صدارت- شباهتهای شرایط امروزه و دوران انقلاب
…رژیم دیکتاتوری ملاتاریا که میدانست پایگاه مردمی ندارد، به تکرار اعلام میکرد که ما اشتباهِ رژیمِ پهلوی را در ماههای قبل از انقلاب، تکرار نخواهیم کرد! فاجعه ملی تجاوزها به حقوق و کشتارهای جمعی ایرانیان در دهه ۱۳۶۰ و اوج آن در تابستان ۱۳۶۷، نتیجه این توحش بود. ولی این جانیانی که کاملا همجنس جنایتکاران دوره پهلوی هستند، نمیدانند که روند کاهش سرکوب در آخر دورهٌ ولایت مطلقهٌ پهلوی، یک «اشتباه» و یا از روی دلسوزی و شفقتِ پهلوی و شرکا نبود! این یک اجباری بود که توسط مردم به قدرتهای داخلی و خارجی تحمیل شد. اسلحه و وسایل سرکوب قوای نظامی و انتظامی و ابزار شکنجه ساواک که یک مرتبه ناپدید نشده بودند! همه در دست رژیم بودند، ولی دیگر نمیتوانست از آنها استفاده بکند. نخستوزیری جعفر شریف امامی از ۵ شهریور ۱۳۵۷ شروع شد و به علت به گلوله بستن دانشآموزان در ۱۳ آبان، یک روز بعد در ۱۴ آبان ۱۳۵۷ سقوط کرد، و شاه یک حکومت متشکل از نظامیان با نخستوزیری ارتشبد غلامرضا ازهاری را منصوب کرد که در ۱۵ آبان ۱۳۵۷، رسما کار خود را شروع کرد. ازهاری تعدادی از مهرههای مهم رژیم ولایت مطلقه پهلوی را قربانی کرد. از جمله ارتشبد نعمت نصیری رئیس ساواک، منوچهر آزمون، عبدالعظیم ولیان، داریوش همایون، غلامرضا نیکپی، و… هویدا نخستوزیر…
به همین ترتیب است که رژیم در ساختن لاجوردیها، و خلخالیها، و سعید امامیها، و سعید مرتضویها، و… و جانیانی دیگری مانند آنها، در مقابل مردم علیل و ذلیل شده است. با اینکه رادان با جنایتهایش برای اثبات وفاداری به شعار «حفظ نظام، اوجب واجبات است» ترفیع گرفته و اکنون عالیترین مقام انتظامی کشور است، ولی فشار افکار عمومی او را هم از تکرار جنایتهای ۱۳۸۸، علیل و ذلیل کرده است. آنها حتی از اجرایی کردن «قانون حجاب و عفاف»، که رژیم آنرا «آخرین خاکریز!» خواند، نیز عاجز ماندهاند. هیچ بعید نیست رژیم ولایت مطلقه فقیه هم مانند رژیم ولایت مطلقه پهلوی، او و امثال او را برای حفظ خود قربانی کند. یعنی همان کاری که پهلوی با نصیریها و هویداها و… انجام داد! خانواده پهلوی هنگام فرار از ایران، سگهای خود را با خود از ایران خارج کردند، ولی خدمتگذاران وفادار خود را در چنگال خمینی و شرکا رها کردند!
…در ۱۴ آبان ۱۳۵۷، پهلوی خود را مجبور دید که مستقیما با مردم صحبت کند. وی بعد از آخرین سخنرانی خود از تلوزیون ایران در تاریخ ۱۴ آبان ۱۳۵۷، در سرگیجهگی آن روزها، در گفتگوی تلفنی تایید علی امینی را جویا میشود و از او تقاضای کمک میکند.
پهلوی به امینی میگوید: «با یه همچین دولتی که ما نمیتونستیم نظم برقرار بکنیم. (امینی: نخیر) آیا اون دولت میاومد دستور بده که هر کسی تکون خورد بگیریم بزنیم؟ نمیگفت، و چاره غیر از این نیست، این رو مطمئن باشید.»
امینی هم نظر شاه را مبنی براینکه که چارهای جز خشونت و خونریزی و کشتار نیست، تایید میکند و میگوید: «بله بله متاسفانه بله!»
…پشت به قدرت داخلی و خارجی:
اگر شعارِ اصلاحطلبیِ «رای من کو» در سال ۱۳۸۸، با محتوایی حقوقیتر، و به صورت «حقِ من کو» متبلور میشد، خودِ ما مردم ایران با اعمال حقِ حاکمیت ملی، طومار رژیم را مدتها پیش، بسته بودیم!
اگر شعار «زن، زندگی، آزادی»، با محتوایی حقوقیتر، و به صورت «زن، زندگی، استقلال، آزادی» متبلور میشد، رضا پهلوی به هیچ وجه نمیتوانست عمر رژیم دیکتاتوری ملاتاریا را طولانیتر کند، و خودبراندازی رژیم را به تاخیر بیاندازد.
اگر یک عده از «ایرانیان» برای نتانیاهو و شرکا با همراه کردن ترامپ و شرکا فرش قرمز پهن نمیکردند که به میهن ما تجاوز کنند، روند اعتراضات، به اعتصابات میکشید، و چه بسا که امروز خود ما مردم ایران موفق شده بودیم، با خشونتزدایی، گذاری صلحآمیز را به رژیم تحمیل کنیم.
ما مردم با اتحاد حولِ محورِ حقوق، با نفی انفعال و بیغمی، با پشت کردن به قدرتهای داخلی و خارجی، با خشونتزدایی، ما مردم تمام «اشتباهات» شاه را به ملاتاریا تحمیل میکنیم.
صدارت- شباهتهای شرایط امروزه و دوران انقلاب بیشتر بخوانید »









