تا بماند در خاطری…تا بگیریم درسی

انصاری دزفولی- رضا شاه مستبد بود نه ملی‌گرا!

آشکار است غنا بخشیدن به وجدان تاریخی، و گفتگو پیرامون وقایع گذشته و رخدادهای تاریخی کشورمان و شخصیت‌های تاثیرگذار بر این رخدادها امری پسندیده و ستودنی است، اما خدشه وارد آوردن به حافظه تاریخی و تحریف نمودن تاریخ و واقعیت‌ها را دگرگون جلوه دادن به هر بهانه‌ای عملی ناصواب و غیراخلاقی و دور از انصاف است. متاسفانه گاهی بعضی از افرادی که با بادسنج ظاهراً قدرت روز دچار موتاسیون و یا دگردیسی می‌شوند، به چنین امر ناشایستی برای بهره‌وری سیاسی روز، اقدام می‌نمایند که کمتر انتظار از آنان می‌رود…
…ملی‌گرائی حکمران و حکمرانان یک کشور چیزی بجز تعهد به منافع و حقوق ملی و متعهد شدن به حقوق تک تک افراد جامعه نمی‌باشد، و این میسر نمی‌گردد مگر با برپائی حکومتی که قوای آن ناشی از اراده ملت باشد. اتباع هر مملکتی را ملت گویند که شامل تمام شهروندان بدون در نظر گرفتن کوچکترین تبعیض مذهبی، دینی، جنسیتی، قومی و مرامی– که تماماً در برابر قانون دارای حقوقی مساوی هستند-، است. حکمران و زمامدار ملی‌گرا، میهن‌دوستی است که به حقوق شهروندان خارج از تبعیض‌ها فوق‌الذکر احترام بگذارد….

انصاری دزفولی- رضا شاه مستبد بود نه ملی‌گرا! بیشتر بخوانید »

برنارد لوئیس برای نخستین بار در نشست سال ۱۹۷۹ اعضای «گروه بیلدربرگ» در اتریش برای سران اقتصادی و سیاسی شرکت‌کننده دربارۀ طرح خود سخن گفت: تجزیه و تکه پاره کردن کشورهای «غرب آسیا» از جمله ‌ایران، برپایۀ بنیان های زبانی، نژادی و منطقه‌ای، به کشورهای کوچک اداره‌پذیر، تبدیل خاورمیانه به موزائیکی از کشورهای کوچک و ناتوان و در حال رقابت و تخاصم قابل توجه است که لوئیس در این سخنرانی گفت: «در ۲۰۰۰سال گذشته هیچ کشورگشا یا نیروی خارجی‌ای نتوانسته است بر زبان و فرهنگ ایرانی اثرات بنیادی بگذارد، که این یکی از نشانه‌های فرهنگ برتر است، و فرهنگ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته است»

عملیات نظامی احزاب کرد در سال ۱۳۵۸ از سوی چه قدرتهایی برانگیخته می‌شدند و کدام هدف را تعقیب می‌کردند؟

…در این سند، به صراحت از همکاری دولت عراق، شاپور بختیار و احزاب کرد در طراحی عملیات نظامی در داخل خاک ایران، سخن می‌رود. در همان روزهای پس از انقلاب، برخی از احزاب کرد، جنگ مسلحانه را برای دستیابی به اهداف سیاسی روش خویش کردند. در ۲۷ اسفند ۱۳۵۷، پادگان سنندج را محاصره کردند؛ وارد پادگان شدند و ۲۱ سرباز را به شهادت رساندند. پادگان سنندج بزرگترین زرادخانه اسلحه و مهمات کشور در غرب (برای مقابله با عراق) بود. از فروردین ۱۳۵۹، فعالیت های نظامی در کردستان شدت گرفتند. ستون های ارتش در حالی که برای استقرار در نقاط مرزی در حرکت بودند، مورد هجوم قرار می گرفتند: 1- در سنندج، ممانعت از حرکت ستونی که از کرمانشاه عازم منطقه مرزی سردشت و استقرار در مرز ایران و عراق بود و 2- ستون دیگری که از ارومیه عازم منطقه مرزی از طریق دره قاسملو بوده با گروه های مسلح درگیر و عده‌ای نظامی به شهادت می‌رسند. در همان زمان، ارتش عراق مرتب در مرزهای ایران دست به عملیات نظامی می‌زد….
…بحران سازی در داخل ایران با کمک به گروه هایی برای ایجاد ناامنی و برخوردهای نظامی خصوصاً در مناطق مرزی ایران

کمک به نیروهای مخالف ایرانی در خارج کشور از جمله پهلوی طلبها و شاپور بختیار هم برای استفاده از آنها برای متزلزل کردن رژیم و هم برای ایجاد یک آلترناتیو و در صورت امکان ساقط کردن دولت ایران.

فعال کردن رژیمهای عربی از جمله عراق، برضد ایران. در همان روزها بعد از گروگانگیری، صدام به امریکاییها می‌گوید می‌خواهد به قراداد ۱۹۷۵ با ایران پایان دهد.

ایجاد فشارهای اقتصادی با سعی بر کنترل قیمت نفت و نیز با کنترل منبع اصلی درآمد ایران، یعنی نفت خوزستان با آسیب رسانی به پالایشگاهای نفت و یا حتی با کنترل کامل استان خوزستان….

عملیات نظامی احزاب کرد در سال ۱۳۵۸ از سوی چه قدرتهایی برانگیخته می‌شدند و کدام هدف را تعقیب می‌کردند؟ بیشتر بخوانید »

خادمان به ایران-⁨بنی‌صدر، مصدق، امیرکبیر، قائم مقام فراهانی⁩

صدارت- حذف خادمان از صحنه سیاسی و محدود کردن آن‌ها در برقراری ارتباط با مردم

قدرت‌ها همیشه مجبورند که خادمان را خائن، و خائنان را خادم معرفی بکنند! تا بتوانند به سلطه‌گری خود ادامه دهند و آن را گسترش دهند.

حذف همهُ خادمان به هر شکلی که بتوانند، دستور اول سلطه‌سالاران است!

قبل از هر چیزی، ارتباط خدمت‌گذاران را باید با مردم قطع کنند. حذف فیزیکی با زندان و تبعید، و البته اگربتوانند با با قتل آن‌ها. ولی همهُ این‌ها، بدون ترور شخصیت و جنگ روانی برای سانسور، و تحمیل خودسانسوری، ممکن نخواهد شد.

در تاریخ معاصر، بنی‌صدر هدف بیشترین حملات در جبهه‌های مختلف جنگ روانی قدرت‌ها علیه مردم قرار گرفت، ولی چون پشت به قدرت و روی به ملت داشت، در آزمایش زندگی، سرفراز بیرون آمد.

به حاشیه راندن، کنار زدن، میدان ندادن به بنی‌صدر، از همان اوایل شروع شد. او را تا وقتی که مجبور نشده بودند، نگذاشتند وارد شورای انقلاب شود. این روش، تا سال ۱۳۶۰ ادامه یافت که به کودتا علیه وی در خرداد ۱۳۶۰ منجر شد. حتی بسیار تلاش کردند که وی را از نامزدی ریاست جمهوری منع کنند، ولی موفق نشدند.

چند بار هم تلاش کردند که بنی‌صدر را به قتل برسانند، که به نتیجه نرسید.

در زمان دادگاه میکونوس، تلاش‌ها برای تخریب و ترور شخصیت بنی‌صدر اوج گرفت. به دلیل اینکه تمام این ترورها، بدون سند و مدرک، و اصولا بی‌پایه و اساس بودند، موثر واقع نشدند. برای یافتن سند و مدرکی برای تخریب وی، هر چه بیشتر گشتند، کمتر یافتند! تلاش کردند لااقل فساد مالی را به او نسبت دهند، ولی بنی‌صدر حتی یک ریال از وجهی را که به عنوان رئیس جمهور باید می‌گرفت را هم دریافت نکرده بود!

بعد از فوت بنی‌صدر، برای مدتی از میزان حمله‌ها به او کاسته شد، ولی قدرت‌ها دوباره خود را ناچار دیدند که جنگ روانی علیه اندیشهُ بنی‌صدر را دوباره از سر بگیرند و ادامه دهند، زیرا که دیدند اگر او حود در این دنیا نیست، اندیشه‌ی او  هم به همان قدر برای قدرت‌ها خطرناک است.

در سند زیر می‌بینیم که منویات قدرت‌های داخلی و خارجی در اینکه بنی‌صدر در هیئت وزیران حکومت موقت مرحوم بازرگان نباشد، همگرایی یافته‌اند.

صدارت- حذف خادمان از صحنه سیاسی و محدود کردن آن‌ها در برقراری ارتباط با مردم بیشتر بخوانید »

تاکید بریتانیا به اپوزیسیون برای ‘خریدن’ پشتیانی [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] با وعده ایجاد یک نظام فدرال، بر اساس اسناد فاش شده

❊کورد ایران است، ایران کورد است!❊
مغز خشونت‌گستر، و عقل و پندار قدرت‌مدار بریتانیا، اصلا مردم را نمی‌بیند و مشخصا هموطنان کورد را به‌حساب نمی‌آورد!  و احزاب و گروههای ‘اتنیکی’ که مورد طرد توسط همان «اتنیک»ها هستند را مساوی ایرانیان ساکن در آن مناطق می‌پندارد! هیچ نمی‌فهمد که کورد ایران است، و ایران کورد است! استفادهٌ ابزاری از مردم برای چند قطبی کردن جامعه، با سیاست ‘تفرقه بیانداز و حکومت کن!’ از ترفندهای سیاست خارجی بریتانیا بوده است. خیال خام امپراطوری، تفرقه‌های «اتنیکی» در ایران بوده است، که بارها و بارها و در چندین بزنگاههای مهم تاریخی، دیده‌ایم که برعکس، بیشتر منجر به همبستگی بیشتر میان ساکنان مناطق مختلف ایران شده است!
– مراجعهٌ سلطنت‌طلب‌ها و طرفداران پهلوی، و برخی دیگر گروهها به دولت بریتانیا، برای دریافت حمایت سیاسی و نظامی،
’…بهترین راه برای «خریدن» حمایت [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] کردها این است که «وعده یک دولت فدرال داده شود»…‘
– ’…با ارائه وعده یک دولت فدرال در ایران، روابط خود را با [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] کردها پرورش دهند…‘
’… [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] کردهای ایران ممکن است در نهایت به هر حضور (خارجی) که به آن‌ها خودمختاری بدهد—حتی حضور اتحاد جماهیر شوروی—رضایت دهند،،،‘

تاکید بریتانیا به اپوزیسیون برای ‘خریدن’ پشتیانی [احزاب و گروههای ‘اتنیکی’] با وعده ایجاد یک نظام فدرال، بر اساس اسناد فاش شده بیشتر بخوانید »

اسنادی از ارتباط شاپور بختیار و غلامعلی اویسی با قدرت‌ها و اجنبیان!

قصد امریکا در آن ماهها و هفته‌های منتهی به ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، به طور خلاصه این بود: حفظ محمدرضا پهلوی به عنوان شاه؛ یا حفظ رژیم شاهنشاهی با حاکمیت شورای سلطنت؛ و یا حفظ شاپور بختیار برای کنترل منقلب شدن مردم و یش‌گیری از فروپاشی رژیم و از دست رفتن کامل کنترل بر منابع ایران و استقرار رژیمی که حافظ منافع غرب باشد.

بختیار در جایگاهی که قرار گرفت، می‌توانست نقش تاریخ‌ساز و مهمی را در ساختن وطن، و در استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری ایفا کند. پشت کردن به قدرت و روی کردن به ملت، شعار ایرانیان در خیابان‌ها گشته، ولی او عکس آن را عمل کرد! بدین ترتیب از جمله عواملی شد که خود را سوزاند، و ایران و ایرانیان را هم!

در این رابطه، برخی اسناد از طبقه‌بندی خارج شده را در ذیل می‌اوریم:

اسنادی از ارتباط شاپور بختیار و غلامعلی اویسی با قدرت‌ها و اجنبیان! بیشتر بخوانید »

مصدق، بنی‌صدر-لبخند مردمسالاری استقلال، آزادی، عدالت

صدارت- راز نجات بنی‌صدر: حقوق‌مداری! استقلال! پرکاری! عشق به ایران و ایرانیان! امید! امید! امید!

بنی‌صدر: «ایران سرزمین پهلوانان است!»
…می دانید که امید، یکی از ویژگی های حق است. آدم وقتی به حق عمل می کند، طبیعتاً امیدوار است؛ یک. دو، امید نه، یعنی چه؟ یعنی یاس بله دیگر. یاس به کجا می رسد؟ یعنی فلج بشوم، مایوس بشوم یعنی فلج بشوم. یعنی کار نکنم! در حالی که من در این چهل سال، هر سال یک کتاب نوشتم. امید، حیات است، زندگی است. گفتم از ویژگی های حق است، از ذاتی حیات است. حیات یعنی امید، یاس یعنی مرگ. من هیچوقت قصد مردن نکرده بودم. هنوز هم نکردم.
با این حال من هیچوقت به مرگ فکر نمی کنم. به زندگی فکر می کنم، و آنچه که برای یک زندگی در حقوندی، شاداب و رشدیابنده لازم است، در آن ها فکر می کنم و کار می کنم، مطالعه می کنم و آنها را به اصطلاح به صورت نوشته یا گفتار در می آورم، و با دیگران در میان می گذارم. این از یک نظر.
اما از یک نظر دیگر، تجربه. تجربه زندگی. با زندگی گذشته تاریخ. من آدمی هستم که تاریخ ایران را از آغاز تا حال، فیش کردم. در برگدانهای بزرگ ترتیب دادم که امرهای واقع مستمر را شناسایی کنیم و ببینیم چطور جامعه تحول کرده و تا امروز آمده. بعد هم راجع به جامعه های دیگر کار کردم؛ شخصیتها، گروه های سیاسی و … شما شاهنامه را بخوانید، هم اینها را می بینید. از این جهت که بهش می گویند حکیم، چون واقعاً نظریه قدرت را خیلی دقیق شما در شاهنامه می بینید که طرف توانسته بر مبنایش ساختار قدرت را توضیح بدهد، درونی، بیرونی و لحظه های یاس را شما می بینید لحظه های مرگ ملی است!
در ماجرای رستم و اشکبوس، که شب، قشون ایران، پراکنده، شکست خورده، مایوس. یکی از دور می بینید که یک سوار دارد می آید و نزدیک می شود و داد می زند «رستم آمد، رستم آمد!». رستم آمد، یعنی امید آمد، و فردا هم آنها برمی گردند و پیروز می شوند.
همین کار را من در جنگ ایران و عراق کردم. وقتی وارد شدیم به خوزستان، خلبانها را جمع کردم، آنها به من گفتند که دو ساعت دیگر، دزفول سقوط می کند. و ما داریم جمع می کنیم که هواپیما و اینها را ببریم که اینجا به دست عراقی ها نیافتد. من آنجا ماجرای رستم و اشکبوس را آنجا برای آنها گفتم. و گفتم به اینکه سقوط درفول، یعنی سقوط خوزستان، سقوط خوزستان، یعنی مجروم شدن ما از درآمد نفت، با توجه اینکه ما تازه اقتصاد مصرف محور شاه را تحویل گرفتیم، یعنی گرسنگی و مرگ ملی از گرسنگی.
اینهم قابل تحمل نیست. بنابراین شما می باید مانع سقوط دزفول بشوید تا ما بتوانیم قوای زمینی تدارک بکنیم و بیاوریم برای دفاع از دزفول. آنها همین کار را کردند. یک هنر عظیمی، بی مانندی. آن هیئت آمدند به ایران، گفتند کار ارتش ایران، حماسه نبود، معجزه بود! واقعاً معجزه بود! برای اینکه نیروی هوایی با نیروی زمینی جنگید. امری که می گفتند محال است. و دزفول نجات پیدا کرد.
حال زندگی و تجربه خود من. بیمار بودم وقتی که دبیرستان را تمام کردم، ۴۲ کیلو وزن داشتم. و خودم برای خودم رژیم نوشتم. در ۶ ماه، نزدیک به ۸۰ کیلو شده بودم. دیگر از این وری افتاده بودم. مدتی باز رژیم و اینها که مقداری از وزن کم کنم.
بطور روزمره اثرات یاس و امید را در زندگی خودم تجربه کردم و دیدم که دل سپردن به یاس، یعنی سرنهادن به بالین مرگ. و این نه کار صحیح است، نه با حق و حقوق می خواند. جامعه هایی را هم دیدم، هر جامعه ای که رسید به نقطه یاس و نتوانسته از آن بیرون بیاید، مرده است.
مثلاً ایران در دوران بعد از حمله مغولی. آن وقتی که می خواند، آن وضعیتی که آن زمان بوده، آن فریاد – حالا خیلی ها جلال الدین رومی را از دید عرفانی نگاه می کنند، شما از دید ملی نگاه کنید، ببینید آن فریاد که انسان، امید را از دست نده، زنده ای، برخیز، زندگی کن!
این یک فریاد است که ماندگار شده. به جلال الدین رومی، یک حیات جاودانه داده است. ولا افکار عرفانی که تا بخواهی است، وجود دارد. اما آگاه، ناآگاه ایرانی می داند که یک فریادی آن زمان، او را به خود آورده، از آن چنگال یاس بال گرفته، امید زندگی در او برانگیخته و او رفته مغول را رانده و دوباره ایران مستقل و آزاد را بازیافته. شما در قضیه ضحاک در شاهنامه، عیناً آنرا می بینید. ایرانی که می رسد به نقطه مرگ، یاس و کاوه آهنگر را می بینید، جنبش همگانی و بازیافت زندگی.
اینها را که به شما می گویم، اینها همه چیزهایی است که من زندگی کرده ام. تنها مطالعه تاریخی نبوده.
مطالعه و تجربه و زندگی بوده. اینست که من در عمر هیچوقت مایوس نشدم، به پای یاس که من را ببرد به آنکه ول کنم، نه هیچوقت نرفتم!

صدارت- راز نجات بنی‌صدر: حقوق‌مداری! استقلال! پرکاری! عشق به ایران و ایرانیان! امید! امید! امید! بیشتر بخوانید »

صفری- مصدق  نهضت ملی  و رویدادهای  تاریخ معاصر ایران،  جلد ۲۴

خوشالیم که در آستانه شهادت مدرس، شاهد تکمیل و انتشار کار دیگری از استاد جمال صفری هستیم: جلد ۲۴ از مجموعه کتاب‌های «مصدق  نهضت ملی و رویدادهای  تاریخ معاصر ایران» و از اینکه ایشان اجازه دادند آخرین کار ایشان را در این سایت منتشر کنیم، از ایشان کمال تشکر را داریم.
آقای صفری، این هموطن فرهیخته که عمر خود را با پرکاری در خط استقلال و آزادی و حقوق‌مداری گذرانیده، مکتوبات متعددی را به ملت ایران هدیه کرده است. برخی از آن‌ها را به همراه لینک برای دسترسی، در ذیل آورده‌ایم. تمام کارهای آقای صفری  با ایستادگی بر حقوق‌مداری تولید شده است، به خصوص عرفان به حق استقلال، و ایستادگی در احقاق حقِ استقلال. 
استقلال حقی است از حقوق ذاتی بشر. وسواس در احقاق این حق، مصدق‌ها و بنی‌صدرها را به جامعه هدیه کرده است. تلاش برای زندگی در احقاق حقِ استقلال، هم زندگی شخصی و خصوصی، و هم زندگی حرفه‌ای و عمومی، مصداق زندگی در موازنه منفی است، عدم ورود به مدارهای زور و توازن قوا!
قدرت‌ها مجبور هستند که خادمان ایران و ایرانیان را خائن، و خائنان را خادم بنامایانند! قدرت‌ها مجبور هستند با ترور شخصیت و جنگ روانی، افراد را از پیمودن راه خادمان، باز دارند. 
نباید موازنهٌ منفی را، فقط به مصدق، و فقط به سیاست خارجی، منحصر دانست. زندگی در موازنهٌ منفی، نوعی از فرهنگ زیستن است که تنظیم کنندهٌ رابطه انسان با دیگری و دیگران، و رابطه انسان با طبیعت، و رابطه انسان با خویشتن است. موازنهٌ منفی یک فرهنگ است، یک فرهنگ که پیش‌نیاز استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری است.

صفری- مصدق  نهضت ملی  و رویدادهای  تاریخ معاصر ایران،  جلد ۲۴ بیشتر بخوانید »

تکمیل همایون-یادی از دوست! با افزودن بر تلاش‌ها برای استقرار، و استمرار، و پیشبرد مردمسالاری، روحش را شاد می‌کنیم

ناصر تکمیل همایون، هموطن فرهیخه، پرتلاش، پرتولید، آزاده، ایران‌دوست، ایرانی‌دوست- یادی از دوست!
با افزودن بر تلاش‌ها برا استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری، روحش را شاد می‌کنیم
دکتر ناصر تکمیل همایون (۲ آذر ۱۳۱۵ – ۲۵ آبان ۱۴۰۱) جامعه‌شناس و تاریخ‌نگار ایرانی و استاد پژوهشکده تاریخ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بود.

عذرا بنی صدر:
…آقای تکمیل همایون دوست خانوادگی ما بود و ما بیش از ۵۰ سال با هم دوست بودیم. فرزندانمان با هم بزرگ شدند. دوستی ما پایدار و عمیق بود. حتی در مواقع سختی، این دوستی را ادامه داد. او در کودتای خرداد ۶۰ که برای همسرم ۷ بار تقاضای اعدام کردند، حاضر شد جان خود را به خطر بیاندازد و مخفیگاهی برای او، پیدا کند. بعدها او را به همین جرم، دستگیر کردند و به زندان افتاد و تحت بازجوییها و خشونتهای بسیار قرار گرفت و ابتدا به اعدام محکوم شد. و چندین سال از عمر خود در زندان سپری کرد. و متاسفانه دوستان سیاسی او از حزب ملت ایران هم که خانه خود را در اختیار بنی صدر گذاشتند، آقایان قائمی، و لقایی پدر و فرزند، همگی دستگیر، زندانی و اعدام شدند. روحشان شاد!
من و فرزندانم مدیون آقای تکمیل همایون و دوستان سیاسی که اعدام شدند می دانیم.
در مواقع سخت که اکثراً تنهایت می گذارند، آنها بزرگی و انسانیت بخرج دادند و همسرم را تنها نگذاشتند. بگفته تکمیل همایون «من نمی خواستم که بعدها گفته شود که اولین منتخب مردم ایران تنها و بی پناه ماند». تکمیل همایون انسانی شریف و عاشق ایران بود. او عمر خود را وقف ایرانشناسی و ایران شناختن به جوانان کرد. او از هواداران دکتر مصدق بود.
حیف و صد افسون که وطنمان ایران، محروم بزرگانی چون او و یارانش است.
نامشان زنده و روحشان شاد
عذرا بنی صدر

تکمیل همایون-یادی از دوست! با افزودن بر تلاش‌ها برای استقرار، و استمرار، و پیشبرد مردمسالاری، روحش را شاد می‌کنیم بیشتر بخوانید »

‎گروگانگیری-۱۹۷۹۱۱۰۴ تا ۱۹۸۱۰۱۲۰ - زمان بالا رفتن دانشجوها از دیوار سفارت-بنی‌صدر ایران گروگان امریکا-خمینی، انقلاب دوم

صدارت- طرحِ امریکاییِ گروگانگیری: راهکارِ موفقِ امریکا برای خنثی‌سازیِ انقلاب ایران و حذف خادمان ایرانی

 گروگان‌گیری طرحی بود که:
۱-در امریکا (از جمله توسط هنری کیسنجر، و دیوید راکفلر، و اشرف پهلوی) ریخته شد؛ و 
۲-توسط رابط/رابطانی که هنوز نامشخص هستند (گر چه در این رابطه اسمی از موسویِ خوینی‌ها آورده شده) به ایران آورده شد؛ و 
۳-در ایران توسط «دانشجویان پیرو خط امام» اجرایی شد.
کیسینجر و شرکا صدور اجازهٌ ورود محمدرضا پهلوی به امریکا را به کارتر تحمیل کردند، که با جریحه‌دار کردن احساسات ایرانیان و افزایش خشم آن‌ها علیه دخالت‌های امریکا در امور داخلی ما، زمینه روانیِ حملهٌ دوباره به سفارت امریکا را فراهم کنند،
قرار بر این بود که بعد از حمله به سفارت، اشغال‌کنندگان مانند دفعهٌ اول بعد از یکی دو روز، محل را ترک کنند. بنا نبود که ۵۲ عضو سفارت امریکا را برای ۴۴۴ روز به گروگان نگه دارند.
رئيس جمهور امریکا کارتر، و رئيس جمهور ایران بنی‌صدر از همان ابتدا، به طریق قانونی و از راههای متداول دیپلوماتیک، تلاش داشتند گروگان‌ها در اسرع وقت، آزاد شوند و به امریکا باز گردند،
دورهٌ ریاست جمهوری کارتر در ژانویه ۱۹۸۰ تمام می‌شد. در سال ۱۹۷۹، جیمی کارتر از حزب دموکرات، و رونالد ریگن از حزب جمهوری‌خواه، فینالیست‌های مبارزات انتخاباتی برای کاخ سفید بودند. انتخابات برای ریاست جمهوری، در ماه نوامبر برگزار می‌شود.
وقایع و اتفاقاتی که در ماهها و هفته‌های آخر سال مبارزات انتخاباتی می‌افتند، تاثیر فراوانی در نتیجهٌ انتخابات می‌گذارد. در این رابطه ماه اکتبر به‌ویژه خیلی مهم است. وقوع و یا عدمِ وقوعِ اتفاقاتِ غافل‌گیر کننده در این ماه، به «اکتبر سورپرایز» معروف شده است.
کارتر می‌دانست که اگر بتواند گروگان‌ها را تا ماه اکتبر ۱۹۷۹ آزاد کند، انتخابِ مجدد خود را تضمین کرده است. وی تمام تلاش خود را در این زمینه انجام داد تا با وقوعِ آزادی گروگان‌ها و حل بحرانِ گروگان‌گیری، «اکتبر سورپرایز» را به نفع خود تمام کند. 
ریگن هم می‌دانست که اگر بحرانِ گروگان‌گیری تا اکتبر-نوامبر ۱۹۷۹ حل نشود، برندهٌ انتخابات ریاست جمهوری وی خواهد بود. او هم تمام تلاش خود را انجام داد که با عدمِ وقوعِ آزادی گروگان‌ها و ادامهٌ بحرانِ گروگان‌گیری، با بی‌کفایت و بی‌لیاقت نشان دادن کارتر در افکار عمومیِ امریکا، «اکتبر سورپرایز» را به نفع خود تمام کند.
ریگن و شرکا برای به تاخیر انداختن آزادی گروگان‌ها، به بنی‌صدر مراجعه کردند، و با قول قرارهایی او را تطمیع کردند. بنی‌صدر شرکت در این معاملهٌ پنهانی و این عمل غیرِ قانونی و خلاف حقوق را نپذیرفت.
در نتیجه، ریگن و شرکا به مخالفان بنی‌صدر یعنی خمینی و شرکا و بهشتی و رفسنجانی و خامنه‌ای و برخی اعضا حزب «جمهوری اسلامی» مراجعه کردند، و با استقبال آن‌ها از شرکت در این معاملهٌ پنهانی و این عملِ غیرِ قانونی و خلافِ حقوق، ننگ شریک جرم شدن ریگن و شرکا را پذیرفتند. آن‌ها به این معامله ننگ‌آمیز، به عنوان موقعیتی برای تخریب بنی‌صدر و تضعیف ریاست جمهوری می‌نگریستند، و حتی کفتند که از گروگان‌ها به عنوان یک «آتو» علیه بنی‌صدر استفاده می‌کنند. تخریب و ترور شخصیت بنی‌صدر، از همان اوایل انقلاب شروع شده بود وقتی که خمینی به پاریس رفت، بیشتر هم شد. به‌طوری که او را حتی در ابتدا در «شورای انقلاب» منصوب نکرده بودند. این تخریب و ترور شخصیت بنی‌صدر، از زمانی که وی نامزد مقام ریاست جمهوری شد، اوج گرفت. بهشتی گفته بود: «…یا انتخابات انجام نمی‌شود، و یا اگر بشود بنی‌صدر رئیس جمهر نخواهد شد…» این تقابل‌ها که البته در واقع به ضرر ایران و ایرانیان بود، در دوران جنگ صدام هم ادامه داشت به حدی که گفتند: «اگر نصف ایران هم برود، بهتر از این است که بنی‌صدر (فرماندهٌ کل قوا) در جنگ پیروز شود!…» و با کودتای خرداد ۱۳۶۰، تدابیر موفق او را برای پایان جنگ، متوقف کردند، و در نهایت جنگ فاجعه‌آمیز، نزدیک به ۸ سال طول کشید.

صدارت- طرحِ امریکاییِ گروگانگیری: راهکارِ موفقِ امریکا برای خنثی‌سازیِ انقلاب ایران و حذف خادمان ایرانی بیشتر بخوانید »

ریگان، Reagan آزادی گروگانها در زمان سوگند-خروج گروگانها از ایران طوری هماهنگ شده بود که درست هنگام مراسم تحلیف باشد

صدارت- برخی مطالب در رابطه با بحران گروگان‌گیری اعضای سفارت امریکا در تهران

برخی مطالب در رابطه با بحران گروگان‌گیری اعضای سفارت امریکا در تهران [به‌تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۵۸ (۴ نوامبر ۱۹۷۹) تا ۳۰ دی ۱۳۵۹ (۲۰ ژانویه ۱۹۸۱)]:

برای به بی‌راهه کشاندن انقلاب، برای اینکه مردم سایر کشورهای زیرسلطه هوس انقلاب نکنند، قدرت‌ها دست به دست هم داده و بی‌ثباتی‌سازی‌های و بحران‌هایی را ساخته و پرداخته و به ایران و ایرانیان تحمیل کردند. در این رابطه، چند ابربحران، مسیر انقلاب را به ضدِ آن مبدل نمود، فاجعه‌ای که امروز شاهد آن هستیم.

 اولین ابربحران، جمله به سفارت امریکا، و به گروگان گرفتن اعضای آن به مدت ۴۴۴ روز بود. این بحران به شکلی مدیریت شد که تلاشهای کارتر، ریاست جمهوری امریکا از یک سو، و بنی‌صدر، ریاست جمهوری ایران از سوی دیگر، توسط ریگان و شرکا و خمینی و شرکا خنثی شد. گروگانها را که در چندین محل در شهرهای مختلف ایران و دور از هم نگه داشته شده بودند را به تهران آوردند و ساعت‌ها در هواپیما به انتظار نشاندند، تا آنها را طبق توافق، درست موقعی از ایران خارج کنند که رونالد ریگان در واشنگتن در مراسم تحلیف ریاست جمهوری بود.

از آأن موقع، اسنادی منتشر شده‌اند که در این سایت جمع‌آوری شده‌اند. برخی از آن‌ها از این قرارند:

صدارت- برخی مطالب در رابطه با بحران گروگان‌گیری اعضای سفارت امریکا در تهران بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا