امریکا

صلح با من شروع میشود، peace begins with me خشونتزدایی، جنگ خودانگیختگی جنبش خودجوش استقلال نفی انفعال، تلاش، سرنوشت خوبتر

صدارت- راه نجات فردی در شرایط جنگی قدرتها

حمله امریکا و اسرائیل به وطن ما، زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم را به تعویق انداخت. طرفداری معدودی از مردم از ترامپ و نتانیاهو و مهرهٌ وابسته به آنها، و عملکرد شرم‌آور پهلوی و شرکا در دریوزگی و چاکریِ دشمنان ایران و ایرانیان، بسیاری از ایرانیان را «اپوزیسیون» دلسرد کرده است. 
 سقوط فیزیکی رژیم می‌تواند با خشونت‌زدایی و حقوق‌مداری، به دست خود مردم ایران مدیریت شود. بی‌کفایتی رژیم هم ممکن است به سقوط فیزیکی، و خودبراندازی منجر شود. 
اکثریت مردم ایران، رژیم حاکم بر کشور را نمی‌خواهند. ولی مسلما این به خود مردم ایران مربوط است که با این رژیم چه کنند.
ولی آن‌چه که مسلم است، گذار از استبداد به مردمسالاری، با تجاوز اجنبیان حاصل نمی‌شود. بوتهٌ آزمایش عراق و افغانستان، در آزمایشگاه زمان، به وضوح ابعاد فاجعهٌ تجاوز به حقِ استقلال و تجاوز به حقِ حاکمیتِ ملی را در مقابل چشمان مردم به نمایش گذاشته است. به‌قتل رساندن خامنه‌ای و شرکا، نه تنها باعث گذار از استبداد به مردمسالاری نمی‌شود، بلکه آن‌را به تاخیر می‌اندازد. خدا می‌داند که تجاوز اسرائیل و امریکا به وطن ما منجر به تجاوز به حقِ حیاتِ و تجاوز به سایر حقوق بشر خواهد شد. فرصت‌طلبی احزاب و گروههایی که از قدرت‌های خارجی پول و اسلحه می‌گیرند، و ادعای نمایندگی از «اقوام» و اتنیک»های خاصی را دارند، بدون هیچ تردیدی منجر به تجاوز به حقِ حیاتِ و تجاوز به سایر حقوق بیشمار از همان «اقوام» و اتنیک»های خاص خواهد شد. جای تعجب نیست که انزجار هموطنان «اقوام» و اتنیک»ها، از آن احزاب و گروهها، بیشتر از سایر هموطنان ایرانی مقیم در سایر مناطق میهن بوده است.
در این شرایط وخیم، همه ما مردم ایران باید با روش‌های خشونت‌زدا از همدیگر مراقبت و محافظت کنیم.
برای این کار، باید ضمن یادآوری اهمیت وجودی و حیاتیِ حقِ استقلال، با اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس ملی، برای راهِ حل و راهِ نجات، سه مشخصهٌ خاص را در نظر داشت:
۱- جستجوی راه حل در خود و با ابتکارات و خلاقیت‌های خویش، و پرهیز از احساس علیل و ذلیل و ناتوان بودن،
۲- جستجوی راه حل در زمانِ خود، و پرهیز از انفعال در زمان حال و با بی‌عملی منتظر اتفاقی و عملی توسط قدرت‌ها در آینده،
۳- جستجوی راه حل در روش‌های حقوقی و خشونت‌زدا، و پرهیز از همجنسِ قدرت‌ها شدن و اِعمال خشونت و خشونت‌گستری…
…در میانه شعله‌های جنگ، انسان بیش از هر زمان دیگری به این حقیقت می‌رسد که میان «سازندگی» و «تخریب» هیچ منطقه خنثی‌ای وجود ندارد. فقط دو صوورت ممکن است یا می‌سازیم، و یا در غیر این صورت تخریب می‌کنیم. اگر منفعلانه در کناری نظاره‌گر باشیم، در ساختن سرنوشت مشارکت نکنیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، و چه بدانیم و چه ندانیم، در واقع به تخریب مشغول هستیم! اگر نسازم، اگر در سازندگی فعال نباشم، به‌ناچار به شکلی پنهان و خاموش در صف ویرانی و ویران‌گری و تخریب ایستاده‌ام! 
به خود یادآوری کنم که انفعال من، هر چقدر هم با نیت خیر و بی‌طرفی باشد، به تخریب یاری می‌رساند.
به خود یادآوری کنم که صلح از من شروع می‌شود!

صدارت- راه نجات فردی در شرایط جنگی قدرتها بیشتر بخوانید »

صدارت- برخی راهکارهای عملی روان‌کاوی و روان‌درمانی برای مدیریت افزایش تنش و اضطراب و این روزهای سخت

اینکه فردی خواستار تجاوز اجنبی به مام وطن و کشتار هموطنان خود بشود، حکایت از درد و زخم‌های عمیقی در روح و روان او دارد. اما وقتی این فرد خود در امنیت خارج از کشور باشد، و این نسخهٌ مرگبار را برای هم‌میهنان خود در داخل ایران بپیچد، عمق فاجعه را نمایان می‌کند. ولی به این هر دو نباید قضاوتمندانه نگریست. این درد مشترکی است که «هرگز جدا جدا، درمان نمی‌شود!»
با ریشه‌یابی این درد است که می‌توانیم ریشه‌های انفعالی که ما را به سرنوشت پرخطر امروز کشانده، برسیم و با درمان ریشه‌ایِ آن، قدم بزرگی در راه استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری برداریم. این قدم بزرگ باید هم به صورت فردی، و هم به صورت جمعی و نیز به شکل ملی برداشته شود.
در روزگاری که سایه سنگین ناامنی بر زیست روزمره ما سنگینی می‌کند، درک سازوکارهای ذهنی و اجتماعی برای عبور از این برهه تاریخی الزامی است. ما با وضعیتی روبرو هستیم که فراتر از نوسانات سیاسی، ریشه در زخم‌ها و آسیب‌های عمیق روحی یک ملت دارد.
زیستن در یک جامعه استبدادی، در یک روند آسیب‌گون، فرامنِ جمعیِ سخت‌گیرِ خود را می‌سازد، آسیبی که توجیه‌کنندهٌ انفعال است! آسیبی که مجوز پذیرایی خشونت و تجاوز به حقوق است! آسیبی که استقلال، اعتماد به نفس، اخلاقیات، میهن‌پرستی، بشردوستی، حقوق‌مداری،، و… و دموکراسی را در تعریفی کاذب، از خود بیگانه می‌کند. در وطن ما رژیمی با انواع تجاوزها به حفوق، با ایجاد یک اضطراب مزمن، خود را به وژ‌دان احساسی-روانی افراد تحمیل کرده است….
….برای پیروزی جامعه در رابطه با بحران‌هایی که توسط قدرت‌ها ساخته می‌شوند و مردم را به آن‌ها گرفتار می‌کنند (کشتار مردم در تظاهرات حق‌طلبانه توسط قدرت داخلی، حمله نظامی توسط قدرت خارجی)، باید حسِ طبیعیِ کرامت و منزلت و شأن و عزت و غرور و عِرق ملی در افراد بازسازی شود. شکسته شدن حرمت مطرح کردن تجاوز اجنبی به وطن، به وضوح یک بیماری است که در جریحه‌دار شدن و مخدوش شدن وژدان احساسی-روانی ریشه دارد. اخیرا تصویری از دو فرد «چپ» در کنار پهلوی دیدم و متعاقب آن یکی از آن دو فرد، که خانمی بود که خود را «چپِ ضدِ توتالیتر» می‌خواند، مصاحبه‌ای با بی‌بی‌سی داشت که درست مانند مصاحبه‌های اجباری برخی زندانیان سیاسی شکسته شده در «صدا و سیما» بود! ریشه‌های روانشناختی در هر دو، یکی و آن خدشه و آسیب به وژدان احساسی-روانی است. وقتی که چپ، تبدیل به راستِ افراطی می‌شود، ضرورت روان‌کاوی و روان‌درمانی واضح‌تر می‌گردد تا به کمک همدیگر از سرایت این بیماری مسری پیش‌گیری کنیم!
صرف نظر از اینکه ترامپ و نتانیاهو در رابطه به تجاوز مجدد به ایران چه نقشه‌هایی داشته باشند، و صرف نظر از اینکه خامنه‌ای و شرکا برای تجاوزها به حقوق چه نقشه‌هایی در سر می‌پرورانند، مجموعهٌ این کاوش‌ها و درمان‌ها و غنایِ وژدان احساسی-روانی است که پیش‌بینی می‌کند که ما برای خود چه سرنوشتی خواهیم ساخت. انتخاب با خودِ ما است!

صدارت- برخی راهکارهای عملی روان‌کاوی و روان‌درمانی برای مدیریت افزایش تنش و اضطراب و این روزهای سخت بیشتر بخوانید »

برنارد لوئیس برای نخستین بار در نشست سال ۱۹۷۹ اعضای «گروه بیلدربرگ» در اتریش برای سران اقتصادی و سیاسی شرکت‌کننده دربارۀ طرح خود سخن گفت: تجزیه و تکه پاره کردن کشورهای «غرب آسیا» از جمله ‌ایران، برپایۀ بنیان های زبانی، نژادی و منطقه‌ای، به کشورهای کوچک اداره‌پذیر، تبدیل خاورمیانه به موزائیکی از کشورهای کوچک و ناتوان و در حال رقابت و تخاصم قابل توجه است که لوئیس در این سخنرانی گفت: «در ۲۰۰۰سال گذشته هیچ کشورگشا یا نیروی خارجی‌ای نتوانسته است بر زبان و فرهنگ ایرانی اثرات بنیادی بگذارد، که این یکی از نشانه‌های فرهنگ برتر است، و فرهنگ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته است»

عملیات نظامی احزاب کرد در سال ۱۳۵۸ از سوی چه قدرتهایی برانگیخته می‌شدند و کدام هدف را تعقیب می‌کردند؟

…در این سند، به صراحت از همکاری دولت عراق، شاپور بختیار و احزاب کرد در طراحی عملیات نظامی در داخل خاک ایران، سخن می‌رود. در همان روزهای پس از انقلاب، برخی از احزاب کرد، جنگ مسلحانه را برای دستیابی به اهداف سیاسی روش خویش کردند. در ۲۷ اسفند ۱۳۵۷، پادگان سنندج را محاصره کردند؛ وارد پادگان شدند و ۲۱ سرباز را به شهادت رساندند. پادگان سنندج بزرگترین زرادخانه اسلحه و مهمات کشور در غرب (برای مقابله با عراق) بود. از فروردین ۱۳۵۹، فعالیت های نظامی در کردستان شدت گرفتند. ستون های ارتش در حالی که برای استقرار در نقاط مرزی در حرکت بودند، مورد هجوم قرار می گرفتند: 1- در سنندج، ممانعت از حرکت ستونی که از کرمانشاه عازم منطقه مرزی سردشت و استقرار در مرز ایران و عراق بود و 2- ستون دیگری که از ارومیه عازم منطقه مرزی از طریق دره قاسملو بوده با گروه های مسلح درگیر و عده‌ای نظامی به شهادت می‌رسند. در همان زمان، ارتش عراق مرتب در مرزهای ایران دست به عملیات نظامی می‌زد….
…بحران سازی در داخل ایران با کمک به گروه هایی برای ایجاد ناامنی و برخوردهای نظامی خصوصاً در مناطق مرزی ایران

کمک به نیروهای مخالف ایرانی در خارج کشور از جمله پهلوی طلبها و شاپور بختیار هم برای استفاده از آنها برای متزلزل کردن رژیم و هم برای ایجاد یک آلترناتیو و در صورت امکان ساقط کردن دولت ایران.

فعال کردن رژیمهای عربی از جمله عراق، برضد ایران. در همان روزها بعد از گروگانگیری، صدام به امریکاییها می‌گوید می‌خواهد به قراداد ۱۹۷۵ با ایران پایان دهد.

ایجاد فشارهای اقتصادی با سعی بر کنترل قیمت نفت و نیز با کنترل منبع اصلی درآمد ایران، یعنی نفت خوزستان با آسیب رسانی به پالایشگاهای نفت و یا حتی با کنترل کامل استان خوزستان….

عملیات نظامی احزاب کرد در سال ۱۳۵۸ از سوی چه قدرتهایی برانگیخته می‌شدند و کدام هدف را تعقیب می‌کردند؟ بیشتر بخوانید »

اسنادی از ارتباط شاپور بختیار و غلامعلی اویسی با قدرت‌ها و اجنبیان!

قصد امریکا در آن ماهها و هفته‌های منتهی به ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، به طور خلاصه این بود: حفظ محمدرضا پهلوی به عنوان شاه؛ یا حفظ رژیم شاهنشاهی با حاکمیت شورای سلطنت؛ و یا حفظ شاپور بختیار برای کنترل منقلب شدن مردم و یش‌گیری از فروپاشی رژیم و از دست رفتن کامل کنترل بر منابع ایران و استقرار رژیمی که حافظ منافع غرب باشد.

بختیار در جایگاهی که قرار گرفت، می‌توانست نقش تاریخ‌ساز و مهمی را در ساختن وطن، و در استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری ایفا کند. پشت کردن به قدرت و روی کردن به ملت، شعار ایرانیان در خیابان‌ها گشته، ولی او عکس آن را عمل کرد! بدین ترتیب از جمله عواملی شد که خود را سوزاند، و ایران و ایرانیان را هم!

در این رابطه، برخی اسناد از طبقه‌بندی خارج شده را در ذیل می‌اوریم:

اسنادی از ارتباط شاپور بختیار و غلامعلی اویسی با قدرت‌ها و اجنبیان! بیشتر بخوانید »

صدارت-راههای قدرت برای «حفظ نظام» و ادامهٌ قدرت‌سالاری، روش‌های مردم برای گذار به مردم‌سالاری

در این زمان، مستبد چند راه برای «حفظ نظام» و ادامهٌ سلطه‌گری دارد:
۱- سرکوب‌های بیشتر برای ادامهٌ حاکمیت فردی: ادامه سرکوب‌ها به همان شکل‌های سابق، از تزلزل پایه‌های آن‌ها نمی‌کاهد، و حکمران مستبد، برای ادامهٌ حکمرانی خویش، خود را ناچار می‌بیند که بر کیفیت و کمیت سرکوب و اختناق بیافزاید. این روش‌ها به هیچ وجه استمرارپذیر نیستند، و خود باعث بی‌ثباتی بیشتر وضعیت می‌گردد(مانند قتل دولتیِ مهسا امینی). گرچه در بسیاری از موارد، فرد مستبد قادر به دیدن این واقعیت نیست.
در این زمینه، روش گذار به مردمسالاری، خشونت‌زدایی با پرهیز از همجنسِ رژیم شدن است، با حقوق‌مداری.
۲- ادامهٌ همان حاکمیت، ولی به شکل شورایی: مستبدان از سازوکار قدرت باخبر نیستند و نمی‌دانند که قدرت قابل تقسیم نیست! در ایران، سرنوشت «شورای سلطنت» را برای «حفظ نظام» حفظِ نظامِ شاهنشاهیِ پهلوی دیدیم. به همان ترتیب، شورای فقها هم به عنوان یک راهِ حلِ طولانی و پایدار برای «حفظ نظام» ممکن نشده، و نمی‌شود، و نخواهد شد.
۳- روش دیگر مراجعه به «اپوزیسیون» است. در زمان ولایت مطلقه پهلوی، تعویض نخست‌وزیرها بعد از امیرعباس هویدا، و سپس مراجعه به افرادی در خارج از رژیم شاه نتیجه نبخشید، و هیچ یک از آن‌ها، با درایت، این مقام را نپذیرفتند. شاپور بختیار این دوراندیشی را از خود نشان نداد، و در تاریخ ۱۶ دی‌ماه ۱۳۵۷، نخست‌وزیر شاه و شاهنشاهیِ در حال سقوط شد. سرنوشتی که بختیار برای خود ساخت، نقشی که وی در نحوهٌ فروپاشی رژیم ولایت مطلقه پهلوی، و سپس روی کار آمدن رژیم ولایت مطلقهٌ فقیه بازی کرد، و به‌طور کلی سرنوشت ایران و ایرانیان بعد از انقلاب، بسیار عبرت‌آموز است. این در حالی است که درست ۲۰ ماه قبل از انقلاب یعنی در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۵۶، خود او به همراه کریم سنجابی و داریوش فروهر، نامه‌ای هشدارآمیز به محمدرضا پهلوی نوشتند، ولی گوش مستبد شنوایی هشدارها، و چشم او بصیرت خطرات پیشِ رو در آیندهٌ نزدیک را نداشت. خامنه‌ای هم مانند پهلوی و سایر مستبدان، از آن شنوایی و بصیرت، عاجز است.
در سال‌های منتهی به ۱۳۵۷، خیل عظیمی از مردم ایران، به‌تدریج منقلب‌تر شدند که شاهد انقلاب ۲۲ بهمن شدیم. ولی در تعدادی از مردم…..

صدارت-راههای قدرت برای «حفظ نظام» و ادامهٌ قدرت‌سالاری، روش‌های مردم برای گذار به مردم‌سالاری بیشتر بخوانید »

نفی وابستکی (تجاوز به حق استقلال) و وابستگان (متجاوزان به حق استقلال)

صدارت- افزایش خطر تکه‌پاره شدن ایران، خطراتِ بالقوه افکار «اتنیکی» و «فدرالیسم»، افزایش خشونت‌گستری‌ها در منطقه

جنبش شهریور ۱۴۰۱، معروف به جنبش «زن، زندگی، آزادی» (یا جنبش مهسا/ژینا)، یک رویداد بسیار بزرگ و ارزشمند بود که رسانه‌گران دلیر، خانمها الهه محمدی و نیلوفر حامدی، اطلاعات آن را یافتند (احقاقِ حقِ اطلاع‌یابی) و با جان و دل به آگاهی مردم ایران رساندند، (احقاقِ حقِ آگاهی‌رسانی). این جنبشِ خودجوش مسیر مطلوبی را طی می‌کرد و با استقلال، هر چه فراگیرتر می‌شد. تا اینکه قدرت‌سالاران، اعم از داخلی و خارجی، در ابتدا لازم دیدند که به حق استقلال تجاوز کنند، و پای وابستگان را به میان آوردند. با شعار «رضا شاه روحت شاد» در چند خیابان، برای باری دیگر حرمت وابستگی شکسته شد. شعاری که در ابتدا در زمان روحانی، و با هدف چوب لای چرخ «ریاست جمهوری» گذاشتن، توسط علم‌الهدی و رئیسی در مشهد ساخته و پرداخته شده بود.
این جنگ روانی، منجر به سلسله‌ای از رویدادها شد، از جمله ماجرای رسوای «توییت گیت» و «وکالت گیت»، و در انتها «منشور مهسا گیت» در واشنگتن امریکا. افرادی که به سمت این چهره‌ها که پندارشان قدرت‌مکان بوده و وابستگی خود به قدرت‌ها را پنهان نکرده‌اند (نظیر سفر به اسرائیل و دیوار ندبه)، متمایل شدند، بعد از مدتی متاسفانه خود را با دست خود به «مهره‌های سوخته» مبدل کردند. این افراد، که از جمله شامل برنده جایزه صلح نوبل، تجزیه‌طلب، فوتبالیست، هنرمند، فعال «حقوق بشر» و رسانه‌گر بودند، جهت‌گیری خود را به سمت یک فرد قدرت‌مدار و وابسته گرفتند و در نتیجه سوختند. 
هر کسی به پهلوی نزدیک می‌شود، چه جامعه سیاسی و چه «مردم معمولی»، دیر یا زود خود را در یک مهرهُ سوخته ناچیز می‌کند!
تحلیل ظریف‌تر به بیراهه رفتن آن جنبش نشان می‌دهد که یکی از ضعف‌های اصلی آن در شعار محوری‌اش نهفته بود. در حالی که شعار، «زن، زندگی، آزادی» بود، آنچه از آزادی جدا نیست، استقلال است. اگر شعار، «زن، زندگی، استقلال، آزادی» بود، کمتر در معرض سوءاستفاده قدرت‌سالاران داخلی و خارجی قرار می‌گرفت.
تهدید جنگ و گفتمان تجزیه‌طلبانهٌ «اتنیکیِ» فدرالیسم
همزمان با ضعف‌های داخلی جامعه سیاسی، تهدیدهای خارجی علیه تمامیت ارضی ایران رو به افزایش است. باید به تحلیل ظریف‌تر توجه نمود، و از تکرار آن تجربهٌ تلخ، پیش‌گیری کرد. نباید اجازه داد که باری دیگر حرمت استقلال شکسته شود، و این بار، با جنگ روانی و غوغاسالاری و پروپاگندا، با میدان دادن به خشونت‌گستران و وابستگان، باز هم به حق استقلال تجاوز شود. نباید اجازه داد که با مطرح کردن کلیدواژههایی چون «ملیت»، یا «قوم»، یا «اتنیک»، یا «فدرالیسم» باز هم به هموطنان ساکن مناطق مختلف وطن، از جمله ساکنین مناطقی چون بلوچسالن و خوزستان و آذربایجان و گوردستان، باز هم توسط احزاب تجزیه‌طلب و مسلح و خشونت‌گستر، «ظلم مضاعف» اعمال شود! فدرالیسم برای به هم پیوستن برخی سرزمین‌ها مطرح شد، و ممکن است برای برخی کشورها تصمیم خوبی بوده باشد. 
ولی مطرح کردن فدرالیسم برای ایران، کوبیدن نعل وارونه است! و نه برای به هم پیوستن برخی سرزمین‌های جدا از هم، بلکه برای تجزیه و تکه‌پاره کردن میهن، و تجزیه و جدا کردن قسمت‌هایی از سرزمین ایران است! بیراهه‌ای درست مانند پهلوی و توئیت زدن و وکالت دادن و منشور مهسا امضا کردن! بیراهه‌ای که عمر رژیم ملاتاریا را طولانی‌تر خواهد کرد و سپس عواقبِ بسیار فاجعه‌باری را در پی خواهد داشت.

صدارت- افزایش خطر تکه‌پاره شدن ایران، خطراتِ بالقوه افکار «اتنیکی» و «فدرالیسم»، افزایش خشونت‌گستری‌ها در منطقه بیشتر بخوانید »

صدارت- استقلال! و باز هم استقلال! و باز هم با تاکید استقلال!

…جریان‌هایی که به اجنبی مراجعه می‌کنند؛
به این دلیل است که پایگاه مردمی ندارند، حتی در «اتنیک» ادعاییِ خودشانپایگاه مردمی ندارند؛
و به این دلیل که پایگاه مردمی ندارند، مجبورند به جنگ و مبارزات قهرآمیز و خشونت‌گستری متوسل شوند؛
و به همین دلیل باید بیشتر متکدیِ قدرت‌ها بگردند،
و به این دلیل خود را ناچار می‌بینند از رسانه‌های انیرانیان و یا انواع رانت‌های رسانه‌ای استفاده کنند تا به زور پروپاگندا و جنگ روانی برای خود طرفدار پیدا کنند، و به این وسیله به سایر مردم بباورانند که از «ملیت» و یا «اتنیک» خاصی نمایندگی دارند؛ و به این دلیل که حتی در میان «ملیت» و یا «اتنیک» ادعایی خود طرفداران چندانی ندارند، در گفت‌وگو ناتوان‌اند،
و در نتیجه بعد از به‌راه انداختن انواع جبهه‌های جنگ روانی، چاره‌ای ندارند به‌جز تن ندادن به هیچ دعوتی برای بحث آزاد، و ادامهٌ انواع خشونت‌ها و مبارزات قهر‌آمیز!
پهلوی هم از همین جنس است، و خواهان انواع ادامهٌ انواع خشونت‌ها علیه ایران و ایرانیان! انواعِ خشونت‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی علیه ایرانیان و البته خشونت‌های فیزیکی و دریوزگی از رژیم اسرائیل و امریکا برای انواع تجاوزها به ایران و ایرانیان، تا رسیده است به حملهٌ نظامی به میهن ما!
حال بعد از آن‌که به علت دفاع پیروزمندانهُ مردم (به‌خصوص هموطنانی که احزاب  «قومی» و «اتنیکی» بر آن‌ها منت گذاشته و آن‌ها را در «قوم» و «اتنیک» ‌خود راه می‌دهند!) از خود در رابطه با تزویر «فدرالیسم ’قومی‘» هم تیرشان به سنگ خورده، حالا به «فدرالیسم جغرافیایی» یا «فدرالیسم اقلیمی» و یا «فدرالیسم استانی» پناه آورده‌اند. (البته بعد از تلاش برای تجزیهٌ عراق با جدا کردن «اقلیم کردستان» از آن، واژه «اقلیم» را کمتر به‌کار می‌برند! در آن رسوایی، هیچ کشوری حاضر نشد آن اقلیم جدا شده را به رسمیت بشناسد، هیچ کشوری به غیر از؟؟؟  بله صد البته به غیر از رژیم اسرائیل!!!) 
توجه!:
پرسیدنی یک سوال مهم است که در «فدرالیسم جغرافیایی» واقعا مرز بین «جمهوری کردستان» و «آذربایجان» و »عربستان» یا «الاحواز» از کجا شروع، و به کجا ختم می‌شود؟ آیا بر سر این مهم میان مبلغان «فدرالیسم جغرافیایی» و یا «فدرالیسم استانی» بحث و توافقی بوده است؟ آیا مردمِ این «اقوام» حق ندارند از حالا بدانند که حد و مرز کشور آیندهٌ آن‌ها چیست و کجاست؟ اگر مذاکراتی برای تعیین مرزها وجود داشته، با سابقهٌ اسلحه‌کِشی و آدم‌کُشی که در بین بعضی از این احزاب با احزاب رقیب، و حتی بین اعضای حزبِ خودشان، شاهد بوده‌ایم، آیا این مباحثات دوستانه و روا دارانه و خشونت‌زدایانه و متمدنانه بوده است؟ آیا مقامات و رهبران این احزاب «اتنیکی» اعضای «اقوام» را قابل می‌دانند که این بحث‌های بسیارمهم که سرنوشت آن‌ها و نسل‌های بعد از آن‌ها را تعیین می‌کند را در علن مطرح و از آن‌ها نظرخواهی کنند؟ یا اینکه آن‌ها هم چون پهلوی می‌خواهند حتی به‌زور مردم را به دروازه‌های تمدن بزرگ ببرند! و یا چون خمینی می‌خواهند مردم را حتی به زور به بهشت ببرند!؟ خیر! آنها این توهم را دارند که «…مردم مهم نیستند، تشکیلات و احزاب مهمند…» و یا «…هر چی احزاب بگویند، مردم به‌دنبال آنها می‌دوند…» یعنی همان توهم ولایت مطلقه پهلوی و ولایت مطلقهٌ فقیه! ولی این قدرت‌مدارانِ متجاوز به حقِ ذاتیِ استقلال می‌گویند اگر آن‌ها بکنند بد است، ولی اگر من بکنم خوب است، چرا که برای دموکراسی می‌کنم و هدف، هر وسیله‌ای را توجیه می‌کند!!

صدارت- استقلال! و باز هم استقلال! و باز هم با تاکید استقلال! بیشتر بخوانید »

علی صدارت: پهلوی که از خود هیچ ندارد، دروغ وزیر اسبق رژیم اسرائیل را تکرار می‌کند که برای مشاهده آمار طرفداران پهلوی، باید به فضای مجازی مراجعه کرد! این در حالی است که از جمله این خود او است با رباتها و سایر تزویرهای فضای مجازی، برای پهلوی دنبال‌کننده می‌سازد و و آمارِ مثبت جعل می‌کند!

صدارت- افشای جبهه‌های مخفی جنگ روانی قدرت‌های خارجی، برای به‌زور مطرح نمودن پهلوی در رسانه‌ها

حقِ آگاهی (آگاهی‌یابی و آکاهی‌رسانی) حقی از حقوق انسان است. با انقلاب داده‌ورزی و انفورماتیک، انسان‌ها منقلب شدند. در این انقلاب، در رابطه با احقاقِ حقِ آگاهی‌یابی و احقاقِ حقِ آگاهی‌رسانی از یک سو، و از سوی دیگر تجاوز به حقِ آگاهی‌یابی و تجاوز به حقِ آگاهی‌رسانی، شاهد تغییرات کیفی و کمی بی‌سابقه‌ای بوده‌ایم. دنیای مجازی در فضای اینترنت، به چالشی جهانی تبدیل شده. طبق نظرسنجی مرکز تحقیقاتی پیو (Pew)، بزرگسالان در ۲۵ کشور جهان آن را به عنوان تهدید شماره یک، بالاتر از بحران اقتصادی و تروریسم، شناسایی کرده‌اند. در این راستا، سواد رسانه‌ای را در سطح فردی، مورد بحث قرار داده‌ایم.
https://alisedarat.com/2025/08/04/14459/
مدیریت مؤثر این بحران، نیازمند رویکردی جامع است که فراتر از سواد رسانه‌ای فردی رفته و اصلاحات ساختاری در اکوسیستم دیجیتال را هدف قرار دهد. این مدیریت، نباید دستوری و از بالا به پایین باشد. مدیریت احقاقِ حقِ اطلاع‌یابی و احقاقِ حقِ اطلاع‌رسانی، باید به صورت افقی و ریشه‌ای، و توسط افراد، و توسط هسته‌های مردمیِ حقوق‌مدار شروع و مدیریت شود. اگر هم یک هرم مدیریتی لازم شود، ماهیت ذاتی آن هرم باید مردمی، و مردمسالارانه، و حقوق‌مدار، بوده و هرمی باشد که از پایین به بالا ساخته شده است.
فضای مجازی، که شاید زمانی به عنوان ابزاری برای دموکزاتیزه کردن اطلاعات و توانمندسازی شهروندان تلقی می‌شد، اکنون به میدانی برای جنگ‌های روانی و اطلاعاتی تبدیل شده است. فن‌آوری‌هایی مانند ربات‌های آنلاین (Bot) که پیام‌های از پیش آماده را منتشر می‌کنند، هوش مصنوعی که قادر به تولید محتوای غیرقابل اعتماد است، و پلتفرم‌هایی که بستر تحریف تصاویر و وارونه‌سازی حقایق را فراهم می‌آورند، همگی به گسترش بی‌سابقه اطلاعات نادرست دامن زده‌اند.
تلاش قدرت‌ها برای ساختن و پرداحتن یک «بدیل» وابسته برای حاکم کردن به ایران و ایرانیان، جهت چپاول منابع ما، موضوع جدیدی نیست. این تلاش، کار ساده و پرنتیجه‌ای نبوده. قدرت‌های خارجی نتوانسته‌اند «آپوزیسیون بدیل» وابسته‌ای بهتر از پهلوی را بسازند! انسان در عدم وجود درایت و کفایت این قدرت‌ها شگفت‌زده می‌شود که چگونه میان تمام پیغمبرها، مجبور شده‌اند این جرجیس بی‌مایه را انتخاب کنند. گرچه وابستگان به قدرت‌ها را در تمام طیف‌های سیاسی می‌توان یافت، ولی از میان همه وابستگان طیف سلطنت‌طلب، مشروطه‌خواه و پادشاهی‌طلب توانسته بیش از بقیه، وطن‌فروشی و دریوزگی خود را به قدرت‌ها ثابت کند. این دستهٌ خائن به ایران و ایرانیان که در میان ایرانیان، هیچ‌گونه پایگاه مردمیِ قابل شمارشی ندارند، بیش از بقیه امکانات و رانت رسانه‌ای را در اختیار دارند. این واقعیت را که پهلوی خود هیچ نیست، و هرچه هست، بادِ رسانه‌ای و انواع قمپز در جبهه‌های متعدد جنگ روانی است را با تحلیل‌هایی طی دهه‌های گذشته، با هموطنان خود در میان گذاشته‌ایم. ولی اکنون راستیِ این تحلیل با محک تحقیقات علمی سیتیزن-لب، و رسانه‌گری تحقیقاتی و مستندسازی رسانه‌های هاآرتز، و دی-مارکر به اثبات رسید……

صدارت- افشای جبهه‌های مخفی جنگ روانی قدرت‌های خارجی، برای به‌زور مطرح نمودن پهلوی در رسانه‌ها بیشتر بخوانید »

رسانه‌های شخصی، عقل را با عقل یاری یار کن، امرهم شورا بخوان و کار کن، همکاری، همیاری، درآمیختن افکار عمومی-هسته

صدارت- یک پیروزی دیگرِ هسته‌های حقوق‌مدار مردمی، در مقابل قدرت‌های عظیم!

❊منظور از «هسته» جمع شدن عده‌ای از مردم معمولی برای همکاری در رابطه با یک هدف خاص است!
❊منظور از «حقوق‌مدار» این است که مدار پندار و گفتار و کردار و نوشتار و…، و همه فعالیت‌های آن هسته، حقوق باشد. چرا که تنها حقوق است که ذاتی، و همه‌مکانی، و همه‌زمانی، و همه‌کسانی هستند. به لحاظ همه‌کسانی بودن، این ایجاب مطلوب حاصل می‌گردد که تبعیض، و در نتیجه خشونت در آن هسته، ناموضوع می‌گردد!
❊منظور از «مردمی» این است که به‌وجود آمدن آن هسته، به صورت مستقل و خودجوش و خودانگیخته، بوده است، و نه قدرت‌فرموده و دستوری و تحمیلی!
نقش فعالیت‌های هسته‌های حقوق‌مدارِ مردمیِ ایرانیان، در مجبور کردن  رژیم ولایت فقیه به عقب‌نشینی‌های مکرر، بسیار چشم‌گیر بوده است. شکست مفتضح رژیم «ملاتاریا» در اجرای قانون حجاب اجباری که سرکوبگران آن‌را «آخرین خاکریزِ نظام» خواندند، فقط یک مثال از موفقیت هسته‌های حقوق‌مدارِ مردمیِ ایرانیان در تسلیم و علیل و ذلیل کردن رژیم است. 
درآمیحتن جوانان ایرانی در ایران و سراسر جهان با جوانان ساکن در کشورهای سلطه‌گری چون امریکا و بریتانیا، و اتحادیه اروپا و… برای تشکیل هسته‌های مردمی در فضای مجازی و رسوا کردن و فشار آوردن به کارخانه‌ها و شرکت‌هایی که ابزار شنود و جاسوسی و سرکوب و… به رژیم ملاتاریا می‌فروشند، بدون شک می‌تواند دست‌آوردهای بسیار مهمی را برای کوتاه‌تر کردن زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم ولایت مطلقه به همراه داشته باشد.

صدارت- یک پیروزی دیگرِ هسته‌های حقوق‌مدار مردمی، در مقابل قدرت‌های عظیم! بیشتر بخوانید »

نسل جوان، در صورت حاضر ماندن در میدان ساختن سرنوشت خویش و تلاش برای خشونتزدایی صلح، اینده بهتری را بر روی ویرانه‌ها -غزه، فلسطین، لبنان- نفی جنگ

صدارت- درس‌های ایران و فلسطین برای یگدیگر، تمرکز بر حقوق و خشونت‌زدایی

تاکید بر این یادآوری مهم که «دشمنِ دشمنِ من، الزاما دوستِ من نیست» شروع خوبی برای این نوشتار است! هیچ عاملی در دنیا به اندازه رژیم اسرائیل، و به‌خصوص نتانیاهو و شرکا، برای تمامیت ارضی ایران و حیات ملی ایرانیان خطرناک نبوده است. نتانیاهو و شرکا، و خامنه‌ای و شرکا، به ظاهر دشمنِ خونیِ قسم‌خورده، ولی در واقع لازم و ملزوم یکدیگر هستند. اگر خشونت‌گستری‌ها و بی‌ثباتی‌سازی‌های اسرائیل با حمایت از خودفروختگان «ایرانی» نبود، چه بسا که سال‌ها پیش رژیم ولایت فقیه سقوط کرده بود. طولانی‌تر شدن زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم را با ورود وابستگانی چون پهلوی و…، و تجزیه‌طلبانی چون مهتدی و…، و نیز ساکت شده تظاهرات و اعتراضات خودجوش مردمی به علت تجاوز اسرائیل و امریکا به وطنمان شاهد بودیم.
تمرکزگرایی و تبعیض محکوم است! تمرکززدایی و عدالت و برابری ساکنان همه مناطق میهن ما، ضرورتی حیاتی برای ایران و ایرانیان است! «فدرالیسم» برای ایران تبدیل به تزویری برای تکه‌پاره کردن میهن ما شده است، گرچه نظام فدرال در بعضی کشورها نسبتا خوب عمل کرده است.
افراد و احزاب وابسته به پول و اسلحه و رانت رسانه‌ای قدرت‌ها، به علت طرد شدن توسط ایرانیان، به‌خصوص مردم منطقه‌ای که آنها ادعای نمایندگی آن‌ها دارند، دیگر از به‌کار بردن واژگانی که ماهیت آن‌ها را رسوامی‌نماید، پرهیز می‌کند. واژگانی چون «تجزیه‌طلب» یا «جدایی‌طلب» یا «استقلال‌طلب» یا… ولی آن‌ها خود را مجبور می‌بینند، برای پیشبرد و اجرایی کردن طرح تکه‌پاره کردن وطن ما، از اسم رمز «فدرالیسم» استفاده کنند! تمامیت ارضی میهن و یک‌پارچگی وطن ما مقوله‌ای نیست که ایرانیان کوچک‌ترین چشم‌پوشی و تخفیفی را پذیرا باشند.
دنبال کردن اخبار، و بررسی و تحلیل موضوعات مربوط به اسرائیل و فلسطین، برای سرنوشت ایران و ایرانیان، از اهمیت زیادی برخوردار است. تجاوزها به حقوق و جنایت‌های صهیونیسفر، منحصر به جنگی که از ۲سال پیش شدت و حدت گرفت، نیست. شناخت نحوهُ عمل‌کرد و ماهیت مهره‌هایی که اهرم‌های قدرت را در منطقه و در دنیا در دست دارند، برای کوتاه‌تر کردن زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم، و گذار از ساختار استبدادی به نظام مردمسالاری ضرورتی حیاتی است…….

صدارت- درس‌های ایران و فلسطین برای یگدیگر، تمرکز بر حقوق و خشونت‌زدایی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا