تا بماند در خاطری…تا بگیریم درسی

صفری: ارتجاع مذهبی به رهبری کاشانی و بهبهانی درکودتا 28مرداد 1332 شرکت فعال داشتند

*امریکا شکست کودتا را قطعی می داند اما کاشانی و بهبهانی در تدارک  کودتای ٢٨ مرداد اند:
١ – در خاطرات زنده یاد نصرت الله امینی از یاران مصدق آمده است: شروع مخالفت مرحوم کاشانی با آقای دکتر مصدق از اینجا شروع شد که عرض کردم همین ایشان می‌ خواست در تمام شئون دخالت بکند و اشخاصی را منصوب کند، و اشخاصی را بردارد. بنده رفتم … پیش آقای کاشانی … آقای کاشانی با یک طرز عجیبی گفتند که «این فرماندار کی است که برای سبزه‌ وار انتخاب کردند، این خیلی آدم مزخرفی است و …». گفتم: «آقا این از عوامل و از ارداتمندان شما بوده است که انتخاب شد، اتفاقاً اسم او را من داده بودم». گفت: «نه این حالا با من بد شده است». گفتم که «کی می‌ تواند با شما بد باشد، شما مقامی دارید و حالا منظور چیست؟ فرماندار سبزه‌ وار که اینقدر مهم نیست». گفتند: «[این به قول خودشان] آقای معال می‌ خواهد از آنجا وکیل بشود، باید وکیل بشود. این [یکی] ممکن است، مخالفت کند». منظور او از آقای معال، آقای سید ابوالمعالی، پسر ایشان بود که بعد از مصطفی بود.
در رابطۀ کاشانی و بهبهانی، به دو سند اکتفا می کنم. در زیر، از منبع این سند که از سایت انقلاب در هجرت است، خلاصه آنرا در اینجا می آورم:
به مناسبت کودتای شوم و ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سندِ منتشر شده توسط وزارت امور خارجه امریکا را در اختیار خوانندگان می گذاریم. این گزارش که رایزن سفارت امریکا در ایران برای سفیر امریکا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۰ نوشته بود، به شخصیت و جایگاه آیت الله کاشانی اختصاص دارد. قدرت های خارجی همیشه سعی در شناخت ضعف‌های افراد دارند تا در صورت لزوم بتوانند از آنها استفاده کنند. در این سند، ملاحظه می شود که آمریکایی ها ضعف بزرگ آیت‌الله کاشانی، یعنی خودپسندی و خودبزرگ بینی شدید و جاه طلبی‌اش را به خوبی دریافته بودند. اما آنچه در این سند اساسی است، آنست که طبق آن، حداقل دو سال قبل از کودتای ۲۸ مرداد ١٣٣٢، معلوم می شود که آیت الله کاشانی به سراغ امریکایی ها رفته و درخواست کمک مالی کرده است، «که در ازای آن، احتمالاً از سیاست های ایالات متحده امریکا حمایت کند». در نتیجه، رایزن سفارت امریکا در گزارش خود در بارۀ آیت الله کاشانی نتیجه گیری می کند که «او می تواند رشوه بگیرد …».

صفری: ارتجاع مذهبی به رهبری کاشانی و بهبهانی درکودتا 28مرداد 1332 شرکت فعال داشتند بیشتر بخوانید »

صدارت- بحران تجاوزات نظامی به ایران، و برخی ریشه‌های آن

جان لیمبرت از کارمندان گروگان‌گیری شدهٌ سفارت امریکا در تهران، اخیرا(پنج روز پیش) مطلب سِّریِ بسیار مهمی را فاش گفت که ارتباط مستقیمی دارد با بحران تجاوزات نظامی رژیم اسرائیل و امریکا به ایران، که در واقع یکی از ریشه‌های اصلی آن است! «او [بیل کیسی] ایرانی‌ها را متقاعد کرده بود… او به ایرانی‌ها رشوه داده بود تا ما را سه ماه بیشتر نگه دارند، تا انتخاب شدن ریگان در [نوامبر] ۱۹۸۰ را تضمین کند. منظورم این است که توافق انجام شده بود، توافق در سپتامبر-اکتبر ۱۹۸۰ انجام شده بود [«اکتبر سورپرایز»]»…
…ابراهیم یزدی: سه نفر کارتر را ناچار کردند به پهلوی اجازه ورزو به امریکا را بدهد، با علم به اینکه می‌دانستند آمدن پهلوی به امریکا باعث گروگانگیری میشود!…
این خود زمینه‌ساز و هستهٌ اولیهٌ بهانه‌ای شد برای آماده‌سازی افکار عمومی ایران برای توجیه حمله به سفارت امریکا در تهران، که به‌گروگان گرفتن اعضای آن منتهی شد. ایرانیان دخالت‌های قدرت‌ها در امور داخلی خود را تجربه کرده بودند و از تگرار کودتا از نوع ۲۸مرداد۱۳۳۲ توسط امریکا و انگلیس، بسیار مضطرب و نگران بودند.
با اینکه تا فقط مدت کوتاهی قبل از انقلاب، پهلوی برای قدرت‌های غربی، به‌عنوان مهرهٌ دست‌نشانده و وابسته به غرب، مهمترین حاکم در کشورهای منطقه بود و برایشان یکی از محبوب‌ترین آن‌ها به‌شمار می‌رفت! افکار عمومی دنیا(از جمله مردم امریکا) در سال ۱۳۵۷، آن‌چنان طرفدار و حامی انقلاب ایران و ایرانیان بود که هیچ کشوری حاضر نمی‌شد که به خانوادهٌ پهلوی اجازه ورود به خاک خود را بدهد. با این یادآوری که در «جنبش سبز» در ۱۳۸۸ و در جنبش «زن، زندگی آزادی» در ۱۴۰۱ هم مردم جهان شاهد توانایی مردم ایران را برای درآمیختن با افکار عمومی دنیا از خود بروز دادند. این جو باید می‌شکست! چهرهُ ایران انقلابی و چهرهُ ایرانیان منقلب شده که با خودانگیختگی و استقلال، رژیم شاهنشاهی پشتیبانی شده توسط غرب را، بدون کمک قوای نظامی خارجی، و یا میلیشیا و جنگ داخلی، برانداخته بودند، باید به یک چهرهُ تیره و تار و پلید مبدل می‌شد. در این رابطه، پروژهٌ قدرت‌ها مبنی بر «گروگان‌گیری» و تاخیر در آزاد کردن آن‌ها، بسیار موفق بود. ابعاد کیفی و کمی این موفقیت، در عرض حدود نیم قرنی که از آن می‌گذرد، بیشتر هم شده است!
رابرت مالی، رئیس تیم مذاکره‌کننده حکومت بایدن گفت: «امریکا خواهان یک نظام دموکراتیک برای ایران نیست.» او هم با این اعتراف صریح، در زمرهّ افرادی قرار گرفت که دلیل تخاصم‌ها و تقابل‌ها و تجاوزهای رژیم اسرائیل و امریکا و شرکا را، علیه ایران و ایرانیانِ بعد از انقلاب، به‌طور واضح و روشن اعلام کرده‌اند…
… به علت ایستادگی پیروزمندانهٌ ایرانیان در مقابل تجاوزهای دو «ابرقدرت هسته‌ای»، افکار عمومی دنیا در رابطه با ایرانیان، مثبت‌تر شده است. ما مردم با دفاع پیروزمندانه از خود، در جنگ احساسی-روانی قدرت‌ها علیه ملت‌ها، اسلحه را در دست متجاوزان، بی‌اثر کرده‌ایم. دیوید بارنیا، بعد از شکست در تلاش‌های پنج‌سالهٌ خود برای تکه‌پاره‌کردن ایران دیگر رئیس موساد نیست، و برخی دیگر ژنرال‌های جنگ روانی در رژیم اسرائیل به علت شکست در مقابل ایرانیان حذف شده‌اند. همین امروز هم در خبرها دیدیم که رئیس جدید موساد دو مقام ارشد این سازمان جاسوسی را به‌دلیل شکست طرح تجزیه و تکه‌پاره کردن ایران برکنار کرده است. یکی از مقام‌های برکنارشده ریاست اداره اطلاعات موساد را بر عهده داشت و دیگری رئیس بخش ایران این سازمان بود.
کم‌کم برای باری دیگر پشتیبانی و حمایت‌های افکار عمومی دنیا، به کمک ایران و ایرانیان می‌آید. در صورتی‌که ما با استقامت و ایستادگی، بیشتر به فرهنگِ ایرانیِ استقلال و آزادگی و حقوق‌مداری و خشونت‌زدایی و مردمسالاری وفادار بمانیم، افکار عمومی دنیا مانند سال ۱۴۰۱، و ۱۳۸۸ به پشتیبانی ما خواهند آمد. اگر بیشتر تلاش کنیم و حمایت افکار عمومی از ایران و ایرانیان را به حالتی که در دوران انقلاب ایران، بهار ایران در سال۱۳۵۷  شاهد بودیم، برسانیم، پیروزی ما برای استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری نزدیک‌تر خواهد بود!

صدارت- بحران تجاوزات نظامی به ایران، و برخی ریشه‌های آن بیشتر بخوانید »

صلح با من شروع میشود، peace begins with me خشونتزدایی، جنگ خودانگیختگی جنبش خودجوش استقلال نفی انفعال، تلاش، سرنوشت خوبتر

کمک ۲۱میلیون دلار صدام حسین به غلامعلی اویسی قبل از حمله عراق – رابطه مستقیم سیا با شاپور بختیار و ملاقاتش با صدام

سرنوشت مراجعه‌کنندگان به اجنبی، و پی‌آمدهای خیانت‌های آن‌ها در رابطه با ایران و ایرانیان بس عبرت‌آموز است. 
نامه‌ای محرمانه به تاریخ ۱۳ ژوئن ۱۹۸۰، از طبقه‌بندی خارج شده. هم زمانی آن با ۱۳ جون ۲۰۲۵، تاریخ شروع تجاوز ۱۲ روزهٌ اسرائیل و امریکا به میهن ما، جالب است. ( ۱۳تا۲۵ژوئن-جون۲۰۲۵=۲۳خرداد۱۴۰۴ تا ۳تیر۱۴۰۴) وطن ما در چهارراه حوادث قرار داشته است، ولی با همبستگی و اتحاد و همکاری و استقامت ایرانیان در خشونت‌زدایی و حقوق‌مداری، بلاهای سلطه‌سالاران از سر ایران و ایرانیان دفع خواهد شد. 
ترس قدرت‌ها از «انقلاب عرب» بعد از انقلاب ایران، مهمترین دلیل تلاش بیش از حد قدرت‌ها برای تبدیل انقلاب ایران، به ضدِانقلاب بود! در این سند، به وضوح به ترس آن‌ها از «انقلاب عرب» اشاره شده است.

کمک ۲۱میلیون دلار صدام حسین به غلامعلی اویسی قبل از حمله عراق – رابطه مستقیم سیا با شاپور بختیار و ملاقاتش با صدام بیشتر بخوانید »

چو ایران نباشد تن من مباد- انقلاب، مبارزه، استقامت، همبستگی

صدارت- خاموشی جنبش۱۴۰۱، کشتار دی۱۴۰۴، تجاوزهای نظامی۱۴۰۴: ترجمانِ «تجاوز به حق استقلال» در عمل

…شکست اعتراضات ایرانیان یک دلیل عمده داشته است، و آن وارد کردن قدرت‌ها در مطالبات حق‌طلبانه خود بوده است:
در سال ۱۳۸۸ قدرت داخلی وارد ماجرا شد، و قرار بود که با وارد کردن مهرههایی از قدرت داخلی، مانند رفسنجانی و میرحسین موسوی و کروبی، رژیم را به اصلاحاتی مجبور کنند. سرکوب و کشتار مردم، آتش آن جنبش خودجوش را زیر خاکستر کرد!
در سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، قدرت خارجی وارد ماجرا شد، و قرار بود با وارد کردن مهرههایی که خود را و ایران و ایرانیان را به قدرت‌های خارجی فروخته‌اند، تغییر رژیم را تحمیل کنند. این بار اضافه بر سرکوب و کشتار مردم توسط رژیم، سرکوب و کشتار مردم توسط بمب و موشک و قشون قدرت‌های خارجی را هم شاهد بودیم. علاوه بر آن‌ها، پدیده جدید و باور نکردنی در این ماجرا که سرکوب و کشتار مردم را به ابعادی فاجعه‌بار مبدل کرد، جاسوسان مسلح قدرت‌های خارجی در خیابان‌های ایران بودند.
امید است که ما ایرانیان، از همه این تجربه‌های عواقبِ تلخِ مراجعه به قدرت‌های داخلی و خارجی، درس‌های لازم را گرفته باشیم و بعد از پایان جنگ و رفع تهدیدهای دشمنان خارجی، با روش‌های مردمسالارنه و حقوق‌مدارانه و خشونت‌زدا، دشمنان داخلی را مجبور به یک گذار خشونت‌زدا از استبداد، به دموکراسی بکنیم.

صدارت- خاموشی جنبش۱۴۰۱، کشتار دی۱۴۰۴، تجاوزهای نظامی۱۴۰۴: ترجمانِ «تجاوز به حق استقلال» در عمل بیشتر بخوانید »

انصاری دزفولی- رضا شاه مستبد بود نه ملی‌گرا!

آشکار است غنا بخشیدن به وجدان تاریخی، و گفتگو پیرامون وقایع گذشته و رخدادهای تاریخی کشورمان و شخصیت‌های تاثیرگذار بر این رخدادها امری پسندیده و ستودنی است، اما خدشه وارد آوردن به حافظه تاریخی و تحریف نمودن تاریخ و واقعیت‌ها را دگرگون جلوه دادن به هر بهانه‌ای عملی ناصواب و غیراخلاقی و دور از انصاف است. متاسفانه گاهی بعضی از افرادی که با بادسنج ظاهراً قدرت روز دچار موتاسیون و یا دگردیسی می‌شوند، به چنین امر ناشایستی برای بهره‌وری سیاسی روز، اقدام می‌نمایند که کمتر انتظار از آنان می‌رود…
…ملی‌گرائی حکمران و حکمرانان یک کشور چیزی بجز تعهد به منافع و حقوق ملی و متعهد شدن به حقوق تک تک افراد جامعه نمی‌باشد، و این میسر نمی‌گردد مگر با برپائی حکومتی که قوای آن ناشی از اراده ملت باشد. اتباع هر مملکتی را ملت گویند که شامل تمام شهروندان بدون در نظر گرفتن کوچکترین تبعیض مذهبی، دینی، جنسیتی، قومی و مرامی– که تماماً در برابر قانون دارای حقوقی مساوی هستند-، است. حکمران و زمامدار ملی‌گرا، میهن‌دوستی است که به حقوق شهروندان خارج از تبعیض‌ها فوق‌الذکر احترام بگذارد….

انصاری دزفولی- رضا شاه مستبد بود نه ملی‌گرا! بیشتر بخوانید »

برنارد لوئیس برای نخستین بار در نشست سال ۱۹۷۹ اعضای «گروه بیلدربرگ» در اتریش برای سران اقتصادی و سیاسی شرکت‌کننده دربارۀ طرح خود سخن گفت: تجزیه و تکه پاره کردن کشورهای «غرب آسیا» از جمله ‌ایران، برپایۀ بنیان های زبانی، نژادی و منطقه‌ای، به کشورهای کوچک اداره‌پذیر، تبدیل خاورمیانه به موزائیکی از کشورهای کوچک و ناتوان و در حال رقابت و تخاصم قابل توجه است که لوئیس در این سخنرانی گفت: «در ۲۰۰۰سال گذشته هیچ کشورگشا یا نیروی خارجی‌ای نتوانسته است بر زبان و فرهنگ ایرانی اثرات بنیادی بگذارد، که این یکی از نشانه‌های فرهنگ برتر است، و فرهنگ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته است»

عملیات نظامی احزاب کرد در سال ۱۳۵۸ از سوی چه قدرتهایی برانگیخته می‌شدند و کدام هدف را تعقیب می‌کردند؟

…در این سند، به صراحت از همکاری دولت عراق، شاپور بختیار و احزاب کرد در طراحی عملیات نظامی در داخل خاک ایران، سخن می‌رود. در همان روزهای پس از انقلاب، برخی از احزاب کرد، جنگ مسلحانه را برای دستیابی به اهداف سیاسی روش خویش کردند. در ۲۷ اسفند ۱۳۵۷، پادگان سنندج را محاصره کردند؛ وارد پادگان شدند و ۲۱ سرباز را به شهادت رساندند. پادگان سنندج بزرگترین زرادخانه اسلحه و مهمات کشور در غرب (برای مقابله با عراق) بود. از فروردین ۱۳۵۹، فعالیت های نظامی در کردستان شدت گرفتند. ستون های ارتش در حالی که برای استقرار در نقاط مرزی در حرکت بودند، مورد هجوم قرار می گرفتند: 1- در سنندج، ممانعت از حرکت ستونی که از کرمانشاه عازم منطقه مرزی سردشت و استقرار در مرز ایران و عراق بود و 2- ستون دیگری که از ارومیه عازم منطقه مرزی از طریق دره قاسملو بوده با گروه های مسلح درگیر و عده‌ای نظامی به شهادت می‌رسند. در همان زمان، ارتش عراق مرتب در مرزهای ایران دست به عملیات نظامی می‌زد….
…بحران سازی در داخل ایران با کمک به گروه هایی برای ایجاد ناامنی و برخوردهای نظامی خصوصاً در مناطق مرزی ایران

کمک به نیروهای مخالف ایرانی در خارج کشور از جمله پهلوی طلبها و شاپور بختیار هم برای استفاده از آنها برای متزلزل کردن رژیم و هم برای ایجاد یک آلترناتیو و در صورت امکان ساقط کردن دولت ایران.

فعال کردن رژیمهای عربی از جمله عراق، برضد ایران. در همان روزها بعد از گروگانگیری، صدام به امریکاییها می‌گوید می‌خواهد به قراداد ۱۹۷۵ با ایران پایان دهد.

ایجاد فشارهای اقتصادی با سعی بر کنترل قیمت نفت و نیز با کنترل منبع اصلی درآمد ایران، یعنی نفت خوزستان با آسیب رسانی به پالایشگاهای نفت و یا حتی با کنترل کامل استان خوزستان….

عملیات نظامی احزاب کرد در سال ۱۳۵۸ از سوی چه قدرتهایی برانگیخته می‌شدند و کدام هدف را تعقیب می‌کردند؟ بیشتر بخوانید »

خادمان به ایران-⁨بنی‌صدر، مصدق، امیرکبیر، قائم مقام فراهانی⁩

صدارت- حذف خادمان از صحنه سیاسی و محدود کردن آن‌ها در برقراری ارتباط با مردم

قدرت‌ها همیشه مجبورند که خادمان را خائن، و خائنان را خادم معرفی بکنند! تا بتوانند به سلطه‌گری خود ادامه دهند و آن را گسترش دهند.

حذف همهُ خادمان به هر شکلی که بتوانند، دستور اول سلطه‌سالاران است!

قبل از هر چیزی، ارتباط خدمت‌گذاران را باید با مردم قطع کنند. حذف فیزیکی با زندان و تبعید، و البته اگربتوانند با با قتل آن‌ها. ولی همهُ این‌ها، بدون ترور شخصیت و جنگ روانی برای سانسور، و تحمیل خودسانسوری، ممکن نخواهد شد.

در تاریخ معاصر، بنی‌صدر هدف بیشترین حملات در جبهه‌های مختلف جنگ روانی قدرت‌ها علیه مردم قرار گرفت، ولی چون پشت به قدرت و روی به ملت داشت، در آزمایش زندگی، سرفراز بیرون آمد.

به حاشیه راندن، کنار زدن، میدان ندادن به بنی‌صدر، از همان اوایل شروع شد. او را تا وقتی که مجبور نشده بودند، نگذاشتند وارد شورای انقلاب شود. این روش، تا سال ۱۳۶۰ ادامه یافت که به کودتا علیه وی در خرداد ۱۳۶۰ منجر شد. حتی بسیار تلاش کردند که وی را از نامزدی ریاست جمهوری منع کنند، ولی موفق نشدند.

چند بار هم تلاش کردند که بنی‌صدر را به قتل برسانند، که به نتیجه نرسید.

در زمان دادگاه میکونوس، تلاش‌ها برای تخریب و ترور شخصیت بنی‌صدر اوج گرفت. به دلیل اینکه تمام این ترورها، بدون سند و مدرک، و اصولا بی‌پایه و اساس بودند، موثر واقع نشدند. برای یافتن سند و مدرکی برای تخریب وی، هر چه بیشتر گشتند، کمتر یافتند! تلاش کردند لااقل فساد مالی را به او نسبت دهند، ولی بنی‌صدر حتی یک ریال از وجهی را که به عنوان رئیس جمهور باید می‌گرفت را هم دریافت نکرده بود!

بعد از فوت بنی‌صدر، برای مدتی از میزان حمله‌ها به او کاسته شد، ولی قدرت‌ها دوباره خود را ناچار دیدند که جنگ روانی علیه اندیشهُ بنی‌صدر را دوباره از سر بگیرند و ادامه دهند، زیرا که دیدند اگر او حود در این دنیا نیست، اندیشه‌ی او  هم به همان قدر برای قدرت‌ها خطرناک است.

در سند زیر می‌بینیم که منویات قدرت‌های داخلی و خارجی در اینکه بنی‌صدر در هیئت وزیران حکومت موقت مرحوم بازرگان نباشد، همگرایی یافته‌اند.

صدارت- حذف خادمان از صحنه سیاسی و محدود کردن آن‌ها در برقراری ارتباط با مردم بیشتر بخوانید »

تاکید بریتانیا به اپوزیسیون برای ‘خریدن’ پشتیانی [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] با وعده ایجاد یک نظام فدرال، بر اساس اسناد فاش شده

❊کورد ایران است، ایران کورد است!❊
مغز خشونت‌گستر، و عقل و پندار قدرت‌مدار بریتانیا، اصلا مردم را نمی‌بیند و مشخصا هموطنان کورد را به‌حساب نمی‌آورد!  و احزاب و گروههای ‘اتنیکی’ که مورد طرد توسط همان «اتنیک»ها هستند را مساوی ایرانیان ساکن در آن مناطق می‌پندارد! هیچ نمی‌فهمد که کورد ایران است، و ایران کورد است! استفادهٌ ابزاری از مردم برای چند قطبی کردن جامعه، با سیاست ‘تفرقه بیانداز و حکومت کن!’ از ترفندهای سیاست خارجی بریتانیا بوده است. خیال خام امپراطوری، تفرقه‌های «اتنیکی» در ایران بوده است، که بارها و بارها و در چندین بزنگاههای مهم تاریخی، دیده‌ایم که برعکس، بیشتر منجر به همبستگی بیشتر میان ساکنان مناطق مختلف ایران شده است!
– مراجعهٌ سلطنت‌طلب‌ها و طرفداران پهلوی، و برخی دیگر گروهها به دولت بریتانیا، برای دریافت حمایت سیاسی و نظامی،
’…بهترین راه برای «خریدن» حمایت [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] کردها این است که «وعده یک دولت فدرال داده شود»…‘
– ’…با ارائه وعده یک دولت فدرال در ایران، روابط خود را با [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] کردها پرورش دهند…‘
’… [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] کردهای ایران ممکن است در نهایت به هر حضور (خارجی) که به آن‌ها خودمختاری بدهد—حتی حضور اتحاد جماهیر شوروی—رضایت دهند،،،‘

تاکید بریتانیا به اپوزیسیون برای ‘خریدن’ پشتیانی [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] با وعده ایجاد یک نظام فدرال، بر اساس اسناد فاش شده بیشتر بخوانید »

اسنادی از ارتباط شاپور بختیار و غلامعلی اویسی با قدرت‌ها و اجنبیان!

قصد امریکا در آن ماهها و هفته‌های منتهی به ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، به طور خلاصه این بود: حفظ محمدرضا پهلوی به عنوان شاه؛ یا حفظ رژیم شاهنشاهی با حاکمیت شورای سلطنت؛ و یا حفظ شاپور بختیار برای کنترل منقلب شدن مردم و یش‌گیری از فروپاشی رژیم و از دست رفتن کامل کنترل بر منابع ایران و استقرار رژیمی که حافظ منافع غرب باشد.

بختیار در جایگاهی که قرار گرفت، می‌توانست نقش تاریخ‌ساز و مهمی را در ساختن وطن، و در استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری ایفا کند. پشت کردن به قدرت و روی کردن به ملت، شعار ایرانیان در خیابان‌ها گشته، ولی او عکس آن را عمل کرد! بدین ترتیب از جمله عواملی شد که خود را سوزاند، و ایران و ایرانیان را هم!

در این رابطه، برخی اسناد از طبقه‌بندی خارج شده را در ذیل می‌اوریم:

اسنادی از ارتباط شاپور بختیار و غلامعلی اویسی با قدرت‌ها و اجنبیان! بیشتر بخوانید »

مصدق، بنی‌صدر-لبخند مردمسالاری استقلال، آزادی، عدالت

صدارت- راز نجات بنی‌صدر: حقوق‌مداری! استقلال! پرکاری! عشق به ایران و ایرانیان! امید! امید! امید!

بنی‌صدر: «ایران سرزمین پهلوانان است!»
…می دانید که امید، یکی از ویژگی های حق است. آدم وقتی به حق عمل می کند، طبیعتاً امیدوار است؛ یک. دو، امید نه، یعنی چه؟ یعنی یاس بله دیگر. یاس به کجا می رسد؟ یعنی فلج بشوم، مایوس بشوم یعنی فلج بشوم. یعنی کار نکنم! در حالی که من در این چهل سال، هر سال یک کتاب نوشتم. امید، حیات است، زندگی است. گفتم از ویژگی های حق است، از ذاتی حیات است. حیات یعنی امید، یاس یعنی مرگ. من هیچوقت قصد مردن نکرده بودم. هنوز هم نکردم.
با این حال من هیچوقت به مرگ فکر نمی کنم. به زندگی فکر می کنم، و آنچه که برای یک زندگی در حقوندی، شاداب و رشدیابنده لازم است، در آن ها فکر می کنم و کار می کنم، مطالعه می کنم و آنها را به اصطلاح به صورت نوشته یا گفتار در می آورم، و با دیگران در میان می گذارم. این از یک نظر.
اما از یک نظر دیگر، تجربه. تجربه زندگی. با زندگی گذشته تاریخ. من آدمی هستم که تاریخ ایران را از آغاز تا حال، فیش کردم. در برگدانهای بزرگ ترتیب دادم که امرهای واقع مستمر را شناسایی کنیم و ببینیم چطور جامعه تحول کرده و تا امروز آمده. بعد هم راجع به جامعه های دیگر کار کردم؛ شخصیتها، گروه های سیاسی و … شما شاهنامه را بخوانید، هم اینها را می بینید. از این جهت که بهش می گویند حکیم، چون واقعاً نظریه قدرت را خیلی دقیق شما در شاهنامه می بینید که طرف توانسته بر مبنایش ساختار قدرت را توضیح بدهد، درونی، بیرونی و لحظه های یاس را شما می بینید لحظه های مرگ ملی است!
در ماجرای رستم و اشکبوس، که شب، قشون ایران، پراکنده، شکست خورده، مایوس. یکی از دور می بینید که یک سوار دارد می آید و نزدیک می شود و داد می زند «رستم آمد، رستم آمد!». رستم آمد، یعنی امید آمد، و فردا هم آنها برمی گردند و پیروز می شوند.
همین کار را من در جنگ ایران و عراق کردم. وقتی وارد شدیم به خوزستان، خلبانها را جمع کردم، آنها به من گفتند که دو ساعت دیگر، دزفول سقوط می کند. و ما داریم جمع می کنیم که هواپیما و اینها را ببریم که اینجا به دست عراقی ها نیافتد. من آنجا ماجرای رستم و اشکبوس را آنجا برای آنها گفتم. و گفتم به اینکه سقوط درفول، یعنی سقوط خوزستان، سقوط خوزستان، یعنی مجروم شدن ما از درآمد نفت، با توجه اینکه ما تازه اقتصاد مصرف محور شاه را تحویل گرفتیم، یعنی گرسنگی و مرگ ملی از گرسنگی.
اینهم قابل تحمل نیست. بنابراین شما می باید مانع سقوط دزفول بشوید تا ما بتوانیم قوای زمینی تدارک بکنیم و بیاوریم برای دفاع از دزفول. آنها همین کار را کردند. یک هنر عظیمی، بی مانندی. آن هیئت آمدند به ایران، گفتند کار ارتش ایران، حماسه نبود، معجزه بود! واقعاً معجزه بود! برای اینکه نیروی هوایی با نیروی زمینی جنگید. امری که می گفتند محال است. و دزفول نجات پیدا کرد.
حال زندگی و تجربه خود من. بیمار بودم وقتی که دبیرستان را تمام کردم، ۴۲ کیلو وزن داشتم. و خودم برای خودم رژیم نوشتم. در ۶ ماه، نزدیک به ۸۰ کیلو شده بودم. دیگر از این وری افتاده بودم. مدتی باز رژیم و اینها که مقداری از وزن کم کنم.
بطور روزمره اثرات یاس و امید را در زندگی خودم تجربه کردم و دیدم که دل سپردن به یاس، یعنی سرنهادن به بالین مرگ. و این نه کار صحیح است، نه با حق و حقوق می خواند. جامعه هایی را هم دیدم، هر جامعه ای که رسید به نقطه یاس و نتوانسته از آن بیرون بیاید، مرده است.
مثلاً ایران در دوران بعد از حمله مغولی. آن وقتی که می خواند، آن وضعیتی که آن زمان بوده، آن فریاد – حالا خیلی ها جلال الدین رومی را از دید عرفانی نگاه می کنند، شما از دید ملی نگاه کنید، ببینید آن فریاد که انسان، امید را از دست نده، زنده ای، برخیز، زندگی کن!
این یک فریاد است که ماندگار شده. به جلال الدین رومی، یک حیات جاودانه داده است. ولا افکار عرفانی که تا بخواهی است، وجود دارد. اما آگاه، ناآگاه ایرانی می داند که یک فریادی آن زمان، او را به خود آورده، از آن چنگال یاس بال گرفته، امید زندگی در او برانگیخته و او رفته مغول را رانده و دوباره ایران مستقل و آزاد را بازیافته. شما در قضیه ضحاک در شاهنامه، عیناً آنرا می بینید. ایرانی که می رسد به نقطه مرگ، یاس و کاوه آهنگر را می بینید، جنبش همگانی و بازیافت زندگی.
اینها را که به شما می گویم، اینها همه چیزهایی است که من زندگی کرده ام. تنها مطالعه تاریخی نبوده.
مطالعه و تجربه و زندگی بوده. اینست که من در عمر هیچوقت مایوس نشدم، به پای یاس که من را ببرد به آنکه ول کنم، نه هیچوقت نرفتم!

صدارت- راز نجات بنی‌صدر: حقوق‌مداری! استقلال! پرکاری! عشق به ایران و ایرانیان! امید! امید! امید! بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا