آگوست 2026

صدارت- مصدق، عکسی روی طاقچه!؟

در این روزهای پایانی مردادماه، بار دیگر فضای رسانه‌ای کشور لبریز از بحث و جدل درباره کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ شده است. ترور شخصیت و تخریب مصدق توسط سلطه‌سالاران، از همان وقتی که وی قبول مسئولیت برای خدمت به مردم کرد شروع شد، و تا به امروز ادامه دارذ. تا وقتی که سازوکارهای سلطه‌سالاری ادامه داشته باشد، این تخریب‌ها و این جنگ روانی ادامه خواهد داشت. قدرت‌ها از مردهٌ مصدق هم وحشت دارند! تکلیف سلطه‌سالاران و قدرت‌ها و دشمنانِ مردم روشن است، ولی آنچه که دوستانِ مردم باید به خود یادآور شوند، این نکتهُ مهم است که «مصدق» را در یک عکسی بر روی طاقچه‌ای، و یا یک تصویری در تابلویی بر دیواری نباید ناچیز کرد. اگر ما مصدق را فقط در چهارچوب قاب عکس‌هایش حبس کنیم، در واقع به همان چیزی تن داده‌ایم که قدرت‌ها می‌خواهند. قدرت‌های جهانی و استبداد داخلی همواره به دنبال تخریب یا بی‌اثر کردن این الگو هستند، زیرا می‌دانند اگر پندار جامعه به سمت حقوق‌مداری و خشونت‌زدای متمایل گردد، پایه‌های سلطه آن‌ها متزلزل خواهد شد. در نتیجه سلطه‌سالاران برای بقای خود، ناچار هستند خادم‌ها به ایران و ایرانیان را خائن، و خائن‌ها را، خادم جلوه دهند! و این هدف را با جنگ روانی علیه مردم پیش می‌برند…
زندگی به سبک موازنه منفی در روزمرگی‌های زندگیِ معمولی روزانه، راه حل عبور از بحران‌های خطیر امروز ما، نه در شعار دادن، بلکه در زندگی کردن در نفی موازنهُ قوا، با اندیشه موازنه منفی، است. تقلیل مصدق به یک عکس بر روی طاقچه، و «زندگی کردن» در زندان موازنهُ قوا، در خشونتِ زندگیِ اِثباتی موازنهٌ قوا، در موازنهٌ مثبت، فقط ریختن نفت بر روی آتش جنگ‌طلبی‌ها و خشونت‌گستری‌هایی است که ایران و ایرانیان امروزه گرفتار آن‌ها هستند.
موازنه منفی یعنی نفی ورود به بازی توازن قوا؛ یعنی نپذیرفتن منطق «‘انتخاب’ بین بد و بدتر». این اندیشه و پندار نباید تنها در متون فلسفی و در کتب تاریخی حبس شود، بلکه باید در پندار، کردار و گفتار هر روزه ما جاری شود، و این آن چیزی است که قدرت‌ها، با جنگ روانی علیه ملت‌ها، مجبورند آن را تخریب کنند…
…ما توانا هستیم که «مصدق» را از قاب عکس‌های بی‌جان بر روی طاقچه‌های سنگین، بیرون آوریم! مصدقی بودن یعنی انتخاب راه استقلال و آزادی و اخلاق در برابر وسوسه قدرت و سلطه‌سالاری! یعنی نه سلطه‌گر باشم و نه سلطه‌پذیر!

مکانی گه اندیشهُ راهنما و پندارِ هر فردی می‌تواند در آن قرار بگیرد، در دو سرِ یک طیف است: قدرت‌مکانی، و حقوق‌مکانی! این یک انتخاب است! انتخاب با ماست!

هر فردی، و هر جمعی، و هر ملتی انتخاب می‌کند که پندارش در چه محلی از این طیف قرار بگیرد. مکانی که اندیشهُ راهنما و پندارِ یک فرد یا جمع یا ملت قرار دارد، تعیین کنندهُ کردار و عمل‌کرد آن‌ها در رابطه با دیگری و دیگران،و در رابطه با طبیعت،  و حتی در رابطه با خود است!

زیستن در موازنهٌ منفی یعنی دور کردن پندار از قدت‌مکانی، و نزدیک کردن آن به حقوق‌مکانی! 

مصدقی بودن یعنی زیستن در نفی توازن قوا و زندگی در موازنهٌ منفی! یعنی از جنس قدرت‌ها نشدن!

صدارت- مصدق، عکسی روی طاقچه!؟ بیشتر بخوانید »

صفری: ارتجاع مذهبی به رهبری کاشانی و بهبهانی درکودتا 28مرداد 1332 شرکت فعال داشتند

*امریکا شکست کودتا را قطعی می داند اما کاشانی و بهبهانی در تدارک  کودتای ٢٨ مرداد اند:
١ – در خاطرات زنده یاد نصرت الله امینی از یاران مصدق آمده است: شروع مخالفت مرحوم کاشانی با آقای دکتر مصدق از اینجا شروع شد که عرض کردم همین ایشان می‌ خواست در تمام شئون دخالت بکند و اشخاصی را منصوب کند، و اشخاصی را بردارد. بنده رفتم … پیش آقای کاشانی … آقای کاشانی با یک طرز عجیبی گفتند که «این فرماندار کی است که برای سبزه‌ وار انتخاب کردند، این خیلی آدم مزخرفی است و …». گفتم: «آقا این از عوامل و از ارداتمندان شما بوده است که انتخاب شد، اتفاقاً اسم او را من داده بودم». گفت: «نه این حالا با من بد شده است». گفتم که «کی می‌ تواند با شما بد باشد، شما مقامی دارید و حالا منظور چیست؟ فرماندار سبزه‌ وار که اینقدر مهم نیست». گفتند: «[این به قول خودشان] آقای معال می‌ خواهد از آنجا وکیل بشود، باید وکیل بشود. این [یکی] ممکن است، مخالفت کند». منظور او از آقای معال، آقای سید ابوالمعالی، پسر ایشان بود که بعد از مصطفی بود.
در رابطۀ کاشانی و بهبهانی، به دو سند اکتفا می کنم. در زیر، از منبع این سند که از سایت انقلاب در هجرت است، خلاصه آنرا در اینجا می آورم:
به مناسبت کودتای شوم و ننگین ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، سندِ منتشر شده توسط وزارت امور خارجه امریکا را در اختیار خوانندگان می گذاریم. این گزارش که رایزن سفارت امریکا در ایران برای سفیر امریکا در ۲۸ مرداد ۱۳۳۰ نوشته بود، به شخصیت و جایگاه آیت الله کاشانی اختصاص دارد. قدرت های خارجی همیشه سعی در شناخت ضعف‌های افراد دارند تا در صورت لزوم بتوانند از آنها استفاده کنند. در این سند، ملاحظه می شود که آمریکایی ها ضعف بزرگ آیت‌الله کاشانی، یعنی خودپسندی و خودبزرگ بینی شدید و جاه طلبی‌اش را به خوبی دریافته بودند. اما آنچه در این سند اساسی است، آنست که طبق آن، حداقل دو سال قبل از کودتای ۲۸ مرداد ١٣٣٢، معلوم می شود که آیت الله کاشانی به سراغ امریکایی ها رفته و درخواست کمک مالی کرده است، «که در ازای آن، احتمالاً از سیاست های ایالات متحده امریکا حمایت کند». در نتیجه، رایزن سفارت امریکا در گزارش خود در بارۀ آیت الله کاشانی نتیجه گیری می کند که «او می تواند رشوه بگیرد …».

صفری: ارتجاع مذهبی به رهبری کاشانی و بهبهانی درکودتا 28مرداد 1332 شرکت فعال داشتند بیشتر بخوانید »

مقاومت! ایستادگی بر حقوق! خشونت‌زدایی! تو مگو همه به‌جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزاری! تو چراغ خود برافروز!

صدارت- سرنوشت بحران تجاوزها به ایران، در گروگان دو بینش در سه کشور بازیگر در جنگ! نگرشی به بینش سوم

در این زمان، بازیگران اصلی جنگ در خلیج فارس، ایران و امریکا هستند. نقش «قوای نیابتی» در این خشونت‌گسترهایِ فاجعه‌آمیز، غیرقابل انکار بوده است. وقتی صحبت از «قوای نیابتی» می‌شود، توجه و تمرکز بسیاری، ناخودآگاه، به سمت «قوای نیابتیِ ایران» منعطف می‌گردد، و حزب‌الله و انصارالله و… تداعی می‌شود. دلیل این توجه و تمرکزِ ناخودآگاه هم واضح است! و آن این‌که اکثریت نزدیک به اتفاق رسانه‌ها و شبکه‌های خبریِ بزرگ، زیر سلطهٌ صهیونیسفر بوده‌اند، که به علت انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، از همان آغاز دشمنی با ایرانیان را شروع کرده و به مدت ۴۷سال ادامه داده‌اند، و جبهه‌های متعدد از جنگ روانی علیه ایران و ایرانیان را مدیریت می‌کنند. ولی حقیقت این است که استفاده از «قوای نیابتی» نه تنها در ابتدا از طرف مقابل شروع شده و ادامه یافته، بلکه بسیار تشدید هم شده است!…
…با توجه به روابط رژیم اسرائیل و امریکا، این‌که در هر زمانی، کدامیک از این دو،  «قوای نیابتیِ» آن دیگری است، قابل تامل است! آیا رژیم اسرائیل «قوای نیابتیِ» آمریکا در منطقهٌ ماست؟ و یا امریکا «قوای نیابتیِ» رژیم اسرائیل در دنیا است؟ ولی در هر دو صورت، رژیم اسرائیل و امریکا، بدون سایر «قوای نیابتی» خود در منطقه، این تجاوزها را حتی نمی‌توانستند آغاز کنند، چه رسد به این‌که جنگ را به مدت ۱۴ماه ادامه دهند…
…بسیاری هستند که هم در جامعه مدنی، و هم در جامعه سیاسی، و هم در رژیم اسرائیل، به این شعار واقعا معتقد هستند: «جنگ، جنگ تا پیروزی!» و بلکه «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در دنیا!» از دید آن‌ها «پیروزی» یعنی «اسرائیل بزرگ» به عنوان «سرزمین موعود» برای «قوم برگزیده»،  و «فتنه» هم یعنی هر کسی و کشوری که در سر راه هدفِ «اسرائیل بزرگ» قرار بگیرد! که البته در این میان، ایران و ایرانیان را بزرگترین مانع رسیدن به آن هدف می‌دانند!
بسیاری هستند که هم در جامعه مدنی، و هم در جامعه سیاسی، و هم در دولت امریکا، به همین نوع شعارهای «جنگ، جنگ تا پیروزی!» و بلکه «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در دنیا!» باور دارند. جان هیگی و مارک بیلتز دو کشیشی هستند که این شعارها را در باورهای آخرالزمانی تبلیغ می‌کنند. کشیش جان هیگی از جمله این باور را تبلیغ می‌کند: «…برای تعجیل و تسریع ظهور دوباره مسیح، باید از اسرائیل پشتیبانی کرد. در هنگام ظهور دوباره مسیح، جهودها مجبور خواهند شد به مسیحیت بگروند، و گرنه باید سوزانده شوند!…» طرفه اینکه امثال این تفکر توسط همان «جهودها» یعنی رژیم اسرائیل و لابی آن‌ها، حمایت می‌شوند!…
…گرچه اکثریت مردم ایران و امریکا خواهان پایان جنگ هستند، ولی خواسته‌های مردمِ اسرائیل و طرفداران آن رژیم، طور دیگری است!
مقایسهُ دغدغه‌ها و خواسته‌های مردم ایران و امریکا، قابل تامل است. در حالی‌که نگرانی اکثر امریکایی‌ها تورم چند دهمِ درصدی و قیمت بنزین است، دل‌نگرانی و اضطراب ایرانیان، حیات و ممات انسان‌ها و بلکه حیات ملی، تکه‌پاره شدن ایران توسط جدایی‌خواهان وتجزیه‌طلبان و جنگ‌های بی‌پایان مابین طرفدارانِ «فدرالیسم استانی» برای تعیین کردن حدود و مرزهای استانی بعد از تکه‌پاره کردن میهن ما است! ولی ایرانیان آمادکی و توانایی خود را برای تحمل سختی‌های اقتصادی، نشان داده‌اند. میزان تحمل ایرانیان در ادامه این وضعیتِ صبر و انتظار، و انسداد تنگه هرمز، بسیار بیشتر از امریکایی‌ها است. تا کنون هیچ تحلیل‌گری را ندیده‌ام که مخالف این نظر را ابراز کند…
…در رابطه با بینش دوم، ایرانیان، تسلیم ایران را با پوششِ صلح نمی‌پذیرند. بی‌اعتمادی به رژیم اسرائیل و امریکا، بی‌دلیل نیست، و سابقهٌ آن منحصر به کودتای ۱۳۳۲ و ۱۳۶۰ نمی‌شود. آن‌ها باعث بسیاری از بحران‌ها و بی‌ثباتی‌سازی‌ها از انقلاب ۱۳۵۷ تا به‌حال بوده‌اند، که  مستقیما و یا به‌طور غیر مستقیم، باعث وصعیت فعلی ایرانیان شده است. چرا که ۴۷سال است که هرگاه ایرانیان تمایل به سیاست ملایم‌تری را با امریکا از خود نشان داده‌اند، با زیاده‌خواهی و انتظار تسلیم مطلق ایرانیان در مقابل امریکا روبرو شده‌ و تحریم‌ها علیه ایران را ادامه داده و سخت‌تر کرده‌اند. شکی نیست که رژیم اسرائیل و لابی آن در شکست تمایلات دو طرف برای برقراری روابط طبیعی عامل اصلی بوده است! امریکا دولتی است که سابقهٌ فراموش نشدنیِ شروع و بازشروع تجاوزهای نظامی به وطن ما را دارد، آن هم درست در میانهٌ «مذاکرات»! این بدقولی و خیانت از دیدهٌ کسی پوشیده نمانده و از یادها نمی‌رود!…
…با احقاقِ حقِ استقلال، اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس ملی افزایش می‌یابد. در این صورت است که دست گدایی به سوی قدرت‌ها دراز نمی‌شود! باید مرتب به خود یادآور شویم که میدان ساختن سرنوشت، نمی‌تواند خالی بماند. اگر ما مردم منفعلانه میدان ساختن سرنوشت خود را خالی بگذاریم، این خلاء به‌ناچار و بلافاصله توسط قدرت‌ها و «قوای نیابتی» آن‌ها پر می‌شود. فقط در آن صورت است که امثال فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» و سایر وابستگان به قدرت‌ها، امکان فعالیت پیدا می‌کنند. اگر ما امکان ورود آن‌ها را در جنبش‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ فراهم نمی‌کردیم، به‌طور یقین الان این سرنوشت فاجعه‌آمیز و خطیر را برای خود نمی‌ساختیم!…
…یادآوری و توجه به دو روایت واقعی لازم و بسیار مهم است:
۱- رژیم اسرائیل و امریکا و شرکا، بدون ساختن و پرداختن روایت فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» نمی‌نوانستند جنبش‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را از جوشش بیاندازند و جنگ و ستیزهای ۱۴ماه اخیر را شروع کنند و ادامه بدهند!
۲- فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» نمی‌نوانستند بدون حمایت یک حداقل لازمی از مردم، مطرح شوند و اصلا موضوعیتی پیدا کنند!…
…سرنوشت بحران تجاوزها به ایران و ایرانیان، توسط ما مردم تعیین می‌گردد، هر کدام از تک‌تک همهٌ ما به سهم خود و به نوبهٌ خود!

صدارت- سرنوشت بحران تجاوزها به ایران، در گروگان دو بینش در سه کشور بازیگر در جنگ! نگرشی به بینش سوم بیشتر بخوانید »

صدارت- بحران تجاوزات نظامی به ایران، و برخی ریشه‌های آن

جان لیمبرت از کارمندان گروگان‌گیری شدهٌ سفارت امریکا در تهران، اخیرا(پنج روز پیش) مطلب سِّریِ بسیار مهمی را فاش گفت که ارتباط مستقیمی دارد با بحران تجاوزات نظامی رژیم اسرائیل و امریکا به ایران، که در واقع یکی از ریشه‌های اصلی آن است! «او [بیل کیسی] ایرانی‌ها را متقاعد کرده بود… او به ایرانی‌ها رشوه داده بود تا ما را سه ماه بیشتر نگه دارند، تا انتخاب شدن ریگان در [نوامبر] ۱۹۸۰ را تضمین کند. منظورم این است که توافق انجام شده بود، توافق در سپتامبر-اکتبر ۱۹۸۰ انجام شده بود [«اکتبر سورپرایز»]»…
…ابراهیم یزدی: سه نفر کارتر را ناچار کردند به پهلوی اجازه ورزو به امریکا را بدهد، با علم به اینکه می‌دانستند آمدن پهلوی به امریکا باعث گروگانگیری میشود!…
این خود زمینه‌ساز و هستهٌ اولیهٌ بهانه‌ای شد برای آماده‌سازی افکار عمومی ایران برای توجیه حمله به سفارت امریکا در تهران، که به‌گروگان گرفتن اعضای آن منتهی شد. ایرانیان دخالت‌های قدرت‌ها در امور داخلی خود را تجربه کرده بودند و از تگرار کودتا از نوع ۲۸مرداد۱۳۳۲ توسط امریکا و انگلیس، بسیار مضطرب و نگران بودند.
با اینکه تا فقط مدت کوتاهی قبل از انقلاب، پهلوی برای قدرت‌های غربی، به‌عنوان مهرهٌ دست‌نشانده و وابسته به غرب، مهمترین حاکم در کشورهای منطقه بود و برایشان یکی از محبوب‌ترین آن‌ها به‌شمار می‌رفت! افکار عمومی دنیا(از جمله مردم امریکا) در سال ۱۳۵۷، آن‌چنان طرفدار و حامی انقلاب ایران و ایرانیان بود که هیچ کشوری حاضر نمی‌شد که به خانوادهٌ پهلوی اجازه ورود به خاک خود را بدهد. با این یادآوری که در «جنبش سبز» در ۱۳۸۸ و در جنبش «زن، زندگی آزادی» در ۱۴۰۱ هم مردم جهان شاهد توانایی مردم ایران را برای درآمیختن با افکار عمومی دنیا از خود بروز دادند. این جو باید می‌شکست! چهرهُ ایران انقلابی و چهرهُ ایرانیان منقلب شده که با خودانگیختگی و استقلال، رژیم شاهنشاهی پشتیبانی شده توسط غرب را، بدون کمک قوای نظامی خارجی، و یا میلیشیا و جنگ داخلی، برانداخته بودند، باید به یک چهرهُ تیره و تار و پلید مبدل می‌شد. در این رابطه، پروژهٌ قدرت‌ها مبنی بر «گروگان‌گیری» و تاخیر در آزاد کردن آن‌ها، بسیار موفق بود. ابعاد کیفی و کمی این موفقیت، در عرض حدود نیم قرنی که از آن می‌گذرد، بیشتر هم شده است!
رابرت مالی، رئیس تیم مذاکره‌کننده حکومت بایدن گفت: «امریکا خواهان یک نظام دموکراتیک برای ایران نیست.» او هم با این اعتراف صریح، در زمرهّ افرادی قرار گرفت که دلیل تخاصم‌ها و تقابل‌ها و تجاوزهای رژیم اسرائیل و امریکا و شرکا را، علیه ایران و ایرانیانِ بعد از انقلاب، به‌طور واضح و روشن اعلام کرده‌اند…
… به علت ایستادگی پیروزمندانهٌ ایرانیان در مقابل تجاوزهای دو «ابرقدرت هسته‌ای»، افکار عمومی دنیا در رابطه با ایرانیان، مثبت‌تر شده است. ما مردم با دفاع پیروزمندانه از خود، در جنگ احساسی-روانی قدرت‌ها علیه ملت‌ها، اسلحه را در دست متجاوزان، بی‌اثر کرده‌ایم. دیوید بارنیا، بعد از شکست در تلاش‌های پنج‌سالهٌ خود برای تکه‌پاره‌کردن ایران دیگر رئیس موساد نیست، و برخی دیگر ژنرال‌های جنگ روانی در رژیم اسرائیل به علت شکست در مقابل ایرانیان حذف شده‌اند. همین امروز هم در خبرها دیدیم که رئیس جدید موساد دو مقام ارشد این سازمان جاسوسی را به‌دلیل شکست طرح تجزیه و تکه‌پاره کردن ایران برکنار کرده است. یکی از مقام‌های برکنارشده ریاست اداره اطلاعات موساد را بر عهده داشت و دیگری رئیس بخش ایران این سازمان بود.
کم‌کم برای باری دیگر پشتیبانی و حمایت‌های افکار عمومی دنیا، به کمک ایران و ایرانیان می‌آید. در صورتی‌که ما با استقامت و ایستادگی، بیشتر به فرهنگِ ایرانیِ استقلال و آزادگی و حقوق‌مداری و خشونت‌زدایی و مردمسالاری وفادار بمانیم، افکار عمومی دنیا مانند سال ۱۴۰۱، و ۱۳۸۸ به پشتیبانی ما خواهند آمد. اگر بیشتر تلاش کنیم و حمایت افکار عمومی از ایران و ایرانیان را به حالتی که در دوران انقلاب ایران، بهار ایران در سال۱۳۵۷  شاهد بودیم، برسانیم، پیروزی ما برای استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری نزدیک‌تر خواهد بود!

صدارت- بحران تجاوزات نظامی به ایران، و برخی ریشه‌های آن بیشتر بخوانید »

صدارت- سرنوشت تنگه هرمز، سرنوشت ایران و ایرانیان!

…اکنون، سرنوشت تنگه هرمز، بدون شک و تردید، تعیین‌کنندهٌ سرنوشت ایران و ایرانیان خواهد شد…
…بدین ترتیب، اهمیت آب‌راه‌ها برای اِعمال نفوذ و سلطه، و برای به تاراج بردن منابع ملی کشورهای منطقه توسط قدرت‌ها، مسبوق به سابقه است. در سابقهٌ کانال سوئز، ارتش امپراطوری بریتانیا نه تنها نتوانست مانع از شتابگیر شدن افول امپراطوری شود، بلکه به آن سرعت بخشید! به نظر می‌رسد بعد از ۷۰سال، وضعیت امپراطوری امریکا در رابطه با تنگه هرمز، سرنوشت امپراطوری بریتانیا در رابطه با کانال سوئز را تداعی می‌کند! در رابطه با ناکارآمدی قدرت نظامی امپراطوری، یک تفاوت مهم که خوش‌خیم‌تر بودن سرنوشت ایران را نوید می‌دهد، قدرت نظامی ایران، آن هم توانایی‌هایِ نظامیِ بومی‌شده و مستقل ایرانیان، از جمله توانایی ساختن موشک و پهپاد و… است. عامل برتری جغرافیایی ایران در تنگه هرمز را هم نباید فراموش کرد. از سوی دیکر، مهمترین عامل در سرنوشت تنگه هرمز، انگیزهٌ ایرانیان در استقامت و ایستادگی و دفاع از وطن است…
فشارها بر ایرانیان، از جمله بر مذاکره‌کنندگان، برای تسلیم، بی‌سابقه بوده است. ولی تجربه به وضوح ثابت کرده که هر تسلیمی از جانب ایران، طلبکاری‌های بیشتری را به دنبال آورده، و موج جدیدی از تجاوزها و زیاده‌خواهی‌ها را بر ایران و ایرانیان تحمیل کرده است.
پیش‌نیاز جنبش‌های خشونت‌زدای ایرانیان، همیشه کاهش تحدیدها و تهدیدهای قدرت‌های خارجی بوده است. برای استقرار و استمرار و پیش‌برد مردمسالاری، باید دخالت‌های قدرت‌های خارجی در امور داخلی ایران را به صفر متمایل کنیم. 
هدف رژیم اسرائیل، به‌عنوان قوایِ نیابتیِ امریکا و صهیونیسم در منطقهٌ ما، برپاییِ «اسرائیل بزرگ» است، با ادعایِ آخرالزمانیِ «سرزمین موعود» برای «قوم برگزیده»! بنا بر اعترافات علنی مقامات ریز و درشت صهیونیست، و به دلایل متعدد، آن‌ها ایران و ایرانیان، مهمترین مانع برای رسیدن به اهدافِ خود می‌دانند…
هدف قدرت‌ها:
بعد از تحقیر و توهین به ایرانیان،
بعد از خُرد و خمیر کردن ایرانیت و خنثی‌سازی آن،
دوقطبی و چندقطبی کردن جامعه، و به جان هم انداختن مردم!
ناممکن ساختن زندگی در میهن، و تحمیل مهاجرت‌های اجباری!
تکه‌پاره کردن ایران! و تحمیل جنگ‌های بی‌پایان با بهانه‌های دین و مذهب و قوم و «اتنیک»، و… و اگر بتوانند فدرالیسم استانی» را جا بیاندازند، جنگ‌های دائمی برا تعیین مرزها بین استان‌های ادعایی آن‌ها!
چپاول و به یغما بردن منابع طبیعی ایران!
در مذاکرات جاری، هر پذیرش و قراردادِ بدون تضمینی بی‌تردید با کارشکنی و عهدشکنی و خیانت رژیم اسرائیل و امریکا و شرکا روبرو خواهد بود. این در حالی است که گزارش‌هایی حاکی از خرید مقدار زیادی اسلحه (بمب سنگرشکن و پهپاد «هرمس ۹۰۰») توسط امارات از رژیم اسرائیل منتشر شده است. گروهها و احزاب جدایی‌خواه تجزیه‌طلب «اتنیکی» فدرالیست، هنوز به مسلح بودن خود، و در واقع به وابسته و مزدور بودن خود، افتخار می‌کنند. آن‌ها و فرقهٌ ولایت مطلقه رجوی، در کمین نشسته‌اند که با تحریک‌ها رژیم اسرائیل و امریکا، به وطن ما حمله کنند! این قوایِ نیابتیِ جیره‌خوارِ رژیم اسرائیل و امریکا، به همراه فرقهٌ ولایت مطلقه پهلوی، ابزار کار قدرت‌ها برای تکه‌پاره کردن ایران هستند! و باید اربابان آن‌ها را مجبور کرد که از حمایت آن‌ها دست بردارند.
مساله بسیار مهم در مذاکرات با امریکا و شرکا، خشونت‌زدایی و یافتن راه‌حلی پایدار است برای بازدارندگی و پیش‌گیری موثر برای انواع تجاوزات و خشونت‌ها علیه ایران و ایرانیان، که برای موثر بودن، باید توسط روش‌های خشونت‌زدا اِعمال شود. ما ایرانیان، با درآمیختن با افکار عمومیِ مردم دنیا، نباید اجازه دهیم که در آینده، امثال ترامپ و شرکا (بسته به اینکه آن روز از کدام دنده بیدار شد ه‌اند!) برای باری دیگر به میهن ما در آن روز حمله می‌کنند؟ و یا اینکه آن‌را به روزی دیگری واگذار می‌کنند!؟

صدارت- سرنوشت تنگه هرمز، سرنوشت ایران و ایرانیان! بیشتر بخوانید »

جعلی بودن “سند نامه” منسوب به ابوالقاسم کاشانی به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ حاکی از هشدار وقوع کودتا به نخست‌وزیر محمد مصدق

در نشست «کودتا یا گسست ملی؟ مروری بر تقصیر ها و تصمیم‌ ها»، محمود کاشانی، فرزند ابوالقاسم کاشانی، می‌پذیرد که نامۀ منسوب به کاشانی به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ که در آن وقوع کودتای ٢٨ مرداد ١٣٣٢ را به محمد مصدق هشدار می‌دهد، جعلی است.
❊    …..بهررو، نیم قرن گذشت و نوبت به زمان رسید که شهادت قطعی بدهد : گزارش سیا در باره کودتای 28 مرداد انتشار یافت و مسلم شد که این دو ﺁیت الله، یکی بهبهانی و دیگری کاشانی بوده اند که کودتای شکست خورده 25 مرداد را، در 28 مرداد، به کودتای موفق بدل کرده اند .
     و 25 سال پیش از انتشار این سند و نیز گزارشهای وقت سفیر امریکا در تهران به وزارت خارجه امریکا، در رورزهای اول بعد از پیروزی انقلاب، ناگهان، « خط سید ضیاء »، امثال حسن ﺁیت و منسوبان کاشانی، نامه مجعولی را انتشار دادند :   
    دکتر سالمی نوة کاشانی می گوید: «بعد از حرف‌های آيت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان در احمدآباد، هنگامی که قلب حقيقت کردند فکر کرديم ديگر لازم است (نامه) چاپ شود.» (‌گفت‌وگو حمید شوکت در دی ١٣٧٣(دسامبر ١٩٩٤) با آقای حسن سالمی (نوه‌ی بزرگ آيت‌اله کاشانی) به نقل از  نشريه‌ی پيام امروز، شماره‌ی هفتم، شهريور ١٣٧٤)
    بدنبال آن، حسن آیت در تیر 1358 ضمن مقاله ای در روزنامة جمهوری  اسلامی  نوشت: «ما این نامه و پاسخ دکتر مصدق  را برای اولین بار منتشر می سازیم. (کتاب روحانیت اسرار… بدون ذکر نویسنده ای خاص، که« پیشگفتار» آن تاریخ اردیبهشت 1358 را دارد، این دو نامه را  درج  کرده است ) :  
    حضرت نخست وزير معظم جناب آقاى دكتر محمد مصدق دام اقباله
   عرض مى شود گرچه امكانى براى عرايضم نمانده ولى صلاح دين و ملت براى اين خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصى است و عليرغم غرض ورزيها و بوق و كرناى تبليغات شما، خودتان بهتر از هر كسى مى دانيد كه هم و غمم در نگهدارى دولت جنابعالى است كه خودتان به بقاء آن مايل نيستيد. از تجربيات روى كار آمدن قوام و لجبازيهاى اخير بر من مسلّم است كه مى خواهيد مانند سى ام تير كذايى يكبار ديگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه برويد. حرف اينجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجراى رفراندوم نشنيديد و مرا لكه حيض كرديد خانه ام را سنگباران و ياران و فرزندانم را زندانى فرموديد و مجلس را كه ترس داشتيد شما را ببرد بستيد و حالا نه مجلسى است و نه تكيه گاهى براى ملت گذاشته ايد. زاهدى را كه من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگهداشته بودم با لطائف الحيل خارج كرديد و حالا همانطورى كه واضح بوده در صدد باصطلاح كودتا است.
   اگر نقشه شما نيست كه مانند سى ام تير عقب نشينى كنيد و بظاهر قهرمان زمان بمانيد و اگر حدس و نظر من صحيح نيست كه همانطور كه در آخرين ملاقاتم در دزاشيب به شما گفتم و به هندرسون هم گوشزد كردم كه امريكا ما را در گرفتن نفت ازانگليسى ها كمك كرد و حالا به صورت ملى و دنياپسندى مى خواهد بدست جنابعالى اين ثروت ما را به بچنگ آورد. و اگر واقعاً با ديپلماسى نمى خواهيد كنار برويد اين نامه من سندى در تاريخ ملت ايران خواهد بود كه من شما را با وجود همه بديهاى خصوصى تان نسبت به خودم از وقوع حتمى يك كودتا وسيله زاهدى كه مطابق با نقشه خود شماست آگاه كردم كه فردا جاى هيچگونه عذر موجهى نباشد. اگر براستى در اين فكر اشتباه مى كنم با اظهار تمايل شما سيدمصطفى و ناصرخان قشقايى را براى مذاكره خدمت مى فرستم. خدا بهمه رحم بفرمايد.
ايام بكام باد سيدابوالقاسم كاشانى
* جواب دکتر مصدق به این نامه:
27  مرداد
 مرقومه حضرت آقا وسيله آقا حسن آقاى سالمى زيارت شد. اينجانب مستظهر به پشتيبانى ملت هستم.
والسلام. دكتر محمد مصدق
 برای روشن شدن تناقض مواضع کاشانی پیش و بعد از کودتا بر ضد حکومت ملی مصدق با نامة فوق و جعل بودن این نامه توضیح زیر را می دهیم:………..

جعلی بودن “سند نامه” منسوب به ابوالقاسم کاشانی به تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ حاکی از هشدار وقوع کودتا به نخست‌وزیر محمد مصدق بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا