وژدان احساسی

صلح با من شروع میشود، peace begins with me خشونتزدایی، جنگ خودانگیختگی جنبش خودجوش استقلال نفی انفعال، تلاش، سرنوشت خوبتر

صدارت- راه نجات فردی در شرایط جنگی قدرتها

حمله امریکا و اسرائیل به وطن ما، زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم را به تعویق انداخت. طرفداری معدودی از مردم از ترامپ و نتانیاهو و مهرهٌ وابسته به آنها، و عملکرد شرم‌آور پهلوی و شرکا در دریوزگی و چاکریِ دشمنان ایران و ایرانیان، بسیاری از ایرانیان را «اپوزیسیون» دلسرد کرده است. 
 سقوط فیزیکی رژیم می‌تواند با خشونت‌زدایی و حقوق‌مداری، به دست خود مردم ایران مدیریت شود. بی‌کفایتی رژیم هم ممکن است به سقوط فیزیکی، و خودبراندازی منجر شود. 
اکثریت مردم ایران، رژیم حاکم بر کشور را نمی‌خواهند. ولی مسلما این به خود مردم ایران مربوط است که با این رژیم چه کنند.
ولی آن‌چه که مسلم است، گذار از استبداد به مردمسالاری، با تجاوز اجنبیان حاصل نمی‌شود. بوتهٌ آزمایش عراق و افغانستان، در آزمایشگاه زمان، به وضوح ابعاد فاجعهٌ تجاوز به حقِ استقلال و تجاوز به حقِ حاکمیتِ ملی را در مقابل چشمان مردم به نمایش گذاشته است. به‌قتل رساندن خامنه‌ای و شرکا، نه تنها باعث گذار از استبداد به مردمسالاری نمی‌شود، بلکه آن‌را به تاخیر می‌اندازد. خدا می‌داند که تجاوز اسرائیل و امریکا به وطن ما منجر به تجاوز به حقِ حیاتِ و تجاوز به سایر حقوق بشر خواهد شد. فرصت‌طلبی احزاب و گروههایی که از قدرت‌های خارجی پول و اسلحه می‌گیرند، و ادعای نمایندگی از «اقوام» و اتنیک»های خاصی را دارند، بدون هیچ تردیدی منجر به تجاوز به حقِ حیاتِ و تجاوز به سایر حقوق بیشمار از همان «اقوام» و اتنیک»های خاص خواهد شد. جای تعجب نیست که انزجار هموطنان «اقوام» و اتنیک»ها، از آن احزاب و گروهها، بیشتر از سایر هموطنان ایرانی مقیم در سایر مناطق میهن بوده است.
در این شرایط وخیم، همه ما مردم ایران باید با روش‌های خشونت‌زدا از همدیگر مراقبت و محافظت کنیم.
برای این کار، باید ضمن یادآوری اهمیت وجودی و حیاتیِ حقِ استقلال، با اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس ملی، برای راهِ حل و راهِ نجات، سه مشخصهٌ خاص را در نظر داشت:
۱- جستجوی راه حل در خود و با ابتکارات و خلاقیت‌های خویش، و پرهیز از احساس علیل و ذلیل و ناتوان بودن،
۲- جستجوی راه حل در زمانِ خود، و پرهیز از انفعال در زمان حال و با بی‌عملی منتظر اتفاقی و عملی توسط قدرت‌ها در آینده،
۳- جستجوی راه حل در روش‌های حقوقی و خشونت‌زدا، و پرهیز از همجنسِ قدرت‌ها شدن و اِعمال خشونت و خشونت‌گستری…
…در میانه شعله‌های جنگ، انسان بیش از هر زمان دیگری به این حقیقت می‌رسد که میان «سازندگی» و «تخریب» هیچ منطقه خنثی‌ای وجود ندارد. فقط دو صوورت ممکن است یا می‌سازیم، و یا در غیر این صورت تخریب می‌کنیم. اگر منفعلانه در کناری نظاره‌گر باشیم، در ساختن سرنوشت مشارکت نکنیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، و چه بدانیم و چه ندانیم، در واقع به تخریب مشغول هستیم! اگر نسازم، اگر در سازندگی فعال نباشم، به‌ناچار به شکلی پنهان و خاموش در صف ویرانی و ویران‌گری و تخریب ایستاده‌ام! 
به خود یادآوری کنم که انفعال من، هر چقدر هم با نیت خیر و بی‌طرفی باشد، به تخریب یاری می‌رساند.
به خود یادآوری کنم که صلح از من شروع می‌شود!

صدارت- راه نجات فردی در شرایط جنگی قدرتها بیشتر بخوانید »

صدارت- برخی راهکارهای عملی روان‌کاوی و روان‌درمانی برای مدیریت افزایش تنش و اضطراب و این روزهای سخت

اینکه فردی خواستار تجاوز اجنبی به مام وطن و کشتار هموطنان خود بشود، حکایت از درد و زخم‌های عمیقی در روح و روان او دارد. اما وقتی این فرد خود در امنیت خارج از کشور باشد، و این نسخهٌ مرگبار را برای هم‌میهنان خود در داخل ایران بپیچد، عمق فاجعه را نمایان می‌کند. ولی به این هر دو نباید قضاوتمندانه نگریست. این درد مشترکی است که «هرگز جدا جدا، درمان نمی‌شود!»
با ریشه‌یابی این درد است که می‌توانیم ریشه‌های انفعالی که ما را به سرنوشت پرخطر امروز کشانده، برسیم و با درمان ریشه‌ایِ آن، قدم بزرگی در راه استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری برداریم. این قدم بزرگ باید هم به صورت فردی، و هم به صورت جمعی و نیز به شکل ملی برداشته شود.
در روزگاری که سایه سنگین ناامنی بر زیست روزمره ما سنگینی می‌کند، درک سازوکارهای ذهنی و اجتماعی برای عبور از این برهه تاریخی الزامی است. ما با وضعیتی روبرو هستیم که فراتر از نوسانات سیاسی، ریشه در زخم‌ها و آسیب‌های عمیق روحی یک ملت دارد.
زیستن در یک جامعه استبدادی، در یک روند آسیب‌گون، فرامنِ جمعیِ سخت‌گیرِ خود را می‌سازد، آسیبی که توجیه‌کنندهٌ انفعال است! آسیبی که مجوز پذیرایی خشونت و تجاوز به حقوق است! آسیبی که استقلال، اعتماد به نفس، اخلاقیات، میهن‌پرستی، بشردوستی، حقوق‌مداری،، و… و دموکراسی را در تعریفی کاذب، از خود بیگانه می‌کند. در وطن ما رژیمی با انواع تجاوزها به حفوق، با ایجاد یک اضطراب مزمن، خود را به وژ‌دان احساسی-روانی افراد تحمیل کرده است….
….برای پیروزی جامعه در رابطه با بحران‌هایی که توسط قدرت‌ها ساخته می‌شوند و مردم را به آن‌ها گرفتار می‌کنند (کشتار مردم در تظاهرات حق‌طلبانه توسط قدرت داخلی، حمله نظامی توسط قدرت خارجی)، باید حسِ طبیعیِ کرامت و منزلت و شأن و عزت و غرور و عِرق ملی در افراد بازسازی شود. شکسته شدن حرمت مطرح کردن تجاوز اجنبی به وطن، به وضوح یک بیماری است که در جریحه‌دار شدن و مخدوش شدن وژدان احساسی-روانی ریشه دارد. اخیرا تصویری از دو فرد «چپ» در کنار پهلوی دیدم و متعاقب آن یکی از آن دو فرد، که خانمی بود که خود را «چپِ ضدِ توتالیتر» می‌خواند، مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی داشت که درست مانند مصاحبه‌های اجباری برخی زندانیان سیاسی شکسته شده در «صدا و سیما» بود! ریشه‌های روانشناختی در هر دو، یکی و آن خدشه و آسیب به وژدان احساسی-روانی است. وقتی که چپ، تبدیل به راستِ افراطی می‌شود، ضرورت روان‌کاوی و روان‌درمانی واضح‌تر می‌گردد تا به کمک همدیگر از سرایت این بیماری مسری پیش‌گیری کنیم!
صرف نظر از اینکه ترامپ و نتانیاهو در رابطه به تجاوز مجدد به ایران چه نقشه‌هایی داشته باشند، و صرف نظر از اینکه خامنه‌ای و شرکا برای تجاوزها به حقوق چه نقشه‌هایی در سر می‌پرورانند، مجموعهٌ این کاوش‌ها و درمان‌ها و غنایِ وژدان احساسی-روانی است که پیش‌بینی می‌کند که ما برای خود چه سرنوشتی خواهیم ساخت. انتخاب با خودِ ما است!

صدارت- برخی راهکارهای عملی روان‌کاوی و روان‌درمانی برای مدیریت افزایش تنش و اضطراب و این روزهای سخت بیشتر بخوانید »

علی صدارت : وژدان احساسی، کانون تاثیر و تاثر سایر وژدان‌ها، و قلمروهای سیاسی، و اجتماعی، و فرهنگی، و اقتصادی، و بن‌مایه تعقل و تفکر، و وطن است

صدارت- خشونت‌ها، عوامل وابسته، قدرت‌ها، من و وژدان احساسی-روانی، جنبش ۷دی و بعد از آن

…با این یادآوری که اگر چه جنگ روانی مادر همهٌ جنگ‌ها است! تاکید می‌گردد که البته این تنها جنگی است که ما مردم در آن، توانایی و دانش و وسایل دفاع پیروزمندانه از خود را دارا هستیم. روشِ عملیِ این دفاع پیروزمندانه برای همهُ ما مردم به آسانی میسر است! هریک به سهمِ خود! و به نوبهُ خود!: تلاش برای احقاق حقوق، از جمله احقاقِ حقِ آگاهی‌یابی، و احقاقِ حقِ آگاهی‌رسانی، احقاقِ حقِ استقلال!
قدرت‌ها، بدون شکست دادنِ ما مردم در جنگ روانی، مطلقا نمی‌توانند انواع جنگ‌های فیزیکی را حتی شروع و بر ما تحمیل کنند! انواع خشونت‌ها و تجاوزها به حقوق را هم همین‌طور!
در رابطه با ایران، تمام تلاش ژنرال‌های جنگِ روانیِ قدرت‌ها علیه ما مردم، نابود کردن هویت ملی ایرانیان است، ابتدا در سطح من، و تو، و افرادی دیگر. سپس وقتی کم‌کم تعداد این افراد (از ما مردم)، به یک حداقل لازمی برسد، آن وقت است که سلطه‌سالاران قادر خواهند بود به نیات شوم و دیرینهٌ خود علیه ایران و ایرانیان، جامهّ عمل بپوشانند: 
بعد از خُرد و خمیر کردن ایرانیت و خنثی‌سازی آن، تکه‌پاره کردن ایران!
مصاحبه با خانم سرور سامانی از کانون دفاع از حقوق بشر در ایران، برنامهٌ دریچه ای رو به آگاهی:
سؤال ۱: با توجه به کشته شدن صدها نفر در سرکوب‌ها و اعتراضات، چه راه‌هایی برای کاهش خشونت وجود دارد که جان مردم حفظ شود و کشتار تکرار نشود؟
سؤال ۲: مردم تا کجا حق دفاع از خود دارند، بدون اینکه این دفاع باعث افزایش تعداد کشته‌ها و تشدید خشونت شود؟
سؤال ۳: وقتی از خارج کشور درباره خشونت یا تقابل صحبت می‌شود، آیا این مواضع می‌تواند به افزایش کشته‌ها در داخل منجر شود؟ مسئولیت گویندگان چیست؟
سؤال ۴: ادامه کشتار و خشونت دولتی چه تأثیری بر جامعه دارد؟
آیا جامعه را به سمت رادیکالیسم می‌برد یا فرسوده و بی‌جان می‌کند؟
سؤال ۵: اگر اولویت اصلی نجات جان مردم و جلوگیری از کشته‌های بیشتر است، چه گزینه‌های عملی و غیرخشونت‌آمیزی در شرایط فعلی ایران وجود دارد….

صدارت- خشونت‌ها، عوامل وابسته، قدرت‌ها، من و وژدان احساسی-روانی، جنبش ۷دی و بعد از آن بیشتر بخوانید »

صدارت-راههای قدرت برای «حفظ نظام» و ادامهٌ قدرت‌سالاری، روش‌های مردم برای گذار به مردم‌سالاری

در این زمان، مستبد چند راه برای «حفظ نظام» و ادامهٌ سلطه‌گری دارد:
۱- سرکوب‌های بیشتر برای ادامهٌ حاکمیت فردی: ادامه سرکوب‌ها به همان شکل‌های سابق، از تزلزل پایه‌های آن‌ها نمی‌کاهد، و حکمران مستبد، برای ادامهٌ حکمرانی خویش، خود را ناچار می‌بیند که بر کیفیت و کمیت سرکوب و اختناق بیافزاید. این روش‌ها به هیچ وجه استمرارپذیر نیستند، و خود باعث بی‌ثباتی بیشتر وضعیت می‌گردد(مانند قتل دولتیِ مهسا امینی). گرچه در بسیاری از موارد، فرد مستبد قادر به دیدن این واقعیت نیست.
در این زمینه، روش گذار به مردمسالاری، خشونت‌زدایی با پرهیز از همجنسِ رژیم شدن است، با حقوق‌مداری.
۲- ادامهٌ همان حاکمیت، ولی به شکل شورایی: مستبدان از سازوکار قدرت باخبر نیستند و نمی‌دانند که قدرت قابل تقسیم نیست! در ایران، سرنوشت «شورای سلطنت» را برای «حفظ نظام» حفظِ نظامِ شاهنشاهیِ پهلوی دیدیم. به همان ترتیب، شورای فقها هم به عنوان یک راهِ حلِ طولانی و پایدار برای «حفظ نظام» ممکن نشده، و نمی‌شود، و نخواهد شد.
۳- روش دیگر مراجعه به «اپوزیسیون» است. در زمان ولایت مطلقه پهلوی، تعویض نخست‌وزیرها بعد از امیرعباس هویدا، و سپس مراجعه به افرادی در خارج از رژیم شاه نتیجه نبخشید، و هیچ یک از آن‌ها، با درایت، این مقام را نپذیرفتند. شاپور بختیار این دوراندیشی را از خود نشان نداد، و در تاریخ ۱۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، نخست‌وزیر شاه و شاهنشاهیِ در حال سقوط شد. سرنوشتی که بختیار برای خود ساخت، نقشی که وی در نحوهٌ فروپاشی رژیم ولایت مطلقه پهلوی، و سپس روی کار آمدن رژیم ولایت مطلقهٌ فقیه بازی کرد، و به‌طور کلی سرنوشت ایران و ایرانیان بعد از انقلاب، بسیار عبرت‌آموز است. این در حالی است که درست ۲۰ ماه قبل از انقلاب یعنی در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۵۶، خود او به همراه کریم سنجابی و داریوش فروهر، نامه‌ای هشدارآمیز به محمدرضا پهلوی نوشتند، ولی گوش مستبد شنوایی هشدارها، و چشم او بصیرت خطرات پیشِ رو در آیندهٌ نزدیک را نداشت. خامنه‌ای هم مانند پهلوی و سایر مستبدان، از آن شنوایی و بصیرت، عاجز است.
در سال‌های منتهی به ۱۳۵۷، خیل عظیمی از مردم ایران، به‌تدریج منقلب‌تر شدند که شاهد انقلاب ۲۲ بهمن شدیم. ولی در تعدادی از مردم…..

صدارت-راههای قدرت برای «حفظ نظام» و ادامهٌ قدرت‌سالاری، روش‌های مردم برای گذار به مردم‌سالاری بیشتر بخوانید »

صدارت- روانشناسی انفعال، آسیب احساسی-روانی

…هر مستبدی، و هر رژیم استبدادی حاکم بر هر کشور، و هر دولت دیکتاتوری نیاز دارد که برای بقای خود، ملتِ زیر یوغ خود را، همیشه در احساس ناتوانی و ترس و اضطراب و بی‌ثباتی و تزلزل و ابهام و بی‌اطلاعی و نگرانی و افسردگی و فرسودگی و ناامیدی و یاس و…  نگه دارد. این ترفند، به طور عملی، از طریق جنگ روانی اجرایی می‌گردد.
با شکست دادنِ یک حداقل لازمی از ما مردم در جنگ روانی، خامنه‌ای و نتانیاهو (که هر دو از یک جنس هستند) توانسته‌اند حاکمیتی بس طولانی بر مردم داشته باشند. جنگ روانی قدرت‌ها علیه مردم را، خامنه‌ای و شرکا «جهاد تبیین»، و نتانیاهو و شرکا «هاسبارا» می‌نامند! هر چه تعداد افرادی بیشتری، هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی، در این جنگ روانی شکست بخورند، طول عمر مستبد هم به همان نسبت بیشتر می‌شود.
…روش‌هایی که قدرت‌ها برای «رام کردن» ملت‌ها و به سکوت و سکون و انفعال نشاندن جامعه به‌کار می‌برند، مشابه همان روش‌هایی است که علیه زندانیان سیاسی به‌کار برده می‌شود. در واقع بدین ترتیب، همان اختلالات در تنظیمات طبیعی ترشحات سلول‌های عصبی ملت ما، باعث شده همان عارضهٌ احساسی-روانی-روحی-عاطفی  که در یک زندانی سیاسیِ «شکسته» یا «بریده» می‌افتد، در یک حداقل لازمی از ما ایرانیان هم ایجاد شود. به این دلیل است که این رژیم توانسته بیش از چهاز دهه، بر اریکهٌ قدرت دوام یابد! به این هموطنان هم نباید با دیدهٌ قضاوت‌مندانه نگریست.
…بدون تلاش برای غنای وژدانِ عمومیِ فردی برای وژدانِ عمومیِ فردیِ اختیارمدار و مختار و خودانگیخته، نمی‌توانیم وژدانِ عمومیِ همگانی را غنی نماییم. برای ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر، باید در جنبش و جوشش برای وژدانِ عمومیِ همگانیِ اختیارمدار و مختار و خودانگیخته باشیم! نفی سلطه و سلطه‌سالاری! پذیرش حقوق‌سالاری! مردم‌سالاری!
…برای رهایی از این سرنوشت فاجعه‌آمیز، باید اول از خود شروع کنم، باید اول از خود شروع کنیم! تا تغییر نکنم، نمی‌توانم تغییر بدهم! تا تغییر نکنیم، نمی‌توانیم تغییر بدهیم! برای ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر، وژدان عمومی فردی و وژدان عمومی همگانی باید غنی شود، یک پارادایم شیفت!​

صدارت- روانشناسی انفعال، آسیب احساسی-روانی بیشتر بخوانید »

علی صدارت: پهلوی که از خود هیچ ندارد، دروغ وزیر اسبق رژیم اسرائیل را تکرار می‌کند که برای مشاهده آمار طرفداران پهلوی، باید به فضای مجازی مراجعه کرد! این در حالی است که از جمله این خود او است با رباتها و سایر تزویرهای فضای مجازی، برای پهلوی دنبال‌کننده می‌سازد و و آمارِ مثبت جعل می‌کند!

صدارت- افشای جبهه‌های مخفی جنگ روانی قدرت‌های خارجی، برای به‌زور مطرح نمودن پهلوی در رسانه‌ها

حقِ آگاهی (آگاهی‌یابی و آکاهی‌رسانی) حقی از حقوق انسان است. با انقلاب داده‌ورزی و انفورماتیک، انسان‌ها منقلب شدند. در این انقلاب، در رابطه با احقاقِ حقِ آگاهی‌یابی و احقاقِ حقِ آگاهی‌رسانی از یک سو، و از سوی دیگر تجاوز به حقِ آگاهی‌یابی و تجاوز به حقِ آگاهی‌رسانی، شاهد تغییرات کیفی و کمی بی‌سابقه‌ای بوده‌ایم. دنیای مجازی در فضای اینترنت، به چالشی جهانی تبدیل شده. طبق نظرسنجی مرکز تحقیقاتی پیو (Pew)، بزرگسالان در ۲۵ کشور جهان آن را به عنوان تهدید شماره یک، بالاتر از بحران اقتصادی و تروریسم، شناسایی کرده‌اند. در این راستا، سواد رسانه‌ای را در سطح فردی، مورد بحث قرار داده‌ایم.
https://alisedarat.com/2025/08/04/14459/
مدیریت مؤثر این بحران، نیازمند رویکردی جامع است که فراتر از سواد رسانه‌ای فردی رفته و اصلاحات ساختاری در اکوسیستم دیجیتال را هدف قرار دهد. این مدیریت، نباید دستوری و از بالا به پایین باشد. مدیریت احقاقِ حقِ اطلاع‌یابی و احقاقِ حقِ اطلاع‌رسانی، باید به صورت افقی و ریشه‌ای، و توسط افراد، و توسط هسته‌های مردمیِ حقوق‌مدار شروع و مدیریت شود. اگر هم یک هرم مدیریتی لازم شود، ماهیت ذاتی آن هرم باید مردمی، و مردمسالارانه، و حقوق‌مدار، بوده و هرمی باشد که از پایین به بالا ساخته شده است.
فضای مجازی، که شاید زمانی به عنوان ابزاری برای دموکزاتیزه کردن اطلاعات و توانمندسازی شهروندان تلقی می‌شد، اکنون به میدانی برای جنگ‌های روانی و اطلاعاتی تبدیل شده است. فن‌آوری‌هایی مانند ربات‌های آنلاین (Bot) که پیام‌های از پیش آماده را منتشر می‌کنند، هوش مصنوعی که قادر به تولید محتوای غیرقابل اعتماد است، و پلتفرم‌هایی که بستر تحریف تصاویر و وارونه‌سازی حقایق را فراهم می‌آورند، همگی به گسترش بی‌سابقه اطلاعات نادرست دامن زده‌اند.
تلاش قدرت‌ها برای ساختن و پرداحتن یک «بدیل» وابسته برای حاکم کردن به ایران و ایرانیان، جهت چپاول منابع ما، موضوع جدیدی نیست. این تلاش، کار ساده و پرنتیجه‌ای نبوده. قدرت‌های خارجی نتوانسته‌اند «آپوزیسیون بدیل» وابسته‌ای بهتر از پهلوی را بسازند! انسان در عدم وجود درایت و کفایت این قدرت‌ها شگفت‌زده می‌شود که چگونه میان تمام پیغمبرها، مجبور شده‌اند این جرجیس بی‌مایه را انتخاب کنند. گرچه وابستگان به قدرت‌ها را در تمام طیف‌های سیاسی می‌توان یافت، ولی از میان همه وابستگان طیف سلطنت‌طلب، مشروطه‌خواه و پادشاهی‌طلب توانسته بیش از بقیه، وطن‌فروشی و دریوزگی خود را به قدرت‌ها ثابت کند. این دستهٌ خائن به ایران و ایرانیان که در میان ایرانیان، هیچ‌گونه پایگاه مردمیِ قابل شمارشی ندارند، بیش از بقیه امکانات و رانت رسانه‌ای را در اختیار دارند. این واقعیت را که پهلوی خود هیچ نیست، و هرچه هست، بادِ رسانه‌ای و انواع قمپز در جبهه‌های متعدد جنگ روانی است را با تحلیل‌هایی طی دهه‌های گذشته، با هموطنان خود در میان گذاشته‌ایم. ولی اکنون راستیِ این تحلیل با محک تحقیقات علمی سیتیزن-لب، و رسانه‌گری تحقیقاتی و مستندسازی رسانه‌های هاآرتز، و دی-مارکر به اثبات رسید……

صدارت- افشای جبهه‌های مخفی جنگ روانی قدرت‌های خارجی، برای به‌زور مطرح نمودن پهلوی در رسانه‌ها بیشتر بخوانید »

صدارت- لائیسیته، کلاس اول! رفع ابهام در صورتِ مساله، و در مفاهیمِ اصلیِ ابتدایی پیش از آغاز گفتگو!

دولت «دینی» را ما ایرانیان نزدیک به نیم قرن تجربه کرده‌ایم.
در این مدت، دین‌ستیزی و به‌خصوص اسلام‌ستیزی، در دنیا قوت بیشتری گرفته است. در چنین حالتی، مردمِ باورمند به دین، به خاطر باورهایشان، از هر سو تحت فشارهای فراوان قرار می‌گیرند. این فشارها منحصر به خارج از ایران نیست و در داخل کشور هم فراوان دیده می‌شود. فشارهایی که منجر به بحران هویت با درجات مختلف، به‌خصوص در جوان‌ها می‌شود. 
از سوی دیگر، به برخی باورمندان قبولانده شده که با فروپاشی رژیم ولایت فقیه و رفتن «جمهوری اسلامی» دین و ایمان هم از ایران خواهد رفت! در تصور بسیاری، لائیسیته به عنوان دین‌ستیزی نقش بسته شده است. این تصویر نادرست، به «اپوزیسیون» منحصر نمی‌شود، و بسیاری از باورمندان نیز به همین شکل می‌اندیشند. متاسفانه نزد بسیاری از ایرانیان، مقولهٌ ارتباط باورهای دینی و دنیوی، با قدرت، از مطالعهٌ عمیقی برخوردار نبوده، و برخی هم خرافات را به‌جای علم نشانده‌اند! تاسف بیشتر این است که این پدیده در کسانی که خود را «اپوزیسیون لایک» می‌دانند بسیار بیشتر مشهود است!
با مشاهدهُ وقایع اخیر در منطقه، اهمیت جدایی و استقلال دولت از عقاید دینی و دنیوی، بیش از پیش نمایان است.
قدرت‌ها برای ادامهٌ سلطه‌گری، مجبور هستند در جوامع «خلق رضایت» بکنند. عقاید دینی، وسیلهٌ مهمی برای این منظور هستند. برای سلطه‌سالاری، استفاده از عقاید دینی بسیار راحت‌تر است، تا عقاید دنیوی. دیگر اینکه ساخت و پرداخت خرافات در باورهای «دینی» بسیار ساده‌تر است، تا در باورهای دنیوی.
باورهایی چون «قوم برگزیده» و «سرزمین موعود»‌ و «عمالقه» و «داهیه» «هانیبال» و «مسعده»‌ و «سامسون» و «عمالیق» و… تبعات فاجعه‌آمیزی را در مقابل دیدگان دنیا، از تئوری به عمل درآورده است، که……

صدارت- لائیسیته، کلاس اول! رفع ابهام در صورتِ مساله، و در مفاهیمِ اصلیِ ابتدایی پیش از آغاز گفتگو! بیشتر بخوانید »

تزویر، دروغ، سیاستمداران، مغزشویی، جنگ روانی، پروپاگندا، وعده دروغ، حقه

صدارت-دروغ‌های سلطه‌گران و نیاز آن‌ها به دروغ‌گویی

حمله مجدد به ایران، و ایده‌ی تکه‌پاره کردن ایران با اسم رمز فدرالیسم، بار دیگر بالا گرفته.
برای نتانیاهو بازگرداندن زندانیان اسرائیلی در اولویت نیست. تظاهرات شهروندان اسرائیلی هم برای بازگرداندن زندانیان اسرائیلی و آنش‌بس فعلا به جایی نرسیده. او خواهان صلح نیست. هر وقت مذاکرات صلح به خوبی پیشرفته و به آتش‌بس و پایان جنگ نزدیک شده، با به قتل رساندن آن مذاکره‌کنندگانِ صلح‌طلب، و با ایجاد تشنج و بحران، به ابعاد خشونت افزوده است. این خشونت‌گستری‌ها، بدون دروغ‌سازی و دروغ‌پردازی، و در یک کلام بدون جنگ روانی به‌عنوان پیش‌نیاز، غیرِممکن است.
اولویت‌های نتانیاهو عبارتند از: 
بر قدرت ماندن (حفظ نتانیاهو، اوجب واجبات است!)، و…

…اکنون، ارتش اسرائیل، قشونی خسته است! در حمله ۲۰۰۶ اسرائیل به لبنان، ارتش اسرائیل نزدیک به دو سال در جنگ نبود!
اسرائیل نتوانسته به بسیاری از هدف‌هایی جنگی که خودِ نتانیاهو و شرکا از اکتبر ۲۰۲۳ به بعد اعلام کرده‌اند، دست یابد. حذف مقامات عالی‌رتبه نظامی-انتظامی، و منصوب کردن مهره‌های مطلوب هم اثر لازم و مطلوب را نداشته است! از آن مهمتر، ناکامی و بلکه شکست فاحش ژنرال‌های رنگارنگ و بسیار پرشمار صهیونیسفر در پروپاگندا، و مغزشویی، و جنگ روانی در سراسر دنیا بوده است. ژنرال‌های جنگ روانی در جبهه‌های مختلف، خاکریزهای متعددی را از دست داده و می‌دهند. 
از این رو نتانیاهو، دیروز چهارشنبه ۱۳ اگوست ۲۰۲۵، بر خود واجب دید که یک پیام تصویری برای ایرانیان فرستاده و به آن‌ها دستور بدهد که به «خیابان‌ها را بگیرند!» برای موثرتر بودن این مغزشویی، وی یک لیوان و یک پارچ آب زلال خنک روی میز مقابل خود قرار داده، و می‌گوید: «…شما حتی آب تمیز و خنک که به بچه‌هایتان بدهید، ندارید!…»
امثال این کوته‌فکران از اتحاد و همیاری ایرانیان برای دفاع از وطن در «جنگ ۱۲ روزه» درس نگرفته‌اند، و تلاش مذبوحانهٌ دیگری را در سر می‌پرورانند.
پیش‌نیاز این جنگ، و هر جنگی، پیروزی ابتدایی آن‌ها در جنگ روانی است. برای همین دروغ گفتن واجب می‌شود. برای دروغ گفتن، قدرت‌ها باید اول به حق آگاهی‌یابی و حق آگاهی‌رسانیِ مردم، تجاوز کنند. برای تجاوز به حق آگاهی‌یابی و حق آگاهی‌رسانیِ مردم، قدرت‌ها باید روزنه‌های خبری را کور و مردم را با دروغ‌های خود، کر کنند. اعمال سانسور و تحمیل خودسانسوری، وظیفه رسانه‌های تحت کنترل صهیونیسفر در بیش از یک قرنی که گذشت بوده. هر وقت هم که شبکه‌ها و یا رسانه‌گرانی، بر خلاف منویات قدرت عمل می‌کردند، به سرعت از کار بی‌کار و حذف می‌شدند.
ولی حالا به علت ضعفِ قدرت‌مداران و رسانه‌های قدرت‌پیشه، حالا باید روش‌های خشن‌تر، و حذف فیزیکی اجرایی شوند. ژنوسید در غزه، برای افکار عمومی دنیا، مستندتر شده است. ولی در بطن این نسل‌کُشی و ژنوسید عمومی، باید نسل گروههای خاصی بیشتر مورد توجه قرار داده شود. رسانه‌گران هم از جملهٌ این نسل‌ها هستند، که باید با کشتاری هدفمند، نسل‌شان برداشته شود.
در رابطه با کشتار هدفمند (و نه قتل اتفاقی در جبهه‌های جنگ) رسانه‌گران در غزه، تعداد ۲۳۷ و ۲۴۳ نفر را از منابع مختلف خوانده‌ام. گزارش‌گر آمریکایی دیگری می گوید: «… [از اکتبر ۲۰۲۳] بیش از ۲۰۰ رسانه‌گر توسط اسرائیلیان به قتل رسیده‌اند. این آمار بیش از مجموعه‌ی همهٌ رسانه‌گران کشته‌شده در جنگ جهانی اول+ جنگ جهانی دوم+جنگ کره+ جنگ ویتنام+ جنگ افغانستان بوده است(بیش از مجموعهٌ همهُ اینها!). کسی می‌تواند این آمار هولناک را ببیند و نپرسد: آخر چرا!؟ ولی پاسخ این پرسش بسیار ساده است. نتانیاهو و شرکا مجبورند که…….

صدارت-دروغ‌های سلطه‌گران و نیاز آن‌ها به دروغ‌گویی بیشتر بخوانید »

صدارت- تاثیر حالات احساسی-روانی انسان بر سرنوشت، وژدان احساسی-روانی

انسان مجبور است با محیط خود، در بُعدهای مختلف ۱-اجتماعی و ۲-فرهنگی و ۳-اقتصادی و ۴-سیاسی، روبرو شود و تعامل کند.

فعالیت‌های روزانهٌ هر انسانی در همهٌ این چهار بُعد محیطی، بر اساس داده‌هایی در ۱-زمینهٌ علمی و ۲-زمینهٌ اخلاقی و ۳-زمینهٌ تاریخی است. 

یک کامپیوتر و یا یک روبات نیز در این بُعدها و در این زمینه‌ها، داده‌ورزی می‌کند. ولی البته یکی از وجوه تمایز انسان و کامپیوتر، احساس و عاطفه است. انسان یک موجود زنده است که دارای احساس و عاطفه است، و هر انسانی در زمان‌های مختلف، به دلایل متعدد، در حالات روحی روانی متفاوتی قرار می‌گیرد. این حالت‌های احساسی عاطفی روحی روانی، و در واقع زمینهٌ اصلی و مرکزی یعنی ۴-زمینهٌ احساسی_روانی انسان است که با ارتباطی چندطرفه با سه زمینهٌ دیگر (علمی و اخلاقی و تاریخی)، نحوهٌ تعاملِ هر انسانی را در بُعدهای مختلف (فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی) در محیط خود، نقش می‌بندد.

انسان یک موجودِ ۱-نسبی، و ۲-فعال است!

به هر مقدار که هر انسانی خود را نسبی‌تر ببیند، و از مطلق‌انگاری و مطلق‌اندیشی دوری گزیند، به همان نسبت در میدان ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر، فعال‌تر می‌شود.

به هر مقدار که هر انسانی منفعل‌تر باشد، به همان نسبت به نیستی و بیماری و مرگ نزدیک‌تر می‌شود.

مجموعهٌ انسان‌های نسبی و فعال، جامعه‌ای را تشکیل می‌دهند که مشارکت در ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر را وظیفهُ خود می‌داند، و در عمل کردن به این وظیفهٌ حیاتی خویش، فعالانه می‌کوشد. در چنین جامعه‌ای، اعتماد به‌نفس فردی، و اعتماد به‌نفس جمعی و ملی پیوسته رو به افزایش است. در چنین جامعه‌ای، هر فردی و مجموعهٌ افراد، پیوسته مردمسالارتر و حقوق‌مدارتر می‌شوند.

میزان آگاهی احساسی_روانی، را به زبان انگلیسی emotional quotient= EQ می‌گویند، و در زبان فارسی به هوش احساسی_روانی معروف است. 

افرادی که از هوش احساسی_روانی بیشتری برخوردار هستند، زمینهٌ احساسی_روانی خود و دیگری و دیگران را بهتر و عمیق‌تر مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهند، و آن را کانون بررسی و تحلیل در رابطه با سه زمینه‌ٌ دیگر قرار می‌دهند. 

وژدان (وژدان یک واژه‌ی پارسی، با ریشه‌ی کردیِ لکی، و معرب آن وجدان است) به معنی خودآگاهی است. 

وژدان احساسی_روانی یا هوش احساسی_روانی، به معنای میزان سواد و آگاهی فرد از حالت‌های احساسی عاطفی روحی روانی خویش، و اطرافیان خود یعنی دیگری و دیگران است.

هر چه وژدان احساسی_روانی غنی‌تر باشد،وژدان علمی و وژدان اخلاقی و وژدان تاریخی فرد، و مجموعه افراد، غنی‌تر می‌گردد. در این صورت ارتباط و تعامل‌های یک انسان، و مجموعه انسان‌ها، در زمینه‌های -اجتماعی و ۲-فرهنگی و ۳-اقتصادی و ۴-سیاسی، حقوق‌مدارانه‌تر می‌گردد. و بدین ترتیب یک جامعه پیوسته مردمسالارتر می‌شود. 

صدارت- تاثیر حالات احساسی-روانی انسان بر سرنوشت، وژدان احساسی-روانی بیشتر بخوانید »

صدارت- سواد رسانه‌ای از منظر حقوق، حقِ آگاهی، احقاقِ حقِ اطلاع‌یابی، احقاقِ حقِ اطلاع‌رسانی

تواناترین و بزرگترین «ابرقدرت دنیا» افکار عمومی است.
از خود بپرسیم، آیا ما می‌خواهیم سرنوشتی مانند مردم فراموش‌شدهٌ آفریقا را داشته باشیم؟ چرا نباید از تجربه‌های موفق از بهره‌گیری از تواناترین و بزرگترین ابرقدرت، باز هم استفاده کنیم و دفع شر دشمنان داخلی و خارجی را، ، خودمان مدیریت کنیم؟
اینکه سرنوشت ما چه خواهد شد، با ماست!
تصمیم اینکه سرنوشت ما چه بشود، واقعا با خودِ ماست!
مردم ایران، و مردم سایر مناطق، می‌توانند با درآمیختن با افکار عمومی دنیا، به قدرت‌ها (قدرت‌های داخلی و خارجی، قدرت‌های غربی و شرقی، و قدرت‌های دولتی و غیرِدولتی)، فشار بیاورند و برای خود سرنوشت‌های خوب و خوب‌تری را رقم بزنند.
ما مردم ایران می‌توانیم و باید با استفاده از رسانه‌ها، با این بزرگترین «ابرقدرت دنیا» در بیامیزیم، و با احقاقِ حقِ اطلاع‌یابی، و با احقاقِ حقِ اطلاع‌رسانی، میهن را از خطرات قدرت‌های داخلی و خارجی، مصون نگه داریم. در این باره، حداقل از سه تجربه خوبِ رسانه‌ای کردن جنبش خودجوش و درآمیختن با افکار عمومی می‌توان یاد کرد: جنبش خودجوشِ ۱۴۰۱؛ جنبش خودجوشِ ۱۳۸۸؛ و جنبش خودجوشِ ۱۳۵۷. اهمیت پرداختن به رسانه‌ها و سواد رسانه‌ای، از جمله در این است. مساله، مسالهٌ سرنوشت ماست!
…تعریف دقیق‌تر سواد رسانه‌ای، از زاویه حقوقی را می‌توان این گونه ارائه کرد:
باسواد کسی است که بتواند با آموخته‌ها و دانسته‌های خود، تغییری مثبت در جهت حقوقمدارتر شدن در زندگی خود و دیگران و در جامعه و در زیست‌بوم ایجاد کند….
❊ اول- سواد رسانه‌ای:
«توانایی دسترسی، تحلیل، ارزیابی، تولید و مشارکت آگاهانه در رسانه‌ها و محتوای دیجیتال به صورت انتقادی و اخلاقی.»

صدارت- سواد رسانه‌ای از منظر حقوق، حقِ آگاهی، احقاقِ حقِ اطلاع‌یابی، احقاقِ حقِ اطلاع‌رسانی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا