مقاومت! ایستادگی بر حقوق! خشونت‌زدایی! تو مگو همه به‌جنگند و ز صلح من چه آید تو یکی نه‌ای هزاری! تو چراغ خود برافروز!

صدارت- سرنوشت بحران تجاوزها به ایران، در گروگان دو بینش در سه کشور بازیگر در جنگ! نگرشی به بینش سوم

در این زمان، بازیگران اصلی جنگ در خلیج فارس، ایران و امریکا هستند. نقش «قوای نیابتی» در این خشونت‌گسترهایِ فاجعه‌آمیز، غیرقابل انکار بوده است. وقتی صحبت از «قوای نیابتی» می‌شود، توجه و تمرکز بسیاری، ناخودآگاه، به سمت «قوای نیابتیِ ایران» منعطف می‌گردد، و حزب‌الله و انصارالله و… تداعی می‌شود. دلیل این توجه و تمرکزِ ناخودآگاه هم واضح است! و آن این‌که اکثریت نزدیک به اتفاق رسانه‌ها و شبکه‌های خبریِ بزرگ، زیر سلطهٌ صهیونیسفر بوده‌اند، که به علت انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷، از همان آغاز دشمنی با ایرانیان را شروع کرده و به مدت ۴۷سال ادامه داده‌اند، و جبهه‌های متعدد از جنگ روانی علیه ایران و ایرانیان را مدیریت می‌کنند. ولی حقیقت این است که استفاده از «قوای نیابتی» نه تنها در ابتدا از طرف مقابل شروع شده و ادامه یافته، بلکه بسیار تشدید هم شده است!…
…با توجه به روابط رژیم اسرائیل و امریکا، این‌که در هر زمانی، کدامیک از این دو،  «قوای نیابتیِ» آن دیگری است، قابل تامل است! آیا رژیم اسرائیل «قوای نیابتیِ» آمریکا در منطقهٌ ماست؟ و یا امریکا «قوای نیابتیِ» رژیم اسرائیل در دنیا است؟ ولی در هر دو صورت، رژیم اسرائیل و امریکا، بدون سایر «قوای نیابتی» خود در منطقه، این تجاوزها را حتی نمی‌توانستند آغاز کنند، چه رسد به این‌که جنگ را به مدت ۱۴ماه ادامه دهند…
…بسیاری هستند که هم در جامعه مدنی، و هم در جامعه سیاسی، و هم در رژیم اسرائیل، به این شعار واقعا معتقد هستند: «جنگ، جنگ تا پیروزی!» و بلکه «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در دنیا!» از دید آن‌ها «پیروزی» یعنی «اسرائیل بزرگ» به عنوان «سرزمین موعود» برای «قوم برگزیده»،  و «فتنه» هم یعنی هر کسی و کشوری که در سر راه هدفِ «اسرائیل بزرگ» قرار بگیرد! که البته در این میان، ایران و ایرانیان را بزرگترین مانع رسیدن به آن هدف می‌دانند!
بسیاری هستند که هم در جامعه مدنی، و هم در جامعه سیاسی، و هم در دولت امریکا، به همین نوع شعارهای «جنگ، جنگ تا پیروزی!» و بلکه «جنگ، جنگ تا رفع فتنه در دنیا!» باور دارند. جان هیگی و مارک بیلتز دو کشیشی هستند که این شعارها را در باورهای آخرالزمانی تبلیغ می‌کنند. کشیش جان هیگی از جمله این باور را تبلیغ می‌کند: «…برای تعجیل و تسریع ظهور دوباره مسیح، باید از اسرائیل پشتیبانی کرد. در هنگام ظهور دوباره مسیح، جهودها مجبور خواهند شد به مسیحیت بگروند، و گرنه باید سوزانده شوند!…» طرفه اینکه امثال این تفکر توسط همان «جهودها» یعنی رژیم اسرائیل و لابی آن‌ها، حمایت می‌شوند!…
…گرچه اکثریت مردم ایران و امریکا خواهان پایان جنگ هستند، ولی خواسته‌های مردمِ اسرائیل و طرفداران آن رژیم، طور دیگری است!
مقایسهُ دغدغه‌ها و خواسته‌های مردم ایران و امریکا، قابل تامل است. در حالی‌که نگرانی اکثر امریکایی‌ها تورم چند دهمِ درصدی و قیمت بنزین است، دل‌نگرانی و اضطراب ایرانیان، حیات و ممات انسان‌ها و بلکه حیات ملی، تکه‌پاره شدن ایران توسط جدایی‌خواهان وتجزیه‌طلبان و جنگ‌های بی‌پایان مابین طرفدارانِ «فدرالیسم استانی» برای تعیین کردن حدود و مرزهای استانی بعد از تکه‌پاره کردن میهن ما است! ولی ایرانیان آمادکی و توانایی خود را برای تحمل سختی‌های اقتصادی، نشان داده‌اند. میزان تحمل ایرانیان در ادامه این وضعیتِ صبر و انتظار، و انسداد تنگه هرمز، بسیار بیشتر از امریکایی‌ها است. تا کنون هیچ تحلیل‌گری را ندیده‌ام که مخالف این نظر را ابراز کند…
…در رابطه با بینش دوم، ایرانیان، تسلیم ایران را با پوششِ صلح نمی‌پذیرند. بی‌اعتمادی به رژیم اسرائیل و امریکا، بی‌دلیل نیست، و سابقهٌ آن منحصر به کودتای ۱۳۳۲ و ۱۳۶۰ نمی‌شود. آن‌ها باعث بسیاری از بحران‌ها و بی‌ثباتی‌سازی‌ها از انقلاب ۱۳۵۷ تا به‌حال بوده‌اند، که  مستقیما و یا به‌طور غیر مستقیم، باعث وصعیت فعلی ایرانیان شده است. چرا که ۴۷سال است که هرگاه ایرانیان تمایل به سیاست ملایم‌تری را با امریکا از خود نشان داده‌اند، با زیاده‌خواهی و انتظار تسلیم مطلق ایرانیان در مقابل امریکا روبرو شده‌ و تحریم‌ها علیه ایران را ادامه داده و سخت‌تر کرده‌اند. شکی نیست که رژیم اسرائیل و لابی آن در شکست تمایلات دو طرف برای برقراری روابط طبیعی عامل اصلی بوده است! امریکا دولتی است که سابقهٌ فراموش نشدنیِ شروع و بازشروع تجاوزهای نظامی به وطن ما را دارد، آن هم درست در میانهٌ «مذاکرات»! این بدقولی و خیانت از دیدهٌ کسی پوشیده نمانده و از یادها نمی‌رود!…
…با احقاقِ حقِ استقلال، اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس ملی افزایش می‌یابد. در این صورت است که دست گدایی به سوی قدرت‌ها دراز نمی‌شود! باید مرتب به خود یادآور شویم که میدان ساختن سرنوشت، نمی‌تواند خالی بماند. اگر ما مردم منفعلانه میدان ساختن سرنوشت خود را خالی بگذاریم، این خلاء به‌ناچار و بلافاصله توسط قدرت‌ها و «قوای نیابتی» آن‌ها پر می‌شود. فقط در آن صورت است که امثال فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» و سایر وابستگان به قدرت‌ها، امکان فعالیت پیدا می‌کنند. اگر ما امکان ورود آن‌ها را در جنبش‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ فراهم نمی‌کردیم، به‌طور یقین الان این سرنوشت فاجعه‌آمیز و خطیر را برای خود نمی‌ساختیم!…
…یادآوری و توجه به دو روایت واقعی لازم و بسیار مهم است:
۱- رژیم اسرائیل و امریکا و شرکا، بدون ساختن و پرداختن روایت فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» نمی‌نوانستند جنبش‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را از جوشش بیاندازند و جنگ و ستیزهای ۱۴ماه اخیر را شروع کنند و ادامه بدهند!
۲- فرقهٌ ولایت پهلوی و فرقهٌ ولایت «اتنیکی» نمی‌نوانستند بدون حمایت یک حداقل لازمی از مردم، مطرح شوند و اصلا موضوعیتی پیدا کنند!…
…سرنوشت بحران تجاوزها به ایران و ایرانیان، توسط ما مردم تعیین می‌گردد، هر کدام از تک‌تک همهٌ ما به سهم خود و به نوبهٌ خود!

صدارت- سرنوشت بحران تجاوزها به ایران، در گروگان دو بینش در سه کشور بازیگر در جنگ! نگرشی به بینش سوم بیشتر بخوانید »