کوردستان

صدارت- مصدق، عکسی روی طاقچه!؟

در این روزهای پایانی مردادماه، بار دیگر فضای رسانه‌ای کشور لبریز از بحث و جدل درباره کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ شده است. ترور شخصیت و تخریب مصدق توسط سلطه‌سالاران، از همان وقتی که وی قبول مسئولیت برای خدمت به مردم کرد شروع شد، و تا به امروز ادامه دارذ. تا وقتی که سازوکارهای سلطه‌سالاری ادامه داشته باشد، این تخریب‌ها و این جنگ روانی ادامه خواهد داشت. قدرت‌ها از مردهٌ مصدق هم وحشت دارند! تکلیف سلطه‌سالاران و قدرت‌ها و دشمنانِ مردم روشن است، ولی آنچه که دوستانِ مردم باید به خود یادآور شوند، این نکتهُ مهم است که «مصدق» را در یک عکسی بر روی طاقچه‌ای، و یا یک تصویری در تابلویی بر دیواری نباید ناچیز کرد. اگر ما مصدق را فقط در چهارچوب قاب عکس‌هایش حبس کنیم، در واقع به همان چیزی تن داده‌ایم که قدرت‌ها می‌خواهند. قدرت‌های جهانی و استبداد داخلی همواره به دنبال تخریب یا بی‌اثر کردن این الگو هستند، زیرا می‌دانند اگر پندار جامعه به سمت حقوق‌مداری و خشونت‌زدای متمایل گردد، پایه‌های سلطه آن‌ها متزلزل خواهد شد. در نتیجه سلطه‌سالاران برای بقای خود، ناچار هستند خادم‌ها به ایران و ایرانیان را خائن، و خائن‌ها را، خادم جلوه دهند! و این هدف را با جنگ روانی علیه مردم پیش می‌برند…
زندگی به سبک موازنه منفی در روزمرگی‌های زندگیِ معمولی روزانه، راه حل عبور از بحران‌های خطیر امروز ما، نه در شعار دادن، بلکه در زندگی کردن در نفی موازنهُ قوا، با اندیشه موازنه منفی، است. تقلیل مصدق به یک عکس بر روی طاقچه، و «زندگی کردن» در زندان موازنهُ قوا، در خشونتِ زندگیِ اِثباتی موازنهٌ قوا، در موازنهٌ مثبت، فقط ریختن نفت بر روی آتش جنگ‌طلبی‌ها و خشونت‌گستری‌هایی است که ایران و ایرانیان امروزه گرفتار آن‌ها هستند.
موازنه منفی یعنی نفی ورود به بازی توازن قوا؛ یعنی نپذیرفتن منطق «‘انتخاب’ بین بد و بدتر». این اندیشه و پندار نباید تنها در متون فلسفی و در کتب تاریخی حبس شود، بلکه باید در پندار، کردار و گفتار هر روزه ما جاری شود، و این آن چیزی است که قدرت‌ها، با جنگ روانی علیه ملت‌ها، مجبورند آن را تخریب کنند…
…ما توانا هستیم که «مصدق» را از قاب عکس‌های بی‌جان بر روی طاقچه‌های سنگین، بیرون آوریم! مصدقی بودن یعنی انتخاب راه استقلال و آزادی و اخلاق در برابر وسوسه قدرت و سلطه‌سالاری! یعنی نه سلطه‌گر باشم و نه سلطه‌پذیر!

مکانی گه اندیشهُ راهنما و پندارِ هر فردی می‌تواند در آن قرار بگیرد، در دو سرِ یک طیف است: قدرت‌مکانی، و حقوق‌مکانی! این یک انتخاب است! انتخاب با ماست!

هر فردی، و هر جمعی، و هر ملتی انتخاب می‌کند که پندارش در چه محلی از این طیف قرار بگیرد. مکانی که اندیشهُ راهنما و پندارِ یک فرد یا جمع یا ملت قرار دارد، تعیین کنندهُ کردار و عمل‌کرد آن‌ها در رابطه با دیگری و دیگران،و در رابطه با طبیعت،  و حتی در رابطه با خود است!

زیستن در موازنهٌ منفی یعنی دور کردن پندار از قدت‌مکانی، و نزدیک کردن آن به حقوق‌مکانی! 

مصدقی بودن یعنی زیستن در نفی توازن قوا و زندگی در موازنهٌ منفی! یعنی از جنس قدرت‌ها نشدن!

صدارت- مصدق، عکسی روی طاقچه!؟ بیشتر بخوانید »

مقاومت! ایستادگی بر حقوق! خشونت‌زدایی! تو مگو همه به‌جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزاری! تو چراغ خود برافروز!

صدارت- سرنوشت بحران تجاوزها به ایران، در گروگان دو بینش در سه کشور بازیگر در جنگ! نگرشی به بینش سوم

در این زمان، بازیگران اصلی جنگ در خلیج فارس، ایران و امریکا هستند. نقش «قوای نیابتی» در این خشونت‌گسترهایِ فاجعه‌آمیز، غیرقابل انکار بوده است. وقتی صحبت از «قوای نیابتی» می‌شود، توجه و تمرکز بسیاری، ناخودآگاه، به سمت «قوای نیابتیِ ایران» منعطف می‌گردد، و حزب‌الله و انصارالله و… تداعی می‌شود. دلیل این توجه و تمرکزِ ناخودآگاه هم واضح است! و آن این‌که اکثریت نزدیک به اتفاق رسانه‌ها و شبکه‌های خبریِ بزرگ، زیر سلطهٌ صهیونیسفر بوده‌اند، که به علت انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، از همان آغاز دشمنی با ایرانیان را شروع کرده و به مدت ۴۷سال ادامه داده‌اند، و جبهه‌های متعدد از جنگ روانی علیه ایران و ایرانیان را مدیریت می‌کنند. ولی حقیقت این است که استفاده از «قوای نیابتی» نه تنها در ابتدا از طرف مقابل شروع شده و ادامه یافته، بلکه بسیار تشدید هم شده است!…
…با توجه به روابط رژیم اسرائیل و امریکا، این‌که در هر زمانی، کدامیک از این دو،  «قوای نیابتیِ» آن دیگری است، قابل تامل است! آیا رژیم اسرائیل «قوای نیابتیِ» آمریکا در منطقهٌ ماست؟ و یا امریکا «قوای نیابتیِ» رژیم اسرائیل در دنیا است؟ ولی در هر دو صورت، رژیم اسرائیل و امریکا، بدون سایر «قوای نیابتی» خود در منطقه، این تجاوزها را حتی نمی‌توانستند آغاز کنند، چه رسد به این‌که جنگ را به مدت ۱۴ماه ادامه دهند…
…بسیاری هستند که هم در جامعه مدنی، و هم در جامعه سیاسی، و هم در رژیم اسرائیل، به این شعار واقعا معتقد هستند: «جنگ، جنگ تا پیروزی!» و بلکه «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در دنیا!» از دید آن‌ها «پیروزی» یعنی «اسرائیل بزرگ» به عنوان «سرزمین موعود» برای «قوم برگزیده»،  و «فتنه» هم یعنی هر کسی و کشوری که در سر راه هدفِ «اسرائیل بزرگ» قرار بگیرد! که البته در این میان، ایران و ایرانیان را بزرگترین مانع رسیدن به آن هدف می‌دانند!
بسیاری هستند که هم در جامعه مدنی، و هم در جامعه سیاسی، و هم در دولت امریکا، به همین نوع شعارهای «جنگ، جنگ تا پیروزی!» و بلکه «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در دنیا!» باور دارند. جان هیگی و مارک بیلتز دو کشیشی هستند که این شعارها را در باورهای آخرالزمانی تبلیغ می‌کنند. کشیش جان هیگی از جمله این باور را تبلیغ می‌کند: «…برای تعجیل و تسریع ظهور دوباره مسیح، باید از اسرائیل پشتیبانی کرد. در هنگام ظهور دوباره مسیح، جهودها مجبور خواهند شد به مسیحیت بگروند، و گرنه باید سوزانده شوند!…» طرفه اینکه امثال این تفکر توسط همان «جهودها» یعنی رژیم اسرائیل و لابی آن‌ها، حمایت می‌شوند!…
…گرچه اکثریت مردم ایران و امریکا خواهان پایان جنگ هستند، ولی خواسته‌های مردمِ اسرائیل و طرفداران آن رژیم، طور دیگری است!
مقایسهُ دغدغه‌ها و خواسته‌های مردم ایران و امریکا، قابل تامل است. در حالی‌که نگرانی اکثر امریکایی‌ها تورم چند دهمِ درصدی و قیمت بنزین است، دل‌نگرانی و اضطراب ایرانیان، حیات و ممات انسان‌ها و بلکه حیات ملی، تکه‌پاره شدن ایران توسط جدایی‌خواهان وتجزیه‌طلبان و جنگ‌های بی‌پایان مابین طرفدارانِ «فدرالیسم استانی» برای تعیین کردن حدود و مرزهای استانی بعد از تکه‌پاره کردن میهن ما است! ولی ایرانیان آمادکی و توانایی خود را برای تحمل سختی‌های اقتصادی، نشان داده‌اند. میزان تحمل ایرانیان در ادامه این وضعیتِ صبر و انتظار، و انسداد تنگه هرمز، بسیار بیشتر از امریکایی‌ها است. تا کنون هیچ تحلیل‌گری را ندیده‌ام که مخالف این نظر را ابراز کند…
…در رابطه با بینش دوم، ایرانیان، تسلیم ایران را با پوششِ صلح نمی‌پذیرند. بی‌اعتمادی به رژیم اسرائیل و امریکا، بی‌دلیل نیست، و سابقهٌ آن منحصر به کودتای ۱۳۳۲ و ۱۳۶۰ نمی‌شود. آن‌ها باعث بسیاری از بحران‌ها و بی‌ثباتی‌سازی‌ها از انقلاب ۱۳۵۷ تا به‌حال بوده‌اند، که  مستقیما و یا به‌طور غیر مستقیم، باعث وصعیت فعلی ایرانیان شده است. چرا که ۴۷سال است که هرگاه ایرانیان تمایل به سیاست ملایم‌تری را با امریکا از خود نشان داده‌اند، با زیاده‌خواهی و انتظار تسلیم مطلق ایرانیان در مقابل امریکا روبرو شده‌ و تحریم‌ها علیه ایران را ادامه داده و سخت‌تر کرده‌اند. شکی نیست که رژیم اسرائیل و لابی آن در شکست تمایلات دو طرف برای برقراری روابط طبیعی عامل اصلی بوده است! امریکا دولتی است که سابقهٌ فراموش نشدنیِ شروع و بازشروع تجاوزهای نظامی به وطن ما را دارد، آن هم درست در میانهٌ «مذاکرات»! این بدقولی و خیانت از دیدهٌ کسی پوشیده نمانده و از یادها نمی‌رود!…
…با احقاقِ حقِ استقلال، اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس ملی افزایش می‌یابد. در این صورت است که دست گدایی به سوی قدرت‌ها دراز نمی‌شود! باید مرتب به خود یادآور شویم که میدان ساختن سرنوشت، نمی‌تواند خالی بماند. اگر ما مردم منفعلانه میدان ساختن سرنوشت خود را خالی بگذاریم، این خلاء به‌ناچار و بلافاصله توسط قدرت‌ها و «قوای نیابتی» آن‌ها پر می‌شود. فقط در آن صورت است که امثال فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» و سایر وابستگان به قدرت‌ها، امکان فعالیت پیدا می‌کنند. اگر ما امکان ورود آن‌ها را در جنبش‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ فراهم نمی‌کردیم، به‌طور یقین الان این سرنوشت فاجعه‌آمیز و خطیر را برای خود نمی‌ساختیم!…
…یادآوری و توجه به دو روایت واقعی لازم و بسیار مهم است:
۱- رژیم اسرائیل و امریکا و شرکا، بدون ساختن و پرداختن روایت فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» نمی‌نوانستند جنبش‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را از جوشش بیاندازند و جنگ و ستیزهای ۱۴ماه اخیر را شروع کنند و ادامه بدهند!
۲- فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» نمی‌نوانستند بدون حمایت یک حداقل لازمی از مردم، مطرح شوند و اصلا موضوعیتی پیدا کنند!…
…سرنوشت بحران تجاوزها به ایران و ایرانیان، توسط ما مردم تعیین می‌گردد، هر کدام از تک‌تک همهٌ ما به سهم خود و به نوبهٌ خود!

صدارت- سرنوشت بحران تجاوزها به ایران، در گروگان دو بینش در سه کشور بازیگر در جنگ! نگرشی به بینش سوم بیشتر بخوانید »

صدارت- سرنوشت تنگه هرمز، سرنوشت ایران و ایرانیان!

…اکنون، سرنوشت تنگه هرمز، بدون شک و تردید، تعیین‌کنندهٌ سرنوشت ایران و ایرانیان خواهد شد…
…بدین ترتیب، اهمیت آب‌راه‌ها برای اِعمال نفوذ و سلطه، و برای به تاراج بردن منابع ملی کشورهای منطقه توسط قدرت‌ها، مسبوق به سابقه است. در سابقهٌ کانال سوئز، ارتش امپراطوری بریتانیا نه تنها نتوانست مانع از شتابگیر شدن افول امپراطوری شود، بلکه به آن سرعت بخشید! به نظر می‌رسد بعد از ۷۰سال، وضعیت امپراطوری امریکا در رابطه با تنگه هرمز، سرنوشت امپراطوری بریتانیا در رابطه با کانال سوئز را تداعی می‌کند! در رابطه با ناکارآمدی قدرت نظامی امپراطوری، یک تفاوت مهم که خوش‌خیم‌تر بودن سرنوشت ایران را نوید می‌دهد، قدرت نظامی ایران، آن هم توانایی‌هایِ نظامیِ بومی‌شده و مستقل ایرانیان، از جمله توانایی ساختن موشک و پهپاد و… است. عامل برتری جغرافیایی ایران در تنگه هرمز را هم نباید فراموش کرد. از سوی دیکر، مهمترین عامل در سرنوشت تنگه هرمز، انگیزهٌ ایرانیان در استقامت و ایستادگی و دفاع از وطن است…
فشارها بر ایرانیان، از جمله بر مذاکره‌کنندگان، برای تسلیم، بی‌سابقه بوده است. ولی تجربه به وضوح ثابت کرده که هر تسلیمی از جانب ایران، طلبکاری‌های بیشتری را به دنبال آورده، و موج جدیدی از تجاوزها و زیاده‌خواهی‌ها را بر ایران و ایرانیان تحمیل کرده است.
پیش‌نیاز جنبش‌های خشونت‌زدای ایرانیان، همیشه کاهش تحدیدها و تهدیدهای قدرت‌های خارجی بوده است. برای استقرار و استمرار و پیش‌برد مردمسالاری، باید دخالت‌های قدرت‌های خارجی در امور داخلی ایران را به صفر متمایل کنیم. 
هدف رژیم اسرائیل، به‌عنوان قوایِ نیابتیِ امریکا و صهیونیسم در منطقهٌ ما، برپاییِ «اسرائیل بزرگ» است، با ادعایِ آخرالزمانیِ «سرزمین موعود» برای «قوم برگزیده»! بنا بر اعترافات علنی مقامات ریز و درشت صهیونیست، و به دلایل متعدد، آن‌ها ایران و ایرانیان، مهمترین مانع برای رسیدن به اهدافِ خود می‌دانند…
هدف قدرت‌ها:
بعد از تحقیر و توهین به ایرانیان،
بعد از خُرد و خمیر کردن ایرانیت و خنثی‌سازی آن،
دوقطبی و چندقطبی کردن جامعه، و به جان هم انداختن مردم!
ناممکن ساختن زندگی در میهن، و تحمیل مهاجرت‌های اجباری!
تکه‌پاره کردن ایران! و تحمیل جنگ‌های بی‌پایان با بهانه‌های دین و مذهب و قوم و «اتنیک»، و… و اگر بتوانند فدرالیسم استانی» را جا بیاندازند، جنگ‌های دائمی برا تعیین مرزها بین استان‌های ادعایی آن‌ها!
چپاول و به یغما بردن منابع طبیعی ایران!
در مذاکرات جاری، هر پذیرش و قراردادِ بدون تضمینی بی‌تردید با کارشکنی و عهدشکنی و خیانت رژیم اسرائیل و امریکا و شرکا روبرو خواهد بود. این در حالی است که گزارش‌هایی حاکی از خرید مقدار زیادی اسلحه (بمب سنگرشکن و پهپاد «هرمس ۹۰۰») توسط امارات از رژیم اسرائیل منتشر شده است. گروهها و احزاب جدایی‌خواه تجزیه‌طلب «اتنیکی» فدرالیست، هنوز به مسلح بودن خود، و در واقع به وابسته و مزدور بودن خود، افتخار می‌کنند. آن‌ها و فرقهٌ ولایت مطلقه رجوی، در کمین نشسته‌اند که با تحریک‌ها رژیم اسرائیل و امریکا، به وطن ما حمله کنند! این قوایِ نیابتیِ جیره‌خوارِ رژیم اسرائیل و امریکا، به همراه فرقهٌ ولایت مطلقه پهلوی، ابزار کار قدرت‌ها برای تکه‌پاره کردن ایران هستند! و باید اربابان آن‌ها را مجبور کرد که از حمایت آن‌ها دست بردارند.
مساله بسیار مهم در مذاکرات با امریکا و شرکا، خشونت‌زدایی و یافتن راه‌حلی پایدار است برای بازدارندگی و پیش‌گیری موثر برای انواع تجاوزات و خشونت‌ها علیه ایران و ایرانیان، که برای موثر بودن، باید توسط روش‌های خشونت‌زدا اِعمال شود. ما ایرانیان، با درآمیختن با افکار عمومیِ مردم دنیا، نباید اجازه دهیم که در آینده، امثال ترامپ و شرکا (بسته به اینکه آن روز از کدام دنده بیدار شد ه‌اند!) برای باری دیگر به میهن ما در آن روز حمله می‌کنند؟ و یا اینکه آن‌را به روزی دیگری واگذار می‌کنند!؟

صدارت- سرنوشت تنگه هرمز، سرنوشت ایران و ایرانیان! بیشتر بخوانید »

صدارت- آسیب‌شناسیِ برخی عوارضِ احساسی-روانیِ ناشی از تجاوزها به حقوق توسط قدرت‌ها

…با افزایش تهدیدهای قدرت‌ها برای گسترش ابعاد جنگ، متاسفانه جوِ اضطراب از افزایش تجاوزها به میهن سنگین‌تر شده است. توجه به نقشی که هر کدام از ما در ساختن سرنوشت خود داریم، اهمیتی حیاتی و وجودی دارد. برای بررسی نحوهُ عمل‌کرد هر کدام از ما، از جمله باید به حالات احساسی-روانی، به عنوان کانون اصلی تصمیم‌گیری‌های ما، پرداخته شود…
…همهٌ قدرت‌ها، برای مطیع و منفعل کردن ملت‌ها و کنترل کردن جامعه، مجبورند جبهه‌های مختلفی از جنگ روانی را علیه ما مردم مدیریت کنند. زیرا که جنگ روانی، مادر همهٌ جنگ‌ها است.
جنگ روانی را خامنه‌ای «جهاد تبیین» می‌گفت، و نتانیاهو و شرکا «هازبارا» می‌گویند. رسانه‌ها، اسلحه و ابزارهای اصلی جنگ روانی هستند. بر کسی پوشیده نیست که صهیونیست‌ها بر حجم عظیمی از انواع رسانه‌ها در سراسر دنیا، سلطه‌ای بلامنازع داشته‌اند. این واقعیت بدون شک، مهمترین عامل برای اِعمال قدرت و زور و خشونت رژیم اسرائیل، برای سلطه‌گری، برای هجمونی و تمامت‌خواهی، برای استعمارگری استیطانی، برای خشونت‌گستری و جنگ‌افروزی، و این همه تجاوزها به حقوق بوده است. اخیرا گزارش‌های متعددی در رسانه‌های مختلف، روایت از این دارند که امنیتی-اطلاعاتی‌های صهیونیسفر، بودجه‌های عظیمی را برای رام کردن مردم اختصاص داده‌اند. کم و کیف این «جهاد» برای «تبیین»، بعد از ۷اکتبر۲۰۲۳، چندین برابر شده، و ابعاد عظیمِ بی‌سابقه‌ای پیدا کرده است. 
در هر فردی و در تمام افراد، پایهٌ همهٌ باورها(و به عبارت کلی‌تر «وژدان عمومی») آگاهی‌ها از روایت‌ها و اطلاعات است.
همهٌ جنگ‌های احساسی-روانی، از مهندسی روایت شروع می‌شوند، «روایت‌سازی» و «روایت‌پردازی» توسط وسایل ارتباط جمعیِ در اختیار قدرت‌ها.
 قدرت‌ها برای باوراندن «روایت» مطلوب خود به جامعه، و هدایت ملت در جهت مطلوب خود، و کنترل مردم، با پراکندن سوءاطلاعات و ضداطلاعات، انتشار آزاد و مستقل اطلاعات و روایت واقعی را مختل می‌کنند. اِعمال سانسور، یک نوع تجاوز به حقوق است، تجاوز به حقِ اطلاع‌یابی، و تجاوز به حقِ اطلاع‌رسانی. 
ایجاد خودسانسوری در مردم، جبههٌ مهم دیکری از جبهه‌های مختلف در جنگ احساسی-روانیِ قدرت‌ها علیه مردم است. اگر افراد جامعه در مقابل ترفندها و فشارهای قدرت‌ها مقاومت نکنند، و خودسانسوری را پذیرا شوند، یک پیروزی بزرگ به قدرت‌ها هدیه داده‌اند! چرا که خود رضایت داده‌اند که خودشان با دستِ خویش، یک مامور اطلاعاتی-امنیتی در مغز خود تعبیه کنند!…
…انسان، موجودی نسبی و فعال است. انسان موجودی دارای هوش و تفکر است که با هوش مصنوعی و کامپیوتر و ربات یک فرق اساسی دارد، و آن وجود حس و عاطفه و حالات  احساسی-روانی متفاوت در شرایط مختلف است. یک پله هم بالاتر! حالت‌های احساسی-روانی انسان در کانون مرکزی تصمیمات در همهٌ زمینه‌های زندکی آدمی، یعنی زمینه‌های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی قرار دارد. همهٌ تصمیمات انسان در این زمینه‌ها بر اساس دانسته‌های علمی، و اخلاقی، و تاریخی است. اندیشهٌ راهنما و باورها و عقاید دینی و دنیوی هم عامل دیگری است که در وجود فیزیکی یک فرد(تن) و در وجود فیزیکی یک جامعه و یک ملت(وطن) قرار دارد. این‌ها همه با هم و بر هم عمل و عکس‌العمل و تعامل‌های چندجانبهٌ متقابل دارند. ولی در کانون و کنه همهٌ اینها، شرایط احساسی-روانی انسان قرار گرفته که از بقیه متاثر می‌شود، و در نهایت به عنوان مرکز ثقل، بر بقیه تاثیر گذار است. 
اگر مخاطب گرامی، هر جمله و خط به خطِ این پراگراف آخر را با نگریستن به تصویر داخل این پست دوباره بخواند، درک مطلب ساده‌تر می‌شود:…

صدارت- آسیب‌شناسیِ برخی عوارضِ احساسی-روانیِ ناشی از تجاوزها به حقوق توسط قدرت‌ها بیشتر بخوانید »

صلح با من شروع میشود، peace begins with me خشونتزدایی، جنگ خودانگیختگی جنبش خودجوش استقلال نفی انفعال، تلاش، سرنوشت خوبتر

صدارت- نهمین شب افزایش تجاوزات امریکا، و مردم در حالتِ انتظارِ «چه خواهد شد؟»!

در این میان، گروه‌هایی که خود را نجات‌دهنده معرفی می‌کنند، از پهلوی و شرکا گرفته تا جریان‌های تجزیه‌طلبِ فدرالیستِ «اتنیکی»، همه در واقع قوای نیابتیِ رژیم اسرائیل و امریکا هستند که با تضعیف اعتماد به نفس ملی و با نابود کردن همبستگی‌های مردمی، جاده‌صاف‌کنِ پروژه‌هایی نظیر «‘حق’ تعیین سرنوشت» به معنی ’محق‘ بودن برای جدایی از ایران و تجزیه ایران با اسم رمز «فدرالیسم» هستند. دز همین حال این وابستگان پول و اسلحه و تعلیمات و امکانات رسانه‌ای را به بهانه «دفاع مشروع»، از رژیم اسرائیل و امریکا دریافت می‌کنند. در نهایت خود را گوشتِ دمِ توپ اجنبیان شده‌اند، و در نتیجه وسیلهٌ دست، و یکی از مهمترین عوامل برای تکه پاره کردن ایران شده‌اند. آن‌ها حس ناتوانی خود را به مردم منتقل می‌کنند، و سعی دارند این باور را القا کنند که تنها یک قدرت خارجی می‌تواند ما را نجات دهد، آن هم با جنگ و خون‌ریزی، و با تجاوزها به حقوق…
…با توجه به واقعیت‌های میدانی و محدودیت‌های متجاوزان، علیرغم پروپاگندا و تبلیغات گسترده، گزینه‌های نظامی متجاوزان با کیفیت و کمیت بیشتر و برای زمان طولانی، با بن‌بست‌های جدی روبروست:
ناتوانی در اشغال سرزمینی: ایران کشوری پهناور با ۹۲ میلیون جمعیت است.
افکار عمومی: طبق گزارش نشریه اکونومیست، در نظرسنجی‌های اخیر، جنگ علیه ایران در میان مردم آمریکا بی‌سابقه‌ترین میزان عدم محبوبیت را در تاریج این نظرسنجی‌ها دارد.
تجربه تاریخی: همان‌طور که در زمان جنگ عراق، ارتش و مردم ایران اجازه تجزیه ایران را ندادند، امروز نیز ایستادگی ملی مانع اصلی تحقق رویاهای صهیونیسم و شرکای آن‌ها برای تکه‌پاره کردن میهن ما است.
راه حل و راهکار رهایی از این وضعیت بحرانی و خطرناک: «در من، و در زمان من، و بر اساس حقوق» است!…
راه حل در واشینگتن و تل‌اویو و… نیست! برای عبور از این بن‌بست نمی‌توان منفعلانه در انتظار برای تغییر وضعیت توسط قدرت‌ها نشست! راه حل در در بازگشت به خویشتن و آگاهی از حقوق و تلاش برای احقاق حقوق است…
… این‌ها همه، باید در زمینه استقلال، و با تلاش برای احقاقِ حقِ استقلال باشد. احقاقِ حقِ استقلال در سطح فردی، احقاقِ حقِ استقلال در سطح ملی!
ما اکنون در یک نقطه تاریخی بسیار حساس هستیم. حیات ملی ما در معرض خطرات فراوان است. اگر بخواهیم از این مخمصه پیروز خارج شویم، باید سازندگی را جایگزین تخریب، و فعالیت را جایگزین انفعال کنیم. سرنوشت ایران به این بستگی دارد که ما چقدر به واقعیت واقفیم و چقدر حاضریم به جای انفعال، در خشونت‌زدایی و در این دفاع ملی شرکت کنیم، هر کدام از ما به سهم خود، و به نوبه خود!
راه حل در من است! و در زمان من است! و بر اساس حقوق است!

صدارت- نهمین شب افزایش تجاوزات امریکا، و مردم در حالتِ انتظارِ «چه خواهد شد؟»! بیشتر بخوانید »

صدارت- جاسوسی و کمک به اجنبیان، و دعوت از آنها برای تجاوز به وطن از کجا شروع می‌شود؟

… ترامپ، با اِعمال ضوابط دوگانه و قلدری بین‌المللی، رسماً مدعی مالکیت بر تنگه هرمز شده و با تغییر نام آن به «تنگهُ ترامپ»، خواهان باج‌گیری ۲۰ درصدی از کشتی‌های عبوری است. جالب اینجا است که عوارض گرفتن برای ما ایرانی‌ها در آب‌های سرزمینی خودمان «غیرقانونی» تلقی می‌شود، اما برای آمریکا از فرسنگ‌ها دورتر، کاملا قانونی است و با هیچ اعتراضی از جانب کشورهای منطقه و بسیاری دیگر نشده است!…
تجاوزهای اخیر اجنبیان به وطن ما، محصول همکاری مهره‌های «ایرانیِ» وابسته به قدرت‌های جهانی است، که به وطن‌فروشی و هموطن‌فروشی، و خودفروشی تن دادند. بر خلاف سازوکارهای استعمارگری در قرون گذشته، هیچ کشورِ استعمارگری در این عصر، نمی‌تواند بدون استفاده از عناصر وابستهُ نیابتی خود در کشوری دیگر، در چپاول و غارت منافع ملی آن کشور موفق شود. از جملهُ این مهره‌های وابسته و خود فروخته، فرقه ولایت پهلوی، و احزاب «انتنیکی» خواستار فدرالیسم برای تجزیه و تکه‌پاره کردن ایران هستند. مثلا در مورد میهن ما، در قرن بیست و یکم، یک ژنرال رژیم اسرائیل یا آمریکا نمی‌تواند مستقیماً بر ایران حاکم شود، آن‌ها نیازمند مهره‌های ایرانی هستند تا تحت عناوین فریبنده‌ای چون «مداخله بشردوستانه»، لشکرکشی خود را توجیه کنند. این خیانت تنها به چهره‌های خائنِ شناخته‌شده‌ای چون پهلوی، رجوی محدود نمی‌شود. این جریان از دهه‌ها پیش با ایجاد بی‌ثباتی و بحران‌آفرینی توسط گروه‌های وابسته و تجزیه‌طلب، به‌ویژه در کوردستان، آغاز شد تا زیرساخت‌های لازم برای مداخله فراهم گردد. باید به این واقعیت بسیار مهم توجه داشت که اگرچه ترامپ و نتانیاهو و شرکا، برای استعمارگری و تجاوزها به حقوق به قوای نیابتی چون پهلوی و رجوی و شرکا، و احزاب و تشکیلات «اتنیکی» فدرالیست نیازمند هستند، ولی همهُ اینها بدون طرفداری و حمایت یک حداقل لازمی از مردمِ معمولی در لایه‌های مختلف جامعه، نمی‌توانند مقاصد شوم خود را حتی آغاز کنند، چه برسد به اینکه ابعاد آن‌ها را به فاجعه‌های امروز برسانند! طرفداری و حمایت مردمِ معمولی، بدون شکست آن‌ها در جنگ روانی غیرِممکن است! ظرافتِ دقت در این واقعیتِ مهم، چراغی است که نقش من و تو و هر کدام از ما را در سرنوشتی که امروز برای خود و برای میهن خود ساخته‌ایم را، به وضوح می‌نمایاند. ولی دیدن همین چراغ برای برخی مشکل بوده است، و گفت «تو که چراغ نبینی، با چراغ چه بینی!»……

صدارت- جاسوسی و کمک به اجنبیان، و دعوت از آنها برای تجاوز به وطن از کجا شروع می‌شود؟ بیشتر بخوانید »

صدارت- در این دوران خطیر، رویکرد من به کدام سو باید باشد؟ معیار چیست؟

…ضوابط دوگانه و تبعیض‌ها و نگاه از بالا به پایین سلطه‌گرانهٌ امریکا ادامه دارد!
به علت ادامه عقدهٌ حقارت و خودکوچک‌بینی و سلطه‌پذیری مقامات و سران کشورهای منطقه، ضوابط دوگانه و تبعیض‌ها و نگاه از بالا به پایین سلطه‌گرانهٌ امریکا ادامه پیدا کرده است!
تنگه هرمز ایران در مقابل تنگه اقتصادی-مالی-پولی-بانکی امریکا و شرکا: ترامپ بر مسدود کردن غیرقانونی فعالیت‌های اقتصادی ایران – کنترل کردن قانونی هرمز (تنگه اقتصادی-مالی-پولی-بانکی در مقابل تنگه هرمز) حساسیت زیادی دارد!
احتمال بر هم خوردن و شکست مذاکرات زیاد است،
بسیاری از خواسته‌های امریکا از ایران غیرقابل بازگشت است، ولی اکثر تعهدات امریکا قابل لغو هستند،
داستان «مکانیسم ماشه» یا «اسنپ بک» در این مذاکرات چه خواهد بود؟
رژیم اسرائیل، به‌خصوص نتانیاهو، از زوایای مختلف تلاش‌های فراوانی برای شکست مذاکرات، و ادامه جنگ و تجاوز انجام می‌دهد. صهیونیست‌ها در دنیا، از جمله صهیونیست‌های مسیحی، به خصوص در امریکا هم در همین تلاش هستند…
… در شرایط موجود، مهمترین دست‌آوردی که ایران می‌تواند داشته باشد، کنترل کامل تنگه هرمز است! امیدواریم مذاکره کنندگان در احقاق حقوق و تامین منافع ایران و ایرانیان، از خود بی‌کفایتی نشان ندهند.
تنها راه حل بحران‌ها، فشار امریکا بر رژیم اسرائیل برای بازداری از ادامه جنگها و بی‌ثباتی‌سازی و خشونت‌گستری در منطقه است. تنها و تنها و تنها عاملی که می‌تواند باعث شود ترامپ رژیم اسرائیل را از این همه تجاوزهای آشکار باز دارد، فشار افکار عمومی دنیا، از جمله مردم امریکا است. بدون شک نقش ما مردم ایران در تاثیرگذاری بر افکار عمومی، نقش هر کدام از ما به سهم خود و به نوبه خود، در این دوران خطیر، بسیار مهم و حیاتی است. امیدوارم این وظیفه را دریابم!
باید از خود پرسید: رویکرد من به کدام سو باید باشد؟ به سوی قدرت‌ها و خشونت؟ و یا به سوی مردم و حقوق؟
باید از خود پرسید: در این دوران خطیر معیار رویکرد چه باید باشد؟ خشونت و تبعیض و تجاوز و اصالت قدرت؟ و یا حقوق و کرامت و منزلت انسان‌ها؟

صدارت- در این دوران خطیر، رویکرد من به کدام سو باید باشد؟ معیار چیست؟ بیشتر بخوانید »

صدارت-مذاکرات؟ ادامه تجاوزات؟ صلح؟ بررسی اوضاع و وقایع اخیر

…انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، نه تنها ایران و منطقه، بلکه دنیا را وارد عرصهٌ جدیدی کرد. منقلب شدن ایرانیان و انقلاب ایران، باید با شدت تمام مورد هدف قدرت‌های شرق و غرب قرار می‌گرفت و منهدم می‌شد. قدرت‌ها، به‌خصوص امریکا و انگلیس و پایگاه نیابتی آن‌ها، رژیم اسرائیل، تمام توان خود را در این راه به‌کار بردند. بحران‌ها و بی‌ثباتی‌سازی‌ها، ابزار اولیه‌ی جنگ روانی بوده‌اند، که بزرگترین و موثرترین و اولین آن‌ها، طرح گروگان‌گیری اعضای سفارت امریکا در تهران بود. این طرح در امریکا ریحته شد، و توسط رابط-رابطه‌هایی که حویت آن‌ها هنوز ثابت نشده، به ایران آورده شد و توسط «دانشجویان خط امام» به اجرا در آمد. از همان موقع تخرین‌ها و تحریم‌ها و خشونت‌های اقتصادی، فرهنگیو اجتماعی، و سیاسی علیه ایران شروع شد. ابعاد آن چنان گسترده بوده که جزئی از واقعیتِ پذیرفته شده زندگی بین‌المللی گشته است! 
اما پرسش اساسی، و بلکه حیاتی اینجاست: در این میانه، نقش من، به عنوان یک فرد، چیست؟ نقش تو، و نقش ما چیست؟ آیا ما تنها تماشاگران منفعل این تراژدیِ مهلک هستیم؟
در همه بحران‌های بسیار کلان و دنیاگیر و پاندمی، باید نقش هر یک از افراد جامعه را به‌یاد آورد. پاندمی کووید-۱۹ مثال خوبی است، که هر یک از ما با شستن دست‌ها، زدن ماسک و رعایت فاصله‌گیری‌های اجتماعی، نقشی حیاتی در جلوگیری از یک فاجعه بسیار بزرگتر ایفا کردیم.
خشونت‌گستری و جنگ‌طلبی نیز مانند یک ویروس واگیردار است! اگر ما در فضای مجازی و حقیقی، به جای بازنشر اخبار جعلی و ترویج خشونت، به خنثی‌سازی جنگ روانی بپردازیم، به سهم خود سدی در برابر پیشروی، و حتی شروع جنگ ساخته‌ایم. وجه اشتراک افرادی که به ایران و ایرانیان پشت کردند، و به قدرت‌ها روی آوردند، شکست‌خوردگی آن‌ها در جنگ روانی است. کانون این شکست، مخدوش شدن وژدان احساسی-روانی افراد است. «وژدان احساسی، روانی و عاطفی» در مرکزیت ساختار تصمیم‌گیری انسان قرار دارد و با سایر ابعاد وژدان (علمی، اخلاقی و تاریخی) در تعامل مداوم است. این وژدان نقش کلیدی در نحوه عمل ما در قلمروهای مختلف، از جمله سیاست و فرهنگ و اجتماع و اقتصاد، ایفا می‌کند. در تصمیم‌گیری‌های سیاسی: قدرت‌ها با استفاده از جنگ روانی، مستقیماً «وژدان احساسی» جوامع را هدف قرار می‌دهند تا اراده آن‌ها را فلج کنند. در جوامعی مانند اسرائیل، وژدان‌های مختلف افراد، حتی از دوران کودکی، با پروپاگاندا و مفاهیمی مانند «سرزمین موعود» و «اسرائیل بزرگ» و انسان‌زدایی از سایر انسان‌ها، برنامه‌ریزی می‌شود تا افراد حتی در صورت دیدن حقایق جنگ، همچنان از خشونت پشتیبانی کنند. به طور خلاصه، وژدان احساسی-روانی، مانند فیلتری عمل می‌کند که می‌تواند علم و دانش، تجربه‌های تاریحی، و اخلاقیات ما را تقویت یا فلج کند. اگر این وژدان بر اثر جنگ روانی دچار آسیب شود، فرد توانایی تصمیم‌گیری سازنده را از دست داده و در قلمروهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی، به جای کنشگریِ سازنده، به واکنش‌گریِ مخرب، و به ابزاری در دست قدرت‌های بزرگ تبدیل می‌شود!…

صدارت-مذاکرات؟ ادامه تجاوزات؟ صلح؟ بررسی اوضاع و وقایع اخیر بیشتر بخوانید »

فقر، خشوت اقتصادی، سلطه، استعمار، دزدی، ثروت، استعمار، اگر مردم برخیزند، مهمانی سلطه‌گران به‌پایان خواهد رسید

صدارت-تغییر معادلات قدرت با شکسته شدن خط قرمزی دیگر! حملهٌ ابتدایی به «ابرقدت منطقه» علیرغم پشتیبانی «ابرقدت دنیا» با «بزرگترین ارتش تاریخ بشریت»

دیشب قوای نظامی ایرانیان، خاک رژیم اسرائیل را مورد حمله قرار داد، در حالی‌که ارتش رژیم اسرائیل بعد از آتش‌بس مورخ ۷ آوریل ۲۰۲۶ برابر با ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ به ایران حملهٌ اشکار و مستقیمی نکرده بود!

واقعه‌ای تاریخی بی‌سابقه در چندین دههٌ اخیر اتفاق افتاد که معادلات قدرت را در منطقه و دز دنیا تغییر می‌دهد! و حکایت از ریزش هیمنه و ابهت و هیبت دو «ابرقدرت» هسته‌ای، رژیم اسرائیل و امریکا دارد! ترس از قدرت نابود کننده این دو ارتش، تا به‌حال به هیچ کشوری این جرات را نمی‌داد که، بدون اینکه مورد حمله قرار گرفته باشد، مستقیما به خاک رژیم اشغال‌گر اسرائیل حمله کند! قدرت‌ها، و مشخصا امریکا و به‌خصوص رژیم اسرائیل، از شهامت ایرانیان غافل‌گیر و شگفت‌زده شدند!  افکار عمومی دنیا دیدند که ایرانیان از رژیم اسرائیل و امریکا نمی‌ترسد! هنوز بیش از چند ساعتی از شروع مجدد و افزایش درگیری‌ها نگذشته ولی این باورِ افکار عمومی، در تحلیل‌های بسیاری از متخصصان امور، حتی در امریکا و انگلیس و اروپا، و حتی در خود اسرائیل، از جمله کلیمیان، هم بازتاب واضحی داشته است.

این عملیات، حتی اگر تخریب نظامیِ زیادی نداشته باشد، صدمات روانی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، و سیاسی آن غیرِقابل انکار است. هزینه سیاسی آن به‌ویژه برای نتانیاهو و شرکا، بسیار سنگین بوده است! از سوی دیگر، عمل‌کرد ترامپ از هنگام باخبر شدن از تلافی ایرانیان، حکایت از پریشانی احوال او دارد، به‌ویژه در رابطه با قیمت بنزین/سوخت در امریکا، و نیز دغدغهٌ انتخابات میان‌دوره‌ای در نوامبر ۲۰۲۶. ترامپ و شرکا با فشارهای افزاینده‌ای از جانب افکار عمومی مواجه هستند. انتقادات به اینجا رسده که می‌گویند شعار مبارزات انتخاباتی ترامپ و شرکا حول محور «امریکا اول»(America First) بود، ولی الان در عمل ما شاهد شعار «اسرائیل اول» هستیم. خبر تماس تلفنی فحاشانه و پرخاشگرانه ترامپ با نتانیاهو، به طور کم‌سابقه‌ای به رسانه‌ها درز کرد…
…نظرات سه طرف درگیر جنگ در رابطه با مذاکرات و امضای توافق، جالبِ  توجه است:

ترامپ: خیلی نزدیکیم! بزودی! چهارشنبه، یا سه‌شنبه، شاید حتی دوشنبه! 

ایران: خیلی دوریم! معلوم نیست! پیش‌نیازها باید انجام شوند!

نتانیاهو در علن: ما صلح می‌خواهیم، دشمن جنگ می‌خواهد!… نتانیاهو در عمل: صلح!!!؟؟؟؟ هرگز! هیچوقت! با هیچکس! افزایش دامنه جنگ، بله! پیش به‌سوی سرزمین موعود برای قوم برگزیده، اسرائیل بزرک از نیل تا فرات!

این در حالی است که در خبری که در شبکه الجزیره هم منتشر شد، یوآو گالانت، وزیر اسبق جنگ رژیم اسرائیل (همان کسی که مردم غزه را «حیوانات انسان‌نما» خوانده بود)، گفت:

«ما نتوانسته‌ایم برنامه هسته‌ای ایران را نابود کنیم! ما نخواهیم توانست رژیم ایران را تغییر دهیم، ایدهٌ ’رژیم چنج‘ با حملات هوایی، یک خواب‌وخیال و توهم بود! تنگهٌ هرمز هم موضوع مخاصمهٌ ما نیست و ایران در آن پیروز شده است»!

به تکرار تاکید می‌شود که این قول گالانت و امثال او، و اعترافات آن‌ها در رابطه با پیروزی‌های ’ایران‘ مربوط به عمل‌کرد اکثریتِ ایرانیان، به‌خصوص ایرانیانِ ساکن مناطق مرزی ایران، به‌ویژه کوردستان بوده است که همگی با همدیگر نقشه‌های تکه‌پاره کردن میهن را خنثی کردیم. ما ایرانیان اهمیتِ حیاتیِ حقِ استقلال را درک کرده‌ایم، و اینکه احقاقِ حقِ استقلال، وظیفهٌ حیاتیِ ملی، و اصلا وظیفهٌ حیاتیِ فردی همه ما است! وظیفهٌ حیاتیِ فردی هر کدام از ما به سهم خودمان و به نوبهٌ خودمان! و هر کدام از آن اکثریتِ ایرانیان، هر یک به سهم خود و به نوبهٌ خود!

به تکرار تاکید می‌شود که حمله‌ها و تجاوزها به ایران، در نتیجهٌ عمل‌کرد اقلیتِ ایرانیان بوده است، به‌خصوص آن‌ها که در داخل به فراخوان‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ پهلوی پاسخِ مثبت دادند، و در خارج تصویرهای نتانیاهو و پهلوی و پرچم‌های اسرائیل و ساواک را در خیابان‌ها گرداندند، و نیز آن‌ها که این خیانت را پذیرفتند که هموطنان گوردِ ما باید باز هم نیرویِ زمینیِ نیابتیِ اسرائیل و امریکا و انگلیس، و گوشتِ دمِ توپِ نتانیاهو و ترامپ و شرکا باشند! هر کدام از آن‌ها به سهم خودشان و به نوبهٌ خودشان! و هر کدام از آن اقلیتِ ایرانیان، هر کدامشان به سهم خود و به نوبهٌ خود!…

صدارت-تغییر معادلات قدرت با شکسته شدن خط قرمزی دیگر! حملهٌ ابتدایی به «ابرقدت منطقه» علیرغم پشتیبانی «ابرقدت دنیا» با «بزرگترین ارتش تاریخ بشریت» بیشتر بخوانید »

صدارت- وژدان احساسى-روانی، كانون تاثير و تاثر ساير وژدانها، و قلمروهاى سياسى، و اجتماعى، و فرهنكى، و اقتصادى، و به مثابه تعقل و تفكر، تن و وطن است. وجدان=معربِ وژدان

صدارت-دور میز مذاکرات چه خبر است؟ اگر مسئولیت مذاکرات با تو بود، چه می‌کردی؟نیاز به تغییر پارادایم.

…فوق‌العاد جالب و بسیار عجیب است که اکنون احساسی را که «پنحاه‌وهفتی‌ها» در سال‌های انقلاب نسبت به محمدرضا پهلوی داشتند را در این زمان، و بعد از گذشت ۴۷ سال، نسبت به رضا پهلوی شاهد هستیم، آن هم در جوانانی که زندگی در «عصر طلایی پهلوی» و «کشور شاهنشاهی گل و بلبل» را در تجربه شخصی خود ندارند!
تا این زمان به علت مقاومت ایرانیان، ایران در مذاکرات دست بالا را دارد. ولی آیا رژیم ایران، باز این بحران را هم با باج‌دهی و تسلیم و شکست به پایان خواهد رساند؟ آیا جام زهر دیگری در انتظار مردم است؟ آیا اندیشهٌ راهنمای حاکم بر مذاکره‌کنندگان ایرانی سلطه‌سالاری است (به این معنا که فقط در گزینه ممکن است! یا باید سلطه‌گر باشی، و یا باید سلطه‌پذیر و سلطه‌بر!)؟…
…مصدق و بنی‌صدر و پهلوی و خمینی و خامنه‌ای و پرویز ثابتی و خلخالی و لاجوردی و…  چه کارها کردند و چه کارها نکردند که آن انسان‌ها شدند؟ من الان چه بکنم و چه نکنم که اگر خود در زمان و مکان مناسب قرار بگیرم، کدامیک از این انسان‌ها خواهم شد؟ اگر هم زندگی معمول خود را ادامه دهم و در آن  زمان و مکان مناسب قرار نگیرم، کدام روش زندگی منجر به خوش‌وقتی و خوش‌بختی خود و خانوده و بستگانم، و نیز دیگران خواهد شد؟…
مشارکت در ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر، به نوعی عضویت در ’دولت موازی‘ است، که مدتهاست در جامعه سیاسی، و مشخصا در حزب اپوزیسیون حکومت وقت موجود است. ولی منظور از مطرح کردن این مطلب برای ایرانیان، بیشتر از جامعه سیاسی، عضویت در ’دولت موازی‘ در جامعه مدنی ایرانیان است. به این معنا که، هر کدام از ما، به سهم خود و به نوبه خود و در حد توان خود، از رویدادها و سیاست‌های دولت، خود را باخبر و آگاه نگاه می‌داریم (احقاقِ حقِ آگاهی‌یابی)، آن‌ها را مورد بررسی و نقد قرار می‌دهیم، با دیگران به اشتراک می‌گذاریم (احقاقِ حقِ آگاهی‌رسانی) و بدون تکیه بر قدرت‌های داخلی و خارجی و کاملا آزادانه و مستقلانه (احقاقِ حقِ آزادی و استقلال) و با روش‌های خشونت‌زدا (احقاقِ حقِ صلح) مطالبات خود را در خیابان‌های مجازی و حقیقی مطرح می‌کنیم!
برای غنای وژدان عمومی، به خود یادآور می‌شوم که قدرت‌ها همیشه لازم دارند هر چه تعداد بیشتری از ما مردم را از جنس خود بکنند. کوشش پیوسته‌ای لازم است که من و ما مردم، مقاومت کنیم، و خود از جنس قدرت‌ها نشویم! لازمهٌ این مهم، شناخت حقوق و آگاهی از آن‌ها، تلاش برای احقاقِ حقوق، نفی هرگونه تبعیض است! 
تبعیض و سلطه، لازم و ملزوم یکدیگر هستند! و این دو بدون خشونت نمی‌شود! سلطه‌سالاری چیست؟ آیا باید مورد نفی قرار بگیرد؟ یا مورد تایید؟
آیا هدف، وسیله و روش را توجیه می‌کند؟ 
آیا زندانی کردن خود در زندان «انتخاب» بین بد و بدتر، و پذیرش بد از ترس بدتر نتایج مثبتی داشته است؟
آیا باز هم برای فرار از بدتر(خامنه‌ای)، بد(پهلوی) را انتخاب می‌کنیم؟ نتیجهٌ این زندانی کردن خود در زندان بد و بدتر در سال ۱۴۰۱-۱۴۰۲ و در سال ۱۴۰۴چه بوده است؟ آیا بدون ’انتخاب‘ پهلوی و ابراز تمایل و پشتیبانی از دخالت قدرت‌ها و فرقهٌ ولایت پهلوی، اصلا امکان داشت رژیم اسرائیل و امریکا به میهن ما تجاوز کنند، و تازه کشورهای منطقه که بدون همراهی آن‌ها این تجاوز امکان نداشت، از ایرانیان طلبکار هم باشند؟
بررسی این تکه‌ها و جزئیات پارادایم، و تغییر آن‌ها است که تصمیم‌های ما را در سطح یک فرد، و در سطح ملی تعیین می‌کند! جنبش‌های مطالبات بر حق ایران، به شهریور ۱۴۰۱ و دی‌ماه ۱۴۰۴ منحصر نیست و با آنها به اتمام نرسید! جنبش بعدی کی و چه خواهد بود و با درس عبرت از تجربیات اخیر، آیا باز هم عده‌ای دست به دامان قدرت‌ها خواهند شد تا آن جنبش را هم خنثی و طول زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم را طولانی‌تر کنند؟
آیا من، آیا ما، باید منفعلانه در مقابل قدرت داخلی و تجاوزها به حقوق ساکت بنشینیم؟ آیا واقعا از دست من، ما، کاری بر نمی‌آید و باید همیشه برای کمک از قدرت‌ها کاسهٌ گدایی را دور دنیا بچرخانیم، و برای یک ’دخالت بشردوستانه‘ دیگر، از جنایت‌کاران علیه بشریت به دریوزگی بیفتیم؟ کدامیک از ’دخالت‌های بشردوستانه‘ رژیم اسرائیل و امریکا تجاوزهای آشکار به حقوق دیگران نبوده است؟…….

صدارت-دور میز مذاکرات چه خبر است؟ اگر مسئولیت مذاکرات با تو بود، چه می‌کردی؟نیاز به تغییر پارادایم. بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا