ایران

شهید دکتر حسین فاطمی: مبتکر ملی کردن صنعت نفت، مبتکر تشکیل جبهه ملی (۲۷مهر۱۳۳۱–۲۸مرداد۱۳۳۲)، جوان‌ترین وزیر خارجه ایران

صدارت- گیجی قدرت، به علت تزلزل پایه‌های حاکمیت، و نبود حقانیت و مشروعیت، و عدم وجود پایگاه مردمی

گیجی قدرت، به علت تزلزل پایه‌های حاکمیت، به علت نبود حقانیت و مشروعیت، به علت عدم وجود جایگاه و پایگاه مردمی،
از یک طرف کنسرت خیابانی، از طرف دیگر سانسور و خفقان و سرکوب و انتشار سوءاطلاعات، حتی در مزار شهید فاطمی و در مراسم سال‌مرگ وی
یک مامور امنیتی/لباس شخصی: «…این ملی‌ها با مجاهدین هستند…» 
اگر این  بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی اطلاعاتی/امنیتی نیست، پس چیست!؟ که نتیجه ملموس آن، تجاوزهای اسرائیل و امریکا به میهن بوده و هست.
رژیم با بی‌لیاقتی و بی‌کفایتی، دست به هر کاری که می‌زند، برای ایران و ایرانیان، به‌جز تخریب و تجاوز به حقوق نبوده است! دستگاههای متعدد اطلاعاتی/امنیتی نمی‌توانند از این قاعده مستثنی باشند!
مقامات کشوری و لشکری شاغل در رژیم ولایت فقیه، از جمله اطلاعاتی/امنتی‌ها، چند نوع هستند، از جمله:
هنوز کاملا باورمند به رژیم ولایت فقیه،
کاملا برگشته از رژیم، ولی دل‌سوز ایران و ایرانیان،
فقط به فکر خود و منافع خود، با بی‌غمی و حتی تنفر از ایران و ایرانیان، و بدون کمترین باور به رژیم از همان ابتدا، ولی دنبال ثروت و قدرت و رانت،
جاسوس اجنبیان،
باز هم در مزار شهید فاطمی، توجه عمده اطلاعاتی/امنیتی‌ها، تلفن‌های موبایل مردم بود. که این خود نایید دیگری است از اهمیت رسانه‌ها و رسانه‌گریِ «شهروندرسانه‌گران» به معنای فعالیت حقوقی ساده و عملی برای احقاقِ حقِ آکاهی (احقاقِ حقِ آکاهی‌یابی، و احقاقِ حقِ آکاهی‌رسانی)
ماموران اطلاعاتی/امنیتی بی‌جهت نیست که برای جنگ روانی و تخریب ایستادگان بر خط استقلال و آزادی، می‌گویند: «…این ملی‌ها با مجاهدین هستند…» چرا که خوب می‌دانند که استقلال، چه جایگاه رفیعی در اذهان ایرانیان دارد! و وابستگان به قدرت‌ها، چقدر نزد ایرانیان منفور و مطرود هستند!

صدارت- گیجی قدرت، به علت تزلزل پایه‌های حاکمیت، و نبود حقانیت و مشروعیت، و عدم وجود پایگاه مردمی بیشتر بخوانید »

استفن فوکر: پانزده قرن پیش از آتن، نشانه‌هایی از دموکراسی در آشور «نامه‌های کانِش[Kanesh]»

روح «دموکراتیک» در آغاز هزاره دوم قبل از میلاد، بین دجله و فرات غالب بود
در آتن، بین قرن‌های هفتم و پنجم پیش از میلاد، فلسفه ظهور کرد و دموکراسی، استبداد را سرنگون ساخت. همه ما این را در مدرسه یاد گرفتیم: «معجزه یونان». «معجزه‌ای» که، اگر بتوان گفت، به وارثان یونان که ما باشیم، بسیار می‌خورد: با ستایش آن، کمی خود را نیز ستایش می‌کنیم. ظهور نظام‌های سیاسی پیچیده، تقسیم قدرت‌ها و آغازهای دموکراسی، آیا همه این‌ها فقط از نبوغ اروپا برمی‌آید؟ اگر به این معجزه شک دارید، احتمالاً اشتباه نمی‌کنید
حدود ۲۲,۰۰۰ لوح گلی چهار هزار ساله که در خرابه‌های شهر آناتولیایی کانش کشف شده‌اند، دیدگاهی جذاب از سازماندهی یک شهر بزرگ عصر برنز ارائه می‌دهند که یادآور آتن زمان پریکلس است – در حالی که پانزده قرن قبل از آن وجود داشته است. اما، پیش از ادامه، باید نکته مهمی را روشن کنیم. نامه‌های کشف شده در کانش، اطلاعات زیادی درباره شهر کنش به دست نمی‌دهد، درباره شهر دیگری هستند: آشور، قلب امپراتوری آشوری، در هزار کیلومتری جنوب شرقی، در ارتفاعات رودخانه دجله، نزدیک موصل امروزی (عراق)

استفن فوکر: پانزده قرن پیش از آتن، نشانه‌هایی از دموکراسی در آشور «نامه‌های کانِش[Kanesh]» بیشتر بخوانید »

‎گروگانگیری-۱۹۷۹۱۱۰۴ تا ۱۹۸۱۰۱۲۰ - زمان بالا رفتن دانشجوها از دیوار سفارت-بنی‌صدر ایران گروگان امریکا-خمینی، انقلاب دوم

صدارت- طرحِ امریکاییِ گروگانگیری: راهکارِ موفقِ امریکا برای خنثی‌سازیِ انقلاب ایران و حذف خادمان ایرانی

 گروگان‌گیری طرحی بود که:
۱-در امریکا (از جمله توسط هنری کیسنجر، و دیوید راکفلر، و اشرف پهلوی) ریخته شد؛ و 
۲-توسط رابط/رابطانی که هنوز نامشخص هستند (گر چه در این رابطه اسمی از موسویِ خوینی‌ها آورده شده) به ایران آورده شد؛ و 
۳-در ایران توسط «دانشجویان پیرو خط امام» اجرایی شد.
کیسینجر و شرکا صدور اجازهٌ ورود محمدرضا پهلوی به امریکا را به کارتر تحمیل کردند، که با جریحه‌دار کردن احساسات ایرانیان و افزایش خشم آن‌ها علیه دخالت‌های امریکا در امور داخلی ما، زمینه روانیِ حملهٌ دوباره به سفارت امریکا را فراهم کنند،
قرار بر این بود که بعد از حمله به سفارت، اشغال‌کنندگان مانند دفعهٌ اول بعد از یکی دو روز، محل را ترک کنند. بنا نبود که ۵۲ عضو سفارت امریکا را برای ۴۴۴ روز به گروگان نگه دارند.
رئيس جمهور امریکا کارتر، و رئيس جمهور ایران بنی‌صدر از همان ابتدا، به طریق قانونی و از راههای متداول دیپلوماتیک، تلاش داشتند گروگان‌ها در اسرع وقت، آزاد شوند و به امریکا باز گردند،
دورهٌ ریاست جمهوری کارتر در ژانویه ۱۹۸۰ تمام می‌شد. در سال ۱۹۷۹، جیمی کارتر از حزب دموکرات، و رونالد ریگن از حزب جمهوری‌خواه، فینالیست‌های مبارزات انتخاباتی برای کاخ سفید بودند. انتخابات برای ریاست جمهوری، در ماه نوامبر برگزار می‌شود.
وقایع و اتفاقاتی که در ماهها و هفته‌های آخر سال مبارزات انتخاباتی می‌افتند، تاثیر فراوانی در نتیجهٌ انتخابات می‌گذارد. در این رابطه ماه اکتبر به‌ویژه خیلی مهم است. وقوع و یا عدمِ وقوعِ اتفاقاتِ غافل‌گیر کننده در این ماه، به «اکتبر سورپرایز» معروف شده است.
کارتر می‌دانست که اگر بتواند گروگان‌ها را تا ماه اکتبر ۱۹۷۹ آزاد کند، انتخابِ مجدد خود را تضمین کرده است. وی تمام تلاش خود را در این زمینه انجام داد تا با وقوعِ آزادی گروگان‌ها و حل بحرانِ گروگان‌گیری، «اکتبر سورپرایز» را به نفع خود تمام کند. 
ریگن هم می‌دانست که اگر بحرانِ گروگان‌گیری تا اکتبر-نوامبر ۱۹۷۹ حل نشود، برندهٌ انتخابات ریاست جمهوری وی خواهد بود. او هم تمام تلاش خود را انجام داد که با عدمِ وقوعِ آزادی گروگان‌ها و ادامهٌ بحرانِ گروگان‌گیری، با بی‌کفایت و بی‌لیاقت نشان دادن کارتر در افکار عمومیِ امریکا، «اکتبر سورپرایز» را به نفع خود تمام کند.
ریگن و شرکا برای به تاخیر انداختن آزادی گروگان‌ها، به بنی‌صدر مراجعه کردند، و با قول قرارهایی او را تطمیع کردند. بنی‌صدر شرکت در این معاملهٌ پنهانی و این عمل غیرِ قانونی و خلاف حقوق را نپذیرفت.
در نتیجه، ریگن و شرکا به مخالفان بنی‌صدر یعنی خمینی و شرکا و بهشتی و رفسنجانی و خامنه‌ای و برخی اعضا حزب «جمهوری اسلامی» مراجعه کردند، و با استقبال آن‌ها از شرکت در این معاملهٌ پنهانی و این عملِ غیرِ قانونی و خلافِ حقوق، ننگ شریک جرم شدن ریگن و شرکا را پذیرفتند. آن‌ها به این معامله ننگ‌آمیز، به عنوان موقعیتی برای تخریب بنی‌صدر و تضعیف ریاست جمهوری می‌نگریستند، و حتی کفتند که از گروگان‌ها به عنوان یک «آتو» علیه بنی‌صدر استفاده می‌کنند. تخریب و ترور شخصیت بنی‌صدر، از همان اوایل انقلاب شروع شده بود وقتی که خمینی به پاریس رفت، بیشتر هم شد. به‌طوری که او را حتی در ابتدا در «شورای انقلاب» منصوب نکرده بودند. این تخریب و ترور شخصیت بنی‌صدر، از زمانی که وی نامزد مقام ریاست جمهوری شد، اوج گرفت. بهشتی گفته بود: «…یا انتخابات انجام نمی‌شود، و یا اگر بشود بنی‌صدر رئیس جمهر نخواهد شد…» این تقابل‌ها که البته در واقع به ضرر ایران و ایرانیان بود، در دوران جنگ صدام هم ادامه داشت به حدی که گفتند: «اگر نصف ایران هم برود، بهتر از این است که بنی‌صدر (فرماندهٌ کل قوا) در جنگ پیروز شود!…» و با کودتای خرداد ۱۳۶۰، تدابیر موفق او را برای پایان جنگ، متوقف کردند، و در نهایت جنگ فاجعه‌آمیز، نزدیک به ۸ سال طول کشید.

صدارت- طرحِ امریکاییِ گروگانگیری: راهکارِ موفقِ امریکا برای خنثی‌سازیِ انقلاب ایران و حذف خادمان ایرانی بیشتر بخوانید »

ریگان، Reagan آزادی گروگانها در زمان سوگند-خروج گروگانها از ایران طوری هماهنگ شده بود که درست هنگام مراسم تحلیف باشد

صدارت- برخی مطالب در رابطه با بحران گروگان‌گیری اعضای سفارت امریکا در تهران

برخی مطالب در رابطه با بحران گروگان‌گیری اعضای سفارت امریکا در تهران [به‌تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۵۸ (۴ نوامبر ۱۹۷۹) تا ۳۰ دی ۱۳۵۹ (۲۰ ژانویه ۱۹۸۱)]:

برای به بی‌راهه کشاندن انقلاب، برای اینکه مردم سایر کشورهای زیرسلطه هوس انقلاب نکنند، قدرت‌ها دست به دست هم داده و بی‌ثباتی‌سازی‌های و بحران‌هایی را ساخته و پرداخته و به ایران و ایرانیان تحمیل کردند. در این رابطه، چند ابربحران، مسیر انقلاب را به ضدِ آن مبدل نمود، فاجعه‌ای که امروز شاهد آن هستیم.

 اولین ابربحران، جمله به سفارت امریکا، و به گروگان گرفتن اعضای آن به مدت ۴۴۴ روز بود. این بحران به شکلی مدیریت شد که تلاشهای کارتر، ریاست جمهوری امریکا از یک سو، و بنی‌صدر، ریاست جمهوری ایران از سوی دیگر، توسط ریگان و شرکا و خمینی و شرکا خنثی شد. گروگانها را که در چندین محل در شهرهای مختلف ایران و دور از هم نگه داشته شده بودند را به تهران آوردند و ساعت‌ها در هواپیما به انتظار نشاندند، تا آنها را طبق توافق، درست موقعی از ایران خارج کنند که رونالد ریگان در واشنگتن در مراسم تحلیف ریاست جمهوری بود.

از آأن موقع، اسنادی منتشر شده‌اند که در این سایت جمع‌آوری شده‌اند. برخی از آن‌ها از این قرارند:

صدارت- برخی مطالب در رابطه با بحران گروگان‌گیری اعضای سفارت امریکا در تهران بیشتر بخوانید »

نفی وابستکی (تجاوز به حق استقلال) و وابستگان (متجاوزان به حق استقلال)

صدارت- افزایش خطر تکه‌پاره شدن ایران، خطراتِ بالقوه افکار «اتنیکی» و «فدرالیسم»، افزایش خشونت‌گستری‌ها در منطقه

جنبش شهریور ۱۴۰۱، معروف به جنبش «زن، زندگی، آزادی» (یا جنبش مهسا/ژینا)، یک رویداد بسیار بزرگ و ارزشمند بود که رسانه‌گران دلیر، خانمها الهه محمدی و نیلوفر حامدی، اطلاعات آن را یافتند (احقاقِ حقِ اطلاع‌یابی) و با جان و دل به آگاهی مردم ایران رساندند، (احقاقِ حقِ آگاهی‌رسانی). این جنبشِ خودجوش مسیر مطلوبی را طی می‌کرد و با استقلال، هر چه فراگیرتر می‌شد. تا اینکه قدرت‌سالاران، اعم از داخلی و خارجی، در ابتدا لازم دیدند که به حق استقلال تجاوز کنند، و پای وابستگان را به میان آوردند. با شعار «رضا شاه روحت شاد» در چند خیابان، برای باری دیگر حرمت وابستگی شکسته شد. شعاری که در ابتدا در زمان روحانی، و با هدف چوب لای چرخ «ریاست جمهوری» گذاشتن، توسط علم‌الهدی و رئیسی در مشهد ساخته و پرداخته شده بود.
این جنگ روانی، منجر به سلسله‌ای از رویدادها شد، از جمله ماجرای رسوای «توییت گیت» و «وکالت گیت»، و در انتها «منشور مهسا گیت» در واشنگتن امریکا. افرادی که به سمت این چهره‌ها که پندارشان قدرت‌مکان بوده و وابستگی خود به قدرت‌ها را پنهان نکرده‌اند (نظیر سفر به اسرائیل و دیوار ندبه)، متمایل شدند، بعد از مدتی متاسفانه خود را با دست خود به «مهره‌های سوخته» مبدل کردند. این افراد، که از جمله شامل برنده جایزه صلح نوبل، تجزیه‌طلب، فوتبالیست، هنرمند، فعال «حقوق بشر» و رسانه‌گر بودند، جهت‌گیری خود را به سمت یک فرد قدرت‌مدار و وابسته گرفتند و در نتیجه سوختند. 
هر کسی به پهلوی نزدیک می‌شود، چه جامعه سیاسی و چه «مردم معمولی»، دیر یا زود خود را در یک مهرهُ سوخته ناچیز می‌کند!
تحلیل ظریف‌تر به بیراهه رفتن آن جنبش نشان می‌دهد که یکی از ضعف‌های اصلی آن در شعار محوری‌اش نهفته بود. در حالی که شعار، «زن، زندگی، آزادی» بود، آنچه از آزادی جدا نیست، استقلال است. اگر شعار، «زن، زندگی، استقلال، آزادی» بود، کمتر در معرض سوءاستفاده قدرت‌سالاران داخلی و خارجی قرار می‌گرفت.
تهدید جنگ و گفتمان تجزیه‌طلبانهٌ «اتنیکیِ» فدرالیسم
همزمان با ضعف‌های داخلی جامعه سیاسی، تهدیدهای خارجی علیه تمامیت ارضی ایران رو به افزایش است. باید به تحلیل ظریف‌تر توجه نمود، و از تکرار آن تجربهٌ تلخ، پیش‌گیری کرد. نباید اجازه داد که باری دیگر حرمت استقلال شکسته شود، و این بار، با جنگ روانی و غوغاسالاری و پروپاگندا، با میدان دادن به خشونت‌گستران و وابستگان، باز هم به حق استقلال تجاوز شود. نباید اجازه داد که با مطرح کردن کلیدواژههایی چون «ملیت»، یا «قوم»، یا «اتنیک»، یا «فدرالیسم» باز هم به هموطنان ساکن مناطق مختلف وطن، از جمله ساکنین مناطقی چون بلوچسالن و خوزستان و آذربایجان و گوردستان، باز هم توسط احزاب تجزیه‌طلب و مسلح و خشونت‌گستر، «ظلم مضاعف» اعمال شود! فدرالیسم برای به هم پیوستن برخی سرزمین‌ها مطرح شد، و ممکن است برای برخی کشورها تصمیم خوبی بوده باشد. 
ولی مطرح کردن فدرالیسم برای ایران، کوبیدن نعل وارونه است! و نه برای به هم پیوستن برخی سرزمین‌های جدا از هم، بلکه برای تجزیه و تکه‌پاره کردن میهن، و تجزیه و جدا کردن قسمت‌هایی از سرزمین ایران است! بیراهه‌ای درست مانند پهلوی و توئیت زدن و وکالت دادن و منشور مهسا امضا کردن! بیراهه‌ای که عمر رژیم ملاتاریا را طولانی‌تر خواهد کرد و سپس عواقبِ بسیار فاجعه‌باری را در پی خواهد داشت.

صدارت- افزایش خطر تکه‌پاره شدن ایران، خطراتِ بالقوه افکار «اتنیکی» و «فدرالیسم»، افزایش خشونت‌گستری‌ها در منطقه بیشتر بخوانید »

صدارت- استقلال! و باز هم استقلال! و باز هم با تاکید استقلال!

…جریان‌هایی که به اجنبی مراجعه می‌کنند؛
به این دلیل است که پایگاه مردمی ندارند، حتی در «اتنیک» ادعاییِ خودشانپایگاه مردمی ندارند؛
و به این دلیل که پایگاه مردمی ندارند، مجبورند به جنگ و مبارزات قهرآمیز و خشونت‌گستری متوسل شوند؛
و به همین دلیل باید بیشتر متکدیِ قدرت‌ها بگردند،
و به این دلیل خود را ناچار می‌بینند از رسانه‌های انیرانیان و یا انواع رانت‌های رسانه‌ای استفاده کنند تا به زور پروپاگندا و جنگ روانی برای خود طرفدار پیدا کنند، و به این وسیله به سایر مردم بباورانند که از «ملیت» و یا «اتنیک» خاصی نمایندگی دارند؛ و به این دلیل که حتی در میان «ملیت» و یا «اتنیک» ادعایی خود طرفداران چندانی ندارند، در گفت‌وگو ناتوان‌اند،
و در نتیجه بعد از به‌راه انداختن انواع جبهه‌های جنگ روانی، چاره‌ای ندارند به‌جز تن ندادن به هیچ دعوتی برای بحث آزاد، و ادامهٌ انواع خشونت‌ها و مبارزات قهر‌آمیز!
پهلوی هم از همین جنس است، و خواهان انواع ادامهٌ انواع خشونت‌ها علیه ایران و ایرانیان! انواعِ خشونت‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی علیه ایرانیان و البته خشونت‌های فیزیکی و دریوزگی از رژیم اسرائیل و امریکا برای انواع تجاوزها به ایران و ایرانیان، تا رسیده است به حملهٌ نظامی به میهن ما!
حال بعد از آن‌که به علت دفاع پیروزمندانهُ مردم (به‌خصوص هموطنانی که احزاب  «قومی» و «اتنیکی» بر آن‌ها منت گذاشته و آن‌ها را در «قوم» و «اتنیک» ‌خود راه می‌دهند!) از خود در رابطه با تزویر «فدرالیسم ’قومی‘» هم تیرشان به سنگ خورده، حالا به «فدرالیسم جغرافیایی» یا «فدرالیسم اقلیمی» و یا «فدرالیسم استانی» پناه آورده‌اند. (البته بعد از تلاش برای تجزیهٌ عراق با جدا کردن «اقلیم کردستان» از آن، واژه «اقلیم» را کمتر به‌کار می‌برند! در آن رسوایی، هیچ کشوری حاضر نشد آن اقلیم جدا شده را به رسمیت بشناسد، هیچ کشوری به غیر از؟؟؟  بله صد البته به غیر از رژیم اسرائیل!!!) 
توجه!:
پرسیدنی یک سوال مهم است که در «فدرالیسم جغرافیایی» واقعا مرز بین «جمهوری کردستان» و «آذربایجان» و »عربستان» یا «الاحواز» از کجا شروع، و به کجا ختم می‌شود؟ آیا بر سر این مهم میان مبلغان «فدرالیسم جغرافیایی» و یا «فدرالیسم استانی» بحث و توافقی بوده است؟ آیا مردمِ این «اقوام» حق ندارند از حالا بدانند که حد و مرز کشور آیندهٌ آن‌ها چیست و کجاست؟ اگر مذاکراتی برای تعیین مرزها وجود داشته، با سابقهٌ اسلحه‌کِشی و آدم‌کُشی که در بین بعضی از این احزاب با احزاب رقیب، و حتی بین اعضای حزبِ خودشان، شاهد بوده‌ایم، آیا این مباحثات دوستانه و روا دارانه و خشونت‌زدایانه و متمدنانه بوده است؟ آیا مقامات و رهبران این احزاب «اتنیکی» اعضای «اقوام» را قابل می‌دانند که این بحث‌های بسیارمهم که سرنوشت آن‌ها و نسل‌های بعد از آن‌ها را تعیین می‌کند را در علن مطرح و از آن‌ها نظرخواهی کنند؟ یا اینکه آن‌ها هم چون پهلوی می‌خواهند حتی به‌زور مردم را به دروازه‌های تمدن بزرگ ببرند! و یا چون خمینی می‌خواهند مردم را حتی به زور به بهشت ببرند!؟ خیر! آنها این توهم را دارند که «…مردم مهم نیستند، تشکیلات و احزاب مهمند…» و یا «…هر چی احزاب بگویند، مردم به‌دنبال آنها می‌دوند…» یعنی همان توهم ولایت مطلقه پهلوی و ولایت مطلقهٌ فقیه! ولی این قدرت‌مدارانِ متجاوز به حقِ ذاتیِ استقلال می‌گویند اگر آن‌ها بکنند بد است، ولی اگر من بکنم خوب است، چرا که برای دموکراسی می‌کنم و هدف، هر وسیله‌ای را توجیه می‌کند!!

صدارت- استقلال! و باز هم استقلال! و باز هم با تاکید استقلال! بیشتر بخوانید »

دوباره می سازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش! ستون به سقف تو می زنم، گر چه با استخوان خویش! ❊ مردمسالاری بدون‌تبعیض مشاورتی مشارکتی حقوق‌مدار مستقیم ❊ همکاری-همیاری-سازندگی-خشونتزدایی-دموکراسی

صدارت- نظام مطلوب برای تدبیر و ادارهٌ امور کشور

در دنیای پر تلاطم امروز که بحث انتخاب نظام حکومتی مناسب برای تدبیر و اداره امور کشور مجدداً داغ شده است، پرسش اصلی این تیست که آیا باید نظام جمهوری ریاستی داشت یا پارلمانی، بلکه این است که واقعاً چه نوع نظامی برای ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر مناسب است که باید در راه رسیدن به آن هدف، از هم‌اکنون قدم‌های استواری بردارم/برداریم؟ این سؤال، برخلاف تصور، نه یک پرسش انتزاعی و تئوریک، بلکه یک مسئله کاملاً عملی و بالینی است که از خودِ شخص آغاز می‌شود و به خانواده ادامه می‌یابد، و به اجتماع بزرگتر، و به جامعه و ملت تسری می‌یابد. برای رسیدن به یک تعریف عملی از “نظام مطلوب”، باید ابتدا به ریشه‌ای‌ترین هسته‌های جامعه، یعنی فرد و خانواده، بپردازیم.
اول در سطح کوچک: تدبیر و اداره امور شخصی، بر پایهٌ استقلال و آزادی و خودانگیختگی.
دوم در سطح بزرگ: گسترش دایره حکمرانی (تدبیر و اداره امور): از خانواده تا جامعه محلی
سوم در سطح بزرگتر: شش رکن نظام مطلوب برای تدبیر و اداره امور (حکمرانی) در سطوح کلان‌تر، و در سطح کشور….

صدارت- نظام مطلوب برای تدبیر و ادارهٌ امور کشور بیشتر بخوانید »

علی صدارت: پهلوی که از خود هیچ ندارد، دروغ وزیر اسبق رژیم اسرائیل را تکرار می‌کند که برای مشاهده آمار طرفداران پهلوی، باید به فضای مجازی مراجعه کرد! این در حالی است که از جمله این خود او است با رباتها و سایر تزویرهای فضای مجازی، برای پهلوی دنبال‌کننده می‌سازد و و آمارِ مثبت جعل می‌کند!

صدارت- افشای جبهه‌های مخفی جنگ روانی قدرت‌های خارجی، برای به‌زور مطرح نمودن پهلوی در رسانه‌ها

حقِ آگاهی (آگاهی‌یابی و آکاهی‌رسانی) حقی از حقوق انسان است. با انقلاب داده‌ورزی و انفورماتیک، انسان‌ها منقلب شدند. در این انقلاب، در رابطه با احقاقِ حقِ آگاهی‌یابی و احقاقِ حقِ آگاهی‌رسانی از یک سو، و از سوی دیگر تجاوز به حقِ آگاهی‌یابی و تجاوز به حقِ آگاهی‌رسانی، شاهد تغییرات کیفی و کمی بی‌سابقه‌ای بوده‌ایم. دنیای مجازی در فضای اینترنت، به چالشی جهانی تبدیل شده. طبق نظرسنجی مرکز تحقیقاتی پیو (Pew)، بزرگسالان در ۲۵ کشور جهان آن را به عنوان تهدید شماره یک، بالاتر از بحران اقتصادی و تروریسم، شناسایی کرده‌اند. در این راستا، سواد رسانه‌ای را در سطح فردی، مورد بحث قرار داده‌ایم.
https://alisedarat.com/2025/08/04/14459/
مدیریت مؤثر این بحران، نیازمند رویکردی جامع است که فراتر از سواد رسانه‌ای فردی رفته و اصلاحات ساختاری در اکوسیستم دیجیتال را هدف قرار دهد. این مدیریت، نباید دستوری و از بالا به پایین باشد. مدیریت احقاقِ حقِ اطلاع‌یابی و احقاقِ حقِ اطلاع‌رسانی، باید به صورت افقی و ریشه‌ای، و توسط افراد، و توسط هسته‌های مردمیِ حقوق‌مدار شروع و مدیریت شود. اگر هم یک هرم مدیریتی لازم شود، ماهیت ذاتی آن هرم باید مردمی، و مردمسالارانه، و حقوق‌مدار، بوده و هرمی باشد که از پایین به بالا ساخته شده است.
فضای مجازی، که شاید زمانی به عنوان ابزاری برای دموکزاتیزه کردن اطلاعات و توانمندسازی شهروندان تلقی می‌شد، اکنون به میدانی برای جنگ‌های روانی و اطلاعاتی تبدیل شده است. فن‌آوری‌هایی مانند ربات‌های آنلاین (Bot) که پیام‌های از پیش آماده را منتشر می‌کنند، هوش مصنوعی که قادر به تولید محتوای غیرقابل اعتماد است، و پلتفرم‌هایی که بستر تحریف تصاویر و وارونه‌سازی حقایق را فراهم می‌آورند، همگی به گسترش بی‌سابقه اطلاعات نادرست دامن زده‌اند.
تلاش قدرت‌ها برای ساختن و پرداحتن یک «بدیل» وابسته برای حاکم کردن به ایران و ایرانیان، جهت چپاول منابع ما، موضوع جدیدی نیست. این تلاش، کار ساده و پرنتیجه‌ای نبوده. قدرت‌های خارجی نتوانسته‌اند «آپوزیسیون بدیل» وابسته‌ای بهتر از پهلوی را بسازند! انسان در عدم وجود درایت و کفایت این قدرت‌ها شگفت‌زده می‌شود که چگونه میان تمام پیغمبرها، مجبور شده‌اند این جرجیس بی‌مایه را انتخاب کنند. گرچه وابستگان به قدرت‌ها را در تمام طیف‌های سیاسی می‌توان یافت، ولی از میان همه وابستگان طیف سلطنت‌طلب، مشروطه‌خواه و پادشاهی‌طلب توانسته بیش از بقیه، وطن‌فروشی و دریوزگی خود را به قدرت‌ها ثابت کند. این دستهٌ خائن به ایران و ایرانیان که در میان ایرانیان، هیچ‌گونه پایگاه مردمیِ قابل شمارشی ندارند، بیش از بقیه امکانات و رانت رسانه‌ای را در اختیار دارند. این واقعیت را که پهلوی خود هیچ نیست، و هرچه هست، بادِ رسانه‌ای و انواع قمپز در جبهه‌های متعدد جنگ روانی است را با تحلیل‌هایی طی دهه‌های گذشته، با هموطنان خود در میان گذاشته‌ایم. ولی اکنون راستیِ این تحلیل با محک تحقیقات علمی سیتیزن-لب، و رسانه‌گری تحقیقاتی و مستندسازی رسانه‌های هاآرتز، و دی-مارکر به اثبات رسید……

صدارت- افشای جبهه‌های مخفی جنگ روانی قدرت‌های خارجی، برای به‌زور مطرح نمودن پهلوی در رسانه‌ها بیشتر بخوانید »

نسل جوان، در صورت حاضر ماندن در میدان ساختن سرنوشت خویش و تلاش برای خشونتزدایی صلح، اینده بهتری را بر روی ویرانه‌ها -غزه، فلسطین، لبنان- نفی جنگ

صدارت- درس‌های ایران و فلسطین برای یگدیگر، تمرکز بر حقوق و خشونت‌زدایی

تاکید بر این یادآوری مهم که «دشمنِ دشمنِ من، الزاما دوستِ من نیست» شروع خوبی برای این نوشتار است! هیچ عاملی در دنیا به اندازه رژیم اسرائیل، و به‌خصوص نتانیاهو و شرکا، برای تمامیت ارضی ایران و حیات ملی ایرانیان خطرناک نبوده است. نتانیاهو و شرکا، و خامنه‌ای و شرکا، به ظاهر دشمنِ خونیِ قسم‌خورده، ولی در واقع لازم و ملزوم یکدیگر هستند. اگر خشونت‌گستری‌ها و بی‌ثباتی‌سازی‌های اسرائیل با حمایت از خودفروختگان «ایرانی» نبود، چه بسا که سال‌ها پیش رژیم ولایت فقیه سقوط کرده بود. طولانی‌تر شدن زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم را با ورود وابستگانی چون پهلوی و…، و تجزیه‌طلبانی چون مهتدی و…، و نیز ساکت شده تظاهرات و اعتراضات خودجوش مردمی به علت تجاوز اسرائیل و امریکا به وطنمان شاهد بودیم.
تمرکزگرایی و تبعیض محکوم است! تمرکززدایی و عدالت و برابری ساکنان همه مناطق میهن ما، ضرورتی حیاتی برای ایران و ایرانیان است! «فدرالیسم» برای ایران تبدیل به تزویری برای تکه‌پاره کردن میهن ما شده است، گرچه نظام فدرال در بعضی کشورها نسبتا خوب عمل کرده است.
افراد و احزاب وابسته به پول و اسلحه و رانت رسانه‌ای قدرت‌ها، به علت طرد شدن توسط ایرانیان، به‌خصوص مردم منطقه‌ای که آنها ادعای نمایندگی آن‌ها دارند، دیگر از به‌کار بردن واژگانی که ماهیت آن‌ها را رسوامی‌نماید، پرهیز می‌کند. واژگانی چون «تجزیه‌طلب» یا «جدایی‌طلب» یا «استقلال‌طلب» یا… ولی آن‌ها خود را مجبور می‌بینند، برای پیشبرد و اجرایی کردن طرح تکه‌پاره کردن وطن ما، از اسم رمز «فدرالیسم» استفاده کنند! تمامیت ارضی میهن و یک‌پارچگی وطن ما مقوله‌ای نیست که ایرانیان کوچک‌ترین چشم‌پوشی و تخفیفی را پذیرا باشند.
دنبال کردن اخبار، و بررسی و تحلیل موضوعات مربوط به اسرائیل و فلسطین، برای سرنوشت ایران و ایرانیان، از اهمیت زیادی برخوردار است. تجاوزها به حقوق و جنایت‌های صهیونیسفر، منحصر به جنگی که از ۲سال پیش شدت و حدت گرفت، نیست. شناخت نحوهُ عمل‌کرد و ماهیت مهره‌هایی که اهرم‌های قدرت را در منطقه و در دنیا در دست دارند، برای کوتاه‌تر کردن زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم، و گذار از ساختار استبدادی به نظام مردمسالاری ضرورتی حیاتی است…….

صدارت- درس‌های ایران و فلسطین برای یگدیگر، تمرکز بر حقوق و خشونت‌زدایی بیشتر بخوانید »

فقر، خشوت اقتصادی، سلطه، استعمار، دزدی، ثروت، استعمار، اگر مردم برخیزند، مهمانی سلطه‌گران به‌پایان خواهد رسید

صدارت- انزوای بی‌سابقه اسرائیل، نوکِ کوهِ یخِ دفاعِ پیروزمندانه مردم در جنگ روانی قدرت‌ها علیه ملت‌ها

…..یکی از صریح‌ترین بخش‌های سخنرانی نتانیاهو، رد راه‌حل ۲دولتی بود. او با لحنی قلدرمابانه و طلبکارانه و پرخاشگرانه اعلام کرد که اسرائیل هرگز اجازه نخواهد داد سیاست دو کشوری به آن حقنه شود، و حتی امکان چنین طرحی را هم در فکر خود راه نخواهذ داد. 
گر چه نتانیاهو طی ۳۰سال گذشته مخالفت خود را دربارهٌ تشکیل کشور فلسطین مخفی نکرده است، ولی به گفته ناظران، موضع‌گیری امروز نتانیاهو، آشکارترین و بی‌پرده‌ترین مخالفت وی با طرح به‌وجود آمدن کشور مستقل فلسطین، در بیش از ۳دههُ گذشته است. این خود نشان دهندهٌ آن است که او و متحدانش نه تنها هیچ چشم‌اندازی برای صلح متصور نیستند، بلکه هنوز به دنبال تحقق ایده «اسرائیل بزرگ» هستند؛ طرحی که بخش‌های وسیعی از کشورهای همسایه از جمله لبنان، سوریه، عراق، و حتی ایران و عربستان سعودی را در بر می‌گیرد. اسرائیل، ایران و ایرانیان را مانع بزرگی بر سر راه تشکیل «اسرائیل بزرگ» می‌داند، برای همین حداقل در حدود نیم قرن است که تلاش می‌کند ایران را به ۵-۶ «جمهوری» تجزیه و تکه‌پاره کند. رویکرد و همکاری اسرائیل و احزاب و گروههای تجزیه‌طلب با اسم رمز «فدرالیسم» از این روی بوده است….

صدارت- انزوای بی‌سابقه اسرائیل، نوکِ کوهِ یخِ دفاعِ پیروزمندانه مردم در جنگ روانی قدرت‌ها علیه ملت‌ها بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا