جعلی بودن “سند نامه” منسوب به ابوالقاسم کاشانی به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ حاکی از هشدار وقوع کودتا به نخستوزیر محمد مصدق
به اهتمام آقای جمال صفری
منبع:
https://enghelabe-eslami.de/73231/
در نشست «کودتا یا گسست ملی؟ مروری بر تقصیر ها و تصمیم ها»، محمود کاشانی [روز یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۴] ، فرزند ابوالقاسم کاشانی، می پذیرد که نامۀ منسوب به کاشانی به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ که در آن وقوع کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را به محمد مصدق هشدار می دهد، جعلی است.
از صفحۀ ۴۶۶ الی ۴۸۱ کتاب (به صورت پی دی اف) “نهضت ملی ایران و دشمنانش به روایت اسناد” نویسندگان ابوالحسن بنیصدر – جمال صفری دلایل متعدد جعلی بودن این نامه، تشریح شده اند.
***
عدم سندیت نامۀ الوالقاسم کاشانی به محمد مصدق در تاریخ ۲۷ مرداد [۱۳۳۲] صحت ندارد/ خط کاشانی نیست
خبرآنلاین: در نشست «کودتا یا گسست ملی؟ مروری بر تقصیرها و تصمیمها» که روز یکشنبه ۲۶ مرداد [۱۴۰۴] با حضور دکتر محمود کاشانی، حقوقدان و تاریخپژوه (و فرزند آیتالله کاشانی) و رضا مختاری اصفهانی، سندپژوه، برگزار شد، آنها درباره سندیت نامه منسوب به کاشانی به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ که وقوع کودتا را به مصدق هشدار میدهد اینطور توضیح دادند:
محمود کاشانی: این نامه به خط آیت الله کاشانی نیست، حالا ممکن است ایشان این برداشت را داشته.
مختاری اصفهانی: «همانطور که آقای دکتر فرمودند به خط آیت الله کاشانی نیست زمان انتشارش سال ۵۷ است.به عنوان کسی که سالهاست کار سند کردم درباره حاشیه نامه میگویم که هیچ حاشیهای تایپی نیست این حاشیه که «مرقومه حضرت آقا وسیله یا توسط آقا محمدحسن سالمی زیارت شد من مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم، دکتر مصدق» و بعد یک گراور امضای دکتر مصدق پای آن… هیچ حاشیه را من ندیدم به صورت حروفچینی یا تایپی باشد و لااقل اگر آن نامه به دستخط دیگری و با تقریر آیتالله کاشانی هم نوشته شده باشد، اما حاشیه متعلق به دکتر محمد مصدق نیست.
❊
❊❊❊❊❊
نهضت ملی ایران و دشمنانش به روایت اسناد
از صفحۀ ۴۶۶ الی ۴۸۱ کتاب (به صورت پی دی اف) “نهضت ملی ایران و دشمنانش به روایت اسناد” نویسندگان ابوالحسن بنیصدر – جمال صفری دلایل متعدد جعلی بودن این نامه، تشریح شده اند.
https://archive.enghelabe-eslami.com/pdf/Nehzat-Melli-Iran-jamal-3.pdf
…..بهررو، نیم قرن گذشت و نوبت به زمان رسید که شهادت قطعی بدهد : گزارش سیا در باره کودتای 28 مرداد انتشار یافت و مسلم شد که این دو ﺁیت الله، یکی بهبهانی و دیگری کاشانی بوده اند که کودتای شکست خورده 25 مرداد را، در 28 مرداد، به کودتای موفق بدل کرده اند .
و 25 سال پیش از انتشار این سند و نیز گزارشهای وقت سفیر امریکا در تهران به وزارت خارجه امریکا، در رورزهای اول بعد از پیروزی انقلاب، ناگهان، « خط سید ضیاء »، امثال حسن ﺁیت و منسوبان کاشانی، نامه مجعولی را انتشار دادند :
دکتر سالمی نوة کاشانی می گوید: «بعد از حرفهای آيتالله طالقانی و مهندس بازرگان در احمدآباد، هنگامی که قلب حقيقت کردند فکر کرديم ديگر لازم است (نامه) چاپ شود.» (گفتوگو حمید شوکت در دی ١٣٧٣(دسامبر ١٩٩٤) با آقای حسن سالمی (نوهی بزرگ آيتاله کاشانی) به نقل از نشريهی پيام امروز، شمارهی هفتم، شهريور ١٣٧٤)
بدنبال آن، حسن آیت در تیر 1358 ضمن مقاله ای در روزنامة جمهوری اسلامی نوشت: «ما این نامه و پاسخ دکتر مصدق را برای اولین بار منتشر می سازیم. (کتاب روحانیت اسرار… بدون ذکر نویسنده ای خاص، که« پیشگفتار» آن تاریخ اردیبهشت 1358 را دارد، این دو نامه را درج کرده است ) :
حضرت نخست وزير معظم جناب آقاى دكتر محمد مصدق دام اقباله
عرض مى شود گرچه امكانى براى عرايضم نمانده ولى صلاح دين و ملت براى اين خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصى است و عليرغم غرض ورزيها و بوق و كرناى تبليغات شما، خودتان بهتر از هر كسى مى دانيد كه هم و غمم در نگهدارى دولت جنابعالى است كه خودتان به بقاء آن مايل نيستيد. از تجربيات روى كار آمدن قوام و لجبازيهاى اخير بر من مسلّم است كه مى خواهيد مانند سى ام تير كذايى يكبار ديگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه برويد. حرف اينجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجراى رفراندوم نشنيديد و مرا لكه حيض كرديد خانه ام را سنگباران و ياران و فرزندانم را زندانى فرموديد و مجلس را كه ترس داشتيد شما را ببرد بستيد و حالا نه مجلسى است و نه تكيه گاهى براى ملت گذاشته ايد. زاهدى را كه من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگهداشته بودم با لطائف الحيل خارج كرديد و حالا همانطورى كه واضح بوده در صدد باصطلاح كودتا است.
اگر نقشه شما نيست كه مانند سى ام تير عقب نشينى كنيد و بظاهر قهرمان زمان بمانيد و اگر حدس و نظر من صحيح نيست كه همانطور كه در آخرين ملاقاتم در دزاشيب به شما گفتم و به هندرسون هم گوشزد كردم كه امريكا ما را در گرفتن نفت ازانگليسى ها كمك كرد و حالا به صورت ملى و دنياپسندى مى خواهد بدست جنابعالى اين ثروت ما را به بچنگ آورد. و اگر واقعاً با ديپلماسى نمى خواهيد كنار برويد اين نامه من سندى در تاريخ ملت ايران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بديهاى خصوصى تان نسبت به خودم از وقوع حتمى يك كودتا وسيله زاهدى كه مطابق با نقشه خود شماست آگاه كردم كه فردا جاى هيچگونه عذر موجهى نباشد. اگر براستى در اين فكر اشتباه مى كنم با اظهار تمايل شما سيدمصطفى و ناصرخان قشقايى را براى مذاكره خدمت مى فرستم. خدا بهمه رحم بفرمايد.
ايام بكام باد سيدابوالقاسم كاشانى
* جواب دکتر مصدق به این نامه:
27 مرداد
مرقومه حضرت آقا وسيله آقا حسن آقاى سالمى زيارت شد. اينجانب مستظهر به پشتيبانى ملت هستم.
والسلام. دكتر محمد مصدق
برای روشن شدن تناقض مواضع کاشانی پیش و بعد از کودتا بر ضد حکومت ملی مصدق با نامة فوق و جعل بودن این نامه توضیح زیر را می دهیم:
*« بدامن» در جهت تضعیف جبهه ملی، که پایه مردمی اش به سازمان هایی چون احزاب زحمتکشان و پان ایرانیسم و گروه های تحت رهبری شخصیت های سرشناس مانند کاشانی استوار بود، فعالیت می کرد. برای جدایی کاشانی و هوادارانش از جبهه ملی، کوشش هایی به عمل آمد. تبلیغاتی که در این زمینه صورت گرفت، گاه بصورت بسیار ابتدایی و مبتذل بود. مصدق را چهره ای فاسد و پلید ترسیم می کرد که از نفوذ کاشانی سوء استفاده و بهره برداری می کند. به ملائی موسوم به محمد تقی فلسفی نیز پول داده شد، تا یک سازمان مذهبی، در رقابت با کاشانی ایجاد کنند. روحانیون دیگری نیز به ایجاد موضع بنیادگرایانه تر، بمنظور فاصله گرفتن از مصدق تشویق شدند. کوشش هایی در جهت بر انگیختن احزاب زحمتکشان و پان ایرانیسم (سومکا) علیه مصدق و نیز تفرقة میان احزاب مزبور بعمل آمد. شبکه « بدامن» و اعضای ایرانی آن، با استتار رابطه خود با « سیا» رهبران این گروه ها را با پول می خریدند. در یکی از موارد شایان توجه، یکی از مأموران « سیا» در سپتامبر یا اکتبر 1952، با بقایی تماس گرفت و او را به جدایی از مصدق تشویق کرد. بقایی بعدها، پول هم دریافت کرد. با مکی، کاشانی و آیت الله سید محمد بهبهانی نیز احتمالاً تماس های مشابهی صورت گرفت.
(کودتای 28 مرداد1332 ، مارک. ج. گازیوروسکی، ترجمه سرهنگ غلامرضا نجاتی ، شرکت سهامی انتشار، ص 25 )
« با پخش فرامین شاه بین مردم و جلب حمایت نظامیان از زاهدی، گروه روزولت درصدد برآمد شورشی علیه مصدق برانگیزد . مؤثرترین وسیله برای دستیابی به چنین مقصودی می توانست توسل به روحانیون سرشناس و مورد توجه مردم، مانند کاشانی باشد. گروه « سیا» با کاشانی رابطه مستقیم نداشت. در اینجا، از رشیدیان ها خواسته شد که از طریق همدستان روحانی خود این ارتباط را برقرار کنند. رشیدیان ها گزارش دادند که ترتیب چنین شورشی، تا پیش از جمعه، که روز نیایش هفتگی است، میسر نمی باشد. روزولت نگران از اینکه مصدق طی مدت کوتاهی، عرصه را بر او تنگ کند با رشیدیان، در مورد چگونگی برقراری ارتباط با کاشانی مشورت کرد. بدین منظور، روزولت به یکی از همدستان رشیدیان ها، بنام آرامش معرفی شد.
صبح روز چهارشنبه 19 اوت ( 28 مرداد) دو تن از مأموران « سیا» با
« آرامش » ملاقات کردند و مبلغ ده هزار دلار دراختیار او گذاشتند که به کاشانی بدهد. چنین به نظر می آید که کاشانی ترتیب آن را داد که یک گروه ضد مصدقی، از ناحیه بازار به مرکز تهران روانه گردد. احتمالاً دسته های مشابهی نیز مستقلاً توسط رشیدیان ها، نرن و سیلی و همچنین از طریق آیت الله بهبهانی وشعبان بی مخ سازمان داده شد.(همانجا- ص 36 )
* خود مصدق در توصیف این امر به نقل از روزنامة لوموند فرانسه مورخ 17 سپتامبر 1953 می گوید طبق چک شماره 3352 70 به امضای
« ادوارد و نالی » مبلغ 34 میلیون و 600 هزار ریال از بانک ملی گرفته شده و این پول در میان علمای ضد مصدق و طرفداران آنان تقسیم شده است.» ( دکتر محمد مصدق در دادگاه تجدید نظر نظامی ، ص 478)
و در جای دیگری در ارتباط با حمله به خانه اش پس از کودتای 28 مرداد، دکتر مصدق به نقل از نوول ابسرواتور، می گوید: این عمل ( حمله به خانه) به واسطة 300 ولگرد که در گودالهای شهر تهران جمع آوری شده بودند صورت گرفت و به هر یک 500 فرانک دادند که هر قدر می خواهند غارت نمایند.( همانجا ، ص 469)
* پس از کودتای 28 مرداد آیت الله کاشانی، در مصاحبه های گوناگون مصدق را مورد انتقاد و هجوم قرار داد. از جمله در مصاحبه با مخبر روزنامه یومیه معروف المصری . روزنامه محسن مؤمن خبر نگار مقیم بغداد خود را به تهران اعزام داشته و متن مصاحبه های این خبر نگار با آیت الله کاشانی در شماره 5 شنبه گذشته این روز نامه انتشار یافته است.
در این مصاحبه حضرت آیت الله کاشانی به خبر نگار « المصری» گفتند:
من از ژنرال زاهدی مادام که به نفع ایران قدم بر میدارد پشتیبانی می کنم و هر وقت که به نظرم برسد او بر خلاف مصلحت ایران عمل می نماید با او مخالفت می نمایم. تا این لحظه نمی توان راجع به اعمال زاهدی قضاوت کرد و ماهم نمی توانیم رویه خود را در قبال او معین نماییم.
از او پرسیدم : آیا عقیده دارید که مصدق مستحق همین سرنوشتی بود که باو رسید؟
او جواب داد : خداوند عادل است و آن چه امروز بر مصدق گذشته نتیجه عدل خداوندی است.
از او پرسیدم : آیا عقیده دارید که ژنرال می تواند مسئله نفت را بطوری که رضایت حضرتعالی و ملت ایران جلب شود حل کند؟
او جواب داد: من گمان نمی کنم که ژنرال زاهدی در قضیه نفت روشی بر خلاف تمایلات ملت اتخاذ کند، و به هرحال سیاست « رزم آرا» دیگر در ایران قابل اجرا نیست، هرکس بخواهد طبق آن عمل کند، به همان سرنوشت مواجه خواهد شد.
از آیت الله کاشانی پرسیدم: آیا عقیده دارید که دکتر مصدق برای برقراری رژیم جمهوری فعالیت می کرد؟
او جواب داد: آری، برای برقراری جمهوریت می کوشید. مصدق 4 ماه قبل می خواست که شاه را از ایران اخراج نماید ولی من نامه ای به شاه نوشته و از او خواستم که از مسافرت خود داری نماید و شاه هم موقتاً از فکر مسافرت منصرف شد- یک هفته قبل، مصدق شاه را مجبور کرد که ایران را ترک نماید اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد باز گشت.
آیت الله کاشانی سپس اظهار داشت: در اینجا ملت شاه را دوست دارد و رژیم جمهوری مناسب ایران نیست.
از او پرسیدم: آیا جنابعالی با تجدید روابط سیاسی ایران و انگلیس مخالفید؟
او جواب داد: آری، من با این کار مخالفم زیرا سیاستمداران انگلیسی خالی از عواطف انسانیت، شفقت و رحمت می باشند و هرگز نسبت به ملت ایران نظر خیر و دوستی ندارند.
(به نقل از مجموعه ای از مکتوبات، سخنرانیها و پیامهای آیت الله کاشانی : ازفردای کودتای امریکایی انگلیسی 28 مرداد 1332 تا در گذشته آیت الله کاشانی(23 اسفند1340)، گردآورنده محمد دهنوی،16آذر 1362 تهران، انتشارات چاپ پخش ص 27 تا 29 به نقل از روز نامه کیهان سوم شهریور 1332 )
* در مصاحبه با ناصرالدین نشاشیبی ، خبرنگار اخبار الیوم،:
قاهره – متن مصاحبه ناصرالدین نشاشیبی، خبرنگار اعزامی روزنامه اخبار الیوم با آیت الله کاشانی مخبر اعزامی اخبار الیوم می گوید:
به آیت الله کاشانی گفتم: « حال انگلیسهای سگ چطور است؟»
آیت الله کاشانی متعجب شد و پرسید: این اصطلاح من است تو از کجا فهمیدی ؟
به او جواب دادم : این اصطلاح شما وسیلة روزنامه های مصری در همة جهان انعکاس یافته است.
سپس در حالی که بر چینهای پیشانی او افزود شده بود.
– اینها آیا سگ نیستند؟ این انگلیسی ها – بگو؟
من جوابی ندادم . او اضافه کرد:
– من با آنها جنگیدم و نفوذشان را دراین کشور ریشه کن ساختم، اگرعقربک ساعت به عقب بر می گردد بازگشت انگلیسها هم به ایران میسر است.
به او گفتم: می خواهم نظر شما را درآن چه روی داده بدانم، آیا انگشت بیگانه در آن وجود دارد؟
آیت الله کاشانی نیمه سیگاری آتش زده و گفت:
– ما خیلی ساده هستیم، خیلی ساده ! وضع خوبست و خطر بر طرف شده، این مصدق راه را گم کرده و مستحق این عاقبت بود . تمام هم و کوشش او این شده بود که مردم فریاد بزنند: « زنده باد مصدق». او برای این کشور کاری نکرد نه یک خرابی تعمیر کرد، نه خیابانی را افتتاح کرد، نه خزانه را نجات داد و نه ملت را متحد ساخت. و حتی در مورد نفت که او ادعا داشت صاحب فکر ملی ساختن نفت می باشد اگر این اتحادی که من در صفوف ملت بوجود آوردم نبود نفت هرگز ملی نمی شد.
بدنبال این مصاحبه آیت اللله کاشانی در باره مجازات مصدق نظر خود را اینطور شرح داد: «طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش در جهاد خیانت کند مرگ است »
(همان جا، صفحه های 32 تا 36 )
* روابط کاشانی با سرلشکر زاهدی سه چهار ماه پس از کودتا صمیمانه بود. زیرا: روز شنبه 31 مرداد ( سه روز بعد از کودتا) زاهدی نخست وزیر در شمیران به دیدار کاشانی رفت و با حضور دکتر بقایی، حائری زاده، شمس قنات آبادی و نادعلی کریمی با آیت ملاقات کرد ( روزنامه شاهد 1 شهریور 1332 ، به نقل از کتاب « مصدق سالهای مبارزه و مقاومت »، جلد دوم ، تألیف سرهنگ غلامرضا نجاتی ، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا ، چاپ دوم 1378 ، ص 466 ) . روز 3 شهریور، کاشانی در مصاحبه با« شویند»، خبرنگار خبر گزاری آسوشیتد پرس و دو خبر نگار خارجی دیگر، در پاسخ به این سئوال، چرا ریاست مجلس شورای ملی را قبول کرد؟ پاسخ داد:
« ریاست مجلس شأن من نبود و از این جهت این مقام را پذیرفتم که جلوی فعالیتهایی که مصدق می خواست شروع کند و یک سال بعد شروع کرد بگیرم…» ( کیهان، 3 شهریور 1332 ، همانجا ،ص 467 )
روزنامه کیهان در شماره 19 مهر نوشت: از ابتدای روی کار آمدن دولت جدید، آقای سپهبد زاهدی تصمیم گرفته اند هر 15 روز یکبار با حضرت آیت الله کاشانی ملاقات کنند. دیروز ظهر این ملاقات در منزل شخص ثالثی صورت گرفت و ناهار را آقای نخست وزیر با آیت الله صرف نمودند. در این جلسه دو نفر از نمایندگان مجلس حضور داشتند و در خصوص امور جاری و کارهای مملکتی تبادل نظر شد.( روزنامه کیهان 19 مهر 1332 )
روز2 آبان 1332 آیت الله کاشانی و آقایان مکی، دکتر بقایی، قنات آبادی، یوسف مشار، احمد فرامرزی، علی زهری، کریمی، پورسرتیپ، صفایی، میر اشرافی، حمیدیه و بهادری، نمایندگان مخالف دولت مصدق، در منزل مشار با سرلشکر زاهدی، نخست وزیر، پیرامون تعیین تکلیف مجلس هفدهم و مشاوره درامور کشور و انعقاد مجلس شورای ملی مذاکره کردند، پورسرتیپ در پاسخ به سئوال یکی از خبرنگاران در باره تجدید روابط سیاسی ایران و انگلیس گفت:«… همین قدر عرض کنم که دولت مورد اعتماد عموم نمایندگان است و هر تصمیمی که به صلاح مملکت اتخاذ نماید، مورد تأیید و پشتیبانی خواهد بود ( روزنامه اطلاعات،2 آبان 1332 ، همانجا ، ص 468 )
* اما نامه ها، هر دو جعلی هستند . در این باره، عبدالله برهان این طور استدلال کرده است :
1 – محل جعل نسبت به وجود نامه های 27 مرداد، ابتدا در کتاب سالهای بحرانی خاطرات روزانة محمد ناصر قشقایی پدید آمد ( یا نگارنده اول بار در آنجا دید) ناشر این کتاب، در بخش دوم مقدمه می نویسد:
به شهادت کتاب حاضر، از تاریخ 9 اسفند 1331 تا آخر آذر 1332( ناصر قشقایی ) از استان فارس خارج نشده است، لذا نمی تواند به عنوان رابط، از آقای کاشانی در تاریخ 27 مرداد 32 نامه ای برای دکتر مصدق ببرد. با توجه(…) به این نکته که در اواخر عمر دولت دکتر مصدق، روابط آیت الله کاشانی و قشقائی ها تیره بوده، به نظر می رسد نامة معروف آیت الله کاشانی به مصدق و جواب مصدق درتاریخ 27 مرداد، سوای قرائن موضوعی و ذهنی، جعلی است.
2 – آقا سید محمد کاشانی تا چندی قبل از انقلاب که برای تحصیل دکترای حقوق درپاریس زندگی می کرد ( و گویا دارای عنوان رسمی هم از طرف دولت ایران در آنجا بود) با عده ای از طرفداران نهضت ملی، بحثهای مفصلی راجع به دوران نهضت، بخصوص اختلاف نظرهای دکتر مصدق و آیت الله کاشانی داشته، و ضمن آن، از تمام گفته ها و نوشته ها و عقاید پدرش استفاده کرده، تا حقانیت راه یکی از آن دو روشن شود. یکی از این طرفهای بحث با سید محمد کاشانی می گوید دست کم تا سال 1356 محمد حتی یکبار کمترین اشاره ای به موضوع نامة 27 مرداد پدرش نکرده بود. مسلم است که اگر این نامه تا سال 1356 هم وجود می داشت، در مباحثات پاریس، مورد استفاده وی قرار می گرفت.
3 – از شادروان کاظم حسیبی وچند منبع موثق دیگر شنیدیم که یکی از فرزندان آیت الله به نام آقا سید محمد کاشانی، هنر مند باذوقی بوده و خط پدر را به نحو اعجاب انگیزی تقلید می کرده است. تا جایی که طی چند فقره جعل خط در یکی از دفاتر اسناد رسمی تهران، تعدادی معاملة ملکی از طرف پدر خود انجام داده بود. پس از اطلاع آیت الله از این معاملات، بگو مگوها و مشاجراتی بین پدر و پسر واقع گردید. ولی سعی کرده بودند به خارج از محیط خانوادگی سرایت نکند. بعضی مقامات دیگر نزدیک به مصدق و کاشانی بعدها نیز موضوع جعل خط و انجام معاملات مذکور را تأئید کردند.
( نگاه کنید به مقاله عبدالله برهان « هشدار 27 مرداد ( و دونامه دیگر) » از کتاب مصدق دولت ملی و کودتا ، زیر نظر مهندس عزت الله سحابی ، تهران، طرح نو، 1380 ، صفحه های 284 تا 301 )
پژوهشگر مشهور ایران،آقای ایرج افشار در نوشته ای مفصل به« نامه ی کاشانی به مصدق 27 مرداد 1332 از دیدگاه سند شناسی» می پردازد و می گوید : عدم اصالت هر سند مخدوشی، از دو راه قابل اثبات است. یکی آن است که مطالب و مضامین سند ارائه شده مباین با جریان وقوع یافته باشد، یعنی قرائن و امارات و شواهد خارجی موجب بطلان مندرجات آن سند و بالمال جعلی بودن آن بشود. من را با این قسمت کاری نیست و بحثی است تاریخی و تا حدودی آمیخته به سیاست و از مقوله مورد نظر من نیست.
راه دیگر اثبات نادرست بودن سند استفاده از راه قواعد و موازین سند شناسی است . یعنی به استناد ورقه ی سند، از حیث توجه و دقت در خط و کاغذ و مرکب آن و دیگر نکاتی که جنبه ی « مادی » دارد و از همین زمره است شناختن محلی که سند در آن جا نگاهداری می شود . در مورد این دو نامه از همان وقت که آن ها را در کتاب شناخت حقیقت دیدم، تردید و لااقل ابهامی به صورت اشکال برایم روی نمود. در چند جا و چند بار هم به هنگام بحث، نظرم را گفته بودم.» (ماهنامه حافظ شماره 12 اسفند 1383 ص 27 )
« نخستین بار که نسبت به اصالت نامه ی کاشانی به طور کتبی اظهار شک و تردید شده توسط آقای «یان ریشارد»، محقق فرانسوی در « ابستراکتا ایرانیکا» ( چکیده ی ایران شناسی ) چاپ هلند بود» همانجا، 28ص »
« آقای افشار می نویسد در مورد نامه ی مصدق در پاسخ کاشانی چند نکته گفتنی ست:
نکته اول- این نامه به طورکامل عکس برداری و چاپ نشده است زیرا بر کناره ی دست راست نامه های نخست وزیری ( که نمونه هایی چند از آن در همین کتاب ها دیده می شود)، کلمات تاریخ، شماره و پیوست هست و باید نامه سراسر جاپ شده بود تا معلوم شود روبروی آن کلمات، ذکر تاریخ و شماره ی دفتر نخست وزیری هست یا نیست؟
نکته ی دوم- چون روی کاغذ مصدق تاریخ «27 مرداد» قید شده خود ابهامی را پیش می آورد که آیا مربوط به سال 1331 و در جواب نامه ی دیگری از کاشانی به مصدق نیست؟ در مرداد 1331 هم نقارهایی میان کاشانی و مصدق پیش آمده بود و دور نیست که مصدق در آن سال هم چنین پاسخی به کاشانی به مناسبتی داده باشد. مانند مضمون و لحن نامه ی ششم مرداد1331( چند روز پس از 30 تیر ) که مصدق در پاسخ کاشانی نوشته است:
« اگر با این رویه موافق اند، بنده هم افتخار خدمتگزاری را خواهد داشت، والا چرا حضرت عالی از شهر خارج شوید؟، اجازه فرمائید بنده از مداخله در امور خود داری کنم» ( صفحه ی 279 چهره ی حقیقی مصدق السلطنه)
نکته ی سوم- معمولاً مصدق این گونه نامه ها را به خط خود می نوشت. لحن طعنه آمیز این یادداشت بی خطاب که حکم«رسید» دارد. نوشته ی منشی و دفتر نخست وزیری نمی تواند باشد. عبارتی است از نوع گفته های سیاسی و تفکر خاص مصدق. در چنین صورتی یا باید مصدق آن را خود نوشته و داده باشد تا ماشین نویسی کنند، یا آن که مطلب را به ماشین نویس تقریر و او آن را ماشین نویسی کرده باشد. پس در این گفته و قول سالمی نوشته اند:« دستور داد تا پاسخ یک سطری ( نامه سه سطر است!) آن را تهیه کردند و امضا کرد و به فرستاده ی آیت الله داد.» حاشیه ی 51 رساله ی روحانیت و نهضت ملی …» جای تأمل است. حق بود آقای سالمی که در اتاق مصدق بوده نشانه ای از مشخصات و سر و وضع تهیه کننده نامه را توضیح داده بود و دقیقاً می گفت دستور شفاهی مصدق به چه عبارت بوده است.
نکته چهارم – تاریخ 27 مرداد، بدون قید سال، از دقت ریزه کاری مرسوم مصدق به دور است.
نکته پنجم – چون نامه ماشین نویسی شده است باید میان نوع حروف ماشینی این نامه و دیگر نامه های ماشینی که مصدق آن روز ها امضا کرده است، مطابقه انجام داد و دریافت که آیا حروف این نامه با نامه های دیگر همسانی دارد.» ( همانجا، ص 30 )
اما روش سوم و مطمئن تری وجود دارد و ﺁن وجود تناقض ها در خود نامه است . بنا بر این روش، دو نامه جعلی هستند به دلیل وجود تناقضهای فراوان در ﺁنها . از ﺁن جمله است، تناقض تاریخ نامه با واقعیت : 27 مرداد، دو روز بعد از کودتای شکست خورده است . در ﺁن تاریخ، حکومت مصدق برای اطلاع دهنده از محل اختفای زاهدی، جایزه نقدی معین کرده بود . پس اگر بنا بود کاشانی اطلاعی به مصدق بدهد، می باید اطلاعی در باره نقش خود و بهبهانی در ﺁن روز و روز بعد، 28 مرداد، می داد . در حقیقت، می باید از کرده خود ابراز ندامت می کرد و انصراف خویش را از شرکت در تقلای موفق کردن کودتای شکست خورده، در 28 مرداد، به مصدق اطلاع می داد . چرا که اگر کاشانی در رهبری کودتای 28 مرداد شرکت نمی کرد، بهبهانی به تنهائی قادر نبود کودتا را رهبری کند . طرفه این که فرزند او، محمود کاشانی، در 29 مرداد 81، با انکار واقعیتی که روی داد و مدارک مسلمی که موجودند و پوزشی که دولت امریکا از ملت ایران خواست، به ایسنا گفته است :
« اساسا من معتقدم در مرداد ماه 1332 هيچگونه كودتايي رخ نداده …»
با این جمله، او اعتراف می کند نامه کذائی از قول پدر او ( اطلاع دادن کودتا به مصدق )، در همان روزهای اول پیروزی انقلاب جعل شده است. از تناقض های دیگر، یکی این تناقض : زاهدی از ﺁن رو در مجلس متحصن شد که در پی قتل افشارطوس، تحت تعقیب بود . اگر او زاهدی را به مجلس راه نمی داد، زاهدی زندانی و بخاطر شرکت در طراحی و اجرای جنایت مجازات می شد . حال ﺁنکه، در مجلس، با همکاری مستقیم کاشانی و همانندهایش که به نهضت ملی ایران پشت کرده بودند، مشغول خریدن نمایندگان مجلس بود . بنا بر اسناد سیا، کار خریدن نمایندگان مجلس نزدیک به موافقیت بود که مصدق رفراندوم و به استناد ﺁرای مردم کشور، مجلس را منحل کرد. درنامه تناقض دیگری مشهود است : « مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد، بستید » . این جمله، از کاشانی نیست . از کسانی است که بعد از او ، نامه را از قول او جعل کرده اند . زیرا او از طرح کودتا از راه خریدن « نمایندگان » مجلس، اطلاع داشت . جعل کننده نامه یا از ﺁن واقعیت غافل بوده و یا می دانسته اما بر این باور بوده است سندی که نشان بدهد سیا و انتلیجنت سرویس در کار خریدن نمایندگان هستند، وجود ندارد . وگرنه ، این جمله به فکر و قلم او نمی ﺁمد . اما جمله گویای اطلاع جعل کننده نامه از برکناری مصدق از راه رأی عدم اعتماد نمایندگان است. تناقض گویا تر اینست : هرگاه قصد کاشانی حفظ حکومت مصدق بوده ، چرا او و مردم را از توطئه ساقط کردن حکومت مصدق توسط نمایندگان خریداری شده، ﺁگاه نکرده، سهل است خود در ﺁن توطئه نقش فعال بازی کرده است ؟
و نیز، مجلسی که قصد داشته است مصدق را ببرد، چه کسی را می خواسته است به نخست وزیری برساند ؟ همان زاهدی را که، بنا بر نامه، گویا کاشانی او را بلطایف الحیل در مجلس نگاه داشته بود . تناقض چهارم زمان عمومی محتوای نامه، با تاریخ نامه، یعنی 27 مرداد 1332 است . در حقیقت، زمان محتوای نامه بعد از رژیم شاه است . زیرا:
الف – رادیو تهران، عصر 28 مرداد، پیام کاشانی را پخش کرد که در تبریک پیروزی کودتا که او قیام مردم خوانده بود، داده شد و توسط فرزند او، سید مصطفی کاشانی قرائت شد . سید مصطفی از شاه، بخاطر نقش فعالش در کودتای 28 مرداد، نشان درجه اول تاج گرفت . او و سید جعفر بهبهانی، فرزند بهبهانی بابت مزد شرکت خود و پدرهایشان در کودتا، نماینده مجلس از تهران شدند.
ب- تا زمانی که سخنگوی حکومت زاهدی، کاشانی را سید کاشی نخوانده بود، او با حکومت کودتا، همکاری نزدیک داشت .
ج – هرگاه قرارداد خائنانه کنسرسیوم و استبداد ویرانگر شاه نبود، چه محل برای سرزنش مصدق، بابت قهرمانانه کنار رفتن پیدا می شد ؟ عقل قدرتمدار جاعل نامه نمی داند که نه مصدق که کاشانی را ، همان که بود، معرفی می کند . در حقیقت، بنا بر محتوای نامه مجعول، در 27 مرداد، کاشانی می دانسته است که قرار بر کودتا و بردن و خوردن نفت و استقرار استبداد و… است و با وجود این، در کودتای 28 مرداد، نقش رهبری را برعهده گرفته است
❊

https://linktr.ee/sedarat
❊
بیشتر از رسانههای ملیِ همگانی بهمثابه شاخه چهارم دولت ❊سایت شخصی علی صدارت❊ کشف کنید
برای دریافت آخرین پستها به ایمیل خود مشترک شوید