بهار ایران

صدارت- «یادداشت تفاهم!» سوءتفاهم؟ یا ادامه تبعیض و تخاصم؟ ادامه جنگ روانی! مقدمه جنگهای فیزیکی بیشتر

…شکست پروژه فروپاشی و تجزیه تنش‌های اخیر، از جمله حملات گسترده خرداد ۱۴۰۴، با این تصور خام‌اندیشانه طراحی شده بود که ایران طی یک «سفر تفریحی چند روزه»(نقل قول مستقیم از ترامپ!) فرو خواهد پاشید. هدف از این حملات و ترور مقامات ارشد کشوری، ایجاد خلأ قدرت و فراهم کردن زمینه برای ورود گروه‌های مسلح وابسته و تجزیه‌طلب از مرزهای غربی و شرقی بود تا در نهایت ایران به چند جمهوری کوچک و درگیر با هم تقسیم شود. اما هوشیاری مردم، به‌ویژه در مناطق مرزی مانند کوردستان، و ایستادگی ملی نشان داد که تغییرات سیاسی در ایران، حق انحصاری ایرانیان است و اجازه نخواهند داد قدرت‌های خارجی با «کشته‌سازی» توسط عناصر خائن به وطن و جنگ روانی، سرنوشت کشور را به نفع خود با نیابت مهره‌های وابسته به خود رقم بزنند…
…برای ادامه سلطه‌گریِ سلطه‌گران، ادامهٌ سلطه‌پذیریِ سلطه‌بران ضروری است. به این منظور، سلطه‌بران باید در جنگ روانی شکست داده شوند، تا منفعلانه پذیرای سلطهٌ سلطه‌گران بمانند. برای این منظور، سلطه‌سالاران بایستی منقلب شدن و انقلاب کردن برای آزادی و استقلال و مردمسالاری را خنثی کنند. از سال ۱۳۵۷، ایران و ایرانیان و فرهنگ ایرانی، مزاحم امپراطوری امریکا، و پادگان نیابتی آن‌ها در منطقه یعنی رژیم اسرائیل بوده است.

صدارت- «یادداشت تفاهم!» سوءتفاهم؟ یا ادامه تبعیض و تخاصم؟ ادامه جنگ روانی! مقدمه جنگهای فیزیکی بیشتر بیشتر بخوانید »

فقر، خشوت اقتصادی، سلطه، استعمار، دزدی، ثروت، استعمار، اگر مردم برخیزند، مهمانی سلطه‌گران به‌پایان خواهد رسید

صدارت-تغییر معادلات قدرت با شکسته شدن خط قرمزی دیگر! حملهٌ ابتدایی به «ابرقدت منطقه» علیرغم پشتیبانی «ابرقدت دنیا» با «بزرگترین ارتش تاریخ بشریت»

دیشب قوای نظامی ایرانیان، خاک رژیم اسرائیل را مورد حمله قرار داد، در حالی‌که ارتش رژیم اسرائیل بعد از آتش‌بس مورخ ۷ آوریل ۲۰۲۶ برابر با ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ به ایران حملهٌ اشکار و مستقیمی نکرده بود!

واقعه‌ای تاریخی بی‌سابقه در چندین دههٌ اخیر اتفاق افتاد که معادلات قدرت را در منطقه و دز دنیا تغییر می‌دهد! و حکایت از ریزش هیمنه و ابهت و هیبت دو «ابرقدرت» هسته‌ای، رژیم اسرائیل و امریکا دارد! ترس از قدرت نابود کننده این دو ارتش، تا به‌حال به هیچ کشوری این جرات را نمی‌داد که، بدون اینکه مورد حمله قرار گرفته باشد، مستقیما به خاک رژیم اشغال‌گر اسرائیل حمله کند! قدرت‌ها، و مشخصا امریکا و به‌خصوص رژیم اسرائیل، از شهامت ایرانیان غافل‌گیر و شگفت‌زده شدند!  افکار عمومی دنیا دیدند که ایرانیان از رژیم اسرائیل و امریکا نمی‌ترسد! هنوز بیش از چند ساعتی از شروع مجدد و افزایش درگیری‌ها نگذشته ولی این باورِ افکار عمومی، در تحلیل‌های بسیاری از متخصصان امور، حتی در امریکا و انگلیس و اروپا، و حتی در خود اسرائیل، از جمله کلیمیان، هم بازتاب واضحی داشته است.

این عملیات، حتی اگر تخریب نظامیِ زیادی نداشته باشد، صدمات روانی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، و سیاسی آن غیرِقابل انکار است. هزینه سیاسی آن به‌ویژه برای نتانیاهو و شرکا، بسیار سنگین بوده است! از سوی دیگر، عمل‌کرد ترامپ از هنگام باخبر شدن از تلافی ایرانیان، حکایت از پریشانی احوال او دارد، به‌ویژه در رابطه با قیمت بنزین/سوخت در امریکا، و نیز دغدغهٌ انتخابات میان‌دوره‌ای در نوامبر ۲۰۲۶. ترامپ و شرکا با فشارهای افزاینده‌ای از جانب افکار عمومی مواجه هستند. انتقادات به اینجا رسده که می‌گویند شعار مبارزات انتخاباتی ترامپ و شرکا حول محور «امریکا اول»(America First) بود، ولی الان در عمل ما شاهد شعار «اسرائیل اول» هستیم. خبر تماس تلفنی فحاشانه و پرخاشگرانه ترامپ با نتانیاهو، به طور کم‌سابقه‌ای به رسانه‌ها درز کرد…
…نظرات سه طرف درگیر جنگ در رابطه با مذاکرات و امضای توافق، جالبِ  توجه است:

ترامپ: خیلی نزدیکیم! بزودی! چهارشنبه، یا سه‌شنبه، شاید حتی دوشنبه! 

ایران: خیلی دوریم! معلوم نیست! پیش‌نیازها باید انجام شوند!

نتانیاهو در علن: ما صلح می‌خواهیم، دشمن جنگ می‌خواهد!… نتانیاهو در عمل: صلح!!!؟؟؟؟ هرگز! هیچوقت! با هیچکس! افزایش دامنه جنگ، بله! پیش به‌سوی سرزمین موعود برای قوم برگزیده، اسرائیل بزرک از نیل تا فرات!

این در حالی است که در خبری که در شبکه الجزیره هم منتشر شد، یوآو گالانت، وزیر اسبق جنگ رژیم اسرائیل (همان کسی که مردم غزه را «حیوانات انسان‌نما» خوانده بود)، گفت:

«ما نتوانسته‌ایم برنامه هسته‌ای ایران را نابود کنیم! ما نخواهیم توانست رژیم ایران را تغییر دهیم، ایدهٌ ’رژیم چنج‘ با حملات هوایی، یک خواب‌وخیال و توهم بود! تنگهٌ هرمز هم موضوع مخاصمهٌ ما نیست و ایران در آن پیروز شده است»!

به تکرار تاکید می‌شود که این قول گالانت و امثال او، و اعترافات آن‌ها در رابطه با پیروزی‌های ’ایران‘ مربوط به عمل‌کرد اکثریتِ ایرانیان، به‌خصوص ایرانیانِ ساکن مناطق مرزی ایران، به‌ویژه کوردستان بوده است که همگی با همدیگر نقشه‌های تکه‌پاره کردن میهن را خنثی کردیم. ما ایرانیان اهمیتِ حیاتیِ حقِ استقلال را درک کرده‌ایم، و اینکه احقاقِ حقِ استقلال، وظیفهٌ حیاتیِ ملی، و اصلا وظیفهٌ حیاتیِ فردی همه ما است! وظیفهٌ حیاتیِ فردی هر کدام از ما به سهم خودمان و به نوبهٌ خودمان! و هر کدام از آن اکثریتِ ایرانیان، هر یک به سهم خود و به نوبهٌ خود!

به تکرار تاکید می‌شود که حمله‌ها و تجاوزها به ایران، در نتیجهٌ عمل‌کرد اقلیتِ ایرانیان بوده است، به‌خصوص آن‌ها که در داخل به فراخوان‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ پهلوی پاسخِ مثبت دادند، و در خارج تصویرهای نتانیاهو و پهلوی و پرچم‌های اسرائیل و ساواک را در خیابان‌ها گرداندند، و نیز آن‌ها که این خیانت را پذیرفتند که هموطنان گوردِ ما باید باز هم نیرویِ زمینیِ نیابتیِ اسرائیل و امریکا و انگلیس، و گوشتِ دمِ توپِ نتانیاهو و ترامپ و شرکا باشند! هر کدام از آن‌ها به سهم خودشان و به نوبهٌ خودشان! و هر کدام از آن اقلیتِ ایرانیان، هر کدامشان به سهم خود و به نوبهٌ خود!…

صدارت-تغییر معادلات قدرت با شکسته شدن خط قرمزی دیگر! حملهٌ ابتدایی به «ابرقدت منطقه» علیرغم پشتیبانی «ابرقدت دنیا» با «بزرگترین ارتش تاریخ بشریت» بیشتر بخوانید »

صدارت: ریشه جنگ و درگیری‌های امروز ایران. دعوا بر سر چیست؟

….در جنگ روانی، تلاش قدرت‌مداران این بوده که با روایت‌سازی و روایت‌پردازی، اولا نقطهٌ شروع این دشمنی‌ها را به برههٌ مورد نظر خودشان ببرند و در آن‌جا محدود کنند، و ثانیا قلم تاریخ‌نویسی را در انحصار خود قرار دهند و بررسی‌کننده و نویسندهٌ وقایع، فقط خودشان باشند! وقایع‌نویسی‌ای پر از ضدِاطلاعات و سوءاطلاعات!
این‌ها همه، پیش‌نیاز سلطه‌سالاری، و زورمداری، و استعمارگری هستند!
در رابطه با سلطه‌سالاری، در کنار نقشی که سلطه‌گران دارند، باید به نقش سلطه‌بران و سلطه‌پذیران هم پرداخته شود! برای موفقیت در سلطه‌گری، باید «تولید رضایت» و روانشناسی سلطه‌پذیری را در سلطه‌بران تلقین و القا کرد:
ضروری است که هم در ذهنیت سلطه‌گران، و هم در ذهنیت سلطه‌بران، «برتر بودن سلطه‌گران»، و «پست بودن سلطه‌بران» جا افتاده باشد. 
با جنگ روانی، همراه با ایجاد توهم برتری/پست‌تری، انسان‌زدایی، و توهین و تحقیر، ایجاد عقده حقارت، و پذیرش انواع تبعیض و ضوابط دوگانه، و تجاوزها به حقوق، خشونت‌گستری و عادی‌سازی خشونت، افزایشِ تدریجی و پیوستهٌ ابعاد کیفی و کمیِ خشونت‌ها، افزایش سطح تحمل تجاوزها به حقوق، و… به عنوان یک روش معمول زندگی، پذیرفته می‌شود!…
…استعمار کهن: تسلط مستقیم و آشکار با اشغال و حکومت‌داری استعماری. مثال بارز استعمار استیطانی،  مربوط به چند قرن پیش می‌شود، امریکا است. نوعی از استعمار که کم‌کم منسوخ گردید، به غیر از یک مورد، که آن هم رژیم اسرائیل است.
۳- استعمار نو: تسلط غیرمستقیم از راه وابستگی اقتصادی و سیاسی، بدون حکومت مستقیم. نتانیاهو و شرکا حتی به استعمار نو هم رضایت نمی‌دهند!!!….

صدارت: ریشه جنگ و درگیری‌های امروز ایران. دعوا بر سر چیست؟ بیشتر بخوانید »

صدارت- سیاست آینده‌گرا: درس از گذشته، و عمل در حال، و تدبیر امور و زندگی در آینده، وسیله و روشِ زندگی در هدف!

بعد از جلسهُ بحثِ هفتهٌ پیش، سوالات و ابراز نظرهایی ارسال شدند، که مطرح نمودن بحث امروز، ضروری می‌نماید….
… زمان‌مندی برای تدبیر امور در سیاست آینده‌گرا، تولید کننده و زایا و خلاق است. «زمان‌مندی زایا» از شاخص‌های سیاست آینده‌گرا است. به این شکل که نباید منتظر ماند تا شاهزاده‌ای بر اسبِ سفید بال‌داری از راه برسد و ایران را دوباره به «عصر زرین پهلوی» و به آن «کشور گل و بلبل» بازگرداند! یا به‌جای این‌که مرتب تکرار کنم که «…اوضاع خیلی خراب است، ’مردم باید یک کاری بکنند‘ تا وضع عوض شود…»، خودم از همین الان منقلب شوم و بپذیرم که این «من» هستم که آن «مردم» را تشکیل می‌دهم! این «من» هستم که باید منقلب‌تر شوم و یک کاری بکنم! خودم باید با به‌کار بردن روش‌های خشونت‌زدا انقلاب کنم، به سهم خودم و به نوبهٌ خودم!
در سیاست آینده‌گرا، و با زندگی در «زمان‌مندی مولد»، انسان با زمان دوگانگی و تضاد ندارد، و زمان را یک پدیده بیرونی و خطی نمی‌داند. بلکه به عکس، زمان را بخشی از خویش، و درونِ خودِ عمل و فعالیت‌های انسانی نهفته می‌بیند به‌طوری که تغییرات در طی زمان تولید می‌شوند. بدین ترتیب، در سیاست آینده‌گرا از خود می‌پرسم که چگونه از زمانِ گذشته درس بگیرم، در زمانِ حال عمل کنم، و در زمانِ آینده زندگی می‌کنم. در این صورت «زمان» یک بستر ثابت و مکانیکی نیست، بلکه یک محیط حیات‌مند و فعال و سیال و پویا است، که در آن جریان آفرینش و هستی و رویدادها، توسط اجزاء هستی شکل می‌گیرد.
در نظام مردمسالاریِ مستقیمِ مشاورتیِ حقوق‌مدارِ مشارکتی، محلی برای تبعیض نیست! زن و مرد در حقوق با هم کاملا برابرند، مردسالاری یا زن‌سالاری و حتی فمینیسم جای خود را به انسان‌مداری می‌دهد. «نژاد» و «ژن برتر» و «شاه زاده» و «آخوند زاده» و… و «قوم» و «اتنیک» و… و همچنین عقاید دینی و دنیوی، هیچ‌کدام شامل هیچ‌گونه تبعیض مثبت یا منفی نمی‌شود! اگر هدف، این نظام مردمسالاری است، وسیله‌ها و ابزارها و روش‌های رسیدن به آن هدف، در همین زندگیِ همین امروزِ تک‌تکِ ما باید با آن هدف خوانایی داشته باشد. اگر به بهانهٌ رسیدن به دموکراسی، امروز لائیسیته را دین‌ستیزی می‌بینی و تبلیغ می‌کنی، قطعا فردا به دیکتاتوری «ایدئولژیک» و حتی «تئولژیک» از نوعی دیگر خواهی رسید!
بهبود وضعیت موجود، از «من» شروع می‌شود: ساختن سرنوشت خوب و خوب‌تر، از من شروع می‌شود! از تو شروع می‌شود! هر کدام به سهم خود و به نوبهُ خود! انسان یک موجود نسبی و فعال است، نه مطلق! و نه منفعل! هر فرد می‌تواند بهتر شود، حقوق‌مدارتر شود، مردمسالارتر شود! سعی و تلاشی پیوسته برای سبک جدیدی از زیستن و تعامل با دیگری و دیگران، و با طبیعت و زیست‌بوم، و حتی با خود.
حیات در چنین کوششی پیوسته، زندگیِ شخصیِ بسیار لذت‌بخشی است، صرف نظر از این که بقیه چه می‌کنند و چگونه زیستنی را انتخاب می‌کنند. زندگی در عشق به انسان و تمام هستی، آتشی در دل روشن می‌کند که همچو شمعی فروزان راهِ زندگی خوب و خوش‌وقت را فروزان می‌گرداند:
اگر آتش است یارت، تو برو در او همی‌سوز!—به شب فراق، سوزان، تو چو شمع باش تا روز!
تو مخالفت همی کش، تو موافقت همی‌ کن!—چو لباس تو درانند، تو لباس وصل می‌دوز!
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید!—تو یکی نه‌ای، هزاری، تو چراغ خود برافروز!
که یکی چراغ روشن، ز هزار مرده بهتر!—که به است یک قد خوش ز هزار قامتِ کوز!

صدارت- سیاست آینده‌گرا: درس از گذشته، و عمل در حال، و تدبیر امور و زندگی در آینده، وسیله و روشِ زندگی در هدف! بیشتر بخوانید »

صدارت- وژدان احساسى-روانی، كانون تاثير و تاثر ساير وژدانها، و قلمروهاى سياسى، و اجتماعى، و فرهنكى، و اقتصادى، و به مثابه تعقل و تفكر، تن و وطن است. وجدان=معربِ وژدان

صدارت-دور میز مذاکرات چه خبر است؟ اگر مسئولیت مذاکرات با تو بود، چه می‌کردی؟نیاز به تغییر پارادایم.

…فوق‌العاد جالب و بسیار عجیب است که اکنون احساسی را که «پنحاه‌وهفتی‌ها» در سال‌های انقلاب نسبت به محمدرضا پهلوی داشتند را در این زمان، و بعد از گذشت ۴۷ سال، نسبت به رضا پهلوی شاهد هستیم، آن هم در جوانانی که زندگی در «عصر طلایی پهلوی» و «کشور شاهنشاهی گل و بلبل» را در تجربه شخصی خود ندارند!
تا این زمان به علت مقاومت ایرانیان، ایران در مذاکرات دست بالا را دارد. ولی آیا رژیم ایران، باز این بحران را هم با باج‌دهی و تسلیم و شکست به پایان خواهد رساند؟ آیا جام زهر دیگری در انتظار مردم است؟ آیا اندیشهٌ راهنمای حاکم بر مذاکره‌کنندگان ایرانی سلطه‌سالاری است (به این معنا که فقط در گزینه ممکن است! یا باید سلطه‌گر باشی، و یا باید سلطه‌پذیر و سلطه‌بر!)؟…
…مصدق و بنی‌صدر و پهلوی و خمینی و خامنه‌ای و پرویز ثابتی و خلخالی و لاجوردی و…  چه کارها کردند و چه کارها نکردند که آن انسان‌ها شدند؟ من الان چه بکنم و چه نکنم که اگر خود در زمان و مکان مناسب قرار بگیرم، کدامیک از این انسان‌ها خواهم شد؟ اگر هم زندگی معمول خود را ادامه دهم و در آن  زمان و مکان مناسب قرار نگیرم، کدام روش زندگی منجر به خوش‌وقتی و خوش‌بختی خود و خانوده و بستگانم، و نیز دیگران خواهد شد؟…
مشارکت در ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر، به نوعی عضویت در ’دولت موازی‘ است، که مدتهاست در جامعه سیاسی، و مشخصا در حزب اپوزیسیون حکومت وقت موجود است. ولی منظور از مطرح کردن این مطلب برای ایرانیان، بیشتر از جامعه سیاسی، عضویت در ’دولت موازی‘ در جامعه مدنی ایرانیان است. به این معنا که، هر کدام از ما، به سهم خود و به نوبه خود و در حد توان خود، از رویدادها و سیاست‌های دولت، خود را باخبر و آگاه نگاه می‌داریم (احقاقِ حقِ آگاهی‌یابی)، آن‌ها را مورد بررسی و نقد قرار می‌دهیم، با دیگران به اشتراک می‌گذاریم (احقاقِ حقِ آگاهی‌رسانی) و بدون تکیه بر قدرت‌های داخلی و خارجی و کاملا آزادانه و مستقلانه (احقاقِ حقِ آزادی و استقلال) و با روش‌های خشونت‌زدا (احقاقِ حقِ صلح) مطالبات خود را در خیابان‌های مجازی و حقیقی مطرح می‌کنیم!
برای غنای وژدان عمومی، به خود یادآور می‌شوم که قدرت‌ها همیشه لازم دارند هر چه تعداد بیشتری از ما مردم را از جنس خود بکنند. کوشش پیوسته‌ای لازم است که من و ما مردم، مقاومت کنیم، و خود از جنس قدرت‌ها نشویم! لازمهٌ این مهم، شناخت حقوق و آگاهی از آن‌ها، تلاش برای احقاقِ حقوق، نفی هرگونه تبعیض است! 
تبعیض و سلطه، لازم و ملزوم یکدیگر هستند! و این دو بدون خشونت نمی‌شود! سلطه‌سالاری چیست؟ آیا باید مورد نفی قرار بگیرد؟ یا مورد تایید؟
آیا هدف، وسیله و روش را توجیه می‌کند؟ 
آیا زندانی کردن خود در زندان «انتخاب» بین بد و بدتر، و پذیرش بد از ترس بدتر نتایج مثبتی داشته است؟
آیا باز هم برای فرار از بدتر(خامنه‌ای)، بد(پهلوی) را انتخاب می‌کنیم؟ نتیجهٌ این زندانی کردن خود در زندان بد و بدتر در سال ۱۴۰۱-۱۴۰۲ و در سال ۱۴۰۴چه بوده است؟ آیا بدون ’انتخاب‘ پهلوی و ابراز تمایل و پشتیبانی از دخالت قدرت‌ها و فرقهٌ ولایت پهلوی، اصلا امکان داشت رژیم اسرائیل و امریکا به میهن ما تجاوز کنند، و تازه کشورهای منطقه که بدون همراهی آن‌ها این تجاوز امکان نداشت، از ایرانیان طلبکار هم باشند؟
بررسی این تکه‌ها و جزئیات پارادایم، و تغییر آن‌ها است که تصمیم‌های ما را در سطح یک فرد، و در سطح ملی تعیین می‌کند! جنبش‌های مطالبات بر حق ایران، به شهریور ۱۴۰۱ و دی‌ماه ۱۴۰۴ منحصر نیست و با آنها به اتمام نرسید! جنبش بعدی کی و چه خواهد بود و با درس عبرت از تجربیات اخیر، آیا باز هم عده‌ای دست به دامان قدرت‌ها خواهند شد تا آن جنبش را هم خنثی و طول زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم را طولانی‌تر کنند؟
آیا من، آیا ما، باید منفعلانه در مقابل قدرت داخلی و تجاوزها به حقوق ساکت بنشینیم؟ آیا واقعا از دست من، ما، کاری بر نمی‌آید و باید همیشه برای کمک از قدرت‌ها کاسهٌ گدایی را دور دنیا بچرخانیم، و برای یک ’دخالت بشردوستانه‘ دیگر، از جنایت‌کاران علیه بشریت به دریوزگی بیفتیم؟ کدامیک از ’دخالت‌های بشردوستانه‘ رژیم اسرائیل و امریکا تجاوزهای آشکار به حقوق دیگران نبوده است؟…….

صدارت-دور میز مذاکرات چه خبر است؟ اگر مسئولیت مذاکرات با تو بود، چه می‌کردی؟نیاز به تغییر پارادایم. بیشتر بخوانید »

چو ایران نباشد تن من مباد- انقلاب، مبارزه، استقامت، همبستگی

صدارت- خاموشی جنبش۱۴۰۱، کشتار دی۱۴۰۴، تجاوزهای نظامی۱۴۰۴: ترجمانِ «تجاوز به حق استقلال» در عمل

…شکست اعتراضات ایرانیان یک دلیل عمده داشته است، و آن وارد کردن قدرت‌ها در مطالبات حق‌طلبانه خود بوده است:
در سال ۱۳۸۸ قدرت داخلی وارد ماجرا شد، و قرار بود که با وارد کردن مهرههایی از قدرت داخلی، مانند رفسنجانی و میرحسین موسوی و کروبی، رژیم را به اصلاحاتی مجبور کنند. سرکوب و کشتار مردم، آتش آن جنبش خودجوش را زیر خاکستر کرد!
در سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، قدرت خارجی وارد ماجرا شد، و قرار بود با وارد کردن مهرههایی که خود را و ایران و ایرانیان را به قدرت‌های خارجی فروخته‌اند، تغییر رژیم را تحمیل کنند. این بار اضافه بر سرکوب و کشتار مردم توسط رژیم، سرکوب و کشتار مردم توسط بمب و موشک و قشون قدرت‌های خارجی را هم شاهد بودیم. علاوه بر آن‌ها، پدیده جدید و باور نکردنی در این ماجرا که سرکوب و کشتار مردم را به ابعادی فاجعه‌بار مبدل کرد، جاسوسان مسلح قدرت‌های خارجی در خیابان‌های ایران بودند.
امید است که ما ایرانیان، از همه این تجربه‌های عواقبِ تلخِ مراجعه به قدرت‌های داخلی و خارجی، درس‌های لازم را گرفته باشیم و بعد از پایان جنگ و رفع تهدیدهای دشمنان خارجی، با روش‌های مردمسالارنه و حقوق‌مدارانه و خشونت‌زدا، دشمنان داخلی را مجبور به یک گذار خشونت‌زدا از استبداد، به دموکراسی بکنیم.

صدارت- خاموشی جنبش۱۴۰۱، کشتار دی۱۴۰۴، تجاوزهای نظامی۱۴۰۴: ترجمانِ «تجاوز به حق استقلال» در عمل بیشتر بخوانید »

صدارت- «توازن قوا» یا «عدم توازن ضعف‌ها» با افزایش تبعیض‌ها

نقش ژئوپلیتیک، استراتژیک، نظامی، و…، و اقتصادیِ تنگه هرمز، دیگر از حدس و تثوری و تخمین عبور کرده، و واقعیت‌هایی در اثر ایستادگی و پیروزی ایرانیان در مقابل دو «ابرقدرت» منطقه و دنیا، در عمل نمایان شدند!
ادامهٌ درگیری‌ها منجر به برملا شدن ضعف و ناتوانایی‌ها «ابرقدرت‌ها»، و نمایش توانایی‌های ایران کردیده است.
کشورهای منطقه که با عدم اعتماد به نفس ملی، برای حفظ امنیت خویش، دست تمنا به سوی دو «ابرقدرت» منطقه و دنیا درازز کرده بودند، نتایج خطای فاجعه‌آمیز خود را در «توازن قوا» دیدند! بیشتر از حاکمان بر این کشورها، مردم منطقه دیدند که در «توازن قوا»، نه توازنی موجود است، و نزد قدرت‌های داخلی و خارجی، نه قوه و قوای ادعایی!…
…استقلال یک حق ذاتی است. حاکمیت مطلق بر منابع و قلمرو ملی، از جمله تنگه هرمز، راه موثری است که می‌تواند اسلحه را در دست قدرت‌های سلطه‌گر بی‌اثر کند و آن‌ها را از تروریسم اقتصادی بازدارد، خشونت‌هایی که نزدیک به نیم قرن بر ایران و ایرانیان اِعمل کرده‌اند! بدین ترتیب است که می‌توان امنیت پایدار را به منطقه بازگرداند. 

صدارت- «توازن قوا» یا «عدم توازن ضعف‌ها» با افزایش تبعیض‌ها بیشتر بخوانید »

نفی وابستکی (تجاوز به حق استقلال) و وابستگان (متجاوزان به حق استقلال)

صدارت- پایداری در همبستگی ملی و اتحاد حول محور حقوق، جهت ساختن سرنوشتهای خوب و خوب‌تر برای بعد از جنگ

…ما بدون تکیه بر قشون خارجی، در مقابل ابرقدرت‌های هسته‌ای ایستاده‌ایم و نشان دادیم که برای بازدارندگی، نیازی به سلاح هسته‌ای و بمب اتم نداریم. چرا که با خشونت‌زدایی و تکیه بر حق حاکمیت ملی – از جمله بر تنگه هرمز – تواتنا هستیم نقشه‌های شوم قدرت‌ها را خنثی کرد…
سوالی که لازم است هر کس برای خود مطرح کند و برای آن پاسخی داشته باشد این است که:
آیا من در ساختن سرنوشت، نقشی دارم، یا نه؟
اگر پاسخ مخاطب گرامی منفی است، بهتر است که وقت خود را برای بقیه این مطلب تلف نکند!
ولی اگر پاسخ مثبت است، و مخاطب گرامی معتقد است هر کسی به سهم خود و به نوبه خود، نه تنها می‌تواند، بلکه وظیفه دارد و باید در ساختن سرنوشت مشارکت کند، قطعا با کمک همدیگر می‌توانیم با پایداری در همبستگی ملی و اتحاد حول محور حقوق، وظیفه خود را برای ساختن سرنوشتهای خوب و خوبتر انجام دهیم.
پاسخ ایرانیان با این پرسش در مقاطعی حیاتی، مثبت بود. از جمله آن مقاطع، سال ۱۳۵۷، و نیز در دفاع از میهن در مقابل تجاوز صدام که با پشتیبانی بسیاری از کشورهای منطقه و دنیا، بود…
… متجاوزان این خیال خام را داشتند که با حملاتی بسیار گسترده‌تر از آنچه در عراق انجام دادند و با هدف قرار دادن «رهبر» و مقامات بالای کشوری و لشکری، شیرازه وطن ما از هم می‌پاشد. آن‌ها میلیاردها دلار صرف دستگاه‌های اطلاعاتی و نظامی خود کردند تا نقشهٌ قدیمیِ جنگ داخلی و تجزیه و تکه‌پاره کردن ایران را از طریق جنگ داخلی و ورود گروه‌های تجزیه‌طلب وابسته اجرا کنند.
صهیونیست‌ها از ابتدا سودای «اسرائیل بزرگ» را در سر داشته‌اند. صهیونیسم سوسیالیست در ابتدا گفتمان غالب را در اختیار داشت، و رهبر تاریخی آن‌ها، دیوید بن گوریون، با وجود این‌که مردی کاملآ ناباور به دین بود، در سال ۱۹۳۷ اعلام می‌کند:
«کتاب مقدس فرمان ماست». با تکیه بر کتاب مقدس به عنوان راهنما، مرزهای «ارض اسرائیل» بر حسب شرایط و فتوحات، ناپایدار و تغییر پذیر می‌شود.
بیش از نیم قرن است که صهیونیست‌ها ایران را مانع اصلی رسیدن به توهم «اسرائیل بزرگ» می‌بینند! پس باید ایران را بی‌ثبات، تجزیه و تکه‌پاره، و گرفتار در خشونت‌ها و حتی جنگ‌های داخلی کرد
اما چرا شکست خوردند؟
پاسخ در پایداری در هم‌بستگی ملی و اتحاد حول محور حقوق نهفته است.
این پایداری و همبستگی و اتحاد و حقوقمداری را در جامعه مدنی، و در بدنه قوای مسلح شاهد بودیم که به اتفاق، دفاع از وطن را ممکن ساختند!
دنیا امروز با تحسین به مقاومت جانانه ملت ایران می‌نگرد. این پیروزی نه فقط به خاطر بمب و موشک، بلکه بیشتر به دلیل ایستادگی بدنه نیروهای مسلح، در کنار ایران و ایرانیان بوده است. همان‌گونه که در سال ۱۳۵۷، بدنه ارتش شاهنشاهی در مقابل دستور تیر فرماندهان ایستاد و به ملت پیوست. امروز نیز فرزندان این مرز و بوم با اتحاد و ایستادگی در کنار هم، اجازه ندادند نقشه‌های شوم برای «ویرانی تمدن ایران» و «بردن به عصر حجر» به نتیجه برسد…
… حاکمیت بر تنگه هرمز که قسمتی از محدوده میهن مت است، ایران را توانا ساخته تا در مصاف با «ابرقدرت»های اقتصادی و نظامی و رسانه‌ای دنیا، پیروز باشد، و آن‌ها را به استیصال و عقب‌نشینی و حتی تسلیم وادارد.
اهمیت اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز، گرچه قبلا جنبه نظری و تئوریک داشت، ولی الان در عمل می‌بینیم که برای احقاق حقوق ایران و ایرانیان، بسیار موثر و مفیدتر از خوش‌بینانه‌ترین تحلیل‌ها شده است.
حاکمیت ملی ایران بر تنگه هرمز، حربه‌ای بسیار موثرتر از سلاح هسته‌ای برای بازدارندگی دشمنان، از تجاوزات به میهن است!…

صدارت- پایداری در همبستگی ملی و اتحاد حول محور حقوق، جهت ساختن سرنوشتهای خوب و خوب‌تر برای بعد از جنگ بیشتر بخوانید »

صلح با من شروع میشود، peace begins with me خشونتزدایی، جنگ خودانگیختگی جنبش خودجوش استقلال نفی انفعال، تلاش، سرنوشت خوبتر

صدارت- راه نجات فردی در شرایط جنگی قدرتها

حمله امریکا و اسرائیل به وطن ما، زمان رسیدن به سقوط فیزیکی رژیم را به تعویق انداخت. طرفداری معدودی از مردم از ترامپ و نتانیاهو و مهرهٌ وابسته به آنها، و عملکرد شرم‌آور پهلوی و شرکا در دریوزگی و چاکریِ دشمنان ایران و ایرانیان، بسیاری از ایرانیان را «اپوزیسیون» دلسرد کرده است. 
 سقوط فیزیکی رژیم می‌تواند با خشونت‌زدایی و حقوق‌مداری، به دست خود مردم ایران مدیریت شود. بی‌کفایتی رژیم هم ممکن است به سقوط فیزیکی، و خودبراندازی منجر شود. 
اکثریت مردم ایران، رژیم حاکم بر کشور را نمی‌خواهند. ولی مسلما این به خود مردم ایران مربوط است که با این رژیم چه کنند.
ولی آن‌چه که مسلم است، گذار از استبداد به مردمسالاری، با تجاوز اجنبیان حاصل نمی‌شود. بوتهٌ آزمایش عراق و افغانستان، در آزمایشگاه زمان، به وضوح ابعاد فاجعهٌ تجاوز به حقِ استقلال و تجاوز به حقِ حاکمیتِ ملی را در مقابل چشمان مردم به نمایش گذاشته است. به‌قتل رساندن خامنه‌ای و شرکا، نه تنها باعث گذار از استبداد به مردمسالاری نمی‌شود، بلکه آن‌را به تاخیر می‌اندازد. خدا می‌داند که تجاوز اسرائیل و امریکا به وطن ما منجر به تجاوز به حقِ حیاتِ و تجاوز به سایر حقوق بشر خواهد شد. فرصت‌طلبی احزاب و گروههایی که از قدرت‌های خارجی پول و اسلحه می‌گیرند، و ادعای نمایندگی از «اقوام» و اتنیک»های خاصی را دارند، بدون هیچ تردیدی منجر به تجاوز به حقِ حیاتِ و تجاوز به سایر حقوق بیشمار از همان «اقوام» و اتنیک»های خاص خواهد شد. جای تعجب نیست که انزجار هموطنان «اقوام» و اتنیک»ها، از آن احزاب و گروهها، بیشتر از سایر هموطنان ایرانی مقیم در سایر مناطق میهن بوده است.
در این شرایط وخیم، همه ما مردم ایران باید با روش‌های خشونت‌زدا از همدیگر مراقبت و محافظت کنیم.
برای این کار، باید ضمن یادآوری اهمیت وجودی و حیاتیِ حقِ استقلال، با اعتماد به نفس فردی و اعتماد به نفس ملی، برای راهِ حل و راهِ نجات، سه مشخصهٌ خاص را در نظر داشت:
۱- جستجوی راه حل در خود و با ابتکارات و خلاقیت‌های خویش، و پرهیز از احساس علیل و ذلیل و ناتوان بودن،
۲- جستجوی راه حل در زمانِ خود، و پرهیز از انفعال در زمان حال و با بی‌عملی منتظر اتفاقی و عملی توسط قدرت‌ها در آینده،
۳- جستجوی راه حل در روش‌های حقوقی و خشونت‌زدا، و پرهیز از همجنسِ قدرت‌ها شدن و اِعمال خشونت و خشونت‌گستری…
…در میانه شعله‌های جنگ، انسان بیش از هر زمان دیگری به این حقیقت می‌رسد که میان «سازندگی» و «تخریب» هیچ منطقه خنثی‌ای وجود ندارد. فقط دو صوورت ممکن است یا می‌سازیم، و یا در غیر این صورت تخریب می‌کنیم. اگر منفعلانه در کناری نظاره‌گر باشیم، در ساختن سرنوشت مشارکت نکنیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، و چه بدانیم و چه ندانیم، در واقع به تخریب مشغول هستیم! اگر نسازم، اگر در سازندگی فعال نباشم، به‌ناچار به شکلی پنهان و خاموش در صف ویرانی و ویران‌گری و تخریب ایستاده‌ام! 
به خود یادآوری کنم که انفعال من، هر چقدر هم با نیت خیر و بی‌طرفی باشد، به تخریب یاری می‌رساند.
به خود یادآوری کنم که صلح از من شروع می‌شود!

صدارت- راه نجات فردی در شرایط جنگی قدرتها بیشتر بخوانید »

صدارت- «اینکه می‌گویید ”حقوق، همه‌مکانی و همه‌زمانی و همه‌کسانی هستند“ به چه درد من می‌خورد!؟»

عرض تسلیت خود را به هموطنان گرامی در آستانهٌ چهلم کشتار هزاران انسان تجدید می‌کنم.
امیدوارم مراسم سوگواری چهلم عزیزان از دست‌رفتهٌ ما، مانند موقعیت‌های پیشین در داخل و خارج کشور، توسط نتانیاهو و ترامپ و پهلوی و شرکا، باز هم به نفع قدرت مصادره نشود. امیدوارم که قدرت‌ها ما را لااقل در عزاداری، راحت بگذارند. گرچه با توجه به سابقهٌ قسی‌القلبی آن‌ها، خوش‌بین نیستم که حتی در سوگ و عزا هم ما شاهد تجاوز به حقوقمان نباشیم.
ولی با نگاهی به رسانه‌های دنیا، می‌پرسم که چرا ما ملت ایران، در سوگ این فاجعهٌ عظیم، تنها هستیم؟ چرا سایر ملت‌ها با ما همدردی نکرده‌اند؟ چرا در افسردگیِ از دست دادن فاجعه‌آمیز هزاران هموطن، و در اضطرابِ تجاوزِ مجدد اجنبیان به مام وطن، ما خود را در دنیا منزوی می‌بینیم؟
پاسخ به این پرسش، در روی‌کرد برخی از هموطنان به پهلوی و شرکا، و در نتیجه در همراهی و هم‌صدایی آن‌ها با نتانیاهو و شرکا و رژیم اسرائیل است.
این جهان کوه است و فعل ما ندا—سوی ما آید نداها را صدا
……..بدین ترتیب، درآمیختن با افکار عمومی توسط یک فرد، یا یک جمع، و یا یک ملت، می‌تواند به صورت مثبت و یا منفی باشد، می‌تواند برای افکار عمومی جاذبه و یا دافعه داشته باشد، می‌تواند حول دو محور متضاد باشد و در نتیجه می‌تواند در دو جهت مخالف حرکت کند:
۱- حقوق‌محور: حقوق، مبنای کارها و کنش‌ها قرار می‌گیرند. در این صورت بنی آدم که اعضای یک‌دیگر و اعضای یک پیکر هستند، به یاری همدیگر برمیخیزند. اعضای این پیکر، از هزارها کیلومتر دورتر، در هم می‌آمیزند و به‌هم می‌پیوندند.
۲- قدرت‌محور: قدرت و توازن قوا و زور و خشونت مبنای کارها و کنش‌ها قرار می‌گیرند. در این صورت، تبعیض و سلطه‌سالاری، پیوندهای اعضای یک پیگر را درمی‌شکافد و آن‌ها را در تقابل‌های کاهنده، علیه یکدیگر می‌شوراند. برادر و خواهر را از کنار هم جدا می‌کند و به دوردست‌ها پرتاب می‌کند.
افکاری عمومی دنیا متاسفانه دیدند که مردم ایران یکی از نادر مردم دنیا هستند که جنایت‌های صهیونیست‌ها را علیه مسلمانان و حتی عرب‌های باورمند به مسیحیت و یا سایر باورها، به اندازهٌ کافی محکوم نکرده‌اند، و بسیاری حتی از رژیم اسرائیل طرفداری نموده‌اند. شعاری در مورد پرچم فلسطین که مدت‌ها قبل توسط معدودی از تماشاگران یک بازی فوتبال کوچک در یکی از شهرستان‌های ایران سر داده شد، همین اخیرا توسط داماد ترامپ (کوشنر) یادآوری شد! هر کنش و هر عملی که از هر کسی در این دنیا وارد شود، به سهم خود و به نوبه خود در سرنوشت این دنیا اثر می‌گذارد، به سهم خود و به نوبه خود! این اثرگذاری می‌تواند به صورت منفی و یا مثبت باشد، و بدین ترتیب جهنم و بهشت، نه در آن دنیا، که در این دنیا تجربه شود.
مجموعهٌ رفتارهای غیرِحقوقیِ برخی از ایرانیان در رابطه با پهلوی و رژیم اسرائیل، نمی‌تواند از دیدهٌ نقاد افکار عمومی پنهان بماند. 
در دورانی که به جنبش ۱۴۰۱، و اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و به‌ویژه به فراخوان سه‌شنبه ۱۶ دی و تظاهرات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه رسید، جمع جبری و برآیند کارها و کنش‌های یک حداقلِ لازمی از ما ایرانیان، قدرت‌محور بوده و نزد افکار عمومی، دافعه داشته است.
ما نتوانستیم با افکار عمومی به طور مثبت در بیامیزیم، بلکه این درآمیختن ما، جنبهٌ منفی هم هم پیدا کرد. چرا که کردار و گفتار و نوشتار یک حداقل لازمی از ما ایرانیان، ضدِ مردمی و ضدِ حقوقی، و حاکی از پندارِ قدرت‌محور بوده، و به جهتی رفته که در دادگاه افکار عمومی، در کنار نتانیاهو و ترامپ، و در کنار مهره‌های وابسته قرار گرفتیم و «آپوزیسیون» رژیم ولایت فقیه، در رژیمی ناچیز شد که در حقیقت «ولایت مطلقه پهلوی» خواهد بود که سران آن از جانب  نتانیاهو و ترامپ، «بر جان و مال ناموس مردم ایران بسط ید» خواهند داشت! جانب‌داری از پهلوی و در نتیجه تجاوز برخی ایرانیان به حق استقلال و حق صلح ایران و ایرانیان، از نظرهای افکار عمومی مخفی نمانده است!
سرانجام، وقتی که ایران و ایرانیان منتظر پشتیبانی افکار عمومی بودند، همان رفتاری با ما شد که عده‌ای از ایرانیان با مردم فلسطین کردند.
این جهان كوه است و گفت و گوی تو—چون صدا، هم باز آید سوی تو

صدارت- «اینکه می‌گویید ”حقوق، همه‌مکانی و همه‌زمانی و همه‌کسانی هستند“ به چه درد من می‌خورد!؟» بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا