صدارت- صدور انقلاب، اسلام‌ستیزی، انتخابات، مذاکرات، تشدید تجاوزها، افول «ابرقدرت»ها-همه مرتبط با هم

علی صدارت– صدور انقلاب، اسلام‌ستیزی، انتخابات، مذاکرات، تشدید تجاوزها، افول «ابرقدرت»ها-همه مرتبط با هم

تاریخ تولید و انتشار: ۱۱ آبان ۱۴۰۵ | 02-11-2026 دوشنبه

❊

مطلب را به شکل صوتی، در👇همین‌جا👇بشنوید:

❊❊❊

❊هفته‌نامه گزارش، بررسی، و ارزیابی رویدادها❊

(دوشنبه‌ها ساعت۲۱ به‌وقت ایران به‌صورت زنده)

❊از تولیدات رسانه‌های «سایت علی صدارت:رسانه‌های ملیِ همگانی به مثابه شاخه چهارم دولت»❊

https://alisedarat.com/2026/11/02/16012/ 

❊قطره‌ای از اقیانوس‌های تلاش‌ها برای برپایی، و پویایی، و پیشبرد مردمسالاری❊

linktr.ee/sedarat

❊❊❊

خلاصه‌ای مختصر، فرازهایی از محتوی، و مطالب مرتبط:

در ارزیابی تحولات بنیادین ژئوپلیتیک معاصر، تبیین نسبت میان بحران‌های ساختاری در مرکز نظام بین‌الملل و تنش‌های محیط پیرامونی اهمیت راهبردی دارد. نظام بین‌الملل کنونی بر پایه سیستم اقتصادی سرمایه‌سالاری استوار شده است. ساختاری سلطه‌سالار که از طریق سازوکارهای پیچیده انباشت ثروت و قدرت، مناسبات جهانی را مدیریت می‌کند. افول قدرت‌های مدعی ابرقدرتی، پیش از آنکه حاصل متغیرهای تصادفی یا تاکتیکی باشد، معلول بحران‌های ذاتی در درون همین سامانه سرمایه‌سالاری است. مطالعه این افول ساختاری برای درک تغییر در موازنه قوا و و بازتعریف انقلاب و خیزش‌های مردمی در سطح جهانی ضروری است.

سیر تطور تاریخی بهره‌کشی سلطه‌گران از سلطه‌بران، طی دو قرن اخیر، گویای تداوم یک الگوی ساختاری از استثمار است. این فرایند از برده‌داری کلاسیک و کوچ‌دادن‌های اجباری و میلیونی نیروهای انسانی از قاره آفریقا به کشورهای غربی در قرن نوزدهم و بیستم آغاز شد و با تغییر شکل به استعمار نوین و نظام سرمایه‌سالاری جاری ادامه یافت. تاریخ، شاهد استعمارگری استیطانی در امریکا توسط مهاجران اروپایی است. کوچ یهودیان که خود را «قوم برگزیده» می‌دانند، به «سرزمین موعود» که به باور آن‌ها «اسرائیل بزرگ» و از «نیل تا فرات» است، آخرین نمونهٌ ننگ «تمدن» استعمارگری استیطانی در کتاب تاریخ است! خشونتی که رژیم اسرائیل به دنیا تحمیل کرده است، در مقایسه با خشونت تحمیلی توسط هیتلر و شرکا به دنیا، بسیار فاجعه‌بارتر است. 

سیستم سرمایه‌سالاری که توسط صهیونیسفر به دنیا تحمیل شده، و توسط آن‌ها مدیریت می‌شود، به عنوان مخرب‌ترین عامل در کره زمین، ابعاد بی‌سابقه‌ای از خشونت ساختاری را بر ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، زیست‌محیطی، انسانی، و احساسی–روانی تحمیل کرده است. انباشت سرمایه متأخر از طریق تخریب گسترده زیست‌بوم‌ها و مصرف افسارگسیخته منابع، شکنندگی زیست انسانی و محیط‌زیستی را به اوج رسانده است.

بحران ساختاری حاکم بر سرمایه‌سالاری، امروزه به نقطه‌ای رسیده است که حتی نخبگان سیاسی قدرت‌های سلطه‌گر نیز ناچار به اعتراف به آن شده‌اند. چنان‌که ترامپ در مواضع خود بر «پایان افول آمریکا» و شعار «دوباره آمریکا را عظیم خواهیم کرد» تأکید می‌ورزد. با این حال، ناتوانی رژیم حاکم در مدیریت بحران‌های داخلی و بین‌المللی، موجب نزول بی‌سابقه میزان محبوبیت رهبران آن به سطوحی تاریخی شده است.

این ناتوانی ساختاری سابقه‌ای طولانی در مهندسی بحران‌های منطقه‌ای برای تثبیت قدرت دارد. چنان‌که در ماجرای تاریخی «اکتبر سورپرایز»، کمپین انتخاباتی رونالد ریگان در تقابل با جیمی کارتر، از طریق مذاکرات پنهانی، آزادی گروگان‌های آمریکایی در ایران را آگاهانه به تأخیر انداخت تا از این بحران منطقه‌ای به عنوان ابزاری برای پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری استفاده کند. 

https://www.youtube.com/watch?v=1bpXJ6KYnvc 

این گونه رفتارهای ساختاری نشان می‌دهد که نخبگان حاکم همواره بحران‌های فراملی را در خدمت منافع جناحی و تثبیت سرمایه‌سالاری به کار گرفته‌اند.

افول ساختاری سرمایه‌سالاری و استعمارگری استیطانی، به‌طور مستقیم به بروز بحران‌های ژئوپلیتیکی و تشدید نظامی‌گری در آسیای غربی گره خورده است. قدرت‌های در حال افول می‌کوشند بحران داخلی خود را از طریق فرار به جلو، با خشونت‌گستری و نظامی‌گری و فشار بر محیط پیرامونی برطرف کنند.

معادلات جاری میان ایران و آمریکا در عرصه ژئوپلیتیک خاورمیانه، مواجهه درهم‌تنیده‌ای از تهدیدهای سخت‌افزاری، مانورهای دیپلماتیک منطقه‌ای و دکترین‌های نظامی نامتقارن را به نمایش می‌گذارد. در شرایطی که فرصت‌های زمانی قدرت‌های سلطه‌گر برای دستکاری معادلات روزبه‌روز بسته‌تر شده و به سمت انسداد حرکت می‌کند، تقاطع دیپلماسی چندجانبه با ابزارهای بازدارندگی نظامی، پیچیدگی روابط قدرت در این منطقه را بیشتر کرده است.

با نزدیک شدن انتخابات آمریکا و تحرکات جدی در سطح منطقه، دیپلماسی میانجی‌گرانه بازیگرانی چون عمان، قطر، پاکستان، عربستان، ترکیه و چین شدت یافته است. نشست مقامات عالی‌رتبه پاکستان، عربستان و ترکیه در تهران و سفر سلطان و نخست‌وزیر عمان به چین، نشان‌دهنده ابعاد بین‌المللی این رایزنی‌ها برای دستیابی به توافق میان واشنگتن و تهران است. در این میان، طرح اولیه ۷روزه پیشنهادی از سوی عباس عراقچی (وزیر امور خارجه ایران)، پس از مذاکرات و نشست‌های دیپلماتیک به یک طرح ۵روزه تبدیل شد. ایران معادله گام‌به‌گام این طرح را به شرح زیر مطرح کرده است:

روز اول: انجام یک تعداد اقدامات اولیه از سوی ایالات متحده آمریکا (که جزئیات آن افشا نشده است).

روز دوم: واکنش بلافاصله و متقابل ایران از طریق اقدامات اجرایی و عملیاتی در تنگه هرمز.

علیرغم انتشار اخبار توسط نشریات عمانی مبنی بر شکل‌گیری یک توافق بسیار مهم میان واشنگتن و تهران، نقطه انسداد اصلی، ابهام و بحث بر سر جزئیات اجرا است: اینکه کدام طرف (آمریکا یا ایران)، چه میزان و چگونه گام اول را بردارذ.

همزمان با طرح تهدیدهای غلیظ مانند استفاده از «مادر همه بمب‌ها»، ادعای بازگرداندن ایران به «عصر حجر» و نوید «پایان تمدن ایران»، شواهد میدانی از تغییر موازنه بازدارندگی خبر می‌دهند. گسیل ۱۰ فروند هواپیمای باربری نظامی دیگر، حاوی مهمات جنگی، از آمریکا به سمت رژیم اسرائیل و صدور هشدار به شهروندان کشورهایی چون آمریکا، ژاپن، بریتانیا و برخی دول اروپایی به شهروندان خود برای ذخیره‌سازی آب، آذوقه و فوریت‌های پزشکی، نشان از عمق بحران دارد. صدور دستورالعمل به پایگاه‌های مهم نظامی در داخل آمریکا برای کسب آمادگی جهت فعالیت مستقل ۹۰ روزه بدون ارتباط با مرکز فرماندهی (در شرایط اختلال احتمالی اینترنت یا فروپاشی شبکه‌های ارتباطی) هم می‌تواند حکایت از اضطراب متجاوزانِ به ایران، از پاسخ ایرانیان دارد. تهدیدات تسلیحاتی غیرمنتظره و بدون محدودیت جغرافیایی، در صورت توخالی نبودن، می‌تواند تعجب و غافل‌گیری‌هایی با ابعادی گسترده‌تر را در پی داشته باشد! چنان‌که برخی موضع‌گیری‌های نظامی، از جمله سخنان محسن رضایی، نشان می‌دهد ایران به تسلیحات نوینی دست یافته که در صورت تعدی طرف مقابل، پاسخ دفاعی و بازدارنده آن فراتر از جغرافیای منطقه و خلیج فارس بوده و محدویت‌های گذشته را نخواهد داشت.

ناتوانی در پیشبرد اهداف نظامی و ناکامی در دستیابی به برتری قاطع در اسیای غربی، مستقیماً بر فضای سیاسی و انتخابات رژیم اسرائیل و امریکا تأثیر گذاشته و کارآمدی مالی و تبلیغاتی نخبگان حاکم را زیر سؤال برده است.

اقتصاد سیاسی انتخابات در آمریکا آشکارکننده شکاف عمیق میان خواست عمومی جامعه و کارکرد نخبگان حاکم بر بستر نظام سرمایه‌سالاری است. این خود نشانهٌ دیگری از افول «ابرقدرت» است! در آستانه «مادر همه انتخابات»، غلبه سرمایه مالی بر روندهای دمکراتیک موجب شده است که تصمیم‌گیری‌های سیاسی بیش از آنکه منعکس‌کننده اراده آحاد مردم باشد، تابع منافع لابی‌های ثروت و قدرت گردد.

هزینه بی‌سابقه و تاریخی ۱۱.۶ میلیارد دلاری در مبارزات انتخاباتی جاری در امریکا، نماد بارز غلبه «سرمایه‌سالاری» بر ساختار سیاسی آمریکا است. ورود مستقیم ابرسرمایه‌دارانی چون ایلان ماسک (که تنها در یک فقره نزدیک به نیم میلیارد دلار به جمهوری‌خواهان اهدا کرد) و نفوذ ساختاری لابی‌هایی مانند آیپک (AIPAC)، مسیر حرکتی نامزدها را تعیین می‌کند. یکی از نامزدها در این انتخابات، ۲۰۰میلیون دلار از پول شخصی خود را خرج مبارزات انتخاباتی کرده است!

علاوه بر این، فساد مالی ساختاری در عالی‌ترین سطوح مدیریتی غرب مشهود است؛ پرونده افشاشده جرد کوشنر (داماد ترامپ) و واریز حداقل ۲میلیارد دلار توسط عربستان و امارات به حساب‌های بانکی تحت مدیریت وی، نماد بارز خرید نفوذ سیاسی برای ترسیم مجدد توازن قوا در «خاورمیانه» است. یکی از انگیزههای اصلی محمد بن زیاد در این فسادهای مالی، از بین بردن بقایای «بهار عرب» و پیشگیری از انقلابی دیگر در منطقه است!

 این وابستگی مالی منجر به بی‌پایداری اصولی و رنگ عوض کردن مکرر سیاستمداران شده است. رفتاری که در تغییر ۱۸۰درجه‌ای مواضع شدید افرادی نظیر جیدی ونس (معاون ترامپ)، مارک روبیو (وزیر خارجه)، تد کروز و لینزی گراهام — که پیشتر از شدیدترین منتقدان ترامپ بودند و سپس به جبهه او پیوستند — به وضوح قابل مشاهده است. افکاد عمومی از این همه دروغ و فساد، به ستوه آمده است، و ترس امارات از انقلاب، بی‌مورد نیست.

مشابه این بحران مشروعیت در رژیم صهیونیستی نیز جریان دارد؛ جایی که بنیامین نتانیاهو با الگوبرداری از ترامپ مدعی تقلب در انتخابات شده،  و در مقابل وی، گادی آیزنکات، تلاش نتانیاهو و شرکا حزب لیکود برای به تأخیر انداختن شمارش آرا و مهندسی نتایج را شدیداً محکوم کرده است.

اسلام‌ستیزی ساختاری به عنوان سکه رایج رسانه‌های صهیونیسفر، مسیحیان صهیونیست، و مسیحیان ملی‌گرا، و سایر ملی‌گرایان افراطی، به ابزاری برای تخریب نامزدهای مستقل بدل شده است. نمونه بارز آن، هجمه‌های ترامپ و شرکا علیه دکتر عبدالرحمن محمد السید در ایالت میشیگان است که با نژادپرستی ساختاری، خواستار عبور او از فلزیاب در صورت ورود به کنگره شده و او را به «اخوان‌المسلمین» و «جهادی‌ها» منتسب کرده است. با این وجود در آن ایالت، نشانه‌های چرخش مردمی و آگاهی عمومی علیه این الگوی ساختاری، و پاسخ معکوس به ائتلاف‌های سیاسی، به وضوح قابل مشاهده است. انصراف خانم هیلی استیونز نامزد حزب دمکرات در میشیگان به نفع نامزد جمهوری‌خواهِ ترامپیست و حمایت علنی از وی، نه تنها موج مردمی را متوقف نکرد، بلکه خشم عمومی از تبانی نخبگان را برانگیخت. دکتر السید علیرغم محرومیت از منابع ایلان ماسک، آیپک و شرکت‌های بزرگ، بلافاصله پس از این خیانت سیاسی هم‌حزبیِ خود، تنها در یک روز رکورد بی‌سابقه‌ای را در جمع‌آوری پول‌های مردمی ثبت کرد. علیرغم عدم تمکن مالی این نامزد مستقل برای سفارش تبلیغات انبوه تلویزیونی، حامیان مردمی توانستند با سازماندهی خودجوش، موقعیت او را در نظرسنجی‌ها ارتقا دهند.

این بیداری عمومی و عاملیت مردم و بی‌اثرتر شدن ابزارهای مالی و تبلیغاتی نخبگان، بسترساز بازتعریف مفهوم «صدور انقلاب» از بی‌ثباتی‌سازی‌های قدرت‌ها به حرکت‌های فراملی حقوق‌محور شده است. از منظر آکادمیک، تمایز مفهوم «انقلاب» به معنای واقعی کلمه با تحریف‌های قدرت‌ها از آن در تاریخ معاصر، یک ضرورت تحلیلی است. انقلاب در ذات خود به معنای «منقلب شدن» و عصیان و اعتراضات خودجوش مردم علیه تجاوز به حقوق است. مدل سنتی ارائه شده توسط روح‌الله خمینی و شرکا که بر پایه اقدامات دولت‌محور، صدور تروریسم و خشونت بود، خود بزرگ‌ترین مانع در مسیر صدور طبیعی انقلاب واقعی به شمار می‌رفت و در رأس رفتارهای ضد انقلابی قرار داشت.

صدور انقلاب، نه صدور ابزارهای سرکوب و مداخله‌گری دولتی، بلکه تکثیر خودبه‌خودی الگوی «عصیان علیه تجاوز به حقوق» است. این مفهوم بر اصل بنیادین «همه‌مکانی، و همه‌زمانی، و همه‌‌کسانی» بودن حقوق استوار است. بدین ترتیب، هرگاه در نقطه‌ای از جهان به حقوق تجاوز شود، منقلب شدن آحاد جامعه انسانی در جغرافیای دیگر، تجلی عینی صدور انقلاب است.

تحلیل تطبیقی خیزش‌های تاریخی و ملی و فراملی از جمله می‌تواند شامل این مثال‌ها باشد: 

تظاهرات دانش‌آموزی پاریس (۲۶ و ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ / سپتامبر ۲۰۲۶): اعتراض اولیه دانش‌آموزان در ۲۶ و ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ در یک دبیرستان در حومه پاریس نسبت به کمبود معلم و لغو کلاس‌ها، ظرف چند روز به ۳۲۰ هزار نفر رسید و به سایر اصناف فرانسه سرایت کرد. به دنبال این «صدور انقلاب» در داخل فرانسه، «صدور انقلاب» در تعدا دیگری از کشورها را شاهد شدیم:

اعتراضات مردمی در آلمان: تظاهرات گسترده حدود ۲۰۰ هزار نفر در بیش از ۳۰ شهر آلمان علیه خدمت اجباری نظام وظیفه، کمک‌های تسلیحاتی رژیم حاکم به اسرائیل، علیرغم وجود قوانین بسیار سخت‌گیرانه و جرم‌انگاری هرگونه انتقاد، به همراه حرکت‌های مشابه در سوئیس، ایتالیا، اسپانیا و پرتغال.

بهار عرب (۲۶ آذر ۱۳۸۹ / دسامبر ۲۰۱۰): خودسوزی محمد البوعزیزی (دست‌فروش ۲۶ ساله تونس) در ۲۶ آذر ۱۳۸۹ در اعتراض به سیلی مامور شهرداری و سلب حق کرامت، که به انبار باروت کشورهای عربی شراره زد، و شاهد «صدور انقلاب» در چندین کشور بودیم. محمد بن زاید هنوز هم از «بهار عرب» در دلهره و نگرانی است، و به همراه محمد بن سلمان، و با کمک جرد کوشنر، برای «تغییر جغرافیای «خاور میانه» در تلاش هستند!

جنبش خودجوش در آمریکا (۵ خرداد ۱۳۹۹ / می ۲۰۲۰) و «صدور انقلاب»: قتل جورج فلوید توسط پلیس آمریکا در ۵ خرداد ۱۳۹۹ که دامنه انقلاب از شهر مینیاپولیس در ایالت مینه‌سوتا، به سایر ایالت‌های امریکا سرایت کرد. این صدورِ خودجوشِ انقلاب از ایالات آمریکا فراتر رفته و به اروپا و سایر نقاط صادر شد (حقوق همه‌مکانی هستند!). و باعث پایین کشیده شدن مجسمه‌های لئوپولد دوم در بلژیک، و ادوارد کالستون در بریتانیا بعد از چهار قرن (حقوق همه‌زمانی هستند!) شد!

در جنبش ۱۳۵۷ و ۱۴۰۱ در ایران، «صدور انقلاب» به صورت همراهی و همدردی افکار عمومی دنیا متبلور گردید. انتشار مقاله «استعمار سرخ و سیاه» در ۱۷ دی ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات، تظاهرات ۱۹ دی قم، و چهلم شهدای آن در ۲۹ بهمن تبریز و متعاقباً یزد، که طی یک فرایند ۱۳ ماه و ۳ روزه به ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ رسید. خیزش ۱۴۰۱ (مهسا امینی): بازداشت در ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ و جان‌باختن در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ که منجر به حرکت مردمی «زن، زندگی، آزادی» شد. 

آسیب‌شناسی تحلیلی: به دلیل غیبت عنصر حیاتی «استقلال» در شعار اصلی (زیرا الگوی جامع باید «زن، زندگی، استقلال، آزادی» می‌بود)، زمینه برای سوءاستفاده، مصادره و سرقت این خیزش توسط جریان‌های وابسته و خودفروخته‌ای نظیر پهلوی و شرکا فراهم گردید. جریانی که خیزش مردمی را به سمت تروریسم اقتصادی و وابستگی به قدرت‌های خارجی منحرف ساخت.

منقلب شدن جامعه جهانی در برابر تجاوز به حقوق، امروزه از سطح اعتراضات خیابانی فراتر رفته و خود را در قالب اقدامات عملی و همبستگی بین‌المللی طبقه کارگر برای خنثی‌سازی ماشین جنگی هم نشان می‌دهد. همبستگی کارکنان برخی بنادر و مهار خشونت‌زدای ابزارهای سرکوب، در واقع راهبرد شعار پرشعور «پشت به قدرت، روی به ملت» ایرانیان است! در برابر ابزارهای سرکوب دولتی و قدرت‌های فراملی، شکل‌گیری شبکه‌های همبستگی کارگری و جنبش‌های خودجوش مردمی نشان داده است که می‌توان اسلحه را در دست متجاوز بی‌اثر کرد. این همبستگی طبقاتی، تجلی اجرایی تلاش برای احقاق حقوق بدون اتکا به نهادهای رسمی قدرت است. اقدام کارگران بنادر و باراندازها به رهبری اتحادیه‌های کارگری، یکی از بی‌سابقه‌ترین کنش‌های هماهنگ تاریخی را به ثبت رسانده است. کارگران در ۱۱۳ بندر از ۲۲ کشور جهان (به‌ویژه در کشورهای اروپایی)، در اعتراض به نسل‌کشی و جنایات جنگی در غزه پس از تحولات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، دست به اعتصاب زده و از ارائه خدمات و تخلیه و بارگیری کشتی‌های حامل سلاح خودداری کردند. اعلام شعار تاریخی «هیچ بندری برای نسل‌کشی وجود ندارد» توسط کارگران، نشان داد که طبقه کارگر توانسته است تحریم‌های واقعی علیه تجاوز را اجرا کند؛ امری که دولت‌ها به دلیل وابستگی ساختاری از انجام آن عاجز بودند. این کنش فراملی نشان داد که توقف خدمات‌دهی به کشتی‌های تسلیحاتی در ۱۱۳ بندر، مستقیماً ماشین جنگی قدرت‌های سلطه‌گر را بدون متوسل شدن به خشونت، با اشکال روبه‌رو می‌سازد.

راهبرد «پشت به قدرت، روی به ملت» بر پایه بی‌اثر کردن اسلحه متجاوز از طریق رسانه‌ای کردن تجاوزهای آن‌ها، در واقع بر احقاقِ حقِ اطلاع‌یابی و احقاقِ حقِ اطلاع‌رسانی استوار است. افشاگری آحاد مردم و رسانه‌های مستقل شخصی درباره جنایات، جنگ روانی دشمن را خنثی کرده و همبستگی جهانی خلق می‌کند.

در همین راستا، انحرافاتی نظیر طرح شعار «نه غزه، نه لبنان» معلول شکست در جنگ روانی قدرت‌ها بود. چرا که روی گرداندن از مظلومان غزه و لبنان، نادیده گرفتن تجاوز به حقوق است. خوشحالیم که اعتصاب کارگران باراندازها و بنادر در فرانسه، از ما پشتیبانی کردند و از شردادن شعارهایی چون «نه ایران، نه لبنان، جانم فدای فرانسه!» خودداری کردند!

این همبستگی فراملی و تکیه بر ملت‌ها، ضرورت حیاتی صیانت از «استقلال» و هوشیاری تاریخی در برابر خیانت جریان‌های وابسته به قدرت‌های خارجی را بیش از پیش آشکار می‌سازد. جمع‌بندی تحلیلی دروس تاریخ چند هزار ساله ایران نشان می‌دهد که صیانت از تمامیت ارضی و هویت ملی، تنها از مسیر احقاق حق استقلال و عدم تکیه بر قدرت‌های سلطه‌گر خارجی می‌گذرد. هرگونه انحراف از این اصل، کشور را در معرض مخاطرات موجودیتی قرار خواهد داد. تکیه بر قدرت‌های خارجی و رفتن زیر بیرق جریان‌های وابسته (نظیر پهلوی و شرکا در تحولات ۱۴۰۱ و سپس در ۱۴۰۴) زمینه‌ساز مستقیم خیانت‌های بزرگتر و اعمال تروریسم اقتصادی علیه ملت ایران شد. پیامدهای این وابستگی ساختاری در حملات و تجاوزهای خرداد ۱۴۰۴ و متعاقباً تجاوزهای ۹ اسفند ۱۴۰۴ که به قتل عالی‌ترین مقامات کشوری و لشکری انجامید، به وضوح نمایان گشت. متجاوزان با پشتیبانی مالی، لوجستیکی، رسانه‌ای و تسلیحاتی از گروه‌های فدرالیست «اتنیکی» کوردستان قصد داشتند تا تهران پیشروی کنن!  هرچند مقاومت ملی، به‌ویژه توسط هموطنان کورد، مانع از تحقق تجزیه و تکه‌پاره شدن میهن شد، اما آسیب‌پذیری ناشی از اتکا به قدرت‌های خارجی و غفلت از اصل استقلال بر همگان اثبات گردید.

ایران با تکیه بر تمدن چند هزار ساله خود دارای ظرفیتی ویژه در پندار و کردار جمعی است که در وهم قدرت‌های ۲۵۰ ساله (مانند آمریکا) یا ۷۰–۸۰ ساله (مانند رژیم صهیونیستی) نمی‌گنجد. با این حال، تکرار خطاهای گذشته، به خصوص تجاوز به حقِ استقلال و حرکت به سمت قدرت‌های سلطه‌گر و تمایل به وابسته‌گان به آن‌ها، می‌تواند هزینه‌های سنگین زیر را تحمیل کند:

تشدید تروریسم اقتصادی: جهش شدید تورمی و جهش نرخ ارز از ۲۰۰–۳۳۰هزار تومان، مثلا به یک میلیون و ۲۰۰–۳۰۰هزار تومان در صورت تداوم تروریسم اقتصادی و وابستگی به قدرت‌ها.

خطر تجزیه وطن: احتمال موفقیت دشمنان در تکه‌پاره کردن جغرافیای ایران در صورت حملات بعدی، در صورت عدم ایستادگی بر اصل استقلال.

تحلیل مسیر آینده نشان می‌دهد که خطای وابستگی به قدرت‌های خارجی مستقیماً به تشدید تروریسم اقتصادی، حملات نظامی و خطر تجزیه کشور می‌انجامد! در حالی که احقاقِ حقِ استقلال، با پشت به قدرت و روی به ملت کردن، منجر به انسجام ملی، بازدارندگی فراملی و حفظ تمامیت ارضی خواهد شد.

تنها راه نجات کشور و عبور از بحران وحشتناک جاری، «تلاش برای احقاق حقوق، به‌ویژه احقاقِ حقِ استقلال، روی به ملت کردن، پشت به قدرت‌های داخلی و خارجی داشتن، و عدم تکرار خطای مهلک رفتن به سمت قدرت‌ها» است. صیانت از داشته‌های فرهنگی و تاریخی، و بیداری ملی، و فعال شدن با اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس ملی، تنها تضمین پایداری ایران در هندسه جدید دنیا در پی «مادرِ همهٌ انتخابات» و تهدیدهای «مادرِ همهٌ بمب‌ها» در مذاکرات با «ابرقدرت»ها خواهد بود!

❊❊❊

❊آگاهی‌یابی و آگاهی‌رسانی، حقی از حقوق بشر است❊

حقوق‌مدارتر شدن و تلاش برای حقوق‌مدارتر کردن، از پیش‌نیازهای برپایی و پویایی مردمسالاری در هر جامعه‌ای است. برای این کار، یکی از مهمترین راه‌ها، احقاق حق اطلاع‌یابی، و احقاق حق اطلاع‌رسانی است.

برای انجام این مهم، هر کدام از همگیِ ما، به سهم خود و به نوبهٌ خود، با خودانگیختگی، و با احقاق حق استقلال، و با احقاق حق آزادی، می‌توانیم از استعداد خلاقیت خود بهره بگیریم و در ابتکار راه‌های مختلف، کوشا شویم.

یک راه آسان برای مشارکت در ساختن سرنوشتی خوب و خوب‌تر در اینجا برای شما فراهم شده، و به شما هم پیشنهاد می‌شود: 

لینک مطلب در رسانه‌ها و شبکه‌بندی‌های اجتماعی، برای: عضو شدن و دنبال کردن(follow) و مشترک شدن، رای‌دادن، ابراز نظر، پسندیدن(like)، همرسانی(share) کردن، پیاده کردن(download)، به دوستان خود ایمیل کردن، و…، و لطفا ابتکار برای سایر روش‌های انتشار و هم‌رسانی:

مطلب را به صورت تصویری در این رسانه‌ها ببینید و در هم‌رسانی مشارکت بفرمایید:

اینستاگرام:

https://www.instagram.com/p/DfP9wJUD0Om/

❊

صفحه  فیس‌بوک:

https://www.facebook.com/Sedarat57/videos/1779602736487967

❊

یوتیوب:

https://youtube.com/live/AWdhH7jaLZ0

❊

مطلب را همچنین می‌توانید به شکل صوتی،  در این رسانه‌ها بشنوید و در هم‌رسانی مشارکت بفرمایید:

اسپاتیفای:

https://creators.spotify.com/pod/profile/sedarat/episodes/————e3rp41e 

❊

کست‌باکس

castbox.fm/channel/علی-صدارت-id3317800?country=us

❊

واتساپ

در گروه واتساپ با شناسه «علی صدارت-نظر، خبر، تحلیل» همراه ما شوید و در هم‌رسانی مشارکت بفرمایید:

chat.whatsapp.com/IT11IqMZ44v9L62gPRghhu

❊

در گروه تلگرام با شناسه t.me/sedaratMD همراه ما شوید و در هم‌رسانی مشارکت بفرمایید:

https://t.me/sedaratMD/3889

❊

❊ برخی دیگر رسانه‌ها:

سیگنال: 

https://signal.group/#CjQKIND3XrJ9ZBDZsS7Ejd8mtT5t5lfWFZcTlDkcMQqujuZcEhDX1cNxfC5aMQdzGqGdPnlF

❊

مستودان:

mastodon.social/@sedarat

❊

سابستک:

sedarat.substack.com

❊

بلوسکای  BlueSky:

sedarat.bsky.social

❊❊❊❊

❊❊❊

❊❊

❊

مطالب دیگری در این زمینه…،  

برخی دیگر خبرها، نظرها، رویدادها و اطلاعات…

برگرفته از برخی منابع، مراجع، ماخذ، مطالب مرتبط،….  

در این روزها…:

در هفته‌ای که گذشت…:

سه خطابه؛ از جست‌وجوی حق و حقیقت تا حماسهٔ وداع با مولانا – جمال صفری

https://akhbar-rooz.com/2026/10/28/68191/

قونیه ، ۳ آبان ۱۴۰۵ خورشیدی / ۲۵ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی

پیشگفتار

خطابه  اول: سهروردی، حلاج و مولانا؛ در جست‌وجوی حقیقت

۱. صبح روز ۲۳ اکتبر در شهر قونیه ،در سالن هتل ،  در جمع یاران و دوستان دیرینه ، سخنانی دربارهٔ سهروردی، حلاج و مولانا عرضه داشتم؛ سه چهرهٔ برجسته در تاریخ اندیشه و عرفان که هر یک به شیوه‌ای، درجست‌وجوی حقیقت، رهایی انسان از جهل و تعصب و عبور از ظواهر به سوی معنا گام نهادند.

۲. سخن گفتن از آنان، برای من تنها بازگویی اندیشه‌ها و سرگذشت‌های تاریخی نبود، بلکه فرصتی بود برای تأمل در جایگاه انسان، آزادی اندیشه و نقش خرد در شناخت هستی؛ زیرا جست‌وجوی حق و حقیقت، بدون پرسشگری، اندیشهٔ مستقل و شهامت عبور از باورهای موروثی، به سرانجامی شایسته نمی‌رسد.

۳. سرگذشت این سه چهره، هر یک با ویژگی‌های خاص خود، ما را به تأمل در نسبت عشق و خرد، ایمان و آزاداندیشی و بهای وفاداری به حقیقت فرامی‌خواند.

خطابه  دوم: در برابر مزار مولانا؛ دل‌نوشته‌ای حماسی و عرفانی

۴. ظهر همان روز، در جمع یاران و دوستان،  در آرامکاه   روبه‌روی مزار مولانا، در فاصله‌ای  بسیار کم   از  او ، دل‌نوشته‌ای حماسی و عرفانی عرضه داشتم؛ سخنی برخاسته از شور دیدار، سوز عشق و آرزوی رهایی انسان از قیدوبندهای درونی و بیرونی، به نیروی اندیشه و خرد، در جست‌وجوی حق و حقیقت.

۵. در آن فاصلهٔ کوتاه میان  حمع دستانه دیرینه  و آرامگاه مولانا، قرن‌ها تاریخ و دریایی از اندیشه و عشق موج می‌زد؛ اما آنچه مرا به او پیوند می‌داد، نه فاصلهٔ مکانی، بلکه جست‌وجوی حقیقت و آرزوی بیداری انسان بود.

۶. در آن لحظه، کلام من صرفاً ادای احترام به نام و مزار مولانا نبود، بلکه بازتاب این باور بود که عشق، بی‌خرد و اندیشه، ممکن است در احساس محض متوقف بماند و خرد، اگر از عشق به انسان و مسئولیت در برابر حقیقت جدا شود، راه خویش را گم کند.

۷. در این نگاه،  چراغ دل است، خرد چراغ راه، و جست‌وجوی حق و حقیقت، پیمانی است که انسان آزاده تا پایان زندگی از آن دست نمی‌کشد.

خطابه  سوم: وداعی که پایان ندارد؛ خطابهٔ بدرود با مولانا

۸. روز ۲۵ اکتبر، هنگام وداع جمع ما  یاران دیرینه با مولانا، خطابه‌ای با نثری ژرف، عرفانی و حماسی عرضه داشتیم؛ وداعی که در حقیقت، نه پایان دیدار، بلکه پیمانی دوباره با عشق، آگاهی و حقیقت بود.

۹. مگر می‌توان با مولانا وداع کرد، هنگامی که بانگ نی او هنوز از جدایی‌ها حکایت می‌کند و آتشی که در جانش افروخته شد، پس از قرن‌ها همچنان در دل عاشقان شعله می‌کشد؟

۱۰. شمس از دیدهٔ مولانا پنهان شد، اما حضوری که در جان او بر جای گذاشت، در غزل‌ها و مثنوی‌اش به آفرینشی ماندگار بدل گشت. این است راز شگرف عشق که فراق را به سرچشمهٔ آفرینش و دوری را به حضوری دیگر تبدیل می‌کند.

۱۱. من نیز در آن وداع، از بارگاه مولانا به سوی زندگی بازگشتم، اما با این اندیشه که دیدار حقیقی با بزرگان اندیشه و عرفان، در ترک مزارشان پایان نمی‌پذیرد؛ بلکه از آنجا آغاز می‌شود که انسان، با دلی بیدارتر و خردی جست‌وجوگرتر، به جهان بازمی‌گردد و راه حق و حقیقت را ادامه می‌دهد.

۱۲. مزار را ترک می‌کنیم، اما اگر اندیشه و عشق در جانمان ریشه دوانده باشد، راه مولانا در ما پایان نمی‌پذیرد.

سخن پایانی؛ هستی هوشمند لایزال و راه بی‌پایان حقیقت

۱۳. در پس این سه خطابه، اندیشه‌ای بنیادین جاری است: هستی، حقیقتی هوشمند، پویا و لایزال است؛ عشق نیروی زاینده و پیونددهندهٔ آن، و خرد و آگاهی، چراغ راه انسان در جست‌وجوی حق و حقیقت‌اند.

۱۴. انسان در این پهنهٔ بی‌کران، موجودی ایستا و ازپیش‌تعیین‌شده نیست؛ در مسیر شدن، از ناآگاهی به معرفت، از ترس به آزادی و از امکان به فعلیت گام برمی‌دارد.

۱۵. از این منظر، سخن گفتن از سهروردی، حلاج و مولانا، تنها بازگشت به گذشته نیست، بلکه تأملی در مسئولیت انسان امروز در برابر خویشتن، جامعه و هستی است؛ مسئولیتی که عشق را از خرد، آزادی را از آگاهی و جست‌وجوی حقیقت را از زندگی جدا نمی‌داند.

۱۶. شاید راز ماندگاری این بزرگان نیز در همین باشد که ما را نه به تقلید از خویش، بلکه به بیداری، اندیشیدن و پیمودن مستقل راه حقیقت فرامی‌خوانند.

۱۷. هستی هوشمند لایزال، افق این جست‌وجوست؛ و انسان، با عشق، خرد و آگاهی، رهرو راهی است که در آن حقیقت نه به پایان می‌رسد و نه در انحصار کسی درمی‌آید.

جمال صفری

❊❊❊❊❊

“Mediacide“ (or mediacidio in Italian) is a term coined and popularized by Francesca Albanese, the UN Special Rapporteur on the situation of human rights in the Palestinian territories. [1, 2]

She formally introduced and detailed this concept in her October 2026 report delivered to the UN General Assembly, titled “Truth Under the Rubble: Media in the Time of Genocide” (UN Document A/81/249). [1, 2]

Core Meaning of the Concept

Albanese defines “mediacide” as the systematic destruction of the media’s public function. In her report, she argues that the destruction of truth has become an essential instrument in facilitating and normalizing the destruction of the Palestinian people. [1, 2, 3]

According to her findings, this is driven by three interconnected patterns: [1]

  1. The Physical Elimination of Witnesses: The killing, wounding, and arbitrary detention of hundreds of Palestinian journalists and media workers in Gaza to prevent the documentation of war crimes. [1, 2]
  2. Information Control within Israel: High levels of military censorship, gag orders, propaganda, and state-vetted narratives aimed at inciting hatred and denying the reality on the ground. [1, 2]
  3. Complicity of Western Media and Platforms: The role of influential international news organizations and digital tech algorithms in marginalizing Palestinian perspectives, adopting biased editorial frameworks, and repeating state-sponsored narratives that ultimately legitimize atrocities. [1, 2]

Response and Controversies

The introduction of the term has sparked sharp geopolitical division:

  • Criticism: Opponents, including organizations like UN Watch, criticize “mediacide” as a legally unrecognized, “invented” concept. They argue it inappropriately lumps together disparate phenomena—such as targeted military strikes, domestic speech, and private social media moderation—to push an overarching allegation of genocide without meeting established international legal standards. Major news outlets criticized in the report, such as The New York Times, have rejected her allegations as biased and unsupported. [1, 2]
  • Support: Human rights groups and independent journalists have defended her work, citing the unprecedented death toll of media workers in Gaza as evidence of a coordinated effort to censor reporting from inside the conflict zone. [1, 2, 3]

❊

https://www.ohchr.org/en/documents/country-reports/a81249-report-special-rapporteur-situation-human-rights-palestinian

A/81/249: 

Report of the Special Rapporteur on the situation of human rights in the Palestinian territories occupied since 1967, Francesca Albanese – Truth under the rubble: media in the time of genocide

Summary

This report examines how the destruction of truth has become integral to the destruction of a people. It identifies three interconnected patterns: the elimination of Palestinian media workers – through killing, maiming, arbitrary detention, torture, intimidation and the systematic labelling of them as “terrorists” – to suppress the documentation of crimes; the construction of an information regime in Israel through media restrictions, censorship, propaganda, hate speech, genocidal incitement and denial; and the role of influential international media and digital platforms in marginalizing Palestinian voices and reproducing Israeli narratives, normalizing legal distortions, which ultimately legitimized atrocities. Together, these practices have not merely accompanied genocide but have facilitated its commission and obstructed accountability. Some aspects of this assault on truth might be described as “mediacide”.

❊

“Mediacide”: Francesca Albanese on Israel’s War on Journalism

The UN Special Rapporteur joins Sharif Abdel Kouddous to discuss her new report on media in the time of genocide.

SHARIF ABDEL KOUDDOUS

https://www.dropsitenews.com/p/mediacide-francesca-albanese-on-israels

UN Special Rapporteur Francesca Albanese’s new report argues that the destruction of truth has become integral to the destruction of the Palestinian people. The report, “Truth Under the Rubble: Media in the Time of Genocide,” documents the killing of nearly 300 journalists and media workers in Gaza since October 2023, Israeli state censorship and incitement, and the role of Western media and digital platforms in reproducing Israeli narratives.

Drop Site’s Sharif Abdel Kouddous spoke with Albanese, an Italian international lawyer who has served as the UN Special Rapporteur on the situation of human rights in the Palestinian territories since 2022. They discuss what she calls “mediacide,” Israel’s killing of journalists including Drop Site contributor Hossam Shabat, incitement on Israeli TV, bias in Western coverage, and the New York Times’ response to her report.

Albanese has faced sustained backlash for her work. When she presented the report to the UN General Assembly on Monday, the Israeli and US representatives called her a “liar,” a “fraud,” and a “lunatic,” and the chair asked speakers to focus on the report’s contents. The US, Israel, and several European governments opposed her reappointment last year. Soon afterward, Secretary of State Marco Rubio imposed economic and travel sanctions on her, citing her efforts to push the International Criminal Court to investigate US and Israeli officials and companies. Albanese, who is unpaid in her UN role, says the sanctions have cut her off from banking, and that her US-citizen daughter could commit a felony simply by having financial dealings with her. Her family is now suing the Trump administration.

Read the full UN report: https://docs.un.org/A/81/249
Subscribe on YouTube and wherever you get podcasts.

0:00 Intro: “Truth Under the Rubble”
1:15 Israeli and US reps attack Albanese at the UN
3:35 Why a report on the media?
8:30 What is “mediacide”?
10:10 Silencing the witnesses: Israel’s killing of journalists
14:00 Information as Israel’s “eighth front”: censorship and platforms
19:10 Why killing journalists is a war crime
22:40 Incitement on Israeli TV and international law
24:40 Western media bias in coverage of Gaza
28:20 The New York Times responds to the report
31:50 What US sanctions mean for Albanese and her family
36:05 Documenting Gaza as resistance against colonial erasure

❊

آرتور سارادین: «روایت انسان‌هایی که از آنان انسانیت‌زدایی شده، وظیفه روزنامه‌نگاری است»

https://enghelabe-eslami.de/88529/

❊

خانم دکتر فاطمه نبی‌پور : فرگشت نهادی؛ نظریه‌ای برای فهم تغییر در ایران

https://www.youtube.com/watch?v=qMeVtI69-Ng&t=6s

https://enghelabe-eslami.de/88726/

❊

Pentagon orders bases to plan for 90 days without the grid as Britain urges families to stockpile food and water

https://fortune.com/2026/10/26/pentagon-fortress-bases-90-days-off-grid-uk-be-ready-stockpile/

❊❊❊❊❊

دوران گذار را چگونه می‌توانیم طی کنیم؟

سند اساسی دوران گذار برای انتقال حاکمیت به ما مردم ایران (به عنوان یک قانونِ اساسیِ موقتِ  لائیک و غیرِایدئولوژیک):

AliSedarat.com/2019/08/17/5108

ویژگی‌های نقشه راه در سه دوران:

۱- دوران فعلی: از همین حالا تا زمان سقوط فیزیکی رژیم، و سپس 

۲- دوران موقت انتقالی: بعد از سقوط فیزیکی رژیم، گردانندگی و تدبیر امور کشور با یک دولت موقتِ انتقالی با قانون اساسی موقت(یعنی همین سند) و انتخابات آزاد برای مجلس موسسان، بحث و تدوین و تصویب قانون اساسی غیرِ موقت، و بعد انتخابات آزاد برای انتخاب نمایندگان مردم در دولت غیرِموقت، قانون اساسی جدید، و بعد

۳- دوران غیرِموقت: منحل شدن دولت موقت بلافاصله بعد از رسمی شدن دولت دائمی طبق قانون اساسی جدید.

قانون اساسی پیشنهادی بر اساس حقوق پنج‌گانه (لائیک، غیر ایدئولوژیک):

alisedarat.com/2019/06/23/4991

این سند متعلق به هیچ شخص و گروه خاصی نیست، و صاحب آن در واقع، همگیِ خودِ ما مردم ایران هستیم. در نتیجه، ضمانت اجرایی اصول این سند هم همگیِ خودِ ما مردم ایران هستیم. مردم‌سالاری را، فقط خودِ ما مردم می‌توانیم، و فقط خودِ ما مردم باید برقرار کنیم، نه قدرت‌ها!

AliSedarat.com/2025/09/07/14617

❊

قانون اساسی پیشنهادی بر اساس حقوق پنج‌گانه (لائیک، غیر ایدئولوژیک):

alisedarat.com/2019/06/23/4991

این قانون اساسی پیشنهادی متعلق به هیچ شخص و گروه خاصی نیست، و صاحب آن در واقع، همگیِ خودِ ما مردم ایران هستیم. در این زمان بازنشر آن، کمکی است برای بررسی و بحث و نقد. ضمانت اجرایی اصول قانون اساسی هم همگیِ خودِ ما مردم ایران هستیم. مردم‌سالاری را، فقط خودِ ما مردم می‌توانیم، و فقط خودِ ما مردم باید برقرار کنیم، نه قدرت‌ها!

❊❊❊❊❊❊❊❊❊❊

آدرس مطلب در سایت (سایت علی صدارت : رسانه‌های ملیِ همگانی به مثابه شاخه چهارم دولت) را در ذیل آورده‌ایم.

مطلب صوتی/تصویری را، می‌توانید مستقیما در این آدرس بشنوید/ببینید.

در این آدرس، بعضی دیگر رسانه‌ها که هم این مطلب و نیز برخی دیگر از مطالب سایت در آن‌ها منتشر می‌شوند، قابل دسترسی هستند.

از این راه نیز هر کدام از ما هم می‌توانیم به سهم خود و به نوبه خود، برای احقاق حقِ آگاهی‌یابی و آگاهی‌رسانی، به عنوان یک «کنش‌گر حقوق بشر» فعال شویم. با عضو شدن، و دنبال کردن، و مشترک شدن، و رای‌دادن، و ابراز نظر، و پسندیدن، و پیاده کردن، و به دوستان خود ایمیل کردن، و…، و با ابتکار برای سایر روش‌های هم‌رسانی، نقش‌آفرین گردیم:

https://alisedarat.com/2026/11/02/16012/

❊

راههای تماس و ارتباط با ما:

لینکهای دسترسی به سایر تولیدات ما، و سایر رسانه‌های ما، و نیز راههای تماس و ارتباط با ما:

linktr.ee/sedarat

❊❊❊❊❊

راههای تماس و ارتباط با ما: برای دسترسی به سایر تولیدات ما، و سایر رسانه‌های ما، و نیز راههای تماس و ارتباط با ما، لطفا تصویر فوق را با موبایل خود اسکن کنید، و یا به لینک زیر مراجعه فرمایید: linktr.ee/sedarat ❊
برای دسترسی به سایر تولیدات ما، و سایر رسانه‌های ما، و نیز راههای تماس و ارتباط با ما، لطفا تصویر فوق را با موبایل خود اسکن کنید، و یا به لینک زیر مراجعه فرمایید:
https://linktr.ee/sedarat
❊

بیشتر از رسانه‌های ملیِ همگانی به‌مثابه شاخه‌ چهارم دولت ❊سایت شخصی علی صدارت❊ کشف کنید

برای دریافت آخرین پست‌ها به ایمیل خود مشترک شوید

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا

بیشتر از رسانه‌های ملیِ همگانی به‌مثابه شاخه‌ چهارم دولت ❊سایت شخصی علی صدارت❊ کشف کنید

برای ادامه خواندن و دسترسی به آرشیو کامل، اکنون مشترک شوید.

ادامه مطلب