صدارت- مصدق، عکسی روی طاقچه!؟

در این روزهای پایانی مردادماه، بار دیگر فضای رسانه‌ای کشور لبریز از بحث و جدل درباره کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ شده است. ترور شخصیت و تخریب مصدق توسط سلطه‌سالاران، از همان وقتی که وی قبول مسئولیت برای خدمت به مردم کرد شروع شد، و تا به امروز ادامه دارذ. تا وقتی که سازوکارهای سلطه‌سالاری ادامه داشته باشد، این تخریب‌ها و این جنگ روانی ادامه خواهد داشت. قدرت‌ها از مردهٌ مصدق هم وحشت دارند! تکلیف سلطه‌سالاران و قدرت‌ها و دشمنانِ مردم روشن است، ولی آنچه که دوستانِ مردم باید به خود یادآور شوند، این نکتهُ مهم است که «مصدق» را در یک عکسی بر روی طاقچه‌ای، و یا یک تصویری در تابلویی بر دیواری نباید ناچیز کرد. اگر ما مصدق را فقط در چهارچوب قاب عکس‌هایش حبس کنیم، در واقع به همان چیزی تن داده‌ایم که قدرت‌ها می‌خواهند. قدرت‌های جهانی و استبداد داخلی همواره به دنبال تخریب یا بی‌اثر کردن این الگو هستند، زیرا می‌دانند اگر پندار جامعه به سمت حقوق‌مداری و خشونت‌زدای متمایل گردد، پایه‌های سلطه آن‌ها متزلزل خواهد شد. در نتیجه سلطه‌سالاران برای بقای خود، ناچار هستند خادم‌ها به ایران و ایرانیان را خائن، و خائن‌ها را، خادم جلوه دهند! و این هدف را با جنگ روانی علیه مردم پیش می‌برند…
زندگی به سبک موازنه منفی در روزمرگی‌های زندگیِ معمولی روزانه، راه حل عبور از بحران‌های خطیر امروز ما، نه در شعار دادن، بلکه در زندگی کردن در نفی موازنهُ قوا، با اندیشه موازنه منفی، است. تقلیل مصدق به یک عکس بر روی طاقچه، و «زندگی کردن» در زندان موازنهُ قوا، در خشونتِ زندگیِ اِثباتی موازنهٌ قوا، در موازنهٌ مثبت، فقط ریختن نفت بر روی آتش جنگ‌طلبی‌ها و خشونت‌گستری‌هایی است که ایران و ایرانیان امروزه گرفتار آن‌ها هستند.
موازنه منفی یعنی نفی ورود به بازی توازن قوا؛ یعنی نپذیرفتن منطق «‘انتخاب’ بین بد و بدتر». این اندیشه و پندار نباید تنها در متون فلسفی و در کتب تاریخی حبس شود، بلکه باید در پندار، کردار و گفتار هر روزه ما جاری شود، و این آن چیزی است که قدرت‌ها، با جنگ روانی علیه ملت‌ها، مجبورند آن را تخریب کنند…
…ما توانا هستیم که «مصدق» را از قاب عکس‌های بی‌جان بر روی طاقچه‌های سنگین، بیرون آوریم! مصدقی بودن یعنی انتخاب راه استقلال و آزادی و اخلاق در برابر وسوسه قدرت و سلطه‌سالاری! یعنی نه سلطه‌گر باشم و نه سلطه‌پذیر!

مکانی گه اندیشهُ راهنما و پندارِ هر فردی می‌تواند در آن قرار بگیرد، در دو سرِ یک طیف است: قدرت‌مکانی، و حقوق‌مکانی! این یک انتخاب است! انتخاب با ماست!

هر فردی، و هر جمعی، و هر ملتی انتخاب می‌کند که پندارش در چه محلی از این طیف قرار بگیرد. مکانی که اندیشهُ راهنما و پندارِ یک فرد یا جمع یا ملت قرار دارد، تعیین کنندهُ کردار و عمل‌کرد آن‌ها در رابطه با دیگری و دیگران،و در رابطه با طبیعت،  و حتی در رابطه با خود است!

زیستن در موازنهٌ منفی یعنی دور کردن پندار از قدت‌مکانی، و نزدیک کردن آن به حقوق‌مکانی! 

مصدقی بودن یعنی زیستن در نفی توازن قوا و زندگی در موازنهٌ منفی! یعنی از جنس قدرت‌ها نشدن!

صدارت- مصدق، عکسی روی طاقچه!؟ بیشتر بخوانید »