تجاوز به حقوق

صدارت-رمز موفقیت جنبش ۷دی۱۴۰۴

…..خب این فرهنگ مردم‌سالاری چجوری میشه؟ اولاً من باید بپذیرم که من حق حاکمیت خودم رو، حق حاکمیت ملی خودم رو، احقاق بکنم. وظیفه دارم – یه چیز لوکس نیست: یک وظیفه است! هر فردی وظیفه دارد که که به سهم خودش و به نوبهٌ خودش در احقاق حق حاکمیت ملی تلاش بکنه! به صورت فردی. دوم اینه که راه حل در منه. من دارم راجع به «من» میگم که تحکم نکرده باشم به کسی دیگه؛ تو، تویِ مخاطب که دوم شخص مفرد هستی، به بغل دستت نگاه نکنی بگی ما باید یه کاری بکنیم. هر کسی منتظر «ما مردم» بشه، بالاخره ما نفهمیدیم این ما مردم چه کسانی هستند که باید یه کاری بکنن!؟ راه حل در توئه، در منه و در زمان منه؛ اونوقت اون اعمال حق حاکمیت ملی زمینه‌اش فراهم میشه. و در این صورت هستش که هر اتفاقی بیفته، یعنی حتی اگر نتانیاهو و ترامپ و ۱۰۰ مقابلش هم بیان ایران رو بزنن، کاری از پیش نمی‌برن! مگه ۱۲ روز نزدن؟ چی شد؟! مگه فکر نمی‌کردن که دیگه کار تموم میشه؟ خب نشد! گفتن پس بریم در زندان اوین رو بزنیم، زندانیان رو آزاد بکنیم، دیگه میان مردم بیرون! چی شد؟ نیومدن مردم بیرون. اون فرهنگ استقلال و آزادی نهادینه شده در پندار ما مردم؛ ما مردم نپذیرفتیم از جنس این رژیم قدرت‌سالار بشیم. ما مردم‌سالار بودیم که نپذیرفتیم اجنبی بیاد سرنوشت ما رو تحمیل بکنه بهمون. گفتیم تو خارجی هستی، تو اجنبی هستی برو پی کارت، این قدرت داخلی رو من خودم می‌تونم بر بیاندازم؛ موقعش که شد! تو برو بیرون من خودم درستش می‌کنم. حالا از اون موقع تا حالا درستش کردیم؟ بله که کردیم. منتهی هنوز منجر به سقوط رژیم نشده، ولی فرهنگ مردم‌سالاری پیشرفت کرده. یعنی بعد از حمله در عرض اون ۱۲ روز و بعد از اون تا حالا، ما مردم فرهنگمون مردم‌سالارتر و حقوق‌مدارتر شده.
نقشه راه و روش‌های حقوق‌مدارانه 
حالا از این به بعد چیکار بکنیم که این جنبش نخوابه و رژیم دوباره سرکوب نکنه؟…..

صدارت-رمز موفقیت جنبش ۷دی۱۴۰۴ بیشتر بخوانید »

جنبش همگانی، بیا بیرون هموطن، حقت رو فریاد بزن! اعتراضات، اعتصابات، تظاهرات، انقلاب،

صدارت- شرایطی که انقلاب را در پی دارد، ۱۳۵۷، و امروز!

…در صورتی‌که در پندارِ یک فرد برای قدرت، اصالت فرض شود، آن پندار با مطلق کردن قدرت و قدرت‌مداران، اصلا نمی‌تواند بپذیرد که «کله»ی قدرتمدار، کار نکند!
بعد از گذشت ۴۶ سال و با وجود انتشار بی‌شمار مقاله‌ها، و تحقیق‌ها، و خاطرات‌نویسی‌های مقامات مختلف، و ویکی‌لیکس، و…، و اسنادِ سریِ دولتیِ از طبقه‌بندی خارج شده، امروز و این روزها که باز هم مردم ایران فریادهای دادخواهی را بلندتر کرده‌اند، به خوبی می‌دانیم که این فقط «کله»ی محمدرضا پهلوی نبود که دیگر کار نمی‌کرد! 
کله‌ی هیچ‌یک از قدرت‌های داخلی دیگر کار نمی‌کرد! 
کله‌ی همهٌ قدرت‌های داخلی به‌کنار! کله‌ی همهٌ قدرت‌های خارجی هم دیگر کار نمی‌کرد!
کله‌ی کارتر و شرکا در امریکا هم دیگر کار نمی‌کرد! 
در گوادلوپ هم همین‌طور! کله‌ی جیمی کارتر رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، و کله‌ی جیمز کالاهان نخست‌وزیر بریتانیا، و کله‌ی هلموت اشمیت صدراعظم آلمان غربی، و کله‌ی میزبان یعنی خودِ ژیسکار دستن هم دیگر کار نمی‌کرد!
برای حفظ شاه، و یا اگر نتوانستند برای حفظ شاهنشاهی (شورای سلطنت)، و یا اگر آن هم نشد برای حفظ بختیار، و در نهایت اگر آن هم نشد برای کودتایی با رهبری ژنرال هایزر و شرکا برای پیشگیری از پیروزی انقلاب و برپا کردن یک رژیمِ جدیدِ حافظِ منافع آن‌ها در وطن ما،… کله‌ی هیچ‌کدامشان دیگر کار نمی‌کرد!
جنبشِ خودجوشِ مردمی که منقلب شده‌اند، مردمی که توسط افکار عمومی با یکدیگر درآمیخته‌اند و انقلاب کرده‌اند، کله‌ی قدرت‌ها را از کار می‌اندازد، و در نهایت پیروز است، در سال ۱۳۵۷ و امروز!

صدارت- شرایطی که انقلاب را در پی دارد، ۱۳۵۷، و امروز! بیشتر بخوانید »

صدارت-راههای قدرت برای «حفظ نظام» و ادامهٌ قدرت‌سالاری، روش‌های مردم برای گذار به مردم‌سالاری

در این زمان، مستبد چند راه برای «حفظ نظام» و ادامهٌ سلطه‌گری دارد:
۱- سرکوب‌های بیشتر برای ادامهٌ حاکمیت فردی: ادامه سرکوب‌ها به همان شکل‌های سابق، از تزلزل پایه‌های آن‌ها نمی‌کاهد، و حکمران مستبد، برای ادامهٌ حکمرانی خویش، خود را ناچار می‌بیند که بر کیفیت و کمیت سرکوب و اختناق بیافزاید. این روش‌ها به هیچ وجه استمرارپذیر نیستند، و خود باعث بی‌ثباتی بیشتر وضعیت می‌گردد(مانند قتل دولتیِ مهسا امینی). گرچه در بسیاری از موارد، فرد مستبد قادر به دیدن این واقعیت نیست.
در این زمینه، روش گذار به مردمسالاری، خشونت‌زدایی با پرهیز از همجنسِ رژیم شدن است، با حقوق‌مداری.
۲- ادامهٌ همان حاکمیت، ولی به شکل شورایی: مستبدان از سازوکار قدرت باخبر نیستند و نمی‌دانند که قدرت قابل تقسیم نیست! در ایران، سرنوشت «شورای سلطنت» را برای «حفظ نظام» حفظِ نظامِ شاهنشاهیِ پهلوی دیدیم. به همان ترتیب، شورای فقها هم به عنوان یک راهِ حلِ طولانی و پایدار برای «حفظ نظام» ممکن نشده، و نمی‌شود، و نخواهد شد.
۳- روش دیگر مراجعه به «اپوزیسیون» است. در زمان ولایت مطلقه پهلوی، تعویض نخست‌وزیرها بعد از امیرعباس هویدا، و سپس مراجعه به افرادی در خارج از رژیم شاه نتیجه نبخشید، و هیچ یک از آن‌ها، با درایت، این مقام را نپذیرفتند. شاپور بختیار این دوراندیشی را از خود نشان نداد، و در تاریخ ۱۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، نخست‌وزیر شاه و شاهنشاهیِ در حال سقوط شد. سرنوشتی که بختیار برای خود ساخت، نقشی که وی در نحوهٌ فروپاشی رژیم ولایت مطلقه پهلوی، و سپس روی کار آمدن رژیم ولایت مطلقهٌ فقیه بازی کرد، و به‌طور کلی سرنوشت ایران و ایرانیان بعد از انقلاب، بسیار عبرت‌آموز است. این در حالی است که درست ۲۰ ماه قبل از انقلاب یعنی در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۵۶، خود او به همراه کریم سنجابی و داریوش فروهر، نامه‌ای هشدارآمیز به محمدرضا پهلوی نوشتند، ولی گوش مستبد شنوایی هشدارها، و چشم او بصیرت خطرات پیشِ رو در آیندهٌ نزدیک را نداشت. خامنه‌ای هم مانند پهلوی و سایر مستبدان، از آن شنوایی و بصیرت، عاجز است.
در سال‌های منتهی به ۱۳۵۷، خیل عظیمی از مردم ایران، به‌تدریج منقلب‌تر شدند که شاهد انقلاب ۲۲ بهمن شدیم. ولی در تعدادی از مردم…..

صدارت-راههای قدرت برای «حفظ نظام» و ادامهٌ قدرت‌سالاری، روش‌های مردم برای گذار به مردم‌سالاری بیشتر بخوانید »

صدارت- واژه‌ها و عبارت‌ها: فشنگ‌های جنگ روانیِ قدرت‌ها برای منفعل کردن ما مردم

همهٌ سلطه‌سالاران و قدرت‌ها، ما مردم را منفعل و رام و سربه‌زیر و ساکت و سامت می‌خواهند! برای اینکار، باید با مغزشوی در ملت‌ها، «تولید رضایت» کنند! این معزشویی را نتانیاهو «هاسبارا» می‌خواند، و همجنس او خامنه‌ای به آن «بلاغ مبین»، یا «جنگ نرم» و یا «جهاد تبیین» می‌گوید. در یک کلام این‌ها انواع «جنگ روانی» هستند و برای این خشونت‌گستری حتی مقری به نام «قرارگاه جنگ ترکیبی» هم دارند! 
قدرت‌ها در جنگ روانی علیه ملت‌ها، باید بتوانند خود ما مردم را هم در پیشبرد این تجاوزات، به‌کار بگیرند. واژه‌ها و عبارت‌هایی که به وضوح تزویرهای مغزشویی و ترفندهای پروپاگندا، و در واقع فشنگ‌های جنگ روانی هستند، به طور ناملموس، توسط خود ما مردم مصرف و بازمصرف و بازنشر می‌گردد که داستانِ «خر برفت و خر برفت» از مثنوی مولوی را تداعی می‌کند…
واژهها و عبارتهایی که با چشم و گوش خود می‌بینیم و می‌شنویم، به مغز ما می‌روند، و در قلب و روح ما اثر می‌گذارند، و هر آن‌چه که از قلم و زبان ما بیرون می‌آید، از آن متاثر است! این رفت و برگشت، می‌تواند باعث غنای وژدان عمومی بگردد، و یا بر عکس، آن‌را مخدوش کند:…..

صدارت- واژه‌ها و عبارت‌ها: فشنگ‌های جنگ روانیِ قدرت‌ها برای منفعل کردن ما مردم بیشتر بخوانید »

لائیسته به معنی دین‌ستیزی نیست، درست برعکس! لائیسته دین‌ستیزی را محکوم می‌کند! لائیسیته نافی دین‌ستیزی است! لائیسیته به این معنی است که هر انسانی بتواند به‌طور خودانگیخته و بدون هیچ اکراهی، دین یا مرامی را برای خود انتخاب کند. باورمندان به لائیسته، یک قانون اساسی لائیک را تدوین می‌کنند که براساس باورهای دینی و دنیوی نیست، و براساس ۵ دسته حقوق تدوین شده: حقوق بشر، حقوق شهروندی، حقوق ملی، حقوق ایران و ایرانیان در جامعه بین‌المللی، و حقوق طبیعت. تقابل دولت تئولژیک اسرائیل و دولت تئولژیک ایران، تجربه‌ای بس عبرت‌آموز را در اختیار ما قرار داده است. بررسیِ وقایع امروز با عینک حقوق، و یافتن نکات تاریخیِ تکرار شونده و استمرار یابنده‌ی آن، این درس تجربه را برای ما ایرانیان برای براندازی ولایت مطلقه، و استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری بسیار مفید خواهد کرد.

صدارت- کانون تعامل و روابط: حقوق! نفی و رفعِ تبعیض با بهانهُ عقاید- خنثی کردن زور/خشونت- خشونت‌زدایی! =لائیسیته

بحث امروز ما و سال‌روز لائیسته، همزمان شد با از دست دادن دوستی گرامی، شیدان وثیق که در زمینهٌ لائیسیته، کارهای باارزشی را در اختیار افکار عمومی قرار داد. فقدان این هموطن مبارز را به سایر هموطنان تسلیت عرض می‌کنیم.
 با افزودن بر تلاش‌ها برای استقرار، و استمرار، و پیشبرد مردمسالاری، روحش را شاد می‌کنیم.
🖤❤️🤍💚🖤
سه اصل بنیادین لائیسیته:
۱-تکیه بر حقوق
۲-تفکیک دولت از نهادهای دینی
۳-نفی تبعیض

لائـیـسـیـتـه، و ابـهـامزدایـی از تـعـریـف و توضیح آن: 
وقتی پندار، از قدرت و سلطه‌سالاری دوری بجویید و به سمت و سوی حقوقمداری میل کند، تعریف و توضیح مفهوم لائیسیته را، در مفهومی بالینی و معنایی عملی، اینگونه میتوان ارائه نمود:
هر شهروندی مختار است که به طور هرچه خودانگیخته‌تر، عقاید دینی و دنیوی را بدون هیچ اکراهی، خود اتخاذ کند؛ هر شهروندی وظیفه‌مند است که این حق را برای دیگری و دیگران هم قائل باشد.
هر شهروندی مختار است که به طور هرچه خودانگیخته‌تر، نوع آن عقاید دینی و دنیوی را بدون هیچ اکراهی، خود انتخاب کند؛ هر شهروندی وظیفه‌مند است که این حق را برای دیگری و دیگران هم قائل باشد.
هر شهروندی وظیفه‌مند است که اگر به این حقوق وی، و یا به این حقوق شخص دیگر و یا اشخاص دیگری، توسط قدرتهای دولتی و قدرتهای غیر دولتی، و یا توسط فرد و یا  افراد دیگر، هر گونه تجاوزی شد، آن تجاوز را منفعلانه نپذیرد و با خشونتزدایی آن تجاوزات را نفی کند، و به آنها اعتراض کند، و برای توقف آن تجاوزها بکوشد، و برای احقاق آن حقوق تلاش کند.
این خودانگیختگی و این وظیفه‌مندی است که لائیسیته را در سطح فرد، و در سطح افراد، و در سطح هسته‌های مردمی، و به تبع آن در سطح جامعۀ مدنی و ملت، به طور عملی، متبلور میکند.
این تبلور، با اشراف به حقوق ذاتی بشر و حقوق شهروندی و حقوق ملی، و حقوق ملتها و کشورها در جامعهٌ بین‌الملل، و بر اساس این حقوق (از جمله، و به خصوص، استقلال و آزادی) استوار است. 
یک چنین جامعه و ملتی به این ترتیب، نوعی از قانون اساسی را تدوین میکند که آکنده از حقوق و واکنده از هرگونه مرام دیگری باشد، 
و بدین ترتیب مردم و هسته‌های مردمی، به طور مداوم،
و با حضور هرچه فراگیرتر و هرچه خودانگیخته‌تر در میدان ساختن سرنوشتهای خوب و خوبتر حضوری مستمر دارند، و با خشونتزدایی، لائیسیته را هرچه بیشتر به سلطه‌سالاران و قدرتهای دولتی و قدرتهای غیردولتی تحمیل می‌کنند، که قدرت و دولت نسبت به نهادهای دینی و عقیدتی، پیوسته بی‌طرف‌تر بگردد، و گسترۀ خصوصی از هرگونه سانسور و ممیزی و خشونت و تجاوز قدرتها، پیوسته به میزان بیشتری مصون بماند، 
و قلمرو خصوصی افراد و جامعۀ مدنی از تجاوز سلطه‌سالاران و قدرتهای دولتی و غیردولتی، پیوسته به میزان بیشتری مصون بماند.
مصون ماندن قلمرو خصوصی، به معنای منزوی کردن افراد نیست. لائیسیته نباید دستاویزی برای قدرتها و سلطه‌سالاران باشد، که در روند هرچه فردی‌تر کردن و منزوی‌تر کردن افراد، بکار برده شود.  لائیسیته برای از انزوا بیرون آوردن افراد و افزایش سرمایه‌های اجتماعی است. سلطه‌سالاران و قدرتها، برای پیشبرد منویات خود، در روند هرچه فردی‌تر کردن و منزوی‌تر کردن افراد، انسان‌ها را تا حد یک شماره ناچیز کرده و می‌کنند. در مدیریت این روند توسط سلطه‌سالاران و قدرت‌ها، عقاید دینی و دنیوی و تبعیض‌های مربوطه، برای هرچه فردی‌تر کردن و منزوی‌تر کردن افراد، و چندقطبی کردن و دسته دسته کردن جامعه، وسیله‌ی بسیار موثری بوده است. با افزایش سرخوردگی‌ها از دین‌های دولتی و عقاید دینی و دنیویِ آغشته به قدرت، متاسفانه می‌بینیم که سلطه‌سالاران، از «لائیسیته» هم یک «دین» ساخته‌اند و از آن به عنوان یک وسیله‌ای برای خشونتگستری و اِعمال انواع تبعیض‌های مثبت و یا منفی استفاده می‌کنند. در حالی‌که این روش و منش، با تعریف و توضیح مفهوم لائیسیته کاملا در تناقض است…..

صدارت- کانون تعامل و روابط: حقوق! نفی و رفعِ تبعیض با بهانهُ عقاید- خنثی کردن زور/خشونت- خشونت‌زدایی! =لائیسیته بیشتر بخوانید »

صدارت- نقشه راه گذار از استبداد به مردمسالاری، با خشونت‌زدایی و حقوق‌مداری

نقشه راه گذار از استبداد به مردمسالاری، با خشونت‌زدایی و حقوق‌مداری
سند اساسی دوران گذار برای انتقال حاکمیت به ما مردم ایران (به عنوان یک قانونِ اساسی ِموقتِ  لائیک و غیرِایدئولوژیک):
ویژگی‌های نقشه راه در سه دوران:
۱- دوران فعلی: از همین حالا تا زمان سقوط فیزیکی رژیم، و سپس
۲- دوران موقت انتقالی: بعد از سقوط فیزیکی رژیم، گردانندگی و تدبیر امور کشور با یک دولت موقتِ انتقالی با قانون اساسی موقت(یعنی همین سند) و انتخابات آزاد برای مجلس موسسان، بحث و تدوین و تصویب قانون اساسی غیرِ موقف، و بعد انتخابات آزاد برای انتخاب نمایندگان مردم در دولت غیرِموقت، قانون اساسی جدید، و بعد
۳- دوران غیرِموقت: منحل شدن دولت موقت بلافاصله بعد از رسمی شدن دولت دائمی طبق قانون اساسی جدید.
alisedarat.com/2025/09/07/14617
این سند متعلق به هیچ شخص و گروه خاصی نیست، و صاحب آن در واقع، همگیِ خودِ ما مردم ایران هستیم. در نتیجه، ضمانت اجرایی اصول این سند هم همگیِ خودِ ما مردم ایران هستیم. مردم‌سالاری را، فقط خودِ ما مردم می‌توانیم، و فقط خودِ ما مردم باید برقرار کنیم، نه قدرت‌ها!
alisedarat.com/2019/08/17/5108

قانون اساسی پیشنهادی بر اساس حقوق پنج‌گانه (لائیک، غیر ایدئولوژیک):
alisedarat.com/2019/06/23/4991
این قانون اساسی متعلق به هیچ شخص و گروه خاصی نیست، و صاحب آن در واقع، همگیِ خودِ ما مردم ایران هستیم. در نتیجه، ضمانت اجرایی اصول این قانون اساسی هم همگیِ خودِ ما مردم ایران هستیم. مردم‌سالاری را، فقط خودِ ما مردم می‌توانیم، و فقط خودِ ما مردم باید برقرار کنیم، نه قدرت‌ها!

صدارت- نقشه راه گذار از استبداد به مردمسالاری، با خشونت‌زدایی و حقوق‌مداری بیشتر بخوانید »

صلح با من شروع میشود، peace begins with me خشونتزدایی، جنگ خودانگیختگی جنبش خودجوش استقلال نفی انفعال، تلاش، سرنوشت خوبتر

صدارت-کمربند سبز خمینی! اسرائیل بزرگ نتانیاهو! امریکای کبیر ترامپ! برخی شباهت‌های سرنوشت‌های قدرت‌ها

افول قدرت حاکم بر ایران بر کسی پوشیده نیست. ایرانیان در نقطه عطف تاریخی مهمی هستند، بر سر یک دو راهی!
یک راه- راهِ فعالیت برای هرچه فراگیرتر کردن جنبش خودجوش و خودانگیخته مردمی برای استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری.
راه دگر- بی‌راههٌ انفعال و سکون و سکوت و انتظار که ببینند قدرت‌ها بالاخره می‌خواهند چه بلاهای جدیدی بر سر ما بیاورند! و کدامیک از قدرت‌ها در جنگ و ستیز با یکدیگر، چه مقدار از ایران و ایرانیان را می‌خواهند برای سفرهٌ گستردهٌ منافع خود، قربانی کنند!
تصمیم با ما است!
افول قدرت داخلی، همزمان با افول بسیاری از قدرت‌های خارجی بوده است. سرنوشت این قدرت‌ها به مصداق این شعر گشته است که:
«سر شب سر قتل و تاراج داشت، سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت»
بسیاری از آن‌ها مانند قدرت داخلی، خود را مجبور دیده‌اند که از ابعاد کمی و کیفی زور و خفقان و سرکوب بکاهند. هم جنس بودن خامنه‌ای و نتانتانیاهو و ترامپ و… را بارها مورد بحث قرار داده‌ایم. همچنین بارها توضیح داده‌ایم که همهٌ اینها، مانند ظروف مرتبطه، به هم اتصال دارند، و بلکه حتی لازم و ملزوم یک‌دیگر هستند!
بلندپروازی‌های متوهمانهٌ آنها هم شباهت‌های زیادی دارند، و در راه رسیدن به هدف، همدیگر را ایجاب می‌کنند. خمینی و خامنه‌ای و شرکا از «کمربند سبز» سخن گفتند، نتانیاهو و شرکا کابوس «اسرائیل بزرگ» را بر مردم منطقه تحمیل می‌کنند، و ترامپ و شرکا سودای «آمریکای کبیر» را در سر می‌پرورانند! وجه مشترک همهٌ این بلندپروازی‌ها، دستاویز «دین» است! یعنی نقض لائیسیته! و در نتیجه یعنی تبعیض! و در نتیجه یعنی خشونت و جنگ و خون‌ریزی!…….

صدارت-کمربند سبز خمینی! اسرائیل بزرگ نتانیاهو! امریکای کبیر ترامپ! برخی شباهت‌های سرنوشت‌های قدرت‌ها بیشتر بخوانید »

صدارت- روانشناسی انفعال، آسیب احساسی-روانی

…هر مستبدی، و هر رژیم استبدادی حاکم بر هر کشور، و هر دولت دیکتاتوری نیاز دارد که برای بقای خود، ملتِ زیر یوغ خود را، همیشه در احساس ناتوانی و ترس و اضطراب و بی‌ثباتی و تزلزل و ابهام و بی‌اطلاعی و نگرانی و افسردگی و فرسودگی و ناامیدی و یاس و…  نگه دارد. این ترفند، به طور عملی، از طریق جنگ روانی اجرایی می‌گردد.
با شکست دادنِ یک حداقل لازمی از ما مردم در جنگ روانی، خامنه‌ای و نتانیاهو (که هر دو از یک جنس هستند) توانسته‌اند حاکمیتی بس طولانی بر مردم داشته باشند. جنگ روانی قدرت‌ها علیه مردم را، خامنه‌ای و شرکا «جهاد تبیین»، و نتانیاهو و شرکا «هاسبارا» می‌نامند! هر چه تعداد افرادی بیشتری، هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی، در این جنگ روانی شکست بخورند، طول عمر مستبد هم به همان نسبت بیشتر می‌شود.
…روش‌هایی که قدرت‌ها برای «رام کردن» ملت‌ها و به سکوت و سکون و انفعال نشاندن جامعه به‌کار می‌برند، مشابه همان روش‌هایی است که علیه زندانیان سیاسی به‌کار برده می‌شود. در واقع بدین ترتیب، همان اختلالات در تنظیمات طبیعی ترشحات سلول‌های عصبی ملت ما، باعث شده همان عارضهٌ احساسی-روانی-روحی-عاطفی  که در یک زندانی سیاسیِ «شکسته» یا «بریده» می‌افتد، در یک حداقل لازمی از ما ایرانیان هم ایجاد شود. به این دلیل است که این رژیم توانسته بیش از چهاز دهه، بر اریکهٌ قدرت دوام یابد! به این هموطنان هم نباید با دیدهٌ قضاوت‌مندانه نگریست.
…بدون تلاش برای غنای وژدانِ عمومیِ فردی برای وژدانِ عمومیِ فردیِ اختیارمدار و مختار و خودانگیخته، نمی‌توانیم وژدانِ عمومیِ همگانی را غنی نماییم. برای ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر، باید در جنبش و جوشش برای وژدانِ عمومیِ همگانیِ اختیارمدار و مختار و خودانگیخته باشیم! نفی سلطه و سلطه‌سالاری! پذیرش حقوق‌سالاری! مردم‌سالاری!
…برای رهایی از این سرنوشت فاجعه‌آمیز، باید اول از خود شروع کنم، باید اول از خود شروع کنیم! تا تغییر نکنم، نمی‌توانم تغییر بدهم! تا تغییر نکنیم، نمی‌توانیم تغییر بدهیم! برای ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر، وژدان عمومی فردی و وژدان عمومی همگانی باید غنی شود، یک پارادایم شیفت!​

صدارت- روانشناسی انفعال، آسیب احساسی-روانی بیشتر بخوانید »

صدارت- پذیرش سلطه‌گری! نقشِ برجستهٌ سلطه‌بران در پویاییِ ساختارِِ استبداد!

……….تحولات اجتماعی و سیاسی دهه‌های اخیر ایران، نشان‌دهنده فراز و نشیب‌هایی در میزان باور جامعه به اصالت قدرت، و در نتیجه سلطه‌پذیری و سلطه‌بری بوده است.

در سال ۱۳۸۸، باور به اصالت قدرت، و ناباوری به خود و حقوقِ حقهٌ خود، باعث شد که جامعه، یا حداقل بخش‌هایی از مردم، فکر کنند که «…از ما که کاری ساخته نیست!… ما که نمی‌توانیم کاری بکنیم!». این تفکر، باعث شد تا به جای اتکا به خود، تلاش برای اصلاح درونی رژیم از طریق ورود به ساختار (یعنی تکرار همان اشتباه که در سال ۱۳۷۶ با انتخاب آقای خاتمی صورت گرفت!)، دنبال شود. در نتیجه، حتی به‌جای شعارِ حقوقیِ «حق من کو»، شعار و مطالبهٌ جنبش نیز به «رأی من کو» تقلیل یافت! این باور به اصالت قدرت، به مقامات اجازه داد تا با توحشِ بیشتری به سرکوب و تجاوز حقوق بپردازند. این پیام مردم مبنی بر باور به اصالت قدرت، به قدرت (به رژیم) این پیام را داد که ما احقاقِ حقِ اعمالِ حاکمیتِ ملی خود را نمی‌خواهیم! تو بمان! ولی در «انتخابات» مهندسی نکن، و رای من را از صندوق بیرون بیاور! در نتیجه دستور رژیم هم به قوای سرکوب این بود: …مردم به من (به رژیم) می‌گویند تو بمان! پس توی مامور ضد شورش، و توی بسیجی بزن و بگیر و ببر و بکش! تو ماموری برای «حفظ نظام» که در واقع خواسته همین مردم بنا بر شعارشان است!

در سال ۱۴۰۱ جنبش خودجوش به اعتراض قتل مهسا امینی، خوب شروع شد و خوب پیش می‌رفت، تا موقعی که به مردم باورانده شد که برای تغییر وصعیت فاجعه‌بار امروز، از خودِ ما کاری ساخته نیست، و باید از قدرت‌ها کمک و پشتیبانی بگیریم!

بلافاصله پس از قتل مهسا امینی، نسل جوان («دهه هشتادی‌ها») از خود رشد کیفی و کمی چشم‌گیری نشان دادند و توسری خوردن و پذیرش سلطه را قبول نکردند. در ابتدا، این جنبش به صورت خودجوش و خودانگیخته تجمعات را شروع کرد، و اعتراضات را پرتعدادتر کرد، تا جایی که کنترل از دست سرکوبگران خارج شد. با این حال، متأسفانه، یک حداقل لازم از جامعه ایرانی مجدداً با باور به اصالت قدرت، به وابستگان به قدرت روی آورد. این گروه، با عدم اعتماد به نفس فردی و عدم اعتماد به نفس ملی، و عدم اعتقاد به حقوق ذاتی انسان، خود به حقِ استقلالِ خویش تجاوز کردند، و با رفتن به زیر بیرق پهلوی و شرکا (وابستگان به قدرت‌های خارجی) اجازه دادند آنها ظرف چند ماه ما مردم را زمین‌گیر کنند، و جنبش از از جوشش بیاندازند. جنگ روانی با«توئیت‌گیت» (بازیِ کودکانهٌ بی‌مزهٌ توئیت زدن هم‌متن و هم‌زمانِ پهلوی و شرکا، دقایقی بعد از نیمه‌شب ۳۱ دسامبر ۲۰۲۲ برابر با ۱۰ دی ۱۴۰۱ یعنی سالِ نوی میلادی!) شروع شد. سپس با ادامهٌ انفعالِ ما مردم، رسوایی‌هایی نظیر «وکالت‌گیت» (در دی‌ماه ۱۴۰۱ – ژانویه ۲۰۲۳) و «منشورِ مهسا گیت» (اسفند ۱۴۰۱ – مارچ ۲۰۲۳ میلادی) را در پی داشت.

«پنجاه و هفتی‌ها» به خود باور داشتند! برای راه حل، از طریق قدرت‌های داخلی (اصلاحات رژیم ولایت پهلوی توسط شاپور بختیار)، و یا از طریق قدرت‌های خارحی (نه شرقی، نه غربی)، و یا از طریق مبارزات قهرآمیز (مجاهدین و چریک‌ها و پیش‌مرگه‌ها و…) عمل نکردند! بن‌بستِ سرنوشت را نپذیرفتند! جبر را نپذیرفتند، جبر زندگی زیر یوغ ولایت پهلوی را نپذیرفتند، ثابت کردند که مجبور نیستند، بلکه مختارند!

«…گفت توبه کردم من از جبر ای عیار— اختیار است، اختیار است، اختیار!…»

بعد از تجربهٌ جنبش ۱۴۰۱،…….

صدارت- پذیرش سلطه‌گری! نقشِ برجستهٌ سلطه‌بران در پویاییِ ساختارِِ استبداد! بیشتر بخوانید »

شهید دکتر حسین فاطمی: مبتکر ملی کردن صنعت نفت، مبتکر تشکیل جبهه ملی (۲۷مهر۱۳۳۱–۲۸مرداد۱۳۳۲)، جوان‌ترین وزیر خارجه ایران

صدارت- گیجی قدرت، به علت تزلزل پایه‌های حاکمیت، و نبود حقانیت و مشروعیت، و عدم وجود پایگاه مردمی

گیجی قدرت، به علت تزلزل پایه‌های حاکمیت، به علت نبود حقانیت و مشروعیت، به علت عدم وجود جایگاه و پایگاه مردمی،
از یک طرف کنسرت خیابانی، از طرف دیگر سانسور و خفقان و سرکوب و انتشار سوءاطلاعات، حتی در مزار شهید فاطمی و در مراسم سال‌مرگ وی
یک مامور امنیتی/لباس شخصی: «…این ملی‌ها با مجاهدین هستند…» 
اگر این  بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی اطلاعاتی/امنیتی نیست، پس چیست!؟ که نتیجه ملموس آن، تجاوزهای اسرائیل و امریکا به میهن بوده و هست.
رژیم با بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی، دست به هر کاری که می‌زند، برای ایران و ایرانیان، به‌جز تخریب و تجاوز به حقوق نبوده است! دستگاههای متعدد اطلاعاتی/امنیتی نمی‌توانند از این قاعده مستثنی باشند!
مقامات کشوری و لشکری شاغل در رژیم ولایت فقیه، از جمله اطلاعاتی/امنتی‌ها، چند نوع هستند، از جمله:
هنوز کاملا باورمند به رژیم ولایت فقیه،
کاملا برگشته از رژیم، ولی دل‌سوز ایران و ایرانیان،
فقط به فکر خود و منافع خود، با بی‌غمی و حتی تنفر از ایران و ایرانیان، و بدون کمترین باور به رژیم از همان ابتدا، ولی دنبال ثروت و قدرت و رانت،
جاسوس اجنبیان،
باز هم در مزار شهید فاطمی، توجه عمده اطلاعاتی/امنیتی‌ها، تلفن‌های موبایل مردم بود. که این خود نایید دیگری است از اهمیت رسانه‌ها و رسانه‌گریِ «شهروندرسانه‌گران» به معنای فعالیت حقوقی ساده و عملی برای احقاقِ حقِ آکاهی (احقاقِ حقِ آکاهی‌یابی، و احقاقِ حقِ آکاهی‌رسانی)
ماموران اطلاعاتی/امنیتی بی‌جهت نیست که برای جنگ روانی و تخریب ایستادگان بر خط استقلال و آزادی، می‌گویند: «…این ملی‌ها با مجاهدین هستند…» چرا که خوب می‌دانند که استقلال، چه جایگاه رفیعی در اذهان ایرانیان دارد! و وابستگان به قدرت‌ها، چقدر نزد ایرانیان منفور و مطرود هستند!

صدارت- گیجی قدرت، به علت تزلزل پایه‌های حاکمیت، و نبود حقانیت و مشروعیت، و عدم وجود پایگاه مردمی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا