گوادلوپ و حقایقی مربوط به انقلاب ۱۳۵۷

۱۴ بهمن ۱۳۹۷

 

نقش ژیسکاردستن، رئیس جمهوری فرانسه در کنفرانس گوادولوپ و واپسین پیام خمینی به کارتر پیش از بازگشت به ایران:

https://enghelabe-eslami.com/component/content/article/29-ees/gozaresh/7430-2014-02-24-17-24-57.html?Itemid=0

واپسین پیام خمینی از طریق دکتر یزدی به کارتر و توافق بر سر رژیم با ثباتی از راه اتحاد روحانیت و ارتش:

انقلاب اسلامیچهار تاریخ مهم و گویا هستندتاریخ اجتماع سران ۸ کشور ثروتمند در و واپسین پیام خمینی به کارتر پیش از بازگشت به و تاریخ آمدن خاله‌زاده دکتر نزد بنیصدر و تاریخ توافق سلیوآن، واپسین سفیر امریکا در ایران، با آقایان بازرگآن و موسوی اردبیلی برسر ایجاد یک رژیم با ثبات، بر پایه اتحاد ارتش و روحانیت:

پیام ۷ بهمن ۵۷ (۲۷ ژانویه ۷۹) خمینی از طریق دکتر یزدی به کارتر که تسلیم ساندرز، نماینده حکومت کارتر بعنوان طرف گفتگو با نماینده خمینی، شده است:

  “… من پیام آقای خمینی به دولت را به شرح زیر برای او خواندم: «کار‌ها و عملیات بختیار و سران کنونی ارتش نه تنها برای ملت ایران، بلکه برای دولت آمریکا هم به خصوص آینده خود آمریکا هم در ایران، سخت ضرر داردو من ممکن است مجبور شوم دستور جدیدی دربارۀ اوضاع ایران بدهمبهتر است شما به ارتش توصیه کنید که از بختیار اطاعت نکنددست از این حرکات بردارندادامۀ این عملیات توسط بختیار و سران ارتش ممکن است فاجعه‌ ای بزرگ به بار آورداگر او و ارتش در امور دخالت نکنند و ما ملت را ساکت کنیم ضرری برای آمریکا ندارداین‌گونه حرکات و رفتار، ثبات و آرامش منطقه را باعث نخواهد شدملت از من حرف‌ شنوی دارد و ثبات به دستور من و با اجرای برنامۀ من به وجود خواهد آمدوقتی من دولت موقت را اعلام کنم خواهید دید که رفع بسیاری از ابهامات خواهد شد و خواهید دید که ما با مردم آمریکا دشمنی خاصی نداریم و خواهید دید که جمهوری اسلامی که بر مبنای فقه و احکام اسلامی استوار است چیزی نیست جز بشردوستی و به نفع صلح و آرامش همۀ بشریت استبستن فرودگاه‌ ها و جلوگیری از رفتن ما به ایران ثبات را بیش از پیش برهم می‌زند، نه آنکه اوضاع را تثبیت نمایداز جانب نیروهای طرفدار من خواسته شده است که اذن بدهم بروند فرودگاه را باز کنند با زوراما من هنوز چنین اذنی نداده‌ امهمچنین نیروهای مسلح از نظامی و غیرنظامی، از جمله عشایر درخواست عمل برای پایان دادن به وضع کنونی کرده انداما من هنوز اذن نداده‌ ام و ترجیح می‌دهم که کار با مسالمت تمام شود و سرنوشت مملکت به دست ملت سپرده شود.»”

انقلاب اسلامی:متنی که دکتر یزدی انتشار داده است، همان است که در امریکا انتشار یافتهاستمتن گویای این چند حقیقت و واقعیت است:

۱ – تا تاریخ ۷ بهمن، ۵ روز پیش از بازگشت خمینی به تهران، گزینه امریکا، همچنان دکتر بختیار بوده استاگر توافقی در گوادولوپ انجام گرفته بود برسر پذیرفتن انقلاب و تغییر رژیم، دیگر دلیلی برای ارسال این پیام نبودبه سخن دیگر، این قول که در گوادولوپ تصمیم گرفته شده است، بختیار هم برود خمینی بیاید نادرست است.

۲ – لحن پیام هم تهدید است و هم تحبیبدر همانحال که خمینی کارتر را از صدور دستور خود و بسا جنگ داخلی در ایران و بی ثباتی ایران و منطقه می ترسآند، تحبیب نیز میکنداطمینآن میدهد که رژیمی که او برقرار میکند، «بشردوستی و به نفع صلح و آرامش همه بشریت است». در پیام، خمینی رژیمی که خود می خواهد برپا کند را با حکومت بختیار مقایسه میکنداین حکومت را مضر برای امریکا «برای دولت امریکا هم بخصوص آینده خود امریکا هم در ایران» و رژیم خود را سودمند برای دولت امریکا، لاجرم، «هم در ایران» توصیف میکند.

با این حال، وقتی خمینی از دولت امریکا می خواهد از ارتش بخواهد از بختیار اطاعت نکند، اصل را نقض میکند با شناختن حق مداخله امریکا در امور داخلی ایرانخود محورگردانی که در این پیام با وضوح تمام، اظهار میشود، نیاز به شناختن امریکا بمثابه قدرت ذی نقش در امور داخلی ایران داردطرح گروگآنگیری و اجرای آن، با توجه به طرز فکر خمینی و لاقیدی او نسبت به استقلال و نیازش به محور امریکا در سیاست داخلی و خارجی، طراحی و اجرا شدتجاوز به ایران و بحران اتمی نیز فرآورده «فقیه» محوری هستند:

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

اجتماع سران درگودالوپ و تصمیمش درباره ایران:

  در ۱۸ دیماه ۵۷ (۸ ژانویه ۷۹)، یک روز بعد از پایان کنفرانس سران ۸ کشور در گوادولوپ، کارتر به خمینی پیام می دهد و او را از وقوع کودتای نظامی می ترساند. در ۲۵ دی ماه ۵۷، سران ارتش اجتماع می کنند تا در باره طرح کودتا گفتگو کنند: مواد طرح عبارت بودهاند از:

۱ – سر به نیست کردن خمینی و تمامی کسانی که در انقلاب نقش اول را داشتهاند و توقیف ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نفر، ارتشیان توقیف ۱۰ هزار تن را کافی میدانسته اند. اما بختیار به آنها میگوید شما جا برای ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نفر باید تهیه کنید.

۲ – در دست گرفتن صنایع نفت و برق،

۳ – در دست گرفتن پست و تلگراف و تلفن،

۴ – در دست گرفتن مایحتاج عمومی و

۵ – در دست گرفتن وسائل ارتباط جمعی، بخصوص رادیو و تلویزیون.

● گفتگوها به نتیجه نمیرسد و شاه در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷ کشور را ترک می گوید.

● و در سوم بهمن، جلسه دیگری تشکیل می شود. بحث برسر این می شود که ارتش، ارتش شاهنشاهی است و یا ارتش ملی. باز بحث به نتیجه نمی رسد. زیرا به قول قره باغی و بنا بر سندی که زیر عنوان «ارتش چون برف آب میشود»، ارتش نه توان کودتا را داشتهاست و نه میتوانسته است مآنع از بازگشت خمینی به ایران شود.

   بنابر صورت جلسه شورای امنیت ملی، در ۶ بهمن ۵۷، برابر ۲۶ ژانویه ۷۹، احمد میرفندرسکی، وزیر خارجه در حکومت بختیار، شوری را از تصمیم سران چهار کشور از  ۸ کشور شرکت کننده در کنفرانس گوادولوپ مطلع میکند:  سران چهار کشور امریکا و انگلستان و فرانسه و آلمان، تصمیم به خروج اعلیحضرت از کشور گرفته اند و بازگشتی نیز در کار نیست.

● پیش از آن، در جلسه شورای سلطنت، بختیار پیشنهاد میکند اجماع دو مجلس تشکیل و دو اصل از قانون اساسی را که مربوط به سلطنت است تغییر دهد تا که «بحران» (انقلاب) پایان پذیرد.

همزمان، با اطلاع ژیسکاردستن، دو مقام عالیرتبه فرانسه، شایت و ژاک دوکنت، پیام کارتر را به خمینی ابلاغ میکنند:خروج شاه از کشور قطعی است و به زودی انجام خواهد گرفت و آیت الله باید به حملات خود به بختیار و حکومت او پایان دهد. در این پیام، کارتر خمینی را به کودتای نظامی تهدید می کند: اگر راهحل بختیار پذیرفته نشود، خطر کودتای نظامی که اینک وجود دارد، واقعیت پیدا میکند. 

       بدین قرار، تصمیم سران در گوادولوپ حمایت از «راه حل بختیار» بوده است. پس، هدف پیام ۷ بهمن خمینی به کارتر، یک روز بعد از جلسه شورای امنیت ملی در حضور بختیار، منصرف کردن امریکا از حمایت از «راه حل بختیار» بودهاست. آیا خمینی انتظار داشته است به پیام او ترتیب اثر بدهد؟ پیش از پاسخ به این پرسش، از نقشی که ژیسکاردستن در گوادلوپ و پیش از آن بازی کردهاست، آگاه شویم:

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

توافق برسر اتحاد ارتش و روحانیت برای ایجاد دولت با ثبات، میان بازرگان و موسوی اردبیلی از سوئی و سالیوان از سوی دیگر

  توافق را هم سالیوان در خاطرات خود بازگفته است و هم در اسناد سفارت امریکا بازگو شده است و هم مهندس بازرگان آن را، دیرهنگام، بعد از کودتای خرداد ۶۰، باز نوشته و گفته است.

● سالیوان، واپسین سفیر امریکا در ایران، طرح خود را طرح مشترک «سالیوان – بهشتی» می خواند. شرکت کنندگان در گفتگو، در خانه فریدون سحابی، مهندس بازرگان و موسوی اردبیلی از سوی خمینی و سالیوان بوده اند. این توافق، که موضوع آن، اتحاد روحانیت و ارتش بوده است، بنابر قول سالیوان، – خود آن را اندیشیدن در باره  نیاندیشیدنی می خواند- نیاز به چهارعامل برای موافقیت داشته است:

۱ – خمینی باید با همان قالب و محتوائی که مورد قبول امریکا است، موافقت می کرد،

۲ – میانه روها (گروه نهضت آزادی و…) به اجرای طرح توانا می بودند،

۳ – باید فکری هم به حال بختیار می شد که بموجب طرح، بی محل می شد و

۴ – امریکا می باید تضمین های لازم را می داد که تمام نفوذ خود را برای تأمین همکاری ارتش بکار می برد.

    تاریخ این توافق، بعد از کنفرانس گوادولوپ (۵ تا ۷ ژانویه ۷۹) و بعد از رفتن شاه از ایران (۲۶ دی ۵۷ برابر ۱۶ ژانویه ۷۹) بوده است.

      حکومت کارتر طرح را نمی پذیرد. و برغم نظر سفیر خود در تهران، بر راه حل بختیار اصرار میورزد. و کارتر پیام فوق را به خمینی میدهد.

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

در کنفرانس گوادولوپ، راه حلِ کارتر، نه شاه و نه خمینی، بلکه بختیار بود:

https://enghelabe-eslami.com/component/content/article/29-ees/gozaresh/7427-2014-02-24-17-22-50.html?Itemid=0

نقش ژیسکاردستن در گوادولوپ، پس از آنکه پونیاتفسکی، وزیر کشورش را نزد شاه فرستاد و پیشنهاد کشتن خمینی را داد:
  ژیسکاردستن، رئیس جمهوری فرانسه، پیش از تشکیل کنفرانس سران کشورهای ثروتمند در گوادولوپ، پونیاتفسکی را به تهران، نزد شاه، می فرستد و او به شاه پیشنهاد کشتن خمینی را می دهد. شاه موافقت نمی کند، زیرا کشته شدن خمینی سبب غیر قابل مهار شدن کشور می شود. 
  کنفرانس سران ۸ کشور ثروتمند جهان، در تاریخ های ۵ و ۶ و ۷ ژانویه ۱۹۷۹، در گوادولوپ تشکیل شد. بنابر آنچه دکتر ابراهیم یزدی، در کتاب « آخرین تلاش ها در آخرین روزها»، می نویسد، برای ژیسکاردستن گزارشی در بارهٔ وضعیت ایران و اجتناب ناپذیر بودن سقوط رژیم شاه و روی کار آمدن دولت انقلابی تهیه و در اختیار او گذاشته شده بود تا او در کنفرانس گوادولوپ، جانب انقلاب و ضرورت تغییر رژیم شاه را بگیرد. در جلد سوم خاطرات، بار دیگر، همان سخن نادرست را باز آورده است. بنابر این قول، نظر ژیسکاردستن کار را تمام می کند:
    «به موجب اطلاعاتی که بعد‌ها منتشر گردید موضع ژیسکاردستن در کنفرانس گوادلوپ علیه حمایت آمریکا از شاه بود و در این مورد مناقشاتی با کار‌تر داشته است: «در کنفرانس گوادولوپ، در اوائل ژانویه، وقتی کار‌تر با نخست‌ وزیر انگلیس جیمز کالاهان و صدراعظم آلمان غربی هلموت اشمیت و رئیس‌ جمهوری فرانسه ژیسکاردستن دیدار کرد، این نظر که کار شاه تمام شده است تقویت گردید. رهبران هر سه کشور اروپایی موافق بودند که کار شاه دیگر تمام شده است، صحبت ژیسکاردستن که بعد از همه ایراد کرد، مخصوصاً دربارۀ این نکته خیلی قوی بود. او گفت اگر شاه بماند، ایران دچار جنگی داخلی خواهد شد و مردم زیادی کشته خواهند شد و کمونیست‌ ها نفوذ فوق‌ العاده زیادی به دست خواهند آورد. نهایت مستشاران نظامی آمریکایی حاضر در صحنه، در زد و خورد‌ها درگیر می‌شوند و این امر ممکن است زمینهٔ دخالت روس‌ ها را فراهم سازد. او در ادامه گفت: آنچه اروپا احتیاج دارد نفت ایران و ثبات منطقه است. خمینی در فرانسه ساکن شده است، وی خیلی هم غیرمنطقی نیست. واشنگتن باید خود را با تغییرات سیاسی تطبیق دهد.» (روبین باری، «هموار شده با نیات خوب». اصل متن آنگلیسی).
انقلاب اسلامی: در متن منتشره، نام کتاب و شماره های صفحه نیست. نام کتاب این است: Paved with good intentions و نویسنده کتاب Rubin Barry  است. در صفحه های ۲۴۵ و ۲۴۶ این قول را به ژیسکاردستن نسبت داده است. اما: 
۱ – هیچ مأخذی ذکر نکرده است. صاحب کتاب نگفته است به استناد کدام سند مدعی شده است که ژیسکاردستن چنین سخنی را در کنفرانس گوادولوپ بر زبان آورده است. تا زمان انتشار کتاب او، منبع دیگری حتی کتاب دکتر یزدی، «آخرین تلاشها در آخرین روزها»، وجود نداشته است. کتاب در ۱۹۸۰ انتشار یافته و خاطرات ژیسکاردستن در ۱۹۹۱ منتشر شده است. خاطرات کارتر و برژنسکی و… نیز بعد از ۱۹۸۰ منتشر شده اند.
۲ –کتاب هم بخاطر پر بودنش از غلط ها درآنچه به تاریخ ایران و انقلاب مربوط می شود، و هم بخاطر وارونهٔ حقیقت بودن قولی که به ژیسکاردستن نسبت داده است، فاقد اعتبار است. 
   این متن با آنچه ژیسکاردستن در کتاب خود آورده است، صد در صد متضاد است: ژیسکاردستن در صفحه های ۳۷۳ و ۳۷۴ جلد دوم خاطرات خود به زبان فرانسه (le Pouvoir et la Vie ) اینطور شرح ماجرا می کند:
    «من در جلد اول، دنبالهٔ گفتگوهایمان را نقل کرده ام. سخنان تعجب و غافلگیرکنندهٔ را نیز آورده ام. او براین باور است که سران ارتش (ایران) آماده اند که در صورت لزوم، قدرت را در اختیار بگیرند و طرز فکر سیاسی آنها نزدیک به طرز فکر سیاسی ما است. او  سران ارتش را خوب می شناسد. از آنها با اسم کوچکشان اسم می برد.
     هلموت اشمیت صدراعظم آلمان، پیش از آغاز به سخن، به نشان مخالفت توأم با بیزاری، سیگار خود را در جا سیگاری له و سخن آغاز کرد (در این جا، شخصیت اشمیت را می ستاید). او، دربارهٔ پی آمدهای رفتن شاه، به ما هشدار داد و بسا به ما اعلان خطر کرد. ایران با دورانی از بی ثباتی و بی نظمی روبرو می شود که خطر مداخلهٔ روسیه شوروی را پدید می آورد.
     من (ژیسکاردستن) با اشمیت هم نظر بودم و در همان جهت سخن گفتم. راست بخواهی، هیچیک از ما استقرار مداوم یک رژیم مذهبی، را در نظرگاه خود نمی دیدیم. 
     اما استدلال های ما، کارتر را در نظر خود متزلزل نکردند. ما احساس می کردیم که او تصمیم خود را گرفته است: امریکا دیگر در پی حمایت از شاه نیست. زیرا به این نتیجه رسیده است که او بازی را باخته است.
     ما به گفتگوهای خود در جوّی ستوه آور پایان دادیم. همانطور که در نظر مجسم می کردیم، بسته شدن همهٔ راه ها بروی مردی که همهٔ ما با او کار کرده بودیم، پنداری سایه هایی که بر ایران می رفتند تا بر ایران فرو افتند، آهسته آهسته بر ما فرو می افتادند.»
انقلاب اسلامی: انتشار ضد کامل مواضع سران اروپا، بخصوص سخنان ژیسکاردستن، آنهم باوجود، انتشار خاطرات او و فراوان اسناد دیگر، لج کردن با تاریخ و اصرار بر بازگو کردن تاریخ نه آنسان که روی داده است، بلکه چنانکه مطلوب نویسندهٔ سه جلد خاطرات است، می باشد. و متأسفانه این تنها مورد نیست، از این موارد بسیار هستند. غنای وجدان تاریخی مردم ایران ایجاب می کند نگارش تاریخ را، آنسان که روی داده است. وگرنه، بر ایران، همان میرود که در انقلاب ایران رفت: مراجعه به قدرت خارجی و توجیه آن، با انکار واقعیتی که جدائی ناپذیری استقلال از آزادی است و قائل شدن به تقدم آزادی بر استقلال، سبب شد که خلاء استقلال، با گروگانگیری و پی آمدهای آن پر شود. سبب شد که ایجاد ستون پایه های استبداد (سپاه و بسیج و دادگاه انقلاب و کمیته و بنیاد مستضعفان و…) توجیه و استبداد بازسازی شوند. هنوز که هنوز است، اصرار بر دوگانگی استقلال و آزادی، توجیه گر رفتاری سیاسی است که از سوئی بقای در محدودهٔ رژیم ولایت مطلقه فقیه را توجیه می کند و از سوی دیگر مراجعه به قدرت خارجی را.
❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

در ۷ بهمن ۵۷، وسائل ارتباط جمعی غرب خبر میدهند که دکتر بختیار، بعنوان نخست وزیر، برای دیدار با خمینی به فرانسه می آید. متن بیانیهای که او باید، پیش از سفر، صادر میکرد، به تصویب شورای انقلاب رسیده بود. خمینی با متن و نیز با آمدن دکتر بختیار موافقت کرده بود. شب هنگام، خمینی بیانیه صادر کرد که دکتر بختیار را نمیپذیرد مگر اینکه استعفاء کند. 

● پیش از این تاریخ، بنابر واقعیتی که ارتشبد قره باغی در کتاب خود آوردهاست، ارتش متلاشی و فاقد فرماندهی منسجم بودهاست. او در ۳۰ دی ماه استعفاء کرده و با پادرمیانی ژنرال هایز و سالیوآن، پس گرفته بود. ژنرال هایز، معاون فرماندهی ناتو، که کارتر مأمور ایران کرده بود تا انسجام ارتش را حفظ و آن را حامی حکومت بختیار نگاه دارد و به خواباندن تب انقلاب توانایش سازد، به او گفته بود: ضربه استعفای شما بر ارتش، از رفتن شاه از ایران، سختتر است. اما بنابر اینکه خمینی، در ۷ بهمن به کارتر پیام میدهد و میپذیرد بختیار بعنوان نخست وزیر نزد او بیاید، و بنابر قول برژنسکی، مشاور کارتر، قرار بر تشکیل حکومت ائتلافی با شرکت آدمهای خمینی نیست و با استفاده از حربه کودتا، باید خمینی را به عقب رآند، وضعیت متلاشی ارتش بر خمینی معلوم نبوده است. راست بخواهی، او به گزارشهائی اعتناء میکرد که از سوی نهضت آزادی و بهشتی دریافت میکرد. وگرنه، گزارشهای حاکی از وضعیت واقعی ارتش نیز به او داده میشد.

   در ۳ بهمن، دکتر بختیار با شورای انقلاب منصوب خمینی تماس برقرار میکند. پس از آن، در ۴ بهمن ۵۷، خاله زاده و وزیر صنعت در حکومت خود، عباسقلی بختیار را نزد بنیصدر میفرستد. پیام او اینست: قبول نخست وزیری کاری است که شدهاست. حالا باید کاری کرد که باب زیان بسته شود و باب سود باز. در ضمن گفتگو، بنیصدر پیشنهاد میکند با خمینی در این باره صحبت کند که دکتر بختیار از نخست وزیری شاه استعفاء کند و نخست وزیر انقلاب بگردد. عباسقلی بختیار با تعجب میپرسد آیا او خواهد پذیرفت؟ بنیصدر پاسخ میدهد، قاعدتاً نه. با اینحال، قرار گفتگوی بنیصدر با خمینی در باره این پیشنهاد میشود. وعده دیدار روز بعد میشود. بنیصدر با خمینی صحبت میکند. خمینی با پیشنهاد موافقت میکند. روز بعد، عباسقلی بختیار نزد بنیصدر میآید و بنیصدر به او میگوید خمینی با پیشنهاد موافقت کرد. اما عباسقلی میگوید: دکتر بختیار میگوید اینکار شدنی نیست زیرا نظامیها کودتا میکنند. بعدها که خاطرات کارتر و مشاور امنیتی او، برژنسکی انتشار مییابد معلوم میشود بختیار به آنها مراجعه کرده و آنها اجازه ندادهاند.

● باوجود این، در متن بیانیهای – متن دوم – که قرار میشود بختیار پیش از آمدن به فرانسه صادر شود، استعفای او قید میشود. اما دکتر بختیار از امضای متن منصرف میشود.

   بدینترتیب، از ۵ تا ۷ ژانویه ۱۹۷۹، کنفرانس گوادولوپ تشکیل و قرار بر رفتن شاه و حمایت از راهحل بختیار – نه شاه نه خمینی – میشود. در ۱۶ ژانویه ۷۹، (۲۶ دی ۵۷)، شاه ایران را ترک میکند. و از ۳ تا ۷ بهمن (۲۳ تا ۲۷ ژانویه)،

۱ – در ۵ بهمن، پیشنهاد نخست وزیر انقلاب شدن بختیار را خمینی میپذیرد و بختیار باوجود تمایل، بخواست امریکا، نمیپذیرد.

 ۲ – در ۷ بهمن  قرار برآمدن دکتر بختیار، بعنوان نخست وزیر، به نزد خمینی میشود. شب هنگام، خمینی منصرف میشود و اعلان میکند دکتر بختیار نخست باید استعفاء کند و سپس به نزد او بیاید.

۳ – در ۷ بهمن (۲۷ ژانویه) خمینی به کارتر، توسط دکتر یزدی پیام میدهد که حکومت بختیار برای شما مضر است و حکومت من بیضرر!

۴ – در ۱۲ بهمن (۱ فوریه ۷۹) خمینی و همراهان او به ایران باز میگردند.

     تاریخها خود زبان باز میکنند و میگویند: هرگاه دکتر بختیار به قدرت خارجی مراجعه نکرده بود، امکان جانشین استبداد شدن دموکراسی بسیار بیشتر بود. از جمله به این دلیل که ستون پایههای قدرت ساخته و در اختیار ملاتاریا قرار نمیگرفتند. سپس مراجعه خمینی به امریکا برای اینکه از حکومت بختیار حمایت نکند و ارتش را از حمایت بختیار بازدارد، زمینه ساز محور کردن سیاست خارجی در امور داخلی و مجری طرح گروگآنگیری و ادامه جنگ به مدت ۸ سال و… گشتهاست. و اینهمه، فرآورده جدا دانستن استقلال از آزادی و تقدم بخشیدن به آزادی، به قصد توجیه ارتباط گرفتن با امریکا است. امروز نیز، آنها که با حق و واقعیت لج میکنند و به تقدم استقلال بر آزادی قائلند و آنها که مدعیند در عصر جهانی شدن استقلال بکاری نمیآید، بخاطر نیاز به استمداد از قدرت خارجی و توجیه دستنشاندگی است که چنین دروغ فاحشی را تکرار میکنند. دروغ فاحش است زیرا کسی که استقلال در تصمیم گرفتن ندارد، آزادی در انتخاب نوع تصمیم را نیز ندارد و بعکس. 

     و زمان شهادت میدهد که آن گروه از رهبری انقلاب که استقلال را از آزادی جدائی ناپذیر میدانستهاست و میداند، تنها گروهی هستند که اسناد سری منتشره امریکائی و انگلیسی، بر استقلال رأی و آزادی گزینش رأیشان شهادت میدهند. سندها گواهی میدهند که افراد این گروه قابل خریداری نبودهاند. امروز نیز، همین گروهاست که بر اصول استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی ایستادهاند و مصممند تجربه انقلاب ایران را به نتیجه برسانند.

انقلاب اسلامی: وقتی خمینی ۵ روز پیش از ورود به ایران، به امریکا پیام میدهد و مجری طرح گروگآنگیری میشود که در امریکا تهیه و در ایران اجرا میشود و سپس جنگ را بمدت ۸ سال در سود آنگلستآن و امریکا و اسرائیل، ادامه میدهد، جآنشین او چرا معامله پنهآنی را پایان بحران اتمی ده ساله نکند؟

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *