صدارت- طرحِ امریکاییِ گروگانگیری: راهکارِ موفقِ امریکا برای خنثیسازیِ انقلاب ایران و حذف خادمان ایرانی
گروگانگیری طرحی بود که:
۱-در امریکا (از جمله توسط هنری کیسنجر، و دیوید راکفلر، و اشرف پهلوی) ریخته شد؛ و
۲-توسط رابط/رابطانی که هنوز نامشخص هستند (گر چه در این رابطه اسمی از موسویِ خوینیها آورده شده) به ایران آورده شد؛ و
۳-در ایران توسط «دانشجویان پیرو خط امام» اجرایی شد.
کیسینجر و شرکا صدور اجازهٌ ورود محمدرضا پهلوی به امریکا را به کارتر تحمیل کردند، که با جریحهدار کردن احساسات ایرانیان و افزایش خشم آنها علیه دخالتهای امریکا در امور داخلی ما، زمینه روانیِ حملهٌ دوباره به سفارت امریکا را فراهم کنند،
قرار بر این بود که بعد از حمله به سفارت، اشغالکنندگان مانند دفعهٌ اول بعد از یکی دو روز، محل را ترک کنند. بنا نبود که ۵۲ عضو سفارت امریکا را برای ۴۴۴ روز به گروگان نگه دارند.
رئيس جمهور امریکا کارتر، و رئيس جمهور ایران بنیصدر از همان ابتدا، به طریق قانونی و از راههای متداول دیپلوماتیک، تلاش داشتند گروگانها در اسرع وقت، آزاد شوند و به امریکا باز گردند،
دورهٌ ریاست جمهوری کارتر در ژانویه ۱۹۸۰ تمام میشد. در سال ۱۹۷۹، جیمی کارتر از حزب دموکرات، و رونالد ریگن از حزب جمهوریخواه، فینالیستهای مبارزات انتخاباتی برای کاخ سفید بودند. انتخابات برای ریاست جمهوری، در ماه نوامبر برگزار میشود.
وقایع و اتفاقاتی که در ماهها و هفتههای آخر سال مبارزات انتخاباتی میافتند، تاثیر فراوانی در نتیجهٌ انتخابات میگذارد. در این رابطه ماه اکتبر بهویژه خیلی مهم است. وقوع و یا عدمِ وقوعِ اتفاقاتِ غافلگیر کننده در این ماه، به «اکتبر سورپرایز» معروف شده است.
کارتر میدانست که اگر بتواند گروگانها را تا ماه اکتبر ۱۹۷۹ آزاد کند، انتخابِ مجدد خود را تضمین کرده است. وی تمام تلاش خود را در این زمینه انجام داد تا با وقوعِ آزادی گروگانها و حل بحرانِ گروگانگیری، «اکتبر سورپرایز» را به نفع خود تمام کند.
ریگن هم میدانست که اگر بحرانِ گروگانگیری تا اکتبر-نوامبر ۱۹۷۹ حل نشود، برندهٌ انتخابات ریاست جمهوری وی خواهد بود. او هم تمام تلاش خود را انجام داد که با عدمِ وقوعِ آزادی گروگانها و ادامهٌ بحرانِ گروگانگیری، با بیکفایت و بیلیاقت نشان دادن کارتر در افکار عمومیِ امریکا، «اکتبر سورپرایز» را به نفع خود تمام کند.
ریگن و شرکا برای به تاخیر انداختن آزادی گروگانها، به بنیصدر مراجعه کردند، و با قول قرارهایی او را تطمیع کردند. بنیصدر شرکت در این معاملهٌ پنهانی و این عمل غیرِ قانونی و خلاف حقوق را نپذیرفت.
در نتیجه، ریگن و شرکا به مخالفان بنیصدر یعنی خمینی و شرکا و بهشتی و رفسنجانی و خامنهای و برخی اعضا حزب «جمهوری اسلامی» مراجعه کردند، و با استقبال آنها از شرکت در این معاملهٌ پنهانی و این عملِ غیرِ قانونی و خلافِ حقوق، ننگ شریک جرم شدن ریگن و شرکا را پذیرفتند. آنها به این معامله ننگآمیز، به عنوان موقعیتی برای تخریب بنیصدر و تضعیف ریاست جمهوری مینگریستند، و حتی کفتند که از گروگانها به عنوان یک «آتو» علیه بنیصدر استفاده میکنند. تخریب و ترور شخصیت بنیصدر، از همان اوایل انقلاب شروع شده بود وقتی که خمینی به پاریس رفت، بیشتر هم شد. بهطوری که او را حتی در ابتدا در «شورای انقلاب» منصوب نکرده بودند. این تخریب و ترور شخصیت بنیصدر، از زمانی که وی نامزد مقام ریاست جمهوری شد، اوج گرفت. بهشتی گفته بود: «…یا انتخابات انجام نمیشود، و یا اگر بشود بنیصدر رئیس جمهر نخواهد شد…» این تقابلها که البته در واقع به ضرر ایران و ایرانیان بود، در دوران جنگ صدام هم ادامه داشت به حدی که گفتند: «اگر نصف ایران هم برود، بهتر از این است که بنیصدر (فرماندهٌ کل قوا) در جنگ پیروز شود!…» و با کودتای خرداد ۱۳۶۰، تدابیر موفق او را برای پایان جنگ، متوقف کردند، و در نهایت جنگ فاجعهآمیز، نزدیک به ۸ سال طول کشید.









