برگزیده از چارسوگان

صفری: ارتجاع مذهبی به رهبری کاشانی و بهبهانی درکودتا 28مرداد 1332 شرکت فعال داشتند

*امریکا شکست کودتا را قطعی می داند اما کاشانی و بهبهانی در تدارک  کودتای ٢٨ مرداد اند:
١ – در خاطرات زنده یاد نصرت الله امینی از یاران مصدق آمده است: شروع مخالفت مرحوم کاشانی با آقای دکتر مصدق از اینجا شروع شد که عرض کردم همین ایشان می‌ خواست در تمام شئون دخالت بکند و اشخاصی را منصوب کند، و اشخاصی را بردارد. بنده رفتم … پیش آقای کاشانی … آقای کاشانی با یک طرز عجیبی گفتند که «این فرماندار کی است که برای سبزه‌ وار انتخاب کردند، این خیلی آدم مزخرفی است و …». گفتم: «آقا این از عوامل و از ارداتمندان شما بوده است که انتخاب شد، اتفاقاً اسم او را من داده بودم». گفت: «نه این حالا با من بد شده است». گفتم که «کی می‌ تواند با شما بد باشد، شما مقامی دارید و حالا منظور چیست؟ فرماندار سبزه‌ وار که اینقدر مهم نیست». گفتند: «[این به قول خودشان] آقای معال می‌ خواهد از آنجا وکیل بشود، باید وکیل بشود. این [یکی] ممکن است، مخالفت کند». منظور او از آقای معال، آقای سید ابوالمعالی، پسر ایشان بود که بعد از مصطفی بود.
در رابطۀ کاشانی و بهبهانی، به دو سند اکتفا می کنم. در زیر، از منبع این سند که از سایت انقلاب در هجرت است، خلاصه آنرا در اینجا می آورم:
به مناسبت کودتای شوم و ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سندِ منتشر شده توسط وزارت امور خارجه امریکا را در اختیار خوانندگان می گذاریم. این گزارش که رایزن سفارت امریکا در ایران برای سفیر امریکا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۰ نوشته بود، به شخصیت و جایگاه آیت الله کاشانی اختصاص دارد. قدرت های خارجی همیشه سعی در شناخت ضعف‌های افراد دارند تا در صورت لزوم بتوانند از آنها استفاده کنند. در این سند، ملاحظه می شود که آمریکایی ها ضعف بزرگ آیت‌الله کاشانی، یعنی خودپسندی و خودبزرگ بینی شدید و جاه طلبی‌اش را به خوبی دریافته بودند. اما آنچه در این سند اساسی است، آنست که طبق آن، حداقل دو سال قبل از کودتای ۲۸ مرداد ١٣٣٢، معلوم می شود که آیت الله کاشانی به سراغ امریکایی ها رفته و درخواست کمک مالی کرده است، «که در ازای آن، احتمالاً از سیاست های ایالات متحده امریکا حمایت کند». در نتیجه، رایزن سفارت امریکا در گزارش خود در بارۀ آیت الله کاشانی نتیجه گیری می کند که «او می تواند رشوه بگیرد …».

صفری: ارتجاع مذهبی به رهبری کاشانی و بهبهانی درکودتا 28مرداد 1332 شرکت فعال داشتند بیشتر بخوانید »

صدارت- بحران تجاوزات نظامی به ایران، و برخی ریشه‌های آن

جان لیمبرت از کارمندان گروگان‌گیری شدهٌ سفارت امریکا در تهران، اخیرا(پنج روز پیش) مطلب سِّریِ بسیار مهمی را فاش گفت که ارتباط مستقیمی دارد با بحران تجاوزات نظامی رژیم اسرائیل و امریکا به ایران، که در واقع یکی از ریشه‌های اصلی آن است! «او [بیل کیسی] ایرانی‌ها را متقاعد کرده بود… او به ایرانی‌ها رشوه داده بود تا ما را سه ماه بیشتر نگه دارند، تا انتخاب شدن ریگان در [نوامبر] ۱۹۸۰ را تضمین کند. منظورم این است که توافق انجام شده بود، توافق در سپتامبر-اکتبر ۱۹۸۰ انجام شده بود [«اکتبر سورپرایز»]»…
…ابراهیم یزدی: سه نفر کارتر را ناچار کردند به پهلوی اجازه ورزو به امریکا را بدهد، با علم به اینکه می‌دانستند آمدن پهلوی به امریکا باعث گروگانگیری میشود!…
این خود زمینه‌ساز و هستهٌ اولیهٌ بهانه‌ای شد برای آماده‌سازی افکار عمومی ایران برای توجیه حمله به سفارت امریکا در تهران، که به‌گروگان گرفتن اعضای آن منتهی شد. ایرانیان دخالت‌های قدرت‌ها در امور داخلی خود را تجربه کرده بودند و از تگرار کودتا از نوع ۲۸مرداد۱۳۳۲ توسط امریکا و انگلیس، بسیار مضطرب و نگران بودند.
با اینکه تا فقط مدت کوتاهی قبل از انقلاب، پهلوی برای قدرت‌های غربی، به‌عنوان مهرهٌ دست‌نشانده و وابسته به غرب، مهمترین حاکم در کشورهای منطقه بود و برایشان یکی از محبوب‌ترین آن‌ها به‌شمار می‌رفت! افکار عمومی دنیا(از جمله مردم امریکا) در سال ۱۳۵۷، آن‌چنان طرفدار و حامی انقلاب ایران و ایرانیان بود که هیچ کشوری حاضر نمی‌شد که به خانوادهٌ پهلوی اجازه ورود به خاک خود را بدهد. با این یادآوری که در «جنبش سبز» در ۱۳۸۸ و در جنبش «زن، زندگی آزادی» در ۱۴۰۱ هم مردم جهان شاهد توانایی مردم ایران را برای درآمیختن با افکار عمومی دنیا از خود بروز دادند. این جو باید می‌شکست! چهرهُ ایران انقلابی و چهرهُ ایرانیان منقلب شده که با خودانگیختگی و استقلال، رژیم شاهنشاهی پشتیبانی شده توسط غرب را، بدون کمک قوای نظامی خارجی، و یا میلیشیا و جنگ داخلی، برانداخته بودند، باید به یک چهرهُ تیره و تار و پلید مبدل می‌شد. در این رابطه، پروژهٌ قدرت‌ها مبنی بر «گروگان‌گیری» و تاخیر در آزاد کردن آن‌ها، بسیار موفق بود. ابعاد کیفی و کمی این موفقیت، در عرض حدود نیم قرنی که از آن می‌گذرد، بیشتر هم شده است!
رابرت مالی، رئیس تیم مذاکره‌کننده حکومت بایدن گفت: «امریکا خواهان یک نظام دموکراتیک برای ایران نیست.» او هم با این اعتراف صریح، در زمرهّ افرادی قرار گرفت که دلیل تخاصم‌ها و تقابل‌ها و تجاوزهای رژیم اسرائیل و امریکا و شرکا را، علیه ایران و ایرانیانِ بعد از انقلاب، به‌طور واضح و روشن اعلام کرده‌اند…
… به علت ایستادگی پیروزمندانهٌ ایرانیان در مقابل تجاوزهای دو «ابرقدرت هسته‌ای»، افکار عمومی دنیا در رابطه با ایرانیان، مثبت‌تر شده است. ما مردم با دفاع پیروزمندانه از خود، در جنگ احساسی-روانی قدرت‌ها علیه ملت‌ها، اسلحه را در دست متجاوزان، بی‌اثر کرده‌ایم. دیوید بارنیا، بعد از شکست در تلاش‌های پنج‌سالهٌ خود برای تکه‌پاره‌کردن ایران دیگر رئیس موساد نیست، و برخی دیگر ژنرال‌های جنگ روانی در رژیم اسرائیل به علت شکست در مقابل ایرانیان حذف شده‌اند. همین امروز هم در خبرها دیدیم که رئیس جدید موساد دو مقام ارشد این سازمان جاسوسی را به‌دلیل شکست طرح تجزیه و تکه‌پاره کردن ایران برکنار کرده است. یکی از مقام‌های برکنارشده ریاست اداره اطلاعات موساد را بر عهده داشت و دیگری رئیس بخش ایران این سازمان بود.
کم‌کم برای باری دیگر پشتیبانی و حمایت‌های افکار عمومی دنیا، به کمک ایران و ایرانیان می‌آید. در صورتی‌که ما با استقامت و ایستادگی، بیشتر به فرهنگِ ایرانیِ استقلال و آزادگی و حقوق‌مداری و خشونت‌زدایی و مردمسالاری وفادار بمانیم، افکار عمومی دنیا مانند سال ۱۴۰۱، و ۱۳۸۸ به پشتیبانی ما خواهند آمد. اگر بیشتر تلاش کنیم و حمایت افکار عمومی از ایران و ایرانیان را به حالتی که در دوران انقلاب ایران، بهار ایران در سال۱۳۵۷  شاهد بودیم، برسانیم، پیروزی ما برای استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری نزدیک‌تر خواهد بود!

صدارت- بحران تجاوزات نظامی به ایران، و برخی ریشه‌های آن بیشتر بخوانید »

صلح با من شروع میشود، peace begins with me خشونتزدایی، جنگ خودانگیختگی جنبش خودجوش استقلال نفی انفعال، تلاش، سرنوشت خوبتر

کمک ۲۱میلیون دلار صدام حسین به غلامعلی اویسی قبل از حمله عراق – رابطه مستقیم سیا با شاپور بختیار و ملاقاتش با صدام

سرنوشت مراجعه‌کنندگان به اجنبی، و پی‌آمدهای خیانت‌های آن‌ها در رابطه با ایران و ایرانیان بس عبرت‌آموز است. 
نامه‌ای محرمانه به تاریخ ۱۳ ژوئن ۱۹۸۰، از طبقه‌بندی خارج شده. هم زمانی آن با ۱۳ جون ۲۰۲۵، تاریخ شروع تجاوز ۱۲ روزهٌ اسرائیل و امریکا به میهن ما، جالب است. ( ۱۳تا۲۵ژوئن-جون۲۰۲۵=۲۳خرداد۱۴۰۴ تا ۳تیر۱۴۰۴) وطن ما در چهارراه حوادث قرار داشته است، ولی با همبستگی و اتحاد و همکاری و استقامت ایرانیان در خشونت‌زدایی و حقوق‌مداری، بلاهای سلطه‌سالاران از سر ایران و ایرانیان دفع خواهد شد. 
ترس قدرت‌ها از «انقلاب عرب» بعد از انقلاب ایران، مهمترین دلیل تلاش بیش از حد قدرت‌ها برای تبدیل انقلاب ایران، به ضدِانقلاب بود! در این سند، به وضوح به ترس آن‌ها از «انقلاب عرب» اشاره شده است.

کمک ۲۱میلیون دلار صدام حسین به غلامعلی اویسی قبل از حمله عراق – رابطه مستقیم سیا با شاپور بختیار و ملاقاتش با صدام بیشتر بخوانید »

صدارت- وژدان احساسى-روانی، كانون تاثير و تاثر ساير وژدانها، و قلمروهاى سياسى، و اجتماعى، و فرهنكى، و اقتصادى، و به مثابه تعقل و تفكر، تن و وطن است. وجدان=معربِ وژدان

صدارت-دور میز مذاکرات چه خبر است؟ اگر مسئولیت مذاکرات با تو بود، چه می‌کردی؟نیاز به تغییر پارادایم.

…فوق‌العاد جالب و بسیار عجیب است که اکنون احساسی را که «پنحاه‌وهفتی‌ها» در سال‌های انقلاب نسبت به محمدرضا پهلوی داشتند را در این زمان، و بعد از گذشت ۴۷ سال، نسبت به رضا پهلوی شاهد هستیم، آن هم در جوانانی که زندگی در «عصر طلایی پهلوی» و «کشور شاهنشاهی گل و بلبل» را در تجربه شخصی خود ندارند!
تا این زمان به علت مقاومت ایرانیان، ایران در مذاکرات دست بالا را دارد. ولی آیا رژیم ایران، باز این بحران را هم با باج‌دهی و تسلیم و شکست به پایان خواهد رساند؟ آیا جام زهر دیگری در انتظار مردم است؟ آیا اندیشهٌ راهنمای حاکم بر مذاکره‌کنندگان ایرانی سلطه‌سالاری است (به این معنا که فقط در گزینه ممکن است! یا باید سلطه‌گر باشی، و یا باید سلطه‌پذیر و سلطه‌بر!)؟…
…مصدق و بنی‌صدر و پهلوی و خمینی و خامنه‌ای و پرویز ثابتی و خلخالی و لاجوردی و…  چه کارها کردند و چه کارها نکردند که آن انسان‌ها شدند؟ من الان چه بکنم و چه نکنم که اگر خود در زمان و مکان مناسب قرار بگیرم، کدامیک از این انسان‌ها خواهم شد؟ اگر هم زندگی معمول خود را ادامه دهم و در آن  زمان و مکان مناسب قرار نگیرم، کدام روش زندگی منجر به خوش‌وقتی و خوش‌بختی خود و خانوده و بستگانم، و نیز دیگران خواهد شد؟…
مشارکت در ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر، به نوعی عضویت در ’دولت موازی‘ است، که مدتهاست در جامعه سیاسی، و مشخصا در حزب اپوزیسیون حکومت وقت موجود است. ولی منظور از مطرح کردن این مطلب برای ایرانیان، بیشتر از جامعه سیاسی، عضویت در ’دولت موازی‘ در جامعه مدنی ایرانیان است. به این معنا که، هر کدام از ما، به سهم خود و به نوبه خود و در حد توان خود، از رویدادها و سیاست‌های دولت، خود را باخبر و آگاه نگاه می‌داریم (احقاقِ حقِ آگاهی‌یابی)، آن‌ها را مورد بررسی و نقد قرار می‌دهیم، با دیگران به اشتراک می‌گذاریم (احقاقِ حقِ آگاهی‌رسانی) و بدون تکیه بر قدرت‌های داخلی و خارجی و کاملا آزادانه و مستقلانه (احقاقِ حقِ آزادی و استقلال) و با روش‌های خشونت‌زدا (احقاقِ حقِ صلح) مطالبات خود را در خیابان‌های مجازی و حقیقی مطرح می‌کنیم!
برای غنای وژدان عمومی، به خود یادآور می‌شوم که قدرت‌ها همیشه لازم دارند هر چه تعداد بیشتری از ما مردم را از جنس خود بکنند. کوشش پیوسته‌ای لازم است که من و ما مردم، مقاومت کنیم، و خود از جنس قدرت‌ها نشویم! لازمهٌ این مهم، شناخت حقوق و آگاهی از آن‌ها، تلاش برای احقاقِ حقوق، نفی هرگونه تبعیض است! 
تبعیض و سلطه، لازم و ملزوم یکدیگر هستند! و این دو بدون خشونت نمی‌شود! سلطه‌سالاری چیست؟ آیا باید مورد نفی قرار بگیرد؟ یا مورد تایید؟
آیا هدف، وسیله و روش را توجیه می‌کند؟ 
آیا زندانی کردن خود در زندان «انتخاب» بین بد و بدتر، و پذیرش بد از ترس بدتر نتایج مثبتی داشته است؟
آیا باز هم برای فرار از بدتر(خامنه‌ای)، بد(پهلوی) را انتخاب می‌کنیم؟ نتیجهٌ این زندانی کردن خود در زندان بد و بدتر در سال ۱۴۰۱-۱۴۰۲ و در سال ۱۴۰۴چه بوده است؟ آیا بدون ’انتخاب‘ پهلوی و ابراز تمایل و پشتیبانی از دخالت قدرت‌ها و فرقهٌ ولایت پهلوی، اصلا امکان داشت رژیم اسرائیل و امریکا به میهن ما تجاوز کنند، و تازه کشورهای منطقه که بدون همراهی آن‌ها این تجاوز امکان نداشت، از ایرانیان طلبکار هم باشند؟
بررسی این تکه‌ها و جزئیات پارادایم، و تغییر آن‌ها است که تصمیم‌های ما را در سطح یک فرد، و در سطح ملی تعیین می‌کند! جنبش‌های مطالبات بر حق ایران، به شهریور ۱۴۰۱ و دی‌ماه ۱۴۰۴ منحصر نیست و با آنها به اتمام نرسید! جنبش بعدی کی و چه خواهد بود و با درس عبرت از تجربیات اخیر، آیا باز هم عده‌ای دست به دامان قدرت‌ها خواهند شد تا آن جنبش را هم خنثی و طول زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم را طولانی‌تر کنند؟
آیا من، آیا ما، باید منفعلانه در مقابل قدرت داخلی و تجاوزها به حقوق ساکت بنشینیم؟ آیا واقعا از دست من، ما، کاری بر نمی‌آید و باید همیشه برای کمک از قدرت‌ها کاسهٌ گدایی را دور دنیا بچرخانیم، و برای یک ’دخالت بشردوستانه‘ دیگر، از جنایت‌کاران علیه بشریت به دریوزگی بیفتیم؟ کدامیک از ’دخالت‌های بشردوستانه‘ رژیم اسرائیل و امریکا تجاوزهای آشکار به حقوق دیگران نبوده است؟…….

صدارت-دور میز مذاکرات چه خبر است؟ اگر مسئولیت مذاکرات با تو بود، چه می‌کردی؟نیاز به تغییر پارادایم. بیشتر بخوانید »

چو ایران نباشد تن من مباد- انقلاب، مبارزه، استقامت، همبستگی

صدارت- خاموشی جنبش۱۴۰۱، کشتار دی۱۴۰۴، تجاوزهای نظامی۱۴۰۴: ترجمانِ «تجاوز به حق استقلال» در عمل

…شکست اعتراضات ایرانیان یک دلیل عمده داشته است، و آن وارد کردن قدرت‌ها در مطالبات حق‌طلبانه خود بوده است:
در سال ۱۳۸۸ قدرت داخلی وارد ماجرا شد، و قرار بود که با وارد کردن مهرههایی از قدرت داخلی، مانند رفسنجانی و میرحسین موسوی و کروبی، رژیم را به اصلاحاتی مجبور کنند. سرکوب و کشتار مردم، آتش آن جنبش خودجوش را زیر خاکستر کرد!
در سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، قدرت خارجی وارد ماجرا شد، و قرار بود با وارد کردن مهرههایی که خود را و ایران و ایرانیان را به قدرت‌های خارجی فروخته‌اند، تغییر رژیم را تحمیل کنند. این بار اضافه بر سرکوب و کشتار مردم توسط رژیم، سرکوب و کشتار مردم توسط بمب و موشک و قشون قدرت‌های خارجی را هم شاهد بودیم. علاوه بر آن‌ها، پدیده جدید و باور نکردنی در این ماجرا که سرکوب و کشتار مردم را به ابعادی فاجعه‌بار مبدل کرد، جاسوسان مسلح قدرت‌های خارجی در خیابان‌های ایران بودند.
امید است که ما ایرانیان، از همه این تجربه‌های عواقبِ تلخِ مراجعه به قدرت‌های داخلی و خارجی، درس‌های لازم را گرفته باشیم و بعد از پایان جنگ و رفع تهدیدهای دشمنان خارجی، با روش‌های مردمسالارنه و حقوق‌مدارانه و خشونت‌زدا، دشمنان داخلی را مجبور به یک گذار خشونت‌زدا از استبداد، به دموکراسی بکنیم.

صدارت- خاموشی جنبش۱۴۰۱، کشتار دی۱۴۰۴، تجاوزهای نظامی۱۴۰۴: ترجمانِ «تجاوز به حق استقلال» در عمل بیشتر بخوانید »

برنارد لوئیس برای نخستین بار در نشست سال ۱۹۷۹ اعضای «گروه بیلدربرگ» در اتریش برای سران اقتصادی و سیاسی شرکت‌کننده دربارۀ طرح خود سخن گفت: تجزیه و تکه پاره کردن کشورهای «غرب آسیا» از جمله ‌ایران، برپایۀ بنیان های زبانی، نژادی و منطقه‌ای، به کشورهای کوچک اداره‌پذیر، تبدیل خاورمیانه به موزائیکی از کشورهای کوچک و ناتوان و در حال رقابت و تخاصم قابل توجه است که لوئیس در این سخنرانی گفت: «در ۲۰۰۰سال گذشته هیچ کشورگشا یا نیروی خارجی‌ای نتوانسته است بر زبان و فرهنگ ایرانی اثرات بنیادی بگذارد، که این یکی از نشانه‌های فرهنگ برتر است، و فرهنگ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته است»

عملیات نظامی احزاب کرد در سال ۱۳۵۸ از سوی چه قدرتهایی برانگیخته می‌شدند و کدام هدف را تعقیب می‌کردند؟

…در این سند، به صراحت از همکاری دولت عراق، شاپور بختیار و احزاب کرد در طراحی عملیات نظامی در داخل خاک ایران، سخن می‌رود. در همان روزهای پس از انقلاب، برخی از احزاب کرد، جنگ مسلحانه را برای دستیابی به اهداف سیاسی روش خویش کردند. در ۲۷ اسفند ۱۳۵۷، پادگان سنندج را محاصره کردند؛ وارد پادگان شدند و ۲۱ سرباز را به شهادت رساندند. پادگان سنندج بزرگترین زرادخانه اسلحه و مهمات کشور در غرب (برای مقابله با عراق) بود. از فروردین ۱۳۵۹، فعالیت های نظامی در کردستان شدت گرفتند. ستون های ارتش در حالی که برای استقرار در نقاط مرزی در حرکت بودند، مورد هجوم قرار می گرفتند: 1- در سنندج، ممانعت از حرکت ستونی که از کرمانشاه عازم منطقه مرزی سردشت و استقرار در مرز ایران و عراق بود و 2- ستون دیگری که از ارومیه عازم منطقه مرزی از طریق دره قاسملو بوده با گروه های مسلح درگیر و عده‌ای نظامی به شهادت می‌رسند. در همان زمان، ارتش عراق مرتب در مرزهای ایران دست به عملیات نظامی می‌زد….
…بحران سازی در داخل ایران با کمک به گروه هایی برای ایجاد ناامنی و برخوردهای نظامی خصوصاً در مناطق مرزی ایران

کمک به نیروهای مخالف ایرانی در خارج کشور از جمله پهلوی طلبها و شاپور بختیار هم برای استفاده از آنها برای متزلزل کردن رژیم و هم برای ایجاد یک آلترناتیو و در صورت امکان ساقط کردن دولت ایران.

فعال کردن رژیمهای عربی از جمله عراق، برضد ایران. در همان روزها بعد از گروگانگیری، صدام به امریکاییها می‌گوید می‌خواهد به قراداد ۱۹۷۵ با ایران پایان دهد.

ایجاد فشارهای اقتصادی با سعی بر کنترل قیمت نفت و نیز با کنترل منبع اصلی درآمد ایران، یعنی نفت خوزستان با آسیب رسانی به پالایشگاهای نفت و یا حتی با کنترل کامل استان خوزستان….

عملیات نظامی احزاب کرد در سال ۱۳۵۸ از سوی چه قدرتهایی برانگیخته می‌شدند و کدام هدف را تعقیب می‌کردند؟ بیشتر بخوانید »

تاکید بریتانیا به اپوزیسیون برای ‘خریدن’ پشتیانی [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] با وعده ایجاد یک نظام فدرال، بر اساس اسناد فاش شده

❊کورد ایران است، ایران کورد است!❊
مغز خشونت‌گستر، و عقل و پندار قدرت‌مدار بریتانیا، اصلا مردم را نمی‌بیند و مشخصا هموطنان کورد را به‌حساب نمی‌آورد!  و احزاب و گروههای ‘اتنیکی’ که مورد طرد توسط همان «اتنیک»ها هستند را مساوی ایرانیان ساکن در آن مناطق می‌پندارد! هیچ نمی‌فهمد که کورد ایران است، و ایران کورد است! استفادهٌ ابزاری از مردم برای چند قطبی کردن جامعه، با سیاست ‘تفرقه بیانداز و حکومت کن!’ از ترفندهای سیاست خارجی بریتانیا بوده است. خیال خام امپراطوری، تفرقه‌های «اتنیکی» در ایران بوده است، که بارها و بارها و در چندین بزنگاههای مهم تاریخی، دیده‌ایم که برعکس، بیشتر منجر به همبستگی بیشتر میان ساکنان مناطق مختلف ایران شده است!
– مراجعهٌ سلطنت‌طلب‌ها و طرفداران پهلوی، و برخی دیگر گروهها به دولت بریتانیا، برای دریافت حمایت سیاسی و نظامی،
’…بهترین راه برای «خریدن» حمایت [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] کردها این است که «وعده یک دولت فدرال داده شود»…‘
– ’…با ارائه وعده یک دولت فدرال در ایران، روابط خود را با [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] کردها پرورش دهند…‘
’… [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] کردهای ایران ممکن است در نهایت به هر حضور (خارجی) که به آن‌ها خودمختاری بدهد—حتی حضور اتحاد جماهیر شوروی—رضایت دهند،،،‘

تاکید بریتانیا به اپوزیسیون برای ‘خریدن’ پشتیانی [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] با وعده ایجاد یک نظام فدرال، بر اساس اسناد فاش شده بیشتر بخوانید »

اسنادی از ارتباط شاپور بختیار و غلامعلی اویسی با قدرت‌ها و اجنبیان!

قصد امریکا در آن ماهها و هفته‌های منتهی به ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، به طور خلاصه این بود: حفظ محمدرضا پهلوی به عنوان شاه؛ یا حفظ رژیم شاهنشاهی با حاکمیت شورای سلطنت؛ و یا حفظ شاپور بختیار برای کنترل منقلب شدن مردم و یش‌گیری از فروپاشی رژیم و از دست رفتن کامل کنترل بر منابع ایران و استقرار رژیمی که حافظ منافع غرب باشد.

بختیار در جایگاهی که قرار گرفت، می‌توانست نقش تاریخ‌ساز و مهمی را در ساختن وطن، و در استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری ایفا کند. پشت کردن به قدرت و روی کردن به ملت، شعار ایرانیان در خیابان‌ها گشته، ولی او عکس آن را عمل کرد! بدین ترتیب از جمله عواملی شد که خود را سوزاند، و ایران و ایرانیان را هم!

در این رابطه، برخی اسناد از طبقه‌بندی خارج شده را در ذیل می‌اوریم:

اسنادی از ارتباط شاپور بختیار و غلامعلی اویسی با قدرت‌ها و اجنبیان! بیشتر بخوانید »

در کنار پرستو فروهر، به مناسبت زادروز شهید داریوش فروهر

نوشتار خانم پرستو فروهر با عنوان «دستاوردهای جامعه‌مان را باور کنیم» مانند سفرنامه‌ای است از اقامت اخیر ایشان در ایران. این نوشته را حاوی نکات جالبی یافتیم از حال و روحیه ایرانیانی که با ایشان در تماس بودند. برخی نظرات که در باره حمله اسرائیل و امریکا به وطن، و استقبال و تایید آن است، گویایی فراوانی دارد از یک شباهتِ دیگرِ روانشناسیِ برخی از ایرانیان، به برخی زندانیان شکنجه شده و به درجه «شکستن» و «بریدن» رسیده. گفتآورد «بیاد بزنه ما رو خلاص کنه از شر اینا»، شنیده‌ای را در ذهنم تداعی کرد از هموطنی که برایم از شکنجه‌هایی که بر او اعمال شده بود تعریف می‌کرد: «بیان ببرن من رو اعدام کنن، خلاص کنه از شر این زندگی»
این هر دو گفتآورد، حاکی از شکست خوردن در جنگ روانی قدرت‌ها علیه مردم است! هر دو تسلیم! یکی در بند، و دیگری «آزاد»، ولی هر دو منفعل! به این تسلیم و انفعال، به هیچ وجه نباید به شکل قضاوتمدانه نگریست. اهمیت این مطلب را بارها به تاکید خاطرنشان کرده‌ایم. خوشحالیم که خانم فروهر هم بر این نکتهٌ مهم، تاکید کرده‌اند.
هم‌فکری دیگر، یادآوری دستآوردهای ما ایران در دهه‌ها گذشته است. سال‌هایی که ایران و ایرانیان، تحت سخت‌ترین شرایط، و صعب‌ترین حوادث و بحران‌های خرد و کلان قرار گرفت. یکی از علائم پیروز بیرون آمدن ما ایرانیان از این آزمون، بی‌اثر شدن اسلحه در دست قدرت‌ها بوده است. روانشناسی چهره حرکات بدن مامور اطلاعاتی «کارشناس» خانم فروهر باید جالب بوده باشد! روانشناسی و حال و روحیه‌ای که حاکی از شکست خوردن در جنگ روانی است! چاه‌کنی در تهِ چاه! 
ترسی که «ملاتاریا» در دهه ۱۳۶۰ به جان ما ایرانیان انداخته بودند، با مقاومت و ایستادگی ما در خشونت‌زدایی و حقوق‌مداری، کم‌کم از تن و روح ما، به روان رژیم منتقل شده! شاهد این مدعا، سیر پیروزی‌های مردم، در ادامهٌ مراسم اول آذر بوده است، و اینکه چگونه هموطنان توانسته‌اند این یادبود را، از آنی که بوده با آن‌همه محدویت‌ها و سرکوب، به اینی که امسال شاهد آن بودیم متحول کنند! و این همه، نه با پشتیبانی قدرت‌ها، بلکه در اثر مقاومت و ایستادگی ایرانیان در خشونت‌زدایی و حقوق‌مداری.

در کنار پرستو فروهر، به مناسبت زادروز شهید داریوش فروهر بیشتر بخوانید »

مصدق، بنی‌صدر-لبخند مردمسالاری استقلال، آزادی، عدالت

صدارت- راز نجات بنی‌صدر: حقوق‌مداری! استقلال! پرکاری! عشق به ایران و ایرانیان! امید! امید! امید!

بنی‌صدر: «ایران سرزمین پهلوانان است!»
…می دانید که امید، یکی از ویژگی های حق است. آدم وقتی به حق عمل می کند، طبیعتاً امیدوار است؛ یک. دو، امید نه، یعنی چه؟ یعنی یاس بله دیگر. یاس به کجا می رسد؟ یعنی فلج بشوم، مایوس بشوم یعنی فلج بشوم. یعنی کار نکنم! در حالی که من در این چهل سال، هر سال یک کتاب نوشتم. امید، حیات است، زندگی است. گفتم از ویژگی های حق است، از ذاتی حیات است. حیات یعنی امید، یاس یعنی مرگ. من هیچوقت قصد مردن نکرده بودم. هنوز هم نکردم.
با این حال من هیچوقت به مرگ فکر نمی کنم. به زندگی فکر می کنم، و آنچه که برای یک زندگی در حقوندی، شاداب و رشدیابنده لازم است، در آن ها فکر می کنم و کار می کنم، مطالعه می کنم و آنها را به اصطلاح به صورت نوشته یا گفتار در می آورم، و با دیگران در میان می گذارم. این از یک نظر.
اما از یک نظر دیگر، تجربه. تجربه زندگی. با زندگی گذشته تاریخ. من آدمی هستم که تاریخ ایران را از آغاز تا حال، فیش کردم. در برگدانهای بزرگ ترتیب دادم که امرهای واقع مستمر را شناسایی کنیم و ببینیم چطور جامعه تحول کرده و تا امروز آمده. بعد هم راجع به جامعه های دیگر کار کردم؛ شخصیتها، گروه های سیاسی و … شما شاهنامه را بخوانید، هم اینها را می بینید. از این جهت که بهش می گویند حکیم، چون واقعاً نظریه قدرت را خیلی دقیق شما در شاهنامه می بینید که طرف توانسته بر مبنایش ساختار قدرت را توضیح بدهد، درونی، بیرونی و لحظه های یاس را شما می بینید لحظه های مرگ ملی است!
در ماجرای رستم و اشکبوس، که شب، قشون ایران، پراکنده، شکست خورده، مایوس. یکی از دور می بینید که یک سوار دارد می آید و نزدیک می شود و داد می زند «رستم آمد، رستم آمد!». رستم آمد، یعنی امید آمد، و فردا هم آنها برمی گردند و پیروز می شوند.
همین کار را من در جنگ ایران و عراق کردم. وقتی وارد شدیم به خوزستان، خلبانها را جمع کردم، آنها به من گفتند که دو ساعت دیگر، دزفول سقوط می کند. و ما داریم جمع می کنیم که هواپیما و اینها را ببریم که اینجا به دست عراقی ها نیافتد. من آنجا ماجرای رستم و اشکبوس را آنجا برای آنها گفتم. و گفتم به اینکه سقوط درفول، یعنی سقوط خوزستان، سقوط خوزستان، یعنی مجروم شدن ما از درآمد نفت، با توجه اینکه ما تازه اقتصاد مصرف محور شاه را تحویل گرفتیم، یعنی گرسنگی و مرگ ملی از گرسنگی.
اینهم قابل تحمل نیست. بنابراین شما می باید مانع سقوط دزفول بشوید تا ما بتوانیم قوای زمینی تدارک بکنیم و بیاوریم برای دفاع از دزفول. آنها همین کار را کردند. یک هنر عظیمی، بی مانندی. آن هیئت آمدند به ایران، گفتند کار ارتش ایران، حماسه نبود، معجزه بود! واقعاً معجزه بود! برای اینکه نیروی هوایی با نیروی زمینی جنگید. امری که می گفتند محال است. و دزفول نجات پیدا کرد.
حال زندگی و تجربه خود من. بیمار بودم وقتی که دبیرستان را تمام کردم، ۴۲ کیلو وزن داشتم. و خودم برای خودم رژیم نوشتم. در ۶ ماه، نزدیک به ۸۰ کیلو شده بودم. دیگر از این وری افتاده بودم. مدتی باز رژیم و اینها که مقداری از وزن کم کنم.
بطور روزمره اثرات یاس و امید را در زندگی خودم تجربه کردم و دیدم که دل سپردن به یاس، یعنی سرنهادن به بالین مرگ. و این نه کار صحیح است، نه با حق و حقوق می خواند. جامعه هایی را هم دیدم، هر جامعه ای که رسید به نقطه یاس و نتوانسته از آن بیرون بیاید، مرده است.
مثلاً ایران در دوران بعد از حمله مغولی. آن وقتی که می خواند، آن وضعیتی که آن زمان بوده، آن فریاد – حالا خیلی ها جلال الدین رومی را از دید عرفانی نگاه می کنند، شما از دید ملی نگاه کنید، ببینید آن فریاد که انسان، امید را از دست نده، زنده ای، برخیز، زندگی کن!
این یک فریاد است که ماندگار شده. به جلال الدین رومی، یک حیات جاودانه داده است. ولا افکار عرفانی که تا بخواهی است، وجود دارد. اما آگاه، ناآگاه ایرانی می داند که یک فریادی آن زمان، او را به خود آورده، از آن چنگال یاس بال گرفته، امید زندگی در او برانگیخته و او رفته مغول را رانده و دوباره ایران مستقل و آزاد را بازیافته. شما در قضیه ضحاک در شاهنامه، عیناً آنرا می بینید. ایرانی که می رسد به نقطه مرگ، یاس و کاوه آهنگر را می بینید، جنبش همگانی و بازیافت زندگی.
اینها را که به شما می گویم، اینها همه چیزهایی است که من زندگی کرده ام. تنها مطالعه تاریخی نبوده.
مطالعه و تجربه و زندگی بوده. اینست که من در عمر هیچوقت مایوس نشدم، به پای یاس که من را ببرد به آنکه ول کنم، نه هیچوقت نرفتم!

صدارت- راز نجات بنی‌صدر: حقوق‌مداری! استقلال! پرکاری! عشق به ایران و ایرانیان! امید! امید! امید! بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا