمای اف-14 بوده است و به همین علت فرمانده ناو جنگی وینسنس، دستور شلیک دو موشک را داده بود. البته به علت ارتکاب همین “اشتباه” بود که بعدا فرمانده ناو، یکی از بالاترین مدالهای شجاعت و کفایت دولت آمریکا را – Legion of Merit در یافت می کند. (20)

اینگونه معلوم می شود که این اشتباه از همان نوع اشتباهات! سپاه پاسداران در سرنگونی هواپیمای اوکراینی بوده است.

نتیجه آن چهار شکست و این “اشتباه” سبب می شود که آقای خمینی جام زهر آلود را نوش جان کرده و آقایان رفسنجانی و خامنه ای به هدف خود که همان در اختیار در آوردن کامل دولت و حکومت و تبدیل آن به دولت «ایران گیتی ها» برسند.

در مقاله بعد به پیشنهاد رهبران رژیم، که کسانی جز ایران گیتی ها، یعنی آقایان خامنه ای و رفسنجانی، نمی توانسته اند باشند به دستگاه ریگان برای زهر کش کردن خمینی، در مقابل حمایت آمریکا از آنها که در خاطرات مک فارلین آمده است خواهم پرداخت.

(*)
https://www.britannica.com/event/Iran-Iraq-War

(1)

 https://news.gooya.com/politics/archives/2016/09/217857print.php 

(2)

https://www.radiofarda.com/amp/ f14_20_years_after_suspicious_death_of_ahmad_khomeini/26902390.html

(3)

https://ecoiran.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%B3%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7-113/9988-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF

(4)

https://news.gooya.com/politics/archives/2016/09/217857print.php

(5)

https://www.youtube.com/watch?v=juWD9qVoa2E

(6)

https://www.britannica.com/event/Night-of-the-Long-Knives

آدولف هیتلر در “شب چاقوهای بلند” پاکسازی خونین حزب نازی را ترتیب داد

(7)

روزنامه انقلاب اسلامی ۲۵ اسفند ۱۳۵۹

(8)

25مصاحبه دی 1401 با آقای علی امیر حسینی، مسئول دفتر رئیس جمهور بنی صدر با روحانیت. قرار شد که مصاحبه تکمیلی انجام و منتشر شود.

(9)

https://www.youtube.com/watch?v=ie60DYuhYHk&t=1s

(10)

https://www.mashreghnews.ir/news/965411/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D8%B9%D8%B2%D9%84-%D8%A8%D9%86%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%84-%D9%82%D9%88%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C 

(11)

http://alisedarat.com/1397/03/21/3598/

(12)

کتاب عبور از بحران هاشمی رفسنجانی. 24 خرداد 1360 ص 153

(13)

(14)

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1399/07/14/2363598/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D9%84%D8%AD-%D9%88-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%86%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA

(15)

https://www.khabaronline.ir/news/204637/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D9%84-60-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B3-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87

(مصاحبه اصلی، در سوم فروردین 1360 در الموقف العربی منتشر شده و 22 فروردین 1360 در جُنگ سیاسی اقتصادی روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شد)

(16)

روزنامه انقلاب اسلامی، 25 اسفند 1359

(17)

https://nagoftehayeiran.blogspot.com/2012/06/21-1360.html?fbclid=IwAR1wymVpJL0l-_Qv0kRLeT29-RGFzdz9VYiSv7gCwtfeMflNxBaocb5Qegc

(18)

(19)

Michael A. Ledeen, “Perilous Statecraft” MacMillian Publishing Company, (1988), p.140
برای ملاحظه ترجمه این بخش از کتاب، می توانید به کتاب: «سیر نحول سیاست آمریکا در ایران» کتاب اول، آقای بنی صدر مراجعه کنید. ص 46 و 47:

https://banisadr.org/index.php?option=com_content&view=article&id=33:2013-03-03-08-33-%20%2036&catid=9&Itemid=141 

(20)

https://english.khamenei.ir/news/2171/Legion-of-Merit-awarded-to-the-one-who-killed-290-passengers

❊❊❊❊❊❊❊❊

اسنادی پیرامون رهبر شدن خامنه ای، مهران مصطفوی

https://news.gooya.com/politics/archives/2016/09/217857print.php

بعد از مرگ آقای خميني ماجراي تعيين رهبر در مجلس خبرگان بالا مي گيرد و در حين بحث در اين باره، هاشمی رفسنجانی يكباره نامه اي از خميني خطاب به شوراي بازنگري قانون اساسي را قرائت مي كند

موضوع این نوشته برگي مهم از تاريخ ايران است. سعي بر اين شده كه در اين يادداشت، ماجراي به رهبري رسيدن آقاي خامنه اي به طور روشن و با به دست دادن دلائل و مدارك در اختيار افكار عمومي گذاشته شود. بویژه اينكه نسل جوان ايران در جامعه ي استبدادزده، از حقايق بسياري اطلاع ندارد، حقايقي كه اطلاع به موقع از آنان مي توانستند و مي توانند در تصميم گيري ها و حركتها تعيين كننده باشند. لازم است در آغاز، براي درك ماجرایی كه 24 سال پيش بوقوع پیوسته است، چند نكته را به اختصار ياد آور شوم:

٭ وضعيت جسمانی آقای خمينی در ماه های آخر عمر

آقای خمينی، در ماههای آخر عمر بسيار ضعيف شده بود و رژيم، بيمارستان مجهزي در جماران داير كرده بود كه بتوان او را مداوا كرد. دختر آقای خميني، خانم زهرا مصطفوی، وجود بيمارستان مجهز اختصاصي با يك تيم مجرب پزشكي در جماران را بعد از فوت آقای خميني مورد تأئيد قرار داد. در كتاب خاطرات، نوشته ی آقاي منتظری، در اين باره چنين مي خوانيم:

“… همه ی اشكال ها بر سر اين است كه امام در اين يكی دو سال آخر از مسائل منقطع شده بودند، همانگونه كه عرض كردم، قائم مقام وزير وقت اطلاعات، آقای فلاحيان چنانكه از او نقل كردند، می گويد در اين سال های آخر كارهايی را كه با امام داشتيم با احمد آقا حل و فصل می كرديم، بقيه ی مسائل هم همينطور بود، ساير وزرا هم همينطور بودند، امام در اين اواخر مريض بودند و با سفارش پزشكها ايشان را حتی المقدور از مسائل دور نگه می داشتند … “. (ص 322، خاطرات آيت الله منتظری، انتشارات انقلاب اسلامی)

٭ وصيتنامه ی آقای خمينی

در انتهاي وصيت نامه ي آقای خميني، چنين آمده است:

«اكنون كه من (خمينی) حاضرم، بعضی نسبتهای بی واقعيت به من داده می شود و ممكن است پس از من بر حجم آن افزوده شود، لهذا عرض می كنم آنچه به من نسبت داده شده و يا می شود، مورد تصديق نيست مگر آنكه صدای من يا خط من و امضای من باشد، با تصديق كارشناسان، يا در سيمای جمهوری اسلامی چيزی گفته باشم … »

خميني لازم ديده بود اين تذكر را قبل از مرگ بدهد. طبق این وصیتنامه نقل قول از او برای اتخاذ یک تصمیم ممکن نبود همانطور که جلوتر خواهیم دید فردای مرگ او سفارشش زیر پا گذاشته می شود.

٭ مشخصات رهبری، طبق قانون اساسی در زمان مرگ آقای خمینی

زماني كه سيد علی خامنه ای توسط مجلس خبرگان به رهبري انتخاب شد، قانون اساسي اي جاري همان قانون اساسي بود كه در اول انقلاب به تصويب رسيده بود. بند 5 قانون اساسي چنين بود:

” در زمان غيبت حضرت ولی عصر، عجل الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ايران، ولايت امر و امامت امت بر عهده ی فقيه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، مدير و مدبر است كه اكثريت مردم او را به رهبری شناخته و پذيرفته باشند و در صورتيكه هيچ فقيهی دارای چنين اكثريتی نباشند، رهبر يا شورای رهبری مركب از فقهای واجدالشرايط بالا طبق اصل يكصد و هفتم متعهد آن می گردد.”
در اصل 107 همان قانون اساسي نيز چنين آمده است:

“هر گاه يک مرجع را دارای برجسته گی خاص برای رهبری بيابند، او را به عنوان رهبر مردم معرفی می نمايند، وگرنه سه يا پنج مرجع واجد شرايط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعيين و به مردم معرفی می كنند”. و بالاخره اصل 109 قانون اساسي شرايط و صفات رهبري را مشخص كرده بود:

1 ـ صلاحيت علمی و تقوايی لازم برای افتا و مرجعيت
2 ـ بينش سياسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مديريت كافی برای رهبری

٭ نامه ای از خمینی که از منتظری قبل از عزلش پس گرفته می شود
همانطور كه مشخص است، طبق اصول بالا، رهبر بايد صاحب فتوا و مرجع باشد. حال با توجه به سه نكته بالا، روند رويدادها كه به رهبر شدن خامنه اي انجاميد را در نظر بگيريم:

7 فروردين 1368 ـ آقاي منتظری زیر فشار و تهدید از سمت جانشيني ولايت فقيه استعفا مي دهد. اين رويداد خود بسيار مفصل است كه جهت جلوگيري از تطويل كلام، به آن در اين يادداشت نمي پردازيم. تنها يك نكته را كه در رابطه با بقيه ي مطلب است از كتاب خاطرات آيت الله منتظري نقل مي كنيم که به موضوع این مقاله مرتبط است. ايشان در كتاب خود چنين آورده است:

“يک روز آقای سيد سراج الدين موسوی، يک پاكتی از امام خطاب به من آورد كه در آن هم چسبانده و لاک و مهر شده بود و روی آن نوشته بودند: «اين نامه را پس از مرگ من باز كنيد.» و من ( آقای منتظري) از محتوای آن اطلاع نداشتم تا اينكه آقای محمد علی انصاری، در تاريخ 28 اسفند ماه 67 آمد اينجا و گفت: «امام فرموده اند شما آن نامه را بدهيد». من به آقای انصاری گفتم شما يک رسيد بدهيد، او يک رسيد نوشت و داد و من آن نامه را به او دادم.”

در آن نامه چه نوشته بود تا به امروز معلوم نیست. اما اگر خمینی نامه ای پیش منتظری گذاشته است که می خواهد بعد از مرگش خوانده شود نشان از اعتماد خمینی به منتظری می کند. اگر فقط جهت اعتماد بود خمینی نامه را پیش احمد خمینی می گذاشت پس گذاشتن نامه نزد منتظری یعنی گذاشتن نامه نزد جانشین خود. نتیجه اینکه تا اسفند 67 یعنی 4 ماه قبل از مرگ آقای خمینی منتظری جانشین و معتمد او محسوب می شد. اما طرح کنار گذاشتن منتظری کلید خورده بود و او حدود 10 روز بعد از اینکه نامه لاک و مهر شده را از او پس می گیرند، عزل می شود.

4 ارديبهشت 1368 ـ آقای خميني 20 نفر را به عنوان اعضای «شورای بازنگری قانون اساسی» تعيين مي كند و از مجلس مي خواهد 5 نفر ديگر به آنها اضافه كند.
3 خرداد 1368 ـ آقای خميني را عمل جراحي مي كنند. دخترش گفت كه تا قبل از مرگ 5 بار دچار حمله قلبي شده بود. به احتمال قوي روز 13 خرداد، آيت الله خميني فوت مي كند.

14 خرداد 1368 ـ ساعت 5 صبح خبر فوت آقای خميني را منتشر مي كنند.

14 خرداد 1368 ـ مجلس خبرگان، برخلاف قانون اساسي وقت، سيد علی خامنه ای كه صلاحيت افتا و مرجعيت نداشت را بعنوان رهبر جمهوري اسلامي انتخاب مي كند.
صحنه جالبی که ایرانیان از آن زمان بیاد دارند مربوط به نماز خواندن بر جنازه آقای خمینی بود. با اینکه مجلس خبرگان رهبر جدید خامنه ای را انتخاب کرده بود اما نماز را آیت الله گلپایگانی یکی از مراجع تقلید وقت می خواند و خامنه ای پشت سر او به نماز ایستاد. این صحنه بخوبی بیانگر عدم مشروعیت شرعی خامنه ای بود، “ولی امر مسلمین جهان” در نماز به فرد دیگری اقتدا می کرد.

جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای شوراي بازنگري قانون اساسي طرح خود را بيرون مي دهد. اين طرح همان قانون اساسی فعلی است كه در آن شرط «مرجع» بودن رهبر را برداشته و اختيارات بسيار وسيعی به او دادند. البته در متنی كه اين شورا بيرون داد، كلمه «مطلقه» در كنار ولايت فقيه وجود نداشت.

در مجلس خبرگان چه گذشت

بعد از مرگ آقای خميني ماجراي تعيين رهبر در مجلس خبرگان بالا مي گيرد و در حين بحث در اين باره، هاشمی رفسنجانی يكباره نامه اي از خميني خطاب به شوراي بازنگري قانون اساسي را قرائت مي كند. متن نامه منسوب به خميني به مشكينی که در آنزمان رئیس مجلس خبرگان بود چنين است:

«پس از عرض سلام، خواسته بوديد نظرم را در مورد متمم قانون اساسی بيان كنم. هر گونه آقايان صلاح دانستند، عمل كنند. من دخالتی نمی كنم. فقط در مورد رهبری، ما نمی توانيم نظام اسلامی مان را بدون سرپرست رها كنيم. بايد فردی را انتخاب كنيم كه از حيثيت اسلامی مان در جهان سياست و نيرنگ دفاع كند. من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم كه شرط مرجعيت لازم نيست. مجتهد عادل مورد تأئيد خبرگان سراسر كشور، كفايت می كند. اگر مردم به خبرگان رأی دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حكومتشان تعيين كنند، تا رهبری را بر عهده بگيرد، قهراً او مورد قبول مردم است. در اينصورت او ولی منتخب مردم می شود و حكمش نافذ است. در اصل قانون اساسی من اين را گفتم، ولی دوستان در شرط مرجعيت پافشاری كردند. من هم قبول كردم. من در آن هنگام می دانستم كه اين در آينده ی نه چندان دور، قابل پياده شدن نيست. توفيق آقايان را از درگاه خداوند متعال خواستارم.

9 ارديبهشت 1368، روح الله الموسوی الخمينی»

لازم به يادآوري است كه 3 روز بعد از قرائت این نامه در مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، ابراهیم امینی از استفتاء جمعی از مسلمانان لبناني از آيت الله خميني درباره رابطه رهبر و مرجع تقليد سخن می گوید که آيت الله خميني به وضوح در آن فتوا بر عدم تفاوت مرجع تقلید جامع الشرایط و رهبر سیاسی تاکید کرده بود:

ابراهيم اميني : «البته به يك استفتائي برخورد كردم كه همين روزهاي آخر بعضي ها ذكر كرده اند كه آن استفتاء شايد مثلاً يك مقداري ظهور داشت در اينكه مرجعيت تقليد شرط در رهبر است. حالا من آن عبارت را هم مي خوانم اين تقريباً يك استفتايي است كه ظاهراً لبناني ها كرده باشند. استفتاء چند تا مطلب است از جمله اين است كه.

هل تفصلون بين المرجعيه الدينيه و القياده السياسيه و ان لا يكون المقلد غير القائد.
اين سؤال را از حضرت امام كرده اند، امام فرموده اند.
بسم الله الرحمن الرحيم. لا تفصيل بينهما و ليست ولايه القياده السياسيه الا للمجتهدالجامع لشرائط التقليد.

البته اينجا تصريح نكرده اند كه بايد مرجع تقليد بالفعل باشد، ظاهراً اينجوري باشد اما مي گويد به هر حال بايد جوري باشد كه جامع شرايط تقليد باشد يعني به صرف يك مجتهد عادي شايد مثلا كافي نباشد يا مرجع تقليد بالفعل باشد. البته جلوترها از اين مطلب جور ديگري استفاده مي شد كه نه حتماً بايد مرجع بالفعل باشد اما با اين برنامه هاي اخير آدم يك مقداري شك مي كند كه واقعاً همين است يا حضرت امام ميخواسته بفرمايد كه لازم نيست مرجع بالفعل باشد اما مجتهد جامع شرايط تقليد. البته اين هست كه جامع شرايط تقليد يكي از آن اعلميت است. اگر جامع شرايط تقليدشد خوب بايد اعلم باشد ولا از غير اعلم كه نمي شود تقليد كرد. به هر حال ظهور بسيار قوي يا صراحتي دارد در اينكه بايد مرجع باشد اين مطلب را ايشان دراستفتائات فرموده اند.

نايب رئيس(سيدعلي خامنه اي)- چه تاريخي است؟

ابراهيم اميني- تاريخ ندارد، يا چون فتوكپي است شايد تاريخش معلوم نيست، به هر حال اين فرمايشي است كه امام در اينجا دارند. بنابراين به كتاب ولايت فقيه امام با كمال دقت من دو مرتبه هم مراجعه كردم هيچ چيزي در آن قسمت نداشت كه به نظر من جالب هم بود. اما در اين قسمت اين هم هست».
لازم به يادآوري است که خمینی قبلا در کتاب خود – تحرير الوسيله، ج1، ص 483 نوشته بود که “در زمان غيبت ولي امر و سلطان عصر(عج) نايبان عام آن حضرت كه فقهاي جامع شرايط فتوي و قضاء هستند جانشينان آن حضرت در مقام اجراي سياسات هستند”.

حال ببینیم در مجلسی که خامنه ای را رهبر کرد چه گذشته بود. علی اكبر قريشی، عضو آن زمان مجلس خبرگان، ماجراي انتخاب شدن خامنه اي را اينچنين شرح داد (تير ماه 68، «كيهان» و دیگر مطبوعات ايران):

“وقتی قرار شد كه رهبر جمهوری اسلامی مرجع نباشد، گفته شد چرا حاج احمد آقا فرزند امام رهبر نشود؟! پس از صحبتهای موافق و مخالف، رأی گرفتند، رأی نياورد. بعد گفتند شورا باشد. شورايی پيشنهاد شده از 3 نفر مشكينی و موسوی اردبيلی و خامنه ای. رأی گرفتند، رأی نياورد. بعد گفتند دو نفر ديگر، رفسنجانی و احمد خمينی هم به آن سه نفر اضافه شود و شورا پنج نفری شود. اين پيشنهاد نيز 44 رأی بيشتر نياورد و رد شد. بالاخره رهبری شخص آقای خامنه ای پيشنهاد شد و 61 رأی آورد!!! “

براستی اگر خمینی خامنه ای را به عنوان جانشین خود منسوب کرده بود و یا خواستار بود که او جانشین شود چه نیازی به این رای گیریها بود؟ چرا احمد خمینی که از خواسته پدرش باید اطلاع داشته باشد، نامزد شد؟ و چرا رفسنجانی که بعد خاطره ای از خمینی برای تقویت کاندیداتوری خامنه ای نقل کرد، ساعت قبلش نامزد شده بود؟ جواب این سئوالها مشخص است و آن اینکه خمینی شخص مشخصی برای جانشینی در نظر نداشته است. در اينجا لازم است توجه خوانندگان را به اين مطلب جلب كنم كه احمد خمينی حتی مجتهد هم نبود، پس اگر نامه خمينی صحت داشت، چگونه ممكن بود رهبری احمد خمينی مطرح شود؟! آيا همين مسئله خود دليلی بر جعلی بودن نامه منسوب به خمينی نيست؟! در اینجا لازم است گفته شود که احمد خمینی تمایل شدید داشت که جانشین پدرش شود و حتی گفته شده است مقدار زیادی پوسترهای او را چاپ کرده بودند، اما او موفق نشد نظر خبرگان را جلب کند و به این علت بود که پیشنهاد شورای رهبری داده شد که در یکی از پیشنهادها او یکی از اعضای آن بود. از سوی دیگر هاشمی رفسنجانی چشم به ریاست جمهوری دوخته بود و با توجه به اینکه بر اختیارات رئیس جمهوری در قانون اساسی جدید افزوده و پست نخست وزیر هم حذف شده بود، او گمان می کرد که با وجود رهبری آلت دست می تواند تمامی قدرت را در دست داشته باشد. از اینرو بعد از اینکه طرح شورایی کردن رهبری به نتیجه نمی رسد به کمک خامنه ای می آید و برای اینکه رای به او مسلم شود رفسنجانی خاطره ای را از خمینی نقل می کند و احمد خمینی که دیگر امیدی به رهبر شدن نداشت نیز دخالت می کند. نقل این خاطره ها برای تعیین رهبر، بدون سند و مدرک و خلاف وصیتنامه آقای خمینی بود. در اینباره در سایت رسمی خامنه ای می خوانیم:

“آقاي هاشمي رفسنجاني در يكي از سخنان خود، با اشاره به نخستين جلسه اي كه براي حل مشكل قائم مقام رهبري در محضر امام برگزار شده بود و در آن جلسه سران سه قوه، حاج احمد آقا خميني و آقاي مهندس ميرحسين موسوي (نخست وزير وقت) هم حضور داشتند، مي گويد:”رهبري آيه الله خامنه اي را اولين بار امام مطرح فرمودند، در حالي كه هيچ كدام از ما اساساً تصوري از اين موضوع نداشتيم!”

ايشان همچنين اضافه مي كند: “مسأله دوم ما اين بود كه كسي را [براي رهبري بعد از امام] نداشتيم. يكي از بحث ها، همان جا همين بود كه در آن جلسه ما گفتيم كه خوب چه كسي؟ ما كه آقايان را مي شناسيم، ما كه علمأ را مي شناسيم، ما كه همكارانمان را مي شناسيم، چنين چيزي نمي شود. در آن جلسه بود كه ايشان (امام خميني ره) فرمودند: «همين آقاي خامنه اي»، به هر حال اولين بار امام فرمودند، ما اصلاً چنين تصوري نداشتيم، براي ما كه غيرمنتظره بود و براي شخص رهبري هم اصلاً شوك آور بود.» [هاشمي رفسنجاني، خطبه هاي نماز جمعه تهران، 7 آذر 1376].

همچنين احمد خمینی، در حضور خبرگان گفت: “وقتي حضرت آيه الله خامنه اي در سفر به كره شمالي بودند، امام گزارش هاي آن سفر را از تلويزيون مي ديدند، آن منظره ديدار از كره، استقبال مردم يا سخنراني ها و مذاكرات ايشان در آن سفر خيلي برايشان جالب بود و فرموده بودند: «الحق كه ايشان شايستگي رهبري را دارند.»”

اما اگر این خاطره ها درست بودند و نظر خمینی خامنه ای بوده است چرا 3 بار در مجلس خبرگان رای گیری شد؟ چرا احمد خمینی نامزد رهبری بود و چرا جمع سه نفری و سپس 5 نفری را می خواستند رهبر کنند و چرا این خاطره ها از همان اول نقل نشد؟ خصوصا اینکه چند ماه قبل از آن، آقای خمینی به خامنه ای در مسئله اختیارات ولی فقیه در مورد حکم حکومتی تشر زده بود.

خانم زهرا مصطفوی دختر آقای خمینی در دفاع از آقای رفسنجانی بعد از رد صلاحیت او در نامه ای بعد از 24 سال در 31 اردیبهشت 1392 نوشت: «همان روزی که تأئید امام بر رهبری حضرتعالی را از زبان ایشان شنیدم و همواره آن نظریه را در مواقع لازم بیان کرده ام تأئید صلاحیت برادر آقای هاشمی را هم شنیدم زیرا امام بعد از نام جنابعالی نام ایشان را هم ذکر کردند.» و بدنبال گفته ایشان سردار محسن رشید، رئیس سابق دفتر مطالعات و تحقیقات سپاه در وبلاگ شخصی خود در تاریخ اول خرداد ماه ۱۳۹۲ مدعی شد که اسم موسوی اردبیلی هم از سوی خمینی برای رهبری برده شده است! این گفته ها بخوبی بیانگر این است که خمینی شخص خاصی را برای جانشینی معرفی نکرده بود و این ادعا که طی 24 سال در مطبوعات از دختر خمینی نقل می شده و او تاکنون درباره آن سکوت کرده بود اکنون بگفته خودش حقیقت نداشته است و همین روایت جدید خانم زهرا مصطفوی نیز بعد چند روز توسط محسن رشید باز هم تغییر کرد!

٭ آقای خمینی به خامنه ای اعتراض می کند
با نامه جعلی و نقل ایندو خاطره خامنه ای به رهبری انتخاب می شود. اما آقای خمینی چند ماه قبل از فوتش در نامه ای علنی به خامنه ای بشدت اعتراض می کند. او در تاریخ 16 دى 1366 یعنی 4 ماه قبل از مرگ، به خامنه ای که در باره حکم حکومتی نظری مخالف خمینی داشت، می نویسد:

“از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر مىشود كه شما حكومت را كه به معناى ولایت مطلقهاى كه از جانب خدا به نبى اكرم- صلى الله علیه و آله و سلم-  واگذار شده و اهمّ احكام الهى است و بر جمیع احكام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمىدانید و تعبیر به آنكه اینجانب گفتهام حكومت در چهارچوب احكام الهى داراى اختیار است، بكلى برخلاف گفتههاى اینجانب بود. اگر اختیاراتِ حكومت در چهارچوب احكام فرعیه الهیه است، باید عرضِ حكومت الهیه و ولایت مطلقه مفوّضه به نبى اسلام -صلى الله علیه و آله و سلم- یك پدیده بىمعنا و محتوا باشد و اشاره مىكنم به پیامدهاى آن، كه هیچ كس نمىتواند ملتزم به آنها باشد…..باید عرض كنم حكومت، كه شعبهاى از ولایت مطلقه رسول الله- صلى الله علیه وآله و سلم- است، یكى از احكام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احكام فرعیه، حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مىتواند مسجد یا منزلى را كه در مسیر خیابان است خراب كند و پول منزل را به صاحبش رد كند. حاكم مىتواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل كند و مسجدى كه ضِرار باشد، در صورتى كه رفع بدون تخریب نشود، خراب كند. حكومت مىتواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، یك جانبه لغو كند و مىتواند هر امرى را، چه عبادى و یا غیر عبادى است كه جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى كه چنین است جلوگیرى كند. حكومت مىتواند از حج، كه از فرایض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف صلاح كشور اسلامى دانست موقتاً جلوگیرى كند. آنچه گفته شده است تاكنون، و یا گفته مىشود، ناشى از عدم شناخت ولایت مطلقه الهى است. آنچه گفته شده است كه شایع است، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض مىكنم كه فرضاً چنین باشد، این از اختیارات حكومت است. و بالاتر از آن هم مسائلى است، كه مزاحمت نمىكنم. “

اگر خمینی خامنه ای را برای پست ولایت فقیه در نظر داشت، آیا علنی می نوشت که او ولایت فقیه را نفهمیده است؟ در اینجا لازم است یادآوری شود همانطور که از نامه بالا مشهود است حکم حکومتی و ولایت مطلقه فقیه را آقای خمینی بود که در ایران عمل و مطرح کرد و نه آقای خامنه ای. این خمینی بود که فقیه را بالاتر از قانون اساسی می دانست و خامنه ای تنها دنباله رو اوست.

٭ ماجرای مراجعه آقای بنی صدر به متخصصين خط

بعد از انتخاب خامنه اي توسط مجلس خبرگان برطبق نامه ي منسوب به آقای خميني، در خارج از كشور در هفته اول تير ماه، آقاي ابوالحسن بنی صدر، دستنويس نامه آقای خميني به مشکینی كه در روزنامه ها چاپ شده بود را به همراه دستخط ديگري از او كه چند ماه قبل از آن نامه نوشته شده بود (شعري كه او به دست خود نوشته بود) و همچنين دستخط احمد خمينی را به يك وكيل پايه يك دادگستري فرانسه مي دهد تا از كارشناسان بين المللي خط مربوط در وزارت دادگستري فرانسه، درباره ي دستخط آيت الله خميني تحقيق شود. وكيل دادگستري كه حاضر نبود نامش فاش شود، براي اطمينان به دو خط شناس رسمي و بين المللي مراجعه مي كند. پاسخ هر دو خط شناس، شكي باقي نمي گذاشت! هر دو بر اين نظر بودند كه نامه ی نوشته شده: “مسلماً دستخط آيت الله خمينی نيست!” و نيز “به احتمال زياد، نامه را احمد خمينی نوشته است!”. آنها معتقد بودند كه كسی كه نامه را نوشته حدود سی سال از سن آقای خمينی بايد كمتر داشته باشد! البته اختلاف آنقدر زیاد است که کافی است خوانندگان محترم به دو دستخط زیر توجه کنند:

با دیدن دو دستخط درمی یابیم که اولی را شخصی مسن نوشته است زیرا خط روان نیست و کلمه ها شکستگی دارند. اما دستخط دوم روان و بدون شکستگی است زیرا آنرا احمد خمینی نوشته است.

بعد از آنكه وكيل فرانسوي گزارش خط شناسان را به آقاي بني صدر داد، ايشان همانزمان در چند مصاحبه با راديوهاي فارسي زبان، موضوع جعلي بودن نامه ي منسوب به آقای خميني را عنوان مي كنند. يكي از مصاحبه ها با روزنامه ي معتبر «لوموند» انجام شد.

خبرنگار لوموند بعد از كسب اطمينان كامل از قضيه چنين نوشت(روزنامه فرانسوی لوموند 29 ژوئيه 1989 معادل 7 مرداد 68):

” … تعيين حجهَ الاسلام خامنه ای به عنوان رهبر، بر خلاف قانون اساسی بود. همه ی دنيا می دانست كه وی دارای هيچيک از صفاتی نيست كه اصل 5 قانون اساسی ايران، برای رهبر قرار داده است. بدينسان انتصاب خامنه ای زوری بود! شايد به پرهيز از خلأ سياسی توجيه مي شد. امروز ميدانيم كه اين امر بدون «جعلی» كه «رفسنجانی» در فردای مرگ امام در جلسه ی فوق العاده ی مجلس خبرگان كرد، شدنی نبود. در اين جلسه كه با شتاب تمام تشكيل داده بود، رئيس مجلس دستنويسی از امام را به مجلس نشان دادند كه به تاريخ 28 آوريل 1989 به آيت الله مشكينی نوشته شده بود … ، جعلی بودن نامه را خط شناسان پاريسی تصديق كردند. خط شعر آيت الله خمينی و نامه ها را رئيس جمهور سابق، بنی صدر در اختيار كارشناسان قرار داد و آنها تصديق كردند كه نامه به مشكينی را شخصی نوشته است كه دست كم 30 سال جوانتر از نويسنده ی خطی بوده كه شعر را نوشته است. كارشناسان دو خط، يكی خط نامه ی آيت الله خمينی به مشكينی و ديگری خطی از آقای احمد خمينی را سخت مشابه يافتند! … “.

٭ دو اتفاق دیگر که جعلی بودن نامه را تاکید می کرد

اما ماجرا به اينجا ختم نشد، دو موضوع ديگر پيش آمد كه ديگر كوچكترين شكي براي گردانندگان روزنامه فرانسوی لوموند باقي نگذاشت و نور جديدي بر حقيقت تاباند. اولين ماجرا مربوط به واكنش سفارت ايران در فرانسه بود. پس از درج مقاله ي روزنامه ي لوموند، سفارت ايران در فرانسه، به روزنامه فرانسوي لوموند شديداً اعتراض مي كند. روزنامه لوموند كه از جهت كار كارشناسان خط شناس مطمئن بود به سفارت ایران پيشنهاد مي دهد كه اگر اعتراضي دارند، به دادگاه شكايت برند تا ماجرا در دادگاه حل شود. اما سفارت ايران كه مي دانست در صورت به دادگاه رفتن، آبروريزي بسيار بزرگي براي حاكميت ايران پيش خواهد آمد، از اينكار سر باز زد و ديگر سخني در اينباره نراند و اعتراض خود را به روزنامه لوموند پیگیری نکرد. موضوع تهدید روزنامه لوموند به دادگاه در همان زمان در نشریه بنی صدر به تاریخ 23 مرداد 1368 درج شد.

ماجراي دوم، مدتي بعد از اعتراض سفارت ايران پيش آمد. ژان گراس، مخبر وقت روزنامه لوموند، هادی غفاری را در يمن ملاقات مي كند و موضوع جعلي بودن نامه خميني را با او مطرح مي كند. به گفته ي ژان گراس، هادي غفاري كه از مقاله لوموند بي خبر بود، از اينكه او (ژان گراس) از جعلي بودن نامه اطلاع داشت، بسيار متعجبانه از ژان گراس مي پرسد: «شما از كجا اطلاع پيدا كرديد؟!» اين عكس العمل هادي غفاري ديگر كوچكترين شكي در جعلي بودن نامه ی منسوب به آيت الله خميني باقي نمي گذاشت. هر دو موضوع را آقای ژان گراس خبرنگار معروف لوموند برای آقایان احمد سلامتیان و ابوالحسن بنی صدر تعریف کرده است که در یکی از آن جلسات اینجانب نیز حضور داشتم.

لازم به ياد آوري است كه آقاي منتظري در كتاب خاطرات خود مورد ديگري را از جعل نامه به دست مي دهد. مسئله، مربوط به نامه توهين آميز منسوب به خمينی به تاريخ 6 فروردين 68 خطاب به آقای منتظری است. در صفحه ي 331 كتاب ايشان چنين مي خوانيم :

” … پس از سر و صداها در مجلس ، نامه ای به نام مرحوم امام به تاريخ فوق ( 6 فروردين 68 ) خطاب به نمايندگان مجلس منتشر شد، ولی آقايانی که كارشناسی كرده و خط امام را با خط حاج احمد آقا مقايسه كرده اند، اظهار می دارند كه خط نامه، خط حاج احمد آقا می باشد، حالا با نظر امام بوده يا نه، العلم عند الله … “.

با توجه به داه های بالا آيا براي كسي شكي باقي ميماند كه:

1 ـ خامنه ای خلاف قانون اساسی آن زمان به رهبری منصوب شد!
2 ـ برای توجيه كار خلاف قانون اساسی و عوض كردن قانون اساسی و موجه جلوه دادن رهبری خامنه ای، هاشمی رفسنجانی به كمک احمد خمينی، از آيت الله خمينی نامه جعل می كنند! البته این نامه را ممکن است احمد برای خود جعل کرده باشد و ما اطلاع لازم را در اینباره نداریم.

و بالاخره جالب است که اشاره ای به گفته های حجت الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی هم که از اعضای اصلی دفتر خمینی بوده را در باره نوشتن نامه های خمینی بیندازیم. او این توضیحات زیر را در پاسخ به اعتراضات نهضت آزادی نسبت به نامه ای دیگر منسوب به آقای خمینی داده است و البته درباره نامه به مشکینی چیزی نمی گوید. آقای محلاتی چنین می گوید:

«یک روز امام هر دوی ما [منظور، آقای رسولی و آقای شرعی است] را خواستند و در حضور آقای شرعی فرمودند: “من این آقای رسولی را بزرگش کرده ام و باید اینجا پیش ما باشد، چون هم به انشای من وارد است و هم خطش به من شبیه است.” لذا امام تأکید داشتند که بسیاری از اجازات و پیام هایشان را من بنویسم.

متن اجازات که مشخص و کاملاً شبیه به هم بود و در صحیفه امام چاپ شده. … پیام ها را خود امام با دقت زیادی می نوشتند، منتهی چند علت داشت که ما باید آنها را بازنویسی می کردیم. اولاً ایشان پیام ها را در کاغذهایی با قطع های مختلف می نوشتند و بسیار به دوری از اسراف اهمیت می دادند و لذا از کاغذهای مختلفی که به دستشان می رسید، با جنس ها و رنگ های مختلف استفاده می کردند. در فواصل نوشتن پیام، گاهی مطلبی را خط می زدند و مطالب جدیدی را اضافه می کردند. گذشته از این در اواخر عمر دستشان کمی می لرزید و ضرورت ایجاب می کرد که پیام ها بازنویسی شوند. مثلاً یادم هست پیام گورباچف را من نوشتم. یک روز عصر بود احمدآقا دستخط امام را آورد تا من استنساخ کنم. گاهی هم آقای رحیمیان که خط خوبی دارند، پیام ها را می نوشتند. … حتی اصلاحات و خط خوردگی های امام هم منظم بود و خیلی راحت می شد منظور ایشان را فهمید.

پیام گورباچف دو روز وقت برد تا نوشته شد. خط احمد آقا هم خوب بود ولی به خط امام شبیه نبود، برای همین گاهی می آمد و بالای سر من می ایستاد و سؤال هم می کرد که چطور می نویسید که این قدر شبیه خط امام است؟ … این را هم بگویم که امام گاهی برای تسریع درکارها، پیام ها را بدون نقطه و سریع می نوشتند و به من می دادند که آن را بازنویسی کنم. نمونه هایی از آن را دارم که نشان می دهد این ادعاها [یعنی ادعای جعل کردن دستخط امام ازسوی احمدآقا] واهی است. احمد آقا نمی توانستند خیلی به امام شبیه بنویسند.» (ماهنامه یادآور، شماره اول، مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی، صفحه 58)
اگر خواننده به این توضیح توجه کند به مطلب جالبی برمی خورد و آن اینکه می گوید: «خط احمد آقا هم خوب بود ولی به خط امام شبیه نبود، برای همین گاهی می آمد و بالای سر من می ایستاد و سؤال هم می کرد که چطور می نویسید که این قدر شبیه خط امام است؟» براستی احمد خمینی چرا مایل بوده است بداند چگونه می توان خط آقای خمینی را تقلید کرد. در ضمن می دانیم که تاکنون در جایی درج نشده است که نامه به مشکینی را رسولی محلاتی نوشته است. دوم اینکه تاریخ نامه زمانی است که خمینی دچار سرطان بوده است و نامه در زمان حیاتش منتشر نشده است.

٭هاشمی رفسنجانی در اولين خطبه نماز جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای چه گفت؟

اما هاشمی رفسنحانی خامنه ای را بر احمد ترجیح داد زیرا آن زمان گمان می کرد براحتی می تواند خامنه ای را کنترل کند و تمام قدرت را در دست بگیرد. در پايان لازم است سخنان نماز جمعه ي آن زمان هاشمی رفسنجانی را از نظر خوانندگان بگذرانيم، تا نقش او را در اين بازی بزرگ خاطر نشان كنيم. او در اولين خطبه ی نماز جمعه بعد از انتخاب علی خامنه ای به رهبری چنين گفت:
«آقای خامنه ای، از لحاظ منطق، عقل، حساب و كتاب و شرع، بر كسی كه اين شرايط را ندارد مقدم خواهد بود. از نظر شرعی كار ما محكم است، چون ايشان مجتهد نافذ است. از لحاظ راهنمايی امام هم با نامه ای كه خواندم و نكته هايی كه نقل كردم، دست پری دارم. فقط می توانند از نظر قانون اساسی اشكال كنند، كه شرط مرجعيت را از قانون اساسی حذف كرده اند، كه اين هم در طول دوران انقلاب بارها و بارها امام در مورد قانون اساسی اجازه دادند كه ما با اجازه ی امام در قانون اساسی چيزهايی را نديده می گرفتيم. اين چيز تازه ای نيست كه بگويند! …»

خواننده محترم با خواندن این مطلب بهتر به نقش رفسنجانی پی می برد. او می خواست رئیس جمهور پرقدرتی باشد و با یک رهبر بی خاصیت بر ایران حکومت کند. اما بعد از مدتی خامنه ای دیگر نقشی را که رفسنجانی می خواست بازی نکرد و روابط پیچیده این دو فعلا به این وضعیت رسیده است که شورای نگهبان خامنه ای او را رد صلاحیت کرده است! آيا علی خامنه اي گمان مي كند تاريخ را هم مي توان تحريف كرد؟! آيا مردم فراموش خواهند كرد كه خامنه اي، خلاف قانون اساسي و با نامه ي جعلي، رهبر مسلمانان جهان شد!؟ ولايت فقيه، خود جعلی بود در اسلام، و ولی فقيه هم همانطور كه در بالا آمد، با جعل نامه ای به رهبری رسيد. آيا رهبری او جعل در جعل نيست!؟

توضیح: این مقاله اولین بار حدود 15 سال پیش منتشر شد. و چند بار تکمیل شده است. از آنجا که بدنبال یک حمله سایبری در سایت انقلاب اسلامی این مطلب از بین رفته است دوباره درج می شود.

اسنادی پیرامون رهبر شدن خامنه ای

موضوع این نوشته برگي مهم از تاريخ ايران است. سعي بر اين شده كه در اين يادداشت، ماجراي به رهبري رسيدن آقاي خامنه اي به طور روشن و با به دست دادن دلائل و مدارك در اختيار افكار عمومي گذاشته شود. بویژه اينكه نسل جوان ايران در جامعه ي استبدادزده، از حقايق بسياري اطلاع ندارد، حقايقي كه اطلاع به موقع از آنان مي توانستند و مي توانند در تصميم گيري ها و حركتها تعيين كننده باشند. لازم است در آغاز، براي درك ماجرایی كه 24 سال پيش بوقوع پیوسته است، چند نكته را به اختصار ياد آور شوم:……

https://mihantv.com/مقالات/اسنادی-پیرامون-رهبر-شدن-خامنه-ای/

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

پیشنهاد قتل آقای خمینی به دستگاه ریگان از طرف خامنه ای و رفسنجانی

منبع:

https://enghelabe-eslami.com/index.php/component/content/article/35-didgagha/nevisandegane-ma/50592-2023-02-19-09-55-23.html?Itemid=0

محمود دلخواسته: در بخش اول تحقیق، با عنوان: «پیام رفسنجانی- خامنه ای به ریگان: ایران باید در جنگ با عراق شکست بخورد» (1)

نشان داده بودم که چگونه در سالهای آخر جنگ، که جناح ایران- گیتی رفسنجانی – خامنه ای در پی جلوگیری از پایان جنگ در پیروزی ایران بودند، تا اینگونه مانع شوند که سپاه، کنترل دولت- حکومت را از دست آنها خارج کند. در این راستا، فرستاده آقای رفسنجانی از مایکل لدوین، نماینده مک فارلین، مشاور ارشد امنیتی رونالد ریگان خواسته بودند تا از فرستادن اسلحه به سپاه خوداری کند و اینگونه شکست ایران در جنگ را تضمین کند.

البته این نگرانی را آقایان خامنه ای، بهشتی و رفسنجانی در اوایل جنگ نیز داشتند و از آنجا که پیروزی در حال انجام جنگ را پیروزی بنی صدر و رانده شدن آنها از قدرت ارزیابی کرده بودند، به سید حسین خمینی گفته بودند که اگر نیمی از ایران را از دست بدهیم بهتر از این است که بنی صدر در جنگ پیروز شود. (منبع را در آن مقاله می توانید بیابید).

اینگونه بود که زمانی که متوجه شده بودند که صدام هم با پیشنهاد کشورهای عدم تعهد، که شامل بیرون بردن نیروهایش از باقیمانده اراضی اشغالی وطن و دادن غرامت سنگینی، می شد، موافقت کرده است، نگران پیروزی بنی صدر در جنگ شده بودند. در نتیجه، رئیس جمهور و فرمانده کل قوا، نگران از چوب لای چرخ گذاشتن آقایان و نظر موافق آقای خمینی با پایان جنگ را بر گرداندن، در گزارشات روزانه خود در 9 خرداد 1360هشدار داده بود:

«حالا عده‌ای هستند که می‌خواهند ما به هرقیمت شکست بخوریم. چون فکر می‌کنند پیروزی، پیروزی رئیس جمهوری است و این چیزی است که برای آنها غیر قابل قبول است… ما باید به دنیا بگوئیم که حرف معقولی داریم و مورد تجاوز واقع شده‌ایم، نباید بهانه و ایرادی در دست متجاوز باقی بگذاریم که از آن به زیان ما در جنگ بهره بگیرد. و نه این‌که کار را به صورتی در بیاوریم که سرنوشت جنگ هم مثل سرنوشت گروگانها بشود.» (2)

اینگونه، نه تنها در 20 خرداد، آقای خمینی، رئیس جمهور را از فرماندهی کل قوا بر کنار کرد، بلکه مرحله نهایی کودتا را از طریق مجلس اجرا و در حالیکه آدمکشان حزب جمهوری و مجاهدین انقلاب اسلامی سعی در دستگیری و اعدام رئیس جمهور قانونی کشور کرده بودند، به اجرا در آورد.

دیگر اینکه و از آنجا که کودتا چیان حزب جمهوری، که نامزدشان در انتخابات ریاست جمهوری، حسن حبیبی، زیر 5 درصد رای آورده و فاقد پایه مردمی بودند، برای ادامه استقرار خود نیاز به حمایت خارجی داشتند، در تماسهایی که از طریق دیوید کیمچی، معاون موساد با دستگاه ریگان بر قرار کرده بودند، معامله را پیشنهاد کرده بودند که به قتل رساندن خمینی در برابر حمایت دستگاه ریگان از آنها:

 

وقتی دیوید کیمچی، معاون موساد، پیشنهاد قتل خمینی از طرف رهبران ایران را به دستگاه ریگان می رساند

اشتهار جهانی مک فارلین، مشاور ارشد امنیتی رونالد ریگان، زمانی آغاز شد که سفر پنهانی او به ایران به همراهی دیوید کیمچی، معاون موساد اسرائیل و دیگر همراهانش با کتاب انجیل امضاء شده از طرف ریگان و کیک، بوسیله سید مهدی هاشمی، داماد منتظری افشا شد (که به اعدام ایشان منجر شد) و به افتضاحی عظیم در آمریکا که به <ایران گیت> و یا <ایران کنترا> معروف گشت.

افشا شدن این سفر و انفجار سیاسی و رسانه ای که ایجاد کرد سبب شد تا مک فارلین دست به خودکشی ناموفقی بزند. بعد از آن در کمیته تحقیق مجلسین آمریکا، شرکت و اطلاعات خود را در اختیار کمیته گذاشت. نتیجه تحقیقات گسترده، که از جمله شاهدان این رابطه پنهان که از زمان گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی و معامله پنهان آقای خمینی و سران حزب جمهوری اسلامی با دستگاه ریگان برای به تاخیر انداختن آزادی گروگانها و اینگونه تضمین پیروزی ریگان شروع شده بود، ابو الحسن بنی صدر بود. رئیس جمهور، بعد از خروج از ایران، علت خروج خود را افشای این سازش پنهانی، که انقلاب را به ضد انقلاب تبدیل کرد اعلام کرده بود.

افشای این روابط به تحقیق کنگره آمریکا در این رابطه منجر شد که نتیجه آن در سال 1987 تحت عنوان: «گزارش کمیته تاور/ The Tower Report Commission منتشر شد.

در کنار آن، مک فارلین خاطرات خود را تحت عنوان «اطمینان ویژه/Special Trust» منتشر کرد. بخش عمده ای از این خاطرات به ایران ارتباط دارد و به جزئیات بیشتری به روابط پنهان بین دستگاه ریگان با خمینی و رهبران حزب جمهوری اسلامی، آقایان رفسنجانی و خامنه ای پرداخته است.

شاید بشود گفت که مهمترین بخش آن برای مردم ما، قسمتی است که دیوید کیمچی، پیام رهبران درون ایران را به او می رساند که حاضر هستند که در مقابل حمایت آمریکا، خمینی را از طریق زه رکش کردن به قتل برسانند. البته نامی از این رهبران نبرده است. ولی نیازی زیادی هم نیست که اسم برده شود. چرا که می دانیم که نزدیکترین افراد به اقای خمینی کسانی جز آقایان رفسنجانی و خامنه ای نبوده اند که هم امکان چنین قتلی را داشته اند و هم اینکه تنها کسانی بودند که از این قتل سود می بردند.

در صفحات 20-21، این کتاب، بعد از اینکه دیوید کیمچی از روابط پنهانش با طرفهای ایران در مورد گروگانهای آمریکایی در لبنان صحبت می کند، می بینیم که چگونه پیشنهاد زهر کش کردن خمینی را با مک فارلین در میان می گذارد:

“می دونی، رفیق،” بگونه ای معنی دار گفت “چیزها در بعضی موارد می تواند خشن شوند.”

“خب، بله، در خاورمیانه اغلب اینگونه می شوند،” صریحا جواب دادم.

“منظورم” بگونه ای مکارانه گفت، “چی میشود اگر خمینی بمیرد؟”

به او نگاه کردم. “آیا در مورد پیر شدن صحبت می کنی یا چیزهای دیگری که کمتر بصورت دلیل طبیعی (مرگ)؟” من پرسیدم.

“خب، شاید از یک طریق یا طریق دیگری به آن (مرگ) سرعت بخشیدن.”

گفتگو ادامه می یابد و در ادامه مک فارلین می گوید:

” منظورش کاملا معلوم بود که چیست. “دیوید،” قویا گفتم، “ما نمی توانیم، همکار در هر چیزی با این ماهیت باشیم. تمام. می فهمی چی می گم؟”

“بله، بله،” او گفت و سرش را تکان داد، “اما چی می شود اگر فردی به آن (مرگ) سرعت ببخشد؟”

گفتگو و از یک طرف اصرار و از طرف دیگر انکار ادامه می یابد و در آخر کار مک فارلین می گوید: “دیوید، من را بفهم، ما نمی توانیم در پروژه تو با هدف ترور خمینی شرکت کنیم.” (3)

بنا بر گزارش واشنگتن پست، مک فارلین در برنامه 60 دقیقه با جزئیات بیشتری در باره چگونگی زهر کش کردن خمینی پرداخت:

«در یک مصاحبه در برنامه 60 دقیقه تلویزیون سی بی اس که امشب پخش خواهد شد، مک فارلین با جزئیات بیشتری از کتاب خود در مورد پیشنهاد کیمچی پرداخته است: “راهی بود که تدریجا سم را وارد غذایی که خمینی مصرف می کرد، بکنیم.”

In an interview to be broadcast on CBS-TV’s “60 Minutes” program tonight, McFarlane expands on the book saying Kimche told him “there was a way of gradually infusing poison, that {Khomeini} would consume presumably in food.” (4)

اینکه چرا دولت ریگان با قتل مخالفت کرده را توضیح نمی دهد، ولی معلوم است که آنها خمینی را ترجیح می دادند، چرا که ایشان بنا را بر این گذاشته بود که جنگ بیست سال هم طول بکشد ایستاده ایم و البته ادامه جنگ، بنا بر قول آلن کلارک در دادگاه ماتریکس چرچیل، بسود منافع عظیم غرب بود: «ادامه جنگ ایران و عراق به نفع عظیم غرب بود و…(جنگ) هر قدر طولانی تر میشد (برای ما) بهتر بود.» (5)

باز همین سیاست ادامه جنگ و ایجاد تنش در خلیج فارس بود که بهای نفت را که انقلاب ایران و با شوک دوم نفتی که بنی صدر معمار آن بود را به از 34 دلار (به ارزش امروز، حدود 150 دلار) رسانده بود به حدود 7-8 دلار کاهش داده بود و بهانه لازم برای ورود ناوگان آمریکا به خلیج فارس را فراهم کرده بود.

بنابراین همانگونه که می بینیم، بنا بر قاعده قدرت، آقایان خامنه ای و رفسنجانی که با استفاده از ضعف ایشان که کشش شدید به قدرت بود، هم مانع شده بودند که جنگ در خرداد 60 به پایان برسد و هم با کودتای خرداد 60، انقلاب را به ضد انقلاب تبدیل کرده بودند، برای آنکه قدرت از دست آنها خارج نشود و به علت عدم پایه مردمی، نیاز به حمایت آمریکا داشتند.

در پایان لازم به یاد آوری است که با وجودی که انجام این دو تحقیق برای یاد آوری به خانم فائزه هاشمی بود که دست از غسل تعمید، فردی که نقشی اساسی در تبدیل انقلاب به ضد انقلاب و متوحل کردن بهار آزادی و مردمسالاری بعد از انقلاب، به استبدادی سرکوبگر تر از استبدادی که سبب ساز انقلاب شد بر دارند، بلکه، هدف اصلی آن نور انداختن در بخشهایی از تاریخ انقلاب است که در تاریکی نگاه داشته شده است. اینگونه، نسل جوان که بیش از هر چیز قربانی جعل و تحریف و سانسور همه طرفه تاریخ انقلاب است و اینگونه همه کاسه کوزه ها را بر سر انقلاب می شکند و در نتیجه سلطنت دیکتاتوری پهلوی، که سبب ساز انقلاب شد (بدون استثناء، مسئول اول هر انقلابی در طول تاریخ، همان استبدادی است که انقلاب بر علیه آن انجام می شود. نسل جوان این واقعیت را هم اکنون و در زندگی روزانه خود می تواند ببیند) و 50 سال قانون اساسی مشروطه را تعطیل کرد، دو قورت و نیمش هم باقی باشد و دوران طلایی از استبدادی و جامعه ای که نیمی از آن زیر خط فقر زندگی می کردند و 97 درصد دهکده ها که بیشترین جمعیت را در خود جا می داد، فاقد برق و آل لوله کشی بودند رسم می کنند.
نسل جوان نیاز دارد بداند که انقلاب 57 با وجود کمبودهای بسیارش و فجایعی که روحانیت ذوب شده در قدرت بر جامعه تحمیل کرد، به یک موفقیت عظیم تاریخی دست یافت و آن ویران کردن ستون پایه سیاسی استبداد تاریخی در وطن که همان سلطنت است می باشد. از دیگر نتایج عظیم این انقلاب، بی اعتبار شدن ستون پایه فرهنگی استبداد تاریخی، که همان روحانیت قدرت طلب سراپا مادیت؛ که تا زمانی که استبداد سلطنتی بر قدرت بود، اکثریت جامعه قادر به دیدن آن نبود می باشد.

اینگونه نسل جوان در شفافیت کامل می تواند ببیند که سرنوشت محتوم او مانند پاندول از یک استبداد به طرف استبداد دیگری رفتن نیست و تکرار دوباره تراژدی و اینبار بصورت بصورت کمدی. بلکه خارج شدن از این دو ستون پایه می باشد. در این رابطه مهمترین نقش جریان مردمسالاری و آزادی و استقلال در راستای استقرار جمهوری شهروندان ایران، روشنگری می باشد.

(1)
https://news.gooya.com/2023/02/—669.php?fbclid=IwAR0xJmDZI_jcDJcOT-yJmo_qXkbLt9nw9Wjuho4b-CKsimkSDz_mHGaQ-4E

(2)

روزنامه انقلاب اسلامی شماره 551. 9 خرداد 1360

(3)

Special Trust, Robert C. Mc Farlane, Cadell &Davies, New York. P. 20-21

(4)

https://www.washingtonpost.com/archive/politics/1994/09/11/reagan-ex-aide-details-start-of-iran-contra-in-book/bf708d50-35a9-4fd5-9639-97984005c080/

(5)

https://www.counterfire.org/article/made-in-britain-tory-profiteering-from-iran-iraq-war/


بیشتر از رسانه‌های ملیِ همگانی به‌مثابه شاخه‌ چهارم دولت ❊سایت شخصی علی صدارت❊ کشف کنید

Subscribe to get the latest posts sent to your email.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

پیمایش به بالا

بیشتر از رسانه‌های ملیِ همگانی به‌مثابه شاخه‌ چهارم دولت ❊سایت شخصی علی صدارت❊ کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب