حقوق بشر

لائیسته به معنی دین‌ستیزی نیست، درست برعکس! لائیسته دین‌ستیزی را محکوم می‌کند! لائیسیته نافی دین‌ستیزی است! لائیسیته به این معنی است که هر انسانی بتواند به‌طور خودانگیخته و بدون هیچ اکراهی، دین یا مرامی را برای خود انتخاب کند. باورمندان به لائیسته، یک قانون اساسی لائیک را تدوین می‌کنند که براساس باورهای دینی و دنیوی نیست، و براساس ۵ دسته حقوق تدوین شده: حقوق بشر، حقوق شهروندی، حقوق ملی، حقوق ایران و ایرانیان در جامعه بین‌المللی، و حقوق طبیعت. تقابل دولت تئولژیک اسرائیل و دولت تئولژیک ایران، تجربه‌ای بس عبرت‌آموز را در اختیار ما قرار داده است. بررسیِ وقایع امروز با عینک حقوق، و یافتن نکات تاریخیِ تکرار شونده و استمرار یابنده‌ی آن، این درس تجربه را برای ما ایرانیان برای براندازی ولایت مطلقه، و استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری بسیار مفید خواهد کرد.

صدارت- کانون تعامل و روابط: حقوق! نفی و رفعِ تبعیض با بهانهُ عقاید- خنثی کردن زور/خشونت- خشونت‌زدایی! =لائیسیته

بحث امروز ما و سال‌روز لائیسته، همزمان شد با از دست دادن دوستی گرامی، شیدان وثیق که در زمینهٌ لائیسیته، کارهای باارزشی را در اختیار افکار عمومی قرار داد. فقدان این هموطن مبارز را به سایر هموطنان تسلیت عرض می‌کنیم.
 با افزودن بر تلاش‌ها برای استقرار، و استمرار، و پیشبرد مردمسالاری، روحش را شاد می‌کنیم.
🖤❤️🤍💚🖤
سه اصل بنیادین لائیسیته:
۱-تکیه بر حقوق
۲-تفکیک دولت از نهادهای دینی
۳-نفی تبعیض

لائـیـسـیـتـه، و ابـهـامزدایـی از تـعـریـف و توضیح آن: 
وقتی پندار، از قدرت و سلطه‌سالاری دوری بجویید و به سمت و سوی حقوقمداری میل کند، تعریف و توضیح مفهوم لائیسیته را، در مفهومی بالینی و معنایی عملی، اینگونه میتوان ارائه نمود:
هر شهروندی مختار است که به طور هرچه خودانگیخته‌تر، عقاید دینی و دنیوی را بدون هیچ اکراهی، خود اتخاذ کند؛ هر شهروندی وظیفه‌مند است که این حق را برای دیگری و دیگران هم قائل باشد.
هر شهروندی مختار است که به طور هرچه خودانگیخته‌تر، نوع آن عقاید دینی و دنیوی را بدون هیچ اکراهی، خود انتخاب کند؛ هر شهروندی وظیفه‌مند است که این حق را برای دیگری و دیگران هم قائل باشد.
هر شهروندی وظیفه‌مند است که اگر به این حقوق وی، و یا به این حقوق شخص دیگر و یا اشخاص دیگری، توسط قدرتهای دولتی و قدرتهای غیر دولتی، و یا توسط فرد و یا  افراد دیگر، هر گونه تجاوزی شد، آن تجاوز را منفعلانه نپذیرد و با خشونتزدایی آن تجاوزات را نفی کند، و به آنها اعتراض کند، و برای توقف آن تجاوزها بکوشد، و برای احقاق آن حقوق تلاش کند.
این خودانگیختگی و این وظیفه‌مندی است که لائیسیته را در سطح فرد، و در سطح افراد، و در سطح هسته‌های مردمی، و به تبع آن در سطح جامعۀ مدنی و ملت، به طور عملی، متبلور میکند.
این تبلور، با اشراف به حقوق ذاتی بشر و حقوق شهروندی و حقوق ملی، و حقوق ملتها و کشورها در جامعهٌ بین‌الملل، و بر اساس این حقوق (از جمله، و به خصوص، استقلال و آزادی) استوار است. 
یک چنین جامعه و ملتی به این ترتیب، نوعی از قانون اساسی را تدوین میکند که آکنده از حقوق و واکنده از هرگونه مرام دیگری باشد، 
و بدین ترتیب مردم و هسته‌های مردمی، به طور مداوم،
و با حضور هرچه فراگیرتر و هرچه خودانگیخته‌تر در میدان ساختن سرنوشتهای خوب و خوبتر حضوری مستمر دارند، و با خشونتزدایی، لائیسیته را هرچه بیشتر به سلطه‌سالاران و قدرتهای دولتی و قدرتهای غیردولتی تحمیل می‌کنند، که قدرت و دولت نسبت به نهادهای دینی و عقیدتی، پیوسته بی‌طرف‌تر بگردد، و گسترۀ خصوصی از هرگونه سانسور و ممیزی و خشونت و تجاوز قدرتها، پیوسته به میزان بیشتری مصون بماند، 
و قلمرو خصوصی افراد و جامعۀ مدنی از تجاوز سلطه‌سالاران و قدرتهای دولتی و غیردولتی، پیوسته به میزان بیشتری مصون بماند.
مصون ماندن قلمرو خصوصی، به معنای منزوی کردن افراد نیست. لائیسیته نباید دستاویزی برای قدرتها و سلطه‌سالاران باشد، که در روند هرچه فردی‌تر کردن و منزوی‌تر کردن افراد، بکار برده شود.  لائیسیته برای از انزوا بیرون آوردن افراد و افزایش سرمایه‌های اجتماعی است. سلطه‌سالاران و قدرتها، برای پیشبرد منویات خود، در روند هرچه فردی‌تر کردن و منزوی‌تر کردن افراد، انسان‌ها را تا حد یک شماره ناچیز کرده و می‌کنند. در مدیریت این روند توسط سلطه‌سالاران و قدرت‌ها، عقاید دینی و دنیوی و تبعیض‌های مربوطه، برای هرچه فردی‌تر کردن و منزوی‌تر کردن افراد، و چندقطبی کردن و دسته دسته کردن جامعه، وسیله‌ی بسیار موثری بوده است. با افزایش سرخوردگی‌ها از دین‌های دولتی و عقاید دینی و دنیویِ آغشته به قدرت، متاسفانه می‌بینیم که سلطه‌سالاران، از «لائیسیته» هم یک «دین» ساخته‌اند و از آن به عنوان یک وسیله‌ای برای خشونتگستری و اِعمال انواع تبعیض‌های مثبت و یا منفی استفاده می‌کنند. در حالی‌که این روش و منش، با تعریف و توضیح مفهوم لائیسیته کاملا در تناقض است…..

صدارت- کانون تعامل و روابط: حقوق! نفی و رفعِ تبعیض با بهانهُ عقاید- خنثی کردن زور/خشونت- خشونت‌زدایی! =لائیسیته بیشتر بخوانید »

صلح با من شروع میشود، peace begins with me خشونتزدایی، جنگ خودانگیختگی جنبش خودجوش استقلال نفی انفعال، تلاش، سرنوشت خوبتر

صدارت-کمربند سبز خمینی! اسرائیل بزرگ نتانیاهو! امریکای کبیر ترامپ! برخی شباهت‌های سرنوشت‌های قدرت‌ها

افول قدرت حاکم بر ایران بر کسی پوشیده نیست. ایرانیان در نقطه عطف تاریخی مهمی هستند، بر سر یک دو راهی!
یک راه- راهِ فعالیت برای هرچه فراگیرتر کردن جنبش خودجوش و خودانگیخته مردمی برای استقرار و استمرار و پیشبرد مردمسالاری.
راه دگر- بی‌راههٌ انفعال و سکون و سکوت و انتظار که ببینند قدرت‌ها بالاخره می‌خواهند چه بلاهای جدیدی بر سر ما بیاورند! و کدامیک از قدرت‌ها در جنگ و ستیز با یکدیگر، چه مقدار از ایران و ایرانیان را می‌خواهند برای سفرهٌ گستردهٌ منافع خود، قربانی کنند!
تصمیم با ما است!
افول قدرت داخلی، همزمان با افول بسیاری از قدرت‌های خارجی بوده است. سرنوشت این قدرت‌ها به مصداق این شعر گشته است که:
«سر شب سر قتل و تاراج داشت، سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت»
بسیاری از آن‌ها مانند قدرت داخلی، خود را مجبور دیده‌اند که از ابعاد کمی و کیفی زور و خفقان و سرکوب بکاهند. هم جنس بودن خامنه‌ای و نتانتانیاهو و ترامپ و… را بارها مورد بحث قرار داده‌ایم. همچنین بارها توضیح داده‌ایم که همهٌ اینها، مانند ظروف مرتبطه، به هم اتصال دارند، و بلکه حتی لازم و ملزوم یک‌دیگر هستند!
بلندپروازی‌های متوهمانهٌ آنها هم شباهت‌های زیادی دارند، و در راه رسیدن به هدف، همدیگر را ایجاب می‌کنند. خمینی و خامنه‌ای و شرکا از «کمربند سبز» سخن گفتند، نتانیاهو و شرکا کابوس «اسرائیل بزرگ» را بر مردم منطقه تحمیل می‌کنند، و ترامپ و شرکا سودای «آمریکای کبیر» را در سر می‌پرورانند! وجه مشترک همهٌ این بلندپروازی‌ها، دستاویز «دین» است! یعنی نقض لائیسیته! و در نتیجه یعنی تبعیض! و در نتیجه یعنی خشونت و جنگ و خون‌ریزی!…….

صدارت-کمربند سبز خمینی! اسرائیل بزرگ نتانیاهو! امریکای کبیر ترامپ! برخی شباهت‌های سرنوشت‌های قدرت‌ها بیشتر بخوانید »

صدارت- پذیرش سلطه‌گری! نقشِ برجستهٌ سلطه‌بران در پویاییِ ساختارِِ استبداد!

……….تحولات اجتماعی و سیاسی دهه‌های اخیر ایران، نشان‌دهنده فراز و نشیب‌هایی در میزان باور جامعه به اصالت قدرت، و در نتیجه سلطه‌پذیری و سلطه‌بری بوده است.

در سال ۱۳۸۸، باور به اصالت قدرت، و ناباوری به خود و حقوقِ حقهٌ خود، باعث شد که جامعه، یا حداقل بخش‌هایی از مردم، فکر کنند که «…از ما که کاری ساخته نیست!… ما که نمی‌توانیم کاری بکنیم!». این تفکر، باعث شد تا به جای اتکا به خود، تلاش برای اصلاح درونی رژیم از طریق ورود به ساختار (یعنی تکرار همان اشتباه که در سال ۱۳۷۶ با انتخاب آقای خاتمی صورت گرفت!)، دنبال شود. در نتیجه، حتی به‌جای شعارِ حقوقیِ «حق من کو»، شعار و مطالبهٌ جنبش نیز به «رأی من کو» تقلیل یافت! این باور به اصالت قدرت، به مقامات اجازه داد تا با توحشِ بیشتری به سرکوب و تجاوز حقوق بپردازند. این پیام مردم مبنی بر باور به اصالت قدرت، به قدرت (به رژیم) این پیام را داد که ما احقاقِ حقِ اعمالِ حاکمیتِ ملی خود را نمی‌خواهیم! تو بمان! ولی در «انتخابات» مهندسی نکن، و رای من را از صندوق بیرون بیاور! در نتیجه دستور رژیم هم به قوای سرکوب این بود: …مردم به من (به رژیم) می‌گویند تو بمان! پس توی مامور ضد شورش، و توی بسیجی بزن و بگیر و ببر و بکش! تو ماموری برای «حفظ نظام» که در واقع خواسته همین مردم بنا بر شعارشان است!

در سال ۱۴۰۱ جنبش خودجوش به اعتراض قتل مهسا امینی، خوب شروع شد و خوب پیش می‌رفت، تا موقعی که به مردم باورانده شد که برای تغییر وصعیت فاجعه‌بار امروز، از خودِ ما کاری ساخته نیست، و باید از قدرت‌ها کمک و پشتیبانی بگیریم!

بلافاصله پس از قتل مهسا امینی، نسل جوان («دهه هشتادی‌ها») از خود رشد کیفی و کمی چشم‌گیری نشان دادند و توسری خوردن و پذیرش سلطه را قبول نکردند. در ابتدا، این جنبش به صورت خودجوش و خودانگیخته تجمعات را شروع کرد، و اعتراضات را پرتعدادتر کرد، تا جایی که کنترل از دست سرکوبگران خارج شد. با این حال، متأسفانه، یک حداقل لازم از جامعه ایرانی مجدداً با باور به اصالت قدرت، به وابستگان به قدرت روی آورد. این گروه، با عدم اعتماد به نفس فردی و عدم اعتماد به نفس ملی، و عدم اعتقاد به حقوق ذاتی انسان، خود به حقِ استقلالِ خویش تجاوز کردند، و با رفتن به زیر بیرق پهلوی و شرکا (وابستگان به قدرت‌های خارجی) اجازه دادند آنها ظرف چند ماه ما مردم را زمین‌گیر کنند، و جنبش از از جوشش بیاندازند. جنگ روانی با«توئیت‌گیت» (بازیِ کودکانهٌ بی‌مزهٌ توئیت زدن هم‌متن و هم‌زمانِ پهلوی و شرکا، دقایقی بعد از نیمه‌شب ۳۱ دسامبر ۲۰۲۲ برابر با ۱۰ دی ۱۴۰۱ یعنی سالِ نوی میلادی!) شروع شد. سپس با ادامهٌ انفعالِ ما مردم، رسوایی‌هایی نظیر «وکالت‌گیت» (در دی‌ماه ۱۴۰۱ – ژانویه ۲۰۲۳) و «منشورِ مهسا گیت» (اسفند ۱۴۰۱ – مارچ ۲۰۲۳ میلادی) را در پی داشت.

«پنجاه و هفتی‌ها» به خود باور داشتند! برای راه حل، از طریق قدرت‌های داخلی (اصلاحات رژیم ولایت پهلوی توسط شاپور بختیار)، و یا از طریق قدرت‌های خارحی (نه شرقی، نه غربی)، و یا از طریق مبارزات قهرآمیز (مجاهدین و چریک‌ها و پیش‌مرگه‌ها و…) عمل نکردند! بن‌بستِ سرنوشت را نپذیرفتند! جبر را نپذیرفتند، جبر زندگی زیر یوغ ولایت پهلوی را نپذیرفتند، ثابت کردند که مجبور نیستند، بلکه مختارند!

«…گفت توبه کردم من از جبر ای عیار— اختیار است، اختیار است، اختیار!…»

بعد از تجربهٌ جنبش ۱۴۰۱،…….

صدارت- پذیرش سلطه‌گری! نقشِ برجستهٌ سلطه‌بران در پویاییِ ساختارِِ استبداد! بیشتر بخوانید »

دوباره می سازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش! ستون به سقف تو می زنم، گر چه با استخوان خویش! ❊ مردمسالاری بدون‌تبعیض مشاورتی مشارکتی حقوق‌مدار مستقیم ❊ همکاری-همیاری-سازندگی-خشونتزدایی-دموکراسی

صدارت- نظام مطلوب برای تدبیر و ادارهٌ امور کشور

در دنیای پر تلاطم امروز که بحث انتخاب نظام حکومتی مناسب برای تدبیر و اداره امور کشور مجدداً داغ شده است، پرسش اصلی این تیست که آیا باید نظام جمهوری ریاستی داشت یا پارلمانی، بلکه این است که واقعاً چه نوع نظامی برای ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر مناسب است که باید در راه رسیدن به آن هدف، از هم‌اکنون قدم‌های استواری بردارم/برداریم؟ این سؤال، برخلاف تصور، نه یک پرسش انتزاعی و تئوریک، بلکه یک مسئله کاملاً عملی و بالینی است که از خودِ شخص آغاز می‌شود و به خانواده ادامه می‌یابد، و به اجتماع بزرگتر، و به جامعه و ملت تسری می‌یابد. برای رسیدن به یک تعریف عملی از “نظام مطلوب”، باید ابتدا به ریشه‌ای‌ترین هسته‌های جامعه، یعنی فرد و خانواده، بپردازیم.
اول در سطح کوچک: تدبیر و اداره امور شخصی، بر پایهٌ استقلال و آزادی و خودانگیختگی.
دوم در سطح بزرگ: گسترش دایره حکمرانی (تدبیر و اداره امور): از خانواده تا جامعه محلی
سوم در سطح بزرگتر: شش رکن نظام مطلوب برای تدبیر و اداره امور (حکمرانی) در سطوح کلان‌تر، و در سطح کشور….

صدارت- نظام مطلوب برای تدبیر و ادارهٌ امور کشور بیشتر بخوانید »

علی صدارت: پهلوی که از خود هیچ ندارد، دروغ وزیر اسبق رژیم اسرائیل را تکرار می‌کند که برای مشاهده آمار طرفداران پهلوی، باید به فضای مجازی مراجعه کرد! این در حالی است که از جمله این خود او است با رباتها و سایر تزویرهای فضای مجازی، برای پهلوی دنبال‌کننده می‌سازد و و آمارِ مثبت جعل می‌کند!

صدارت- افشای جبهه‌های مخفی جنگ روانی قدرت‌های خارجی، برای به‌زور مطرح نمودن پهلوی در رسانه‌ها

حقِ آگاهی (آگاهی‌یابی و آکاهی‌رسانی) حقی از حقوق انسان است. با انقلاب داده‌ورزی و انفورماتیک، انسان‌ها منقلب شدند. در این انقلاب، در رابطه با احقاقِ حقِ آگاهی‌یابی و احقاقِ حقِ آگاهی‌رسانی از یک سو، و از سوی دیگر تجاوز به حقِ آگاهی‌یابی و تجاوز به حقِ آگاهی‌رسانی، شاهد تغییرات کیفی و کمی بی‌سابقه‌ای بوده‌ایم. دنیای مجازی در فضای اینترنت، به چالشی جهانی تبدیل شده. طبق نظرسنجی مرکز تحقیقاتی پیو (Pew)، بزرگسالان در ۲۵ کشور جهان آن را به عنوان تهدید شماره یک، بالاتر از بحران اقتصادی و تروریسم، شناسایی کرده‌اند. در این راستا، سواد رسانه‌ای را در سطح فردی، مورد بحث قرار داده‌ایم.
https://alisedarat.com/2025/08/04/14459/
مدیریت مؤثر این بحران، نیازمند رویکردی جامع است که فراتر از سواد رسانه‌ای فردی رفته و اصلاحات ساختاری در اکوسیستم دیجیتال را هدف قرار دهد. این مدیریت، نباید دستوری و از بالا به پایین باشد. مدیریت احقاقِ حقِ اطلاع‌یابی و احقاقِ حقِ اطلاع‌رسانی، باید به صورت افقی و ریشه‌ای، و توسط افراد، و توسط هسته‌های مردمیِ حقوق‌مدار شروع و مدیریت شود. اگر هم یک هرم مدیریتی لازم شود، ماهیت ذاتی آن هرم باید مردمی، و مردمسالارانه، و حقوق‌مدار، بوده و هرمی باشد که از پایین به بالا ساخته شده است.
فضای مجازی، که شاید زمانی به عنوان ابزاری برای دموکزاتیزه کردن اطلاعات و توانمندسازی شهروندان تلقی می‌شد، اکنون به میدانی برای جنگ‌های روانی و اطلاعاتی تبدیل شده است. فن‌آوری‌هایی مانند ربات‌های آنلاین (Bot) که پیام‌های از پیش آماده را منتشر می‌کنند، هوش مصنوعی که قادر به تولید محتوای غیرقابل اعتماد است، و پلتفرم‌هایی که بستر تحریف تصاویر و وارونه‌سازی حقایق را فراهم می‌آورند، همگی به گسترش بی‌سابقه اطلاعات نادرست دامن زده‌اند.
تلاش قدرت‌ها برای ساختن و پرداحتن یک «بدیل» وابسته برای حاکم کردن به ایران و ایرانیان، جهت چپاول منابع ما، موضوع جدیدی نیست. این تلاش، کار ساده و پرنتیجه‌ای نبوده. قدرت‌های خارجی نتوانسته‌اند «آپوزیسیون بدیل» وابسته‌ای بهتر از پهلوی را بسازند! انسان در عدم وجود درایت و کفایت این قدرت‌ها شگفت‌زده می‌شود که چگونه میان تمام پیغمبرها، مجبور شده‌اند این جرجیس بی‌مایه را انتخاب کنند. گرچه وابستگان به قدرت‌ها را در تمام طیف‌های سیاسی می‌توان یافت، ولی از میان همه وابستگان طیف سلطنت‌طلب، مشروطه‌خواه و پادشاهی‌طلب توانسته بیش از بقیه، وطن‌فروشی و دریوزگی خود را به قدرت‌ها ثابت کند. این دستهٌ خائن به ایران و ایرانیان که در میان ایرانیان، هیچ‌گونه پایگاه مردمیِ قابل شمارشی ندارند، بیش از بقیه امکانات و رانت رسانه‌ای را در اختیار دارند. این واقعیت را که پهلوی خود هیچ نیست، و هرچه هست، بادِ رسانه‌ای و انواع قمپز در جبهه‌های متعدد جنگ روانی است را با تحلیل‌هایی طی دهه‌های گذشته، با هموطنان خود در میان گذاشته‌ایم. ولی اکنون راستیِ این تحلیل با محک تحقیقات علمی سیتیزن-لب، و رسانه‌گری تحقیقاتی و مستندسازی رسانه‌های هاآرتز، و دی-مارکر به اثبات رسید……

صدارت- افشای جبهه‌های مخفی جنگ روانی قدرت‌های خارجی، برای به‌زور مطرح نمودن پهلوی در رسانه‌ها بیشتر بخوانید »

نسل جوان، در صورت حاضر ماندن در میدان ساختن سرنوشت خویش و تلاش برای خشونتزدایی صلح، اینده بهتری را بر روی ویرانه‌ها -غزه، فلسطین، لبنان- نفی جنگ

صدارت- درس‌های ایران و فلسطین برای یگدیگر، تمرکز بر حقوق و خشونت‌زدایی

تاکید بر این یادآوری مهم که «دشمنِ دشمنِ من، الزاما دوستِ من نیست» شروع خوبی برای این نوشتار است! هیچ عاملی در دنیا به اندازه رژیم اسرائیل، و به‌خصوص نتانیاهو و شرکا، برای تمامیت ارضی ایران و حیات ملی ایرانیان خطرناک نبوده است. نتانیاهو و شرکا، و خامنه‌ای و شرکا، به ظاهر دشمنِ خونیِ قسم‌خورده، ولی در واقع لازم و ملزوم یکدیگر هستند. اگر خشونت‌گستری‌ها و بی‌ثباتی‌سازی‌های اسرائیل با حمایت از خودفروختگان «ایرانی» نبود، چه بسا که سال‌ها پیش رژیم ولایت فقیه سقوط کرده بود. طولانی‌تر شدن زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم را با ورود وابستگانی چون پهلوی و…، و تجزیه‌طلبانی چون مهتدی و…، و نیز ساکت شده تظاهرات و اعتراضات خودجوش مردمی به علت تجاوز اسرائیل و امریکا به وطنمان شاهد بودیم.
تمرکزگرایی و تبعیض محکوم است! تمرکززدایی و عدالت و برابری ساکنان همه مناطق میهن ما، ضرورتی حیاتی برای ایران و ایرانیان است! «فدرالیسم» برای ایران تبدیل به تزویری برای تکه‌پاره کردن میهن ما شده است، گرچه نظام فدرال در بعضی کشورها نسبتا خوب عمل کرده است.
افراد و احزاب وابسته به پول و اسلحه و رانت رسانه‌ای قدرت‌ها، به علت طرد شدن توسط ایرانیان، به‌خصوص مردم منطقه‌ای که آنها ادعای نمایندگی آن‌ها دارند، دیگر از به‌کار بردن واژگانی که ماهیت آن‌ها را رسوامی‌نماید، پرهیز می‌کند. واژگانی چون «تجزیه‌طلب» یا «جدایی‌طلب» یا «استقلال‌طلب» یا… ولی آن‌ها خود را مجبور می‌بینند، برای پیشبرد و اجرایی کردن طرح تکه‌پاره کردن وطن ما، از اسم رمز «فدرالیسم» استفاده کنند! تمامیت ارضی میهن و یک‌پارچگی وطن ما مقوله‌ای نیست که ایرانیان کوچک‌ترین چشم‌پوشی و تخفیفی را پذیرا باشند.
دنبال کردن اخبار، و بررسی و تحلیل موضوعات مربوط به اسرائیل و فلسطین، برای سرنوشت ایران و ایرانیان، از اهمیت زیادی برخوردار است. تجاوزها به حقوق و جنایت‌های صهیونیسفر، منحصر به جنگی که از ۲سال پیش شدت و حدت گرفت، نیست. شناخت نحوهُ عمل‌کرد و ماهیت مهره‌هایی که اهرم‌های قدرت را در منطقه و در دنیا در دست دارند، برای کوتاه‌تر کردن زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم، و گذار از ساختار استبدادی به نظام مردمسالاری ضرورتی حیاتی است…….

صدارت- درس‌های ایران و فلسطین برای یگدیگر، تمرکز بر حقوق و خشونت‌زدایی بیشتر بخوانید »

صلح با من شروع میشود، peace begins with me خشونتزدایی، جنگ خودانگیختگی جنبش خودجوش استقلال نفی انفعال، تلاش، سرنوشت خوبتر

صدارت- خشونت‌زدایی و تحمیل صلح جهانی پایدار، از بحث و تبادل نظر در میان ما مردم شروع می‌شود

در هشتادمین سالگرد تأسیس سازمان ملل متحد، جهان بیش از هر زمان دیگری با خشونت، جنگ و بی‌ثباتی و بحران‌های مصنوعی دست به گریبان است. آنچه قرار بود «سازمان ملل متحد» باشد، در عمل به «بی‌سازمانی دوَلِ متخاصم» تبدیل شده است؛ نهادی که نه تنها در مهار تجاوزها به حقوق ناکام مانده، بلکه گاه خود به ابزاری برای تسهیل خشونت‌گستری‌های قدرت‌ها با مشروعیت بخشیدن و «قانونی» کردن آن‌ها، بدل شده است. وتوی ششمین قطعنامه آتش‌بس در فلسطین توسط ایالات متحده آمریکا در ده هزارمین جلسه شورای امنیت، که در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۴۰۴ (۱۸ سپتامبر ۲۰۲۵) رخ داد، نمادی آشکار از این ناکارآمدی ساختاری است. در این جلسه، به جز آمریکا، تمامی ۱۴ عضو دیگر شورا به آتش‌بس رأی مثبت دادند (حتی بدون یک رای ممتنع)، اما حق وتو بار دیگر منطق، حقوق بشر و اراده جامعه جهانی را به سخره گرفت. این عمل امریکا، کاملا «قانونی» بود!
این رویداد تلخ، که انزوای بیشتر آمریکا و افول شتابان آن امپراتوری را به همراه دارد، نشان می‌دهد که چگونه منافع ملی یک قدرت بزرگ می‌تواند بر سرنوشت میلیاردها انسان سایه افکند. اکنون شاهدیم که رژیم اسرائیل، یعنی رژیمی را که به اذعان متخصصان نسل‌کشی، سازمان‌های حقوق بشری و حتی نهادهای وابسته به سازمان ملل، حداقل چهار ویژگی از پنج ویژگی تعریف‌شده نسل‌کشی را مرتکب شده، مصون نگاه دارد. سازمان ملل با ساختار فعلی خود، از جمله حق وتوی پنج قدرت در شورای امنیت، و استقرار مقر آن در نیویورک که به آمریکا دست بالا را می‌دهد، عملاً به ابزاری برای قلدری و تحمیل منافع قدرت‌ها، بر ملت‌ها تبدیل شده است.
امروزه سرنوشت انسان‌ها در این کره خاکی بیش از همیشه به هم تنیده شده است. بحران‌های تغییرات اقلیمی، خطر جنگ‌طلبی و تسلیحات کشتار جمعی، بیماری‌های همه‌گیر جهانی (پندمی‌ها)، و سلطه‌گری اقتصادی و سیاسی، مرزهای ملی را درنوردیده و حیات کل تمدن بشری را تهدید می‌کننذ. در چنین شرایطی، نیاز به یک نهاد بین‌المللی که بر پایه حقوق ذاتی، جهان‌شمول و بدون تبعیض عمل کند، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. این نیاز حیاتی و وجودی، ما را به بازاندیشی در کل نظم جهانی و حرکت به سوی یک انقلاب در ساختارهای بین‌المللی فرا می‌خواند. این انقلاب، بدون منقلب‌تر شدن ما مردم واقعیت پیدا نخواهد کرد. پیش‌نیاز نفیِ سلطه‌گری توسط قدرت‌ها و دولت‌ها، چیزی به جز نفیِ سلطه‌پدیری توسط ما مردم و ملت‌ها نیست. بدون بحث و روشنگری این مفاهیم در میان ما مردم، طرح راه حل ناممکن است!
مبانی یک شورا و یا کنفدراسیون حقوقی بین‌المللی: جایگزینی برای «سازمان ملل متحد»
برای عبور از این بن‌بست، باید به فکر تأسیس یک «کنفدراسیون بین‌المللی حقوقی» (و یا «شورای بین‌المللی حقوقی») باشیم؛ سازمانی نوین که بر پایه اصول حقوقی و با هدف خشونت‌زدایی در تمام عرصه‌ها شکل بگیرد. این کنفدراسیون باید بر اصولی استوار باشد که از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری کند. آن اصول، از جمله عبارتند از:

صدارت- خشونت‌زدایی و تحمیل صلح جهانی پایدار، از بحث و تبادل نظر در میان ما مردم شروع می‌شود بیشتر بخوانید »

فقر، خشوت اقتصادی، سلطه، استعمار، دزدی، ثروت، استعمار، اگر مردم برخیزند، مهمانی سلطه‌گران به‌پایان خواهد رسید

صدارت- انزوای بی‌سابقه اسرائیل، نوکِ کوهِ یخِ دفاعِ پیروزمندانه مردم در جنگ روانی قدرت‌ها علیه ملت‌ها

…..یکی از صریح‌ترین بخش‌های سخنرانی نتانیاهو، رد راه‌حل ۲دولتی بود. او با لحنی قلدرمابانه و طلبکارانه و پرخاشگرانه اعلام کرد که اسرائیل هرگز اجازه نخواهد داد سیاست دو کشوری به آن حقنه شود، و حتی امکان چنین طرحی را هم در فکر خود راه نخواهذ داد. 
گر چه نتانیاهو طی ۳۰سال گذشته مخالفت خود را دربارهٌ تشکیل کشور فلسطین مخفی نکرده است، ولی به گفته ناظران، موضع‌گیری امروز نتانیاهو، آشکارترین و بی‌پرده‌ترین مخالفت وی با طرح به‌وجود آمدن کشور مستقل فلسطین، در بیش از ۳دههُ گذشته است. این خود نشان دهندهٌ آن است که او و متحدانش نه تنها هیچ چشم‌اندازی برای صلح متصور نیستند، بلکه هنوز به دنبال تحقق ایده «اسرائیل بزرگ» هستند؛ طرحی که بخش‌های وسیعی از کشورهای همسایه از جمله لبنان، سوریه، عراق، و حتی ایران و عربستان سعودی را در بر می‌گیرد. اسرائیل، ایران و ایرانیان را مانع بزرگی بر سر راه تشکیل «اسرائیل بزرگ» می‌داند، برای همین حداقل در حدود نیم قرن است که تلاش می‌کند ایران را به ۵-۶ «جمهوری» تجزیه و تکه‌پاره کند. رویکرد و همکاری اسرائیل و احزاب و گروههای تجزیه‌طلب با اسم رمز «فدرالیسم» از این روی بوده است….

صدارت- انزوای بی‌سابقه اسرائیل، نوکِ کوهِ یخِ دفاعِ پیروزمندانه مردم در جنگ روانی قدرت‌ها علیه ملت‌ها بیشتر بخوانید »

صدارت- لائیسیته، کلاس اول! رفع ابهام در صورتِ مساله، و در مفاهیمِ اصلیِ ابتدایی پیش از آغاز گفتگو!

دولت «دینی» را ما ایرانیان نزدیک به نیم قرن تجربه کرده‌ایم.
در این مدت، دین‌ستیزی و به‌خصوص اسلام‌ستیزی، در دنیا قوت بیشتری گرفته است. در چنین حالتی، مردمِ باورمند به دین، به خاطر باورهایشان، از هر سو تحت فشارهای فراوان قرار می‌گیرند. این فشارها منحصر به خارج از ایران نیست و در داخل کشور هم فراوان دیده می‌شود. فشارهایی که منجر به بحران هویت با درجات مختلف، به‌خصوص در جوان‌ها می‌شود. 
از سوی دیگر، به برخی باورمندان قبولانده شده که با فروپاشی رژیم ولایت فقیه و رفتن «جمهوری اسلامی» دین و ایمان هم از ایران خواهد رفت! در تصور بسیاری، لائیسیته به عنوان دین‌ستیزی نقش بسته شده است. این تصویر نادرست، به «اپوزیسیون» منحصر نمی‌شود، و بسیاری از باورمندان نیز به همین شکل می‌اندیشند. متاسفانه نزد بسیاری از ایرانیان، مقولهٌ ارتباط باورهای دینی و دنیوی، با قدرت، از مطالعهٌ عمیقی برخوردار نبوده، و برخی هم خرافات را به‌جای علم نشانده‌اند! تاسف بیشتر این است که این پدیده در کسانی که خود را «اپوزیسیون لایک» می‌دانند بسیار بیشتر مشهود است!
با مشاهدهُ وقایع اخیر در منطقه، اهمیت جدایی و استقلال دولت از عقاید دینی و دنیوی، بیش از پیش نمایان است.
قدرت‌ها برای ادامهٌ سلطه‌گری، مجبور هستند در جوامع «خلق رضایت» بکنند. عقاید دینی، وسیلهٌ مهمی برای این منظور هستند. برای سلطه‌سالاری، استفاده از عقاید دینی بسیار راحت‌تر است، تا عقاید دنیوی. دیگر اینکه ساخت و پرداخت خرافات در باورهای «دینی» بسیار ساده‌تر است، تا در باورهای دنیوی.
باورهایی چون «قوم برگزیده» و «سرزمین موعود»‌ و «عمالقه» و «داهیه» «هانیبال» و «مسعده»‌ و «سامسون» و «عمالیق» و… تبعات فاجعه‌آمیزی را در مقابل دیدگان دنیا، از تئوری به عمل درآورده است، که……

صدارت- لائیسیته، کلاس اول! رفع ابهام در صورتِ مساله، و در مفاهیمِ اصلیِ ابتدایی پیش از آغاز گفتگو! بیشتر بخوانید »

صدارت- رژیم اسرائیل، به‌خصوص شخص نتانیاهو، نیازمند تحمیل جنگ‌های دائمی و بدون پایان!

…سران کشورهای «اسلامی» خود را به خواب زده‌اند! تنها عاملی که می‌تواند آن‌ها را مجبور به اقدامات عملی برای توقف «نسل‌کشی» و «جنایات جنگی» رژیم اسرائیل نماید، فشار افکار عمومی است. آیا این عمل جنایت‌کارانه امروز هم، مشمول مرور زمان خواهد شد، و رژیم اسرائیل خواهد توانست به تجاوزها به حقوق ادامه دهد؟ ادامهٌ این جنایت‌ها فقط در صورت سکوت من و تو ممکن خواهد شد!
کانال ۱۲ اسرائیل به‌ نقل از یک مقام اسرائیلی گزارش داد حمله به رهبران حماس در قطر، با موافقت دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، انجام شد. امریکا بارها از قطر به عنوان یک کشور دوست و یک همپیمان خارج از ناتو یاد کرده‌اند. امریکا دارای پایگاه‌های نظامی متعددی در منطقه است، ولی بزرگترین آن‌ها در قطر، و در حدود ۳۰ کیلومتری محل مورد حمله رژیم اسرائیل قرار دارد. پایگاه هوایی العُدِیْد همچنین معروف به فرودگاه ابونَخله، فرودگاهی نظامی در جنوب‌غربی شهر دوحه است. این پایگاه مرکز نیروهای هوایی سنتکام است. عملیات ترور قاسم سلیمانی هم از این پایگاه انجام شد. قطر اعلام کرد یک عضو نیروهای امنیتی این کشور در حمله اسرائیل به دوحه کشته شد.
چند ماه پیش ترامپ شخصا به قطر سفر کرده بود، و طی این سفر، امیر قطر یک هواپیمای جت به او هدیه داد! قراردادهای پرسودی هم از این سفر عاید امریکا شد!
ترامپ از این عملیات مطلع بودند، ولی به گفتهٌ مقامات قطر، زمانی «کشور دوست و همپیمان خود» آن‌ها را مطلع کرد که بیش از ۱۰ دقیقه از شروع حمله گذشته بود.
قدرت، دوستی و وفا نمی‌شناسد! ایجاب قدرت و قدرت‌مداری، خشونت و بی‌وفایی و بلکه خیانت است. محمدرضا پهلوی هویدا (نخست وزیر) و تیمسار نصیری (رئیس ساواک) را برای آرام کردن مردم، به زندان انداخت. هنگام آخرین فرار از ایران، شاه سگ‌های خود را هم با خود برد، ولی خدمت‌گذاران خود را حتی از زندان هم آزاد نکرد! خمینی هم بعد از زندانی‌کردن و اعدام کسانی که سال‌ها به او خدمت کرده بودند گفت: «من با کسی عقد اخوت نبسته‌ام»
انفعال و سکوت مردم و بی‌غمی افکار عمومی، مهمترین عامل جنگ‌طلبی‌ها و خشونت‌گستری‌ها بوده است. در رابطه با تکرار عملیات تروریستی علیه وطن ما، سکوت و انفعال، و یا اعتراض و جنبش ما مردم نقش تعیین‌کننده خواهد داشت!

صدارت- رژیم اسرائیل، به‌خصوص شخص نتانیاهو، نیازمند تحمیل جنگ‌های دائمی و بدون پایان! بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا